سورهٔ ۵ · جلد ۵ المیزان

تفسیر آیهٔ ۴۲ سورهٔ مائده

سمعون للكذب أكلون للسحت فإن جاءوك فاحكم

سورهٔ ۵ · آیهٔ ۴۲

سَمَّٰعُونَ لِلۡكَذِبِ أَكَّٰلُونَ لِلسُّحۡتِۚ فَإِن جَآءُوكَ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُمۡ أَوۡ أَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡۖ وَإِن تُعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيۡـٔٗاۖ وَإِنۡ حَكَمۡتَ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِٱلۡقِسۡطِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ

بسیار شنوای دروغ و سخت خورندهٔ مال حرام‌اند؛ پس اگر نزد تو آمدند، میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان، و اگر از آنان روی بگردانی هرگز هیچ زیانی به تو نمی‌رسانند، و اگر داوری کردی، میانشان به دادگری داوری کن؛ همانا خدا دادگران را دوست می‌دارد.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: « سَمّٰاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكّٰالُونَ لِلسُّحْتِ » (بسیار گوش‌سپارنده به دروغ و بسیار حرام‌خوارند). راغب در کتاب «المفردات» می‌گوید: «سُحْت» پوست کندنی است که ریشه‌کن می‌سازد. خدای متعال می‌فرماید: « فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذٰابٍ » [طه: ۶۱] (تا شما را با عذابی ریشه‌کن سازد) و «فَيَسْحَتَكُمْ» (با فتح یاء) نیز خوانده شده است؛ گفته می‌شود: «سَحَتَهُ» و «أَسْحَتَهُ» (او را ریشه‌کن و نابود کرد). از همین ریشه است واژهٔ «سُحْت» برای کار و مال حرامی که همراه با ننگ و عار است؛ گویی دین و مروّت صاحبش را ریشه‌کن می‌کند. خدای متعال می‌فرماید: « أَكّٰالُونَ لِلسُّحْتِ »؛ یعنی بسیار خورندهٔ چیزی هستند که دینشان را ریشه‌کن و نابود می‌سازد.

و [آن حضرت] (ع) فرمود:

«كل لحم نبت من سحت فالنار أولي به» (هر گوشتی که از مال حرام بروید، آتش به آن سزاوارتر است) و رشوه را نیز «سُحت» نامیده‌اند. [پایان گفتار راغب].

بنابراین هر مالی که از راه حرام به دست آید «سُحت» است. سیاق آیه نشان می‌دهد که مراد از سُحت در این‌جا همان رشوه است. همچنین از آوردن این صفت در این مقام روشن می‌شود علمای آنان که گروهی را نزد پیامبر (ص) فرستادند، در آن واقعه برای دگرگون ساختن حکم خدا رشوه گرفته بودند؛ زیرا ممکن بود اجرای حکم الهی به زیان برخی از سرشناسان تمام شود، از این‌رو با پرداخت رشوه جلوی اجرای آن را گرفتند؛ عالمانشان نیز رشوه را پذیرفتند و حکم خدای متعال را تغییر دادند.

از این‌جا آشکار می‌شود که سخن خدای متعال: « سَمّٰاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكّٰالُونَ لِلسُّحْتِ » (بسیار شنوندگانِ دروغ و فراوان خورندگانِ مال حرام) به اعتبار کلّی، وصفِ مجموع آن قوم است؛ اما بر پایهٔ توزیع و تفکیک، عبارتِ « سَمّٰاعُونَ لِلْكَذِبِ » وصفی است برای عبارتِ:

« اَلَّذِينَ هٰادُوا » (کسانی که یهودی شدند)، یعنی همان فرستادگانی که نزد پیامبر (ص) آمدند و دیگر پیروانی که در حکمِ آنان‌اند؛ و عبارتِ:

« أَكّٰالُونَ لِلسُّحْتِ » (بسیار خورندگانِ مال حرام) وصفی برای گروهی دیگر است. خلاصهٔ مطلب این است که یهودیان دو دسته‌اند: گروهی علمای آنان‌اند که رشوه می‌خورند، و گروهی دیگر مردمِ عامی و مقلدی هستند که به دروغ‌های آنان گوش فرامی‌دهند و آن‌ها را می‌پذیرند.

خدای متعال می‌فرماید: « فَإِنْ جٰاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ » (پس اگر نزد تو آمدند، میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان) تا پایان آیه. این سخن اختیاری به پیامبر (ص) می‌دهد که هرگاه او را به داوری برگزیدند، میانشان حکم کند یا از آنان روی بگرداند. روشن است که گزینش یکی از این دو کار از سوی آن حضرت (ص) جز بر پایهٔ مصلحتی لازم نخواهد بود؛ از این‌رو، نتیجه‌اش واگذاری کار به نظر و تشخیص پیامبر (ص) است.

سپس خدای متعال این اختیار دادن را تثبیت می‌کند و بیان می‌دارد که اگر پیامبر (ص) داوری در میان آنان را واگذارد و از ایشان روی بگرداند، هیچ آسیبی متوجه آن حضرت نمی‌شود؛ و برایش روشن می‌سازد که اگر میانشان داوری کرد، نباید جز به دادگری و عدالت حکم براند.

بنابراین سرانجامِ معنا این است که خدای پاک و منزه خشنود نمی‌شود جز این‌که همان حکمِ خدا در میانشان جاری گردد؛ پس یا باید همان حکمِ الهی میان آنان اجرا شود یا کارشان به حال خود رها گردد، و حکمی جز آن از سوی پیامبر (ص) صادر نشود.

بحث روایی

و در کتاب «کافی» به سند خود از سَکونی، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: سُحت (مال نامشروع و حرام)، بهای مردار، بهای سگ، بهای شراب، دستمزد زن بدکاره، رشوه در داوری و قضاوت، و دستمزدِ کاهن (پیشگو) است.

می‌گویم: آنچه در این روایت آمده تنها برشمردن مصداق‌ها است بدون آنکه منحصر در آن‌ها باشد، و چنان‌که در روایات دیگر وارد شده اقسام سُحت بسیار است؛ و در این معنا و نزدیک به آن، احادیث فراوانی از طریق امامان اهل‌بیت (ع) نقل شده است.

و در کتاب «الدر المنثور» آمده است که عَبد بن حُمَید از علی بن ابی‌طالب (ع) روایت کرده است که از آن حضرت دربارهٔ سُحت (مال حرام) پرسش شد. پس [علی (ع)] فرمود: «الرشا» (رشوه است). به ایشان گفته شد: «في الحكم؟» (در داوری و قضاوت؟). فرمود: «ذاك الكفر» (آن، کفر است).

در کتاب «الدر المنثور» ذیل این کلام خدای متعال که می‌فرماید: « فَإِنْ جٰاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ » (الآیة) (پس اگر نزد تو آمدند، میانشان داوری کن...؛ مائده: ۴۲) آمده است که ابن ابی‌حاتم، نَحّاس در کتاب ناسخ خود، طبرانی، حاکم ــ که حدیث را صحیح دانسته ــ، ابن‌مردویه و بیهقی در سنن خود از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: دو آیه از این سوره ــ یعنی سورهٔ مائده ــ نسخ شده است: آیهٔ قلائد (نشانه‌های قربانی؛ مائده: ۲) و این سخن الهی:

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۴۱ تا ۵۰ با هم

بدان که در این آیات، مواردی از التفات (چرخش کلام از سبکی به سبک دیگر) وجود دارد؛ مانند چرخش از متکلم وحده (من) یا متکلم مع‌الغیر (ما) به غایب (او) و برعکس؛ مانند سخن او که: « إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ » (همانا خدا دادگران را دوست دارد)، و سپس: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ » (ما تورات را نازل کردیم)، و… ادامه در متن کامل

و در مواردی که با صیغهٔ متکلم وحده آمده است، مقصود این است که کار تنها به خدا واگذار است و هیچ سرپرستی در آن دخالت نمی‌کند و هیچ شفاعت‌کننده‌ای در آن میانجیگری نمی‌نماید؛ بنابراین اگر ترغیب یا وعده‌ای باشد، برپادارندهٔ آن تنها خدای پاک و منزه است و او کریم‌ترین کسی است که به وعده‌اش وفا می‌کند؛ و اگر هشدار یا تهدید به عذابی باشد، بسیار سخت‌تر و دشوارتر خواهد بود و به دست هیچ شفاعت‌کننده یا سرپرستی از انسان بازگردانده نمی‌شود؛ زیرا کار به خودِ خدا بازمی‌گردد و او هر واسطه‌ای را نفی کرده و هر سببِ میانجی را برداشته است، پس این نکته را دریاب؛ و پاره‌ای از سخن در این باره، در برخی مباحث گذشته بیان شد. ادامه در متن کامل

بحث روایی

تفسیر آیه‌های ۴۱ تا ۴۵ با هم

چون ابن‌صوریا اسلام آورد، یهودیان به او تاختند و دشنامش دادند. هنگامی که خواستند برخیزند، بنی‌قریظه دست به دامان بنی‌نضیر شدند [و رو به پیامبر] گفتند: «ای محمد، برادران ما، بنی‌نضیر، پدرمان یکی، دینمان یکی و پیامبرمان یکی است؛ با این حال، هرگاه کسی از ما را بکشند، قصاص نمی‌شوند و دیه‌اش را هفتاد وَسَق (پیمانه‌ای معادل حدود شصت صاع) خرما به ما می‌دهند، ولی اگر ما فردی از آنان را بکشیم، قاتل را می‌کشند و دیه را هم دو برابر، یعنی صد و چهل وسق خرما، از ما می‌گیرند! ادامه در متن کامل

می‌گویم: طبرسی در «مجمع‌البیان» علاوه بر روایت خود از امام باقر (ع)، این مطلب را به روایت گروهی از مفسران نیز نسبت داده است؛ ادامه در متن کامل

و نزدیک به بخش آغازین این داستان، در کتاب‌های جامع حدیثی و تفاسیر اهل‌سنت از چند طریق از ابوهریره، براء بن عازب، عبدالله بن عمر، ابن‌عباس و دیگران روایت شده است و این روایات به هم نزدیک‌اند. ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۴۱ تا ۴۷ با هم

در کتاب «الدر المنثور» آمده است که احمد، ابوداود، ابن‌جریر، ابن‌منذر، طبرانی، ابوالشیخ و ابن‌مردویه از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که گفت: خداوند آیه‌های « وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ-فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ ، اَلظّٰالِمُونَ ، اَلْفٰاسِقُونَ » (و هر کس به آنچه خدا نازل کرده داوری نکند، پس آنان همان کافرانند... ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۴۱ تا ۴۵ با هم

روایت نخست [دربارهٔ ماجرای رجم] از جهت متن، درست‌تر از این روایت [دربارهٔ دیه] است؛ زیرا مضمون آن با سیاق آیات سازگارتر و بر آن منطبق‌تر است؛ چراکه آغاز این آیات، به‌ویژه دو آیهٔ نخست، از حیث سیاق با آنچه در داستان دیه میان بنی‌نضیر و بنی‌قریظه نقل شده تطبیق نمی‌کند، چنان‌که بر آشنای به شیوه‌های سخن پوشیده نیست. ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۴۲ و ۴۴ با هم

می‌گویم: این سخن امام که فرمود: «ذاك الكفر» (آن کفر است)، گویا اشاره به کلامی است که در میان همین آیاتِ مورد بحث آمده؛ آنجا که خدای متعال در سیاق نکوهش سُحت (مال نامشروع و حرام) و رشوه‌خواری در داوری می‌فرماید: « وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآيٰاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ » (و آیات مرا به بهایی ناچیز نفروشید؛ و کسانی که بدانچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان همان کافرانند؛ مائده: ۴۴). و در روایات متعددی از امام باقر و امام صادق (ع) آمده است که فرمودند: «و أما الرشا في الحكم فإن ذلك الكفر بالله و برسوله» (و اما رشوه در داوری، بی‌گمان کفر به خدا و پیامبر اوست). روایات در تفسیر سُحت و حرمت آن بسیار است که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده و در کتاب‌های جامع حدیثی‌شان گرد آمده است.

تفسیر آیه‌های ۴۲ و ۴۸ با هم

« فَإِنْ جٰاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ » (پس اگر نزد تو آمدند، میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان؛ مائده: ۴۲)؛ که پیامبر خدا (ص) بر پایهٔ آن مخیر بود اگر بخواهد میان آنان داوری کند و اگر بخواهد از آنان روی بگرداند و آنان را به احکام خودشان واگذارد. پس این آیه نازل شد: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ » (پس میان آنان بدانچه خدا نازل کرده داوری کن و از خواهش‌هایشان پیروی مکن؛ مائده: ۴۸). ابن‌عباس گفت: پس به پیامبر خدا (ص) فرمان داده شد بر پایهٔ آنچه در کتاب ما [قرآن] است میانشان داوری کند.

تفسیر آیه‌های ۴۲ و ۴۹ با هم

و در همان کتاب آمده است که ابوعبید، ابن‌منذر و ابن‌مردویه از ابن‌عباس روایت کرده‌اند که دربارهٔ این سخن: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ » (میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان؛ مائده: ۴۲) گفت: این آیه آن را نسخ کرده است: «وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» (و این‌که میان آنان بدانچه خدا نازل کرده داوری کن؛ مائده: ۴۹).

می‌گویم: مانند همین سخن نیز از عبدالرزاق از عِکرِمه روایت شده است.

تفسیر آیه‌های ۴۲، ۴۸ و ۴۹ با هم

اما آنچه از مضمون آیات برمی‌آید با این ادعای نسخ سازگار نیست؛ زیرا پیوستگیِ نمایان در سیاق آیات اقتضا می‌کند که این آیات یک‌باره نازل شده باشند، و در این صورت، نسخ‌شدن برخی به دست برخی دیگر معنا ندارد. افزون بر این، کلام خدای متعال که می‌فرماید: « وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » (مائده: ۴۹)، در معنای خود آیه‌ای مستقل نیست، بلکه با پیش از خود پیوند دارد و با این وصف، دلیلی ندارد که ناسخ باشد. تازه اگر با وجود این، نسخ درست هم می‌بود، آنچه پیش از این آیه آمده ــ یعنی این سخن در آیهٔ پیشین که خدای متعال می‌فرماید: « فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » (مائده: ۴۸) ــ به ناسخ‌بودن سزاوارتر از این آیه بود. گذشته از این، پیش‌تر دانستی که روشن‌تر آن است که ضمیر در کلام خدای متعال که می‌فرماید: « بَيْنَهُمْ » (میانشان) به عموم مردم بازگردد، نه ویژهٔ اهل کتاب یا خصوص یهود. علاوه بر آن، در آغاز مباحث این سوره گذشت که سورهٔ مائده ناسخ است نه منسوخ (هیچ حکمی از آن نسخ نشده است).

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۴۲ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۳۴۰ تا ۳۶۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/42/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی