وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِۖ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۖ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡحَقِّۚ لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗاۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ وَلَٰكِن لِّيَبۡلُوَكُمۡ فِي مَآ ءَاتَىٰكُمۡۖ فَٱسۡتَبِقُواْ ٱلۡخَيۡرَٰتِۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ فِيهِ تَخۡتَلِفُونَ
و ما این کتاب [قرآن] را بهحق بهسوی تو نازل کردیم، در حالی که تصدیقکنندهٔ کتابهای [آسمانیِ] پیش از خود و مسلط و نگهبان بر آنهاست؛ پس بر اساس آنچه خدا نازل کرده است میانشان داوری کن و بهجای حقی که بهسویت آمده از خواستههای دلشان پیروی مکن. برای هریک از شما [امتها] شریعت و راه روشنی نهادیم؛ و اگر خدا میخواست شما را یک امت قرار میداد، ولی [چنین نکرد] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید؛ پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت بگیرید. بازگشت همهٔ شما بهسوی خداست، آنگاه شما را از آنچه در آن اختلاف میکردید آگاه خواهد ساخت.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۴۸ و ۴۹ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ »؛ «و اینکه میان آنان بر پایهٔ آنچه خدا نازل کرده حکم کن و پیروی مکن...». این آغاز آیه، با فرمودهٔ آیهٔ پیشین که میفرمود: « أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ »؛ «[فرمان دادیم] که میان آنان بر اساس آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از خواهشهایشان پیروی مکن»، یکسان است، ولی سپس در آنچه بر هر یک فرع شده تفاوت دارند؛ و از همین جا دانسته میشود که تکرار برای به دست آوردن همین فایده بوده است: آیهٔ نخست به داوری بر پایهٔ آنچه خدا نازل کرده فرمان میدهد و از پیروی از خواهشهای نفسانیِ مردم برحذر میدارد، زیرا آنچه خدا فرو فرستاده همان شریعتِ مقرر برای پیامبر [صلیاللهعلیهوآله] و امتش مقرّر شده است، پس بر آنان واجب است که در این نیکیها بر یکدیگر پیشی گیرند؛ و آیهٔ دوم به داوری بر پایهٔ آنچه خدا نازل کرده فرمان میدهد، از پیرویِ هوسهای مردم برحذر میدارد و روشن میسازد که اگر از آنچه خدا نازل فرموده روی بگردانند، این رویگردانی نشاندهندهٔ گمراهسازیِ الهی به سبب فسقِ خودِ آنان است؛ و خدای متعال میفرماید: «يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (بقره: ۲۶؛ «بسیاری را با آن گمراه و بسیاری را با آن هدایت میکند، و جز فاسقان را با آن گمراه نمیسازد»).
تفسیر آیههای ۴۱ تا ۵۰ با هم
بدان که در این آیات، مواردی از التفات (چرخش کلام از سبکی به سبک دیگر) وجود دارد؛ مانند چرخش از متکلم وحده (من) یا متکلم معالغیر (ما) به غایب (او) و برعکس؛ مانند سخن او که: « إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ » (همانا خدا دادگران را دوست دارد)، و سپس: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ » (ما تورات را نازل کردیم)، و… ادامه در متن کامل
و در مواردی که با صیغهٔ متکلم وحده آمده است، مقصود این است که کار تنها به خدا واگذار است و هیچ سرپرستی در آن دخالت نمیکند و هیچ شفاعتکنندهای در آن میانجیگری نمینماید؛ بنابراین اگر ترغیب یا وعدهای باشد، برپادارندهٔ آن تنها خدای پاک و منزه است و او کریمترین کسی است که به وعدهاش وفا میکند؛ و اگر هشدار یا تهدید به عذابی باشد، بسیار سختتر و دشوارتر خواهد بود و به دست هیچ شفاعتکننده یا سرپرستی از انسان بازگردانده نمیشود؛ زیرا کار به خودِ خدا بازمیگردد و او هر واسطهای را نفی کرده و هر سببِ میانجی را برداشته است، پس این نکته را دریاب؛ و پارهای از سخن در این باره، در برخی مباحث گذشته بیان شد. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۴۲ و ۴۸ با هم
« فَإِنْ جٰاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ » (پس اگر نزد تو آمدند، میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان؛ مائده: ۴۲)؛ که پیامبر خدا (ص) بر پایهٔ آن مخیر بود اگر بخواهد میان آنان داوری کند و اگر بخواهد از آنان روی بگرداند و آنان را به احکام خودشان واگذارد. پس این آیه نازل شد: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ » (پس میان آنان بدانچه خدا نازل کرده داوری کن و از خواهشهایشان پیروی مکن؛ مائده: ۴۸). ابنعباس گفت: پس به پیامبر خدا (ص) فرمان داده شد بر پایهٔ آنچه در کتاب ما [قرآن] است میانشان داوری کند.
تفسیر آیههای ۴۲، ۴۸ و ۴۹ با هم
اما آنچه از مضمون آیات برمیآید با این ادعای نسخ سازگار نیست؛ زیرا پیوستگیِ نمایان در سیاق آیات اقتضا میکند که این آیات یکباره نازل شده باشند، و در این صورت، نسخشدن برخی به دست برخی دیگر معنا ندارد. افزون بر این، کلام خدای متعال که میفرماید: « وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » (مائده: ۴۹)، در معنای خود آیهای مستقل نیست، بلکه با پیش از خود پیوند دارد و با این وصف، دلیلی ندارد که ناسخ باشد. تازه اگر با وجود این، نسخ درست هم میبود، آنچه پیش از این آیه آمده ــ یعنی این سخن در آیهٔ پیشین که خدای متعال میفرماید: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » (مائده: ۴۸) ــ به ناسخبودن سزاوارتر از این آیه بود. گذشته از این، پیشتر دانستی که روشنتر آن است که ضمیر در کلام خدای متعال که میفرماید: « بَيْنَهُمْ » (میانشان) به عموم مردم بازگردد، نه ویژهٔ اهل کتاب یا خصوص یهود. علاوه بر آن، در آغاز مباحث این سوره گذشت که سورهٔ مائده ناسخ است نه منسوخ (هیچ حکمی از آن نسخ نشده است).
تفسیر آیههای ۴۸ و ۵۰ با هم
میگویم: در هر دو معنا روایات فراوانی از راههای شیعه و اهلسنت در احادیث مربوط به قضاوت و شهادات آمده است، و آیه بر هر دو معنا اشعار دارد بلکه بر هر دو دلالت میکند: اما نسبت به معنای نخست، از آن روست که داوری به ستم—خواه بدان آگاه باشد و خواه بدون علم داوری کند و اتفاقاً ستم از کار درآید—و همچنین داوری به حق بدون آگاهی، همگی پیروی از هوای نفس است و خداوند از آن نهی کرده و فرموده است: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَكَ مِنَ الْحَقِّ » (پس میان آنان بر پایهٔ آنچه خدا نازل کرده حکم کن و در برابر حقی که به سویت آمده، از هواهای نفسانیشان پیروی مکن) [مائده: ۴۸]؛ پس خداوند از پیروی هوای نفس در داوری برحذر داشته و آن را در برابر حکم به حق قرار داده است. از این رو دانسته میشود که آگاهی به حق، شرط جواز داوری است وگرنه روا نیست، چرا که پیروی از هوای نفس در آن وجود دارد؛
تفسیر آیههای ۴۴ و ۴۸ با هم
و ظاهر این است که برخی راویان در نقل آیه اشتباه کردهاند و پیامبر (ص) این سخن را تنها پس از نزول این کلام خدای متعال فرموده است که میفرماید: « وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » (و ما این کتاب را بهحق بهسوی تو نازل کردیم، پس میان آنان بر اساس آنچه خدا نازل کرده حکم کن) (تا آخر آیات)؛ و این با آنچه پیشتر گذشت سازگار است که ظاهر آیه نشان میدهد ضمیر در عبارت « بَيْنَهُمْ » (میان آنان) به همهٔ مردم برمیگردد نه تنها به یهود.
از این رو راوی، این آیه را بهجای آن آیه گرفته است.
تفسیر آیهٔ ۴۸ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۳۴۸ تا ۳۶۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/48/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتٰابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ » (و این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که تصدیقکنندهٔ کتابهای پیش از خود و مسلط و نگهبان بر آنهاست). هیمنه و تسلط یک چیز بر چیزی دیگر ـ آنگونه که از معنای آن برمیآید ـ به معنای داشتنِ سلطه و احاطه بر آن چیز برای حفظ، مراقبت و انواع دخلوتصرف در آن است؛ و این همان موقعیت قرآن است ـ که خدای متعال آن را بیانگر هر چیزی وصف فرموده ـ نسبت به کتابهای آسمانیِ پیش از خود: اصولِ ثابت و تغییرناپذیرِ آنها را حفظ میکند، و از میان فروع و احکامی که دستخوش دگرگونی میشوند آنچه را شایستهٔ نسخ شدن است نسخ مینماید، تا با گذشت زمان و بر اساسِ پیمودن راه رشد و تکامل، با وضعیت انسان متناسب گردد؛ خدای متعال میفرماید:
«إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء: ۹)؛ «بیگمان این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند»، و فرمود: «مٰا نَنْسَخْ مِنْ آيَهٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا» (بقره: ۱۰۶)؛ «هیچ آیهای را نسخ نمیکنیم یا از یادها نمیبریم، مگر آنکه بهتر از آن یا مانندش را میآوریم»، و فرمود: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبٰاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبٰائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (اعراف: ۱۵۷): «همان کسانی که از این فرستاده، پیامبر درسناخواندهای پیروی میکنند که نام و نشانش را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ پیامبری که آنان را به نیکی فرمان میدهد، از ناپسندی بازمیدارد و برایشان حلال میشمارد چیزهای پاکیزه را، و پلیدیها را بر آنان حرام میسازد، و بار سنگین و زنجیرهایی را که بر دوششان بود فرو مینهد. پس کسانی که به او ایمان آوردند، بزرگش داشتند، یاریاش کردند و از نوری پیروی نمودند که همراه او نازل شده است، آنان همان رستگارانند».
پس این جمله، یعنی فرمودهٔ خداوند: « وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ » (و مراقب و نگهبان بر آن)، متمم و کاملکنندهٔ عبارتِ « مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتٰابِ » (تأییدکنندهٔ کتابهای آسمانیِ پیشین) است؛ تکمیلی از سرِ روشنگری و توضیح؛ زیرا اگر این تعبیر نبود، چه بسا از تصدیق تورات و انجیل توسط قرآن چنین پنداشته میشد که قرآن احکام و شریعتهای موجود در آن دو را تصدیقِ ابقا میکند؛ یعنی آنها را بدون هیچ تغییر و تبدیلی به حال خود باقی میگذارد. اما توصیف قرآن به هیمنه (مراقبت و چیرگیِ محافظتکننده) نشان میدهد تصدیقِ آن کتابها از سوی قرآن به معنای تأیید این نکته است که آن معارف و شریعتها حق و از جانب خداوند بودهاند، و خداوند این حق را دارد که با نسخ (برداشتن احکام موقت) و تکمیل، هر گونه که بخواهد در آنها تصرّف کند؛ چنانکه در ذیل آیه با این کلام به آن اشاره میفرماید: « وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مٰا آتٰاكُمْ » (و اگر خدا میخواست شما را یک امّت قرار میداد، ولی [چنین نکرد] تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید).
بنابراین سخن خداوند: « مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ » (تأییدکنندهٔ کتابهای پیش از خود) به معنای تثبیت و تأیید معارف و احکامِ آن کتابها به میزانی است که با حال و شأن این امّت تناسب دارد. بر این اساس، راه یافتنِ نسخ، تکمیل و افزودنِ احکام به شریعتهای پیشین با این تصدیق ناسازگار نیست؛ درست همانطور که حضرت مسیح (ع) یا انجیلِ او با وجود حلال شمردن پارهای از حرامهای تورات، تصدیقکنندهٔ تورات بودند؛ چنانکه خداوند از زبان آن حضرت حکایت کرده و فرموده است:
«وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرٰاهِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ» (آل عمران: ۵۰): «و تصدیقکنندهٔ توراتی هستم که پیش از من آمده است و آمدهام تا برخی از چیزهایی را که بر شما حرام شده بود حلال کنم».
خدای متعال میفرماید: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَكَ مِنَ الْحَقِّ »؛ یعنی هرگاه شریعتی که بر تو نازل شده و در این کتاب به ودیعت نهاده شده حق باشد — و قرآن هم در آنچه با کتابهای پیشین همسو است حق است و هم در آنچه به سبب هیمنه و چیرگیاش بر آنها با آن کتب اختلاف دارد برحق است — پس وظیفهات تنها این است که میان اهل کتاب — چنانکه ظاهر آیات پیشین تأیید میکند — یا میان عموم مردم — چنانکه آیات پس از این مؤید آن است — طبق آنچه خدا بر تو فرو فرستاده داوری کنی، و با رویگردانی و انحراف از حقی که به سویت آمده، از هوسهای آنان پیروی ننمایی.
از اینجا دانسته میشود که از عبارتِ « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ » (پس میان آنان داوری کن) هر دو معنا میتواند اراده شود: داوری میان اهل کتاب، یا داوری میان عموم مردم. ولی معنای نخست دور از ذهن است، چون نیازمند تقدیری در کلام است؛ مانند اینکه بگوییم: «اگر خواستی داوری کنی، میانشان داوری کن». چرا که خدای پاک و منزه داوری میان اهل کتاب را بر پیامبر (ص) واجب نفرمود، بلکه با آیهٔ « فَإِنْ جٰاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ » (مائده: ۴۲؛ تا آخر آیه: «پس اگر نزد تو آمدند، یا میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان») او را میان داوری کردن و رویگرداندن مخیّر ساخت. افزون بر این، خدای پاک و منزه در آغاز همین آیات، منافقان را نیز همراه با یهودیان یاد کرده است؛ پس دلیلی ندارد که ضمیر «هُم» فقط به خاطر آنکه نام یهود پیشتر آمده به آنان اختصاص یابد، در حالی که غیر از آنان هم در کنارشان ذکر شده است. بنابراین به اقتضای سیاق، مناسبتر آن است که ضمیر به عموم مردم بازگردد.
همچنین روشن میشود که عبارتِ « عَمّٰا جٰاءَكَ » (از آنچه به سویت آمده است) به فرمودهٔ « وَ لاٰ تَتَّبِعْ » (و پیروی مکن) پیوند دارد؛ زیرا این نهی در بردارندهٔ معنای انحراف یا اعراض (رویگردانی) است؛ یعنی با روی گرداندن از حق، از هوسهای آنان پیروی مکن.
خدای متعال میفرماید: « لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْكُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهٰاجاً » (برای هر یک از شما [امّتها] شریعت و راه روشنی قرار دادیم). راغب در کتاب «المفردات» میگوید: «شَرْع به معنای گشودن و هموار ساختن راه روشن است؛ گفته میشود: "شَرَعْتُ لَهُ طَرِیقاً" (راهی برایش گشودم و نمایان ساختم). شَرْع در اصل مصدر است و سپس اسمی برای راه روشن و آشکار قرار داده شد و به آن "شَرْع"، "شِرْع" و "شَریعَة" گفتند؛ آنگاه این واژه برای راه و روش الهی به استعاره گرفته شد؛ چنانکه خدای متعال فرمود: « شِرْعَهً وَ مِنْهٰاجاً » — تا آنجا که راغب میگوید: — برخی گفتهاند شریعت را بدان سبب شریعت نامیدهاند که به شریعهٔ آب (آبشخور و راه ورود به آب) مانند شده است». پایان سخن راغب.
و شاید «شریعت» در معنای دوم [آبشخور] از معنای اول [راه آشکار] گرفته شده باشد؛ چرا که راهِ آب بهسبب رفتوآمد بسیار، نزد آنان کاملاً آشکار و شناختهشده بوده است. و [راغب] گفته است: «النهج» (با فتح نون و سکون هاء) یعنی راه آشکار؛ و «نهج الأمر» و «أنهج» یعنی آن کار آشکار شد؛ و «منهج الطريق» و «منهاجه» نیز همان راه آشکار است.
گفتاری دربارهٔ معنای شریعت و تفاوت میان آن با دین و ملّت در عرف قرآن
معنای شریعت همانگونه که دانستی، راه و روش است؛ و «دین» و همچنین «ملّت» نیز راه و روشی برگزیدهاند. اما ظاهر قرآن نشان میدهد که شریعت را در معنایی خاصتر از دین به کار میبرد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» (آل عمران: ۱۹؛ همانا دین نزد خدا، اسلام است) و خدای متعال میفرماید: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاٰمِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَهِ مِنَ الْخٰاسِرِينَ» (آل عمران: ۸۵؛ و هر کس جز اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است)، هرگاه این دو به این سخن او ضمیمه شوند که:
« لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْكُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهٰاجاً » (تا آخر آیه؛ برای هر یک از شما شریعت و راه روشنی نهادیم) و این سخن او که: «ثُمَّ جَعَلْنٰاكَ عَليٰ شَرِيعَهٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا» (جاثیه: ۱۸؛ سپس تو را بر شریعتی از این امر [دین] نهادیم، پس از آن پیروی کن).
گویا شریعت همان راهِ هموارشده برای امتی از امتها یا پیامبری از پیامبران است که بدان مبعوث شدهاند؛ مانند شریعت نوح، شریعت ابراهیم، شریعت موسی، شریعت عیسی و شریعت محمد (ص). اما دین، همان سنّت و راه و روش الهیِ عام و فراگیر برای همهٔ امتهاست. از این رو، شریعت نسخپذیر است، اما دین در معنای گستردهاش نسخ نمیپذیرد.
تفاوت دیگری نیز در میان است و آن اینکه «دین» به فرد و به جماعت—هرگونه که باشند—نسبت داده میشود، ولی «شریعت» به فرد نسبت داده نمیشود مگر آنکه واضعِ آن (بنیانگذارش) یا برپادارندهٔ امر آن باشد. برای نمونه گفته میشود: دین مسلمانان، و دین یهود و شریعتِ آنان؛ و گفته میشود: دین خدا و شریعت او، و دین محمد و شریعت او؛ و نیز گفته میشود: دینِ زید و عَمرو، اما گفته نمیشود: شریعت زید و عمرو. شاید این تفاوت از آن روست که در واژهٔ شریعت، اشارهای به معنای حدَثی و مصدریِ آن نهفته است که همان هموار ساختن و گشودن راه باشد؛ بنابراین رواست گفته شود: «راهی که خدا هموار کرده است» یا «راهی که برای فلان پیامبر یا فلان امت هموار گشته است»، اما گفته نمیشود: «راهی که برای زید هموار شده است»، چرا که او ویژگی و اختصاصی در این باره ندارد.
به هر حال، آنچه از این آیات برمیآید این است که شریعت معنایی خاصتر از دین دارد. و اما اینکه خدای متعال میفرماید: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مٰا وَصّٰي بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ وَ مٰا وَصَّيْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسيٰ وَ عِيسيٰ» (شوری: ۱۳؛ از دین همان را برای شما مقرر داشت که به نوح سفارش فرمود و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم)، با این نکته منافاتی ندارد؛ چرا که این آیه تنها دلالت دارد بر اینکه شریعت محمد (ص) که برای امتش تشریع شده، مجموعِ سفارشهای خدای پاک و منزه به نوح، ابراهیم، موسی و عیسی است به انضمام آنچه به محمد—که درود خدا بر او و خاندانش و بر همهٔ آنان باد—وحی فرموده است. و این سخن کنایه است یا از اینکه اسلام جامعِ همهٔ امتیازهای شریعتهای پیشین است و افزون بر آنها را نیز دارد، یا از اینکه همهٔ شریعتها در باطن و مغز خود حقیقتی یگانه دارند، هرچند به سبب تفاوت امتها در استعداد، با یکدیگر گوناگون باشند؛ چنانکه سخن بعدی او نیز به همین نکته اشاره دارد یا بر آن دلالت میکند که فرمود:
«أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ» (شوری: ۱۳؛ که دین را برپا دارید و در آن دستخوش تفرقه نشوید).
پس نسبتِ شریعتهای خاص به «دین»—که یکی است و شریعتها یکدیگر را نسخ میکنند—همانند نسبتِ احکام جزئی در اسلام (که دارای ناسخ و منسوخ است) به اصلِ دین میباشد. خدای پاک و منزه بندگانش را جز برای یک دین به تعبد فرانخوانده و آن همان تسلیم بودن در برابر اوست؛ با این حال، آنان را برای رسیدن به این هدف از راههایی گوناگون پیش برده و بر اساس اختلاف و تنوع استعدادهایشان، سنتهایی متنوع برایشان نهاده است؛ و آن راهها همان شریعتهای نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد—که درود خدا بر او و خاندانش و بر همهٔ آنان باد—است. همچنانکه خودِ خدای متعال چه بسا در یک شریعت نیز به دلیل پایان یافتن مصلحت حکم منسوخ و آشکار شدن مصلحت حکم ناسخ، برخی از احکام را با احکامی دیگر نسخ کرده است؛ مانند نسخ شدن حبس ابد در زنای زنان با تازیانه و سنگسار و جز آن. بر این مطلب، این کلام خدای متعال دلالت دارد که میفرماید: « وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مٰا آتٰاكُمْ » (تا آخر آیه؛ و اگر خدا میخواست، شما را یک امت قرار میداد، ولی [چنین نکرد] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید).
و اما «ملّت»، گویا مقصود از آن همان سنّتِ زیستی و روشِ زندگیِ رایج میان مردم است؛ و چون در ریشهٔ آن معنای املا و دیکتهکردن (فرا دادن) نهفته است، راه و روشی خواهد بود که از دیگری گرفته شده است. البته ریشهٔ معناییِ این واژه چندان روشن و آشکار نیست، بنابراین مناسبتر آن است که مترادف با «شریعت» باشد؛ به این معنا که ملّت نیز مانند شریعت، روشی ویژه و خاص است، بر خلاف «دین» [که عام است]. هرچند میان این دو تفاوتی وجود دارد؛ زیرا واژهٔ «شریعت» با این ملاحظه به کار میرود که راهی هموارشده از سوی خدای متعال برای گامنهادنِ مردم به سوی اوست، در حالی که «ملّت» از این رو بر آن اطلاق میشود که با پیرویِ عملی از دیگری فرا گرفته شده است. و شاید به همین سبب است که ملّت به خدای پاک و منزه نسبت داده نمیشود، آنگونه که دین و شریعت نسبت داده میشوند؛ گفته میشود «دِينُ اللّٰهِ» (دین خدا) و «شَرِيعَةُ اللّٰهِ» (شریعت خدا)، ولی گفته نمیشود «مِلَّةُ اللّٰهِ».
بلکه برای نمونه [ملت] به پیامبر نسبت داده میشود، از این جهت که سیره و سنت اوست، یا به امت اضافه میگردد، از آن رو که آنان بر اساس آن گام برمیدارند و بدان عمل میکنند. خدای متعال میفرماید: «مِلَّهَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (بقره: ۱۳۵) (آیین ابراهیمِ یکتاپرست [را پیروی کنید] و او هرگز از مشرکان نبود).
و خدای متعال به نقل از یوسف (ع) میفرماید: «إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّهَ قَوْمٍ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ كٰافِرُونَ وَ اتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبٰائِي إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ» (یوسف: ۳۸) (من آیین قومی را که به خدا ایمان ندارند و به آخرت بیایماناند رها کردهام و از آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی نمودهام). همچنین خدای متعال سخن کافران به پیامبرانشان را حکایت کرده، میفرماید: «لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنٰا» (ابراهیم: ۱۳) (حتماً شما را از سرزمینمان بیرون میرانیم، مگر اینکه به آیین ما بازگردید).
خلاصه آنکه «دین» در اصطلاح و کاربرد قرآن، گستردهتر از «شریعت» و «ملت» است، و شریعت و ملت نزدیک به مترادفاند و تنها از حیث بار معنایی و وجههٔ کاربردِ واژه تفاوتی با یکدیگر دارند.
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مٰا آتٰاكُمْ » (و اگر خدا میخواست، قطعاً شما را امتی یگانه قرار میداد، ولی [چنین نکرد] تا شما را در آنچه به شما بخشیده است بیازماید)؛ این سخن، علت اختلافِ شریعتها را بیان میکند؛ و مقصود از «امتی یگانه قرار دادنِ آنان»، جعل و آفرینش تکوینی به معنای داشتنِ نوعیتی یگانه (یک نوع بودن) نیست؛ چراکه انسانها هماکنون نیز افراد یک نوعِ واحدند و بر یک شیوه زندگی میکنند، چنانکه این سخن خدای متعال بر آن دلالت دارد:
«وَ لَوْ لاٰ أَنْ يَكُونَ النّٰاسُ أُمَّهً وٰاحِدَهً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّهٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَيْهٰا يَظْهَرُونَ» (زخرف: ۳۳) (و اگر نبود که [همهٔ] مردم [در کفر] امتی یگانه شوند، قطعاً برای خانههای کسانی که به [خدای] رحمان کفر میورزند، سقفهایی از نقره و نردبانهایی قرار میدادیم که از آن بالا روند).
بلکه مقصود این است که در مقام تشریع و اعتبار، همهٔ آنان امتی واحد و در یک سطح از استعداد و آمادگی در نظر گرفته شوند تا به سبب نزدیکیِ درجاتِ لحاظشده، یک شریعتِ یگانه برای همگان وضع شود. بنابراین، این سخن خدای متعال که: « وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً » (و اگر خدا میخواست شما را امتی یگانه میساخت) از قبیل قرار دادنِ علتِ شرط به جای خودِ شرط است تا با در نظر داشتنِ آن، معنای جزا (پاسخ شرط) روشن شود، یعنی عبارتِ « وَ لٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مٰا آتٰاكُمْ » (بلکه [چنین کرد] تا شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید)؛ به این معنا که تا شما را در آنچه به شما عطا فرموده و نعمت داده است، امتحان کند. بیگمان این موهبتهایی که در آیه بدان اشاره شده، در میان امتها متفاوت است؛ و این تفاوتها ناشی از اختلاف در زیستگاهها، زبانها و رنگها نیست؛ زیرا خداوند هرگز در یک زمان دو یا چند شریعت جعل نفرموده است، بلکه تفاوتهایی است که بر اثر گذشت زمان و بالا رفتنِ انسان در مراتب استعداد و آمادگی پدید میآید. تکالیف الهی و احکامِ تشریعشده نیز چیزی جز آزمون الهی برای انسان در موقعیتهای گوناگون زندگی نیست؛ و اگر بخواهی میتوانی بگویی: بیرون آوردنِ انسان از مرحلهٔ قوه (استعدادِ محض) به مرحلهٔ فعل (تحقق عینی) در دو جهتِ نیکبختی و نگونبختی است؛ و اگر بخواهی میتوانی بگویی:
جداسازیِ حزب خدای رحمان و بندگان او از حزب شیطان است؛ چراکه تعبیر قرآن کریم از این حقیقت گوناگون آمده، اما بازگشت همهٔ آنها به یک معناست. خدای متعال بر سیاقِ شیوهٔ امتحان میفرماید: «وَ تِلْكَ الْأَيّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَيْنَ النّٰاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدٰاءَ وَ اللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ الظّٰالِمِينَ وَ لِيُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكٰافِرِينَ أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمّٰا يَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِينَ جٰاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصّٰابِرِينَ» (آل عمران: ۱۴۰-۱۴۲) (و ما این روزها[ی پیروزی و شکست] را میان مردم میگردانیم تا خداوند مؤمنان را معلوم دارد و از شما گواهانی برگیرد، و خدا ستمکاران را دوست ندارد؛ و تا خدا کسانی را که ایمان آوردهاند خالص گرداند و کافران را نابود سازد. آیا گمان کردهاید که وارد بهشت میشوید در حالی که هنوز خدا مجاهدانِ شما را معلوم نکرده و شکیبایان را مشخص نساخته است؟!) و آیاتی دیگر از این دست.
و بر پایهٔ شیوهٔ دوم فرمود: «فَإِمّٰا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُديً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰايَ فَلاٰ يَضِلُّ وَ لاٰ يَشْقيٰ وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَهً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ أَعْميٰ»؛ (طه: ۱۲۴) «پس اگر از جانب من هدایتی برای شما آمد، هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود و نه تیرهبخت؛ و هر کس از یاد من روی گرداند، قطعاً برای او زندگیِ تنگی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم».
و بر پایهٔ شیوهٔ سوم فرمود: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلٰائِكَةِ إِنِّي خٰالِقٌ بَشَراً»؛ «و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشری خواهم آفرید»، تا این سخن که فرمود: «قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلّٰا عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلّٰا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغٰاوِينَ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ (الحجر: ۴۳) «[ابلیس] گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه کردی، [بدیها را] در زمین برایشان میآرایم و همگیشان را گمراه خواهم ساخت؛ مگر بندگان خالصشدهات از میان آنان را. [خداوند] فرمود: این راهی راست بر عهدهٔ من است؛ مسلماً تو را بر بندگان من تسلطی نیست مگر گمراهانی که از تو پیروی کنند، و قطعاً دوزخ وعدهگاه همهٔ آنان است»؛ و دیگر آیاتی از این دست.
خلاصه آنکه چون بخششهای الهی به نوع انسان از نظر استعداد و آمادگی در زمانهای مختلف گوناگون بوده است، و شریعت و سنت الهی که برای کاملکردن سعادت زندگیشان باید میان آنها اجرا شود — یعنی همان آزمونهای الهی — ناگزیر با تفاوت درجات استعدادها و تنوع آنها دگرگون میشود، این امر ضرورتِ تفاوت شریعتها را در پی داشت. از همین رو خدای متعال علت این تفاوت در آیین و راه روشن را چنین بیان فرمود که ارادهاش به آزمودن شما در آنچه به شما نعمت داده تعلق گرفته است؛ پس فرمود: « لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْكُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مٰا آتٰاكُمْ »؛ «برای هر یک از شما آیینی و راهی روشن قرار دادیم، و اگر خدا میخواست شما را امتی یگانه میساخت، ولی [چنین کرد] تا شما را در آنچه به شما بخشیده است بیازماید».
بنابراین معنای آیه — و خدا داناتر است — این است: برای هر امتی از شما، (با جعل و تشریعی قانونی) آیین و راهی روشن نهادیم؛ و اگر خدا میخواست، شما را امتی یگانه برمیگرفت و برایتان یک شریعت واحد قانونگذاری میکرد؛ ولی شریعتهایی گوناگون برای شما قرار داد تا شما را در نعمتهای متفاوتی که به شما بخشیده بیازماید. تفاوت در نعمتها نیز اقتضا میکرد امتحانها — که همان عنوانِ تکالیف و احکام وضعشده هستند — گوناگون باشند؛ از این رو ناگزیر میان شریعتها اختلاف و تفاوت پدید آمد.
این امتهای گوناگون همان امتهای نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (درود خدا بر او و خاندانش و بر همهٔ آنان) هستند؛ چنانکه منتنهادنِ خداوند بر این امت نیز بر آن دلالت دارد، آنجا که میفرماید: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مٰا وَصّٰى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ وَ مٰا وَصَّيْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسىٰ وَ عِيسىٰ»؛ (الشوری: ۱۳) «از دین، همان چیزی را برای شما تشریع کرد که نوح را بدان سفارش نموده بود، و آنچه را به تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم».
خدای متعال میفرماید: « فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرٰاتِ إِلَي اللّٰهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً » (تا آخر آیه)؛ «پس در کارهای خیر بر یکدیگر سبقت بگیرید؛ بازگشت همهٔ شما به سوی خداست...». «استباق» به معنای پیشیگرفتن و سبقتجستن است، و «مرجع» مصدر میمی به معنای رجوع (بازگشت) است. این سخن، بر اساس معنای لازمش، متفرع بر این فرموده است که: « لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْكُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهٰاجاً »؛ یعنی: ما این شریعت حق را که دیدبان و مسلط (مُهَیمِن) بر دیگر شریعتهاست، شریعت شما قرار دادیم، و بیتردید خیر و مصلحت شما در آن است؛ پس در نیکیها — که همان احکام و تکالیف هستند — بر یکدیگر پیشی بگیرید و خود را به ماجرای این اختلافهایی که میان شما و دیگران است سرگرم نسازید؛ زیرا بازگشت همگی شما به سوی پروردگار متعال است، و او شما را از آنچه در آن اختلاف میکردید آگاه میسازد و میان شما داوریِ قاطع و جداکننده میکند و به عدالت حکم میراند.
بحث روایی
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْكُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهٰاجاً » (برای هر یک از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم) [مائده: ۴۸] آمده است: «برای هر پیامبری شریعت و راهی است.»