سورهٔ ۱۸ · جلد ۱۳ المیزان

تفسیر آیهٔ ۱۱۰ سورهٔ کهف

قل إنما أنا بشر مثلكم يوحى إلي أنما

سورهٔ ۱۸ · آیهٔ ۱۱۰

قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا

بگو: من فقط بشری همچون شما هستم که به من وحی می‌شود که معبود شما تنها معبودی یگانه است؛ پس هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

این آیه پایان‌بخش سوره است و هدفِ بیاناتِ آن را خلاصه می‌کند، و اصول سه‌گانهٔ دین یعنی توحید، نبوت و معاد را در خود گرد آورده است: توحید همان است که در این سخن خدا آمده است: « أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ » (معبود شما تنها معبودی یگانه است)؛ نبوت در این سخن او آمده است: « إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحيٰ إِلَيَّ » (من فقط بشری مانند شمایم که به من وحی می‌شود) و در این کلامش: « فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً » (پس باید کاری شایسته انجام دهد...)؛ و معاد همان است که در این سخن او آمده است: « فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ » (پس هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد).

خدای متعال می‌فرماید: « قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحيٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ » (بگو: من فقط بشری مانند شمایم که به من وحی می‌شود که معبود شما تنها معبودی یگانه است). حصرِ نخست («إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»)، منحصر ساختن آن حضرت(ص) در بشریتی همانند بشریتِ سایر مردم است؛ به این معنا که هیچ برتریِ ذاتی و فرابشری بر آنان ندارد و چنین چیزی را برای خود ادعا هم نمی‌کند. این در برابر پندار مشرکان بود که گمان می‌کردند اگر کسی ادعای پیامبری کند، وجودی الهی و قدرتی غیبی را برای خود ادعا کرده است؛ و به همین سبب، اموری را به او پیشنهاد می‌کردند و از او می‌خواستند که جز خدا کسی آن‌ها را نمی‌داند و جز خدا کسی بر آن‌ها توانایی ندارد. اما پیامبر(ص) به فرمان خدا همهٔ این‌ها را از خود نفی کرد و برای خویش چیزی جز این را اثبات ننمود که به او وحی می‌شود.

و حصرِ دوم («أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ»)، منحصر کردنِ معبودی است که خدای آنان است، در معبودی یگانه؛ و این همان توحیدی است که با صراحت بیان می‌دارد معبودِ همگان، تنها یک معبود است.

و سخن او که می‌فرماید: « فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ » (پس هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید عمل کند...) دربردارندهٔ خلاصه و کلیات دعوت دینی است، و آن، انجام دادنِ عمل صالح تنها برای ذات پاک خداوند است که هیچ شریکی ندارد. و خداوند این دعوت را بر امید به دیدار پروردگار متعال متفرع ساخته که همان بازگشت به سوی اوست؛ زیرا اگر حساب و پاداش در میان نبود، انگیزه‌ای برای پذیرفتن دین و پایبندی به اعتقاد و عمل وجود نداشت، چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِيدٌ بِمٰا نَسُوا يَوْمَ الْحِسٰابِ» (ص: ۲۶؛ بی‌گمان کسانی که از راه خدا گمراه می‌شوند، به سبب آنکه روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت دارند).

و بر اعتقاد به معاد، عمل صالح و شریک نساختن در عبادت پروردگار را مترتب ساخته است؛ زیرا باور به یگانگیِ خدا همراه با شرک در عمل، دو امر متناقض‌اند که هرگز با هم جمع نمی‌شوند. اگر خدای متعال یگانه است، در همهٔ صفاتش یگانه است و از جملهٔ آن صفات، معبود بودن است که هیچ شریکی در آن ندارد.

و پذیرش دین را بر «امید به معاد» مترتب ساخت، نه بر قطعیت و یقین به آن؛ زیرا صرفِ احتمالِ وقوع معاد برای وجوبِ پروا کردن از آن کافی است، چرا که دفع زیانِ محتمل از نظر عقل واجب است (قاعدهٔ دفع ضرر محتمل). و چه بسا گفته شده است که مقصود از «دیدار»، رسیدن به کرامت و پاداش الهی است که به آن امید بسته می‌شود و برای کسی قطعی نیست.

امید به دیدار پروردگار، بر این سخن مترتب شده است که: « أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ » (معبود شما تنها خدایی یگانه است)؛ زیرا بازگشت بندگان به‌سوی خدای پاک و منزه، لازمه و متمم معنای الوهیت است. هر کمال خواستنی و هر صفت زیبایی از آنِ خدای متعال است و از جملهٔ آن‌ها انجام‌دادن کار حق و داوری‌کردن به عدالت است. این دو صفت اقتضا می‌کنند که بندگانش به‌سوی او بازگردند و میانشان داوری شود؛ خدای متعال می‌فرماید: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّٰارِ أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجّٰارِ» (و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن‌هاست بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کسانی است که کافر شدند، پس وای بر کافران از آتش! آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند مانند فسادانگیزان در زمین قرار می‌دهیم، یا پرهیزگاران را همانند بدکاران می‌سازیم؟) (ص: ۲۸).

بحث روایی

در کتاب «الدر المنثور»، ابن‌مَنده و ابونُعَیم در کتاب «الصحابه»، و ابن‌عساکر از طریق سُدّیِ صغیر، از کَلبی، از ابوصالح و او از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: جندب بن زهیر هرگاه نماز می‌خواند، روزه می‌گرفت یا صدقه می‌داد و به نیکی از او یاد می‌شد، خشنود می‌گشت و به‌خاطر حرف مردم بر عمل خود می‌افزود. پس خداوند او را سرزنش کرد و در این‌باره این آیه نازل شد: « فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً-وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَهِ رَبِّهِ أَحَداً » (پس هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد).

می‌گویم: شبیه این مضمون در چند روایت دیگر بدون ذکر نام [جندب] نیز آمده است و سزاوار است که این روایات را بر تطبیق آیه بر آن مورد حمل کرد؛ زیرا بسیار بعید است که آیهٔ پایانیِ یک سوره، به‌خاطر سببی جداگانه و ویژهٔ خودش نازل شده باشد.

و در همان کتاب، از ابی‌حاتم، از سعید بن جُبَیر دربارهٔ این آیه نقل شده است که پیامبر (ص) فرمود: پروردگارتان می‌فرماید: «من بهترین شریکم؛ پس هر کس در عمل خود، فردی از آفریدگانم را با من شریک سازد، همهٔ آن عمل را به او واگذار می‌کنم و جز آنچه را خالص برای من بوده است نمی‌پذیرم». سپس پیامبر (ص) این آیه را تلاوت فرمود: « فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً-وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَهِ رَبِّهِ أَحَداً » (پس هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد).

و در تفسیر عیاشی، از علی بن سالم، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: «من بهترین شریکم؛ هر کس در عملش دیگری را با من شریک کند، آن را نمی‌پذیرم مگر آنچه را که خالص برای من باشد».

عیاشی می‌گوید: و در روایتی دیگر از آن حضرت (ع) آمده است که فرمود: خداوند می‌فرماید: «من بهترین شریکم؛ هر کس عملی را برای من و دیگری انجام دهد، آن عمل از آنِ کسی است که برای او انجام داده است نه من».

و در کتاب «الدر المنثور»، احمد، ابن ابی‌الدنیا، ابن‌مردویه، حاکم (که روایت را صحیح دانسته) و بیهقی از شداد بن اوس روایت کرده‌اند که گفت: از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود: هر کس برای خودنمایی نماز بخواند، شرک ورزیده است؛ و هر کس برای خودنمایی روزه بگیرد، شرک ورزیده است؛ و هر کس برای خودنمایی صدقه دهد، شرک ورزیده است. سپس آیهٔ « فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ » تا پایان آیه را تلاوت فرمود.

و در تفسیر عیاشی، از زراره و حمران روایت شده که امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: اگر بنده‌ای کاری انجام دهد و با آن رحمت خدا و سرای آخرت را بجوید، اما رضایت فردی از مردم را نیز در آن دخالت دهد، مشرک خواهد بود.

می‌گویم: روایات در این باب از طریق شیعه و اهل سنت بیرون از شمار است و مقصود از شرک در این روایات، شرک پنهان (خفی) است که با اصل ایمان منافاتی ندارد، بلکه با کمال آن ناسازگار است؛ خدای متعال می‌فرماید: «وَ مٰا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» (و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر اینکه مشرکند) (یوسف: ۱۰۶). بنابراین، آیه [مورد بحث] این شرک پنهان را با باطنِ معنای خود در بر می‌گیرد نه با ظاهر شأن نزولش.

و در کتاب «الدر المنثور»، طبرانی و ابن‌مردویه از ابوحکیم روایت کرده‌اند که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: اگر بر امت من جز آیهٔ پایانی سورهٔ کهف نازل نمی‌شد، برایشان بس بود.

می‌گویم: وجه و دلیل این سخن در توضیحات گذشته بیان شد.

«تم و الحمد لله»؛ [تفسیر سورهٔ کهف] به پایان رسید و ستایش ویژه‌ی خداست.

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۱۱۰ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۴۰۵ تا ۴۰۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/110/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی