أَيۡنَمَا تَكُونُواْ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجٖ مُّشَيَّدَةٖۗ وَإِن تُصِبۡهُمۡ حَسَنَةٞ يَقُولُواْ هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ يَقُولُواْ هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِكَۚ قُلۡ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ لَا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ حَدِيثٗا
هر جا باشید مرگ شما را درمییابد، هرچند در برجهای بلند و استوار باشید؛ و اگر خیری به آنان برسد میگویند: «این از جانب خداست» و چون ناگواری و آسیبی به آنان برسد میگویند: «این از جانب توست». بگو: همه از جانب خداست؛ پس این قوم را چه شده است که نزدیک نیست سخنی را دریابند؟
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۷ تا ۸۰ با هم
این آیات به آیات پیشین پیوسته است و همگی سیاقی یکدست دارند. این آیات، استشهاد به ماجرای گروه دیگری از مؤمنانِ سستایمان را در بر دارند و در آنها پند و یادآوریِ ناپایداری دنیا، جاودانگیِ نعمتهای آخرت و نیز بیانی از یک حقیقت قرآنی دربارهی حسنات و سیئات (خوبیها و بدیها) آمده است. ادامه در متن کامل
گفتاری دربارهٔ نسبت داده شدن نیکیها و بدیها به خدای متعال
تفسیر آیههای ۷۸ و ۷۹ با هم
به نظر میرسد نخستین بار که انسان متوجه معنای «حُسن» (زیبایی و نیکی) شد، از راه تماشای زیبایی در همنوعان خویش بود؛ همان اعتدال در آفرینش و تناسب اندازههای اعضا، بهویژه در چهره؛ سپس به دیگر امور محسوس از پدیدههای طبیعی پی برد؛ و این معنا در نهایت به سازگاری شیء با آن هدفی برمیگردد که به طور طبیعی از نوع آن انتظار میرود.
پس زیباییِ چهرهٔ انسان به این است که هر یک از اجزا مانند چشم، ابرو، گوش، بینی، دهان و جز اینها، در خود دارای آن حالت یا صفتی باشند که شایسته است بر آن ترکیب یابند، و نیز نسبت هر یک با دیگری متناسب باشد؛ در این حالت، نفس مجذوب آن میشود و طبع بدان گرایش مییابد. در مقابل، بودنِ چیزی بر خلاف این وصف، با توجه به جنبههای گوناگونی که لحاظ میشود، «سوء»، «مساءت» (بدی) یا «قبح» (زشتی) نامیده میشود؛ بنابراین مساءت معنایی عدمی (نبودِ کمال مطلوب) است، همانگونه که حُسن، معنایی وجودی است.
سپس این مفهوم به کارها، معانی اعتباری (قراردادی) و عنوانهای مد نظر در بستر اجتماع گسترش یافت؛ از این جهت که با هدف اجتماع — یعنی سعادت زندگی انسانی یا بهرهمندی از زندگی — سازگار باشند یا ناسازگار. از این رو، عدل نیکوست، احسان به فرد سزاوار نیکوست، و آموزش، پرورش، خیرخواهی و مانند اینها در جایگاه خود از «حسنات» (نیکیها) هستند؛ در مقابل، ستم، تجاوز و مانند اینها «سیئات» (بدیها) و زشت شمرده میشوند؛ چرا که دستهٔ نخست با سعادت انسان یا بهرهمندی کامل او در زندگی اجتماعی سازگارند، و دستهٔ دوم با آن ناسازگار. این بخش از حُسن و نقطهٔ مقابل آن، تابع کاری است که به آن متصف میشود، از حیث سازگاریاش با هدف اجتماع؛ بنابراین برخی از افعال نیکیِ همیشگی و ثابت دارند، در صورتی که سازگاری آنها با هدف و غایت اجتماع همیشگی باشد، مانند عدل؛ و برخی دیگر زشتیِ همیشگی دارند، مانند ظلم.
و برخی از افعال نیز بسته به شرایط، زمانها، مکانها یا جوامع گوناگون، وضعیتشان دگرگون میشود؛ برای نمونه، خنده و شوخی نزد دوستان و همنشینان پسندیده است نه در برابر بزرگان، و در محافل شادی خوب است نه در مجالس سوگواری، و نه در مساجد و معابد؛ و زنا و شرابخواری نزد غربیها پسندیده شمرده میشود نه نزد مسلمانان.
و به سخن کسی گوش فرامده که میگوید: حُسن و قبح (خوبی و بدی) بهطور مطلق متفاوت و متغیرند و هیچ ثبات، دوام و کلیتی ندارند؛ و برای اثبات ادعایش در مواردی چون عدل و ظلم چنین استدلال میکند که آنچه نزد یک ملت به واسطهٔ اجرای مجموعهای از مقررات اجتماعی عدل شمرده میشود، غیر از آن چیزی است که نزد ملتی دیگر با اجرای مقرراتی دیگر عدل دانسته میشود؛ پس مفهوم عدل بر امر معینی استوار نمیماند؛ چنانکه تازیانه زدن به زناکار در اسلام عدل است، اما نزد غربیها چنین نیست، و مواردی از این دست.
زیرا بر اینان امر مشتبه شده و مفهوم را با مصداق (معنای ذهنی را با نمونهٔ عینی خارجی) خَلط کردهاند؛ و ما با کسی که نهایتِ درکش این اندازه است، سخنی نداریم.
انسان بسته به دگرگونی عوامل اثرگذار بر جوامع، ممکن است به تغییر یکباره یا تدریجیِ همهٔ احکام و قوانین اجتماعیاش تن دهد، اما هرگز نمیپذیرد که وصفِ عدالت از او سلب شود و ستمگر نامیده شود؛ و هرگز نمیپذیرد ستمی از ستمگری سر بزند مگر آنکه برای آن عذر و توجیهی بتراشد. این بحث دنبالهٔ درازی دارد که پرداختن به آن، ما را از آنچه مهمتر است بازمیدارد.
سپس معنای حُسن و قبح به دیگر رخدادهای بیرونی نیز تعمیم یافت؛ همان پیشامدهایی که در طول زندگی انسان بر اثر عوامل گوناگون با او روبهرو میشوند. اینها رخدادهای فردی یا اجتماعیای هستند که پارهای از آنها با آرزوهای انسان سازگار است و با سعادت او در زندگی فردی یا اجتماعیاش هماهنگی دارد، مانند عافیت، تندرستی و آسایش و رفاه، که «حسنات» (نیکیها) نامیده میشوند؛ و پارهای دیگر با سعادت او ناسازگارند، مانند بلاها و گرفتاریهایی چون تهیدستی، بیماری، خواری، اسارت و مانند اینها، که «سیئات» (بدیها) نامیده میشوند.
از آنچه گذشت روشن شد که امور یا افعال، از جهت نسبت داده شدنشان به کمالِ یک نوع یا سعادتِ یک فرد یا اموری دیگر، به «حسنه» و «سیئه» متصف میشوند؛ بنابراین حُسن و قبح دو وصفِ اضافی (نسبی) هستند، گرچه این نسبت در برخی موارد ثابت و همیشگی است و در برخی موارد دگرگون میشود؛ مانند بخشیدن مال که نسبت به فردِ سزاوار پسندیده است و نسبت به فرد غیرمستحق ناپسند.
و نیز روشن شد که حُسن همواره امری ثبوتی (وجودی) است، اما مساءت و قبح معنایی عدمی است که همانا نبودِ آن صفت سازگاری و هماهنگیِ یادشده در یک چیز است؛ وگرنه متن و اصلِ خودِ پدیده یا عمل، صرفنظر از سازگاری و ناسازگاریِ مذکور، یکی بیش نیست و هیچ تفاوتی در آن وجود ندارد.
بنابراین زلزله و سیل ویرانگر اگر در دیار گروهی رخ دهند، برای دشمنانشان دو نعمتِ نیکو و برای خودِ آنان دو پیشامدِ ناگوار و بد به شمار میآیند. از دیدگاه دین نیز هر بلای فراگیری اگر بر کافرانِ مفسد در زمین یا تبهکارانِ سرکش فرود آید، مایهٔ خوشی و خیر است و همین بلا اگر بر جامعهٔ مؤمن و شایسته نازل شود، سختی و گزند خواهد بود.
همچنین غذا خوردن، برای نمونه اگر از مالِ خود خورنده باشد، کاری نیکو و مباح است، و همین کار اگر از مال دیگری و بدون رضایت او باشد، کاری بد و حرام است؛ زیرا فرمانبرداری از نهیِ واردشده دربارهٔ خوردن مال دیگران بدون رضایتشان، یا پیروی از دستور به بسندهکردن به حلالهای الهی را در بر ندارد. آمیزش زن و مرد نیز اگر مثلاً از راه ازدواج باشد، نیکو و مباح است، و اگر زنا و بدون نکاح باشد، بد و حرام است، چون با تکلیف الهی هماهنگ نیست. پس «حسنات» (خوبیها) عناوینِ وجودی در امور و رفتارهایند و «سیئات» (بدیها) عناوینِ عدمی در آنها هستند، در حالی که اصل و متنِ پدیدهای که به خوبی و بدی متصف میشود، یکی است.
دیدگاه قرآن شریف این است که هر آنچه نام «چیز» (شیء) بر آن صدق کند، جز خداوند ــ که نامش بزرگ باد ــ آفریدهٔ خداست. خدای متعال میفرماید: «اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (الزمر: ۶۲؛ خداوند آفرینندهٔ هر چیزی است) و خدای متعال میفرماید: «وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً» (الفرقان: ۲؛ و همهچیز را آفرید و برای آن چنانکه باید اندازهای مقرر داشت). این دو آیه آفرینش را برای هر چیزی اثبات میکنند. سپس خدای متعال میفرماید:
«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» (السجده: ۷؛ همان کسی که هر چه را آفرید نیکو ساخت). بدینترتیب، خداوند حُسن و نیکویی را برای هر آفریدهای اثبات کرده است؛ و این حُسنی است پیوسته و جداناشدنی از آفرینش که همواره همراه و مدار آن است.
پس هر چیزی به اندازهٔ سهمش از آفرینش و وجود، از حُسن و نیکویی نیز بهرهمند است. تأمل در معنای حُسن (بر پایهٔ آنچه گذشت) این مطلب را روشنتر میسازد؛ زیرا حُسن همان سازگاری و هماهنگیِ یک چیز با هدفِ مطلوب و غایتِ مورد نظر از آن است، و اجزای هستی و بخشهای این نظام کیهانی با یکدیگر هماهنگ و سازگارند. هرگز شایستهٔ پروردگار جهانیان نیست که چیزی بیافریند که اجزایش با هم ناسازگار باشند و یکدیگر را باطل کنند و در نتیجه به هدفِ مطلوب خلل وارد شود، یا خدای متعال را ناتوان سازد یا آنچه را از این نظام شگفتانگیز ــ که عقل را خیره و اندیشه را سرگردان میکند ــ اراده فرموده، تباه کند. خدای متعال میفرماید: «هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (الزمر: ۴؛ اوست خداوند یگانهٔ چیره) و خدای متعال میفرماید: «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ» (الأنعام: ۱۸؛ و او بر بندگانش چیره و مسلط است) و خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا كٰانَ اللّٰهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كٰانَ عَلِيماً قَدِيراً» (فاطر: ۴۴؛ و هیچ چیزی در آسمانها و زمین نیست که بتواند خدا را ناتوان سازد؛ چرا که او همواره دانای تواناست). بنابراین در آنچه او از آفرینشش اراده میکند و دربارهٔ بندگانش میخواهد، هیچ چیز بر او چیره نمیشود و او را درمانده نمیسازد.
و همچنین هر بدی و آسیبی که به گروهی برسد، بر پایهٔ دیدگاه قرآن — که جز حق نمیبیند و نمیگوید — تنها به اعمال خودشان مستند است؛ اما آنچه از خوبیها و نیکیها به آنان برسد، از سوی خدای پاک و منزه است.
و اگر تو در این جایگاه به کتابهای تفسیر مراجعه کنی، از پراکندگی آراء، اختلاف نظرها و تمایلات و انواع اشکالها چندان خواهی یافت که تو را به شگفتی میاندازد؛ و امیدوارم آنچه آوردیم برای کسی که در کلام خدای متعال میاندیشد بسنده باشد. بر توست که در این بحث، جنبههای گوناگون را از یکدیگر تفکیک کنی و معنای شناختهشدهٔ حسنه و سیئه، و نعمت و نقمت (سختی و عذاب) در کاربرد قرآن، و نیز تفاوت میان شخصیت جامعه و فرد را به خوبی دریابی تا مقصود اصلی سخن برایت آشکار گردد.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۷۸ و ۷۹ با هم
و در کتاب «کافی» به اسناد خود از عبدالرحمن بن حجاج نقل شده است که گفت: نزد امام صادق (ع) سخن از بلا و آن آزمونی به میان آمد که خداوند مؤمن را ویژهٔ آن میگرداند؛ پس امام فرمود: از پیامبر خدا (ص) پرسیدند: در دنیا بلای چه کسانی از همهٔ مردم سختتر است؟ فرمود: «النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ، وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ: فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ، وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ» (پیامبران، و سپس هر کس که به آنان شبیهتر و برتر باشد، به ترتیب درجات؛ و پس از آن، مؤمن به اندازهٔ ایمان و کردار نیکش آزموده میشود: پس هر که ایمانش درست و عملش نیکو باشد، بلایش سختتر میگردد، و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد، بلایش اندک میشود).
میگویم: و از روایتهای مشهور است
تفسیر آیههای ۷۷ تا ۷۹ با هم
سخن پیامبر (ص) که فرمود: «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ» (دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است).
تفسیر آیههای ۷۸ و ۷۹ با هم
و در همان کتاب نیز به چندین طریق از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَثَّهُ بِالْبَلَاءِ غَثّاً» (همانا خدای عزّوجل چون بندهای را دوست بدارد، او را در بلا غوطهور میسازد).
[یادداشت منبع: ۱) «الغث» به معنای غوطهور ساختن و فرو بردن [در بلا] است.]
و در همان کتاب نیز از امام صادق (ع) روایت شده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ كَفَّةِ الْمِيزَانِ، كُلَّمَا زِيدَ فِي إِيمَانِهِ زِيدَ فِي بَلَائِهِ» (مؤمن تنها همانند کفهٔ ترازو است؛ هر چه بر ایمانش افزوده شود، بر بلایش افزوده میگردد).
و در همان کتاب، همچنین از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «إن الله عز و جل ليتعاهد المؤمن بالبلاء،كما يتعاهد الرجل أهله بالهدية من الغيبة،و يحميه الدنيا كما يحمي الطبيب المريض»؛ خدای عزیز و باجلال پیوسته با بلا و سختی از مؤمن دلجویی و احوالپرسی میکند، همانگونه که مرد پس از بازگشت از سفر با هدیه از خانوادهاش دلجویی میکند، و او را از [دلبستگی به] دنیا پرهیز میدهد، چنانکه پزشک بیمار را [از آسیبها] پرهیز میدهد.
و در همان کتاب، همچنین از امام صادق (ع) روایت شده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «لا حاجة لله فيمن ليس له في ماله و بدنه نصيب»؛ خداوند به کسی که در مال و بدنش بهرهای [از بلا و آزمایش الهی] نباشد، هیچ نیازی (اعتنایی) ندارد.
و در کتاب «علل الشرائع»، از علی بن الحسین از پدرش (ع) روایت است که پیامبر خدا (ص) چنین فرمود:
«و لو كان المؤمن على جبل،لقيض الله عز و جل له من يؤذيه ليأجره على ذلك»؛ حتی اگر مؤمن بر سر کوهی [دورافتاده] باشد، خدای عزیز و باجلال کسی را برمیانگیزد تا او را بیازارد، تا به این سبب به او پاداش دهد.
و در کتاب «التمحیص»، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «لا تزال الهموم و الغموم بالمؤمن حتى لا تدع له ذنبا»؛ اندوهها و غمها پیوسته با مؤمن همراهند تا جایی که هیچ گناهی برای او باقی نگذارند.
و از آن حضرت (ع) روایت شده است که فرمود: «لا يمضي على المؤمن أربعون ليلة،إلا عرض له أمر يحزنه يذكر ربه»؛ چهل شب بر مؤمن نمیگذرد مگر آنکه پیشامدی برای او رخ میدهد که اندوهگینش میسازد و پروردگارش را به یادش میآورد.
و در نهجالبلاغه آمده است که آن حضرت (ع) فرمود: «لو أحبني جبل لتهافت»؛ اگر کوهی مرا دوست بدارد، فرومیریزد و درهم میشکند.
و آن حضرت (ع) فرمود: «من أحبنا أهل البيت فليستعد للبلاء جلبابا»؛ هر کس ما اهلبیت را دوست دارد، باید برای بلا جامهای فراگیر (پوششی سراسری) آماده کند.
میگویم: ابنابیالحدید در شرح خود [بر نهجالبلاغه] گفته است که این سخن ثابت شده است:
اینکه پیامبر خدا (ص) به او فرمود: «لا يحبك إلا مؤمن،و لا يبغضك إلا منافق»؛ جز مؤمن تو را دوست نمیدارد و جز منافق با تو دشمنی نمیورزد؛
و نیز ثابت شده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «إن البلوى أسرع إلى المؤمن من الماء إلى الحدور»؛ بلا و سختی بهسوی مؤمن، شتابانتر از سرازیر شدن آب در سراشیبی است. از این دو مقدمه، نتیجهای راست و قطعی به دست میآید و آن اینکه: اگر کوهی او را دوست بدارد، فرومیریزد (پایان سخن ابنابیالحدید).
و بدان که روایات در این معانی بسیار است، و همگی بیانی را که پیشتر آوردیم تأیید میکنند.
تفسیر آیهٔ ۷۸ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۵ تا ۱۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/78/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «أَيْنَمٰا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَهٍ» (هر جا باشید، مرگ شما را درمییابد، هرچند در برجهای برافراشته و استوار باشید). «بروج» جمع «برج» است، و آن ساختمانی است که بر فراز دژها بنا میشود و پایههایش تا حد امکان استوار میگردد تا به وسیلهٔ آن و از فراز آن، دشمن را برانند. معنای اصلی آن «آشکار شدن» (ظهور) است و واژهٔ «تَبَرُّج» (خودنمایی با زینت و مانند آن) نیز از همین ریشه است. «تشييد» به معنای برافراشتن و بالا بردن است و ریشهٔ آن از «شید» یعنی گچ گرفته شده؛ زیرا گچ، ساختمان را محکم میسازد، آن را بالا میبرد و میآراید. بنابراین، «بروج مشیده» ساختمانهای استوار و بلندی هستند که بر روی دژها برپا میشوند تا انسان هنگام هجوم هر دشمنی به آنها پناه ببرد.
این سخن بر پایهٔ تمثیل بیان شده است؛ بدین گونه که یکی از وسایلِ دفع ناگواریها را یاد کرده و آن را مثالی برای هر پناهگاهِ استواری قرار داده است که ناگواریها با آن دفع میشود. حاصل معنا این است که مرگ امری است که دستیافتنش به شما حتمی است و هرگز از آن رهایی ندارید، حتی اگر از چنگ آن به هر پناهگاهِ استوار و محکمی پناه ببرید؛ پس شایسته نیست گمان کنید که اگر در میدان جنگ حاضر نمیشدید و پیکار بر شما مقرر نمیشد، از مرگ در امان میماندید و او به شما دست نمییافت؛ چرا که سرآمدِ مقررشده از جانب خدا بیگمان فرا خواهد رسید.
خدای متعال میفرماید: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ يَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» (و اگر نیکی و گشایشی به آنان رسد، میگویند: «این از جانب خداست») تا پایان آیه. این دو سخن، دو جملهٔ دیگر از لغزشهای آنان است که خدای متعال از ایشان حکایت کرده، و به پیامبرش (ص) فرمان داده است تا با روشنساختن حقیقت امر دربارهٔ نیکیها و بدیهایی که به انسان میرسد، پاسخ آنان را بدهد.
پیوستگیِ سیاق سخن اقتضا میکند که این سخن را همان مؤمنان سستایمانی گفته باشند که پیشتر از آنان یاد شد؛ خواه آن را با زبان حال گفته باشند یا با زبان گفتار. هیچ شگفتی و امر بیسابقهای نیز در این میان نیست؛ چرا که موسی نیز با سخنی مانند این روبرو شد، چنانکه خدای پاک و منزه آن را با این سخن خود حکایت کرده است: «فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ الْحَسَنَهُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَهٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسيٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اللّٰهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ» (الأعراف: ۱۳۱) (پس چون نیکی و فراوانی به آنان میرسید، میگفتند: «این سزاوار خود ماست»، و اگر گزند و سختی به آنان میرسید، به موسی و همراهانش شگون بد میزدند؛ بدانید که سرنوشتِ شومشان تنها نزد خداست، ولی بیشترشان نمیدانند). این برخورد از دیگر امتها نیز دربارهٔ پیامبرانشان نقل شده است، و این امت هم در رفتاری که با پیامبرشان داشتند، از دیگر امتها فروگذار نکردند؛ و به راستی خدای متعال میفرماید: «تَشٰابَهَتْ قُلُوبُهُمْ» (البقرة: ۱۱۸) (دلهایشان شبیه یکدیگر است)، و گذشته از این، آنان شبیهترینِ امتها به بنیاسرائیلاند؛
و پیامبر خدا (ص) فرمود: «إنهم لا يدخلون جحر ضب إلا دخلتموه» (آنان در هیچ سوراخ سوسماری وارد نمیشوند مگر آنکه شما نیز در آن وارد خواهید شد)، و پیشتر روایات مربوط به این موضوع از طرق هر دو مذهب (شیعه و اهل سنت) نقل شد.
بیشتر مفسران دربارهٔ این آیات به تکلف افتادهاند و آن را ویژهٔ یهود، منافقان یا هر دو گروه دانستهاند؛ در حالی که میبینی سیاق آیات این سخن را رد میکند.
به هر حال، سیاق آیه گواه آن است که مراد از نیکی و بدی (حسنه و سیئه)، رویدادهایی است که میتوان آنها را به خدای پاک و منزه نسبت داد؛ و آنان بخشی از این رویدادها را که نیکی بود به خدای متعال، و بخشی دیگر را که بدی بود به پیامبر (ص) نسبت دادند. پس این نیکیها و بدیها، همان رخدادهایی است که پس از آمدن پیامبر (ص) و آغازِ استوار ساختن پایههای دین و گسترش دعوت و آوازهاش با جهاد، پیش روی آنان قرار میگرفت؛ یعنی در جنگها و پیکارهایی که پیروز میشدند، فتح و پیروزی و غنیمت بود، و در مواردی جز آن، کشته شدن، زخمی شدن و بلا و گرفتاری بود. و نسبت دادن بدیها به پیامبر (ص) به معنای فال بد زدن به ایشان یا نسبت دادن ضعف نظر و بدتدبیری به آن حضرت بود.
پس خدای متعال به پیامبرش (ص) فرمان داد که با این سخن به آنان پاسخ دهد: «قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» (بگو همه از جانب خداست)؛ چرا که اینها رخدادها و پیشامدهایی است که ناظمِ نظام هستی آنها را سامان میدهد و او خدای یگانه و بیشریک است؛ زیرا بر پایهٔ آموزهٔ قرآن، همهٔ موجودات در پیدایش، پایداری و تمام حوادثی که با آن روبهرو میشوند، تنها مطیع خدای متعال هستند و نه هیچکس دیگر.
سپس مانند کسی که در شگفتی فرو رفته است، با لحنی تعجبآمیز از جمودِ فهم و رکودِ هوش آنان در فهم و درک این حقیقت پرسید و فرمود: «فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ يَكٰادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً» (پس این قوم را چه شده است که هیچ سخنی را درنمییابند؟!).
گفتاری دربارهٔ نسبت داده شدن نیکیها و بدیها به خدای متعال
بنابراین هر نعمتِ نیکی در جهان هستی به خدای متعال منسوب است و همچنین هر پیشامدِ بد؛ جز اینکه پیشامدِ بد نیز در خود ــ یعنی بر پایهٔ نسبتِ اصلی و حاکم میان موجوداتِ آفریدهشده ــ به خدای متعال منسوب است، هرچند به اعتباری دیگر، بد به شمار آید. این همان حقیقتی است که این سخن خدای متعال بیان میدارد: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ يَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَهٌ يَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ يَكٰادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً» (النساء: ۷۸؛ و اگر پیشامد نیکی به آنان برسد، میگویند: «این از جانب خداست»، و اگر گزندی به آنان رسد، میگویند: «این از جانب توست!» بگو: «همه از سوی خداست.» پس این قوم را چه شده که هیچ سخنی را درنمییابند؟!) و سخن دیگرش که میفرماید: «فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسىٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَلٰا إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اللّٰهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لٰا يَعْلَمُونَ» (الأعراف: ۱۳۱؛ پس هرگاه نیکی [و فراوانی] به آنان میرسید، میگفتند: «این سزاوار ماست»، و اگر بدی [و خشکسالی] به ایشان میرسید، به موسی و همراهانش فالِ بد میزدند. آگاه باشید که سرنوشتِ شومشان تنها نزد خداست، ولی بیشترشان نمیدانند) و آیاتی دیگر از این قبیل.