إِنَّ عَلَيۡنَا لَلۡهُدَىٰ
بیگمان هدایت [و نشان دادنِ راه حق] تنها بر عهدهٔ ماست،
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۲ و ۱۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ عَلَيْنٰا لَلْهُديٰ وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُوليٰ » (بیگمان هدایت بر عهدهٔ ماست، و بیتردید آخرت و دنیا از آنِ ماست). این سخن، علّتآوری برای مطلبی است که پیشتر دربارهٔ آماده ساختنِ انسان برای آسانی (یُسری) یا دشواری (عُسری) گذشت، یا گزارشی از آن در نهایتِ اختصار است؛ چکیدهاش این است که ما این آمادهسازی را تنها به این سبب انجام میدهیم یا این حقیقت را به این دلیل بیان میکنیم که این کار از شئون هدایت است و هدایت بر عهدهٔ ماست؛ هیچ چیز در این امر با ما مزاحمت نمیکند و هیچ مانعی ما را از آن بازنمیدارد.
تفسیر آیهٔ ۱۲ سورهٔ لیل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۰۳ تا ۳۰۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/92/12/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
بنابراین سخن خداوند که میفرماید: « إِنَّ عَلَيْنٰا لَلْهُديٰ » (همانا هدایت بر عهدهٔ ماست)، بیانگر آن است که هدایت مردم از اموری است که خداوند سبحان به مقتضای حکمت خویش بدان حکم رانده و بر خود واجب ساخته است؛ چراکه او انسانها را آفرید تا عبادتش کنند، چنانکه فرمود: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات: ۵۶؛ و جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا بپرستند). پس بندگی خود را هدف آفرینش آنان قرار داد و آن را راه مستقیمی بهسوی خود ساخت، همانگونه که فرمود: «إِنَّ اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (آلعمران: ۵۱؛ بیگمان خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این راهی راست است)، و فرمود: «وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ صِرٰاطِ اللّٰهِ» (شوری: ۵۳؛ و همانا تو [مردم را] به راهی راست هدایت میکنی، راهِ خدا). و بر خود لازم دانست که راه خویش را برای آنان روشن کند و ایشان را به این راه هدایت فرماید؛ یعنی راه را به آنان نشان دهد، خواه در آن گام نهند و خواه رهایش کنند، همانطور که فرمود: «وَ عَلَي اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْهٰا جٰائِرٌ» (نحل: ۹؛ و بر خداست که راه میانه و مستقیم را نشان دهد، و برخی از راهها کژ و منحرف است)، و فرمود: «وَ اللّٰهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ» (احزاب: ۴؛ و خدا حق را میگوید و اوست که به راه راست هدایت میکند)، و فرمود:
«إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ السَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً» (الإنسان: ۳؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس). و این موضوع هیچ منافاتی با این ندارد که دیگران—مانند پیامبران—به اذن الهی عهدهدار اینگونه هدایت (نشان دادن راه) باشند، چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (شوری: ۵۲؛ و بیگمان تو [مردم را] بهسوی راهی راست هدایت میکنی)، و فرمود: «قُلْ هٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَي اللّٰهِ عَليٰ بَصِيرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي» (یوسف: ۱۰۸؛ بگو این راه من است؛ من و هر کس از من پیروی کند، با بصیرت بهسوی خدا دعوت میکنیم).
پیش از این، بیان و استدلال عقلیِ این مسئله در مباحث نبوت در جلد دوم همین کتاب گذشت.
این بیان دربارهٔ «هدایت» به معنای نشان دادن راه (ارائهٔ طریق) بود. اما «هدایت» به معنای رساندن به مقصود (ایصال الی المطلوب)—که مقصود در اینجا همان آثار نیکی است که بر پذیرش هدایت الهی و درآمدن به جامهٔ بندگی مترتب میشود؛ مانند زندگی پاکیزه و نقد در دنیا و زندگی سراسر سعادت و جاودان در آخرت—روشن است که از قبیل آفرینش و پدیدآوردن است و اختصاص به خداوند متعال دارد. پس این نیز از چیزهایی است که خدا بدان حکم رانده، بر خود واجب ساخته و با وعدهٔ حقّ خویش آن را قطعی کرده است. خدای متعال میفرماید:
«فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰايَ فَلاٰ يَضِلُّ وَ لاٰ يَشْقيٰ» (طه: ۱۲۳؛ پس هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود و نه تیرهبخت)، و فرمود: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثيٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاهً طَيِّبَهً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ» (نحل: ۹۷؛ هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند در حالی که مؤمن است، قطعاً او را به زندگی پاکیزهای زنده میداریم و پاداششان را بر پایهٔ بهترین کاری که میکردهاند به آنان میدهیم)، و فرمود: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِيلاً» (نساء: ۱۲۲؛ و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، بهزودی آنان را در باغهایی درمیآوریم که از پای درختانِ آنها جویبارها روان است و جاودانه در آن خواهند بود؛ وعدهٔ حقِ خداست، و چه کسی در گفتار از خدا راستگوتر است؟).
و نسبت داشتنِ اصیلِ این معنا از هدایت (رساندن به مقصود) به خدای متعال، با انتسابِ تَبَعیِ آن به غیر خدا هیچ ناسازگاری ندارد؛ زیرا اسباب و واسطهها به اذن الهی میان خداوند و اثری که به او منسوب است واسطه میشوند.
و معنای آیه چنین است: اگر مراد از هدایت نشان دادن راه باشد، معنا این است: «ما اگر این حقایق را برایتان بیان میکنیم، بدان جهت است که این کار از مصادیق نشان دادن راهِ بندگی است، و نشان دادن راه بر عهدهٔ ماست»؛ و اگر مراد از آن رساندن به مقصود باشد، معنا این خواهد بود: «ما اگر این گروه را برای کارهای شایسته و آسان یا برای زندگی آسودهٔ جاودان و ورود به بهشت آماده و رهسپار میسازیم، بدان سبب است که این کار از قبیل رساندن موجودات به کمال و غایتِ آنهاست و این امر بر عهدهٔ ماست».
و اما آسان ساختنِ راه سختی و تیرهبختی (تیسیر برای عُسریٰ)، چیزی است که آسان ساختنِ راه آسانی و سعادت (تیسیر برای یُسریٰ) بر آن توقف دارد؛ تا «لِيَمِيزَ اللّٰهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ» (انفال: ۳۷؛ تا خدا ناپاک را از پاک جدا سازد و ناپاکها را روی هم بگذارد و همه را متراکم و انباشته کند، آنگاه در دوزخ قرار دهد). و خدای سبحان دربارهٔ قرآنی که مایهٔ هدایت جهانیان است فرموده است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً» (اسراء: ۸۲؛ و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان شفا و رحمت است فرو میفرستیم، و ستمکاران را جز زیان نمیافزاید).
و ممکن است مراد از آن، مطلقِ هدایت باشد که هم هدایت تکوینیِ حقیقی و هم هدایت تشریعیِ اعتباری را در بر میگیرد ــ بر پایهٔ آنچه از ظاهرِ اطلاقِ واژه برمیآید ــ؛ بنابراین هدایت حقیقی از آنِ خدای متعال است، چنانکه فرمود: «الَّذِي أَعْطيٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَديٰ» (طه: ۵۰: [همان کسی که] به هر چیزی آفرینشِ [درخورِ] آن را بخشید و سپس هدایتش کرد)، و هدایت اعتباری نیز از آنِ اوست، چنانکه فرمود: «إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ السَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً» (انسان: ۳: ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس).
بحث روایی
و از حِمیری، از احمد بن محمد، از احمد بن محمد بن ابینصر روایت است که گفت: از امام ابوالحسن رضا(ع) دربارهٔ سخن خدای تبارک و تعالی: « إِنَّ عَلَيْنٰا لَلْهُديٰ » (همانا هدایت بر عهدهٔ ماست) پرسیدم؛ فرمود: همانا خداوند هر که را بخواهد هدایت میکند و هر که را بخواهد گمراه میسازد.
به ایشان عرض کردم: خدایت به سلامت دارد، گروهی از اصحابِ ما میپندارند که معرفت و شناخت، امری اکتسابی است و اگر از راه درستِ نظر و اندیشه بنگرند، به آن دست مییابند.
امام این سخن را رد کرد و فرمود: این گروه را چه شده است که خیر را برای خود کسب نمیکنند؟! هیچ فردی از مردم نیست مگر آنکه دوست دارد بهتر از کسی باشد که از او برتر است. اینان بنیهاشم هستند؛ جایگاهشان همان جایگاه والا و خویشاوندیشان [با پیامبر] همان خویشاوندیِ نزدیک است، و به این امر (شناخت حق و ولایت) از شما سزاوارترند؛ آیا گمان میکنی که آنان به نفع خود نمیاندیشند؟ در حالی که شما [حق را] شناختید و آنان نشناختند!
ابوجعفر (امام باقر ع) فرمود: اگر مردم چنین توانی داشتند، بیگمان ما را دوست میداشتند.