وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا
و از تو دربارهٔ روح میپرسند؛ بگو: روح از سنخِ امر پروردگار من است، و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است.
تفسیر آیهٔ ۸۵ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۱۹۵ تا ۲۱۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/85/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مٰا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِيلاً » («و از تو درباره روح میپرسند؛ بگو: روح از کار پروردگار من است و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است» [اسراء: ۸۵]). روح، بر اساس آنچه در لغت شناخته میشود، سرچشمه و مبدأ زندگی است که جاندار به وسیله آن بر احساس و حرکت ارادی توانایی مییابد؛ و واژه روح هم به صورت مذکر و هم مؤنث به کار میرود. و چه بسا به گونه مجاز بر اموری اطلاق میشود که آثار نیک و مطلوب از آنها آشکار میگردد؛ چنانکه دانش، مایه زندگیِ جانها به شمار میرود. خدای متعال میفرماید: «أَ وَ مَنْ كٰانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنٰاهُ» (انعام: ۱۲۲؛ «آیا کسی که مرده بود و زندهاش کردیم...»)، یعنی با هدایت به سوی ایمان زندهاش ساختیم. گروهی از مفسران، آیاتی مانند سخن پروردگار: «يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ» (نحل: ۲؛ «فرشتگان را همراه با روح، از امر خویش فرو میفرستد»)، یعنی با وحی، و نیز این کلام او را: «وَ كَذٰلِكَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» (شوری: ۵۲؛ «و اینگونه روحی از امر خویش را به سوی تو وحی کردیم»)، یعنی قرآنی که خودْ وحی است، بر همین معنا حمل کردهاند. از این رو یادآور شدهاند که خدای متعال وحی یا قرآن را «روح» نامیده است، چرا که جانهای مرده به وسیله آن زنده میشوند؛ درست همانطور که تنهای بیجان به وسیله روحِ شناختهشده حیات مییابند.
به هر حال، یادکردِ «روح» در سخن خدای متعال در آیههای فراوانی، چه مکی و چه مدنی، تکرار شده است؛ و در همهٔ آنها آن معنایی که در حیوان مییابیم ــ یعنی سرچشمهٔ حیاتی که احساس و حرکتِ ارادی از آن ناشی میشود ــ اراده نشده است؛ چنانکه در سخن خدای متعال آمده است: «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِكَهُ صَفًّا» (نبأ: ۳۸: «روزی که روح و فرشتگان در یک صف میایستند»)، و میفرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ الرُّوحُ فِيهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر: ۴: «فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند»). بیگمان مراد از روح در این آیهها، غیر از روح حیوانی و غیر از فرشتگان است؛ و پیشتر این سخن از علی (ع) گذشت که با این سخن خدای متعال استدلال فرمود: «يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَليٰ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ» (نحل: ۲)
بر اینکه روح، غیر از فرشتگان است. و خداوند گاهی آن را به «قُدس» (پاکی) و گاهی به «امانتداری» توصیف فرموده است ــ چنانکه خواهد آمد ــ به سبب پاکیزگیاش از خیانت و دیگر آلودگیهای معنوی، و عیبها و آسیبهایی که روحهای انسانی از آنها خالی نیستند.
و روح گرچه غیر از فرشتگان است، اما در وحی و رساندن پیام، همراه آنهاست؛ چنانکه از این سخن برمیآید: « يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَليٰ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ » (آیه)؛ چرا که خدای متعال میفرماید:
« مَنْ كٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَليٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّٰهِ» (بقره: ۹۷: «هرکس دشمن جبرئیل باشد، [بداند که] او این [قرآن] را به اذن خدا بر دل تو فرود آورده است»)؛ پس فرو فرستادن قرآن بر قلب پیامبر (ص) را به جبرئیل نسبت داد؛ سپس فرمود: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَليٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسٰانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ» (شعراء: ۱۹۳-۱۹۵: «روحالأمین آن را بر دل تو فرود آورد، تا از هشداردهندگان باشی، به زبان عربیِ روشن»)، و فرمود: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ» (نحل: ۱۰۲: «بگو روحالقدس آن را از سوی پروردگارت فرود آورده است»). بدینگونه خداوند «روح» را ــ که از جهتی غیر از فرشتگان است ــ بهجای جبرئیل ــ که از فرشتگان است ــ قرار داد؛ پس جبرئیل همراه با روح نازل میشود و روح، حاملِ این قرآنِ خواندنی و تلاوتشده است.
و بدینسان گره از این سخن خدای متعال گشوده میشود که: «وَ كَذٰلِكَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» (شوری: ۵۲: «و اینگونه روحی از فرمان خود را بهسوی تو وحی کردیم»)، و روشن میشود که مراد از وحیِ روح در این آیه، فرستادنِ روحالقدس بهسوی پیامبر (ص) است؛ و فرستادنِ او بهسوی پیامبر، همان وحیِ قرآن به ایشان است؛ زیرا همانطور که روشن شد، روح حاملِ قرآن است. ازاینرو، دلیلی برای سخن برخی از مفسران نیست ــ چنانکه اندکی پیش نقل کردیم ــ که مراد از روح در این آیه همان قرآن است.
اما نسبتدادنِ وحی ــ که همان سخن پنهان است ــ به روح با این معنا ــ با آنکه روح از موجودات عینی و پدیدههای خارجی است ــ هیچ اشکالی ندارد؛ زیرا این موجوداتِ پاک همانگونه که موجوداتی مقدس از آفریدگان خدای متعال هستند، کلماتی از سوی او نیز به شمار میآیند؛ چنانکه دربارهٔ عیسی بن مریم (ع) فرمود:
« وَ كَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِليٰ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ» (نساء: ۱۷۱: «و کلمهٔ او که آن را به مریم افکند و روحی از جانب اوست»)؛ پس روح را کلمهای دانست که بر مقصود دلالت میکند؛ ازاینرو رواست که روح نیز «وحی» شمرده شود، همانگونه که «کلمه» شمرده شده است. و خداوند از آن رو عیسی را کلمهای از خود نامید که آفرینش او بر پایهٔ کلمهٔ ایجاد (فرمانِ «کُن / باش») صورت گرفت، بیآنکه سببهای عادیِ پیدایش انسانها در میان باشد؛ به دلیل این سخنِ خدای متعال که:
«إِنَّ مَثَلَ عِيسيٰ عِنْدَ اللّٰهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (آلعمران: ۵۹: «داستان عیسی نزد خدا همچون داستان آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او گفت: باش! پس بیدرنگ موجود شد»). و خدای سبحان حقیقتِ روح را بیشتر روشن ساخت آنجا که فرمود: « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » (بگو روح از امر پروردگار من است)؛ و ظاهرِ «مِنْ» این است که برای بیان جنس است، چنانکه در آیههای مشابه نیز آمده است: «يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ» (مؤمن: ۱۵)، « يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ » (نحل: ۲)، « أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا » (شوری: ۵۲)، « تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ الرُّوحُ فِيهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ » (قدر: ۴)؛ بنابراین، روح از سنخِ امر است.
سپس خداوند «امرِ» خویش را در این سخن شناسانْد که: «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحٰانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» (یس: ۸۲-۸۳: «فرمان او هنگامی که چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید: باش! پس بیدرنگ پدید میآید؛ پس پاک و منزه است آن کس که ملکوت و حاکمیتِ هر چیزی به دست اوست»)؛ پس نخست بیان فرمود که امرِ او، همان سخنگفتنِ او با آن چیز است:
که به آن بگوید: «كُنْ» (باش!)؛ و این همان کلمهٔ ایجاد است که عینِ ایجاد و آفرینش میباشد؛ و ایجاد، همان وجودِ شیء است، اما نه از هر جهت، بلکه از جهتِ انتسابش به خدای متعال و قائمبودنش به او؛ بنابراین، سخنِ خدا همان فعلِ اوست.
از جمله دلایلی که نشان میدهد وجود اشیاء از جهت انتسابشان به خدای متعال (با نادیدهگرفتن دیگر اسباب وجودی) «قولِ» او به شمار میآید، این سخن خدای متعال است: «وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَهٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (و فرمان و کار ما جز یک بار نیست، مانند یک چشمبرهمزدن؛ قمر: ۵۰)؛ زیرا خداوند امر خود را پس از یکبار شمردن، به چشمبرهمزدن تشبیه کرده است. این گونه تشبیه برای نفی تدریج (بیدرنگ و آنی بودن) است و از آن دانسته میشود که در پدیدههای تدریجی—که با واسطهٔ اسباب طبیعیِ منطبق بر زمان و مکان پدید میآیند—جنبهای عاری از تدریج و بیرون از حیطهٔ زمان و مکان وجود دارد که موجودات از همان جنبه، «امرِ» او و سخن و کلمهٔ او هستند؛ اما جنبهای که پدیدهها به واسطهٔ آن تدریجی، وابسته به اسباب جهان هستی و منطبق بر زمان و مکاناند، جنبهٔ «خلقِ» آنهاست. خدای متعال میفرماید: «أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ» (آگاه باشید که آفرینش و فرمان [خلق و امر] از آنِ اوست؛ اعراف: ۵۴). بنابراین، «امر» همان وجود هر چیز از جهت استنادِ مستقیم و یگانهاش به خدای متعال است، و «خلق» همان وجود آن چیز است از جهت استنادش به خدا همراه با وساطت اسباب جهان هستی.
این نکته از این سخن خداوند نیز استفاده میشود: « إِنَّ مَثَلَ عِيسيٰ عِنْدَ اللّٰهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » (همانا مَثَل عیسی نزد خدا همچون مَثَل آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: «باش»، پس بیدرنگ موجود شد؛ آلعمران: ۵۹)، زیرا در این آیه، ابتدا آفرینش آدم و پیوند آن با خاک را (که از اسباب است) ذکر کرده و سپس به وجود او پرداخته و آن را به هیچ عاملی جز سخنِ خود یعنی «كُنْ» (باش) وابسته نکرده است؛ پس این نکته را دریاب! نظیر آن، این سخن خدای متعال است: «ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَهً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً -إلي أن قال- ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ» (سپس او را بهصورت نطفهای در جایگاهی استوار قرار دادیم، آنگاه نطفه را بهصورت علقه [خونبسته]، و علقه را بهصورت مضغه [پارهگوشت] آفریدیم... تا آنجا که فرمود: سپس او را در قالب آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ مؤمنون: ۱۳-۱۴) که در آن، پدیدآوردنِ مستند به خود را بدون دخالت اسباب جهان هستی، «پدیدآوردنِ آفرینشی دیگر» شمرده است.
از همهٔ این بیانات روشن شد که «امر»، همان کلمهٔ ایجادبخشِ آسمانی (فرامادی) و فعلِ ویژهٔ خدای متعال است؛ فعلی که هیچ سببی در آن واسطه نمیشود و به زمان یا مکان و مانند آن اندازهگیری و محدود نمیگردد.
سپس در مرحلهٔ دوم بیان کرد که امر خداوند در هر چیز، همان ملکوتِ آن چیز است—و واژهٔ «ملکوت» رساتر و عمیقتر از «مُلک» (حاکمیت ظاهری) است—بنابراین هر چیزی ملکوتی دارد، همانگونه که امری دارد. خدای متعال میفرماید: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (آیا در ملکوت آسمانها و زمین ننگریستهاند؟ اعراف: ۱۸۵) و میفرماید: «وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (و اینگونه به ابراهیم، ملکوت آسمانها و زمین را نشان میدادیم؛ انعام: ۷۵) و میفرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ الرُّوحُ فِيهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود میآیند؛ قدر: ۴).
با آنچه گذشت روشن شد که «امر» همان کلمهٔ ایجاد و آفرینش، و فعلِ ویژهٔ خدای متعال است که اسباب جهان هستی با تأثیرات تدریجیشان در آن واسطه نمیشوند؛ و آن، مرتبهای از وجود است که برتر از نشئهٔ ماده و ظرف زمان است؛ و روح نیز از نظر وجودیاش از سنخ «امر» و از جهان «ملکوت» است.
خدای متعال در کلام خویش، شأنِ روح را به گونههای متفاوتی توصیف کرده است؛ گاه آن را بهتنهایی یاد کرده، مانند این سخن او:
« يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِكَهُ صَفًّا» (روزی که روح و فرشتگان صفبسته برمیخیزند؛ نبأ: ۳۸) و این سخن او: «تَعْرُجُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ» (فرشتگان و روح بهسوی او بالا میروند؛ معارج: ۴).
و از کلام او برمیآید که مرتبهای از روح همراه فرشتگان است، مانند سخنش در آیاتی که پیشتر گذشت: « مَنْ كٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَليٰ قَلْبِكَ » (کسی که دشمن جبرئیل باشد [بداند که] او قرآن را بر قلب تو نازل کرده است؛ بقره: ۹۷)، « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَليٰ قَلْبِكَ » (روحالامین آن را بر قلب تو فرود آورد؛ شعراء: ۱۹۳-۱۹۴)، «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ» (بگو: روحالقدس آن را فرود آورده است؛ نحل: ۱۰۲) و این سخن او: «فَأَرْسَلْنٰا إِلَيْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِيًّا» (پس روحِ خود را بهسوی او فرستادیم و برای او به صورت بشری کامل و بینقص مجسّم شد؛ مریم: ۱۷).
و مرتبهای از روح، آن است که در همهٔ انسانها دمیده شده است؛ خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ» (سپس اندام او را سامان داد و از روحِ خود در او دمید؛ سجده: ۹) و میفرماید: «فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (پس هنگامی که او را سامان دادم و از روحِ خود در او دمیدم؛ حجر: ۲۹ - ص: ۷۲).
و مرتبهای از آن، روحی است که همراه مؤمنان است، چنانکه این سخن خدای متعال بر آن دلالت دارد: «أُولٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمٰانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» (آنان کسانیاند که خدا در دلهایشان ایمان را تثبیت کرده و با روحی از جانب خود یاریشان داده است؛ مجادله: ۲۲). همچنین این سخن او نیز بر این امر اشعار دارد، بلکه بر آن دلالت میکند: «أَ وَ مَنْ كٰانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّٰاسِ» (آیا کسی که مرده بود و زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم تا به وسیلهٔ آن در میان مردم راه برود [مانند کسی است که در تاریکیهاست؟]؛ انعام: ۱۲۲)؛ چراکه آنچه در این آیه ذکر شده، حیاتی تازه است و حیات نیز فرع بر روح (و ناشی از آن) است.
و از جملهٔ آن، روحی است که بر پیامبران (ع) فرود آمده است؛ چنانکه این سخن او بر آن دلالت دارد: «يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَليٰ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا» تا پایان آیه (نحل: ۲؛ «فرشتگان را همراه با روح، از فرمان خویش، بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که بیم دهید...»)، و سخن او: «وَ آتَيْنٰا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنٰاتِ وَ أَيَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» (بقره: ۸۷؛ «و به عیسی بن مریم معجزههای روشن دادیم و او را با روحالقدس توانایی بخشیدیم»)، و سخن او: «وَ كَذٰلِكَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» (شوری: ۵۲؛ «و اینگونه روحی از فرمان خویش را به سوی تو وحی کردیم») و دیگر آیاتی از این قبیل.
و از جملهٔ روح، روحی است که آیاتی به آن اشاره دارند که یادآور میشوند در دیگر جانداران—جز انسان—و نیز در گیاهان حیات وجود دارد؛ و پیداست که حیات فرع بر روح است (و از آن سرچشمه میگیرد).
بنابراین، با آنچه با وجود تفصیلش بیان کردیم، معنای سخن خدای متعال روشن شد که میفرماید: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » (اسراء: ۸۵؛ «از تو دربارهٔ روح میپرسند؛ بگو: روح از فرمان پروردگار من است»)؛ و روشن شد که این پرسش در واقع از حقیقتِ مطلقِ روحی است که در کلام خدای سبحان آمده است، و پاسخ نیز بیانگر حقیقتِ روح و این نکته است که روح از سنخ «امر» است، به همان معنایی که پیشتر گذشت. و اما این سخن او که: « وَ مٰا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِيلاً » («و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است»)، یعنی آنچه از دانشِ دربارهٔ روح نزد شماست و خدا به شما داده، اندکی از بسیار است؛ چراکه روح در پهنهٔ هستی جایگاهی بس والا، و در جهان ویژگیها و آثاری شگفت و نوظهور دارد که شما از آنها در پردهاید.
دربارهٔ مقصود از روحی که موضوع این پرسش و پاسخ قرار گرفته است، مفسران دیدگاههایی دارند:
برخی از آنان گفتهاند: مراد از روحی که دربارهاش پرسیدهاند، همان روحی است که خداوند در این سخن خویش از آن یاد میکند:
« يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِكَهُ صَفًّا » (نبأ: ۳۸؛ «روزی که روح و فرشتگان صفبسته میایستند») و سخن او: « تَعْرُجُ الْمَلاٰئِكَهُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ » تا پایان آیه (معارج: ۴؛ «فرشتگان و روح به سوی او بالا میروند»)؛ در حالی که برای این ادعا هیچ دلیلی ندارند.
برخی دیگر گفتهاند: مراد از آن، جبرئیل است؛ زیرا خداوند در این سخن خود او را روح نامیده است: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَليٰ قَلْبِكَ » (شعراء: ۱۹۳-۱۹۴؛ «روحالامین آن را بر دلت فرود آورد»). اما ایراد این سخن آن است که صِرفِ نامیدن او به روح در بخشی از کلام خدا، اقتضا نمیکند هر جا نام روح آمد دقیقاً خودِ او مقصود باشد؛ افزون بر اینکه این نامگذاری معنای ویژهای دارد که در سخنان پیشین به آن اشاره کردیم. اگر جز این بود، باید عیسی و جبرئیل یکی میبودند؛ زیرا خداوند هر دو را روح نامیده است.
و گروهی گفتهاند: مقصود از آن، قرآن است؛ زیرا خداوند در این سخن خود آن را روح نامیده است: « وَ كَذٰلِكَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا » تا پایان آیه (شوری: ۵۲؛ «و بدینگونه روحی از فرمان خویش به سوی تو وحی کردیم»). پس چکیدهٔ پرسش و پاسخ این میشود که: از تو دربارهٔ قرآن میپرسند که آیا از جانب خداست یا از پیشِ خودت؟ پس پاسخ بده که آن از امر پروردگار من است و هیچکس جز او توانِ آوردنِ مانندش را ندارد؛ بنابراین معجزهای است که بر درستی رسالت من دلالت دارد؛ و شما جز اندکی از شناختِ آن بهرهمند نشدهاید، بیآنکه بتوانید بر آن احاطه یابید تا همانندش را بیاورید. این مفسران گفتهاند: آیهٔ بعد نیز: « وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ » (اسراء: ۸۶؛ «و اگر بخواهیم، قطعاً آنچه را به تو وحی کردهایم میبریم»)، مؤید همین معناست.
پاسخ این دیدگاه آن است که نامیدنِ قرآن به روح در بخشی از کلام خدا، چنانکه اندکی پیش گذشت، مستلزم آن نیست که هر گاه این واژه بهطور مطلق به کار رود همان مقصود باشد؛ گذشته از این، اشکالِ این ادعا را که قرآن چنین نامیده شده است شناختی؛ علاوه بر این، آیهٔ بعد نیز منحصراً مؤید این دیدگاه نیست، بلکه با برخی دیگر از دیدگاهها نیز سازگار است.
و برخی دیگر گفتهاند: مراد از آن، روح انسانی است؛ زیرا معنایی است که از کاربردِ بیقیدوشرطِ این واژه به ذهن سبقت میگیرد (تبادر میکند)؛ و این سخن خداوند: « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » («بگو: روح از فرمان پروردگار من است»)، خودداری از بیان [حقیقت آن] و نهی از فرورفتنِ بیش از حد در شناخت حقیقت روح است؛ زیرا روح از اموری است که خداوند دانش آن را به خود اختصاص داده و هیچکس را بر حقیقتش آگاه نساخته است. سپس خودِ آنان در حقیقتِ روح اختلاف کردهاند: دستهای گفتهاند جسمی هوایی است که در منافذِ بدن رفتوآمد میکند؛ و دستهای گفتهاند جسمی هوایی به شکل و هیئت بدن است که در آن حلول کرده و بیرون شدنش همان مرگِ آن است؛ دستهای گفتهاند اجزایی بنیادی در دل است؛ دستهای آن را عَرَضی (حالتی وابسته به جسم) در بدن دانستهاند؛ و دستهای نیز گفتهاند روح همان خودِ بدن است، و دیدگاههایی دیگر از این قبیل.
ایراد این سخن آن است که تبادرِ چنین معنایی (به ذهن آمدن بیدرنگِ آن) در کلام خدای متعال پذیرفته نیست؛ و چنانکه پیشتر بیان کردیم، تدبر در آیاتی که به موضوع روح پرداختهاند، تمام آنچه را این مفسران گفتهاند رد میکند.
برخی از مفسران گفتهاند: مراد از روح، مطلقِ روحی است که در کلام خدا آمده است و پرسش تنها از این بوده که آیا روح قدیم (بیآغاز) است یا حادث (پدیدآمده)؛ ازاینرو چنین پاسخ داده شد که روح از امر و فعل خدای متعال پدید میآید، و فعلِ او حادث است نه قدیم.
اشکال این دیدگاه آن است که هرچند تعمیمدادن روح به همهٔ مواردی که در کلام خدای متعال آمده، بجا و درست است، ولی بازگرداندن پرسش به حدوث و قِدم روح و توجیه پاسخ بر اساس آن، ادعایی است که از جهت الفاظِ آیه هیچ دلیلی برایش وجود ندارد.
سپس میان مفسران در معنای این سخنِ خدا که میفرماید: « اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » (روح از امر پروردگار من است) اختلاف است؛ به این صورت که در دو دیدگاه گفتهاند آیا این پاسخی اثباتی و روشن است، یا واگذاشتنِ پاسخ و منصرفکردن از اصل پرسش است؟ وجوه پیشگفته دربارهٔ معنای روح نیز از نظر تناسب با این دو دیدگاه متفاوتاند؛ بهطوریکه بر پایهٔ برخی از آن وجوه، دیدگاه نخست و بر پایهٔ برخی دیگر، دیدگاه دوم متعیّن میشود، و ما در لابلای نقل اقوال به آن اشاره کردیم.
سپس مفسران اختلافی دیگر دربارهٔ مخاطبانِ این سخن دارند که میفرماید: « وَ مٰا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِيلاً » (و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است)؛ که آیا مخاطبان یهودند، یا قریشاند—در صورتی که خودشان با آموزش و راهنماییِ یهود پرسیده باشند—یا پیامبر (ص) و دیگر مردماناند؟ آنچه با سیاق آیات سازگارتر است این است که خطاب متوجه پرسشکنندگان باشد و این سخن، متمم و ادامهٔ کلام پیامبر (ص) به شمار آید؛ و اینکه پرسشکنندگان یهودیان بودهاند، چرا که در آن روزگار به علم شناخته میشدند و در این سخن، بهرهای از علم برای آنان اثبات شده است، بر خلاف قریش و کافران عرب که خدای متعال در بخشی از کلام خود [سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۱۸] از آنان با تعبیر «الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (کسانی که نمیدانند) یاد کرده است.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور»، دربارهٔ این سخن خدای متعال که میفرماید: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ » (از تو دربارهٔ روح میپرسند...) تا آخر آیه، احمد، تِرمِذی (که روایت را صحیح دانسته)، نَسائی، ابنمُنذر، ابنحِبّان، ابوالشیخ در «العظمة»، حاکم (که آن را صحیح دانسته)، ابنمَردَوَیه، و ابونُعَیم و بیهقی (هر دو در کتابهای «دلائل») از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: قریش به یهودیان گفتند: «مطلبی به ما بیاموزید تا از این مرد (پیامبر) بپرسیم.» گفتند: «از او دربارهٔ روح بپرسید.» پس از او پرسیدند و این آیه فرود آمد: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي-وَ مٰا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِيلاً » (از تو دربارهٔ روح میپرسند؛ بگو: روح از فرمان پروردگار من است، و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است). گفتند: «به ما دانشی بسیار داده شده است، به ما تورات داده شده و به هر کس تورات داده شود، بیگمان خیری فراوان به او عطا شده است!» پس خدا نازل فرمود: « قُلْ لَوْ كٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِكَلِمٰاتِ رَبِّي-لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمٰاتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً » (بگو: اگر دریا برای کلمات پروردگارم مرکّب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد دریا تمام میشود، هرچند همانند آن را نیز به کمک بیاوریم).
میگویم: به راههای دیگری نیز از عبدالله بن مسعود و عبدالرحمان بن عبدالله بن امحکم روایت شده است که این پرسش، تنها از سوی یهودیان در مدینه مطرح شد و آیه نیز در همانجا فرود آمد؛ امّا مکی بودن سوره و یکدستی سیاق آیاتش با این سخن سازگار نیست.
و در همان کتاب، ابنجریر، ابنمنذر، ابنابیحاتم، ابنانباری در کتاب «الاضداد»، ابوالشیخ در «العظمة»، و بیهقی در «الاسماء و الصفات» از علی بن ابیطالب (ع) دربارهٔ این سخن [خدا] روایت کردهاند که: « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ » (و از تو دربارهٔ روح میپرسند)، فرمود: «او فرشتهای از فرشتگان است که هفتاد هزار چهره دارد، برای هر چهره هفتاد هزار زبان، و برای هر زبان هفتاد هزار لغت است که با تمام آن زبانها خدای متعال را تسبیح میگوید؛ و خدای متعال از هر تسبیح او فرشتهای میآفریند که تا روز قیامت همراه فرشتگان پرواز میکند».
میگویم: اینکه روح از فرشتگان باشد، با ظاهر شماری از آیات کتاب خدا سازگار نیست؛ مانند این فرمودهٔ او:
« يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ» (فرشتگان را همراه روح از فرمان خویش فرومیفرستد؛ نحل: ۲) و دیگر آیات. و پیش از این در ذیل این سخن خدای متعال که میفرماید: « يُنَزِّلُ الْمَلاٰئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ » از سورهٔ نحل، حدیث علی (ع) گذشت که در آن، فرشتهبودن روح را نفی فرمود و به همین آیه بر آن استدلال کرد؛ بنابراین در شناخت حقیقت روح، ملاک همان نکاتی است که در ادامه خواهد آمد.
و در کتاب «کافی» به سند خود از ابوبصیر روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدای عزّوجلّ: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » (از تو دربارهٔ روح میپرسند؛ بگو: روح از فرمان پروردگار من است) پرسیدم. فرمود: «آفریدهای است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل؛ همراه پیامبر خدا (ص) بود و با امامان نیز هست، و از عالم ملکوت است».
میگویم: در همین معنا روایتهای دیگری نیز هست، و این روایت با آنچه پیشتر دربارهٔ مدلول آیات توضیح دادیم هماهنگ است.
و در تفسیر عیاشی از زراره و حُمران از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است:
دربارهٔ این سخن [خدا]: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ » (از تو دربارهٔ روح میپرسند)، فرمود: «خدای تبارک و تعالی یگانه و صمد است، و صمد چیزی است که درونتهی (توخالی) نباشد؛ پس روح، تنها آفریدهای از آفریدگان اوست که دارای بینایی، نیرو و تأیید (نیروبخشی) است و خدا آن را در دلهای پیامبران و مؤمنان قرار میدهد».
میگویم: اینکه در آغاز روایت به این مطلب (صمد بودن خدا) پرداخته شد، برای برطرف کردن توهّمی است که ممکن است از آیاتی مانند این سخن خدای متعال که میفرماید:
از جمله سخن خدای متعال: « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » (و از روح خود در آن دمیدم؛ حجر: ۲۹، ص: ۷۲)، [که مبادا توهم شود] در آنجا کالبدی میانتهی و دَمی دمیدهشده در کار است.
و در همان کتاب [کافی]، از ابوبصیر از یکی از دو امام [باقر یا صادق] (ع) روایت شده است که گفت: از ایشان دربارهٔ این سخن خدا: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» (و از تو دربارهٔ روح میپرسند؛ بگو: روح از امر پروردگار من است؛ اسراء: ۸۵) پرسیدم که: روح چیست؟ فرمود: همان که در جنبندگان و آدمیان است. گفتم: و آن چیست؟ فرمود: از [عالم] ملکوت (باطن هستی) و از [عالم] قدرت است.
میگویم: این روایات آنچه را پیشتر در بیان آیه گذشت تأیید میکند، که روحی که از آن پرسش شده حقیقتی گسترده و دارای مراتب گوناگون است؛ و نیز ظاهر این روایت نشان میدهد که روح حیوانی مجرد و از عالم ملکوت است.