سورهٔ ۱ · جلد ۱ المیزان

تفسیر آیهٔ ۶ سورهٔ حمد

اهدنا الصرط المستقيم

آیهٔ ۶

ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ

ما را به راه راست هدایت فرما.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان [معنای صراط و هدایت

توضیح این نکته آن است که خدای سبحان در کلام خود، برای نوع انسان بلکه برای همهٔ موجودات غیر از خود، راهی معین کرده است که با پیمودن آن به سوی او می‌روند؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِليٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ» (ای انسان، بی‌گمان تو با تلاشی سخت به سوی پروردگارت رهسپاری و او را دیدار خواهی کرد؛ انشقاق: ۶). و می‌فرماید: «وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ» (و بازگشت نهایی تنها به سوی اوست؛ تغابن: ۳). و نیز فرموده است: «أَلاٰ إِلَي اللّٰهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ» (آگاه باشید که همهٔ کارها به سوی خدا بازمی‌گردد؛ شوری: ۵۳). علاوه بر این‌ها آیات دیگری نیز هست که همگی به‌روشنی دلالت دارند بر اینکه همگان رهپوی راهی هستند و به سوی خدای سبحان پیش می‌روند.

سپس خداوند روشن ساخته است که این راه، تنها یک مسیرِ یکنواخت و دارای یک ویژگی نیست؛ بلکه به دو شاخه منشعب شده و به دو راه جداگانه تقسیم می‌شود. چنان‌که فرموده است: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (ای فرزندان آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، زیرا او دشمن آشکار شماست، و اینکه تنها مرا بندگی کنید، که این صراط مستقیم [راه راست و بی‌انحراف] است؟؛ یس: ۶۰-۶۱).

خدای سبحان این حقیقت را ــ یعنی تفاوت راه‌های به‌سوی خدا را در عین اینکه همگی بر همان صراط مستقیم او قرار دارند ــ در مَثَلی که برای حق و باطل در کلامش زده، روشن ساخته و فرموده است: «أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِيَهٌ بِقَدَرِهٰا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رٰابِياً وَ مِمّٰا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النّٰارِ ابْتِغٰاءَ حِلْيَهٍ أَوْ مَتٰاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذٰلِكَ يَضْرِبُ اللّٰهُ الْحَقَّ وَ الْبٰاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفٰاءً وَ أَمّٰا مٰا يَنْفَعُ النّٰاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذٰلِكَ يَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ» (رعد: ۱۷؛ از آسمان آبی فرو فرستاد، پس هر درّه‌ای به اندازهٔ گنجایش خود سیلاب روان ساخت و سیل، کفی برآمده و متورم را بر دوش کشید؛ و از آنچه برای به دست آوردن زیور یا ابزاری در آتش می‌گدازند نیز کفی مانند آن پدید می‌آید؛ خدا حق و باطل را این‌گونه مَثَل می‌زند: اما کف به دور افکنده می‌شود و از میان می‌رود، و آنچه به مردم سود می‌رساند در زمین باقی می‌ماند؛ خدا مَثَل‌ها را این‌گونه می‌زند).

خدا در این آیه بیان کرده است که دل‌ها و خردها در دریافت معارف و کمال با یکدیگر تفاوت دارند، هرچند همگی به یک روزیِ آسمانیِ یگانه تکیه دارند و به آن می‌رسند. سخن کامل دربارهٔ این مَثَل در سورهٔ رعد خواهد آمد. کوتاه‌سخن اینکه این ویژگی نیز یکی دیگر از وصف‌های صراط مستقیم است.

اگر در ویژگی‌هایی که تا اینجا برای صراط مستقیم بیان شد بیندیشی، درمی‌یابی که صراط مستقیم...

بر همهٔ راه‌هایی که به‌سوی خدا می‌روند و انسان را به او هدایت می‌کنند، مسلط و حاکم (مُهیمن) است؛ بدین‌معنا که هر راهی تنها به‌اندازه‌ای راه خداست و به‌سوی او می‌رساند که از حقیقت صراط مستقیم بهره داشته باشد. درحالی‌که خودِ صراط مستقیم، به‌طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی، هدایت‌کننده و رساننده به خداست. از همین رو، خداوند آن را «صراط مستقیم» نامید؛ چراکه «صراط» به‌معنای راه روشن و گشاده است و از ریشهٔ «سَرَطتُ سَرطاً» به‌معنای «بلعیدم» گرفته شده؛ گویی رونده‌اش را می‌بلعد و در درون خود فرومی‌برد، به‌گونه‌ای که نمی‌گذارد از آن بیرون رود و او را از درون خود بیرون نمی‌اندازد. «مستقیم» نیز کسی یا چیزی است که می‌خواهد روی پای خود بایستد تا بر خویشتن و کار و بارش مسلط باشد، درست مانند شخص ایستاده‌ای که بر امور خویش تسلط کامل دارد. بازگشت این معنا به این است که «مستقیم» چیزی است که حال و احوالش دگرگون نمی‌شود و در کارش اختلافی پدید نمی‌آید. بنابراین، صراط مستقیم راهی است که حکمِ آن در هدایت‌گری و رساندن سالکان به هدف و مقصدشان هرگز تخلّف نمی‌پذیرد. خدای متعال می‌فرماید: «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَهٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِيماً» (نساء: ۱۷۵) (اما کسانی که به خدا ایمان آوردند و به او چنگ زدند، به‌زودی آنان را در رحمت و بخششی از جانب خویش درمی‌آورد و به‌سوی خود در صراطی مستقیم هدایتشان می‌کند)؛ یعنی امرِ این هدایت هرگز تخلف نمی‌پذیرد، بلکه همواره بر یک حال برقرار است. و نیز می‌فرماید: «فَمَنْ يُرِدِ اللّٰهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمٰا يَصَّعَّدُ فِي السَّمٰاءِ كَذٰلِكَ يَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَي الَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً» (انعام: ۱۲۵-۱۲۶) (پس هر که را خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای پذیرش اسلام می‌گشاید؛ و هر که را بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را چنان تنگ و سخت می‌کند که گویی به‌زحمت در آسمان بالا می‌رود؛ این‌گونه خداوند پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد، و این راه مستقیم پروردگار توست)؛ یعنی این همان شیوه و سنت پروردگار است که نه اختلاف می‌پذیرد و نه تخلف. و باز می‌فرماید: «قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغٰاوِينَ» (حجر: ۴۱-۴۲) (فرمود: این راهی است مستقیم که بر عهدهٔ من است؛ بی‌گمان تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نیست، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی کنند)؛ یعنی این سنت و راه و روش همیشگی من است که دستخوش دگرگونی نمی‌شود، و این معنا هم‌راستا با این سخن الهی است که می‌فرماید: «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَحْوِيلاً» (فاطر: ۴۳) (پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت، و هرگز برای سنت الهی دگرگونی و گردشی نخواهی دید).

از آنچه در بیان معنای صراط مستقیم گفتیم، چند نکته روشن می‌شود:

نکتهٔ سوم اینکه هدایت به صراط (راه)، معنایش با روشن‌شدنِ معنای صراط تعیین می‌شود. توضیح آنکه طبق کتاب «صِحاح»، هدایت به معنای راهنمایی و نشان‌دادن راه است. در همان کتاب آمده است که دو مفعولی‌شدنِ فعل هدایت، گویشِ مردم حجاز است و دیگران مفعول دوم را با حرف «إلیٰ» می‌آورند، و سخن صِحاح هم ظاهر و درست است. اما اینکه برخی گفته‌اند: هرگاه هدایت خودش مستقیماً به مفعول دوم متعدی شود، به معنای «رساندن به مقصد» (ایصال إلی المطلوب) است و هرگاه با «إلیٰ» بیاید، به معنای «نشان‌دادن راه» (ارائهٔ طریق) است، و برای این سخن به این آیه استدلال کرده‌اند: «إِنَّكَ لاٰ تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ» (قصص: ۵۶؛ تو نمی‌توانی هر کس را که دوست داری هدایت کنی، بلکه خداست که هر کس را بخواهد هدایت می‌فرماید)؛ با این توضیح که چون پیامبر راه را نشان می‌دهد و این کار برای او ثابت است، پس آنچه در این آیه نفی شده معنای دیگری است و آن همان «رساندن به مقصد» است؛ و نیز به این سخن خدا استدلال کرده‌اند: «وَ لَهَدَيْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِيماً» (نساء: ۶۸؛ و بی‌گمان آنان را به راهی راست هدایت می‌کردیم) و آیهٔ «وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (شوریٰ: ۵۲؛ و به‌راستی تو به راهی راست راهنمایی می‌کنی).

بنابراین، هدایت به معنای «رساندن به مقصد»، خودبه‌خود و بدون واسطه به مفعول دوم متعدی می‌شود، ولی هدایت به معنای «نشان دادن راه»، با حرف «إِلیٰ» متعدی می‌گردد. اما این سخن درست نیست؛ زیرا نفی‌ای که در آیه آمده، نفی حقیقت و کمال هدایتی است که ویژهٔ خدای متعال است، نه نفی اصل آن؛ به بیان دیگر، نفی کمال است نه نفی اصل هدایت. افزون بر این، این ادعا با سخن خدای متعال که از مؤمن آل‌فرعون حکایت می‌کند نقض می‌شود: «يٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشٰادِ» (ای قوم من، از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم؛ غافر: ۳۸). پس حق آن است که معنای هدایت با تغییر شیوهٔ متعدی شدن دگرگون نمی‌شود؛ و ممکن است متعدی شدن بدون واسطه به مفعول دوم، مانند این تعبیر عربی باشد که می‌گویند: «دَخَلتُ الدّارَ» (وارد خانه شدم؛ که در اصل با حرف اضافه بوده است). خلاصه آنکه هدایت همان راهنمایی و نشان دادن هدف از طریق نشان دادن راه است و این خود گونه‌ای رساندن به مقصد به شمار می‌رود. این هدایت تنها از سوی خدای سبحان است و سنت و روش او نیز بر پایهٔ اسباب جریان دارد؛ یعنی با پدید آوردن سببی که به واسطهٔ آن، مقصد آشکار شود و رسیدن بنده به هدفش در مسیر حرکت تحقق یابد. خدای سبحان این حقیقت را با این سخن بیان فرموده است: «فَمَنْ...

«فَمَنْ يُرِدِ اللّٰهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ» (انعام: ۱۲۵؛ پس هر کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای پذیرش اسلام می‌گشاید) و نیز در این سخن خود: «ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِليٰ ذِكْرِ اللّٰهِ ذٰلِكَ هُدَي اللّٰهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشٰاءُ» (زمر: ۲۳؛ سپس پوست‌ها و دل‌هایشان به‌سوی یاد خدا نرم و آرام می‌شود؛ این هدایت خداست که هر کس را بخواهد با آن راه می‌نماید). متعدی شدن فعلِ «تَلِينُ» با حرف «إِلیٰ» برای این است که معنایی چون میل و آرامش قلبی در آن گنجانده شده است؛ بنابراین، هدایت همان حالتی است که خداوند در دل پدید می‌آورد تا به سبب آن، یاد خدا را بپذیرد، به آن گرایش یابد و با آن آرام گیرد. و همان‌گونه که راه‌های خداوند گوناگون است، هدایت نیز متناسب با راه‌هایی که به او نسبت داده می‌شود تفاوت می‌کند؛ ازاین‌رو برای هر راهی، پیش از پیمودنش، هدایتی ویژهٔ همان راه وجود دارد.

این تفاوت و گوناگونی در هدایت را سخن خدای متعال نشان می‌دهد که فرمود: «وَ الَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» (و کسانی را که در راه ما (و برای ما) جهاد و تلاش کردند، قطعاً به راه‌های خود هدایتشان می‌کنیم، و بی‌گمان خدا با نیکوکاران است؛ عنکبوت: ۶۹). زیرا میان اینکه بنده «در راه خدا» تلاش کند با اینکه «در خودِ خدا» مجاهدت کند، فرق است؛ در حالت نخست، مجاهد می‌خواهد راه خدا در امان بماند و موانع از آن برطرف شود، اما در حالت دوم، مجاهد تنها خودِ ذات خدا و خشنودی‌اش را می‌جوید. از این رو خدای سبحان او را بر پایهٔ آمادگی و ظرفیت ویژه‌اش، به راهی ویژه هدایت می‌کند و دستش را می‌گیرد، و او را از راهی به راه دیگر رهنمون می‌شود تا آنکه سرانجام او را ویژهٔ ذات پاک خود گرداند.

نکتهٔ چهارم این است که چون «صراط مستقیم» در همهٔ راه‌های خدا با مرتبه‌ها و درجات گوناگونشان وجود دارد و حفظ شده است، کاملاً درست است که خداوند انسانی را که پیش‌تر هدایت یافته، باز هم به سوی آن هدایت کند؛ یعنی او را از صراطی به صراطی دیگر ببرد. معنای این سخن آن است که خدا او را ابتدا به راهی از راه‌های خود هدایت می‌فرماید، سپس هدایتش را افزون می‌کند تا از آن راه به درجه‌ای بالاتر دست یابد. کلام خداوند متعال که می‌فرماید: «اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ» (ما را به راه راست هدایت فرما!) ــ در حالی که این سخن را از زبان کسی بازگو می‌کند که خود با عبادت هدایتش کرده ــ از همین دست است. بنابراین، این اشکال وارد نیست که بگویند: درخواست هدایت از سوی کسی که در واقع هدایت یافته، درخواست برای به‌دست‌آوردن چیزی است که پیش‌تر به دست آمده (تحصیلِ حاصل) و این کار محال و بیهوده است؛ و نیز پیمودن صراط با فرضِ اینکه فرد هم‌اکنون در آن گام نهاده، بیهوده است و درخواست‌کردن ندارد. پاسخ این اشکال با توضیحی که گذشت، کاملاً روشن است.

بحث روایی [معنای جریان‌داشتن و جاودانگی قرآن

و در کتاب «معانی‌الأخبار»، از امام صادق (ع) درباره معنای سخن خدای متعال: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (ما را به راه راست هدایت فرما) آمده است که فرمود: یعنی «ما را به همراهیِ همیشگی با راهی راهنمایی کن که به محبت تو می‌رسد، به بهشتت می‌رساند، و مانع از آن می‌شود که از هواهای نفسمان پیروی کنیم و تباه گردیم، یا از رأی و نظر شخصی خود پیروی نماییم و به هلاکت افتیم».

همچنین در کتاب «معانی‌الأخبار» از امیرالمؤمنین علی (ع) دربارهٔ این آیه روایت شده است که فرمود: «يَعْنِي، أَدِمْ لَنَا تَوْفِيقَكَ الَّذِي أَطَعْنَاكَ بِهِ فِي مَاضِي أَيَّامِنَا، حَتَّى نُطِيعَكَ كَذَلِكَ فِي مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا»؛ یعنی توفیقت را که در روزهای گذشته با آن فرمانبردارت بودیم برای ما ادامه بده، تا در آیندهٔ عمرمان نیز همان‌گونه تو را اطاعت کنیم.

می‌گویم: این دو روایت دو پاسخ گوناگون به یک اشکال هستند؛ اشکال این‌که اگر کسی هدایت یافته است، چرا باز هم هدایت می‌خواهد و آیا این خواستن، طلبِ چیزی نیست که پیش‌تر به دست آمده است (تحصیلِ حاصل)؟ روایت نخست به تفاوت درجات هدایت در عالم واقع (اختلاف مراتب هدایت در مصداق) نظر دارد؛ یعنی فردِ هدایت‌شده رتبه‌های بالاتری از هدایت را می‌طلبد. اما روایت دوم به این معنا اشاره دارد که مفهوم هدایت یکی است و درخواستِ آن، در حقیقت تقاضای استمرار و تداوم همان هدایت در آینده است.

و نیز در کتاب «معانی الأخبار» از امام علی (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمود: «الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ فِي الدُّنْيَا مَا قَصُرَ عَنِ الْغُلُوِّ، وَ ارْتَفَعَ عَنِ التَّقْصِيرِ وَ اسْتَقَامَ، وَ فِي الْآخِرَةِ طَرِيقُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْجَنَّةِ؛ راه راست در دنیا، راهی است که از زیاده‌روی و غلو کوتاه‌تر، و از کوتاهی و تفریط بالاتر باشد و بر اعتدال و درستی استوار بماند؛ و در آخرت، همان راهِ مؤمنان به‌سوی بهشت است».

بحث روایی دیگر

در کتاب «من لا یحضره الفقیه» و «تفسیر عیاشی» از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمود: «الصراط المستقیم أمیر المؤمنین(ع)؛ راه راست، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است».

و در کتاب «معانی الأخبار» از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که فرمود: «هی الطریق إلی معرفه الله، و هما صراطان صراط فی الدنیا و صراط فی الآخره؛ آن، راهی به سوی شناخت خداست، و صراط دو گونه است: راهی در دنیا و راهی در آخرت. فأما الصراط فی الدنیا فهو الإمام المفترض الطاعه؛ اما صراط در دنیا، همان پیشوایی است که فرمان‌برداری از او واجب است؛ من عرفه فی الدنیا و اقتدی بهداه مر علی الصراط الذی هو جسر جهنم فی الآخره؛ هر کس او را در دنیا بشناسد و از راهنمایی‌اش پیروی کند، در آخرت نیز از روی صراطی که پلی بر روی دوزخ است خواهد گذشت، و من لم یعرفه فی الدنیا زلت قدمه فی الآخره فتردی فی نار جهنم؛ و هر کس او را در دنیا نشناسد، پایش در آخرت می‌لغزد و به آتش دوزخ فرو می‌افتد».

و در کتاب «معانی الأخبار» نیز از امام سجاد (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمود: «لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ حُجَّتِهِ حِجَابٌ، وَ لَا لِلَّهِ دُونَ حُجَّتِهِ سِتْرٌ، نَحْنُ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ نَحْنُ عَيْبَهُ عِلْمِهِ، وَ نَحْنُ تَرَاجِمَهُ وَحْيِهِ وَ نَحْنُ أَرْكَانُ تَوْحِيدِهِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ سِرِّهِ»؛ میان خدا و حجت او هیچ پرده و مانعی نیست، و برای خدا پیش روی حجتش هیچ پوششی وجود ندارد. ماییم درهای [شناخت و رحمت] خدا، و ماییم راه راست (صراط مستقیم)، و ماییم گنجینهٔ دانش او، و ماییم مفسران و بازگوکنندگان وحی او، و ماییم پایه‌های توحید او، و ماییم جایگاه راز او.

و ابن‌شهرآشوب از تفسیر وکیع‌بن‌جراح، از ثوری، از سُدّی، از اسباط و مجاهد، از ابن‌عباس نقل کرده است که دربارهٔ سخن خدای متعال: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (ما را به راه راست هدایت فرما)، گفت:

«ای بندگان، بگویید: ما را به محبت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اهل‌بیت او (علیهم‌السلام) راهنمایی کن.»

مؤلف گوید: در این معانی روایات دیگری نیز آمده است. این‌گونه اخبار از قبیل «جَری» (تطبیق کلی بر مصداق) و برشمردن مصداق برای آیه هستند. بدان که جری (که در این کتاب فراوان آن را به‌کار می‌بریم) اصطلاحی است برگرفته از سخنان امامان اهل‌بیت (علیهم‌السلام).

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بحث فلسفی [معنای حمد و اینکه ستایش ویژهٔ خداوند سبحان است

تفسیر آیه‌های ۵ و ۶ با هم

اما دربارهٔ تغییر سیاق و شیوهٔ سخن در آیهٔ «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (ما را به راه راست هدایت فرما)، إن‌شاءالله به‌زودی سخن خواهیم گفت.

بیان [معنای صراط و هدایت

تفسیر آیه‌های ۶ و ۷ با هم

سخن خدای متعال که می‌فرماید: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ...» (ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنان نعمت داده‌ای...)؛ معنای هدایت، در ادامه‌ی سخن درباره‌ی صراط روشن خواهد شد. اما واژه‌ی «صراط»، از نظر معنا به «طریق» و «سبیل» (هر دو به معنای راه) نزدیک است. خدای متعال صراط را با ویژگی «استقامت» (راست و بی‌انحراف بودن) توصیف کرده و سپس بیان فرموده که این، همان راهی است که نعمت‌یافتگانِ الهی آن را می‌پیمایند. بنابراین، صراطی با این ویژگی‌ها، همان چیزی است که بندگان راه‌یابی به آن را درخواست می‌کنند و این صراط، در حقیقت غایت و هدفِ عبادت است؛ یعنی بنده از پروردگارش می‌خواهد که عبادت خالصانه‌اش در این راه قرار گیرد.

بنابراین، یک راه مستقیم وجود دارد و راهی دیگر در برابر آن. خدای متعال فرموده است: «فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَهَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» (بقره: ۱۸۶؛ من نزدیکم، دعای دعاکننده را هنگامی که مرا می‌خواند اجابت می‌کنم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند)؛ و نیز فرموده است: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِينَ» (غافر: ۶۰؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم؛ بی‌گمان کسانی که از عبادت من سرکشی می‌کنند، به‌زودی خوار و زبون به دوزخ درمی‌آیند). خدای متعال در این آیه‌ها روشن کرده که به بندگانش نزدیک است و نزدیک‌ترین راه به سوی او، راه عبادت و خواندنِ اوست. سپس در توصیف کسانی که ایمان نمی‌آورند فرمود: «أُولٰئِكَ يُنٰادَوْنَ مِنْ مَكٰانٍ بَعِيدٍ» (فصلت: ۴۴؛ آنان از جایی دور ندا داده می‌شوند) و بدین‌گونه بیان فرمود که مقصد بی‌ایمانان در مسیر و راهشان، مقصدی دور است.

پس روشن شد که راه به سوی خدا دو گونه است: راهی نزدیک که همان راه مؤمنان است، و راهی دور، و آن راه دیگران است. پس این یک نوع اختلاف در راه‌ها بود، و نوع دیگری از اختلاف نیز وجود دارد. خدای متعال می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ» (کسانی که نشانه‌های ما را دروغ شمردند و در برابر آن‌ها سرکشی کردند، درهای آسمان به رویشان گشوده نمی‌شود؛ اعراف: ۴۰). اگر رفت‌وآمدِ راه‌پیمایی در کار نبود، گشودنِ در معنایی نداشت؛ بنابراین، راهی از پایین به بالا وجود دارد. و خدای متعال می‌فرماید: «وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَويٰ» (و هر کس خشم من بر او فرود آید، بی‌گمان سقوط کرده است؛ طه: ۸۱)؛ و «هُوِيّ» همان افتادن به سوی پایین است؛ پس راه دیگری نیز هست که رو به پستی و سرازیر شدن دارد. و خدای متعال می‌فرماید: «وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِيلِ» (و هر کس کفر را جایگزین ایمان کند، قطعاً راه راست و میانه را گم کرده است؛ بقره: ۱۰۸)؛ پس گمراهی از راه راست را به‌خاطر عبارت «فَقَدْ ضَلَّ» به شرک معنا کرد. در این هنگام، انسان‌ها از نظر راه‌هایشان به سه دسته تقسیم می‌شوند: دسته‌ای که راهشان رو به بالاست، و آنان کسانی هستند که به نشانه‌های خدا ایمان می‌آورند و از بندگی او سرکشی نمی‌کنند؛ دسته‌ای که راهشان رو به پستی و سقوط است و آنان غضب‌شدگان هستند؛ و دسته‌ای که راه را گم کرده‌اند و در آن سرگردانند و آنان گمراهان‌اند. چه بسا این سخن خدای متعال نیز به همین تقسیم‌بندی اشاره داشته باشد: «صِرٰاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّينَ» (راه کسانی که به آنان نعمت داده‌ای، نه راه خشم‌گرفتگان بر آنان و نه گمراهان).

ناچار، صراط مستقیم آن دو راهِ دیگر از میان این راه‌های سه‌گانه نیست؛ یعنی:

راه غضب‌شدگان و راه گمراهان. بنابراین، صراط مستقیم از سنخ همان راه اول است؛ یعنی راه مؤمنانی که اهل استکبار و سرکشی نیستند. با این حال، سخن خدای متعال که می‌فرماید: «يَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ» (خداوند کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که دانش به آنان داده شده، درجاتی بالا می‌برد؛ مجادله: ۱۱) نشان می‌دهد که در خودِ این راه اول نیز تفاوت و دسته‌بندی وجود دارد.

توضیح مطلب چنین است: هر گمراهی نوعی شرک است، و برعکس، هر شرکی هم گمراهی است؛ همان‌طور که از این آیهٔ شریفه روشن می‌شود: «وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِيلِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۰۸: «و هر کس کفر را جایگزین ایمان کند، بی‌تردید راه راست را گم کرده است»). در همین معناست این سخن خدای متعال: « أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِيراً» (سورهٔ یس، آیه‌های ۶۰ تا ۶۲: «که شیطان را نپرستید؛ چرا که او برای شما دشمنی آشکار است، و مرا بپرستید که راه راست همین است؛ و او گروهی بسیار از شما را گمراه کرد»). همچنین قرآن شرک را ظلم، و ظلم را شرک می‌شمارد؛ چنان‌که این آیه به نقل از شیطان پس از پایان کار دلالت دارد: «إِنِّي كَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظّٰالِمِينَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» (سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۲۲: «من به اینکه پیش‌تر مرا شریک خدا ساختید، کافرم؛ بی‌تردید برای ستمکاران عذابی دردناک است»). قرآن ظلم را گمراهی نیز می‌داند، در آنجا که می‌فرماید: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۸۲: «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالودند، امنیت برای آنان است و هم آنان راه‌یافتگانند»). این پیوند از آنجا روشن می‌شود که هدایت یافتن و در امان بودن از گمراهی —یا ایمن بودن از عذابی که در پی گمراهی می‌آید— بر برطرف شدنِ ظلم و آمیخته نشدنِ ایمان با آن معلق شده است. خلاصه‌اش اینکه گمراهی، شرک و ظلم، یک حقیقت‌اند و در مصداق با یکدیگر پیوستگی و همراهیِ ناگسستنی دارند. مقصود ما نیز از اینکه می‌گوییم هر یک از آنها دیگری را تعریف و شناسانده، یا اصلاً همان دیگری است، همین یکی بودن در مصداق است، نه در مفهوم لفظی.

همان دیگری است؛ یعنی مقصود ما مصداق بیرونی آن‌هاست، نه مفهوم ذهنی‌شان.

وقتی این نکته روشن شد، درمی‌یابی که صراط مستقیم ــ که همان راهِ غیرِ گمراهان است ــ راهی است که هرگز هیچ شرک و ستمی در آن راه ندارد، درست همان‌گونه که هیچ گمراهی‌ای در آن رخ نمی‌دهد؛ نه در باطن دل و جان، مانند کفر یا خطور افکاری که خداوند سبحان به آن خشنود نیست، و نه در ظاهرِ اعضا و اندام‌ها، مانند انجام دادن گناه یا کوتاهی در طاعت. و این حقیقتِ توحید در شناخت و عمل است؛ چراکه پس از این دو سومی وجود ندارد، «وَ مَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ» (و پس از حق، جز گمراهی چیست؟). این سخن خدای متعال نیز با همین حقیقت هم‌خوان است: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، ایمنی برای آنان است و هم آنان هدایت‌یافتگان‌اند؛ انعام: ۸۲). در این آیه، امنیت در این مسیر تثبیت شده و به هدایت کامل نوید داده شده است؛ بر پایهٔ آنچه اهل ادب گفته‌اند که اسم فاعل («مُهْتَدُونَ») در معنای آینده به کار می‌رود؛ پس این نکته را دریاب. این هم یکی از ویژگی‌های صراط مستقیم بود.

سپس خدای متعال این نعمت‌یافتگان را ــ که صراط مستقیم را به آنان نسبت داده است ــ با این کلام خود معرفی فرمود:

همانند این آیه، سخن خدای متعال است که می‌فرماید: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ» (و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند، آنان همان راست‌کرداران و گواهان نزد پروردگارشان هستند؛ پاداش و نورشان ویژهٔ خودِ آن‌هاست) [حدید: ۱۹]. این آیه نیز، به دلیل عبارت «عِنْدَ رَبِّهِمْ» (نزد پروردگارشان) و سخنِ «لَهُمْ أَجْرُهُمْ» (پاداششان برای خودشان است)، از ملحق شدن مؤمنان به شهیدان و صدّیقان در آخرت سخن می‌گوید.

بنابراین، آنان (که همان رهروان راه راستند) از این مؤمنان والامقام‌تر و بلندمرتبه‌ترند؛ هرچند این مؤمنان دل‌ها و کردارهایشان را از گمراهی، شرک و ستم خالص کرده باشند.

پس دقت در این آیه‌ها انسان را به یقین می‌رساند که این مؤمنان (با همهٔ این جایگاه والایی که دارند) هنوز چیزی کم دارند؛ کمالی که اگر در آنان کامل شود، خودشان جزو کسانی می‌شوند که خداوند به آنان نعمت داده است؛ یعنی از جایگاهِ همراهی با آنان، به درجهٔ پیوستن به جمعِ خودِ آنان ارتقا می‌یابند. شاید این کمال، گونه‌ای از شناخت و معرفت ویژه به خداوند باشد؛ همان که در این کلام خود فرموده است: «يَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ» (خداوند کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که دانش به آنان داده شده، درجات بزرگی بالا می‌برد؛ مجادله: ۱۱). پس پویندگانِ راه راست از نعمتی برخوردارند که والاترینِ نعمت‌هاست و از نعمتِ ایمانِ کامل نیز فراتر می‌رود. این نکته هم ویژگیِ دیگری از ویژگی‌های صراط مستقیم است.

نکته دیگر اینکه خدای متعال هرچند در سخن خود واژه‌های «صراط» (راه اصلی و روشن) و «سبیل» (راه فرعی و ویژه) را بارها تکرار کرده، اما هرگز بیش از یک «صراط مستقیم» به خود نسبت نداده است، در حالی که راه‌ها و «سبل» فراوانی را به خود نسبت داده و فرموده است: «وَ الَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا» (و کسانی را که در راه ما تلاش و مجاهدت کردند، بی‌گمان به راه‌های خود هدایتشان می‌کنیم؛ عنکبوت: ۶۹).

همین‌طور «صراط مستقیم» را به هیچ‌یک از بندگانش نسبت نداده، مگر در همین آیه که می‌فرماید: «صِرٰاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» (راه کسانی که به آنان نعمت داده‌ای). اما «سبیل» را به دیگر آفریدگانش نیز نسبت داده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «قُلْ هٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَي اللّٰهِ عَليٰ بَصِيرَهٍ» (بگو این راه من است؛ من با بصیرت و آگاهی به‌سوی خدا دعوت می‌کنم؛ یوسف: ۱۰۸)، و فرموده است: «سَبِيلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَيَّ» (راه کسی که به‌سوی من بازگشته است؛ لقمان: ۱۵)، و نیز فرموده است: «سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» (راه مؤمنان؛ نساء: ۱۱۵).

از این آیات دانسته می‌شود که «سبیل» چیزی جز «صراط مستقیم» است؛ زیرا سبیل‌ها با تفاوت بندگان و پویندگان راه بندگی، مختلف، متعدد و پرشمار می‌شوند، در حالی که «صراط مستقیم» چنین نیست و تعدد نمی‌پذیرد. چنان‌که این آیه نیز به همین حقیقت اشاره دارد: «قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (به‌راستی از سوی خدا نوری و کتابی روشنگر برای شما آمده است؛ خدا به‌وسیله آن، هر کس را که جویای خشنودی او باشد به راه‌های سلامت هدایت می‌کند و آنان را به اذن خود از تاریکی‌ها به‌سوی روشنایی بیرون می‌آورد و به صراطی مستقیم راه می‌نماید؛ مائده: ۱۵-۱۶). در این آیه، «سبل» را جمع و بسیار شمرده، اما «صراط» را یکی دانسته است. این صراط مستقیم، یا خودِ همین راه‌های پرتعداد و به‌هم‌پیوسته است، یا شاهراهی است که همه این راه‌ها با پیوستن به یکدیگر و یگانه شدن، به آن منتهی می‌شوند.

همچنین خدای متعال می‌فرماید: «وَ مٰا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» (یوسف: ۱۰۶؛ و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر اینکه مشرکند).

خدا در این آیه روشن کرده است که گونه‌ای از شرک (که خود نوعی گمراهی است) می‌تواند با ایمان جمع شود، و ایمان همان سبیل (راه فرعی و ویژه) است. از اینجا دانسته می‌شود که «سبیل» با شرک قابل‌جمع است؛ اما «صراط مستقیم» با گمراهی جمع نمی‌شود، چنان‌که فرمود: «وَ لاَ الضّٰالِّينَ» (نه گمراهان).

دقت و تأمل در این آیه‌ها نشان می‌دهد که هر یک از این راه‌ها (سبیل‌ها) ممکن است با کاستی یا امتیازی ویژه همراه باشد؛ در حالی که «صراط مستقیم» چنین نیست. همچنین معلوم می‌شود که هر یک از این راه‌ها در واقع همان صراط مستقیم است، اما این راه‌ها با یکدیگر فرق دارند و از هم جدا می‌شوند، در حالی که صراط مستقیم با تک‌تک آن‌ها یکی است، همان‌طور که هم‌زمان با راه‌های ناهمگون نیز وحدت دارد. این نکته از برخی آیه‌های یادشده و آیاتی دیگر فهمیده می‌شود؛ مانند سخن خداوند متعال: «وَ أَنِ اعْبُدُونِي هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (یس: ۶۱؛ و اینکه مرا بپرستید، این است راه راست)؛ و این گفته‌اش: «قُلْ إِنَّنِي هَدٰانِي رَبِّي إِليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّهَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً» (انعام: ۱۶۱؛ بگو پروردگارم مرا به راهی راست هدایت کرده است، دینی استوار، آیین ابراهیمِ حق‌گرا). در این آیات، خداوند هم عبادت و هم کلّ دین را صراط مستقیم نامیده است، و عبادت و دین در تمام این راه‌ها مشترک‌اند. بنابراین، مَثَل صراط مستقیم نسبت به راه‌های گوناگونِ خدا، مَثَل روح است نسبت به بدن؛ همان‌طور که بدن در زندگی خود دوره‌های گوناگونی دارد و در هر دوره با دورهٔ دیگر متفاوت است، مانند خردسالی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میان‌سالی، پیری و کهن‌سالی، اما روح همان روح یگانه است و با همهٔ این دوره‌ها یگانگی دارد؛ و نیز همان‌گونه که ممکن است حالاتی بر بدن پیش آید که با خواست و مقتضای ذاتی روح سازگار نباشد—بر خلاف روح که سرشت خدایی است و مردم بر آن آفریده شده‌اند—و با این حال، بدن همان روح یا همان انسان است؛ راهِ به‌سوی خدا نیز همان صراط مستقیم است، جز اینکه راه‌های خاص، مانند راه مؤمنان، راه توبه‌کاران، راه پیروان پیامبر (ص) یا راه‌های دیگر الهی، چه بسا دچار آسیبی بیرونی یا نقصی شوند، در حالی که چنین نقص و آسیبی هرگز به صراط مستقیم راه نمی‌یابد؛ همان‌گونه که پیش‌تر دانستی ایمان که خود یک راه است، گاه با رگه‌هایی از شرک و گمراهی همراه می‌شود، اما صراط مستقیم با هیچ‌یک از این‌ها جمع‌شدنی نیست. پس راه خدا از نظر میزان خلوص، آمیختگی با نقص، و نزدیکی و دوری از مقصد، مراتب فراوانی دارد، و همهٔ این مراتب بر صراط مستقیم جای دارند یا در حقیقت خودِ آن هستند.

نخست اینکه: راه‌های به‌سوی خدا، از نظر دوری و نزدیکی به سرچشمهٔ حقیقت و صراط مستقیم، با هم تفاوت دارند؛ بعضی کامل‌تر، ارزشمندتر و والاترند و بعضی در مرتبهٔ پایین‌تری قرار می‌گیرند؛ مانند اسلام، ایمان، عبادت، اخلاص، و اِخبات (خضوع و آرامش دل در برابر پروردگار). نقطه‌های مقابل آن‌ها نیز، مانند کفر، شرک، انکار حق، سرکشی و گناه، همین‌گونه درجات متفاوتی از پستی و دوری دارند. خدای سبحان می‌فرماید: «وَ لِكُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ» (و برای هر یک [از دو گروه] بر پایهٔ کارهایی که کرده‌اند رتبه‌ها و درجاتی است، تا [خدا] پاداش اعمالشان را کامل بدهد، و به آنان ستمی نمی‌شود؛ احقاف: ۱۹).

این تفاوت در راه‌ها درست شبیه همان معارف الهی است که خردها از سوی خداوند دریافت می‌کنند؛ این دریافت‌ها به خاطر تفاوتِ آمادگیِ انسان‌ها یکدست نیستند و به رنگ ظرفیت‌ها و استعدادهای گوناگون درمی‌آیند؛ همان‌گونه که این مَثَلِ بیان‌شده در کلام خدای متعال آن را روشن می‌سازد: « أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِيَهٌ بِقَدَرِهٰا الآيه» (از آسمان آبی فرو فرستاد، پس هر رودخانه‌ای به اندازه ظرفیت خود به راه افتاد...) (سوره رعد، آیه ۱۷).

نکتهٔ دوم این است که همان‌طور که صراط مستقیم بر همهٔ راه‌ها برتری و چیرگی دارد، رهروان راستین آن نیز چنین‌اند؛ همان کسانی که خداوند آنان را در این راه استوار و پابرجا ساخته، خود تدبیر امورشان را بر عهده گرفته و هدایت بندگانش را به دست آنان سپرده است. خداوند دربارهٔ آنان می‌فرماید: «وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» (و آنان چه نیکو همدمانی هستند!، سورهٔ نساء، آیهٔ ۶۹). و نیز می‌فرماید: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاهَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ» (سرپرست و صاحب‌اختیار شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند، سورهٔ مائده، آیهٔ ۵۵). بر پایهٔ روایت‌های فراوان و متواتر، این آیه دربارهٔ امیرالمؤمنین علی (ع) نازل شده است؛ اوست که نخستین گشایندهٔ این درگاه والا در میان امت اسلام به شمار می‌رود. شرح کامل این آیه در جای خود خواهد آمد.

همچنین این اشکال وارد نیست که بگویند: شریعت و آیین ما از هر جهت از شریعت‌های امت‌های گذشته کامل‌تر و گسترده‌تر است؛ پس چه معنایی دارد که از خدای سبحان بخواهیم ما را به راه کسانی از آنان که به ایشان نعمت داده است هدایت کند؟ پاسخ این است که کامل‌تر بودنِ یک شریعت از شریعتی دیگر، یک موضوع است؛ و کامل‌تر بودنِ انسانی که به یک شریعت پایبند است از انسانی که به شریعتی دیگر تمسک جسته، موضوعی کاملاً جداگانه است. بی‌تردید یک مؤمن معمولی از پیروان شریعت پیامبر اسلام (ص) ــ با اینکه شریعت ایشان کامل‌تر و فراگیرتر است ــ از پیامبرانی چون نوح و ابراهیم (ع) برتر و کامل‌تر نیست، با وجود اینکه شریعت آن دو پیامبر پیشین و دیرینه‌تر بوده است. این تفاوت تنها از آن روست که حکم شریعت‌ها و عمل ظاهری به آن‌ها، با ولایت و کمال روحیِ ناشی از رسوخ در آن حقایق و آراسته شدن به اخلاق الهی یکی نیست. بنابراین، کسی که به مقام توحید ناب و یکپارچه رسیده، حتی اگر پیرو شریعت‌های گذشته باشد، بسیار کامل‌تر و برتر از کسی است که در جایگاه توحید استوار نشده و هنوز حقیقتِ معرفت در جانش ننشسته و نور هدایت الهی بر قلبش نتابیده است، هرچند به شریعت محمدی (ص) ــ که کامل‌ترین و گسترده‌ترینِ شریعت‌هاست ــ عمل کند.

…حیاتِ معرفت در روحش جای نگرفته و نور هدایت الهی بر قلبش نتابیده باشد؛ هرچند که او پیرو و عمل‌کننده به شریعت محمدی (ص) باشد که کامل‌ترین و گسترده‌ترینِ شریعت‌هاست. بنابراین، کاملاً ممکن و رواست که فردی از اهل این شریعت کامل، اگر در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد، هدایت بطلبد و از خدا بخواهد او را به مرتبه و جایگاهِ آن بلندمرتبه‌ای برساند که از شریعت‌های پیشین و پایین‌تر بوده است.

از شگفت‌ترین سخنانی که در این باره گفته شده، پاسخی است که یکی از مفسران پژوهشگر به این شبهه داده است؛ او می‌گوید: دین خدا یکی بیش نیست و آن همان «اسلام» است. معارف بنیادین، یعنی توحید، نبوت، معاد و آموزه‌های کلیِ برآمده از آن‌ها، در همهٔ شریعت‌ها یکسان است. تنها برتریِ شریعت پیامبر اسلام بر شریعت‌های پیشین این است که احکام فرعی در آن گسترده‌تر است و همهٔ شئون زندگی را در بر می‌گیرد؛ از این رو برای پاسداری از مصالح بندگان توجّه بیشتری دارد. افزون بر این، پایه و اساس این شریعت بر استدلال نهاده شده و از همهٔ روش‌های آن، یعنی حکمت (برهان عقلی)، موعظه و جدال نیکوتر بهره می‌برد. گذشته از این، هرچند دین یکی است و معارف کلی در همهٔ شریعت‌ها یکسان است، ولی گذشتگان پیش از ما راه پروردگارشان را پیموده‌اند و در این مسیر بر ما پیشی گرفته‌اند؛ از همین رو، خداوند به ما فرمان داده است که به راه و رسم آنان بنگریم و از سرانجام کارشان درس عبرت بگیریم. خلاصهٔ سخن او این است.

می‌گویم: این سخن بر پایه‌هایی در روش تفسیر استوار شده که با پایه‌های بایسته و درست در شیوهٔ تفسیر ناسازگار است؛ زیرا این سخن بر این باور بنا شده که حقایق معارف اصیل از نظر واقعیتِ هستی یکی هستند و هیچ تفاوت رتبه‌ای و درجات گوناگونی ندارند. دیگر کمال‌های درونی و معنوی نیز از دیدگاه آنان همین‌گونه است. بنابراین، برترینِ پیامبرانِ مقرب با فرودست‌ترینِ مؤمنان از نظر حقیقت وجودی و کمال عینی و آفرینشی (تکوینی) در یک مرتبه قرار دارند و برتری‌یافتن، تنها به جایگاه‌های قراردادی و اعتباریِ شرعی (تشریعی) است، بی‌آنکه به حقیقتِ وجودیِ واقعی تکیه داشته باشد؛ درست مانند برتری پادشاه بر مردم عادی که فقط بر پایهٔ جایگاه قراردادی و اعتباری است، بی‌آنکه از نظر حقیقت وجود انسانی با هم تفاوتی داشته باشند.

این دیدگاه خود بر پایهٔ یک مبنای دیگر استوار است؛ و آن، اصالت دادن به ماده و بی‌اساس دانستنِ هر چیزی فراتر از آن، یا دست‌کم تردید و توقف در پذیرش ماورای ماده است؛ مگر خودِ خداوند سبحان که او را نیز تنها از راه استثنا و با دلیل می‌پذیرند. کسانی که به این ورطه افتاده‌اند، معمولاً به‌خاطر یکی از این دو دلیل است: یا با تکیه بر دانش‌های مادی فقط حس را ملاک دانسته‌اند، یا اینکه با بسنده‌کردن به برداشت‌های سطحی و عوامانه، تدبر و ژرف‌اندیشی در قرآن را کنار گذاشته‌اند.

این بحث ادامه‌ای درازدامن دارد که ان‌شاءالله تعالی در برخی از مباحث علمیِ آینده آن را خواهیم آورد.

پنجم آنکه برتری رهروان راه راست (صراط مستقیم) بر دیگران، و نیز برتری راهشان بر راه‌های دیگر، تنها به دانش و معرفت است، نه به عمل؛ زیرا آنان شناختی از جایگاه پروردگارشان دارند که دیگران ندارند. از آنچه گذشت روشن شد که عملِ کامل و بی‌نقص، در برخی از راه‌های پایین‌تر از راه آنان نیز یافت می‌شود؛ پس برای برتری‌شان جز همان دانش و معرفت چیزی باقی نمی‌ماند. اما اینکه این علم چیست و چگونه است، اگر خدای متعال بخواهد، ذیل این سخن خداوند درباره‌اش گفت‌وگو خواهیم کرد: «أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِيَهٌ بِقَدَرِهٰا» (از آسمان آبی فرو فرستاد، پس هر دره‌ای به اندازهٔ گنجایش خود روان شد؛ سورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷).

بحث روایی [معنای جریان‌داشتن و جاودانگی قرآن

تفسیر آیه‌های ۴ تا ۷ با هم

«شما را گواه می‌گیرم، همان‌طور که اعتراف کرد من فرمانروای روز جزایم، در روز حسابرسی حسابش را آسان می‌گیرم، کارهای نیکش را می‌پذیرم و از گناهانش درمی‌گذرم». ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۱ تا ۷ با هم

نخست اینکه: تمام این سوره کلامی است که خداوند سبحان به نیابت از بنده‌اش بیان فرموده است؛ یعنی به او می‌آموزد وقتی رو به سوی پروردگارش می‌آورد و در جایگاه بندگی می‌ایستد، چه سخنانی بر زبان جاری کند. ادامه در متن کامل

دوم اینکه: این سوره به دو بخش تقسیم شده است؛ نیمی از آن برای خداوند است و نیمی دیگر برای بنده. ادامه در متن کامل

سوم این‌که این سوره با همهٔ کوتاهی و فشردگی‌اش، تمام معارف قرآن را در بر دارد؛ زیرا قرآن با گستردگی شگفت‌انگیزش در معارف بنیادین و شاخه‌های برآمده از آن ــ مانند اخلاق، احکام عبادات، دادوستدها، سیاست‌ها، امور اجتماعی، وعده و وعیدها، و داستان‌ها و عبرت‌ها ــ در مجموع به سه اصل توحید، نبوت و معاد و فروع آن‌ها، و نیز به هدایت بندگان به آنچه دنیا و آخرتشان را سامان می‌دهد بازمی‌گردد. ادامه در متن کامل

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۶ سورهٔ حمد، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۲۷ تا ۴۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/1/6/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی