(۸۴) سورهٔ انشقاق؛ مکی است و بیست و پنج آیه دارد (۲۵).
[سورهٔ انشقاق (۸۴): آیههای ۱ تا ۲۵]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتۡ
آنگاه که آسمان شکافته شود،
وَأَذِنَتۡ لِرَبِّهَا وَحُقَّتۡ
و فرمان پروردگارش را بشنود و گردن نهد، و بر آن سزاوار باشد،
وَإِذَا ٱلۡأَرۡضُ مُدَّتۡ
و آنگاه که زمین گسترده و کشیده شود،
وَأَلۡقَتۡ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتۡ
و هرچه را در درون دارد بیرون بیفکند و تهی گردد،
وَأَذِنَتۡ لِرَبِّهَا وَحُقَّتۡ
و فرمان پروردگارش را بشنود و گردن نهد، و بر آن سزاوار باشد.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدۡحٗا فَمُلَٰقِيهِ
ای انسان! بیگمان تو با تلاشی سخت و رنجبار بهسوی پروردگارت رهسپاری، پس دیدارش خواهی کرد.
فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ
پس اما کسی که کارنامهاش به دست راستش داده شود،
فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا
بهزودی با حسابی آسان به حسابش رسیدگی خواهد شد،
وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورٗا
و شادمان بهسوی کسان خود بازمیگردد.
وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهۡرِهِۦ
و اما کسی که نامهاش از پشتِ سرش به او داده شود،
فَسَوۡفَ يَدۡعُواْ ثُبُورٗا
بهزودی هلاکت و مرگِ خود را فریاد میزند،
وَيَصۡلَىٰ سَعِيرًا
و به آتشی برافروخته درمیآید.
إِنَّهُۥ كَانَ فِيٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورًا
او در میان کسان خود شادمان و بیخبر بود.
إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ
او میپنداشت که هرگز بازنمیگردد!
بَلَىٰٓۚ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرٗا
آری، پروردگارش همواره به او بینا بود.
فَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلشَّفَقِ
پس سوگند به شفق (سرخیِ پس از غروب آفتاب)،
وَٱلَّيۡلِ وَمَا وَسَقَ
و سوگند به شب و آنچه در خود گرد میآورد،
وَٱلۡقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ
و سوگند به ماه هنگامی که بدرِ تمام و کامل میشود،
لَتَرۡكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٖ
که قطعاً حالی پس از حالی دیگر را درمینوردید و مرحله به مرحله دگرگون میشوید.
فَمَا لَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ
پس آنان را چه شده است که ایمان نمیآورند؟!
وَإِذَا قُرِئَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقُرۡءَانُ لَا يَسۡجُدُونَۤ۩
و چون قرآن بر آنان خوانده شود، به سجده نمیافتند؟
بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُكَذِّبُونَ
بلکه کسانی که کفر ورزیدهاند پیوسته تکذیب میکنند،
وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا يُوعُونَ
و خدا به آنچه در سینه پنهان میدارند داناتر است.
فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ
پس آنان را به عذابی دردناک نوید ده،
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمۡ أَجۡرٌ غَيۡرُ مَمۡنُونِۭ
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، که برایشان پاداشی بیپایان و بیمنّت خواهد بود.
بیان آیات
این سوره به برپایی قیامت اشاره میکند و یادآور میشود که انسان بهسوی پروردگارش در حرکتی پیوسته است تا سرانجام با او روبهرو شود؛ آنگاه بر اساس آنچه نامهاش اقتضا میکند، به حسابش رسیدگی گردد. سوره این مطلب را با تأکید بیان میکند و جنبهٔ هشدار و بیمدادن در آن بر بشارت چیره است. سیاق آیات آن نیز سیاقِ سورههای مکی است.
خدای متعال میفرماید: « إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ »؛ این جمله شرط است و جواب آن حذف شده و کلامِ « يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِليٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ » بر آن دلالت دارد. تقدیر کلام چنین است: انسان پروردگارش را دیدار میکند و خدا او را حسابرسی کرده، در برابر آنچه انجام داده کیفر یا پاداش میدهد.
شکافتهشدن آسمان — یعنی پارهپارهشدن و گشودهشدن آن — از نشانههای قیامت است؛ درست مانند کشیدهشدن و گسترش زمین و دیگر نشانههایی که در جاهای گوناگون از کلام خدای متعال آمده است؛ مانند درهمپیچیدهشدن خورشید، گردآمدن خورشید و ماه، پراکندهشدن ستارگان و مانند اینها.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ »؛ «إذن» بهمعنای گوشسپردن و شنیدن است و واژهٔ «أُذُن» (گوش) برای اندام شنوایی نیز از همین ریشه است، و در اینجا کنایه از فرمانبرداری و اطاعت است. « حُقَّتْ » یعنی سزاوار و شایسته گردانیده شد که فرمان ببرد. معنای آیه چنین است: و آسمان پروردگارش را اطاعت کرد و در برابر او گردن نهاد، و سزاوار و شایسته بود که گوش فرادهد و فرمان برد.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ »؛ پیداست که مقصود، گستردهشدن زمین است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ» (ابراهیم: ۴۸: «روزی که زمین به زمینی دیگر دگرگون شود»).
خدای متعال میفرماید: « وَ أَلْقَتْ مٰا فِيهٰا وَ تَخَلَّتْ »؛ یعنی زمین آنچه را از مردگان در درون خود داشت بیرون افکند و در تهیشدن از آنان نهایت کوشش را به کار بست.
و گفته شده است: مراد بیرون انداختن مردگان و گنجهاست؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا» (زلزال: ۲؛ «و زمین بارهای سنگینش را بیرون افکند»). نیز گفته شده است: معنایش این است که آنچه در درون داشت بیرون ریخت و از آنچه بر پشتش بود، یعنی کوهها و دریاها، خالی گشت. شاید نخستین وجه به حقیقت نزدیکتر باشد.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ »؛ ضمیرهای مؤنث به «زمین» بازمیگردد، همانگونه که در آیهٔ مشابه گذشته به «آسمان» راجع بود؛ و معنای آیه پیش از این گذشت.
خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِليٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ »؛ راغب گفته است:
«کدح» به معنای کوشش و رنجکشیدن است (پایان سخن او). بنابراین معنای «رفتن» و سیر نیز در آن هست. و گفته شده است: «کدح» به رنج افکندن جان در کار است، چندان که در آن اثر بگذارد (پایان سخن). بر این اساس نیز چون با حرف «إلی» متعدی شده، متضمن معنای سیر و حرکت است؛ پس در هر حال، در «کدح» معنای سیر نهفته است.
و این سخن او که « فَمُلاٰقِيهِ »، معطوف بر « كٰادِحٌ » است و به وسیلهٔ آن روشن ساخته است که غایت و نهایت این سیر و کوشش و رنج، خدای پاک و منزه است، از آن رو که پروردگاری از آنِ اوست؛ یعنی انسان از آن جهت که بندهای پرورده، و مملوکی تدبیرشده است، شتابان و کوشان بهسوی خدای پاک و منزه میرود، از آن جهت که او پروردگارش و مالکِ تدبیرکنندهٔ کار اوست. بیتردید بنده برای خویشتن مالک هیچ خواست و کرداری نیست، پس بر اوست که نخواهد و نکند جز آنچه پروردگار و مولایش خواسته و به آن فرمان داده است؛ از این رو او در برابر خواست و عملش پاسخگوست.
از اینجا نخست روشن میشود که فرمودهٔ او: « إِنَّكَ كٰادِحٌ إِليٰ رَبِّكَ »، متضمن برهانی بر معاد است؛ زیرا چنانکه دانستی، پروردگاری جز با بندگی تمام نمیشود، و بندگی جز با مسئولیت سامان نمییابد، و مسئولیت جز با بازگشت و حسابرسی بر اعمال پایان نمیپذیرد، و حساب جز با پاداش و کیفر کامل نمیگردد.
دوم آنکه: مراد از دیدار او، فرجامیافتن کار انسان در پیشگاهی است که در آن حکمی جز حکم او روان نیست، بدون آنکه هیچ حجابی او را از پروردگارش بپوشاند.
سوم آنکه: مخاطب در این آیه، انسان از آن جهت که انسان است میباشد، پس مقصود از آنْ جنسِ انسان است؛ چراکه پروردگاری، شامل حال همهٔ انسانهاست.
خدای متعال میفرماید: « فَأَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ »؛ بیانی با تفصیل است که بر اشارتِ این سخن مترتب میشود:
« إِنَّكَ كٰادِحٌ إِليٰ رَبِّكَ » که در آنجا بازگشت، پرسش از اعمال و حسابی در کار است. و مراد از کتاب، به قرینهٔ یادکردِ حساب، همان کارنامهٔ اعمال است؛ و سخن دربارهٔ معنای دادنِ نامه به دست راست در سورههای اسراء و حاقه پیش از این گذشت.
خدای متعال میفرماید: « فَسَوْفَ يُحٰاسَبُ حِسٰاباً يَسِيراً »؛ حساب آسان آن است که در آن آسانگیری شود و از موشکافی و سختگیری پیراسته باشد.
خدای متعال میفرماید: « وَ يَنْقَلِبُ إِليٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً »؛ مراد از «اهل»، آن کسانی از حور و غلمان و جز آناناند که خداوند در بهشت برایش آماده ساخته است و این همان چیزی است که سیاق کلام افاده میکند. و گفته شده است: مقصود، خویشاوندان مؤمن اویند که به بهشت درمیآیند. و گفته شده است: مراد، گروه مؤمناناند، هرچند از خویشاوندانش نباشند؛ زیرا مؤمنان با یکدیگر برادرند.
و این هر دو احتمال، بیربط و دور از ذهن نیستند، ولی چندان استوار هم به نظر نمیرسند.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ » (و اما کسی که نامهاش را از پشت سرش بدهند). کلمهٔ ظرف به حذف حرف اضافه منصوب شده و در تقدیر «من وراء ظهره» است. چه بسا کارنامهٔ اعمالشان از آن رو از پشت سرشان داده میشود که چهرههایشان به عقب بازگردانده شده است؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید: «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَليٰ أَدْبٰارِهٰا» (النساء: ۴۷: پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و به پشتِ سر بازگردانیم).
میان اینکه نامهشان از پشتِ سر داده شود با اینکه به دست چپشان داده شود، منافاتی نیست؛ چنانکه در سخن خدای متعال آمده است: «وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَيَقُولُ يٰا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتٰابِيَهْ» (الحاقة: ۲۵: و اما کسی که کارنامهاش را به دست چپش دهند، گوید: ای کاش کارنامهام به من داده نشده بود!). در بحث روایتیِ آینده، آنچه در روایات دربارهٔ معنایِ دادنِ نامه از پشت سر آمده، خواهد آمد.
خدای متعال میفرماید: « فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً » (بهزودی هلاکت را فرا میخواند). «ثبور» همانند ویل، به معنای هلاکت است و فراخواندنِ ثبور، گفتنِ این است که: «وا ثبوراه» (ای وای بر من، هلاک شدم!).
خدای متعال میفرماید: « وَ يَصْليٰ سَعِيراً » (و در آتشی افروخته درمیآید)؛ یعنی وارد آتشی شعلهور میشود که عذابش وصفناپذیر است، یا به گرمای سوزانش گرفتار میگردد.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّهُ كٰانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً » (او در میان خاندانش شادمان بود)؛ از آنچه نصیبش از کالای دنیا میشد شاد میگشت، دلش به زیورهای آن جذب میشد و این امر، آخرت را از یادش میبرد. خدای متعال شادمانیِ سرمستانهٔ انسان به خیرِ دنیوی را نکوهش کرده و آن را شادیِ به ناحق نامیده است؛ چنانکه پس از یادکردِ آتش و عذاب آن میفرماید: «ذٰلِكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ» (المؤمن: ۷۵: این بدان سبب است که در زمین به ناحق شادمانی و سرمستی میکردید).
خدای متعال میفرماید: « إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ » (او میپنداشت که هرگز باز نخواهد گشت)؛ یعنی بازگشتی نخواهد داشت، و مقصودْ بازگشت بهسوی پروردگارش برای حسابرسی و پاداش و کیفر است. و هیچ انگیزهای آنان را به این پندار نکشانده جز فرورفتنِ در گناهان و خطاهایی که انسان را از آخرت بازمیدارد و به دور شمردنِ رستاخیز دعوت میکند.
خدای متعال میفرماید: « بَليٰ إِنَّ رَبَّهُ كٰانَ بِهِ بَصِيراً » (آری، بیگمان پروردگارش به او بینا بوده است). این پاسخی است برای ردِّ گمان او؛ یعنی ماجرا چنان نیست که پنداشته، بلکه بازمیگردد. و عبارت « إِنَّ رَبَّهُ كٰانَ بِهِ بَصِيراً » دلیلِ این رد است؛ چراکه خدای پاک و منزه پروردگارِ او و مالک و تدبیرکنندهٔ کارش بود، بر او آگاهی کامل داشت و کارهایش را میدید، تکالیفی بر عهدهاش نهاده بود و کردارهایش پاداشی از نیکی یا بدی دارد؛ پس ناگزیر باید بهسوی او بازگردد و به آنچه سزاوار کردار اوست جزا داده شود.
از همینجا روشن میشود که عبارت « إِنَّ رَبَّهُ كٰانَ بِهِ بَصِيراً » از قبیل اقامهٔ دلیل بر حتمی بودنِ معاد است؛ مانند آنچه پیشتر در سخن او گذشت: « إِنَّكَ كٰادِحٌ إِليٰ رَبِّكَ » تا پایان آیه.
همچنین از مجموع این نه آیه برمیآید که دادنِ نامهها و گشوده شدنِ پروندهها پیش از حسابرسی رخ میدهد؛ چنانکه این سخن خدای متعال نیز بر آن دلالت دارد: «وَ كُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ كِتٰاباً يَلْقٰاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ كِتٰابَكَ كَفيٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً» (الإسراء: ۱۳-۱۴: و سرنوشت و کردارِ هر انسانی را بر گردنش طوق کردهایم، و روز قیامت برایش کتابی بیرون میآوریم که آن را پیش روی خود گشوده مییابد: «نامهات را بخوان؛ امروز بس است که خودت حسابرسِ خودت باشی!»).
سپس، چنانکه میبینی، این آیات دادنِ نامه از پشتِ سر را به کافران اختصاص میدهد؛ از این رو دربارهٔ مؤمنانِ گناهکار، یعنی مرتکبانِ گناهان کبیره که وارد آتش میشوند و مدتی در آن میمانند و سپس بر پایهٔ روایاتِ فریقین (شیعه و سنی) با شفاعت بیرون میآیند، این پرسش پیش میآید: نامهٔ اینان از پشت سر داده نمیشود، چون این امر ویژهٔ کافران است؛ به دست راستشان هم داده نمیشود، چون ظاهر آیات نشان میدهد که اصحاب یمین (کسانی که نامه به دست راستشان داده میشود) حسابی آسان دارند و مستقیماً به بهشت درمیآیند؛ و مجالی هم نیست که بگوییم اصلاً نامهای به آنان داده نمیشود، زیرا خدای متعال میفرماید: « وَ كُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِي عُنُقِهِ » تا آخر آیه، که عمومیتِ حکم را میرساند.
برخی برای رهایی از این اشکال گفتهاند: کارنامهشان پس از بیرون آمدن از دوزخ به دست راستشان داده میشود.
پاسخ این سخن آن است که ظاهر آیات قرآن، اگر نگوییم صریح آن، نشان میدهد که رفتن به بهشت یا دوزخ پیامد داوری است؛ داوری نیز بر پایهٔ حسابرسی است، و حسابرسی خود پس از دادن کارنامهها و گشوده شدن نامههای اعمال صورت میگیرد؛ ازاینرو، دادن کارنامه پس از خروج از آتش هیچ معنایی ندارد.
برخی دیگر احتمال دادهاند که کارنامهشان به دست چپشان داده شود، و دادن کارنامه از پشت سر تنها ویژهٔ کافران باشد، همانگونه که آیات قرآن هم همین را افاده میکند.
اشکال این احتمال آن است که آیاتی که از دادن کارنامه به دست چپ سخن میگویند ــ یعنی آیات سورههای واقعه و حاقّه، و نیز آیهای با همین مضمون در سورهٔ اسراء ــ این امر را ویژهٔ کافران میدانند. همچنین از مجموع آیات برمیآید کسانی که کارنامهشان به دست چپشان داده میشود، همان کسانیاند که کارنامه از پشت سر به آنها داده میشود.
گروهی نیز گفتهاند: ممکن است کارنامهشان را از پشت سر دریافت کنند، و این سخن خداوند: « فَسَوْفَ يُحٰاسَبُ حِسٰاباً يَسِيراً » از بابِ توصیف کل به صفت برخی از اجزایش باشد.
پاسخ این است که سیاق کلام چنین مجازگویی و گشادگی در تعبیری را برنمیتابد؛ زیرا این جایگاه، جایگاه جدا کردن نیکبختان از بدبختان و مشخّص ساختن کیفر و پاداش ویژهٔ هر یک از آنان است، بنابراین دلیلی وجود ندارد که گروهی از دوزخیان را در شمار اهل بهشت بگنجانیم.
افزون بر این، سخن الهی: « فَسَوْفَ يُحٰاسَبُ » تا پایان آیه، وعدهای نیکو از سوی خداوند است و روا نیست که حتّی به ظاهرِ گفتار، کسانی را که شایستهٔ این وعده نیستند در بر بگیرد.
آری، میتوان گفت آسانی و سختی دو امر نسبیاند؛ حسابِ گناهکاران از اهل ایمان، در مقایسه با حساب کافرانی که برای همیشه در آتش میمانند آسان است، هرچند در مقایسه با حساب پرهیزگاران سخت باشد.
نیز میتوان گفت تقسیمِ حاضران در محشر به اصحاب یمین (اهل سعادت) و اصحاب شمال (تیرهبختان) همهٔ گروهها را در بر نمیگیرد و تقسیم فراگیری نیست؛ چنانکه فرمودهٔ خدای متعال بر این معنا دلالت دارد: «وَ كُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَهً فَأَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَيْمَنَهِ وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه: ۷-۱۱؛ «و شما سه دسته میشوید: یاران دست راست؛ چه ارجمندند یاران دست راست! و یاران دست چپ؛ چه شوربختند یاران دست چپ! و پیشگامان، همان پیشگامانند؛ آنان همان مقرّبانند»). بر پایهٔ دلالت این آیات، مقرّبان از هر دو گروه بیروناند. مستضعفان فکری نیز همینگونهاند، چنانکه چه بسا از این سخن خدای متعال دانسته میشود: «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ إِمّٰا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ» (توبه: ۱۰۶؛ «و گروهی دیگرند که کارشان به فرمان خدا موکول شده است؛ یا عذابشان میکند و یا توبهشان را میپذیرد»).
بنابراین رواست که تقسیم اهل محشر به اصحاب یمین و اصحاب شمال، تقسیمی همهشمول برای همهٔ افراد نباشد؛ بلکه فقط بیانگر حال اهل بهشت از میان پرهیزگاران و جاودانان در آتش دوزخ باشد که به سبب فراخواندن مردم به ایمان و تقوا، با ویژگیِ دریافت کارنامه با دست راست یا دست چپ وصف شدهاند. مانند همین نکته در سورهٔ مرسلات نیز آمده است که پس از یادکرد روز جداسازی، تنها به بیان حال پرهیزگاران و تکذیبکنندگان بسنده شده، در حالی که مردم تنها به این دو گروه منحصر نمیشوند. نظیر این معنا در سورههای نبأ، نازعات، عبس، انفطار، مطففین و دیگر سورهها نیز آمده است. هدف در این آیات، نمایاندن نمونهای از اهل ایمان و طاعت، و نمونهای از اهل کفر و تکذیب است، و دربارهٔ دیگر گروهها سکوت شده تا آدمی به یاد آورد که سعادت در مسیر تقواست و شقاوت در مسیر سرکشی و طغیان.
خدای متعال میفرماید: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ » (سوگند به شفق). شفقْ سرخی، سپس زردی و آنگاه سفیدیای است که در آغاز شب در افق مغرب پدیدار میشود.
خدای متعال میفرماید: « وَ اللَّيْلِ وَ مٰا وَسَقَ » (و سوگند به شب و آنچه گرد میآورد)؛ یعنی در بر گرفت و گرد آورد آنچه را در روز از انسان و حیوان پراکنده و پخش شده بود؛ زیرا این موجودات به طور طبیعی در روز پراکنده میشوند و هنگام شب به جایگاه خود بازمیگردند و آرام میگیرند.
برخی نیز «وَسَقَ» را بهمعنای راندن تفسیر کردهاند؛ یعنی ستارگان را از نهانگاه به عرصهٔ پیدایی میراند.
خدای متعال میفرماید: « وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ »؛ یعنی سوگند به ماه هنگامی که پرتوهایش گرد هم میآید و به هم میپیوندد تا نورش کامل شود و به ماه شب چهارده (بدر) بدل گردد.
خدای متعال میفرماید: « لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ »؛ این جمله جواب سوگند است و خطاب به همهٔ انسانهاست. «طَبَق» آن چیز یا حالتی است که با چیز و حالتی دیگر همساز و در پی آن است، چه یکی بالای دیگری قرار گیرد و چه نگیرد. بههرروی، مقصود از آن مراحلی پیاپی است که انسان در تلاش و تکاپویش بهسوی پروردگار میپیماید: نخست زندگی دنیا، سپس مرگ، آنگاه حیات برزخی، سپس انتقال به رستاخیز، آنگاه زندگی آخرت و در پایان حسابرسی و پاداش و کیفر.
در این سوگندها ــ چنانکه میبینی ــ تأکیدی است بر آنچه در آیهٔ « يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ » (انشقاق: ۶) و خبر رستاخیز پس از آن گذشت. همچنین زمینهچینی و مقدمهای است برای شگفتی و سرزنشی که در سخن بعد آمده است: « فَمٰا لَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ »، و نیز هشدار و بشارتی که در کلام بعد مطرح شده است: « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ » تا پایان آیات.
در این آیه اشارهای هست به اینکه مراحلی که انسان در سیرِ بهسوی پروردگارش میگذراند، پیاپی، مرتب و متناسب با یکدیگرند.
خدای متعال میفرماید: « فَمٰا لَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ يَسْجُدُونَ »؛ این پرسش برای شگفتی و سرزنش است؛ از همین رو، تغییر لحن و چرخش از خطاب به غایب (التفات) در این سیاق خوش نشسته است؛ گویی خداوند چون دید آنان با تذکرِ او به خود نمیآیند و از اندرزِ او پند نمیگیرند، از ایشان روی برگرداند و رو به پیامبر (ص) فرمود: « فَمٰا لَهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ » (آنان را چه شده که ایمان نمیآورند؟) تا پایان سخن.
خدای متعال میفرماید: « بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا يُوعُونَ »؛ فعل مضارع « يُكَذِّبُونَ » استمرار و همیشگی بودنِ تکذیب را میرساند، و یاد کردن از آنان با وصف «الَّذِينَ كَفَرُوا» برای نشان دادنِ علت تکذیب است؛ یعنی ریشهٔ دروغانگاریِ آنان همان کفرشان است. «إیعاء» نیز چنانکه گفتهاند، نهادن چیزی در ظرف (وعاء) و اندوختن آن است.
معنای آیه چنین است: آنان ایمان را از سرِ نارسایی در بیان حقیقت یا نبودِ برهان رها نکردهاند، بلکه از نیاکان و بزرگان خود پیروی کرده، در کفر ریشه دوانده و بر دروغانگاری پافشاری ورزیدهاند؛ و خدا به آنچه از کفر و شرک در سینههای خود گرد آورده و در دلهایشان پنهان داشتهاند، داناتر است.
برخی گفتهاند: مقصود از « وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا يُوعُونَ » این است که آنان علاوه بر دروغانگاری، نهفتههایی در دل دارند که در قالب واژهها نمیگنجد و کسی جز خدا بدان آگاه نیست؛ ولی این برداشت با سیاق آیات سازگار نیست و دور مینماید.
خدای متعال میفرماید: « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ »؛ تعبیر از خبر دادنِ عذاب به مژده و «بشارت»، از باب ریشخند و تمسخرِ آنان است، و این جمله نتیجه و پیامد تکذیبِ ایشان شمرده میشود.
خدای متعال میفرماید: « إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ »؛ این استثنا از ضمیرِ « فَبَشِّرْهُمْ » منقطع است (زیرا مؤمنان از کافرانِ یادشده نیستند)، و مراد از اینکه پاداش آنان «غَيْرُ مَمْنُون» (بیمنّت) است، این است که از هرگونه سخن و منّتی که بر پاداشگیرنده سنگین آید، پیراسته خواهد بود.
بحث روایتی
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ » (آنگاه که آسمان شکافته شود) آمده است: یعنی در روز قیامت.
در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیحاتم از علی (ع) روایت کرده است که فرمود: «تنشق السماء من المجره» (آسمان از سوی کهکشان شکافته میشود).
در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خداوند: « وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ وَ أَلْقَتْ مٰا فِيهٰا وَ تَخَلَّتْ » (و چون زمین کشیده و گسترده شود، و آنچه را در درون دارد بیرون افکند و تهی گردد) آمده است: زمین کشیده و گسترده میشود و سپس میشکافد و مردم از آن بیرون میآیند.
در کتاب «الدر المنثور»، حاکم با سندی معتبر از جابر و او از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود: «تُمَدُّ الأَرضُ يَومَ القِيامَةِ مَدَّ الأَديمِ، ثُمَّ لا يَكونُ لِابنِ آدَمَ مِنها إِلّا مَوضِعُ قَدَمَيهِ» (روز قیامت، زمین مانند چرم دباغیشده کشیده و گسترده میشود؛ آنگاه برای فرزند آدم از تمامِ آن جز بهاندازهٔ جای دو پایش باقی نمیماند).
در کتاب «احتجاج» از علی (ع) در حدیثی روایت شده است که فرمود: «مردم در آن روز پایهها و جایگاههای متفاوتی دارند؛ گروهی از آنان حسابرسیِ آسانی میشوند و شادمان بهسوی کسان خود بازمیگردند. گروهی دیگر کسانی هستند که بیحساب وارد بهشت میشوند، زیرا هیچگاه در بندِ کار دنیا نماندند؛ حساب در آنجا فقط برای کسی است که در اینجا پایبندِ دنیا شده باشد. و گروهی نیز هستند که حتی بر کمترین و ناچیزترین چیزها (نقیر و قطمیر، هسته و پوستهٔ خرما) حساب پس میدهند و سرانجامشان عذابِ دوزخ است».
در کتاب «معانی الاخبار» به سندِ خود از ابنسنان و او از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: پیامبر خدا (ص) فرمود:
«كُلُّ مُحاسَبٍ مُعَذَّبٌ» (هر کس به پای حساب کشیده شود، عذاب میبیند). شخصی به ایشان گفت: ای پیامبر خدا، پس این سخن خدای عزیز و جلیل چه میشود که میفرماید: « فَسَوْفَ يُحٰاسَبُ حِسٰاباً يَسِيراً » (بهزودی حسابی آسان خواهد شد)؟ فرمود: «این فقط بازبینی و ورق زدنِ کارنامه است».
میگویم: در کتاب «الدر المنثور» نیز نظیر این معنا از بخاری، مسلم، ترمذی و دیگران، از عایشه روایت شده است.
در تفسیر قمی و در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) آمده است که دربارهٔ آیهٔ: « فَأَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ » (اما کسی که نامهاش به دست راستش داده شود) فرمود: او ابوسلمه، عبدالله بن عبدالاسد بن هلال مخزومی، از بنیمخزوم است؛ و دربارهٔ آیهٔ: « وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ » (و اما کسی که نامهاش از پشتِ سر به او داده شود) فرمود: او برادرش، اسود بن عبدالاسد مخزومی است که حمزه بن عبدالمطلب در روز بدر او را کشت.
در تفسیر «مجمع البیان» دربارهٔ سخن خدای متعال: « لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ » (بیگمان حالتی پس از حالتی را طی خواهید کرد) آمده است: گفتهاند:
معنایش این است که سختیای را پس از سختیِ دیگر میچشید؛ زندگی، سپس مرگ، سپس رستاخیز و آنگاه پاداش و کیفر. و این معنا بهصورت حدیث مرفوع (روایتی که سندش به پیامبر میرسد) نیز روایت شده است.
و در تفسیر «جوامعالجامع» دربارهٔ این آیه از ابوعبیده نقل شده است: «لتركبن سنن من كان قبلكم من الأولين و أحوالهم؛ بیگمان راه و روش و حالات پیشینیانتان را موبهمو در پیش خواهید گرفت»، و همین معنا از امام صادق (ع) نیز روایت شده است.