إِنَّ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسۡتَكۡبَرُواْ عَنۡهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمۡ أَبۡوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ وَلَا يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلۡجَمَلُ فِي سَمِّ ٱلۡخِيَاطِۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُجۡرِمِينَ
بیتردید کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و در برابر آنها تکبر ورزیدند، درهای آسمان بر رویشان گشوده نخواهد شد و به بهشت درنمیآیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن خیاطی فرو رود؛ و ما مجرمان را اینگونه کیفر میدهیم.
تفسیر آیهٔ ۴۰ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۱۱۴ تا ۱۳۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/40/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ » (همانا کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آنها گردنکشی ورزیدند، برایشان گشوده نمیشود...) تا آخر آیه. «سَمّ» به معنای سوراخ و روزنه است و جمع آن «سُموم» میآید، و «خِیاط» و «مِخیَط» به معنای سوزن است.
آنچه خدای متعال دربارهٔ گشوده نشدنِ درهای آسمان نفی کرده، به خودیِ خود مطلق است و گشوده شدن برای ورود را نیز در بر میگیرد؛ یعنی ورود دعاهایشان، بالا رفتن اعمالشان و وارد شدن ارواحشان. با این حال، در پی آوردنِ آن با این سخن که: « وَ لاٰ يَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ » (و به بهشت درنمیآیند...) قرینهای است بر اینکه مراد، نفی گشوده شدن درهای آسمان برای ورود آنان به بهشت است؛ چراکه ظاهر کلام خدای پاک و منزه بر این دلالت دارد که بهشت در آسمان است، همانگونه که در آیهٔ «وَ فِي السَّمٰاءِ رِزْقُكُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ» (و روزیِ شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است؛ ذاریات: ۲۲) آمده است.
سخن پروردگار که: « حَتّٰي يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيٰاطِ » (تا آنکه شتر در سوراخ سوزن وارد شود)، از باب معلق کردن به امر محال (مشروط کردن به کاری نشدنی) است. و کارها تنها از این رو به امر محال گره زده میشوند که کنایه از رخ ندادن و نشانهٔ ناامیدی از تحقق آن باشند؛ همانگونه که گفته میشود: «فلان کار را نمیکنم تا کلاغ پیر شود و موش سفید گردد». و خدای متعال در جایی دیگر دربارهٔ همین معنا فرموده است: «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِينَ مِنَ النّٰارِ» (و آنان هرگز از آتش بیرونآمدنی نیستند؛ بقره: ۱۶۷). این آیه در معنای بیان علت برای مضمون آیهٔ پیشین است، و باقی عبارتها روشن است.
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور» دربارهٔ سخن خدای متعال: « لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ » (درهای آسمان برایشان گشوده نمیشود؛ اعراف: ۴۰) آمده است: ابنمَردُویه از بَراء بن عازِب روایت کرده که گفت: پیامبر خدا (ص) آن را با «یاء» قرائت کردند: «لا يفتح لهم».
و در همان کتاب آمده است که طَیالسی، ابن ابیشیبه، احمد، هَنّاد بن سَری، عبد بن حُمید، ابوداوود در سنن خویش، ابنجریر، ابن ابیحاتم، حاکم (که آن را صحیح دانسته)، ابنمَردویه، و بیهقی در کتاب «عذاب القبر» از بَراء بن عازب روایت کردهاند که گفت: همراه پیامبر خدا (ص) در تشییع جنازهٔ مردی از انصار بیرون رفتیم و به قبر رسیدیم، در حالی که هنوز لحد چیده نشده بود. پیامبر خدا (ص) نشستند و ما نیز در کمال ادب پیرامونشان نشستیم؛ چنان ساکت و آرام بودیم که گویی بر سرمان پرنده نشسته است. در دست پیامبر (ص) چوبدستی کوچکی بود که با آن بر زمین میزدند. آنگاه سر مبارک را بالا آوردند و دو یا سه بار فرمودند: «از عذاب قبر به خدا پناه ببرید!»
سپس فرمودند: «همانا بندهٔ مؤمن، هنگامی که در آستانهٔ بریدن از دنیا و رویآوردن به آخرت است، فرشتگانی سپیدچهره از آسمان بر او فرود میآیند که گویی چهرههایشان خورشید است، و کفنهایی از کفنهای بهشت و حنوطی از حنوطهای بهشت به همراه دارند، و تا جایی که چشم کار میکند در برابر او مینشینند. سپس فرشتهٔ مرگ میآید و بر بالینش مینشیند و میگوید: ای جانِ پاک، به سوی آمرزش و خشنودیِ خدا بیرون آی! پس جان او خارج میشود و روان میگردد، چنانکه قطرهٔ آب از دهانهٔ مَشک روان میشود؛ هرچند شما [در ظاهر، هنگام جاندادن] جز این میبینید. آنگاه فرشتهٔ مرگ روح را تحویل میگیرد؛ و چون برگرفت، فرشتگان دیگر چشمبرهمزدنی آن را در دستش وا نمیگذارند تا آنکه تحویلش گیرند و در آن کفن و آن حنوط قرار دهند. پس از آن [روح]، بویی چون دلانگیزترین رایحهٔ مُشکی که بر روی زمین یافت شده، برمیخیزد. آنگاه آن را بالا میبرند و بر هیچ گروهی از فرشتگان نمیگذرند مگر آنکه میگویند: این روح پاک از آنِ کیست؟ و آنان پاسخ میدهند: فلانی پسر فلانی، با نیکوترین نامهایی که در دنیا او را بدان میخواندند؛ تا آنکه او را به آسمان دنیا میرسانند و درِ آسمان را میطلبند و به رویشان گشوده میشود. سپس از هر آسمانی، مقرّبانش او را تا آسمان پس از آن بدرقه میکنند تا اینکه به آسمان هفتم میرسد. در این هنگام خداوند میفرماید: کارنامهٔ بندهام را در عِلّیّین بنویسید و او را به زمین بازگردانید؛ چرا که من آنان را از خاک آفریدم، به آن بازشان میگردانم و بار دیگر از آن بیرونشان خواهم آورد. پس روح او به پیکرش بازگردانده میشود.»
«سپس دو فرشته نزد او میآیند و مینشینند و از او میپرسند: «پروردگارت کیست؟» پاسخ میدهد: «پروردگارم الله است». آن دو میپرسند:»
«دینت چیست؟» میگوید: «دینم اسلام است.» پس به او میگویند: «دربارهٔ این مرد که در میان شما برانگیخته شد چه میگویی؟» میگوید: «او پیامبر خداست.» پس به او میگویند: «دانشت [در این باره] از کجاست؟» میگوید: «کتاب خدا را خواندم، پس به آن ایمان آوردم و تصدیقش کردم.» آنگاه ندادهندهای از آسمان ندا درمیدهد: «بندهام راست گفت؛ پس فرشی از بهشت برایش بگسترانید، و از بهشت بر تنش بپوشانید، و دری به سوی بهشت به رویش بگشایید!» پس از نسیمِ آسایش و بوی خوشِ آن به او میرسد، و در گورش تا آنجا که چشم کار میکند برایش گشایش پدید میآید. و مردی خوشچهره با جامههایی زیبا و بویی خوش نزدش میآید و میگوید: «مژده باد بر تو به آنچه شادت میسازد! این همان روزت است که به آن وعده داده میشدی!» [مؤمن] به او میگوید: «تو کیستی؟ چهرهات همان چهرهای است که خیر و نیکی میآورد!» میگوید: «من کردار شایستهٔ توأم.» پس [مؤمن] میگوید: «پروردگارا، رستاخیز را برپا کن! رستاخیز را برپا کن، تا به سوی خاندان و داراییام بازگردم!»
[پیامبر(ص)] فرمود: و همانا بندهٔ کافر، هنگامی که در آستانهٔ رویآوردن به آخرت و گسستن از دنیاست، فرشتگانی سیاهچهره همراه با جامههایی خشن از مو (پِلاس) از آسمان به سویش فرود میآیند و تا آنجا که چشم کار میکند در برابرش مینشینند. سپس فرشتهٔ مرگ میآید تا اینکه بر بالینش مینشیند و میگوید: «ای جان پلید، بیرون بیا به سوی ناخشنودی خدا و خشم او!» پس [روح در وحشت] در پیکرش پراکنده میشود، و فرشتهٔ مرگ آن را چنان [به سختی] برمیکشد که سیخ خاردار را از پشم خیس بیرون میکشند، و آن را میگیرد.
و چون آن را گرفت، فرشتگان چشم برهمزدنی آن را در دستش رها نمیکنند تا اینکه در آن پلاسهای خشن قرارش میدهند، و از آن بویی همانند بدبوترین مرداری که بر روی زمین یافت شده بیرون میزند. پس آن را بالا میبرند و بر هیچ گروهی از فرشتگان نمیگذرند مگر آنکه میگویند: «این جانِ پلید چیست؟» آنان میگویند: «فلانی پسر فلانی»، با زشتترین نامهایی که در دنیا به آن خوانده میشد؛ تا اینکه او را به آسمان دنیا میرسانند و گشودنِ در را میخواهند، اما برای او گشوده نمیشود. سپس پیامبر خدا(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ» (درهای آسمان برای آنان گشوده نمیشود).
پس خدای عزوجل میفرماید: «نامهاش را در سجّین (جایگاهی پست در دوزخ) در پایینترین زمین بنویسید»؛ پس روحش به شدت پرتاب میشود. سپس پیامبر خدا(ص) [این آیه را] تلاوت فرمود: «مَنْ يُشْرِكْ بِاللّٰهِ فَكَأَنَّمٰا خَرَّ مِنَ السَّمٰاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ» (و هر کس به خدا شرک آورد، گویی چنان است که از آسمان فرو افتاده و پرندگان [در هوا] او را میربایند یا باد او را به جایی دوردست پرتاب میکند؛ حج: ۳۱).
پس روحش به بدنش بازگردانده میشود، و دو فرشته نزد او میآیند و مینشینند و به او میگویند: «پروردگارت کیست؟» پس او [درمانده] میگوید:
«هاه، هاه! [نمیدانم!]» پس به او میگویند: «دینت چیست؟» میگوید: «هاه، هاه! نمیدانم!» به او میگویند: «دربارهٔ این مرد که در میان شما برانگیخته شد چه میگویی؟» میگوید: «هاه، هاه! نمیدانم!» آنگاه ندادهندهای از آسمان ندا میدهد: «بندهام دروغ گفت؛ پس فرشی از آتش برایش بگسترانید، و دری به سوی آتش به رویش بگشایید!» پس از گرما و باد سوزانش (سَموم) به او میرسد، و گور چنان بر او تنگ میشود که دندههایش درهم میشکند.
و مردی زشتچهره با جامههایی ناپسند و بدبو نزدش میآید و میگوید: «مژده باد بر تو به آنچه اندوهگین و ناخشنودت میسازد! این همان روزت است که به آن وعده داده میشدی!» [کافر] به او میگوید: «تو کیستی؟ چهرهات همان چهرهای است که شر و بدی میآورد!» او میگوید:
«من کردار پلید توأم!» پس میگوید: «پروردگارا، رستاخیز را برپا مکن!...»
میگویم: این روایت از احادیث مشهور است و چنانکه دیدید، گروهی از نویسندگان آن را در کتابهای خود آوردهاند. در همین معنا، روایاتی نیز از طریق شیعه از امامان اهلبیت(ع) نقل شده است که بخشی از آنها را در «بحث رواییِ» ذیل سخن خدای متعال: « وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ» تا آخر آیه (بقره: ۱۵۴)، در جلد نخست این کتاب آوردهایم.
و در تفسیر عیاشی، از سعید بن جَناح نقل شده که گفت: عوف بن عبدالله اَزدی از جابر بن یزید جُعفی از امام باقر(ع) برایم روایت کرد که در حدیثِ قبض روح کافر فرمود: چون روحش را به آسمان دنیا بیاورند، درهای آسمان به رویش بسته میشود، و این همان سخن خدای متعال است که: « لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ » (درهای آسمان به رویشان گشوده نمیشود) تا آخر آیه. خداوند میفرماید: او را بازگردانید؛ چراکه از همین [زمین] شما را آفریدیم و در آن بازتان میگردانیم و از آن بیرونتان میآوریم، بار دیگر.
میگویم: در «مجمعالبیان» نیز روایتی به همین مضمون از آن حضرت (ع) نقل شده است.