إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ
همانا مَثَل عیسی نزد خدا همچون مَثَل آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: «باش!»، پس بیدرنگ پدید آمد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی دیگری دربارهٔ معنای «محدَّث» (کسی که فرشتگان با او سخن میگویند
تفسیر آیههای ۴۲ تا ۶۰ با هم
و اما آنچه در روایات آمده که مُحَدَّث (کسی که فرشتگان با او سخن میگویند) صدا را میشنود و فرشته را به چشم نمیبیند، حمل بر تفاوتِ حیثیّت و ویژگی میشود نه ناسازگاری و مانعةالجمع بودنِ این دو معنا؛ بدین معنا که ملاک در محدَّث بودنِ انسان این است که صدا را بشنود بدون آنکه دیدن فرشته لازم باشد؛ پس اگر بر حسب اتفاق هنگام شنیدن صدا فرشته را هم ببیند، این دیدن از آن رو نیست که او محدَّث است. ادامه در متن کامل
در اینجا وجه دیگری نیز هست، و آن اینکه مراد از معاینه و دیدنی که نفی شده، مشاهدهٔ حقیقت و ذاتِ خود فرشته باشد نه صورتِ مثالیای که بدان متمثل میشود (شکل میگیرد)؛ زیرا آیات قرآن بیش از مشاهدهٔ مثال را اثبات نمیکنند، چنانکه آشکار است. ادامه در متن کامل
و در اینجا وجه سوم دیگری نیز هست که برخی آن را احتمال دادهاند، و آن اینکه دیدنی که نفی شده مربوط به وحیِ تشریعی (احکام شریعت) است؛ بدین صورت که فرشته برای محدَّث آشکار شود و حکمی شرعی را به او القا کند، و این کار برای پاسداشت و حفظ مقام قانونگذارانِ شریعت از پیامبران و رسولان الهی است. ادامه در متن کامل
این آیه در جاهای دیگر المیزان
تفسیر آیهٔ ۵۹ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۲۱۲ تا ۲۲۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/59/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (همانا مَثَل عیسی نزد خدا، مانند مَثَل آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: «باش!» پس بیدرنگ پدید میآید). این سخن، چکیده بخشِ مورد نیاز از داستان مفصل ولادت عیسی است که پیشتر بیان شد. کوتاهگویی پس از شرح و بسط (اطناب) ــ بهویژه در مقام استدلال و مناظره ــ از برجستگیهای سخن است. از آنجا که این آیات برای احتجاج و گفتوگو درباره هیئت مسیحیان نجران نازل شده، شایستهتر آن بود که پس از شرح مفصل داستان او، چگونگی آفرینشش به کوتاهی بازگو شود تا نشان دهد شیوه ولادت وی بر چیزی بیش از بشر بودن و آفریده بودنش ــ همانند آدم (ع) ــ دلالت ندارد؛ بنابراین روا نیست درباره او سخنی فراتر و بزرگتر از آنچه درباره آدم گفته شده بیان شود، که همانا او بشری است که خداوند وی را بدون پدر آفریده است.
معنای آیه چنین است: «إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ»؛ یعنی وصف و جایگاهی که از او نزد خدای متعال معلوم است، یا همان دانشی که خدا از چگونگی آفرینشِ جاریشده به دست خویش دارد، این است که چگونگی آفرینش او به آفرینش آدم شباهت دارد؛ و چگونگی آفرینش او چنین بود که خداوند اجزای او را از خاک گرد آورد، سپس به او فرمود: «باش!»، پس او همانند یک انسان، بدون پدر هستی یافت.
این بیان در حقیقت به دو استدلال بازمیگردد که هر یک به تنهایی برای نفی الوهیت از مسیح (ع) بسنده است:
نخست اینکه عیسی آفریده خداست ــ بر پایه دانشی که نزد خداست و خطایی در آن راه ندارد ــ؛ آفرینش او آفرینش یک انسان است، هرچند پدر نداشته باشد؛ و هر کس چنین باشد، بنده است نه پروردگار.
دوم اینکه آفرینش او فراتر از آفرینش آدم نیست؛ پس اگر نوع آفرینش او اقتضا میکرد که به گونهای قائل به الوهیتش شوند، آفرینش آدم نیز چنین اقتضایی داشت، در حالی که آنان درباره آدم به خدایی معتقد نیستند؛ بنابراین به دلیل همین همانندی، واجب است که درباره عیسی (ع) نیز چنین ادعایی نکنند.
از این آیه آشکار میشود که آفرینش عیسی نیز همچون آفرینش آدم، آفرینشی طبیعی و تکوینی در این جهان است، هرچند قانون جاری در زادوولد را نقض کرده باشد که همان نیاز فرزند در پیدایش خویش به پدر است.
ظاهر این است که منظور از عبارت «فَيَكُونُ» (پس پدید میآید)، بازگویی حالت گذشته است؛ و این امر با دلالتِ فرموده او: «ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ» (سپس به او فرمود: باش) بر نفی تدریج منافاتی ندارد؛ چراکه نسبتها متفاوت است: همه این پدیدهها، چه موجوداتی که آفرینش تدریجی دارند و چه غیر آنها، آفریده خدای سبحان هستند و به امرِ او ــ که همان کلمه «باش» (کُنْ) است ــ هستی یافتهاند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: باش! پس بیدرنگ پدید میآید؛ یس: ۸۲). بسیاری از موجودات هنگامی که با اسباب تدریجیشان سنجیده شوند، وجودی تدریجی دارند؛ اما اگر در مقایسه با خدای متعال در نظر گرفته شوند، هیچ تدریج و درنگی در کار نیست؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَهٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (و کار ما جز یکی نیست، مانند یک چشم برهمزدن؛ قمر: ۵۰). توضیح بیشتر این معنا اگر خدای متعال بخواهد در جایگاه مناسبش خواهد آمد.
علاوه بر اینکه مقصود اصلی از آوردن جمله «ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ»، بیان این نکته است که خدای متعال در آفرینش هیچ چیز نیازی به اسباب ندارد، تا به سبب تفاوت احوال اسباب دخیل در پیدایش آن، وضعیت آفریدهها نسبت به خدای متعال از نظر امکان و امتناع، آسانی و دشواری، یا نزدیکی و دوری دگرگون شود؛ پس آنچه را اراده کند و به آن بگوید «باش»، بدون نیاز به اسبابی که معمولاً در کارند، پدید میآید.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور» دربارهٔ کلام خدای متعال که میفرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِيسىٰ عِنْدَ اللّٰهِ الآيه»، عبد بن حُمَید و ابن جریر از قتاده روایت کردهاند که گفت: برای ما نقل شده است که دو بزرگ و دو اسقفِ اهل نجران، یعنی «سید» و «عاقب»، با پیامبر خدا (ص) دیدار کردند و از ایشان دربارهٔ عیسی پرسیدند. یکی از آن دو گفت: هر انسانی پدری دارد؛ پس داستان عیسی چیست که پدری ندارد؟ در این باره خداوند این آیه را فرو فرستاد: «إِنَّ مَثَلَ عِيسىٰ عِنْدَ اللّٰهِ الآيه؛ مَثَل عيسي نزد خدا...».
میگویم: روایتی نزدیک به این مضمون از سُدّی، عِکرِمه و دیگران نیز نقل شده است، و قمی هم در تفسیر خود نزول آیه را در همین مورد روایت کرده است.