(۸۳) سورهٔ مطففین؛ مکی یا مدنی است و سی و شش (۳۶) آیه دارد.
[سورهٔ مطففین (۸۳): آیههای ۱ تا ۲۱]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ
وای بر کمفروشان!
ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكۡتَالُواْ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسۡتَوۡفُونَ
آنان که چون به پیمانه از مردم میستانند، حق خود را تمام و کامل برمیگیرند،
وَإِذَا كَالُوهُمۡ أَو وَّزَنُوهُمۡ يُخۡسِرُونَ
و چون برای دیگران پیمانه یا وزن میکنند، کم میگذارند.
أَلَا يَظُنُّ أُوْلَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبۡعُوثُونَ
آیا اینان گمان نمیبرند که برانگیخته خواهند شد،
لِيَوۡمٍ عَظِيمٖ
برای روزی بزرگ؟!
يَوۡمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ
روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پای میایستند.
كـَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلۡفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٖ
هرگز چنین نیست! بیگمان کارنامهٔ بدکاران در «سجّین» است.
وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا سِجِّينٞ
و تو چه میدانی که سِجّین چیست؟
كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ
کتابی است نوشتهشده و مشخص.
وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ
در آن روز، وای بر تکذیبکنندگان!
ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ
همان کسانی که روز جزا را دروغ میانگارند.
وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعۡتَدٍ أَثِيمٍ
و تنها کسی آن را تکذیب میکند که متجاوز و بسیار گناهکار باشد.
إِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ
چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: «افسانههای پیشینیان است!»
كـَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ
هرگز چنین نیست! بلکه کردار و دستاوردشان بر دلهایشان زنگار نشانده است.
كـَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ
هرگز چنین نیست! آنان در آن روز از [رحمت و لقای] پروردگارشان بیگمان در پرده و محروماند.
ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ
سپس بهیقین وارد دوزخ شده و در آن خواهند سوخت.
ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ
آنگاه [به آنان] گفته میشود: «این همان چیزی است که همواره انکارش میکردید!»
كـَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلۡأَبۡرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ
هرگز چنین نیست! همانا پروندهٔ نیکوکاران در «عِلِّيّين» (بلندپایهترین جایگاه) است.
وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا عِلِّيُّونَ
و تو چه میدانی «عِلِّيّون» چیست؟!
كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ
کتابی است نوشتهشده و مشخص،
يَشۡهَدُهُ ٱلۡمُقَرَّبُونَ
که مقربان بر آن گواهند (یا بر آن حاضر میشوند و آن را مشاهده میکنند).
بیان آیات
این سوره با بیمدادنِ کمفروشان در پیمانه و ترازو آغاز میشود و به آنان هشدار میدهد که برای پاداش و کیفر در روزی بزرگ برانگیخته خواهند شد که همان روز قیامت است؛ سپس به شرح آن رویدادهایی میپردازد که در آن روز بر بدکاران و نیکوکاران میگذرد.
با توجه به سیاق آیات، مناسبتر آن است که آغاز سوره ــ که دربردارندهٔ هشدار به کمفروشان است ــ در مدینه نازل شده باشد، اما آیاتِ پس از آن تا پایان سوره، هم با سیاقهای مکی سازگار است و هم با سیاقهای مدنی.
خدای متعال میفرماید: « وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ »؛ این جمله نفرینی بر کمفروشان است. «تطفیف» به معنای کاستن از پیمانه و ترازوست. خدای متعال از آن نهی فرموده و آن را تباهکاری در زمین نامیده است؛ چنانکه از زبان شعیب حکایت میکند: «وَ يٰا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيٰالَ وَ الْمِيزٰانَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْيٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ» (هود: ۸۵؛ ای قوم من، پیمانه و ترازو را به دادگری تمام بپردازید و از کالاهای مردم مکاهید و در زمین به تباهکاری فساد نکنید). پیش از این، ذیل تفسیر آن آیه، سخن دربارهٔ چراییِ تباهکاری بودنِ کمفروشی در زمین گذشت.
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِينَ إِذَا اكْتٰالُوا عَلَي النّٰاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذٰا كٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ». «اکتیال از مردم» به معنای تحویلگرفتن کالا از آنان با پیمانه است، و متعدیشدن آن با حرف «عَلَى» برای رساندن معنای زیانرساندن است. «کَیل» یعنی تحویلدادن با پیمانه به دیگران؛ عرب میگوید: «كالَهُ طعامَهُ وَ وَزَنَهُ» و نیز «كالَ لَهُ طعامَهُ وَ وَزَنَ لَهُ»؛ صورت نخست لغت اهل حجاز است و قرآن نیز بر پایهٔ آن فرود آمده، و صورت دوم لغت دیگران است، چنانکه در مجمعالبیان آمده است. «استیفاء» به معنای گرفتن حق بهطور تمام و کمال است، و «اخسار» یعنی دیگری را به زیان انداختن.
معنای آیه چنین است: کسانی که چون با پیمانه از مردم کالا میستانند، حق خود را تمام و کمال میگیرند، و چون با پیمانه یا ترازو به مردم کالا میپردازند، کم میگذارند و آنان را دچار زیان میکنند.
بنابراین، مضمون هر دو آیه در مجموع یک نکوهشِ یگانه است؛ اینکه آنان حق را برای خود رعایت میکنند ولی برای دیگران رعایت نمیکنند، یا به بیان دیگر، برای دیگران همان حقی را رعایت نمیکنند که برای خود میخواهند. در این کار، تباهساختنِ جامعهٔ انسانی نهفته است؛ جامعهای که بر پایهٔ برابریِ حقوقِ متقابل بنا شده، و با تباهشدنِ این برابری، سراپای جامعه دستخوش فساد میگردد.
در اینجا «اتزان» (وزنکردن برای خود) همراه با «اکتیال» (پیمانهکردن برای خود) نیامده، در حالی که هنگام پرداختن به دیگران، وزنکردن در کنار پیمانهکردن آمده و فرموده است: « وَ إِذٰا كٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ ». برخی گفتهاند: علت این است که کمفروشان فروشنده بودند و در بیشتر موارد، حبوبات و سبزیجات و کالاهایی از این دست را در حجم زیاد میخریدند و سپس با خردهفروشی و تدریجیِ آن کسب درآمد میکردند؛ و روشِ معمول در مورد بسیاری از این کالاها آن بود که با پیمانه دادوستد میشد نه با وزن؛ ازاینرو، آوردنِ تنها «اکتیال» در آیه بر پایهٔ همین حالتِ غالب بوده است.
برخی دیگر گفتهاند: «اتزان» ذکر نشده است؛ زیرا خرید و فروش با پیمانه و وزن انجام میگیرد و یادکردنِ یکی بر دیگری دلالت میکند. اشکال این سخن آن است که همین نکته در مورد «اکتیال» دربارهٔ «کیل» نیز جاری است، در حالی که در آنجا «وزن» همراهش ذکر شده است؛ پس این توجیه از ادعای بیدلیل خالی نیست.
برخی نیز گفتهاند: دو آیه بازگوکنندهٔ عادت و شیوهٔ کسانی است که سوره دربارهٔ آنان نازل شده است؛ چراکه آنان تنها با پیمانه میخریدند ولی هنگام فروش، هم با پیمانه میفروختند و هم با وزن. این توجیه نیز ادعایی بدون دلیل است.
و توجیههای دیگری نیز شبیه اینها برای بسندهکردن به یادکردِ «اکتیال» در آیه آوردهاند که هیچکدام بیضعف و کاستی نیست.
خدای متعال میفرماید: « أَ لاٰ يَظُنُّ أُولٰئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ » (آیا آنان گمان نمیبرند که برای روزی بزرگ برانگیخته میشوند؟). استفهام برای انکار و تعجب است، و «ظن» به همان معنای شناختهشدهاش (گمان) آمده است. اشاره به کمفروشان با واژهٔ «أولئک» که برای اشاره به دور وضع شده، برای دلالت بر دوری آنان از رحمت خدا است. «یوم عظیم» نیز روز قیامت است که در آن بر پایهٔ عملشان کیفر داده میشوند.
اینکه به گمان به رستاخیز و پنداشتن آن بسنده شده ــ با آنکه باور یقینی و علمی به معاد واجب است ــ برای این است که صرفِ احتمال و گمانِ خطر و زیان در یک کار، پرهیز از آن و دوری گزیدن از ارتکابش را لازم میسازد، هرچند یقینی در میان نباشد. پس گمان به برانگیختهشدن برای روزی بزرگ که خدا در آن انسانها را بر کارهایشان مؤاخذه میکند، خودبهخود شایسته است که آنان را از دست زدن به این گناه بزرگ که در پی خود عذابی دردناک دارد، بازدارد.
و گفته شده است که «ظن» در آیه به معنای یقین و علم است.
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ يَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ » (روزی که مردم برای پروردگار جهانیان برمیخیزند). مقصود از آن، برخاستن مردم از گورها ــ کنایه از حیات یافتن پس از مرگ ــ برای حکم و قضای الهی در میان ایشان است.
خدای متعال میفرماید: « كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا سِجِّينٌ كِتٰابٌ مَرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ » (چنین نیست؛ بیتردید کارنامهٔ بدکاران در سجّین است. و چه میدانی سجّین چیست؟ کتابی است نوشتهشده. در آن روز، وای بر تکذیبکنندگان!). این کلام ــ همانطور که گفته شده ــ بازداشتن و نهی از آن کمفروشی و غفلتی است که از رستاخیز و حسابرسی داشتند.
و سخن خدای متعال: « إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ »؛ آنچه تدبر در سیاق این چهار آیه با سنجیدن آنها با یکدیگر و سنجیدن مجموعشان با مجموع فرمودهٔ او: « كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِي عِلِّيِّينَ » تا پایان چهار آیه به دست میدهد، این است که مقصود از «سجّین» چیزی در برابر «علّیّین» است؛ و معنای علّیین بلندی بر فراز بلندیِ دوچندان است، پس در سجّین چیزی از معنای پستی و فرورفتگی و در بند شدن در آن نهفته است؛ چنانکه این سخن خدا بدان اشاره دارد: «ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِينَ» (تین: ۵؛ سپس او را به پستترینِ پستان بازگرداندیم). ازاینرو، نزدیکتر به صواب آن است که سجّین صیغهٔ مبالغه از «سجن» به معنای زندان و حبس باشد، مانند «سِکّیر» (بسیار مست) و «شِرّیب» (بسیار شرابخوار) از سُکر و شُرب؛ پس معنایش آن زندانی است که هر کس به آن درآید، برای همیشه در بندش میکشد، چنانکه گفتهاند.
و «کتاب» به معنای مکتوب (نوشتهشده) است از ریشهٔ کتابت به معنای قضای حتمی، و مقصود از کتابِ فاجران، همان جزایی است که خدا برایشان مقدر کرده و با قضای حتمی خویش تثبیت نموده است.
حاصل آیه این است که آنچه خدا از جزای آنان تثبیت کرده یا برایشان آماده ساخته، در «سجّین» است؛ همان زندانی که هر کس واردش شود، به حبسی طولانی یا جاودانه گرفتار میآید.
و سخن خدای متعال: « وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا سِجِّينٌ » برای بزرگنمایی و هولانگیز نشان دادنِ آن آورده شده است.
و سخن او: « كِتٰابٌ مَرْقُومٌ » خبر برای مبتدای محذوفی است که ضمیری است بازگردنده به «سجّین»، و این جمله بیانی برای سجّین است. «کتاب» نیز به معنای مکتوب (نوشتهشده) از کتابت به معنای قضا و تثبیت است؛ و «مرقوم» از «رقم» گرفته شده است. راغب گفته است: «رقم، خط درشت و آشکار است، و گفته شده: نقطهگذاری و روشنساختن خط است؛ و سخن خدای متعال:
« كِتٰابٌ مَرْقُومٌ » بر هر دو وجه حمل شده است». پایان سخن راغب. معنای دوم با سیاق سازگارتر است؛ در این صورت اشاره به آن است که آنچه برایشان مقدر و مکتوب شده، کاملاً روشن و بدون هیچ ابهامی است، یعنی این قضا قطعی است و تخلّف نمیپذیرد.
چکیدهٔ سخن اینکه «سجّین» سرنوشتی حتمی بر ضد آنان، تثبیتشده برای ایشان، و کاملاً روشن و متمایز و عاری از هر ابهامی است.
اشکالی هم ندارد که بر پایهٔ این معنا، کتاب ظرفی برای کتاب باشد؛ چراکه این از قبیل قرار گرفتن جزء در کل است و چنین چیزی هیچ مانعی ندارد. بنابراین سجین کتابی فراگیر خواهد بود که سرنوشتِ مقدرشده برای بدکاران و دیگر مستحقان عذاب در آن ثبت شده است.
و این سخن خدا که: « وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ » (در آن روز وای بر تکذیبکنندگان)، اعلام هلاکت و نفرینی علیه بدکاران است و در خود نشان میدهد که فجّار همان تکذیبکنندگاناند. عبارت « يَوْمَئِذٍ » (در آن روز) از نظر معنایی ظرفی است برای آیهٔ « إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ »؛ یعنی در آن روز بدکاران ــ که همان تکذیبکنندگاناند ــ هلاک شوند، آنگاه که پاداش و کیفری که خدا برایشان نگاشته و مقدر کرده تحقق یابد و عذابی که برایشان آماده ساخته دامنگیرشان شود.
این چکیدهٔ آن چیزی است که با تأمل در این چهار آیه به دست میآید؛ آیاتی که سیاقی یگانه، پیوسته و با اجزایی کاملاً هماهنگ دارند.
مفسران دربارهٔ واژهها و جملههای این چهار آیه دیدگاههای گوناگونی آوردهاند؛ از جمله اینکه گفتهاند: واژهٔ «الکتاب» در آیهٔ « إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ » به معنای «مکتوب» (نوشتهشده) است و مقصود از آن نامهٔ اعمال آنان است. و برخی گفتهاند:
مصدر و به معنای «نوشتن» است و در سخن، مضافی حذف شده که تقدیرش چنین است: «كتابة عمل الفجار لفي سجين» (نوشتن کردار بدکاران در سجین است).
نیز گفتهاند: عنوانِ «الفُجّار» (بدکاران) گستردهتر از «المُکذّبین» (تکذیبکنندگان) است و هم کافران و هم فاسقان را در بر میگیرد.
همچنین گفتهاند: مقصود از سجین، طبقهٔ هفتم و زیرینِ زمین است که نامهٔ کردار بدکاران در آنجا قرار داده میشود. و برخی گفتهاند:
درهای است در دوزخ؛ و برخی گفتهاند چاهی است در آن؛ و عدهای گفتهاند سجین نام کتاب خودِ آنان است؛ و گفتهاند سجینِ نخست نام مکانی است که نامهشان در آن نهاده میشود و سجینِ دوم نام همان نامهٔ اعمال است؛ و گفته شده نام کتابی جامع است، همان دیوانِ بدیها که اعمال بدکاران از جن و انس در آن نگاشته شده است. و برخی گفتهاند: مراد از آن، زیانکاری و خواری است و همانند این مثل عربی است که میگویند: «بلغ فلان الحضیض» (فلانی به حضیض و ژرفا رسید، هنگامی که سخت گمنام و بیمقدار شود). و گفتهاند: سجین همان سجّیل است که لام آن به نون دگرگون گشته، چنانکه گاهی به جای جبرئیل، جبرین میگویند؛ تا دیگر دیدگاههایی از این دست.
نیز گفتهاند: عبارت « كِتٰابٌ مَرْقُومٌ » (کتابی است رقمخورده) روشنگر و تفسیرِ «سجین» نیست، بلکه تفسیرِ همان کتابِ یادشده در « إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ » است.
همچنین گفتهاند: آیهٔ « وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ » به آیهٔ « يَوْمَ يَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ » متصل است و این سه آیهٔ میانشان، جملههای معترضه (میانپرده) هستند.
اما اگر در این گفتهها ژرف بنگری، میبینی بسیاری از آنها ادعاهایی کاملاً دلبخواهی و بدون هیچ دلیلی هستند.
افزون بر این، این گفتهها پیوستگیِ یکپارچهٔ سیاق آیات را از هم میگسلد؛ سیاقی که با سیاقِ یکدست و پیوستهٔ چهار آیهٔ آینده در توصیف کتاب نیکوکاران روبهرو و هماهنگ است. پس سخن را با پرداختنِ تکتک به این سخنان و خردهگیری بر آنها به درازا نمیکشانیم.
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ » (همان کسانی که روز جزا را دروغ میانگارند). این آیه توضیحی برای تکذیبکنندگان است. ظاهر آیه — که آیات پس از آن نیز تأییدش میکند — این است که مراد از تکذیب، همان دروغانگاشتنِ گفتاری و آشکار است. بنابراین نکوهش به کافران اختصاص مییابد و بدکاران از اهل ایمان را دربرنمیگیرد؛ پس شامل عموم کمفروشان نمیشود، بلکه تنها کافرانِ از میان آنان را دربرمیگیرد.
مگر اینکه مراد از تکذیب، معنایی باشد که تکذیبِ عملی را هم دربربگیرد؛ همانطور که شاید سخن پیشینِ خداوند نیز مؤید آن باشد که فرمود:
« أَ لاٰ يَظُنُّ أُولٰئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ » (آیا آنان گمان نمیبرند که برانگیخته میشوند؟)؛ در این صورت، بدکارانِ از مؤمنان را نیز مانند کافران دربرمیگیرد.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا يُكَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ » (و آن را جز هر تجاوزکارِ بسیار گناهپیشهای انکار نمیکند). «مُعتَدی» اسمفاعل از «اعتداء» به معنای تجاوز است و مراد از آن، کسی است که از مرزهای بندگی فراتر میرود؛ و «اَثیم» یعنی کسی که گناهان بسیار دارد، چندانکه به سبب غرقشدن در هواوهوس، گناهانش بر روی هم انباشته شده است.
روشن است تنها مانعی که آدمی را از گناه بازمیدارد، ایمان به رستاخیز و پاداش و کیفر است؛ و کسی که در هواوهوس فرو رفته و دلش به تجاوز و گناه گره خورده است، جانش از تسلیمشدن در برابر بازدارندههای گناه و پارسایی در برابر نافرمانیها سر باز میزند و کارش به انکارِ رستاخیز و پاداش و کیفر میانجامد. خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَهَ الَّذِينَ أَسٰاؤُا السُّوايٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اللّٰهِ وَ كٰانُوا بِهٰا يَسْتَهْزِؤُنَ» (روم: ۱۰) یعنی: «سپس فرجام کسانی که بدی کردند این شد که آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره میگرفتند».
خدای متعال میفرماید: « إِذٰا تُتْليٰ عَلَيْهِ آيٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِيرُ الْأَوَّلِينَ » (چون آیات ما بر او خوانده شود، میگوید: افسانههای پیشینیان است). به قرینهٔ تعبیر « تُتْليٰ » (خوانده میشود)، مراد از آیات، آیههای قرآن است؛ و «اساطیر» یعنی نوشتهها و نگاشتههای پیشینیان که منظور از آن در اینجا، سخنان باطلِ امتهای گذشته است. معنای آیه چنین است: هنگامی که آیههای قرآن — که آنان را از گناه برحذر میدارد و به رستاخیز و پاداش و کیفر بیم میدهد — بر او تلاوت شود، میگوید: اینها سخنان باطل و بیاساس است.
خدای متعال میفرماید: « كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ » (چنین نیست! بلکه آنچه به دست میآوردند بر دلهایشان زنگار بسته است). این سخن، پاسخی بازدارنده در برابر ادعای دروغانگاران است که میگفتند:
« أَسٰاطِيرُ الْأَوَّلِينَ » (افسانههای پیشینیان است). راغب گفته است: «رَین»، زنگاری است که بر روی چیزی آشکار [در یادداشت منبع: ظاهراً: روشن و درخشان] مینشیند. خدای متعال فرموده است: « بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ »؛ یعنی این کارها مانند زنگاری بر روشنیِ دلهایشان نشست، پس شناختِ خیر از شر بر آنان پوشیده ماند؛ تا اینجا سخن راغب بود. بنابراین اینکه دستاورد آنان — یعنی گناهانشان — زنگاری بر دلهایشان شده، بدین معناست که گناهان میان آنان و درک حقیقت چنانکه واقعاً هست، پرده افکنده و مانع شده است.
از این آیه چند نکته روشن میشود:
نخست اینکه کارهای ناشایست در جان آدمی نقشها و صورتهایی پدید میآورد و نفس به آن نقشها نگاشته و به آن صورتها شکل میگیرد.
دوم اینکه این نقشها و صورتها نمیگذارد نفس، حقیقت را چنانکه هست درک کند و میان نفس و حقیقت مانع میگردد.
و سوم آنکه جانِ آدمی به مقتضای آفرینشِ نخستینِ خویش، صفا و روشنیای دارد که به وسیلهٔ آن، حق را همانگونه که هست درمییابد، میان حق و باطل فرق میگذارد و تقوا را از بدکاری بازمیشناسد؛ خدای متعال میفرماید: «وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا» (شمس: ۷-۸) (و سوگند به جان آدمی و آنکه آن را سامان داد، سپس بدکاری و پرهیزکاریاش را به آن الهام کرد).
خدای متعال میفرماید: « كَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ » (نه چنین است، بیتردید آنان در آن روز از پروردگارشان محروم و در پردهاند)؛ این جمله بازداشتن از ارتکاب گناهانی است که میان قلب و شناخت حق مانع میشوند. مراد از محجوببودنِ آنان از پروردگارشان در روز قیامت، محرومماندنشان از کرامتِ قرب و جایگاه و منزلت است؛ و شاید مقصود کسانی هم که گفتهاند مراد در پردهبودن از رحمت پروردگارشان است، همین باشد.
اما برطرفشدنِ حجاب به این معنا که واسطههایی که در جهان میان خدای متعال و آفریدگانش بود فرو ریزد و شناختِ کامل به خدای متعال پدید آید، برای هر کسی حاصل میشود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ» (مؤمن: ۱۶) (امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خدای یگانهٔ چیره و قهار است) و فرمود: «وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ» (نور: ۲۵) (و میدانند که خدا همان حقِ آشکار است).
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا الْجَحِيمِ » (سپس بیتردید آنان درآیندگان و چشندگانِ دوزخند)؛ یعنی به دوزخ درمیآیند و ملازم و همدم آن هستند، یا بر پایهٔ تفسیر برخی، سوزش و گرمایش را میچشند. کلمهٔ « ثُمَّ » (سپس) در این آیه و آیهٔ پس از آن، برای نشاندادنِ دوری و تفاوتِ رتبه در سخن است، نه گذشت زمان.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ يُقٰالُ هٰذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ » (سپس گفته میشود این همان چیزی است که پیوسته دروغش میشمردید)؛ این سخن برای سرزنش و نکوهشِ شدید است و گویندهٔ آن، فرشتگان و نگهبانان دوزخ یا اهل بهشتند.
خدای متعال میفرماید: « كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا عِلِّيُّونَ كِتٰابٌ مَرْقُومٌ » (نه چنین است، بهراستی نوشته و فرجامِ نیکوکاران در علیین است؛ و تو چه دانی علیین چیست؟ نوشتهای است روشن و قطعی)؛ «کَلّا» بازداشتنی است همتای بازداشتنی که در آیهٔ « كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ » آمد. «علیون» ــ همانگونه که گذشت ــ بلندی و رفعت بر فراز بلندیِ دوچندان است و بر درجات والا و جایگاههای قرب به خدای متعال منطبق میشود؛ چنانکه «سجین» نقطهٔ مقابل آن است.
سخن دربارهٔ معنای این سه آیه، درست مانند سخنی است که دربارهٔ سه آیهٔ پیشین که در برابر اینها قرار داشت گذشت؛ یعنی آیهٔ « إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا سِجِّينٌ كِتٰابٌ مَرْقُومٌ ».
پس معنا چنین است: آنچه برای نیکوکاران رقم خورده و به عنوان پاداش نیکیشان مقرر شده، در علیین است؛ و تو چه میدانی علیین چیست؟ امری است نوشتهشده و قطعی و لازم و آشکار که هیچ ابهامی در آن راه ندارد.
مفسران دربارهٔ این آیات سخنانی گفتهاند نظیر آنچه دربارهٔ آیات گذشته بیان کردند؛ جز اینکه از جمله دیدگاههایشان دربارهٔ «علیین» این است که آسمان هفتم در زیر عرش است که جانهای مؤمنان در آن قرار دارد. گفتهاند: سدرةالمنتهی است که کارها به آن ختم میشود. نیز گفتهاند: لوحی از زبرجد در زیر عرش و آویزان است که اعمالشان در آن نگاشته شده است؛ و گفتهاند: مراتب و درجات والایی است که با شکوه و جلال احاطه شده است. پاسخ به این گفتارها درست مانند پاسخی است که به سخنان گذشتهشان داده شد.
خدای متعال میفرماید: « يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ » (نزدیکشدگان آن را به چشم میبینند)؛ مناسبتر با معنای آیات پیشین این است که « يَشْهَدُهُ » از ریشهٔ شهود و به معنای معاینه (با چشم دیدن) باشد، و مقربان گروهی از اهل بهشت باشند که از عموم نیکوکاران بلندمرتبهترند؛ همانگونه که از آیهٔ « عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ » (چشمهای که مقربان از آن مینوشند) به دست خواهد آمد. بنابراین مراد، مشاهده و دیدنِ آنان است با نشاندادنِ خداوند، و خدای متعال دربارهٔ نظیر آن در امر دوزخ فرمود: «كَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ» (تکاثر: ۵-۶) (نه چنین است، اگر به علمِ یقین میدانستید، قطعاً دوزخ را میدیدید). از این نکته روشن میشود که مقربان همان اهل یقینند.
و گفته شده شهادت در اینجا به معنای حضور است و مقربان همان فرشتگانند؛ و مراد، حضور فرشتگان بر سر کارنامهٔ اعمال نیکوکاران است، آن هنگام که آن را به سوی خدای پاک و منزه بالا میبرند.
و گفته شده: مقربان هم نیکوکاران و هم فرشتگان، هر دو دستهاند.
هر دو نظر بر این پایه استوار است که مقصود از «کتاب»، همان نامهٔ اعمال باشد، در حالی که پیشتر سستیِ این دیدگاه روشن شد.
بحث روایتی
در تفسیر قمی و در روایت ابوالجارود، از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود: «این سوره — یعنی سورهٔ مطففین — هنگامی بر پیامبر خدا (ص) نازل شد که به مدینه وارد شدند؛ در آن روزها مردم آنجا از نظر کمفروشی و سنجشِ نادرست، بدترین مردم بودند، پس پیمانه و سنجش را اصلاح کردند».
در اصول کافی به سند خود از ابوحمزهٔ ثمالی روایت شده است که گفت: شنیدم امام باقر (ع) میفرمود:
«همانا خدای عزّوجلّ ما را از بالاترین مرتبهٔ علیین آفرید، و دلهای پیروانمان را از همان چیزی پدید آورد که ما را از آن آفرید، و پیکرهای آنان را از مرتبهای فروتر از آن ساخت؛ ازاینرو دلهایشان به سوی ما میل و شیفتگی دارد، چراکه از همان حقیقتِ آفرینش ما خلق شده است». سپس این آیه را تلاوت فرمود: « كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِي عِلِّيِّينَ- وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا عِلِّيُّونَ كِتٰابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ » (هرگز چنین نیست؛ به راستی که نوشته و فرجام نیکان در علّیین است؛ و چه دانستی که علّیین چیست؟ نوشتهای است آشکار و خوانا، که نزدیکشدگان به درگاه الهی بر آن گواهی میدهند).
«و دلهای دشمنان ما را از سجّین آفرید، و دلهای پیروان آنان را از همان چیزی پدید آورد که آنان را از آن آفرید، و پیکرهایشان را از مرتبهای فروتر از آن ساخت؛ دلهایشان به سوی آنان میل و کشش دارد، چراکه از همان حقیقتِ آفرینشِ آنان پدید آمده است». سپس این آیه را خواند: « كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ- وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا سِجِّينٌ كِتٰابٌ مَرْقُومٌ- وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ » (هرگز چنین نیست؛ مسلماً سرنوشتِ بدکاران در سجّین است؛ و تو چه میدانی سجّین چیست؟ سرنوشتی رقمخورده و قطعی است؛ در آن روز وای بر تکذیبکنندگان).
میگویم: مانند این حدیث در اصول کافی از طریقی دیگر نیز از ثمالی از امام باقر (ع) روایت شده است. در عللالشرائع هم به سندی که راویانی از آن حذف شده، از زید شحام و او از امام صادق (ع) همانندش نقل گردیده است،
و این احادیث — چنانکه پیداست — دیدگاهی را که پیشتر دربارهٔ معنای آیات بیان کردیم تأیید میکند.
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ » آمده است: «آنچه خدا از کیفر و عذاب برای آنان مقرّر کرده است، در سجّین خواهد بود».
و در همان کتاب، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود: «سجّین همان زمین هفتم، و علیّون همان آسمان هفتم است».
میگویم: این روایت، اگر درست باشد، بر این پایه شکل گرفته که بهشت و دوزخ با نوعی توجه و مناسبت معنایی، به دو جهتِ بلندی و پستی نسبت داده میشوند. این مسئله در احادیث نمونههای دیگری نیز دارد؛ مانند آنکه قبر، باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای آتش شمرده شده، و وادیِ بَرَهوت، جایگاه دوزخ دانسته شده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنمبارک از سعید بن مسیب روایت کرده است که گفت: سلمان و عبدالله بن سلام با یکدیگر دیدار کردند؛ یکی از آن دو به دیگری گفت: «اگر پیش از من از دنیا رفتی، به دیدارم بیا و از آنچه پروردگارت با تو کرده باخبرم ساز؛ و اگر من پیش از تو مردم، به دیدارت میآیم و به تو خبر میدهم.» عبدالله گفت: «مگر چنین چیزی چگونه ممکن است؟» گفت: «آری، بیگمان ارواح مؤمنان در برزخی از زمین قرار دارند و به هر کجا که بخواهند میروند، ولی جانِ کافر در سجین است.» و خدا داناتر است.
و در کتاب «اصول کافی» به سند خود از زراره روایت شده که امام باقر (ع) فرمود: «هیچ بندهای نیست مگر آنکه در دلش نقطهای سپید وجود دارد؛ پس هرگاه گناهی مرتکب شود، در میان آن نقطهٔ سپید، نقطهای سیاه پدید میآید. اگر توبه کند، آن سیاهی از میان میرود، و اگر در گناهان فرو رود و ادامه دهد، آن سیاهی افزوده میشود تا آنکه سراسر سپیدی را میپوشاند؛ و چون سپیدی را پوشاند، صاحبش دیگر هرگز به خیری بازنمیگردد؛ و این همان سخن خدای عزوجل است که میفرماید: « كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ » (نه چنان است؛ بلکه آنچه به دست میآوردند، بر دلهایشان زنگار نهاده است؛ مطففین: ۱۴).»
میگویم: همین معنا در کتاب «الدر المنثور» نیز از گروهی از نگارندگانِ مجموعههای حدیثی از ابوهریره از پیامبر خدا (ص) روایت شده است.
و در همان کتاب («کافی») به سند خود از عبدالله بن محمد حجال از برخی اصحابِ ما به گونهٔ مرفوع (روایتی که سندش به معصوم میرسد بیآنکه نام همهٔ واسطهها ذکر شود) آمده است که فرمود: پیامبر خدا (ص) فرمود: «با یکدیگر به گفتوگو و یادآوری بنشینید، به دیدار هم بروید و با هم سخن بگویید؛ چراکه گفتوگو جلا دهندهٔ دلهاست. بیگمان دلها زنگار میگیرند، همانگونه که شمشیر زنگار میزند، و جلای آن گفتوگو [و یاد حق] است.»
و از کتاب «روضة الواعظین» نقل شده است که امام باقر (ع) فرمود: «هیچ چیزی برای دل تباهکنندهتر از گناه نیست؛ دل به گناه درمیآویزد و گناه پیوسته با آن درمیافتد تا سرانجام بر آن چیره میشود؛ در نتیجه، زیرِ آن رویش و رویش زیرش میگردد (دل به کلی وارونه میشود).»
پیامبر خدا (ص) فرمود: «مؤمن هنگامی که گناهی میکند، نقطهای سیاه در دلش پدیدار میشود؛ پس اگر توبه کرد و دست کشید و آمرزش خواست، دلش از آن صیقل مییابد، و اگر بر گناه افزود، آن سیاهی فزونی میگیرد؛ و این همان زنگاری است که خدای تعالی در کتابش یاد کرده است: « كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ » (نه چنان است؛ بلکه آنچه به دست میآوردند، بر دلهایشان زنگار نهاده است؛ مطففین: ۱۴).»
سورهٔ مطففین (۸۳): آیههای ۲۲ تا ۳۶
اشاره
إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ لَفِي نَعِيمٍ
بیگمان نیکوکاران در نعمتی فراوان و پایدارند،
عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ
بر تختها تکیه زده، [به نعمات الهی] مینگرند،
تَعۡرِفُ فِي وُجُوهِهِمۡ نَضۡرَةَ ٱلنَّعِيمِ
طراوت و شادابیِ نعمت را در چهرههایشان بازمیشناسی،
يُسۡقَوۡنَ مِن رَّحِيقٖ مَّخۡتُومٍ
از بادهای ناب و سرپوشیده و مُهرومومشده نوشانده میشوند،
خِتَٰمُهُۥ مِسۡكٞۚ وَفِي ذَٰلِكَ فَلۡيَتَنَافَسِ ٱلۡمُتَنَٰفِسُونَ
مُهرِ پایانیِ آن از مُشک است؛ و مشتاقان باید در چنین نعمتی بر یکدیگر سبقت گیرند و پیشی جویند.
وَمِزَاجُهُۥ مِن تَسۡنِيمٍ
و آمیزهٔ آن از چشمهٔ «تسنیم» است؛
عَيۡنٗا يَشۡرَبُ بِهَا ٱلۡمُقَرَّبُونَ
چشمهای که مقرّبانِ درگاهِ خدا از آن مینوشند.
إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواْ كَانُواْ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يَضۡحَكُونَ
بیگمان، گناهکاران و بدکاران همواره به مؤمنان میخندیدند؛
وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمۡ يَتَغَامَزُونَ
و چون از کنارِ آنان میگذشتند، با چشم و ابرو به یکدیگر اشاره و تمسخر میکردند؛
وَإِذَا ٱنقَلَبُوٓاْ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمُ ٱنقَلَبُواْ فَكِهِينَ
و هنگامی که بهسوی خانوادهشان بازمیگشتند، شادمان و سرمست برمیگشتند؛
وَإِذَا رَأَوۡهُمۡ قَالُوٓاْ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَضَآلُّونَ
و چون مؤمنان را میدیدند، میگفتند: «قطعاً اینان گمراهند!»
وَمَآ أُرۡسِلُواْ عَلَيۡهِمۡ حَٰفِظِينَ
در حالی که آنان نگهبان و مراقِبِ مؤمنان فرستاده نشده بودند.
فَٱلۡيَوۡمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنَ ٱلۡكُفَّارِ يَضۡحَكُونَ
امروز امّا کسانی که ایمان آوردهاند، به کافران میخندند؛
عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ
بر تختهای آراسته تکیه زدهاند و نظاره میکنند.
هَلۡ ثُوِّبَ ٱلۡكُفَّارُ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ
آیا کافران سزای آنچه را میکردند دریافت داشتهاند؟!
بیان
این آیات تا اندازهای به شرح و تفصیلِ شکوهِ والای نیکوکاران، بزرگیِ جایگاهشان نزد خدای متعال و فراوانیِ نعمتها و خوشیهای زندگیشان در بهشت میپردازند؛ و بیان میکنند که هرچند کافران در دنیا آنان را مسخره میکردند، با چشم و ابرو به ایشان طعنه میزدند و به آنان میخندیدند، در آخرت این نیکوکاراناند که به کافران خواهند خندید و عذابی را که دامنگیرشان میشود، نظاره خواهند کرد.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِي نَعِيمٍ »؛ یعنی «بهراستی نیکوکاران در نعمتی فراوان و پایدارند». «نعیم» به معنای نعمت بسیار و فراوان است و نکره آمدنِ آن بر عظمت و شکوهِ بیکران آن دلالت دارد. معنای آیه این است که نیکوکاران در نعمتی چنان گسترده و فراواناند که وصفْ توانِ فراگرفتنِ آن را ندارد.
خدای متعال میفرماید: « عَلَي الْأَرٰائِكِ يَنْظُرُونَ »؛ یعنی «بر تختها تکیه زده، نظاره میکنند». «أرائك» جمع «أريكة» است و اریکه در اصل به تختهای آراسته، و حجلهخانههای ویژهٔ عروس گفته میشود. مطلق و بیقید آمدنِ عبارت « يَنْظُرُونَ » (مینگرند) مؤید آن است که مقصود، تماشای چشماندازهای بهجتانگیز بهشت و نعمتهای پایدار و همیشگی آن است. برخی هم گفتهاند: مقصود، نگاه کردن به کیفری است که کافران میبینند؛ ولی این دیدگاه چندان درست نیست.
خدای متعال میفرماید: « تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِيمِ »؛ یعنی «در چهرههایشان شادابی و طراوت نعمت را بازمیشناسی». «نضرة» به معنای شادابی، نشاط و درخشندگی است. خطابِ آیه گرچه به پیامبر اکرم (ص) است، اما از این جهت است که هر کس میتواند نگاه کند و این شادابی را بشناسد؛ ازاینرو، حکمْ فراگیر است و معنا چنین میشود: هر که به چهرههای آنان بنگرد، نشاط و خرّمیِ نعمتی را که در آن به سر میبرند، در چهرههاشان آشکارا درمییابد.
خدای متعال میفرماید: « يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ »؛ یعنی «از بادهای زلال و دستنخورده، مُهرومومشده سیراب میگردند». «رحيق» شرابی ناب، پاک و پیراسته از هرگونه ناخالصی است و توصیف آن به «مختوم» (مُهرومومشده) کاملاً با آن سازگار است؛ زیرا چیزهای بسیار نفیس و دستنخورده را مُهروموم میکنند تا از دستبرد، ناخالصی و وارد شدن هرچه تباهش سازد، مصون بماند.
خدای متعال میفرماید: « خِتٰامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذٰلِكَ فَلْيَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ »؛ یعنی «مُهرِ پایانش مشک است و در این [نعمتها]، رقابتکنندگان باید بر یکدیگر پیشی جویند». گفتهاند «ختام» به معنای چیزی است که با آن ظرف را مُهروموم میکنند؛ یعنی مُهرِ آن ظرف، بهجای گِل و مومهایی که در دنیا به کار میرود، از مشکِ خوشبوست. و برخی گفتهاند:
یعنی پایانِ طعم و مزهای که نوشندهاش در دهان حس میکند، بوی خوشِ مشک است.
و این سخن خدای متعال: « وَ فِي ذٰلِكَ فَلْيَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ »؛ «تنافس» به معنای تلاش برای چیره شدن بر دیگری در دستیابی به چیزی است و در این مقام، معنای مسابقه و سبقت گرفتن را میرساند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «سٰابِقُوا إِليٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ» (حدید: ۲۱)؛ «به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی پیشی گیرید»، و میفرماید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرٰاتِ» (مائده: ۴۸)؛ «پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید». بنابراین، در این تعبیر، تشویق و ترغیبی شوقانگیز به آن شراب نابِ مُهرومومشده وجود دارد.
دربارهٔ این آیه اشکال گرفتهاند که حرف عطف بر سر حرف عطفِ دیگر آمده است؛ زیرا تقدیرِ عبارت چنین است: «فلیتنافس فی ذلك» (پس باید در آن رقابت کنند) و آوردن واو پیش از فاء، وارد کردن عاطف بر عاطف است. در پاسخ گفتهاند: کلام در تقدیرِ یک جملهٔ شرطیه است و «فاء» در جواب شرط آمده است، و این ظرف («فی ذلك») پیش انداخته شده تا جایگزینِ شرطِ محذوف باشد، و تقدیر کلام چنین است: «و إن أريد تنافس فليتنافس في ذلك المتنافسون» (و اگر خواسته شود رقابتی در میان باشد، پس باید رقابتکنندگان در این نعمت با هم رقابت کنند).
همچنین میتوان گفت: عبارت « وَ فِي ذٰلِكَ »، به ظرفِ محذوفِ دیگری عطف شده که به فعل « فَلْيَتَنٰافَسِ » وابسته است و سیاق سخن نیز بر آن دلالت دارد؛ زیرا سخن در توصیفِ نعمتهای بهشت است، پس عبارت « وَ فِي ذٰلِكَ » ترغیب و تشویقی مؤکّد است که با ویژه ساختنِ حکم پس از کلیّت بخشیدن به آن، بیان شده است. معنا چنین میشود: رقابتکنندگان باید در نعمتهای بهشت بهطور عام، و در این بادهٔ نابِ مُهرومومشده که نوشانده میشوند بهطور خاص، رقابت کنند. این شیوه مانند آن است که بگوییم: «مؤمنان را گرامی بدار، و شایستگانِ آنان را بهویژه» و «عیبجو مباش، و نسبت به دانشمندان بهویژه».
خدای متعال میفرماید: « وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ »؛ یعنی «و آمیزهٔ آن از تسنیم است». «مزاج» چیزی است که با آن نوشیدنی را میآمیزند؛ و «تسنيم»، همانگونه که آیهٔ بعد تفسیر میکند، چشمهای در بهشت است که خدای متعال آن را «تسنیم» نامیده است. در ریشهٔ این واژه، معنای بلندی و پُر کردن نهفته است؛ میگویند: «سَنَّمَهُ»؛ یعنی آن را برافراشت و بلند کرد، و «سَنام الإبل» (کوهان شتر) نیز از همین ریشه است. همچنین گفته میشود: «سَنَّمَ الإناءَ»، یعنی ظرف را پر کرد.
خدای متعال میفرماید: « عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ »؛ (چشمهای است که مقرّبان از آن مینوشند). گفته میشود: «شَرِبَهُ» و «شَرِبَ بِهِ» که هر دو به یک معناست. واژهٔ « عَيْناً » برای مدح یا اختصاص منصوب شده است و « يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ » صفت آن است، و کل این عبارت، تفسیرِ «تسنیم» است.
مفاد آیه این است که مقرّبان، تسنیم را خالص مینوشند؛ چنانکه مفاد کلام الهی: « وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ » (و آمیزهٔ آن از تسنیم است) این است که آنچه در جام ابرار از شرابِ نابِ مهرومومشده است، با تسنیم آمیخته میشود. این نکته ابتدا نشان میدهد که تسنیم از آن شرابِ ناب و سربسته برتر است؛ شرابی که لذتش با آمیختهشدن با تسنیم فزونی مییابد. دوم اینکه مقرّبان، مرتبهای فراتر از ابراری دارند که آیاتْ وصفشان میکند.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كٰانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ »؛ (بیتردید، کسانی که مرتکب جرم شدند همواره به اهل ایمان میخندیدند). سیاق سخن میفهماند که مقصود از «الَّذِينَ آمَنُوا» همان ابراری هستند که در این آیات وصف شدهاند. علت اینکه از آنان با عنوان «الَّذِينَ آمَنُوا» (کسانی که ایمان آوردهاند) یاد شده این است که انگیزهٔ خنده و تمسخرِ کافران، فقط ایمانِ ایشان بوده است؛ چنانکه تعبیر از کافران به «الَّذِينَ أَجْرَمُوا» (کسانی که گناه و جرم کردند) نشان میدهد که آنان با همین رفتارهایشان از مجرمان به شمار میروند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغٰامَزُونَ »؛ (و چون بر آنان میگذشتند، با چشم و ابرو به یکدیگر اشاره میکردند). این جمله به « يَضْحَكُونَ » عطف شده است؛ یعنی کافران هنگامی که بر مؤمنان میگذشتند، برای استهزای آنان، به یکدیگر چشمک میزدند و با چشم اشاره میکردند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِليٰ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ »؛ (و چون نزد خانوادهشان بازمیگشتند، شادمان و سرمست بازمیگشتند). واژهٔ «فَكِه» به فتح فاء و کسر کاف، به معنای سرمست و سرکش از خوشی است. معنا این است: هنگامی که از خندهها و چشمکزدنهایشان بازمیگشتند و نزد خانوادهٔ خود میرفتند، از کاری که کرده بودند خشنود و سرخوش بودند. یا اینکه از «فکاهت» به معنای همصحبتیِ اهل انس گرفته شده است؛ که در این صورت معنا چنین میشود: بازمیگشتند و در حالی که به شوخی و سرگرمی میپرداختند، آنچه را انجام داده بودند برای هم بازگو میکردند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا رَأَوْهُمْ قٰالُوا إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَضٰالُّونَ »؛ (و چون مؤمنان را میدیدند، میگفتند: بیشک اینان گمراهند). این سخن کافران یا از سرِ شهادتدادن به گمراهیِ مؤمنان بوده و یا داوریکردن دربارهٔ آنان، که احتمال دوم نزدیکتر به نظر میرسد.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حٰافِظِينَ »؛ (در حالی که آنان نگهبان مؤمنان فرستاده نشده بودند). یعنی این مجرمان نگهبان مؤمنان گماشته نشده بودند تا هر گونه میخواهند دربارهشان داوری کنند یا بر اساس هوای نفسشان علیه آنان گواهی دهند؛ و این پاسخی ریشخندآمیز به تمسخرگران است.
خدای متعال میفرماید: « فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفّٰارِ يَضْحَكُونَ »؛ (پس امروز، اهل ایمان به کافران میخندند). مقصود از «امروز»، روز پاداش و قیامت است و تعبیر از مجرمان به «کافران»، بازگشت به صفت واقعی آنهاست. گفته شده است مقدّمشدن جار و مجرور یعنی « مِنَ الْكُفّٰارِ » بر فعلِ «يَضْحَكُونَ»، برای بیان «قصر قلب» (وارونهساختن باور طرف) است؛ به این معنا که: امروز مؤمنان هستند که به کافران میخندند، نه اینکه کافران به آنان بخندند، چنانکه در دنیا میکردند.
خدای متعال میفرماید: « عَلَي الْأَرٰائِكِ يَنْظُرُونَ هَلْ ثُوِّبَ الْكُفّٰارُ مٰا كٰانُوا يَفْعَلُونَ »؛ (بر تختهای شاهانه نظاره میکنند، آیا کافران پاداش آنچه میکردند را دریافت کردهاند؟). «ثواب» در اصل به معنای مطلقِ جزا و پاداش است، گرچه کاربرد آن در خیر غلبه یافته است. عبارت « عَلَي الْأَرٰائِكِ » خبری دیگر پس از خبر اول برای «الَّذِينَ آمَنُوا» است و « يَنْظُرُونَ » نیز خبری دیگر. جملهٔ « هَلْ ثُوِّبَ » به واژهٔ
«يَنْظُرُونَ» پیوند خورده و جانشین مفعول آن است.
و معنای آیه چنین است: کسانی که ایمان آوردهاند، بر تختهایی در سراپردهها تکیه زدهاند و به کیفرِ کافران در برابر کارهایی که در دنیا میکردند مینگرند؛ کارهایی از قبیل انواع جرمها که خندیدن به مؤمنان، با چشم و ابرو اشاره کردن به یکدیگر هنگام گذر از کنار آنان، شادمان و سرمست بازگشتن بهسوی کسانِ خویش، و گفتن این سخن که «بیتردید اینان گمراهند» از جملهٔ همانها بود.
بحث روایتی
در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ فِي ذٰلِكَ فَلْيَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ » (مطففین: ۲۶: و در این [نعمتها] باید مشتاقان بر یکدیگر پیشی گیرند) آمده است: فرمود: «در همان پاداشی که یاد کردیم، که مؤمن در پی آن است».
و در مجمعالبیان دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ إِذٰا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغٰامَزُونَ » (مطففین: ۳۰: و چون از کنارشان میگذشتند، به هم چشمک میزدند) از مقاتل و کلبی آمده است: گفته شده این آیه دربارهٔ علی بن ابیطالب (ع) نازل شد؛ ماجرا چنین بود که ایشان با گروهی از مسلمانان نزد پیامبر (ص) میآمدند، پس منافقان آنان را مسخره کردند، خندیدند و با چشم و ابرو اشاره نمودند، سپس بهسوی یارانِ خود بازگشتند و گفتند: «امروز آن مردِ طاس (کممو) را دیدیم و به او خندیدیم». پس پیش از آنکه علی و یارانش به پیامبر (ص) برسند، آیه نازل شد.
میگویم: صاحبِ کشاف نیز این روایت را آورده است.
و در همان کتاب آمده است که حاکم ابوالقاسم حسکانی در کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل» به سند خود از ابوصالح، از ابنعباس نقل کرده که گفت: مراد از « إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا » (مطففین: ۲۹: بیگمان کسانی که جرم ورزیدند)، منافقانِ قریشاند و مقصود از « اَلَّذِينَ آمَنُوا » (مطففین: ۲۹: کسانی که ایمان آوردند)، علی بن ابیطالب و یاران او هستند.
و در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال: « إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا -إلي قوله- فَكِهِينَ » («بیگمان کسانی که جرم ورزیدند...» تا آنجا که میفرماید: «...شادمان و دلخوش [بازمیگشتند]»؛ مطففین: ۲۹-۳۱) آمده است: فرمود: «مسخره میکردند».