مَّآ أَصَابَكَ مِنۡ حَسَنَةٖ فَمِنَ ٱللَّهِۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٖ فَمِن نَّفۡسِكَۚ وَأَرۡسَلۡنَٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولٗاۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدٗا
هر خوبی و نیکیای که به تو رسد از جانب خداست، و هر بدی و آسیبی که به تو رسد از خودِ توست؛ و ما تو را به عنوان پیامبر برای مردم فرستادیم، و گواهیِ خدا بسنده است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۷ تا ۸۰ با هم
این آیات به آیات پیشین پیوسته است و همگی سیاقی یکدست دارند. این آیات، استشهاد به ماجرای گروه دیگری از مؤمنانِ سستایمان را در بر دارند و در آنها پند و یادآوریِ ناپایداری دنیا، جاودانگیِ نعمتهای آخرت و نیز بیانی از یک حقیقت قرآنی دربارهی حسنات و سیئات (خوبیها و بدیها) آمده است. ادامه در متن کامل
گفتاری دربارهٔ نسبت داده شدن نیکیها و بدیها به خدای متعال
تفسیر آیههای ۷۸ و ۷۹ با هم
به نظر میرسد نخستین بار که انسان متوجه معنای «حُسن» (زیبایی و نیکی) شد، از راه تماشای زیبایی در همنوعان خویش بود؛ همان اعتدال در آفرینش و تناسب اندازههای اعضا، بهویژه در چهره؛ سپس به دیگر امور محسوس از پدیدههای طبیعی پی برد؛ و این معنا در نهایت به سازگاری شیء با آن هدفی برمیگردد که به طور طبیعی از نوع آن انتظار میرود.
پس زیباییِ چهرهٔ انسان به این است که هر یک از اجزا مانند چشم، ابرو، گوش، بینی، دهان و جز اینها، در خود دارای آن حالت یا صفتی باشند که شایسته است بر آن ترکیب یابند، و نیز نسبت هر یک با دیگری متناسب باشد؛ در این حالت، نفس مجذوب آن میشود و طبع بدان گرایش مییابد. در مقابل، بودنِ چیزی بر خلاف این وصف، با توجه به جنبههای گوناگونی که لحاظ میشود، «سوء»، «مساءت» (بدی) یا «قبح» (زشتی) نامیده میشود؛ بنابراین مساءت معنایی عدمی (نبودِ کمال مطلوب) است، همانگونه که حُسن، معنایی وجودی است.
سپس این مفهوم به کارها، معانی اعتباری (قراردادی) و عنوانهای مد نظر در بستر اجتماع گسترش یافت؛ از این جهت که با هدف اجتماع — یعنی سعادت زندگی انسانی یا بهرهمندی از زندگی — سازگار باشند یا ناسازگار. از این رو، عدل نیکوست، احسان به فرد سزاوار نیکوست، و آموزش، پرورش، خیرخواهی و مانند اینها در جایگاه خود از «حسنات» (نیکیها) هستند؛ در مقابل، ستم، تجاوز و مانند اینها «سیئات» (بدیها) و زشت شمرده میشوند؛ چرا که دستهٔ نخست با سعادت انسان یا بهرهمندی کامل او در زندگی اجتماعی سازگارند، و دستهٔ دوم با آن ناسازگار. این بخش از حُسن و نقطهٔ مقابل آن، تابع کاری است که به آن متصف میشود، از حیث سازگاریاش با هدف اجتماع؛ بنابراین برخی از افعال نیکیِ همیشگی و ثابت دارند، در صورتی که سازگاری آنها با هدف و غایت اجتماع همیشگی باشد، مانند عدل؛ و برخی دیگر زشتیِ همیشگی دارند، مانند ظلم.
و برخی از افعال نیز بسته به شرایط، زمانها، مکانها یا جوامع گوناگون، وضعیتشان دگرگون میشود؛ برای نمونه، خنده و شوخی نزد دوستان و همنشینان پسندیده است نه در برابر بزرگان، و در محافل شادی خوب است نه در مجالس سوگواری، و نه در مساجد و معابد؛ و زنا و شرابخواری نزد غربیها پسندیده شمرده میشود نه نزد مسلمانان.
و به سخن کسی گوش فرامده که میگوید: حُسن و قبح (خوبی و بدی) بهطور مطلق متفاوت و متغیرند و هیچ ثبات، دوام و کلیتی ندارند؛ و برای اثبات ادعایش در مواردی چون عدل و ظلم چنین استدلال میکند که آنچه نزد یک ملت به واسطهٔ اجرای مجموعهای از مقررات اجتماعی عدل شمرده میشود، غیر از آن چیزی است که نزد ملتی دیگر با اجرای مقرراتی دیگر عدل دانسته میشود؛ پس مفهوم عدل بر امر معینی استوار نمیماند؛ چنانکه تازیانه زدن به زناکار در اسلام عدل است، اما نزد غربیها چنین نیست، و مواردی از این دست.
زیرا بر اینان امر مشتبه شده و مفهوم را با مصداق (معنای ذهنی را با نمونهٔ عینی خارجی) خَلط کردهاند؛ و ما با کسی که نهایتِ درکش این اندازه است، سخنی نداریم.
انسان بسته به دگرگونی عوامل اثرگذار بر جوامع، ممکن است به تغییر یکباره یا تدریجیِ همهٔ احکام و قوانین اجتماعیاش تن دهد، اما هرگز نمیپذیرد که وصفِ عدالت از او سلب شود و ستمگر نامیده شود؛ و هرگز نمیپذیرد ستمی از ستمگری سر بزند مگر آنکه برای آن عذر و توجیهی بتراشد. این بحث دنبالهٔ درازی دارد که پرداختن به آن، ما را از آنچه مهمتر است بازمیدارد.
سپس معنای حُسن و قبح به دیگر رخدادهای بیرونی نیز تعمیم یافت؛ همان پیشامدهایی که در طول زندگی انسان بر اثر عوامل گوناگون با او روبهرو میشوند. اینها رخدادهای فردی یا اجتماعیای هستند که پارهای از آنها با آرزوهای انسان سازگار است و با سعادت او در زندگی فردی یا اجتماعیاش هماهنگی دارد، مانند عافیت، تندرستی و آسایش و رفاه، که «حسنات» (نیکیها) نامیده میشوند؛ و پارهای دیگر با سعادت او ناسازگارند، مانند بلاها و گرفتاریهایی چون تهیدستی، بیماری، خواری، اسارت و مانند اینها، که «سیئات» (بدیها) نامیده میشوند.
از آنچه گذشت روشن شد که امور یا افعال، از جهت نسبت داده شدنشان به کمالِ یک نوع یا سعادتِ یک فرد یا اموری دیگر، به «حسنه» و «سیئه» متصف میشوند؛ بنابراین حُسن و قبح دو وصفِ اضافی (نسبی) هستند، گرچه این نسبت در برخی موارد ثابت و همیشگی است و در برخی موارد دگرگون میشود؛ مانند بخشیدن مال که نسبت به فردِ سزاوار پسندیده است و نسبت به فرد غیرمستحق ناپسند.
و نیز روشن شد که حُسن همواره امری ثبوتی (وجودی) است، اما مساءت و قبح معنایی عدمی است که همانا نبودِ آن صفت سازگاری و هماهنگیِ یادشده در یک چیز است؛ وگرنه متن و اصلِ خودِ پدیده یا عمل، صرفنظر از سازگاری و ناسازگاریِ مذکور، یکی بیش نیست و هیچ تفاوتی در آن وجود ندارد.
بنابراین زلزله و سیل ویرانگر اگر در دیار گروهی رخ دهند، برای دشمنانشان دو نعمتِ نیکو و برای خودِ آنان دو پیشامدِ ناگوار و بد به شمار میآیند. از دیدگاه دین نیز هر بلای فراگیری اگر بر کافرانِ مفسد در زمین یا تبهکارانِ سرکش فرود آید، مایهٔ خوشی و خیر است و همین بلا اگر بر جامعهٔ مؤمن و شایسته نازل شود، سختی و گزند خواهد بود.
همچنین غذا خوردن، برای نمونه اگر از مالِ خود خورنده باشد، کاری نیکو و مباح است، و همین کار اگر از مال دیگری و بدون رضایت او باشد، کاری بد و حرام است؛ زیرا فرمانبرداری از نهیِ واردشده دربارهٔ خوردن مال دیگران بدون رضایتشان، یا پیروی از دستور به بسندهکردن به حلالهای الهی را در بر ندارد. آمیزش زن و مرد نیز اگر مثلاً از راه ازدواج باشد، نیکو و مباح است، و اگر زنا و بدون نکاح باشد، بد و حرام است، چون با تکلیف الهی هماهنگ نیست. پس «حسنات» (خوبیها) عناوینِ وجودی در امور و رفتارهایند و «سیئات» (بدیها) عناوینِ عدمی در آنها هستند، در حالی که اصل و متنِ پدیدهای که به خوبی و بدی متصف میشود، یکی است.
دیدگاه قرآن شریف این است که هر آنچه نام «چیز» (شیء) بر آن صدق کند، جز خداوند ــ که نامش بزرگ باد ــ آفریدهٔ خداست. خدای متعال میفرماید: «اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (الزمر: ۶۲؛ خداوند آفرینندهٔ هر چیزی است) و خدای متعال میفرماید: «وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً» (الفرقان: ۲؛ و همهچیز را آفرید و برای آن چنانکه باید اندازهای مقرر داشت). این دو آیه آفرینش را برای هر چیزی اثبات میکنند. سپس خدای متعال میفرماید:
«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» (السجده: ۷؛ همان کسی که هر چه را آفرید نیکو ساخت). بدینترتیب، خداوند حُسن و نیکویی را برای هر آفریدهای اثبات کرده است؛ و این حُسنی است پیوسته و جداناشدنی از آفرینش که همواره همراه و مدار آن است.
پس هر چیزی به اندازهٔ سهمش از آفرینش و وجود، از حُسن و نیکویی نیز بهرهمند است. تأمل در معنای حُسن (بر پایهٔ آنچه گذشت) این مطلب را روشنتر میسازد؛ زیرا حُسن همان سازگاری و هماهنگیِ یک چیز با هدفِ مطلوب و غایتِ مورد نظر از آن است، و اجزای هستی و بخشهای این نظام کیهانی با یکدیگر هماهنگ و سازگارند. هرگز شایستهٔ پروردگار جهانیان نیست که چیزی بیافریند که اجزایش با هم ناسازگار باشند و یکدیگر را باطل کنند و در نتیجه به هدفِ مطلوب خلل وارد شود، یا خدای متعال را ناتوان سازد یا آنچه را از این نظام شگفتانگیز ــ که عقل را خیره و اندیشه را سرگردان میکند ــ اراده فرموده، تباه کند. خدای متعال میفرماید: «هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (الزمر: ۴؛ اوست خداوند یگانهٔ چیره) و خدای متعال میفرماید: «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ» (الأنعام: ۱۸؛ و او بر بندگانش چیره و مسلط است) و خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا كٰانَ اللّٰهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كٰانَ عَلِيماً قَدِيراً» (فاطر: ۴۴؛ و هیچ چیزی در آسمانها و زمین نیست که بتواند خدا را ناتوان سازد؛ چرا که او همواره دانای تواناست). بنابراین در آنچه او از آفرینشش اراده میکند و دربارهٔ بندگانش میخواهد، هیچ چیز بر او چیره نمیشود و او را درمانده نمیسازد.
و همچنین هر بدی و آسیبی که به گروهی برسد، بر پایهٔ دیدگاه قرآن — که جز حق نمیبیند و نمیگوید — تنها به اعمال خودشان مستند است؛ اما آنچه از خوبیها و نیکیها به آنان برسد، از سوی خدای پاک و منزه است.
و اگر تو در این جایگاه به کتابهای تفسیر مراجعه کنی، از پراکندگی آراء، اختلاف نظرها و تمایلات و انواع اشکالها چندان خواهی یافت که تو را به شگفتی میاندازد؛ و امیدوارم آنچه آوردیم برای کسی که در کلام خدای متعال میاندیشد بسنده باشد. بر توست که در این بحث، جنبههای گوناگون را از یکدیگر تفکیک کنی و معنای شناختهشدهٔ حسنه و سیئه، و نعمت و نقمت (سختی و عذاب) در کاربرد قرآن، و نیز تفاوت میان شخصیت جامعه و فرد را به خوبی دریابی تا مقصود اصلی سخن برایت آشکار گردد.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۷۸ و ۷۹ با هم
و در کتاب «کافی» به اسناد خود از عبدالرحمن بن حجاج نقل شده است که گفت: نزد امام صادق (ع) سخن از بلا و آن آزمونی به میان آمد که خداوند مؤمن را ویژهٔ آن میگرداند؛ پس امام فرمود: از پیامبر خدا (ص) پرسیدند: در دنیا بلای چه کسانی از همهٔ مردم سختتر است؟ فرمود: «النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ، وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ: فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ، وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ» (پیامبران، و سپس هر کس که به آنان شبیهتر و برتر باشد، به ترتیب درجات؛ و پس از آن، مؤمن به اندازهٔ ایمان و کردار نیکش آزموده میشود: پس هر که ایمانش درست و عملش نیکو باشد، بلایش سختتر میگردد، و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد، بلایش اندک میشود).
میگویم: و از روایتهای مشهور است
تفسیر آیههای ۷۷ تا ۷۹ با هم
سخن پیامبر (ص) که فرمود: «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ» (دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است).
تفسیر آیههای ۷۸ و ۷۹ با هم
و در همان کتاب نیز به چندین طریق از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَثَّهُ بِالْبَلَاءِ غَثّاً» (همانا خدای عزّوجل چون بندهای را دوست بدارد، او را در بلا غوطهور میسازد).
[یادداشت منبع: ۱) «الغث» به معنای غوطهور ساختن و فرو بردن [در بلا] است.]
و در همان کتاب نیز از امام صادق (ع) روایت شده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ كَفَّةِ الْمِيزَانِ، كُلَّمَا زِيدَ فِي إِيمَانِهِ زِيدَ فِي بَلَائِهِ» (مؤمن تنها همانند کفهٔ ترازو است؛ هر چه بر ایمانش افزوده شود، بر بلایش افزوده میگردد).
و در همان کتاب، همچنین از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «إن الله عز و جل ليتعاهد المؤمن بالبلاء،كما يتعاهد الرجل أهله بالهدية من الغيبة،و يحميه الدنيا كما يحمي الطبيب المريض»؛ خدای عزیز و باجلال پیوسته با بلا و سختی از مؤمن دلجویی و احوالپرسی میکند، همانگونه که مرد پس از بازگشت از سفر با هدیه از خانوادهاش دلجویی میکند، و او را از [دلبستگی به] دنیا پرهیز میدهد، چنانکه پزشک بیمار را [از آسیبها] پرهیز میدهد.
و در همان کتاب، همچنین از امام صادق (ع) روایت شده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «لا حاجة لله فيمن ليس له في ماله و بدنه نصيب»؛ خداوند به کسی که در مال و بدنش بهرهای [از بلا و آزمایش الهی] نباشد، هیچ نیازی (اعتنایی) ندارد.
و در کتاب «علل الشرائع»، از علی بن الحسین از پدرش (ع) روایت است که پیامبر خدا (ص) چنین فرمود:
«و لو كان المؤمن على جبل،لقيض الله عز و جل له من يؤذيه ليأجره على ذلك»؛ حتی اگر مؤمن بر سر کوهی [دورافتاده] باشد، خدای عزیز و باجلال کسی را برمیانگیزد تا او را بیازارد، تا به این سبب به او پاداش دهد.
و در کتاب «التمحیص»، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «لا تزال الهموم و الغموم بالمؤمن حتى لا تدع له ذنبا»؛ اندوهها و غمها پیوسته با مؤمن همراهند تا جایی که هیچ گناهی برای او باقی نگذارند.
و از آن حضرت (ع) روایت شده است که فرمود: «لا يمضي على المؤمن أربعون ليلة،إلا عرض له أمر يحزنه يذكر ربه»؛ چهل شب بر مؤمن نمیگذرد مگر آنکه پیشامدی برای او رخ میدهد که اندوهگینش میسازد و پروردگارش را به یادش میآورد.
و در نهجالبلاغه آمده است که آن حضرت (ع) فرمود: «لو أحبني جبل لتهافت»؛ اگر کوهی مرا دوست بدارد، فرومیریزد و درهم میشکند.
و آن حضرت (ع) فرمود: «من أحبنا أهل البيت فليستعد للبلاء جلبابا»؛ هر کس ما اهلبیت را دوست دارد، باید برای بلا جامهای فراگیر (پوششی سراسری) آماده کند.
میگویم: ابنابیالحدید در شرح خود [بر نهجالبلاغه] گفته است که این سخن ثابت شده است:
اینکه پیامبر خدا (ص) به او فرمود: «لا يحبك إلا مؤمن،و لا يبغضك إلا منافق»؛ جز مؤمن تو را دوست نمیدارد و جز منافق با تو دشمنی نمیورزد؛
و نیز ثابت شده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «إن البلوى أسرع إلى المؤمن من الماء إلى الحدور»؛ بلا و سختی بهسوی مؤمن، شتابانتر از سرازیر شدن آب در سراشیبی است. از این دو مقدمه، نتیجهای راست و قطعی به دست میآید و آن اینکه: اگر کوهی او را دوست بدارد، فرومیریزد (پایان سخن ابنابیالحدید).
و بدان که روایات در این معانی بسیار است، و همگی بیانی را که پیشتر آوردیم تأیید میکنند.
تفسیر آیهٔ ۷۹ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۵ تا ۱۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/79/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
«قوله تعالي مٰا أَصٰابَكَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَكَ مِنْ سَيِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِكَ» (خدای متعال میفرماید: هر نیکیای که به تو رسد از سوی خداست، و هر بدیای که به تو رسد از خودِ توست)؛ هنگامی که یادآور شد آنان سخنی را درنمییابند و سپس خواست حقیقت امر را بیان کند، به سبب فروماندگیِ فهمشان روی سخن را از آنان برگرداند و روی کلام را به سوی پیامبر (ص) گرفت، و به همین منظور حقیقتِ نیکی و بدیِ رسیده به او را روشن ساخت. و پیامبر (ص) در این امر به خودی خود ویژگی خاصی ندارد؛ زیرا این حقیقت از احکام وجودیِ جاری در میان همهٔ موجودات و دستکم در میان تمام افراد انسان است؛ چه مؤمن باشد یا کافر، چه نیکوکار باشد یا بدکار، و چه پیامبر باشد یا کسی فرودستتر از او.
بنابراین نیکیها — یعنی اموری که انسان به مقتضای طبعش آنها را نیکو میشمارد، مانند تندرستی، نعمت، امنیت و رفاه — همگی از سوی خدای پاک و منزه است؛ و بدیها — یعنی اموری که انسان را ناخشنود میسازد، مانند بیماری، خواری، بینوایی و گرفتاری — همگی به خودِ انسان بازمیگردد، نه به خدای پاک و منزه. از این رو مضمون این آیه نزدیک است به سخن خدای متعال که میفرماید: «ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَهٰا عَليٰ قَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (انفال: ۵۳) (این به سبب آن است که خداوند نعمتی را که به قومی ارزانی داشته دگرگون نمیکند، مگر آنکه آنچه را در جانِ خود دارند دگرگون سازند؛ و بیگمان خدا شنوای داناست)؛ و این سخن با بازگشت همهٔ نیکیها و بدیها در نگاهی کلیتر به سوی خدای متعال منافاتی ندارد، چنانکه بیانش خواهد آمد.
خدای متعال میفرماید: «وَ أَرْسَلْنٰاكَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً» (و ما تو را به عنوان پیامبر برای مردم فرستادیم)؛ یعنی از جانب ما نشان و عنوانی جز این نداری که فرستادهای هستی و وظیفهات ابلاغ پیام است، و جایگاهت رسالت است و شأنی جز آن نداری، و هیچ اختیاری از کارها به دست تو نیست تا در خوشیمنی یا بدشگونی اثر بگذاری، یا برای مردم بدی به بار آوری و نیکیها را از آنان دور کنی. در این سخن، پاسخی کنایهآمیز به سخنِ شومپندارانی نهفته است که هنگام روی دادن بدیها پیامبر (ص) را بدشگون میدانستند و میگفتند: «هٰذِهِ مِنْ عِنْدِكَ» (این از نزد توست)؛ سپس خداوند این مطلب را با این سخنِ خود تأیید فرمود: «وَ كَفيٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً» (و گواهیِ خدا بس است).
گفتاری دربارهٔ نسبت داده شدن نیکیها و بدیها به خدای متعال
اما دربارهٔ جنبهٔ بدی و گزند، قرآن کریم آن را در انسان به خودِ انسان نسبت میدهد؛ چنانکه خدای متعال در همین سوره میفرماید: «مٰا أَصٰابَكَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَكَ مِنْ سَيِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِكَ:» [الآیة] (النساء: ۷۹؛ هر نیکی که به تو رسد از سوی خداست و هر بدی که به تو رسد از خودِ توست) و خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَهٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» (الشوری: ۳۰؛ و هر مصیبتی به شما رسد، بهخاطر دستاوردِ خودِ شماست و [خدا] از بسیاری درمیگذرد) و خدای متعال میفرماید: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نمیکند مگر آنکه آنچه را در خودشان است دگرگون سازند) (رعد: ۱۱) و سخن خدای متعال که میفرماید: « ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَهٰا عَليٰ قَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (انفال: ۵۳)؛ (این بدان سبب است که خداوند نعمتی را که به قومی ارزانی داشته دگرگون نمیسازد تا زمانی که خود آنچه را در جانشان دارند تغییر دهند) و آیاتی دیگر از این دست.
توضیح این مطلب آن است که آیات پیشین، چنانکه دانستی، این پیشامدهای ناگوار را نیز همانند نیکیها اموری میدانند که در آفرینش خود نیکو هستند؛ بنابراین بدیِ آنها تنها از این رو است که با سرشت برخی چیزهایی که از آنها آسیب میبینند سازگار نیست. پس سرانجام، کار به اینجا بازمیگردد که خداوند به این چیزهای بلازده و آسیبدیده، آنچه را به مقتضای طبع خود میطلبند و خواهان آن هستند نبخشیده است؛ و همین دریغ داشتنِ بخشش است که نسبت به این موجوداتِ آسیبدیده، بلایی ناگوار شمرده میشود؛ چنانکه سخن خدای متعال آن را به روشنی تمام بیان میکند: «مٰا يَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلاٰ مُمْسِكَ لَهٰا وَ مٰا يُمْسِكْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (فاطر: ۲)؛ (هر رحمتی را که خدا برای مردم بگشاید بازدارندهای برای آن نیست، و آنچه را بازدارد پس از او فرستندهای برایش نخواهد بود، و اوست شکستناپذیر سنجیدهکار).
سپس خدای متعال بیان فرمود که دریغ داشتنِ بخشش از هر چه دریغ شده، یا کاستی و فزونی در افاضهٔ رحمت او، تنها پیرو و متناسب با اندازهای است که ظرفیت آن شیء گنجایش دارد و میتواند از آن دریافت کند. خدای متعال در مَثَلی که زده میفرماید: «أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِيَهٌ بِقَدَرِهٰا» (رعد: ۱۷)؛ (از آسمان آبی فرود آورد، پس رودخانهها هر یک به اندازهٔ گنجایش خویش روان شدند) و فرمود:
«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر: ۲۱)؛ (و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازهای معین فرو نمیفرستیم). از این رو خدای متعال تنها به اندازهٔ شایستگی هر چیز و بر پایهٔ شناختی که از حال آن دارد عطا میکند؛ چنانکه فرمود: «أَ لاٰ يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» (ملک: ۱۴)؛ (آیا آن که آفرید نمیداند، با اینکه او باریکبین و آگاه است؟).
روشن است که نعمت و نقمت (سختی و کیفر)، و بلا و آسایش نسبت به هر چیزی، متناسب با وضعیت ویژهٔ خودِ آن است؛ چنانکه سخن خدای متعال آن را روشن میکند: «وَ لِكُلٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّيهٰا» (بقره: ۱۴۸)؛ (و برای هر کسی جهتی است که بدان روی میآورد). زیرا هر موجودی تنها به سوی جهت ویژهٔ خویش رو میکند و مقصودی را میجوید که متناسب با حالِ خود اوست.
از اینجا میتوانی پی ببری که خوشی و ناخوشی، و نعمت و بلا نسبت به این انسان که بر پایهٔ آموزهٔ قرآن در ظرف اختیار زندگی میکند، اموری پیوسته با اختیار خود اوست؛ چرا که او در مسیری قرار دارد که بر اثر رفتار شایسته یا ناشایست، به سعادت یا شقاوتش میانجامد، و همهٔ اینها از سنخ اموری است که اختیار او در آن نقش دارد.
قرآن کریم نیز این حقیقت را تأیید میکند؛ خدای متعال میفرماید: «ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَهٰا عَليٰ قَوْمٍ حَتّٰي يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (انفال: ۵۳)؛ (این بدان سبب است که خداوند نعمتی را که به قومی ارزانی داشته دگرگون نمیسازد تا زمانی که خود آنچه را در جانشان دارند تغییر دهند). پس آنچه در جان آنان از نیتهای پاک و کارهای شایسته وجود دارد، در نعمتی که بدان ویژه شدهاند اثرگذار است؛ و چون آن را دگرگون سازند، خداوند نیز با بازداشتن رحمتش آن نعمت را دگرگون میکند. و فرمود: «وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَهٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» (شوری: ۳۰)؛ (و هر رخداد ناگواری که به شما رسد به خاطر دستاورد خودِ شماست، و از بسیاری [از لغزشها نیز] درمیگذرد). پس کارهای آنان در حوادثی که بر سرشان میآید و مصیبتهایی که به ایشان میرسد اثر دارد، و خدا از بسیاری از آنها درمیگذرد.
و خدای متعال میفرماید: «مٰا أَصٰابَكَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَكَ مِنْ سَيِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِكَ» (نساء: ۷۹)؛ (هر نیکی که به تو رسد از سوی خداست، و هر بدی و آسیبی که به تو رسد از خودِ توست).
مبادا گمان کنی خدای پاک و منزه هنگامی که این آیه را به پیامبرش (ص) وحی فرمود، آن حقیقت آشکار را فراموش کرده بود که با سخن خود روشن ساخت: «اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (زمر: ۶۲)؛ (خداوند آفریدگار هر چیزی است) و سخن دیگرش که: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» (سجده: ۷)؛ (همان کسی که هر چه را آفرید نیکو ساخت) و بدینترتیب هر چیزی را آفریدهٔ خود و در ذاتِ خویش نیکو شمرد، در حالی که فرموده است:
«وَ مٰا كٰانَ رَبُّكَ نَسِيًّا» (مریم: ۶۴)؛ (و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است) و فرمود: «لاٰ يَضِلُّ رَبِّي وَ لاٰ يَنْسيٰ» (طه: ۵۲)؛ (پروردگارم نه گمراه میشود و نه فراموش میکند). بنابراین معنای سخن خداوند که « مٰا أَصٰابَكَ مِنْ حَسَنَهٍ» (تا آخر آیه) این است که هر نیکی که به تو میرسد — و هر چه به تو رسد نیکوست — از سوی خداست؛ و هر گزند و بدی که به تو میرسد، نسبت به تو بد است، چون با آنچه در پی آن هستی و دلخواه توست سازگاری ندارد، هرچند در ذات خود نیکو باشد؛ و این نفسِ تو بوده که با اختیار بدِ خود، آن را به سویت کشانده و اینچنین آن را از خدا خواسته است، وگرنه خداوند برتر از آن است که در آغاز به تو بدی یا زیانی برساند.
این آیه همانطور که پیشتر گذشت، گرچه خطاب را به پیامبر(ص) اختصاص داده، ولی معنایش برای همگان عام است؛ به بیان دیگر، این آیه نیز مانند آن دو آیهٔ دیگر یعنی « ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً» (الآیة: انفال: ۵۳) (این بدان سبب است که خداوند نعمتی را تغییر نمیدهد...) و «وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَهٍ» (الآیة: شوری: ۳۰) (و هر مصیبتی به شما رسد...)، همانگونه که عهدهدار خطاب فردی است، عهدهدار خطاب اجتماعی نیز هست.
زیرا جامعهٔ انسانی، هویتی انسانی و اراده و اختیاری جدا از اراده و اختیارِ فرد دارد.
پس جامعه دارای هویتی است که گذشتگان و آیندگانِ افرادش در آن به هم پیوستهاند؛ به گونهای که آیندگان به بدیهای پیشینیان بازخواست میشوند، مردگان به گناهان زندگان، و فرد بیتقصیر به گناهِ گناهکاران و مانند آن؛ در حالی که چنین حکمی دربارهٔ فرد از آن جهت که فقط خودش است، هرگز درست نمیآید. و بخشی از این سخن پیش از این در بحث احکام اعمال در جلد دوم این کتاب گذشت.
برای نمونه، پیامبر خدا(ص) در جنگ احد صورت و دندانهای پیشینش آسیب دید و مسلمانان نیز به آسیبهایی که دیدند دچار شدند؛ در حالی که آن حضرت(ص) پیامبری معصوم بود. اگر آنچه به ایشان رسید به جامعهاش نسبت داده شود — که از فرمان خدا و پیامبرش سرپیچی کردند — مصیبتی ناگوار بود که به سبب دستاورد جامعه و به خاطر حضورش در میان آنان به وی رسید؛ و اگر به شخص شریفش نسبت داده شود، آزمایشی الهی بود که در راه خدا و در مسیر دعوت پاکش به سوی خدا با بصیرت به او رسید، پس نعمتی بود که پایههای درجاتش را بالا میبرد.
آری، در اینجا آیات دیگری نیز هست که چه بسا نیکیها را تا اندازهای به خودِ مردم نسبت دادهاند؛ مانند سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُريٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ» (الأعراف: ۹۶) (و اگر مردم آبادیها ایمان میآوردند و پروا میکردند، قطعاً برکاتی از آسمان بر آنان میگشودیم)؛ و سخن دیگرش که میفرماید:
«وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا يُوقِنُونَ» (السجدة: ۲۴) (و چون شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند، از میانشان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند)؛ و سخن او که: «وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِي رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِينَ» (الأنبیاء: ۸۶) (و آنان را در رحمت خویش وارد ساختیم، چرا که از شایستگان بودند)؛ و آیات در این معنا بسیار زیاد است.
با این حال، خدای پاک و منزه در کلام خویش یادآور میشود که هیچ آفریدهای بر رسیدن به هیچیک از مقاصد خود توانایی ندارد و به هیچ خیری راه نمییابد، مگر با توانبخشی و هدایت خداوند؛ خدای متعال میفرماید: «الَّذِي أَعْطيٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَديٰ» (طه: ۵۰) (همان کسی که به هر چیزی آفرینشِ درخورش را بخشید، سپس هدایت کرد)؛ و خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكيٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً» (النور: ۲۱) (و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز هیچکس از شما پاک نمیشد). با این دو آیه و مطالب گذشته، معنای دیگری روشن میشود برای اینکه چرا نیکیها از آنِ خدای عزّاسمه (ارجمند است نام او) است؛ و آن اینکه انسان هیچ نیکی و خیری را مالک نیست مگر به واگذاری و رساندنِ خدا؛ بنابراین همهٔ نیکیها از آنِ خدا و بدیها از انسان است، و با این بیان، معنای سخن خدای متعال آشکار میشود که میفرماید: « مٰا أَصٰابَكَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَكَ مِنْ سَيِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِكَ» (الآیة: نساء: ۷۹) (هر خوبی و نیکی که به تو رسد از سوی خداست، و هر بدی که به تو رسد از خودِ توست).
پس همهٔ نیکیها از آنِ خدای پاک و منزه است، از آن رو که هر نیکویی آفریدهٔ اوست، و آفرینش و نیکویی از یکدیگر جداییناپذیرند؛ و نیکیها از آنِ اوست چون خیر هستند، و خیر تماماً به دست اوست و جز با بخشش او کسی مالک آن نمیشود. و هیچیک از بدیها به او نسبت داده نمیشود، زیرا بدی از آن حیث که بدی است آفریده نیست در حالی که شأن او آفرینش است؛ بلکه بدی تنها محروم ماندن انسان از رحمتی الهی است که به سبب دستاورد خودِ مردم از آنان بازداشته شده است. اما نیکی و بدی به معنای طاعت و نافرمانی، سخن دربارهٔ نسبت دادنِ آنها به خدای پاک و منزه پیش از این در ذیل سخن خدای متعال: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً» (البقرة: ۲۶) (خداوند پروا نمیکند از اینکه مَثَلی بزند...) در جلد نخست این کتاب گذشت.
بحث روایی
و در تفسیر عیاشی از صفوان بن یحیی از حضرت ابوالحسن [امام رضا یا امام کاظم] (ع) روایت شده است که فرمود: خدای متعال میفرماید:
«يَا ابْنَ آدَمَ، بِمَشِيئَتِي كُنْتَ أَنْتَ الَّذِي تَشَاءُ وَ تَقُولُ، وَ بِقُوَّتِي أَدَّيْتَ إِلَى فَرِيضَتِي، وَ بِنِعْمَتِي قَوِيتَ عَلَى مَعْصِيَتِي، مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ، وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ، وَ ذَاكَ أَنِّي أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ، وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَيِّئَاتِكَ مِنِّي، وَ ذَاكَ أَنِّي لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ، وَ هُمْ يُسْأَلُونَ» (ای فرزند آدم، به خواست و مشیت من بود که تو توانستی بخواهی و سخن بگویی، و با نیروی من واجبی را که بر عهده داشتی به جا آوردی، و با نعمت من بر نافرمانیام توانایی یافتی. هر نیکی که به تو رسد از جانب خداست و هر بدی که به تو رسد از سوی خودت است؛ و این بدان سبب است که من به نیکیهایت از خودت سزاوارترم، و تو به بدیهایت از من سزاوارتری؛ و این از آن روست که من از آنچه انجام میدهم بازخواست نمیشوم، ولی آنان بازخواست میشوند).
میگویم: نقل این روایت با تعبیری دیگر در جلد نخست این کتاب، ذیل کلام خدای متعال: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً» (بقره: ۲۶) (خداوند از این که مَثَلی بزند شرم نمیدارد...) گذشت و بحث دربارهٔ آن در همانجا آمد.