إِنَّآ أَنزَلۡنَا ٱلتَّوۡرَىٰةَ فِيهَا هُدٗى وَنُورٞۚ يَحۡكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسۡلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ بِمَا ٱسۡتُحۡفِظُواْ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيۡهِ شُهَدَآءَۚ فَلَا تَخۡشَوُاْ ٱلنَّاسَ وَٱخۡشَوۡنِ وَلَا تَشۡتَرُواْ بِـَٔايَٰتِي ثَمَنٗا قَلِيلٗاۚ وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ
ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است؛ پیامبرانی که تسلیم فرمان خدا بودند، بر پایهٔ آن برای یهودیان داوری میکردند، و عالمان ربانی و دانشمندان دین نیز به سبب آنچه از کتاب خدا به امانت به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند [داوری میکردند]؛ پس از مردم نترسید و از من بترسید، و آیات مرا به بهایی اندک نفروشید؛ و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده است داوری نکنند، آنان همان کافرانند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۴۴، ۴۵ و ۴۷ با هم
دو بار دربارهٔ یهود و یک بار دربارهٔ مسیحیان با تفاوتی اندک؛ فرمود: « وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ ، فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ ، فَأُولٰئِكَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ » (و هر که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، آنان همان کافراناند / ستمکاراناند / فاسقاناند)؛ بدین ترتیب بر آنان کفر و ستم و فسق (نافرمانی و خروج از طاعت حق) را ثبت و قطعی کرد.
شاید راز اینکه در سخن از مسیحیان «فسق» ذکر شده و در آنچه مربوط به یهود است «کفر» و «ظلم» آمده، این باشد که مسیحیان توحید را به تثلیث (سهگانهپرستی) بدل ساختند و احکام تورات را کنار نهادند؛ زیرا پولس آیین مسیح را دینی مستقل و جدا از آیین موسی قلمداد کرد که احکام شریعت در آن به سبب فدیه برداشته شده است. از این رو مسیحیان با نوعی تأویل و توجیه از توحید و شریعتِ آن بیرون رفتند و در نتیجه از دین حق خدا خارج شدند (فسق ورزیدند)؛ و فسق در اصل به معنای بیرون آمدن چیزی از جایگاه و قرارگاه خویش است، مانند درآمدن مغز خرما از پوستش.
اما بر یهودیان حقایقِ آنچه از آیین موسی (ع) نزدشان بود مشتبه و پوشیده نماند، بلکه احکام و معارفی را که کاملاً بدان علم و آگاهی داشتند رد کردند و نپذیرفتند؛ و این خودْ کفر به آیات خدا و ستم در حق آن آیات است.
این سه آیه، یعنی کلام الهی: « وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ ، فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ ، فَأُولٰئِكَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ » (و هر کس به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، آنان همان کافراناند / ستمکاراناند / فاسقاناند)، آیاتی مطلق و فراگیرند و به گروهی خاص اختصاص ندارند، هرچند در این جایگاه بر اهل کتاب تطبیق شدهاند.
مفسران دربارهٔ معنای کفرِ کسی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نمیکند اختلاف کردهاند؛ مانند قاضیای که بر خلاف حکم خدا قضاوت کند، یا حاکمی که بر خلاف آنچه خدا نازل کرده فرمان دهد، یا بدعتگذاری که سنتی غیر از سنت دینی پایهگذاری نماید. این مسئله، مسئلهای فقهی است که سخن درست در آن چنین است: مخالفت با حکمی شرعی یا هر امر ثابت در دین، اگر با آگاهی از ثبوت آن و همراه با رد و انکارش باشد، موجب کفر است؛ و اگر با آگاهی از ثبوت آن ولی بدون رد و انکارش صورت پذیرد، موجب فسق خواهد بود؛ و در صورتی که فرد به ثبوت آن حکم علم نداشته باشد و آن را رد کند، نه موجب کفر است و نه فسق؛ زیرا این ندانستن، ناآگاهیِ عذرپذیر (قصور) به شمار میآید، مگر آنکه در مقدماتِ دستیابی به علم کوتاهی و تقصیر کرده باشد؛ و در این باره باید به کتابهای فقهی مراجعه شود.
تفسیر آیههای ۴۱ تا ۵۰ با هم
بدان که در این آیات، مواردی از التفات (چرخش کلام از سبکی به سبک دیگر) وجود دارد؛ مانند چرخش از متکلم وحده (من) یا متکلم معالغیر (ما) به غایب (او) و برعکس؛ مانند سخن او که: « إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ » (همانا خدا دادگران را دوست دارد)، و سپس: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ » (ما تورات را نازل کردیم)، و… ادامه در متن کامل
و در مواردی که با صیغهٔ متکلم وحده آمده است، مقصود این است که کار تنها به خدا واگذار است و هیچ سرپرستی در آن دخالت نمیکند و هیچ شفاعتکنندهای در آن میانجیگری نمینماید؛ بنابراین اگر ترغیب یا وعدهای باشد، برپادارندهٔ آن تنها خدای پاک و منزه است و او کریمترین کسی است که به وعدهاش وفا میکند؛ و اگر هشدار یا تهدید به عذابی باشد، بسیار سختتر و دشوارتر خواهد بود و به دست هیچ شفاعتکننده یا سرپرستی از انسان بازگردانده نمیشود؛ زیرا کار به خودِ خدا بازمیگردد و او هر واسطهای را نفی کرده و هر سببِ میانجی را برداشته است، پس این نکته را دریاب؛ و پارهای از سخن در این باره، در برخی مباحث گذشته بیان شد. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۴۱ تا ۴۵ با هم
چون ابنصوریا اسلام آورد، یهودیان به او تاختند و دشنامش دادند. هنگامی که خواستند برخیزند، بنیقریظه دست به دامان بنینضیر شدند [و رو به پیامبر] گفتند: «ای محمد، برادران ما، بنینضیر، پدرمان یکی، دینمان یکی و پیامبرمان یکی است؛ با این حال، هرگاه کسی از ما را بکشند، قصاص نمیشوند و دیهاش را هفتاد وَسَق (پیمانهای معادل حدود شصت صاع) خرما به ما میدهند، ولی اگر ما فردی از آنان را بکشیم، قاتل را میکشند و دیه را هم دو برابر، یعنی صد و چهل وسق خرما، از ما میگیرند! ادامه در متن کامل
میگویم: طبرسی در «مجمعالبیان» علاوه بر روایت خود از امام باقر (ع)، این مطلب را به روایت گروهی از مفسران نیز نسبت داده است؛ ادامه در متن کامل
و نزدیک به بخش آغازین این داستان، در کتابهای جامع حدیثی و تفاسیر اهلسنت از چند طریق از ابوهریره، براء بن عازب، عبدالله بن عمر، ابنعباس و دیگران روایت شده است و این روایات به هم نزدیکاند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۴۱ تا ۴۷ با هم
در کتاب «الدر المنثور» آمده است که احمد، ابوداود، ابنجریر، ابنمنذر، طبرانی، ابوالشیخ و ابنمردویه از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: خداوند آیههای « وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ-فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ ، اَلظّٰالِمُونَ ، اَلْفٰاسِقُونَ » (و هر کس به آنچه خدا نازل کرده داوری نکند، پس آنان همان کافرانند... ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۴۱ تا ۴۵ با هم
روایت نخست [دربارهٔ ماجرای رجم] از جهت متن، درستتر از این روایت [دربارهٔ دیه] است؛ زیرا مضمون آن با سیاق آیات سازگارتر و بر آن منطبقتر است؛ چراکه آغاز این آیات، بهویژه دو آیهٔ نخست، از حیث سیاق با آنچه در داستان دیه میان بنینضیر و بنیقریظه نقل شده تطبیق نمیکند، چنانکه بر آشنای به شیوههای سخن پوشیده نیست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۴۲ و ۴۴ با هم
میگویم: این سخن امام که فرمود: «ذاك الكفر» (آن کفر است)، گویا اشاره به کلامی است که در میان همین آیاتِ مورد بحث آمده؛ آنجا که خدای متعال در سیاق نکوهش سُحت (مال نامشروع و حرام) و رشوهخواری در داوری میفرماید: « وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآيٰاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ » (و آیات مرا به بهایی ناچیز نفروشید؛ و کسانی که بدانچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان همان کافرانند؛ مائده: ۴۴). و در روایات متعددی از امام باقر و امام صادق (ع) آمده است که فرمودند: «و أما الرشا في الحكم فإن ذلك الكفر بالله و برسوله» (و اما رشوه در داوری، بیگمان کفر به خدا و پیامبر اوست). روایات در تفسیر سُحت و حرمت آن بسیار است که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده و در کتابهای جامع حدیثیشان گرد آمده است.
تفسیر آیههای ۴۴، ۴۵ و ۴۷ با هم
و در کتاب «الدر المنثور»، سعید بن منصور و ابوالشیخ و ابن مَردُویه از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: «خدای متعال آیات: «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُم بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ»، «وَ الظّٰالِمُونَ» و «وَ الْفٰاسِقُونَ» (و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان کافرانند، و ستمکارانند، و نافرمانانند) را تنها دربارهٔ یهود نازل فرموده است».
میگویم: در این سخن اشکال است؛ زیرا این سه آیه مطلقاند و دلیلی بر مقید ساختن آنها وجود ندارد، و شأن نزولِ خاص (مورد) سبب دست برداشتن از اطلاقِ لفظ نمیشود. افزون بر اینکه موردِ آیهٔ سوم، مسیحیان است نه یهودیان، و گذشته از اینها، از خود ابنعباس نیز روایاتی بر ضد این سخن نقل شده است.
و در همان کتاب، عبد بن حُمید از حکیم بن جُبَیر روایت کرده است که گفت: از سعید بن جبیر دربارهٔ این آیات در سورهٔ مائده پرسیدم و گفتم: گروهی میپندارند این آیات دربارهٔ بنیاسرائیل نازل شده و دربارهٔ ما نازل نشده است. گفت: آیات پیش و پس از آن را بخوان؛ من هم برای او خواندم. گفت: نه، بلکه دربارهٔ ما نیز نازل شده است. سپس با مِقسَم — آزادشدهٔ ابنعباس — دیدار کردم و از او دربارهٔ همین آیاتی که در سورهٔ مائده است پرسیدم و گفتم: گروهی گمان میکنند که این آیات دربارهٔ بنیاسرائیل نازل شده و دربارهٔ ما نازل نشده است. گفت: این آیات هم دربارهٔ بنیاسرائیل نازل شده و هم دربارهٔ ما، و آنچه دربارهٔ ما و ایشان نازل شده، برای ما و برای آنان است.
سپس نزد علی بن الحسین (امام سجّاد علیهالسلام) رفتم و از ایشان دربارهٔ این آیات در سورهٔ مائده پرسیدم و خبر دادم که از سعید بن جبیر و مقسم نیز دربارهٔ آنها پرسیدهام. فرمود: «مقسم چه گفت؟» پس پاسخ او را به امام بازگفتم. فرمود: «راست گفته است؛ ولي اين، كفري است كه مانند كفرِ شرك نيست، و فسقي است كه مانند فسقِ شرك نيست، و ستمي است كه مانند ستمِ شرك نيست».
پس سعید بن جبیر را دیدم و سخن آن حضرت را به او بازگفتم. سعید بن جبیر به فرزندش [یادداشت منبع: ۱) ظاهراً «گفت» درست است] گفت: «او را چگونه یافتی؟ بیگمان او را نسبت به تو و بر مِقسَم برتر و دارای فضیلت یافتم.»
میگویم: انطباق این روایت با آنچه از آیه به دست میآید، در بیان گذشته روشن شد.
تفسیر آیههای ۴۴ و ۴۸ با هم
و ظاهر این است که برخی راویان در نقل آیه اشتباه کردهاند و پیامبر (ص) این سخن را تنها پس از نزول این کلام خدای متعال فرموده است که میفرماید: « وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » (و ما این کتاب را بهحق بهسوی تو نازل کردیم، پس میان آنان بر اساس آنچه خدا نازل کرده حکم کن) (تا آخر آیات)؛ و این با آنچه پیشتر گذشت سازگار است که ظاهر آیه نشان میدهد ضمیر در عبارت « بَيْنَهُمْ » (میان آنان) به همهٔ مردم برمیگردد نه تنها به یهود.
از این رو راوی، این آیه را بهجای آن آیه گرفته است.
تفسیر آیهٔ ۴۴ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۳۴۲ تا ۳۶۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/44/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ فِيهٰا هُديً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ » (إلخ) (ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است؛ پیامبران بر پایهٔ آن داوری میکنند...). این سخن بهمنزلهٔ بیان دلیل برای مطلبی است که در آیهٔ پیشین آمد. این آیه و آیات بعد از آن روشن میسازند که خدای پاک و منزه برای این امتها، متناسب با دورههای گوناگونشان، شریعتهایی تشریع فرموده و آنها را در کتابهایی که به سویشان فرستاده به ودیعت نهاده است تا بدانها راه یابند و بینش پیدا کنند، و در اختلافات خود بدانها رجوع نمایند؛ و به پیامبران و عالمانشان فرمان داده است که بر پایهٔ همان کتابها داوری کنند، پاسدار آنها باشند و از دگرگونی و تحریف نگاهشان دارند، و در داوری بهایی ناچیز مجویند، و در اجرای آن جز از خدای پاک و منزه نهراسند و از هیچکس بیم به دل راه ندهند.
و این مسئولیت را بر دوش آنان مؤکد ساخت و از پیروی از هوای نفس و فتنهانگیزیِ دنیاپرستان برحذرشان داشت. تشریعِ احکامْ متناسب با تفاوتِ امتها و روزگاران نیز تنها بدان سبب بود که آزمون الهی تحقق یابد؛ چرا که آمادگیِ زمانهها با سپری شدن روزگاران دگرگون میشود، و دو مرتبهای که در شدت و ضعفِ استعداد با هم تفاوت دارند، با یک عامل کمالبخش و با روشی یکنواخت در تربیت علمی و عملی به کمال نمیرسند.
پس این سخن که « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ فِيهٰا هُديً وَ نُورٌ » (ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است)، یعنی بهرهای از هدایت در آن است که با آن راه مییابند، و پرتوی از نور در معارف و احکام در آن نهاده شده که با آن بینش مییابند، و این به اندازهٔ حال و میزان آمادگی بنیاسرائیل بود. خدای پاک و منزه در کتاب خود، خُلقوخوی عمومی، ویژگیهای حال و روزِ این قوم و اندازهٔ درک و فهمشان را بیان کرده است؛ از این رو به سبب پیشین بودنِ عصرِ آنان، کهنگیِ امّتشان و اندک بودنِ استعدادشان، از هدایت جز بخشی، و از نور جز پارهای بر آنان فرو نفرستاد؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ كَتَبْنٰا لَهُ فِي الْأَلْوٰاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصِيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ» (اعراف: ۱۴۵) (و برای او در الواح، از هر چیزی پندی، و برای هر چیزی روشنگری و توضیحی نوشتیم).
و کلام پروردگار که فرمود: « يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هٰادُوا » (پیامبرانی که تسلیمِ [فرمان خدا] بودند، برای یهودیان بر پایهٔ آن داوری میکردند)، از این رو پیامبران را به «اسلام» -که همان تسلیم در برابر پروردگار و دین حقیقی نزد خدای پاک و منزه است- متصف فرمود تا اشاره کند که دین یکی بیش نیست؛ و آن، تسلیم در پیشگاه خدا و گردننکشیدن از پرستش اوست، و هیچ مؤمنی به خدا -که تسلیم او به شمار میرود- حق ندارد از پذیرش حکمی از احکام و شریعتی از شریعتهای الهی تکبر ورزد.
و فرمودهٔ او: « وَ الرَّبّٰانِيُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتٰابِ اللّٰهِ وَ كٰانُوا عَلَيْهِ شُهَدٰاءَ »؛ یعنی و نیز ربانیان -که عالمانِ دلبسته به خدا در علم و عملاند، یا کسانی که بر پایهٔ اشتقاقِ واژه از «ربّ» یا «تربیت»، پرورش مردم با دانشهایشان به عهدهٔ آنان است- و احبار -که دانشمندانِ خبره و آگاهِ ایشاناند- بر پایهٔ آنچه خدا به آنان فرمان داد و از آنان خواست تا از کتاب خدا پاسداری کنند، داوری میکنند؛ و اینان به سبب حفظ آن و بر دوش کشیدنِ مسئولیتش، گواهان بر آن بودند تا به واسطهٔ نگاهبانیشان از کتاب خدا در سینههای خود، هیچگونه دگرگونی و تحریفی به آن راه نیابد.
از این رو عبارتِ « وَ كٰانُوا عَلَيْهِ شُهَدٰاءَ » (و بر آن گواه بودند)، بهمنزلهٔ نتیجه برای سخن پیشین است که فرمود: « بِمَا اسْتُحْفِظُوا » (إلخ) (به سبب آنچه از کتاب خدا حفاظت از آن را بر عهده داشتند...)؛ یعنی مأمور به حفاظت از آن شدند و با گواهی دادن بر آن، پاسدارش بودند.
آنچه ما دربارهٔ معنای شهادت بیان کردیم، همان است که از سیاق آیه برمیآید. گاه گفته شده است مقصود از آن، گواهی دادن بر حکم پیامبر (ص) در سنگسار (رجم) است که در تورات نیز ثابت است؛ و نیز گفته شده مقصود، گواهی دادن بر کتاب است که تنها از سوی خدای یگانه و بیشریک است؛ در حالی که از جهت سیاق، هیچ شاهدی بر هیچیک از این دو معنا وجود ندارد.
اما سخن خدای متعال که میفرماید: « فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآيٰاتِي ثَمَناً قَلِيلاً » (پس از مردم نترسید و از من بترسید، و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید)، متفرع بر این سخن اوست: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ فِيهٰا هُديً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا » (ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است و با آن داوری میکنند)؛ یعنی چون تورات از جانب ما نازل شده و دربردارندهٔ شریعتی است که پیامبران و عالمان ربانی و دانشمندان دین بر پایهٔ آن میان شما داوری میکنند، پس چیزی از آن را پنهان نکنید و از روی ترس یا طمع آن را تغییر ندهید؛ از روی ترس بدین گونه که از مردم بترسید و پروردگارتان را فراموش کنید، بلکه فقط از خدا بترسید تا دیگر از مردم نهراسید؛ و از روی طمع بدین گونه که در برابر آیات خدا بهایی اندک بستانید که همان مال یا جاه و مقام دنیویِ گذرا و باطل است.
و ممکن است از نظر معنا متفرع بر این سخن باشد: « بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتٰابِ اللّٰهِ وَ كٰانُوا عَلَيْهِ شُهَدٰاءَ » (به سبب آنچه از کتاب خدا به نگاهبانیاش گماشته شدند و بر آن گواه بودند)؛ زیرا در معنای پیمانگرفتن بر حفظ کتاب است؛ یعنی از آنان بر حفظ کتاب پیمان گرفتیم و آنان را بر آن گواه ساختیم تا تغییرش ندهند و در آشکار کردنش از غیر من نترسند، و در برابر آیات من بهایی اندک نستانند. خدای متعال میفرماید: «وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِيثٰاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً» (و آنگاه که خدا از کسانی که به آنان کتاب داده شد پیمان گرفت که حتماً آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید، پس آن را پشت سر انداختند و به بهایی اندک فروختند؛ آلعمران: ۱۸۷) و خدای متعال میفرماید: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتٰابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا الْأَدْنيٰ وَ يَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنٰا وَ إِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثٰاقُ الْكِتٰابِ أَنْ لاٰ يَقُولُوا عَلَي اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا مٰا فِيهِ وَ الدّٰارُ الْآخِرَهُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ وَ الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتٰابِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰهَ إِنّٰا لاٰ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ» (پس بعد از آنان جانشینانی ناخلف آمدند که وارث کتاب شدند، متاع ناچیز این دنیای پست را میگرفتند و میگفتند: «آمرزیده خواهیم شد!» و اگر متاعی همانند آن به دستشان میرسید آن را نیز برمیگرفتند؛ آیا پیمان کتاب از آنان گرفته نشده بود که بر خدا جز حق نگویند، در حالی که آنچه را در آن بود آموخته بودند؟! و سرای آخرت برای کسانی که پروا پیشه میکنند بهتر است؛ آیا نمیاندیشید؟! و کسانی که به کتاب چنگ میزنند و نماز برپا میدارند، همانا ما پاداش اصلاحگران را تباه نمیکنیم؛ اعراف: ۱۷۰).
و این معنای دوم چه بسا مناسبتر و با تأکید و سختگیریِ پس از آن در سخن الهی: « وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ » (و هر کس بر پایهٔ آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، آنان همان کافرانند) سازگارتر باشد.
بحث روایی
در تفسیر عیاشی، ذیل این سخن که خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ فِيهٰا هُديً وَ نُورٌ » (الآیة) (ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است...؛ مائده: ۴۴)، از ابوعمرو زُبیری از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: از اموری که امامت به سبب آنها شایستهٔ کسی میشود، یکی پاکیزگی و طهارت از گناهان و نافرمانیهای هلاککنندهای است که آتش دوزخ را در پی میآورد؛ سپس دانشی روشنگر ــ و در نسخهای: مکنون (نهفته) ــ به تمام آنچه امت به آن نیازمند است، از حلال و حرامش، و نیز شناخت کتاب آسمانیِ آنان در خاص و عام آن، و محکم و متشابهاش، و دقایق و نکات باریک علم آن، شگفتیهای تأویلش، و ناسخ و منسوخ آن است. عرض کردم: «حجت و دلیل بر اینکه امام باید حتماً به اموری که یاد کردید دانا باشد چیست؟» فرمود: «سخن خدا دربارهٔ کسانی که به آنان اجازهٔ حکومت و داوری داده و اهل آن قرارشان داده است؛ آنجا که میفرماید: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ فِيهٰا هُديً وَ نُورٌ-يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هٰادُوا وَ الرَّبّٰانِيُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ » (ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است؛ پیامبرانی که تسلیم فرمان خدا بودند برای کسانی که یهودی شدند بدان داوری میکردند، و همچنین ربّانیون و دانشمندان دین؛ مائده: ۴۴). پس این ربّانیون همان امامانی هستند که مرتبهشان پس از پیامبران است و مردم را با دانش خویش تربیت میکنند، و احبار نیز دانشمندانی فروتر از ربّانیون هستند. سپس [خداوند] خبر داد و فرمود: « بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتٰابِ اللّٰهِ وَ كٰانُوا عَلَيْهِ شُهَدٰاءَ » (به سبب آنچه از کتاب خدا به حفظ آن گماشته شدند و بر آن گواه بودند؛ مائده: ۴۴)، و نفرمود: به سبب آنچه از آن بر دوش کشیدند [یا فراگرفتند]».
میگویم: این استدلالی لطیف از آن حضرت (ع) است که معنای شگفتانگیز آیه با آن آشکار میشود؛ معنایی دقیقتر از آنچه پیشتر بیان شد. خلاصهاش این است: ترتیبی که آیه در شمارش در پیش گرفته—که نخست پیامبران، سپس ربانیون و آنگاه احبار را یاد کرده است—بر رتبهبندیِ آنان بر پایهٔ فضل و کمال دلالت دارد؛ بدینترتیب که ربانیون پایینتر از پیامبران و برتر از احبارند، و احبارْ همان دانشمندانِ دین هستند که بار علم آن را با آموزش و یادگیری بر دوش کشیدهاند.
خدای پاک و منزه از گونهٔ علم ربانیون چنین خبر داده است: « بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتٰابِ اللّٰهِ وَ كٰانُوا عَلَيْهِ شُهَدٰاءَ » (به پاس آنچه از کتاب خدا به نگهداریاش مکلّف شدند و بر آن گواه بودند). اگر مقصود از آن، نوعِ علم عالمان بود، گفته میشد: «بما حُمِّلوا» (به آنچه بر دوششان نهاده شد)، همانگونه که فرمود: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاهَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهٰا» (مَثَل کسانی که تورات بر دوششان نهاده شد، سپس بار آن را بر دوش نکشیدند؛ جمعه: ۵)؛ زیرا «استحفاظ» درخواستِ نگهداری و به معنای مکلّف ساختن به نگهداری است، مانند سخن خدای متعال که میفرماید: «لِيَسْئَلَ الصّٰادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ» (تا راستگویان را از راستیشان بازپرسد؛ احزاب: ۸)، یعنی تا آنان را مکلّف کند آنچه از صفت راستی در درونشان نهفته است آشکار سازند. این نگهداری و سپس گواهی بر کتاب کامل نمیشود مگر با عصمتی که شایستهٔ کسی جز امامِ معصوم از سوی خدای پاک و منزه نیست؛ چراکه خدای پاک و منزه اجازهٔ داوری و حکومت را برای آنان بر پایهٔ نگهداریشان از کتاب قرار داده و گواهیشان را با تکیه بر آن معتبر دانسته است؛ و محال است که خدا گواهیِ آنان را بر کتاب معتبر بداند—گواهیای که کتاب با آن استوار و تثبیت میشود—در حالی که خطا و اشتباه بر خودِ آنان روا باشد.
پس این نگهداری و گواهی، غیر از نگهداری و گواهیِ رایج در میان ما مردم است؛ بلکه از قبیل نگهداریِ اعمال و گواهیای است که پیشتر در سخن خدای متعال گذشت: «لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَي النّٰاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» (تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ بقره: ۱۴۳)، و توضیح آن در جلد نخست کتاب آمد.
نسبت دادنِ این نگهداری و گواهی به همه با وجود آنکه برپادارندهٔ آن دو تنها گروهی از ایشان بودند، مانند نسبت دادنِ گواهی بر اعمال به همهٔ امّت است، در حالی که فقط برخی از آنان عهدهدار آن هستند؛ و این شیوهای رایج در قرآن است، مانند این سخن خدای متعال: «وَ لَقَدْ آتَيْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّهَ» (و به تحقیق ما به بنیاسرائیل کتاب و حکومت و نبوّت دادیم؛ جاثیه: ۱۶).
این سخن با مکلّف بودنِ احبار به نگهداری و گواهی، و پیمان گرفتن از آنان برای این کار ناسازگار نیست؛ زیرا این، یک ثبوت شرعی و اعتباری است، نه ثبوتِ حقیقی که وابسته به نگهداریِ واقعی و پیراسته از لغزش و خطا باشد؛ و دین الهی همانگونه که بدون این یکی حاصل نمیشود، بدون آن دیگری نیز کامل نمیگردد.
پس ثابت شد که میان جایگاه پیامبران و احبار مرتبهای دیگر وجود دارد و آن جایگاهِ امامان است؛ و خدای پاک و منزه از آن در این سخن خود خبر داده است: «وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا يُوقِنُونَ» (و از آنان امامانی قرار دادیم که چون شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند، به فرمان ما هدایت میکردند؛ سجده: ۲۴).
و این امر با این سخن خدا منافاتی ندارد: «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ نٰافِلَهً وَ كُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِينَ وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا» (و به او اسحاق و یعقوب را بهمنزلهٔ عطایی افزون بخشیدیم و همه را شایسته گردانیدیم، و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند؛ انبیاء: ۷۲-۷۳)؛ زیرا گرد آمدنِ پیامبری و امامت در گروهی، با جدا بودنِ آن دو در دیگران ناسازگار نیست. و بخشی از سخن دربارهٔ امامت ذیل فرمودهٔ خدای متعال: «وَ إِذِ ابْتَليٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ» (و هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به کلماتی آزمود...؛ بقره: ۱۲۴) در جلد نخست کتاب گذشت.
کوتاه سخن آنکه ربانیون و امامان—که واسطههای میان پیامبران و احبار هستند—از دانشی راستین نسبت به کتاب و گواهیای شایسته و حقیقی بر آن برخوردارند.
این موضوع دربارهٔ ربانیون و امامانِ بنیاسرائیل است؛ ولی آیه دلالت دارد بر اینکه این جایگاه از آن روست که توراتْ کتابی فرستادهشده از سوی خدای پاک و منزه و دربردارندهٔ هدایت و نور—یعنی معارف اعتقادی و عملیِ مورد نیاز امّت—بوده است؛ و چون چنین نیازی مقتضیِ نگهداری و گواهیای است که جز ربانیون و امامان کسی از عهدهاش برنمیآید، پس این حکم دربارهٔ هر کتابِ نازلشده از سوی خدا که دربردارندهٔ معارف الهی و احکام عملی باشد نیز جاری است و بدینگونه مقصود ثابت میشود.
پس سخن امام(ع) که فرمود: «فَهَذِهِ الْأَئِمَّةُ دُونَ الْأَنْبِيَاءِ» (پس این امامان مرتبهای فروتر از پیامبران دارند)، یعنی با توجه به ترتیبی که در آیه به کار رفته است، رتبه و منزلتشان پایینتر از پیامبران است؛ همانگونه که احبار (دانشمندان) نیز رتبهای فروتر از ربّانیین دارند. و این سخن ایشان که فرمود: «يُرَبُّونَ النَّاسَ بِعِلْمِهِمْ» (مردم را با دانش خود پرورش میدهند)، ظاهر در این است که امام(ع) واژهٔ «ربّانی» را برگرفته از ریشهٔ «تربیت» دانستهاند نه «ربوبیت»؛ و معنای سایر فرازهای این روایت نیز با همان چکیدهٔ معنایی که پیشتر آوردیم، روشن شده است.
و شاید همین معنا مقصود امام(ع) باشد،
در آنچه عیاشی نیز از مالک جُهَنی روایت کرده است که گفت:
امام باقر(ع) دربارهٔ این کلام خدای متعال: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ فِيهٰا هُديً وَ نُورٌ -إلي قوله- بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتٰابِ اللّٰهِ » (ما تورات را که در آن هدایت و نوری است نازل کردیم... به سبب آنچه از کتاب خدا به محافظت بر آن گماشته شدند) فرمود: «این آیه دربارهٔ ما نازل شده است».
و در تفسیر برهان، دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ » (و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان همان کافرانند)، آمده است:
از کافی، به اسنادش از عبدالله بن مُسکان، به گونهٔ مرفوع (با واسطههای ناگفته) نقل شده است که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: «مَنْ حَکَمَ فِی دِرْهَمَیْنِ بِحُکْمِ جَوْرٍ - ثُمَّ جَبَرَ عَلَیْهِ کَانَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآیَةِ: « وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ »» (هر کس دربارهٔ دو درهم به داوریِ ستمگرانه حکم کند و سپس بر اجرای آن اجبار ورزد، از اهل این آیه خواهد بود: «و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان همان کافرانند»). راوی میگوید: گفتم: چگونه بر آن اجبار میورزد؟ فرمود: تازیانه و زندانی در اختیار دارد و بر ضد او حکم میراند؛ اگر [محکوم] به حکمش گردن نهاد [که هیچ]، وگرنه با تازیانهاش او را میزند و در زندانش حبس میکند. میگویم: شیخ نیز در تهذیب، آن را به اسنادش از ابن مُسکان به صورت مرفوع از پیامبر(ص) روایت کرده، و عیاشی هم در تفسیر خود آن را به صورت مرسل (بدون ذکر سلسلهٔ راویان) از ایشان آورده است. و معنای بخش آغازین حدیث، از راههای دیگری نیز از امامان اهل بیت(ع) روایت شده است.
و مقصود از مقید ساختنِ حکم به «اجبار» این است که فهمانده شود حکم باید از اموری باشد که اثر بر آن مترتب میگردد؛ در نتیجه چنین حکمی طبعاً در ذات خود فیصلهبخش و قاطع است، وگرنه صِرفِ انشا کردنِ حکم (اظهار نظر صوری و بدون ضمانت اجرا) حکم نامیده نمیشود.
و در تفسیر طبری از قتاده دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ-فِيهٰا هُديً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هٰادُوا وَ الرَّبّٰانِيُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ » (ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است؛ پیامبرانی که تسلیم بودند، و نیز عالمان ربانی و دانشمندان دین بر پایهٔ آن برای یهودیان حکم میکردند) نقل شده است که گفت: «ربانیون» فقیهان یهود و «احبار» دانشمندان آنان هستند. او گفت: برای ما یاد شده است که پیامبر خدا (ص) هنگام نازلشدن این آیه فرمود: «نحن نحكم علي اليهود و علي من سواهم من أهل الأديان» (ما هم بر یهود و هم بر دیگر پیروان ادیان حکم میرانیم).
میگویم: سیوطی نیز این روایت را ذیل این سخن خدای متعال که میفرماید: « إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ » (آیه) از عبد بن حمید و از ابنجریر، از قتاده نقل کرده است.
ظاهر روایت آن است که سخنِ نقلشده از پیامبر (ص) به همین آیه وابسته است؛ یعنی آیه دلیل و مستندِ آن به شمار میرود. اما این برداشت با اشکال روبهرو میشود؛ زیرا آیه بهدلیل سخن خدای متعال که میفرماید: « لِلَّذِينَ هٰادُوا » (برای یهودیان)، تنها بر حکمکردن بر اساس تورات در حق یهود دلالت دارد، نه بر غیر یهود و نه بر حکمکردن به غیر تورات؛ در حالی که ظاهر روایت هر دوی اینها را میرساند. مگر آنکه مقصود از عبارت «نحن نحكم» (ما حکم میرانیم) این باشد که «پیامبران چنین و چنان حکم میکنند»؛ که این برداشت، افزون بر سست و بیاساس بودنش، هیچ پیوندی با آیه ندارد.