كـَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ
هرگز چنین نیست! بلکه آنچه همواره مرتکب میشدند، بر دلهایشان زنگار بسته است.
تفسیر آیهٔ ۱۴ سورهٔ مطففین، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۲۳۴ تا ۲۳۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/83/14/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ » (هرگز چنین نیست! بلکه آنچه کسب میکردند بر دلهایشان زنگار بسته است). این سخن، ردیهای است بر گفتار منکران که میگفتند:
« أَسٰاطِيرُ الْأَوَّلِينَ » (افسانههای پیشینیان است). راغب میگوید: «رَین»، زنگاری است که روی شیء گرانمایه و درخشان را میپوشاند [یادداشت منبع: ظاهراً کلمه «الجلی» درست است]. خدای متعال میفرماید: « بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ »؛ یعنی آن کردار زشت همچون زنگاری بر درخشش دلهایشان نشست و در نتیجه شناخت خیر از شر بر آنان پوشیده ماند؛ تا اینجا کلام راغب بود. بنابراین اینکه دستاوردِ آنان — یعنی گناهانشان — زنگاری بر دلهایشان شده، بدین معناست که گناهان میان آنان و درک حقیقت آنگونه که هست، پرده و مانع گشته است.
از این آیه روشن میشود که:
نخست: کارهای ناپسند، نقشها و صورتهایی در جانِ آدمی دارند که روح به آنها نقش میپذیرد و شکل میگیرد؛
و دوم: این نقشها و صورتها، جان را از درکِ حقیقت آنگونه که هست بازمیدارند و میان روح و حقیقت فاصله میاندازند.
و سوم آنکه جان انسان بر حسب سرشت و آفرینش نخستین خود، صفا و روشنایی ویژهای دارد که با آن، حق را آنگونه که هست درمییابد، میان حق و باطل تمیز میدهد و میان تقوا و گناه جدایی میافکند؛ خدای متعال میفرماید: «وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا» (شمس: ۸)؛ «و سوگند به نفس و آنکه سامانَش داد، سپس نافرمانی و پرواپیشگیاش را به آن الهام کرد».
بحث روایی
و در کتاب «اصول کافی» به سند خود از زراره روایت کرده است که امام باقر (ع) فرمود: «هیچ بندهای نیست مگر آنکه در دلش نقطهای سپید وجود دارد؛ پس هرگاه گناهی مرتکب شود، در آن نقطه سپید، نقطهای سیاه پدید میآید. اگر توبه کند، آن سیاهی از میان میرود، و اگر در گناهان پافشاری ورزد، آن سیاهی افزایش مییابد تا آنکه تمام سپیدی را فرامیگیرد؛ و چون سپیدی پوشانده شود، صاحب آن دل هرگز به خیری بازنمیگردد»؛ و این همان سخن خدای عزوجل است: « كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ » (نه چنان است، بلکه آنچه همواره کسب میکردند بر دلهایشان زنگار نشانده است).
میگویم: این معنا در کتاب «الدر المنثور» نیز به نقل از شماری از صاحبان جوامع حدیثی، از ابوهریره از پیامبر (ص) روایت شده است.
و در همان کتاب [کافی] به سند خود از عبدالله بن محمد حَجّال، از یکی از اصحاب به صورت مرفوع (با حذف واسطهها تا معصوم) روایت کرده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «با یکدیگر به گفتوگو بنشینید و دیدار کنید و سخن بگویید؛ چرا که سخن گفتن مایهٔ روشنایی و جلای دلهاست. بیگمان دلها زنگار میبندند، همانگونه که شمشیر زنگار میگیرد، و جلای آن، سخن گفتن است».
و از کتاب «روضة الواعظین» نقل شده است که امام باقر (ع) فرمود: «هیچ چیزی برای دل تباهکنندهتر از گناه نیست؛ همانا دل مرتکب گناه میشود و گناه پیوسته با آن درگیر است تا بر آن چیره گردد؛ در نتیجه پایینِ آن بالایش و بالای آن پایینش میشود (دل دگرگون و واژگون میگردد)».
پیامبر خدا (ص) فرمود: «هرگاه مؤمن گناهی مرتکب شود، نقطهای سیاه در دلش پدید میآید؛ پس اگر توبه کند و [از آن گناه] دست بکشد و آمرزش بخواهد، دلش از آن سیاهی صیقل مییابد، و اگر بر گناه بیفزاید، آن سیاهی نیز افزون میشود؛ و این همان زنگاری است که خدای متعال در کتابش یاد کرده است: « كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَليٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ » (نه چنان است، بلکه آنچه همواره کسب میکردند بر دلهایشان زنگار نشانده است)».