إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ وَمَا ٱخۡتَلَفَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡعِلۡمُ بَغۡيَۢا بَيۡنَهُمۡۗ وَمَن يَكۡفُرۡ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ
بیتردید دینِ [پذیرفته] نزد خدا، همان اسلام (تسلیم بودن در برابر حق) است؛ و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد دستخوش اختلاف نشدند مگر پس از آنکه دانش برایشان آمد، آن هم از روی ستم و حسادتی که میان خودشان بود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، بداند که خدا در حسابرسی سریع است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۱۹ تا ۲۵ با هم
این آیات به وضعیت اهل کتاب میپردازد؛ آنان آخرین گروه از گروههای سهگانهای هستند که پیشتر گذشت محور سخن در این سوره قرار دارند، و از نظر هدفِ کلام، مهمترینِ آنان اهل کتاب از یهود و نصاری هستند؛ چراکه بخش عمدهٔ این سوره دربارهٔ آنان و ماجرایشان نازل شده و به آنان بازمیگردد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۹ و ۲۲ با هم
دلیل بر اینکه سرعت حسابرسی شامل دنیا و آخرت هر دو میشود، سخن خدای متعال است که دو آیه بعد میفرماید: «أُولٰئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَهِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِينَ» (آنان کسانی هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و هیچ یاوری ندارند) (آلعمران: ۲۲).
تفسیر آیههای ۱۹ و ۲۰ با هم
این آیه دربردارندهٔ تهدید اهل کتاب به کیفری است که سرکشی و ستمگری بر آن دلالت دارد و آن همان انتقام الهی است؛ چنانکه فرمودهٔ خدای متعال در آیات پیشین: «قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِليٰ جَهَنَّمَ» (به کسانی که کفر ورزیدند بگو: بهزودی شکست خواهید خورد و به سوی دوزخ گرد آورده میشوید...) (آلعمران: ۱۲) نیز دربردارندهٔ تهدید مشرکان و کافران بود. شاید همین نکته سبب شده است که در آیهٔ بعد، اهل کتاب و مشرکان را با هم در این خطاب جمع کند که میفرماید: «قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ» (به اهل کتاب و درسناخواندگان (مشرکان مکه) بگو: آیا اسلام آوردهاید؟...) (آلعمران: ۲۰)، و در این تعبیر نیز هشداری تهدیدآمیز نهفته است.
تفسیر آیهٔ ۱۹ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۱۲۰ تا ۱۲۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/19/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ»؛ معنای لغوی اسلام پیشتر گذشت و به قرینهٔ آنچه پس از آن دربارهٔ اختلاف اهل کتاب بعد از آگاهی و از روی سرکشی میان خودشان یاد میکند، همین معنا در اینجا مراد است. بنابراین معنای آیه چنین است: دین در پیشگاه خدای پاک و منزه یکی است و هیچ اختلافی در آن نیست؛ بندگانش را جز به آن فرمان نداده، در کتابهایی که بر پیامبرانش فرو فرستاده جز آن را بیان نکرده و نشانههای هدایتگر را جز برای آن برپا نساخته است؛ و آن همان اسلام است، یعنی تسلیم شدن در برابر حق که همانا حق در باور و حق در عمل است. به تعبیر دیگر، اسلام تسلیم بودن در برابر بیانی است که از مقام ربوبیت در زمینهٔ معارف و احکام صادر شده است. این دین، گرچه بر پایهٔ گزارش خدای پاک و منزه در کتابش، در شریعتهای پیامبران و فرستادگانش از نظر مقدار و چگونگی تفاوت داشته است، اما در حقیقت چیزی جز یک امر واحد نیست و تفاوت شریعتها تنها از جهت کمال و نقص است، نه از باب تضاد و ناسازگاری؛ و برتریِ میان آنها نیز به درجات و مراتب است، و وجه مشترک همهٔ آنها این است که همگی تسلیم و فرمانبرداری از خدای پاک و منزه هستند در آنچه به زبان فرستادگانش از بندگان خود خواسته است.
پس این همان دینی است که خدا از بندگانش خواسته و برایشان روشن ساخته است، و لازمهاش این است که انسان آنچه از معارف دین برایش کاملاً آشکار شده بپذیرد، و در برابر شبههها به شیوهٔ تسلیم درنگ کند و از پیش خود در آنها دست نبرد. اما اختلاف اهل کتاب از یهود و نصاری در دین با وجود نازل شدن کتاب الهی بر آنان و بیان این حقیقت از سوی خدای متعال که دینِ پذیرفته نزد او همان تسلیم در برابر اوست، برخاسته از نادانیشان نسبت به حقیقت امر و یکی بودن دین نبود، بلکه به آن آگاه بودند؛ تنها سرکشی و ستمگریِ بیعذرشان آنان را به این کار واداشت. این کار، کفرورزیِ آنان به آیات خدا بود که حقیقت و درستیِ امر را برایشان روشن میکرد، نه کفر به خود خدا؛ چراکه آنان به خدا اعتراف داشتند. و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، بیگمان خدا سریعالحساب (زودشمار در حسابرسی) است و بهسرعت در دنیا و آخرت به حسابش میرسد: در دنیا با رسوایی و گرفتن سعادت زندگی از او، و در آخرت با عذاب دردناک آتش دوزخ.
از آنچه گذشت، نخست این نکته روشن میشود که مراد از «نزد خدا بودن دین» و حضور آن در پیشگاه خدای پاک و منزه، حضور تشریعی است؛ به این معنا که دین یک آیین و شریعت یگانه است که جز در درجات و به تناسب آمادگیهای امتهای گوناگون تفاوتی ندارد، نه اینکه از نظر تکوینی یکی باشد، به این معنا که به صورت یکنواخت در فطرت انسانی به ودیعت نهاده شده باشد.
و دوم اینکه: مراد از «آیات»، آیههای وحی و روشنگریهای الهی است که به پیامبرانش القا فرموده است، نه نشانههای تکوینیِ راهنما به یکتایی و دیگر معارف الهیِ همراه با آن.
بحث روایی
در تفسیر عیّاشی از محمد بن مسلم روایت شده است که گفت: از امام [علیهالسلام] دربارهٔ سخن خدای متعال: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلَامُ» (همانا دین نزد خدا اسلام است) پرسیدم، فرمود: «آن [دینی] است که ایمان در آن باشد.»
و از ابنشهرآشوب از امام باقر (ع) روایت شده که دربارهٔ این کلام که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلَامُ» تا آخر آیه، فرمود: «[مقصود،] تسلیم بودن در برابر ولایت علی بن ابیطالب است.»
میگویم: این بیان از باب جَری (تطبیق آیه بر مصداقهای تازه در طول زمان) است، و شاید مرادِ روایت پیشین نیز همین باشد.
و نیز از او [ابنشهرآشوب] از علی (ع) روایت شده است که فرمود: «لأنسبن الإسلام نسبة لم ينسبها أحد قبلي، و لا ينسبها أحد بعدي-الإسلام هو التسليم،و التسليم هو اليقين،و اليقين هو التصديق، و التصديق هو الإقرار،و الإقرار هو الأداء،و الأداء هو العمل،المؤمن أخذ دينه عن ربه،إن المؤمن يعرف إيمانه في عمله،و إن الكافر يعرف كفره بإنكاره» (اسلام را چنان توصیف و معرفی میکنم که هیچکس پیش از من اینگونه معرفی نکرده و هیچکس پس از من نیز اینگونه معرفی نخواهد کرد: اسلام همان تسلیم است، و تسلیم همان یقین است، و یقین همان تصدیق، و تصدیق همان اقرار، و اقرار همان ادای وظیفه، و ادای وظیفه همان عمل است؛ مؤمن دینش را از پروردگار خود گرفته است، همانا مؤمن، ایمانش در عمل او شناخته میشود، و کافر، کفرش از انکارش دانسته میگردد).
[سپس فرمود:] «أيها الناس!دينكم دينكم-فإن السيئة فيه خير من الحسنة في غيره-إن السيئة فيه تغفر،و إن الحسنة في غيره لا تقبل» (ای مردم! دینتان را، دینتان را [پاس بدارید]؛ چراکه گناه در این دین، از کار نیک در غیر آن بهتر است؛ زیرا گناه در این دین آمرزیده میشود، ولی کار نیک در غیر آن پذیرفته نخواهد شد).
میگویم: مقصود از «نسبت» در سخن امام (ع) که فرمود: «لأنسبن الإسلام نسبة»، همان تعریف و شناساندن است؛ چنانکه در روایات، سورهٔ توحید «نسبتِ پروردگار» (شناسنامه و معرفی خدا) نامیده شده است. آنچه اسلام با آن شناسانده شده، تعریف به لازم (شناساندن یک چیز با پیامدها و ویژگیهای جدانشدنیاش) است؛ مگر در فراز نخست یعنی سخن حضرت که: «الإسلام هو التسليم»، زیرا آن تعریفی لفظی است که واژهای با واژهای روشنتر از خود بیان شده است. همچنین ممکن است مراد از اسلام، معنای اصطلاحی آن باشد؛ یعنی همین دینی که محمد (ص) آورده است، با اشاره به این کلام که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلَامُ»، و مقصود از تسلیم، فروتنی و فرمانبرداری در ذات و رفتار باشد که در این صورت، همهٔ این جملهها به تعریف به لازم برمیگردد.
معنای کلام این است که این دینِ نامیده شده به اسلام، خضوع و فروتنیِ انسان در برابر خدای سبحان را در پی دارد؛ [خضوعی] هم در ذات و هم در رفتار، و اینکه انسان خود و کردارهایش را در فرمان و خواستِ او قرار دهد؛ و این همان تسلیم است. تسلیم در برابر خدا نیز یقین به او و برطرف شدن هرگونه شکی را دربارهٔ او در پی میآورد؛ یقین، تصدیق و آشکار ساختن راستیِ دین را به دنبال دارد؛ تصدیق، اقرار را در پی میآورد که همان باور قلبی به استواریِ دین و ثبات آن است تا در جایگاه خود نلغزد و از جای برکنده نشود؛ اقرار به دین، ادای حقِ آن را به دنبال میآورد و ادای حق دین نیز عمل را در پی دارد.
و در سخن امام (ع) که فرمود: «و إن الحسنة في غيره لا تقبل» (و کار نیک در غیر این دین پذیرفته نمیشود)، مراد از پذیرفته نشدن، نبودِ پاداش اخروی در برابر آن است؛ یا اینکه آن عمل، در دنیا با خوشبختیِ زندگی و در آخرت با نعمت بهشت، هیچ اثر نیک و ستودهای نزد خدا نخواهد داشت. بنابراین، این کلام با آنچه در روایات آمده که کافران در ازای کارهای نیکشان از پارهای نیکیهای دنیا پاداش داده میشوند، ناسازگاری ندارد؛ چراکه خدای متعال میفرماید: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» (پس هر کس هموزن ذرهای نیکی کند، آن را خواهد دید؛ زلزال: ۷).