إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۲ و ۵ با هم
همچنین از سیاق و روند آیات و به قرینهٔ تغییر لحن و چرخش کلام (التفات) در آیهٔ «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ الآيه» (تنها تو را میپرستیم...)، چنین برمیآید که این سوره از زبان بنده است؛ و خدای سبحان در این سوره، چگونگی ستایش خود و آدابی را که شایسته است بنده هنگام ایستادن در جایگاه بندگی رعایت کند، به او یاد میدهد. مؤید این نکته نیز همین عبارت است:
بحث فلسفی [معنای حمد و اینکه ستایش ویژهٔ خداوند سبحان است
تفسیر آیههای ۵ و ۶ با هم
اما دربارهٔ تغییر سیاق و شیوهٔ سخن در آیهٔ «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (ما را به راه راست هدایت فرما)، إنشاءالله بهزودی سخن خواهیم گفت.
بحث روایی [معنای جریانداشتن و جاودانگی قرآن
تفسیر آیههای ۴ تا ۷ با هم
«شما را گواه میگیرم، همانطور که اعتراف کرد من فرمانروای روز جزایم، در روز حسابرسی حسابش را آسان میگیرم، کارهای نیکش را میپذیرم و از گناهانش درمیگذرم». ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ تا ۷ با هم
نخست اینکه: تمام این سوره کلامی است که خداوند سبحان به نیابت از بندهاش بیان فرموده است؛ یعنی به او میآموزد وقتی رو به سوی پروردگارش میآورد و در جایگاه بندگی میایستد، چه سخنانی بر زبان جاری کند. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این سوره به دو بخش تقسیم شده است؛ نیمی از آن برای خداوند است و نیمی دیگر برای بنده. ادامه در متن کامل
سوم اینکه این سوره با همهٔ کوتاهی و فشردگیاش، تمام معارف قرآن را در بر دارد؛ زیرا قرآن با گستردگی شگفتانگیزش در معارف بنیادین و شاخههای برآمده از آن ــ مانند اخلاق، احکام عبادات، دادوستدها، سیاستها، امور اجتماعی، وعده و وعیدها، و داستانها و عبرتها ــ در مجموع به سه اصل توحید، نبوت و معاد و فروع آنها، و نیز به هدایت بندگان به آنچه دنیا و آخرتشان را سامان میدهد بازمیگردد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۵ سورهٔ حمد، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۹ تا ۴۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/1/5/
تفسیر این آیه در المیزان
بحث فلسفی [معنای حمد و اینکه ستایش ویژهٔ خداوند سبحان است
سخن خدای متعال: «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ» (تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم)؛ «عبد» (بنده) یعنی انسانی که در تملک دیگری است، یا با برداشتن ویژگیهای خاص انسانی از معنای آن، به هر موجود با شعوری گفته میشود که مملوک دیگری باشد؛ همانطور که این آیه بر آن دلالت دارد: «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ آتِي الرَّحْمٰنِ عَبْداً» (مریم: ۹۳: هیچکس در آسمانها و زمین نیست مگر اینکه بندهوار و به حالت عبودیت نزد خدای رحمان میآید). کلمهٔ «عبادت» نیز از همین ریشه گرفته شده است. البته گاهی مشتقات این واژه یا معناهایی که در آنها به کار رفته، به سبب تفاوت کاربردها دگرگون شده است. آنچه جوهری در کتاب «صحاح» آورده که ریشه و اصلِ عبودیت همان «خضوع» (فروتنی) است، در واقع بیانِ لازمه و پیامدِ معناست؛ زیرا اگر چنین بود، خضوع با حرف «لام» متعدی میشد و مفعول میگرفت (میگویند: خَضَعَ لَهُ)، در حالی که عبادت خودبهخود متعدی میشود و بیواسطه مفعول میپذیرد (میگویند: عَبَدَهُ).
کوتاه سخن اینکه بندگی و عبادت، در واقع این است که بنده خود را در جایگاه مملوکبودن برای پروردگارش قرار دهد. از همین رو، عبادت با گردنکشی و استکبار ناسازگار است، اما با شریکپذیری ناسازگار نیست؛ زیرا ممکن است بیش از یک نفر در مالکیت یک برده یا در عبادتِ یک بنده شریک شوند. خدای متعال فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِينَ» (غافر: ۶۰؛ بیگمان کسانی که از عبادت من سرکشی میکنند، بهزودی خوار و زبون به دوزخ درمیآیند)، و نیز فرموده است: «وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَهِ رَبِّهِ أَحَداً» (کهف: ۱۱۰؛ و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد).
بنابراین، شریکقراردادن در عبادت را امری شدنی دانست و از همین رو از آن نهی فرمود؛ چراکه نهیکردن تنها دربارهٔ کاری ممکن است که انجامدادنش شدنی و در توان باشد، برخلاف سرکشی و کبرورزیدن از عبادت که اصلاً با بندگی جمع نمیشود.
بندگی میان بندگان و اربابانشان، تنها در چیزهایی معنا پیدا میکند که در مِلکِ ارباب باشد. امّا بخشهایی از وجود بنده که پیوندی با مالکیتِ ارباب ندارد ــ مانند اینکه پسرِ چه کسی است یا قدوقامتش چقدر است ــ ربطی به پرستش و بندگی پیدا نمیکند. ولی مالکیّت خداوند نسبت به بندگانش اصلاً اینگونه نیست؛ نه مالکیت او با مالکیت دیگری درمیآمیزد، و نه وجودِ بنده در ارتباط با خدا تکهتکه میشود که بخشی از آن در تملّک خدا باشد و بخش دیگر نباشد. همچنین اینطور نیست که خدا تنها حق داشته باشد برخی از تصرفها را در بنده بکند و از برخی دیگر ممنوع باشد؛ در حالی که دربارهٔ بردگانِ در میان خودمان، فقط بخشی از آنان به ملکیت درمیآید ــ یعنی کارهای اختیاریشان ــ و بخشِ دیگرشان مملوک نیست ــ یعنی ویژگیهای ناگزیر و بیرون از اختیارشان ــ و تنها پارهای از تصرفها دربارهٔ آنان رواست ــ مانند بهره بردن از کارشان ــ و برخی دیگر نارواست، مانند کشتنِ آنها بدون آنکه جرمی کرده باشند. پس خدای متعال، مالکی بیقیدوشرط و مطلق است و هر آنچه جز اوست، بیهیچ شرط و قیدی بنده و مملوکِ اوست. از این رو، در اینجا دو حصر (منحصر بودن) وجود دارد: پروردگار به مالکیّت منحصر است، و بنده به بندگی. این همان حقیقتی است که سخن خداوند بر آن دلالت میکند: «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ» (تنها تو را میپرستیم)؛ زیرا در این عبارت، مفعول جلوتر آمده و واژهٔ عبادت نیز بدون هیچ قیدی آورده شده است.
افزون بر این، از آنجا که هستیِ ملک (دارایی و آنچه در تصرف است) به مالکش وابسته و پابرجا است، همانگونه که از مطالب گذشته دانستی، مانع و حجابی میان انسان و مالکش نخواهد بود و دیده را از او نمیپوشاند. برای نمونه، اگر به خانهٔ زید نگاه کنی، اگر نگاهت به آن تنها از این جهت باشد که یک خانه است، ممکن است از زید غافل شوی؛ اما اگر از این جهت به آن بنگری که مِلکِ زید است، دیگر نمیتوانی از مالکش که زید است غفلت کنی.
اما دانستی که هر چه جز خدای متعال است، تنها و تنها ویژگیاش مملوکبودن است و حقیقتش چیزی جز همین نیست؛ بنابراین در واقع، هیچ موجودی نمیتواند حجابِ خداوند شود و مانعِ دیدن او گردد، و نگاه کردن به این جهان با غفلت از خداوند جمع نمیشود. پس حضورِ پروردگار، حضوری مطلق و همهجانبه است؛ چنانکه خدای سبحان میفرماید: «أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ أَلاٰ إِنَّهُمْ فِي مِرْيَهٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ» (حم السجده: ۵۳-۵۴؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیزی گواه و حاضر است؟ آگاه باشید که آنان در دیدار پروردگارشان در تردیدند! آگاه باشید که او به همهچیز احاطه دارد). و چون حقیقت چنین است، حقِ بندگیِ خداوند آن است که از هر دو سو با حضور و رویارویی همراه باشد.
اما از سوی پروردگار عزیز و باجلال، حق عبادت این است که بهگونهای پرستش شود که گویی معبودی حاضر و روبهروست؛ و همین نکته سبب شده که در سخن خدای متعال: «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ» (تنها تو را میپرستیم)، لحن کلام با التفات (تغییر شیوهٔ بیان) از حالت غایب به حالت حاضر و روبهرو درآید.
اما از سوی بنده، بندگی باید به گونهای باشد که بنده در پیشگاه خدا حاضر باشد و در عبادتش غایب و بیتوجه نماند؛ وگرنه عبادت او تنها صورتی بیمعنا و کالبدی بیجان خواهد بود. همچنین نباید دل و توجهش پراکنده شود و همزمان به پروردگار و به دیگری بپردازد؛ چه این پراکندگی در ظاهر و باطن هر دو باشد، مانند بتپرستان که هم خدا را میپرستیدند و هم بتهایشان را، و چه تنها در باطن باشد، مانند کسی که در عبادتش به هدفها و مقاصدی غیر از خدا دل بسته است؛ مثلاً خدا را میپرستد اما تمام فکر و دلش پیش دیگری است، یا او را به طمع بهشت یا از ترس جهنم عبادت میکند. همهٔ اینها گونههایی از شرک در بندگی است که قرآن از آن نهی فرموده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ» (پس خدا را در حالی بپرست که دین را تنها برای او خالص کردهای؛ زمر: ۲) و نیز میفرماید: «أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّينُ الْخٰالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِيُقَرِّبُونٰا إِلَي اللّٰهِ زُلْفيٰ إِنَّ اللّٰهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مٰا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» (آگاه باشید که دینِ خالص تنها برای خداست! و کسانی که به جای او سرپرستانی برگزیدهاند [و میگویند:] «ما آنها را جز برای این نمیپرستیم که ما را به خدا نزدیک کنند»، بیگمان خدا میان آنان در آنچه بر سرش اختلاف دارند داوری خواهد کرد؛ زمر: ۳).
بنابراین، عبادت تنها هنگامی در حقیقتْ عبادت است که با اخلاص بنده همراه باشد؛ و این همان حضور قلبی است که پیشتر گفتیم. روشن شد که این اخلاص تنها وقتی کامل میشود که بنده در عملِ خویش به غیر خدای متعال سرگرم نشود؛ چراکه اگر چنین کند، آن غیر را در عبادت با خداوند سبحان شریک ساخته است. همچنین نباید دلش در عبادت به بیم یا امیدی وابسته باشد که همان هدف نهاییِ عبادتش قرار گیرد—مانند بهشت یا دوزخ—که در این صورت، عبادت برای آن چیز انجام گرفته است، نه برای خشنودی و رضای خدا (لوجه الله). افزون بر این، نباید به «خود» نیز مشغول شود؛ زیرا خودبینی با جایگاه بندگی ناسازگار است و بندگی با خودمحوری (انّیت) و خودبزرگبینی (استکبار) نمیسازد. آوردن صیغهٔ متکلم معالغیر (ما: نعبد) نیز اشاره به همین نکتهٔ ظریف دارد؛ زیرا در این شیوهٔ بیان، شکستهنفسی و فروتنی نهفته است و با نادیدهگرفتن فردیت و تشخصِ تنها، مانع پیدایش خودخواهی و خودپسندی میشود؛ حالآنکه اگر انسان خود را بهتنهایی ببیند، نوعی استقلال و خودمحوری به بار میآورد، اما گنجاندنِ خود در میان جماعت و آمیختن با خیل مردم، موجب محو فردیت و از میان رفتن اثر خودبینی میشود و بدینگونه انسان از آن آفت در امان میماند.
از همهٔ آنچه گذشت روشن شد که اظهار بندگی با گفتنِ «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ» (تنها تو را میپرستیم)، از جهت معنا و از نظر اخلاص هیچ کاستی و نقصی ندارد؛ مگر یک نکته: اینکه بنده در گفتار خود، عبادت را به خویش نسبت میدهد و این نسبتدادن، لازمهاش این است که برای وجود، توان و خواستِ خود نوعی استقلال ادعا کند، در حالی که او سراپا مملوک است و بندهٔ مملوک از خود هیچ ندارد و مالک هیچچیز نیست. گویی خداوند این نقصِ پنهان را با جملهٔ «وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ» (و تنها از تو یاری میجوییم) جبران فرموده است؛ یعنی اگر ما عبادت را به خود نسبت میدهیم، تنها با کمک و یاریِ توست، نه اینکه خود بهتنهایی مستقل باشیم و بدون تو چنین ادعایی کنیم. بنابراین، مجموعِ جملهٔ «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ» (تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم) برای بیان یک معنای یگانه آمده است و آن، عبادتِ خالصانه است. شاید همین نکته، دلیلِ هماهنگی و یکسانیِ سیاقِ خطاب در عبادت و استعانت باشد؛ چراکه فرمود: «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ»، و نفرمود: «تنها تو را میپرستیم، پس ما را یاری کن و به راه راست هدایتمان فرما».
از آنچه در توضیح آیهٔ «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم) گذشت، چند نکته روشن شد: دلیل چرخش کلام از حالت غایب به مخاطب و روبهرو، دلیل انحصاری که از جلوتر آمدن مفعول فهمیده میشود، علت مطلق و بیقید آمدنِ «نَعْبُدُ» (میپرستیم)، حکمت انتخاب صیغهٔ جمعِ «ما» (متکلم معالغیر)، دلیلِ پیآمدنِ جملهٔ دوم پس از جملهٔ نخست، و سرّ همنشینی و پیوند این دو جمله در یک سیاق واحد. مفسران دربارهٔ این آیه نکتههای دیگری هم یادآور شدهاند که علاقهمندان میتوانند به کتابهای آنان مراجعه کنند؛ و او خدای سبحان است، طلبکاری که هرگز نمیتوان حقش را ادا کرد.
بحث روایی [معنای جریانداشتن و جاودانگی قرآن
در کتاب کافی از امام صادق (ع) دربارهٔ حقیقت بندگی و عبادت روایت شده است که فرمودند: «الْعِبَادَةُ ثَلَاثَةٌ: قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ خَوْفاً، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ، وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ، وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ؛ عبادت سه گونه است: گروهی خداوند را از سر ترس بندگی کردند، که این بندگیِ بردگان است. گروهی خدای تبارک و تعالی را به امید پاداش پرستیدند، که این عبادتِ مزدبگیران است. و گروهی خدای عزیز و بزرگ را از سر عشق و محبت بندگی کردند، که این بندگیِ آزادگان است، و همین برترین بندگی است.»
و در نهجالبلاغه آمده است: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً، فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ؛ همانا گروهی خدا را به رغبت و امید سود بندگی کردند، پس این عبادتِ بازرگانان است؛ و گروهی خدا را از ترس بندگی کردند، پس این عبادتِ بردگان است؛ و گروهی خدا را از سر سپاسگزاری بندگی کردند، پس این عبادتِ آزادگان است.»
در کتابهای «عِلل الشرائع»، «امالی» (المجالس) و «خصال» از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «مردم خدا را به سه گونه عبادت میکنند: گروهی او را به امید پاداشش میپرستند؛ این بندگیِ آزمندان و از روی طمع است. گروهی دیگر او را از ترس آتش دوزخ عبادت میکنند؛ این بندگیِ بردگان و از روی ترس و وحشت است. اما من خدای بزرگوار و ارجمند را به انگیزهٔ عشق و محبت به او میپرستم، و این بندگیِ بزرگواران و آزادگان است؛ زيرا خداي عزّوجلّ فرموده است: «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (و آنان در آن روز از هر هراس و وحشتی در امانند).»
و نیز بهدلیل این سخن خدای عزیز و بزرگ که میفرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّٰهُ» (بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد). پس هر کس خدای عزوجل را دوست بدارد، خدا نیز او را دوست خواهد داشت؛ و هر کس که خدا دوستش بدارد، از ایمنشدگان خواهد بود. و این جایگاهی پوشیده و پنهان است که جز پاکیزهشدگان کسی به آن دست نمییابد.
میگویم: معنای این روایات از توضیحاتی که گذشت روشن میشود. اینکه امامان (ع) عبادت آزادگان را گاهی «شکر» و گاهی «محبت» نامیدهاند، به این دلیل است که بازگشت هر دوی اینها به یک حقیقت است. زیرا حقیقتِ شکر، به کار بردن نعمت در جای شایستهٔ آن است، و شکرِ نعمتِ عبادت این است که تنها برای خدایی انجام شود که ذاتاً سزاوار پرستش است؛ پس خدا را از آن رو میپرستد که او «الله» است، یعنی ذاتاً دارندهٔ همهٔ صفات زیبایی و شکوه (جمال و جلال) است. بنابراین، خداوند ذاتاً زیباست و ذاتاً محبوب؛ و محبت چیزی جز میل به زیبایی و کشیده شدن به سوی آن نیست. پس این سخنان ما دربارهٔ خدای متعال که: «او پرستیده میشود چون خودش است»، و «او پرستیده میشود چون زیبا و دوستداشتنی است»، و «او پرستیده میشود چون نعمتبخش است و با بندگی سپاسگزاری میشود»، همگی به یک معنا برمیگردند.
و در روایتی از طریق اهل سنت از امام صادق (ع) آمده است که دربارهٔ کلام خدای متعال: «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ» (تنها تو را میپرستیم) فرمود: یعنی:
«از تو جز خودت را نمیخواهیم، و تو را در برابر پاداش یا عوض نمیپرستیم؛ آنگونه که نادانان به تو و بیخبران از پیشگاهت میپرستند.»
میگویم: این روایت به همان مطلبی اشاره دارد که پیشتر گذشت؛ یعنی معنای بندگی و پرستش، هم حضور قلبی در برابر خدا را لازم دارد و هم اخلاصی را که با چشمداشت به عوض و پاداش سازگار نیست.
در کتاب «تحف العقول»، در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: «و هر کس گمان کند که خدا را با صفت عبادت میکند نه با درک و شناختِ حقیقت او، امری را به وجودی غایب حواله داده است. و هر کس گمان کند صفت و موصوف (خدا و صفاتش) را با هم میپرستد، توحید را باطل کرده است؛ زیرا صفت غیر از موصوف است. و هر کس گمان کند ذات موصوف را به صفت وابسته میسازد، آن وجود بزرگ را کوچک شمرده است؛ و خدا را چنانکه سزاوار مرتبه اوست، نشناختهاند: «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» (و حقِّ عظمتِ خدا را نشناختند).» تا پایان حدیث.