ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ
خداوند زیباترین سخن را فرو فرستاد؛ کتابی که [آیاتش در درستی و زیبایی] همگون و [در بیان حقایق] مکرر است؛ از [شنیدنِ هشدارهای] آن، پوست تن کسانی که از پروردگارشان پروا دارند به لرزه میافتد، سپس پوستها و دلهایشان بهسوی یاد خدا نرم و آرام میگردد. این هدایتِ خداست که هر کس را بخواهد با آن راه مینماید؛ و هر کس را خدا [به سبب کردارش] بیراه گذارد، هرگز هیچ راهنمایی برای او نخواهد بود.
تفسیر آیهٔ ۲۳ سورهٔ زمر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۲۵۵ تا ۲۶۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/39/23/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِيَ » تا آخر آیه (خداوند بهترین سخن را نازل کرده است؛ کتابی هماهنگ و مکرّر...). این آیه با توجه به نتیجهای که از آن در معنای هدایت به دست میآید، نسبت به آیهٔ پیشین مانند بیانی اجمالی پس از تفصیل است؛ هرچند که در اصل برای بیانِ هدایتگریِ قرآن آمده است.
عبارتِ « اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ » (خداوند بهترین سخن را فرو فرستاد)، مراد از آن قرآن کریم است، و «حدیث» همان گفتار و سخن است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ» (پس سخنی مانند آن بیاورند؛ طور: ۳۴)، و میفرماید: «فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ» (پس بعد از این، به کدام سخن ایمان میآورند؟؛ مرسلات: ۵۰). از این رو، قرآن بهترین سخن است، چراکه حقِ محض را در بر دارد؛ همان حقی که هیچ باطلی از پیش رو و از پشت سرش به آن راه نمییابد، و آن همان کلام مجید الهی است.
و عبارتِ « كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً » (کتابی همگون)؛ یعنی اجزای آن به یکدیگر شبیه و هماهنگاند. و این همگونی، غیر از آن تشابهی است که در آیهٔ «متشابه» در برابر «محكم» مطرح است؛ چراکه آن، وصفِ برخی از آیات کتاب است، ولی این تشابه، صفتِ همهٔ آیات قرآن است.
و عبارتِ « مَثٰانِيَ » جمع «مَثْنیة» به معنای معطوف (به هم پیوسته و بازگشتدادهشده) است؛ به دلیل بازگشت و پیوستگی برخی از آیات قرآن به برخی دیگر، که به وسیلهٔ آن، بعضی از آیاتْ بعضی دیگر را روشن میسازند و یکدیگر را تفسیر میکنند، بیآنکه اختلافی در میان آنها باشد که بخشی، بخش دیگر را دفع و نقض کند؛ همانطور که خدای متعال میفرماید: «أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً» (آیا در قرآن نمیاندیشند؟ و اگر از سوی کسی جز خدا بود، قطعاً در آن اختلافی بسیار مییافتند؛ نساء: ۸۲).
و عبارتِ « تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ » (پوستِ کسانی که از پروردگارشان میترسند از [شنیدن] آن جمع میشود و به لرزه میافتد)، صفت دیگری برای کتاب است، نه جملهای ازسرگرفته (استئناف). و «اقشعرار» عبارت است از جمع شدنِ شدید پوست به دلیل ترسی که از شنیدن یا دیدنِ امری سهمگین پدید میآید؛ و این حالت در آنان رخ نمیدهد مگر از آنرو که نسبت به جایگاه و موقعیتِ جانهای خود در برابر عظمت پروردگارشان آگاهی و بینش دارند؛ از این رو چون کلام او را میشنوند، متوجه پیشگاه عظمت و کبریای او میشوند، پس خشیت دلهایشان را فرا میگیرد و پوست بدنشان آغاز به جمع شدن و لرزیدن میکند.
و سخن خدای متعال که: « ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِليٰ ذِكْرِ اللّٰهِ » (سپس پوستها و دلهایشان بهسوی یاد خدا نرم میشود)؛ فعل « تَلِينُ » معنای آرامش و اطمینان را در بر دارد و از همین رو با «إِلَى» متعدی شده است. معنای عبارت این است که: سپس پوستها و دلهایشان بهسوی یاد خدا آرام میگیرد و مطمئن میشود؛ در حالی که نرم شده و آن را پذیرا گشته است، یا اینکه برای یاد خدا نرم میشود در حالی که بدان آرامش یافته است.
در جملهی پیشین، هنگام سخن از لرزش پوستها، دلها را نام نبرد؛ چراکه مقصود از دلها همان جانهاست، و لرزش پوست برای جان رخ نمیدهد، بلکه آنچه به جان تعلق میگیرد، خشیت و بیم باطنی است.
و سخن خدای متعال که: « ذٰلِكَ هُدَي اللّٰهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشٰاءُ » (این هدایتِ خداست که هر کس را بخواهد با آن راه مینماید)، یعنی همان حالتی که به آنان دست میدهد ــ از لرزش پوست در اثر شنیدن قرآن و سپس آرامگرفتن پوستها و دلهایشان بهسوی یاد خدا ــ همان هدایت خداست؛ و این تعریفی دیگر از هدایت با بیان پیامد و اثرِ (لازمِ) آن است.
و سخن خدای متعال که: « يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشٰاءُ » (هر کس را بخواهد با آن هدایت میکند)، یعنی با این هدایت خویش هر یک از بندگانش را که بخواهد راهنمایی میکند؛ و او همان کسی است که استعداد هدایتپذیریاش تباه نگشته و به موانعی مانند فسق و ستم گرفتار نشده است. و در سیاق کلام، این نکته نهفته است که هدایت از سرِ فضل خداست و او بر این کار مجبور نبوده و ناچار به آن نگشته است.
برخی گفتهاند: مقصود از اشاره در سخن خدای متعال: « ذٰلِكَ هُدَي اللّٰهِ »، قرآن است؛ ولی این سخن چنانکه میبینی [نادرست است]. همچنین به این آیات استدلال شده است که هدایت تنها کارِ خداست و هیچکس در آن با او شریک نیست. حق آن است که این آیات بر چنین مطلبی دلالتی ندارند؛ هرچند خودِ این سخن حق است، بدین معنا که هدایت اصالتاً از آنِ خدای سبحان است و به تبعِ او به بندگانی تعلق میگیرد که خدا برای این کار برگزیده است؛ همانطور که از آیاتی چون: «قُلْ إِنَّ هُدَي اللّٰهِ هُوَ الْهُديٰ» (بگو: همانا هدایتِ خداست که هدایتِ [واقعی] است؛ بقره: ۱۲۰)، و «إِنَّ عَلَيْنٰا لَلْهُديٰ» (بهراستی هدایت بر عهدهٔ ماست؛ لیل: ۱۲)، و «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» (و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند؛ انبیاء: ۷۳)، و «وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (و بیگمان تو به راهی راست هدایت میکنی؛ شوری: ۵۲) استفاده میشود.
بنابراین، هدایت یکسره از آنِ خداست؛ یا بیواسطه است و یا با واسطهی هدایتگرانی از آفریدگانش که خود هدایت یافتهاند. بر این پایه، هر کس از آفریدگانش را که او گمراه کند ــ بدین گونه که نه بیواسطه هدایتش کند و نه با واسطه ــ دیگر هیچ هدایتگری برای او نخواهد بود. و این همان سخن او در پایان آیه است که: « وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ » (و هر کس را خدا گمراه کند، هیچ هدایتگری برای او نیست). این جمله چند آیهی بعد نیز خواهد آمد و در کلام خدای متعال بارها تکرار شده است.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر از ابنعباس روایت کرده است: «قالوا: يا رسول الله لو حدثتنا» (گفتند: ای پیامبر خدا، کاش برای ما سخن میگفتی)؛ پس این آیه نازل شد: « اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ » (خداوند زیباترین سخن را فرو فرستاده است [زمر: ۲۳]).
میگویم: این نیز از باب تطبیق (انطباق آیه بر مصداق) است.
و در «مجمع البیان» دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ » (پوستها از آن به لرزه میافتد... [زمر: ۲۳]) تا پایان آیه، آمده است:
از عباس بن عبدالمطلب روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: «إذا اقشعر جلد العبد من خشيه الله - تحاتت [يادداشت منبع: ۱) أي تناثرت.] عنه ذنوبه - كما يتحات عن الشجره اليابسه ورقها» (هرگاه پوست بنده از ترسِ خدا به لرزه درآید، گناهانش فرو میریزد [یادداشت منبع: یعنی پراکنده میشود و میریزد]، همانگونه که برگها از درختی خشکیده فرو میریزند).