سورهٔ ۳ · جلد ۳ المیزان

تفسیر آیهٔ ۱۴ سورهٔ آل عمران

زين للناس حب الشهوت من النساء والبنين

سورهٔ ۳ · آیهٔ ۱۴

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلۡبَنِينَ وَٱلۡقَنَٰطِيرِ ٱلۡمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلۡفِضَّةِ وَٱلۡخَيۡلِ ٱلۡمُسَوَّمَةِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ وَٱلۡحَرۡثِۗ ذَٰلِكَ مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلۡمَـَٔابِ

دوست‌داشتنِ خواهش‌های نفسانی از [جمله] زنان، فرزندان، و دارایی‌های هنگفت و انباشته از طلا و نقره، و اسب‌های نشان‌دار، و چهارپایان و کشتزارها در چشم مردم آراسته شده است؛ این‌ها برخورداریِ زندگی دنیاست، و فرجامِ نیکو نزد خداست.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان آیات

خدای متعال می‌فرماید: «زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ...» (دوست داشتن خواستنی‌ها از جمله زنان و... برای مردم آراسته شده است). این آیه و آیهٔ پس از آن، به منزلهٔ بیان و شرح حقیقت حال است دربارهٔ آنچه اندکی پیش از این در کلام خدای متعال گذشت که فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَيْئاً...» (بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند، هرگز اموالشان و فرزندانشان چیزی از [عذاب] خدا را از آنان دفع نخواهد کرد...). زیرا از آن آیه آشکار می‌شود که آنان می‌پنداشتند به سبب مال‌ها و فرزندانشان از خدای پاک و منزه بی‌نیازند. پس این آیه بیان می‌کند که سبب این پندار آن است که آنان یکسره به دوستی این دل‌خواسته‌ها روی آورده‌اند و به سبب دلبستگی به آن‌ها، از آنچه در امر آخرت برایشان مهم است بریده‌اند. در حالی که حقیقت امر بر آنان مشتبه شده است؛ زیرا این‌ها تنها کالای زندگی دنیاست و فایده‌ای جز این ندارد که مقدمه‌ای باشد برای رسیدن به سرانجام نیکی که نزد خداست. با این حال، آنان پدیدآورنده و مبتکر این عشق و خواهش نیستند، بلکه با تسخیر الهی در مسیر آن قرار دارند؛ چراکه ریشهٔ این محبت به صورت غریزه در وجودشان نهاده شده است تا زندگی زمینی برایشان سامان یابد، و اگر چنین نبود، امر نوع انسان در زندگی و بقایش، بر اساس آنچه خدای پاک و منزه برای کارشان مقدر فرموده سامان نمی‌پذیرفت، آنجا که می‌فرماید:

«وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلٰى حِينٍ» (بقره: ۳۶: و برای شما در زمین تا زمانی معین قرارگاه و برخورداری است).

و خدا این امر را برای آنان چنین مقدر فرمود تا آن را وسیله‌ای به سوی سرای آخرت سازند و از بهره‌های این جهان، توشه‌ای برگیرند که در آن سرای بدان برخوردار گردند؛ نه آنکه به زرق‌وبرق و زیور دنیا با دیدهٔ استقلال بنگرند (آن را هدف بنیادین پندارند) و بدان سبب، آنچه را در ورای آن است از یاد ببرند، و در همان حال که به سوی پروردگارشان روانه‌اند، راه را به جای مقصد بگیرند. خدای متعال می‌فرماید: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَي الْأَرْضِ زِينَهً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَيْهٰا صَعِيداً جُرُزاً» (کهف: ۸: ما آنچه را بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام‌یک نیکوکارترند، و ما بی‌تردید آنچه را بر آن است خاکی خشک و بی‌گیاه خواهیم گردانید).

اما این غافلان، این ابزارهای ظاهریِ الهی را که مقدمات و وسیله‌هایی برای رسیدن به خشنودی خدای پاک و منزه است، اموری مستقل و فی‌نفسه محبوب انگاشتند و گمان بردند که این‌ها چیزی از عذاب خدا را از آنان برطرف می‌سازد؛ در نتیجه، پس از آنکه نعمتی بودند به مایه‌ی عذابشان تبدیل شدند، و پس از آنکه پاداشی تقرب‌آور بودند، وبال گردنشان گشتند. خدای متعال می‌فرماید: «إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا كَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا يَأْكُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ حَتّٰي إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَيْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَيْلاً أَوْ نَهٰاراً فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ -إلي أن قال:- وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكٰانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكٰاؤُكُمْ فَزَيَّلْنٰا بَيْنَهُمْ -إلي أن قال:- وَ رُدُّوا إِلَي اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ» (یونس: ۲۴-۳۰؛ «مَثَلِ زندگی دنیا جز این نیست که مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستادیم، پس به وسیله‌ی آن گیاهان زمین از آنچه مردم و دام‌ها می‌خورند درهم‌آمیخت، تا آن‌گاه که زمین زیباییِ خود را برگرفت و آراسته شد و اهلِ آن پنداشتند که بر [بهره‌برداری از] آن توانایند، شب‌هنگام یا در روز فرمان ما فرا رسید، پس آن را چنان دروشده ساختیم که گویی دیروز وجود نداشته است... تا آنجا که فرمود: و روزی که همه‌ی آنان را گرد می‌آوریم، سپس به کسانی که شرک ورزیدند می‌گوییم: شما و شریکانتان بر سرِ جای خود باشید! پس میانشان جدایی افکندیم... تا آنجا که فرمود: و به سوی خدا که مولای راستینِ آنان است بازگردانده شدند و آنچه به دروغ می‌بافتند از نظرشان ناپدید گشت»). این آیات اشاره دارند به اینکه کارِ زندگی و زیورِ آن در دست خدای متعال است و سرپرستی جز او برای آن نیست؛ لیکن انسان با فریب خوردن از ظاهرش می‌پندارد زمام آن در دست خود اوست و او بر تدبیر و سامان‌دهی‌اش تواناست، پس برای خود در آن شریکانی می‌گیرد؛ مانند بت‌ها و آنچه در حکم آن‌هاست از مال، فرزند و جز این‌ها. بی‌گمان خداوند به زودی او را بر لغزشش آگاه خواهد کرد؛ پس این زینت را از بین می‌برد و پیوندهای میان او و شریکانش را می‌گسلد؛ در این هنگام، آنچه انسان به دروغ شریکِ تأثیرگذارِ خدا پنداشته بود از نظرش گم می‌شود، حقیقت و معنای آنچه را در دنیا می‌دانست برایش آشکار می‌گردد و به سوی خدا، مولای برحقِ خود، بازگردانده می‌شود.

و این تزیین و آراستگی—یعنی نمایان شدن دنیا در دیدگان انسان با زیورِ استقلال و زیباییِ هدف و مقصدِ نهایی—به خدای پاک و منزه نسبت ندارد؛ زیرا ساحت پروردگارِ دانای حکیم، پیراسته‌تر از آن است که آفریدگانش را با تدبیری اداره کند که آنان را به فرجام شایسته‌شان نرساند؛ در حالی که خدای متعال فرموده است: «إِنَّ اللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ» (طلاق: ۳؛ «بی‌تردید خداوند فرمانِ خویش را به انجام می‌رساند») و فرموده است: «وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ عَليٰ أَمْرِهِ» (یوسف: ۲۱؛ «و خداوند بر کار خویش چیره است»). بلکه این تزیین اگر به کسی نسبت داده شود، تنها به شیطان منسوب است؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ» (انعام: ۴۳؛ «و شیطان آنچه را انجام می‌دادند در نظرشان بیاراست») و می‌فرماید: «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (انفال: ۴۸؛ «و آن‌گاه که شیطان کارهایشان را در نظرشان آراست»).

آری، خدای پاک و منزه به این امر رخصت داده است تا آزمون و امتحان بندگان به کمال برسد و جریانِ تربیت سامان پذیرد؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكٰاذِبِينَ أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئٰاتِ أَنْ يَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا يَحْكُمُونَ» (عنکبوت: ۲-۴؛ «آیا مردم پنداشتند همین که بگویند ایمان آوردیم رها می‌شوند و آزموده نمی‌گردند؟ در حالی که بی‌گمان کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم، تا حتماً خداوند کسانی را که راست گفته‌اند معلوم بدارد و مسلماً دروغ‌گویان را نیز بشناساند. یا کسانی که کارهای ناپسند انجام می‌دهند پنداشته‌اند که از ما پیشی می‌گیرند و از دست ما می‌گریزند؟ چه بد داوری می‌کنند!»)؛ و بر همین اذن و رخصت، می‌توان این سخن خدای متعال را حمل کرد که می‌فرماید:

«كَذٰلِكَ زَيَّنّٰا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ» (انعام: ۱۰۸؛ «این‌گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم»)؛ گرچه می‌توان آن را بر همان معنای پیش‌گفته‌ی تزیینِ منسوب به خدای متعال نیز حمل کرد، چنان‌که خدای متعال می‌فرماید: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (کهف: ۷؛ «ما آنچه را بر روی زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام‌یک نیکوکردارترند»).

کوتاه سخن آنکه تزیین (زیباسازی و آراستن) بر دو گونه است: یک گونه، آراستنی است برای دستاویز ساختن دنیا جهت رسیدن به آخرت و طلبِ خشنودی خدا در موقعیت‌های گوناگون زندگی از رهگذر کارهای مختلفی که با مال، مقام، فرزندان و جان‌ها پیوند دارد؛ و این روش و رفتاری الهی و پسندیده است که خدای متعال آن را به خود نسبت داده است؛ همان‌طور که در کلامش گذشت که فرمود: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهٰا» (کهف: ۷؛ ما آنچه را بر روی زمین است زیوری برای آن قرار دادیم...)، و مانند این سخن خدای متعال که فرمود: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ» (اعراف: ۳۲؛ «بگو چه کسی زیورِ خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟»).

و نوع دیگر، آراستنی است برای جلب دل‌ها و متوقف‌کردن آن‌ها بر خودِ زینت و غافل‌کردنشان از یاد خدا؛ این تصرفی شیطانی و ناپسند است که خدای پاک و منزه آن را به شیطان نسبت داده و بندگانش را از آن برحذر داشته است؛ چنان‌که گذشت، خدای متعال می‌فرماید: « وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ» (و شیطان آنچه را انجام می‌دادند برایشان بیاراست...)، و خدای متعال در حکایت گفتار شیطان می‌فرماید: «قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، بی‌گمان [بدی‌ها را] در زمین برایشان می‌آرایم و همگی‌شان را گمراه می‌کنم؛ حجر: ۳۹)، و خدای متعال می‌فرماید: «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ» (بدیِ کارهایشان برایشان آراسته شده است؛ توبه: ۳۷)، و آیاتی دیگر از این دست.

این قسم گاهی به خدای متعال نیز نسبت داده می‌شود؛ از این جهت که شیطان و هر سبب دیگری از اسباب خیر یا شر، هر چه می‌کند و هر تصرفی که در ملکِ خدا انجام می‌دهد، تنها به اذن اوست تا آنچه را خدا اراده فرموده و خواسته است تحقق یابد، و کار آفرینش و پدیدآوردن جهان بدان سامان پذیرد، و رستگاران با حسن اراده و اختیار خویش کامیاب گردند، و مجرمان [از نیکوکاران] جدا و مشخص شوند.

از بیانی که گذشت روشن می‌شود که مراد از فاعلِ مجهول در سخن خدا: «زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ» (محبت خواهش‌های نفسانی برای مردم آراسته شده است...)، خودِ خدای پاک و منزه نیست؛ زیرا هرچند تزیینِ یادشده به نحوی به خدای متعال نسبت دارد — خواه تزیینی شایسته باشد که به پرستش او فراخواند (که مستقیماً به او منسوب است) و خواه تزیینی سرگرم‌کننده و غافل‌کننده از یاد او باشد (که به اذن او به وی نسبت می‌یابد) — اما چون این آیه مطالبی در بر دارد که این مطالب، چنان‌که بیانش خواهد آمد، مستقیماً به او نسبت داده نمی‌شود، از این رو با ادبِ قرآن سازگارتر آن بود که این تزیین به غیر خدای متعال، مانند شیطان یا نفس، نسبت داده شود.

از همین جا درستیِ سخن برخی از مفسران روشن می‌شود که گفته‌اند: فاعلِ فعلِ «زُيِّنَ»، شیطان است؛ زیرا دل‌بستگی به شهوت‌ها امری ناپسند است و دل‌بستگی به ثروت‌اندوزی نیز ناپسند است، و خدای متعال آنچه را در پایان آیه و در آیهٔ پس از آن آمده، به خود اختصاص داده است.

همچنین نادرستیِ سخن برخی دیگر آشکار می‌شود که گفته‌اند: سخن در این آیه دربارهٔ طبیعت انسان و محبتی است که در سرشت او پدید می‌آید، و چنین چیزی به‌هیچ‌وجه به شیطان نسبت داده نمی‌شود؛ بلکه تنها چیزی به او نسبت می‌یابد که از قبیل وسوسه باشد و کاری زشت را در نظر انسان بیاراید.

او گفته است: به همین دلیل، قرآن جز آراستنِ اعمال را به شیطان نسبت نداده است؛ خدای متعال می‌فرماید: « وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ » (و آن‌گاه که شیطان کارهایشان را برایشان بیاراست)، و می‌فرماید: « وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ » (و شیطان آنچه را انجام می‌دادند در نظرشان بیاراست)؛ اما حقایق و طبایعِ اشیا جز به آفریدگار حکیمی که شریکی ندارد نسبت داده نمی‌شود؛ خدای عزّوجلّ می‌فرماید:

« إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَي الْأَرْضِ زِينَهً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (ما آنچه را بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام‌یک نیکوکردارترند)، و فرموده است: «كَذٰلِكَ زَيَّنّٰا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ» (این‌گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم)؛ بنابراین سخن دربارهٔ امت‌ها، سخن دربارهٔ طبیعت‌های اجتماعی است. [پایان سخن آن مفسر].

افزون بر این، آیه‌ای که این گوینده برای شاهد آوردن بر این ادعا ذکر کرده که «حقایق جز به خدا نسبت داده نمی‌شوند و تنها اعمال به شیطان نسبت می‌یابند»—یعنی اینکه خدای متعال می‌فرماید: « كَذٰلِكَ زَيَّنّٰا لِكُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ » (این‌گونه برای هر امتی عملشان را آراستیم)—با توجه به قرائنی که آن را در بر گرفته است، بر خلاف ادعای او دلالت دارد و سخن ما را تأیید می‌کند؛ و آن آیه این فرمودهٔ خدای متعال است: «وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَيَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذٰلِكَ زَيَّنّٰا لِكُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِليٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ» (انعام: ۱۰۸: و کسانی را که جز خدا می‌خوانند دشنام مدهید، تا مبادا آنان نیز از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام دهند؛ این‌گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم، سپس بازگشتشان به سوی پروردگارشان است و آنان را از آنچه انجام می‌دادند باخبر می‌سازد)، و این معنا کاملاً روشن است.

همچنین بطلان سخن برخی دیگر آشکار می‌شود که گفته‌اند: آراستن (تزیین) بر دو بخش است: پسندیده و ناپسند، و اعمال نیز بر دو گونه‌اند: نیک و بد؛ و تنها آن بخشی از تزیین که پسندیده، ستودنی و نیکو است به خدای پاک و منزه نسبت داده می‌شود و باقی به شیطان منسوب است. این سخن هرچند از یک جنبه درست است، اما تنها در نسبتِ مستقیم—که از آن به «فعل» و مانند آن تعبیر می‌شود—صحت دارد؛ چرا که خدای پاک و منزه جز کار زیبا نمی‌کند و هرگز به بدی و زشتی فرمان نمی‌دهد. اما در نسبت غیرمستقیم و باواسطه—که از آن به «اذن» و نظایر آن تعبیر می‌شود—هیچ مانعی وجود ندارد؛ و اگر چنین نبود، ربوبیت خدا بر همه چیز، آفرینش او نسبت به همه چیز، مالکیّت او بر همه چیز، و نفی مطلقِ هرگونه شریک از او استوار نمی‌ماند. قرآن کریم سرشار از این‌گونه نسبت‌هاست؛ مانند اینکه خدای متعال می‌فرماید: «يُضِلُّ مَنْ يَشٰاءُ» (رعد: ۲۷: هر که را بخواهد گمراه می‌سازد)، و می‌فرماید: «أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (صف: ۵: خدا دل‌هایشان را منحرف ساخت)، و می‌فرماید: «اللّٰهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ» (بقره: ۱۵: خدا آنان را به ریشخند می‌گیرد و در سرکشی‌شان مهلتشان می‌دهد)، و می‌فرماید: «أَمَرْنٰا مُتْرَفِيهٰا فَفَسَقُوا» (اسراء: ۱۶: به خوش‌گذران‌های آن [دیار] فرمان دادیم و نافرمانی کردند)، و دیگر آیاتی از این دست. این خطای آنان تنها از آنجا سرچشمه گرفته است که در واکاویِ پیوندها، آثار و افعال اشیا کوتاهی کرده‌اند؛ از این رو پنداشته‌اند که هر یک از این موجودات، واقعیتی با وجودی مستقل و دارای ذاتی جداافتاده از دیگر پدیده‌های پیرامون خود و عللِ پیشین و پیامدهای پسین خویش است.

و به بحث پیشینِ خود دربارهٔ سخن خدای متعال بازگردیم که می‌فرماید: «زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ» (دوست داشتنِ خواستنی‌ها برای مردم آراسته شده است). می‌گوییم: ظاهر این است که فاعلِ فعل «زُيِّنَ» (آراسته شد)، کسی جز خدای متعال است؛ یعنی شیطان یا نفس اماره است. نخست بدان سبب که این مقام، مقامِ نکوهش کافران به دلیل دل بستن به این خواستنی‌ها همچون مال و فرزندان، و بی‌نیازی جُستنِ آنان از خدای پاک و منزه به‌واسطهٔ آراسته جلوه کردنِ این تمایلات برای آن‌هاست؛ و برای چنین زینتی که انسان را از خدا روی‌گردان و از یادِ او غافل می‌سازد، شایسته‌تر آن است که به خدای متعال نسبت داده نشود.

و دوم اینکه اگر این زینت، همان تزیینِ منسوب به خدای متعال می‌بود، مراد از آن گرایش و تمایل به شمار می‌رفت؛ گرایش غریزی که انسان به این امور دارد؛ که در این صورت مناسب‌تر در تعبیر آن بود که گفته شود: «زُيِّنَ لِلْإِنْسَانِ» (برای انسان آراسته شد) یا «لِبَنِي آدَمَ» (برای فرزندان آدم) و مانند این‌ها؛ همان‌گونه که خدای متعال می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِينَ» (تین: ۵: «که ما انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم، سپس او را به پست‌ترین مرتبه فروکاستیم»)، و خدای متعال می‌فرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ الآيه» (اسراء: ۷۰: «و به‌راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا روانه ساختیم... تا پایان آیه»). اما دربارهٔ واژهٔ «الناس» (مردم)، کاربرد شناخته‌شده‌ترِ آن این است که در مواردی به کار رود که نوعی نادیده گرفتنِ برتری‌ها یا پستیِ شخصیت و فرودستی اندیشه در میان است؛ مانند سخن خدای متعال که می‌فرماید: «فَأَبيٰ أَكْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ كُفُوراً» (اسراء: ۸۹: «اما بیشتر مردم جز ناسپاسی را نپذیرفتند»)، و سخن او که می‌فرماید: «يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثيٰ» (حجرات: ۱۳: «ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم») و نظایر آن.

و اما دلیل سوم: اموری که خدای متعال برای بیان این شهوت‌ها و تمایلات نفس برمی‌شمارد، با آراستنِ فطری سازگار نیست؛ زیرا اگر این تزیینْ فطری بود، مناسب‌تر آن بود که به‌جای واژهٔ «نساء» (زنان)، واژه‌ای به کار می‌رفت که معنای مطلقِ همسر داشتن را برساند، به‌جای «بنین» (پسران)، واژهٔ «اولاد» (فرزندان)، و به‌جای «قناطیر مقنطره» (ثروت‌های انباشته)، واژهٔ «اموال» می‌آمد؛ چراکه محبتِ طبیعی و غریزی همان‌گونه که در مردان نسبت به زنان وجود دارد، در زنان نیز نسبت به مردان هست. همچنین گرایش به اصلِ فرزند و اصلِ مال در سرشتِ آدمی نهاده شده است، نه خصوصِ پسران و خصوصِ ثروت‌های هنگفت و انباشته. از همین رو، کسی که فاعلِ فعلِ «زُيِّنَ» (آراسته شد) را خدای پاک و منزه دانسته، ناچار شده است بگوید: مرادْ محبتِ مطلقِ همسری، مطلقِ فرزندان و مطلقِ دارایی‌هاست و اگر از زنان، پسران و ثروت‌های انباشته نام برده شده، از آن روست که این‌ها قوی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین مصادیق هستند؛ آن‌گاه برای توجیه این سخن، بی‌هیچ دلیلی خود را به تکلف و زحمت انداخته است.

اگر بگویی: این آیه، یعنی سخنِ الهی: «زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ» (محبتِ خواستنی‌ها برای مردم آراسته شده است...)، بر پایهٔ چکیدهٔ معنایش، هم‌معنا و هم‌سیاق با این فرمودهٔ خدای متعال است: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا خٰالِصَهً يَوْمَ الْقِيٰامَهِ» (اعراف: ۳۲؛ بگو: چه کسی زینتِ خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: این‌ها در زندگی دنیا برای مؤمنان است و در روز قیامت ویژهٔ آنان خواهد بود)؛ و لازمهٔ انطباقِ معنای این دو آیه آن است که در این آیه نیز فاعلِ آراستن (تزیین)، خدای پاک و منزه باشد.

در پاسخ می‌گویم: میان این دو آیه از نظر مقام و سیاقِ سخن تفاوت است؛ زیرا جایگاه بحث در آیهٔ مورد نظر ما، مقامِ نکوهشِ این تمایلات و لذت‌های محبوبِ مردم است، از آن رو که مردم را سرگرم ساخته و از پاداش‌های نزد خدا بازمی‌دارد، و نیز مقامِ تشویقِ آنان به دل‌کندن از این امور و روی‌آوردن به آنچه نزد خدای پاک و منزه است؛ بر خلافِ آن آیه در سورهٔ اعراف که برای بیان این نکته آمده که این نعمت‌ها برای انسان آراسته شده و در دنیا به‌طور مشترک با دیگران و در آخرت به‌طور اختصاصی از آنِ مؤمنان است. از همین رو، در آنجا به‌جای واژهٔ «ناس» (مردم)، واژهٔ «عباد» (بندگان) به کار رفته و این زینت، روزیِ پاکیزه شمرده شده است.

و اگر بگویی: در آیه، آراستن (تزیین) به «حبّ الشهوات» (دوست داشتنِ خواستنی‌ها) نسبت داده شده است، نه به خودِ آن خواستنی‌ها و شهوت‌ها؛ و پیداست که دلنشین بودنِ خودِ محبت برای انسان و کشش و جذبِ قلب به سوی آن، امری طبیعی و ویژگیِ ذاتیِ محبت است. پس معنای آراسته شدنِ محبت برای مردم به این بازمی‌گردد که محبت در دل‌هایشان اثرگذار قرار داده شده است، یعنی همان آفرینشِ محبت در دل‌های آنان؛ و آفرینش جز به خدای پاک و منزه نسبت داده نمی‌شود، پس در عبارتِ «زُيِّنَ» (آراسته شد)، همو فاعل است.

در پاسخ می‌گویم: لازمهٔ قراین و نشانه‌هایی که برشمردیم این است که مراد از آراستنِ محبت، این باشد که محبت چنان جلوه داده شود که دلِ مردم را یکسره به سوی خود بکشد و آنان را از غیرِ خود بازدارد؛ زیرا «زینت»، همان امرِ دلپسند و جذابی است که به چیز دیگری ضمیمه می‌شود تا انسان به تبعِ جذب شدن به آن، به خودِ آن چیز نیز متمایل گردد؛ درست مانند زنی که با افزودنِ اسبابِ زیبایی به خود زینت می‌بخشد تا مرد به سببِ آن زیبایی‌ها به او روی آورد؛ پس در حقیقت آنچه مورد توجه قرار گرفته همان وسایلِ زیبایی است، ولی کسی که از این توجه بهره می‌برد آن زن است. کوتاه‌سخن این‌که معنای آراستنِ محبت برای مردم به این بازمی‌گردد که این محبت در نگاهِ آنان چنان آراسته گردد که به شیفتگی و حرصِ شدید به سرگرم شدن با آن بینجامد، نه اینکه صرفاً اصلِ اثرگذاریِ محبت در دل مراد باشد؛ چنان‌که از معنای این فرمودهٔ خدای متعال نیز همین معنا آشکار است: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰهَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا» (مریم: ۵۹؛ پس از آنان جانشینانی ناخلف آمدند که نماز را تباه ساختند و از شهوت‌ها پیروی کردند، پس به‌زودی سزای گمراهی را خواهند دید). آنچه در ادامه دربارهٔ برشمردنِ موارد در عبارتِ «مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ» (از زنان، پسران و ثروت‌های انباشته) خواهد آمد نیز این معنا را تأیید می‌کند؛ افزون بر آنکه واژهٔ «شهوات» چه بسا خالی از دلالت بر شیفتگی و حرص و ولع نباشد، هرچند که در معنای چیزهای خواستنی و مشتهیات به کار رفته است.

خدای متعال می‌فرماید: «مِنَ النِّسٰاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنٰاطِيرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ...» (از زنان، پسران و مال‌های فراوان و گردآمده از طلا و نقره...). «النساء» اسم جمعی است که مفردی از جنس لفظ خود ندارد. «البنين» جمع «ابن» است و بر فرزندان پسر، چه بی‌واسطه باشند و چه باواسطه (مانند نوه)، اطلاق می‌شود. «القناطير» جمع «قنطار» است و آن، پوستِ انباشته از طلا یا همان پوست و کیسهٔ پرشده است. «المقنطرة» اسم مفعولی است که از «قنطار» مشتق شده، با اینکه قنطار اسمی جامد است؛ و این از شیوهٔ عرب‌هاست که در اسم‌های جامد نوعی نسبت در نظر می‌گیرند که به آن معنایی مصدری می‌بخشد و سپس از آن واژه‌های مشتق می‌سازند، مانند «باقل» (سبزی‌فروش)، «تامر» (خرمافروش) و «عطار» (عطرفروش) برای فروشندهٔ بَقل (سبزی)، تَمر (خرما) و عِطر. فایدهٔ توصیف یک چیز با وصفی که از همان لفظش گرفته شده، تثبیت معنایش برای آن و اشاره به این است که آن چیز تمام‌وکمال واجد حقیقت معنای خود است، نه فاقد آن؛ چنان‌که گفته می‌شود: «دنانير مدنرة» (دینارهای دینارشمار و فراوان) و «دواوین مدوّنة» (دیوان‌های تدوین‌شده و رسمی)، و نیز گفته می‌شود: «حجاب محجوب» (پردهٔ افکنده) و «ستر مستور» (پوششِ پوشاننده). «الخيل» همان اسب‌ها است. «المسومة» یا از «سامَتِ الإبلُ سوماً» گرفته شده به این معنا که شترها برای چَرا رفتند که در این صورت «سائمة» (چَرنده و رها در چراگاه) است، یا از «سَمَتِ الإبلَ في المرعى» و «أسمتُها» و «سوّمتُها» به معنای نشانه‌گذاری کردنِ آن‌هاست. بنابراین «الخيل المسومة» یا اسب‌های رهاشده برای چَرا هستند یا اسب‌های نشان‌دار و ممتاز. «الأنعام» جمع «نَعَم» (با دو فتحه) است که شتر، گاو و گوسفند را در بر می‌گیرد؛ و «البهائم» (چهارپایان) از آن عام‌تر است و بر همهٔ جانوران جز درندگان، پرندگان و حشرات اطلاق می‌شود. «الحرث» همان زراعت و کشت‌وزرع است و معنای کسب‌وکار را نیز در خود دارد، و عبارت است از پرورش گیاه یا گیاه پرورده‌شده برای بهره‌برداری در زندگی و معیشت.

مبنای این شمارش در آیه بر این نیست که محبتِ خواستنی‌ها به اعتبار فزونی و تنوعِ مشتهَیات (خواستنی‌ها و متعلقات شهوت) پرشمار باشد، به این معنا که انسان به مقتضای طبعش به همسران، فرزندان و مال تمایل دارد تا در نتیجه کسی ناچار شود برای توجیه تعبیرهای آیه (مانند تعبیر از انسان به «الناس»، تعبیر از فرزندان به خصوصِ «البنين» [پسران]، و تعبیر از مال به «القناطير المقنطرة» و مانند آن) خود را به زحمت و تکلف بیندازد، چنان‌که گروهی از مفسران به تکلف افتاده‌اند؛

بلکه مبنا بر این است که مردم در شیفتگی و دلباختگی به خواستنی‌های دنیا گروه‌گروه‌اند:
دسته‌ای شهوت‌ران‌اند و هیچ دغدغه‌ای جز دلباختگی به زنان، عشق‌ورزی با آنان، نزدیکی به ایشان و انس گرفتن با هم‌صحبتیِ زنان ندارند؛ و این گرایش، تباهی‌ها و نافرمانی‌هایی از خدای پاک و منزه را در پی دارد، مانند روی آوردن به ساز و آواز، نوشیدن مسکرات و چیزهایی از این دست؛ و این خصلت معمولاً ویژهٔ مردان است و در زنان جز در موارد بسیار نادر و استثنایی دیده نمی‌شود.
دسته‌ای دیگر شیفتهٔ فرزندان پسر، فزون‌خواهی و کسب قدرت به وسیلهٔ آنان هستند، چنان‌که بیشتر در میان بادیه‌نشینان وجود دارد و این نیز به پسران اختصاص دارد نه دختران.
دسته‌ای دیگر دلباختهٔ ثروت‌اند و بزرگ‌ترین همتشان این است که خروارها مال بینبارند و خزانه‌ها را از انواع پولِ نقد پر کنند؛ و ظهور این جنونِ ثروت‌اندوزی نیز تنها در قالب نقدینگی یعنی طلا و نقره یا چیزهایی است که بر پایهٔ آن دو ارزش‌گذاری می‌شوند، نه وسایلی چون اثاثیهٔ خانه، مگر اینکه آن اثاثیه نیز به نحوی به خاطر ارزش مالی‌اش خواسته شود؛ و این حالت بیشتر در شهرنشینان دیده می‌شود نه بادیه‌نشینان.
یا اینکه انتخاب و دلخواه فرد، داشتن اسب‌های نشان‌دار است، مانند کسانی که شیفتهٔ سوارکاری و اسب‌تازی‌اند؛ یا داشتنِ گله‌های چهارپایان؛ یا اینکه کشاورزی را دوست می‌دارد؛ و چه بسا برخی از این سه مورد اخیر با هم در کسی جمع شوند و چه بسا از هم جدا باشند.

و این‌ها بخش‌های گوناگونِ خواستنی‌هایی است که مردم گروه‌گروه به سوی آن‌ها روی می‌آورند؛ به این صورت که به یکی از آن‌ها دل می‌بندند و آن را اصل در دستیابی به مزایای زندگی قرار می‌دهند و بقیه را فرعی می‌شمارند که مقصودِ درجهٔ دو است؛ و به‌ندرت در میان مردم کسی یافت می‌شود (یا اصلاً یافت نمی‌شود) که میان همهٔ این‌ها برابری برقرار کند و همه را در جایگاه نخست و با انگیزه‌ای معتدل برگزیند.

اما اموری مانند جاه، مقام، ریاست و همانند آن‌ها، همگی در حقیقت اموری اعتباری و وهمی هستند که در واقع رغبت و تمایل به آن‌ها در مرتبهٔ دوم (به عنوان مقصود ثانوی) تعلق می‌گیرد و لذت بردن از آن‌ها لذتی شهوانی (غریزی) شمرده نمی‌شود؛ افزون بر اینکه آیه در مقام انحصار همهٔ خواستنی‌ها نیست.

از همین جا این نکته تأیید می‌شود که پیش‌تر به آن اشاره شد، مبنی بر اینکه مراد از «دوست داشتنِ شهوت‌ها»، غرق شدن و فرورفتن در دوستیِ آن‌هاست (که به شیطان نسبت داده می‌شود)، نه اصلِ محبتی که در نهاد و فطرت به ودیعت نهاده شده است (که به خدای پاک و منزه نسبت می‌یابد).

خدای متعال می‌فرماید: «ذٰلِكَ مَتٰاعُ الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا» (این کالا و مایهٔ بهره‌مندی زندگی دنیاست)؛ یعنی این شهوات و خواهش‌ها اموری هستند که انسان برای برپا داشتن همین زندگی از آن‌ها بهره‌مند می‌شود؛ زندگی‌ای که از میان دو زندگی (زندگی دنیا و زندگی دیگر) به شما نزدیک‌تر است. اما زندگی دنیا و همچنین کالایی که برای آن بهره‌گیری می‌شود، امری ناپایدار و روبه‌نابودی است و فرجام ماندگار و شایسته‌ای ندارد. فرجام شایسته و نیکویی بازگشتگاه، تنها نزد خدای پاک و منزه است؛ و این همان سخن خدای متعال است که:

«وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (و سرانجامِ نیک تنها نزد خداست).

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَهً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظٰاماً فَكَسَوْنَا الْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِينَ ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذٰلِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ تُبْعَثُونَ» (و قطعاً ما انسان را از عصاره‌ای از گِل آفریدیم، سپس او را نطفه‌ای در جایگاهی استوار نهادیم، سپس نطفه را لخته‌خونی آفریدیم، پس لخته‌خون را پاره‌گوشتی آفریدیم، پس پاره‌گوشت را استخوان‌هایی آفریدیم و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم، سپس او را آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس خجسته باد خدا که بهترینِ آفرینندگان است. سپس شما بعد از آن قطعاً می‌میرید، سپس شما بی‌تردید در روز قیامت برانگیخته می‌شوید؛ مؤمنون: ۱۲-۱۶). به جایگاه این سخن او بنگرید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا» (و قطعاً آفریدیم)، که آفرینش (خلق) همان گردآوردن و ترکیب‌کردن اجزاست؛ و به جایگاه این سخنش: «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ» (سپس او را پدید آوردیم)، که بر دگرگونیِ شیوهٔ آفرینش و پدیدآوری دلالت دارد؛ و به جایگاه این کلامش:

«ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ» (سپس شما بی‌تردید در روز قیامت برانگیخته می‌شوید)، و مخاطبِ آن همان کسی است که با آفرینشی دیگر پدید آمده است.

و نیز می‌فرماید: «قٰالَ فِيهٰا تَحْيَوْنَ وَ فِيهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ» (فرمود: در آن زندگی می‌کنید و در آن می‌میرید و از آن بیرون آورده می‌شوید؛ اعراف: ۲۵)؛ این سخن می‌رساند که زندگی انسان، حیاتی زمینی و فراهم‌آمده از نعمت‌ها و سختی‌های آن است. پیش از این نیز بخشی از سخن، دربارهٔ همین معنا در تفسیر این سخن خدای متعال گذشت که می‌فرماید: «كٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً» (مردم امتی یگانه بودند...؛ بقره: ۲۱۳).

و خدای متعال دربارهٔ این نعمت‌های زمینی فرموده است: « ذٰلِكَ مَتٰاعُ الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا» (این کالا و بهرهٔ زندگی دنیاست)؛ سپس فرمود: «وَ مَا الْحَيٰاةُ الدُّنْيٰا فِي الْآخِرَةِ إِلّٰا مَتٰاعٌ» (و زندگی دنیا در برابر آخرت جز بهره‌ای ناچیز نیست؛ رعد: ۲۶). پس او خودِ زندگی دنیا را کالایی در آخرت قرار داد که از آن بهره‌مند می‌شوند؛ و این از شگفت‌ترین و زیباترین بیان‌هاست و دری است که با آن برای اهل تدبر هزار در گشوده می‌شود و تصدیقی است بر این سخن پیامبر خدا (ص):

«كَمَا تَعِيشُونَ تَمُوتُونَ وَ كَمَا تَمُوتُونَ تُبْعَثُونَ» (همان‌گونه که زندگی می‌کنید می‌میرید و همان‌گونه که می‌میرید برانگیخته می‌شوید).

خلاصه آنکه زندگی دنیا همان وجود دنیایی انسان به همراه نیکی‌ها یا بدی‌هایی است که کسب کرده است؛ و همین وجود است که در آخرت از نظر نیک‌بختی و بدبختی‌اش، مایهٔ بهره‌مندی یا رنج قرار می‌گیرد؛ یعنی همان اموری که انسان آن‌ها را برای خود کامیابی و رستگاری، یا ناکامی و زیان می‌بیند. از این رو، با بخشیدن لذت‌هایش، سعادت به او داده می‌شود، یا از رسیدن به آن‌ها محروم می‌گردد، که این دو همان نعمت‌های بهشت و عذاب دوزخ است.

به بیانی دیگر و روشن‌تر: انسان از نظر طبیعت مادی خود، برای بقای فردی و نوعی‌اش سعادت و شقاوتی دارد و این دو وابسته به رفتارهای طبیعی او از قبیل خوردن، آشامیدن و ازدواج است، و این امور با لذت‌هایی مقدماتی آراسته شده‌اند؛ و این وضعیت به مقتضای طبیعت است. سپس هنگامی که انسان رو به کمال می‌گذارد و با آگاهی و اراده به فعالیت می‌پردازد، نوع دیگری می‌شود که کمالش همان چیزی است که آگاهی و خواستش برمی‌گزیند؛ پس چیزی که به آن آگاهی ندارد و خواهانش نیست، برای چنین موجودِ آگاه و بااراده‌ای کمال به شمار نمی‌آید، هرچند کمالی طبیعی باشد؛ و عکس آن نیز چنین است، همان‌طور که می‌بینیم ما از آنچه درک نمی‌کنیم لذت نمی‌بریم، هرچند از سعادت‌های طبیعی مانند تندرستی، مال و فرزند باشد؛ و از لذت‌هایی که درک می‌کنیم لذت می‌بریم هرچند با واقعیت بیرونی منطبق نباشد، مانند بیماری که خود را سالم می‌پندارد و نظایر آن. بنابراین، این لذت‌های مقدماتی برای چنین انسانی کمال حقیقی می‌شوند، هرچند برای طبیعت کمالاتی مقدماتی به شمار آیند. پس هرگاه خدای پاک و منزه این انسان را جاودانه نگه دارد، سعادت او همان لذت‌هایی خواهد بود که خود می‌خواهد، و شقاوتش همان چیزهایی است که نمی‌خواهد؛ خواه از نظر طبیعت جنبهٔ مقدماتی داشته باشد یا نداشته باشد؛ زیرا بدیهی است که خیرِ یک شخص یا نیروی آگاه و بااراده در چیزی است که به آن آگاه است و آن را می‌خواهد، و شرّ او در چیزی است که به آن آگاه است و آن را نمی‌خواهد.

از این سخن روشن شد که سعادت انسان در این است که در آخرت به آنچه از لذت‌های زندگی دنیا از قبیل خوردن، آشامیدن، ازدواج و فراتر از آن‌ها می‌خواسته دست یابد، و این همان بهشت است؛ و شقاوتش آن است که به آن‌ها نرسد، و این همان دوزخ است. خدای متعال می‌فرماید: «لَهُمْ فِيهٰا مٰا يَشٰاؤُنَ» (برای آنان در آنجا هر چه بخواهند فراهم است؛ نحل: ۳۱).

بحث روایی

در «کافی» و «تفسیر عیاشی» از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «مردم در دنیا و آخرت از هیچ لذتی بیش از لذت زنان کام نگرفته‌اند، و این همان سخن خدای متعال است که می‌فرماید: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ...» (دوست‌داشتن خواستنی‌ها از جمله زنان و فرزندان برای مردم آراسته شده است...).» سپس فرمود: «به‌راستی اهل بهشت نیز از هیچ نعمتی در بهشت به‌اندازهٔ همسری و آمیزش لذت نمی‌برند و چیزی برایشان دلپذیرتر از آن نیست؛ نه هیچ خوراکی و نه هیچ نوشیدنی‌ای.»

در «مجمع البیان» دربارهٔ سخن خدای متعال: «الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ» (اموال فراوان و انباشته) از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: «قنطار، پوستِ گاو پر از طلاست.»

در «تفسیر قمی» امام (ع) [دربارهٔ آیه] فرمود: «الخيل المسومة» (اسب‌های نشان‌دار)، «المرعية» (اسب‌های چرانیده‌شده و پرورده در چراگاه) هستند.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان آیات

تفسیر آیه‌های ۱۰ تا ۱۸ با هم

دلیل نادرستیِ این سخن آن است که هرچند او در این گفته‌اش درست گفته که حقایق و طبایعِ اشیا جز به آفریدگار حکیمی که شریکی ندارد نسبت داده نمی‌شود، اما در این سخنش به خطا رفته که کلام در این آیه دربارهٔ طبیعت بشر و اموری است که به مقتضای این طبع پدید می‌آید؛ چرا که این سوره — چنان‌که دانستی — در مقام بیان این حقیقت است که خدای پاک و منزه بر همهٔ آفریدگان خویش در تمام احوالشان — از آفرینش و تدبیر گرفته تا ایمان و کفر و فرمان‌برداری و نافرمانی — قیّوم است؛ او خلق را آفرید و آنان را به سوی سعادتشان هدایت کرد، و کسانی که در دین او نفاق ورزیدند (منافقان)، یا به آیاتش کافر شدند (کافران)، یا با اختلاف‌افکنی در کتابش ستم و سرکشی کردند (اهل کتاب)، و کوتاه سخن همگی آنان که از شیطان فرمان بردند و پیرو هوای نفس شدند، هرگز نمی‌توانند خدا را به ستوه آورند و بر او چیره شوند و قیّومیّت او را برهم زنند؛ بلکه همهٔ این‌ها به تقدیر و تدبیر او در کار آفرینش بازمی‌گردد که قانون اسباب (علت‌ها و معلول‌ها) را استوار ساخته است تا سنّت امتحان الهی برپا گردد. ادامه در متن کامل

بنابراین چنان‌که می‌بینی، این سوره از سرشت و ویژگی‌های امت‌ها سخن می‌گوید، اما به شیوه‌ای گسترده که ابعاد آفرینش و تکوین آنان، و همهٔ پیامدهای آن را در مسیر زندگی‌شان از خصلت‌ها، اعمال نیک‌بختی و بدبختی، و طاعت و معصیت در بر می‌گیرد. ادامه در متن کامل

همچنین این آیات—یعنی فرمودهٔ خدای متعال: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لَا أَوْلَادُهُمْ» (بی‌تردید کسانی که کافر شدند، اموال و فرزندانشان چیزی از عذاب خدا را از آنان دفع نخواهد کرد) تا پایان نُه آیه—در مقام بیان این نکته است که کافران، هرچند آیات پروردگارشان را تکذیب کردند و نعمت‌هایی را که خداوند به آنان بخشیده بود تا به وسیلهٔ آن‌ها به خشنودی و بهشتش دست یابند دیگرگون ساختند، و بدان‌ها تکیه و اعتماد کردند و خود را به واسطهٔ آن‌ها از پروردگارشان بی‌نیاز پنداشتند و مقام او را به فراموشی سپردند، اما هرگز نمی‌توانند خدا را به ستوه آورند و مغلوب کنند؛ بلکه خداوند به زودی آنان را به سبب همان کارهایشان مؤاخذه خواهد کرد، بندگان مؤمنش را در برابر آنان یاری خواهد داد، و کافران را به سوی دوزخ گرد خواهد آورد، و چه بد جایگاهی است! ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۱۴ و ۱۵ با هم

و اما دلیل چهارم: این‌که تزیین و آراستن به خدای پاک و منزه نسبت داده شود، با فرمودهٔ خدای متعال در پایان آیه و آیهٔ بعد سازگار نیست که می‌فرماید: «ذٰلِكَ مَتٰاعُ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذٰلِكُمْ» (این‌ها برخورداریِ زندگی دنیاست و فرجامِ نیک نزد خداست. بگو: آیا شما را به بهتر از این‌ها باخبر سازم؟). زیرا ظاهر این کلام نشان می‌دهد که برای بازداشتنِ مردم از این خواهش‌های دنیوی و متوجه ساختنِ جان‌هایشان به بهشت‌ها، همسرانِ پاکیزه و خشنودیِ نزد خدا آورده شده است؛ در حالی که بازداشتنِ انسان از مقدمه و فراخواندنِ او به ذی‌المقدمه (هدف) معنا ندارد، زیرا چنین کاری تناقضی آشکار است و هر دو را با هم باطل می‌سازد؛ درست مانند کسی که خواهانِ سیری باشد ولی از غذا خوردن پرهیز کند.

از لطیف‌ترین نکاتی که از این دو آیه — یعنی فرمودهٔ خدای متعال: «ذٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (این کالای زندگی دنیاست و فرجام نیک نزد خداست؛ آل عمران: ۱۴) و «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذٰلِكُمْ» (بگو: آیا شما را به بهتر از این‌ها خبر دهم؟؛ آل عمران: ۱۵) تا پایان آیه — و آیات هم‌معنای آن‌ها، مانند سخن خدای متعال: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» (بگو: چه کسی زیورهای خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: این‌ها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و در روز قیامت ویژهٔ آنان خواهد بود؛ این‌گونه آیات را برای گروهی که می‌دانند به‌روشنی بیان می‌کنیم؛ اعراف: ۳۲) برمی‌آید، پاسخی است به اشکالی که بسیاری از پژوهشگران بر ظاهر آیه‌های توصیف‌کنندهٔ نعمت‌های بهشت وارد دانسته‌اند.

اما آن اشکال چنین است: کسی که در حالات گوناگون هستیِ موجوداتِ مشهود در این جهان بیندیشد، تردید نمی‌کند که کارها و رفتارهایی که از آن‌ها سر می‌زند، برخاسته از نیروها و ابزارهایی است که هر موجودی به آن‌ها مجهز شده است تا با آن‌ها از هستی خود دفاع کند و بقای خویش را نگه دارد؛ همان‌گونه که پژوهش دربارهٔ هدف‌های وجودی (غایاتِ وجودی) به اثبات می‌رساند که هستی بر تصادف، گزاف یا بیهودگی استوار نیست.

اینک انسان را بنگرید که در سراسر پیکرش به دستگاهی در نهایت دقت مجهز است که کار تغذیه با آن پیش می‌رود؛ و او تنها برای جبرانِ آنچه از اجزای بدنش تحلیل می‌رود غذا می‌خورد، و این کار را تنها برای تداوم‌بخشیدن به بقای هستیِ خود انجام می‌دهد. همچنین او به دستگاه تولیدمثل مجهز است با تمام ابزارها و نیروهای فعال و منظمی که در آن نهاده شده، تا بقای نوع خود را حفظ کند. جریان در هستیِ گیاه و حیوان نیز مانند مجهز‌شدنِ وجود انسان است.

سپس آفرینش برای رام‌کردن و به‌خدمت‌گرفتن این موجودات، به‌ویژه جانداران باشعور یعنی حیوان و انسان، تدبیری اندیشیده است: در کارهایشان لذت‌هایی پدید آورده و آن لذت‌ها را در نیروهایشان به ودیعت نهاده است تا برای دست‌یافتن به این لذت‌ها به‌سوی آن کارها بشتابند، در حالی که درنمی‌یابند آفرینش هدفِ اصلی خود یعنی بقای وجود را از آنان می‌خواهد؛ و آفرینش با طمع‌ورزیدن به لذتی که برایشان آراسته است، آنان را می‌فریبد تا بدین‌وسیله آنچه نظام آفرینش می‌خواهد تحقق یابد، و خودِ فاعل نیز از این زینتی که او را می‌فریبد و با آن سرگرم می‌شود لذت ببرد. پس اگر مثلاً در غذاخوردن و زناشویی لذتی وجود نداشت، انسان هرگز تنها به این دلیل که این دو کار مقدمهٔ بقا هستند به‌سوی آن‌ها نمی‌رفت، و در نتیجه هدفِ آفرینش تباه می‌شد؛ لیکن خدای پاک و منزه به ودیعت نهاد در وجود او لذت غذاخوردن و لذت زناشویی را، به گونه‌ای که انسان در راه دستیابی به این دو آرام و قرار نمی‌گیرد مگر آنکه هر رنج و زحمتی را بر دوش کشد و هر سختی و بلایی را تحمل کند؛ و او در فراهم‌آوردن این خواهش‌های نفسانی، سرمست و فخرفروش به چیزی است که جز فریب در آن نیست. اما نظام آفرینش و صنع به خواستهٔ خود می‌رسد و به مقصودش نائل می‌گردد؛ زیرا از این تدبیر، جز بقای وجود فرد را نمی‌خواست که با تغذیه حاصل شد، و بقای وجود نوع را می‌خواست که با آمیزش و جفت‌گیری تحقق یافت؛ و برای انسان از آنچه می‌خواست، جز خیالی بیش بر جای نماند.

بحث روایی

تفسیر آیه‌های ۱۴ و ۱۵ با هم

می‌گویم: این نکته از ترتیبی استفاده شده که در آیه برای تمایلات قرار داده شده است؛ یعنی نخست مقدّم داشتن زنان بر سایر امور مورد علاقه، و سپس قرار دادن این تمایلات به‌منزلهٔ کالای ناپایدار دنیا، و اینکه لذت‌ها و نعمت‌های بهشتی از آنها بهتر است.

و مراد امام (ع) از این حصر که همسری و آمیزش بزرگ‌ترین لذت انسان‌هاست، حصر اضافی (نسبی) است؛ یعنی آمیزش در مقایسه با این تمایلات مربوط به جسم انسان بزرگ‌ترین لذت است. اما لذت‌های دیگر، مانند لذت بردن انسان از اصل وجود خویش، یا لذت بردن ولیّی از اولیای خدای متعال از قرب پروردگارش و مشاهدهٔ نشانه‌های بزرگ او و لطایف خشنودی و اکرام الهی و مانند آن، از دایرهٔ سخن امام (ع) بیرون است. براهین عقلی اقامه شده است که والاترین لذت‌ها، لذت بردن هر موجود از نعمت وجود خویش است، و براهین دیگری نیز ثابت کرده که لذت بردن موجودات از وجود پروردگارشان، برتر از لذت بردنشان از وجود خود است. روایات فراوانی نیز دلالت دارد بر اینکه لذت بردن بنده از درکِ حضور و قرب پروردگار، نزد او از هر لذت دیگری والاتر و بزرگ‌تر است.

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۱۴ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۹۵ تا ۱۱۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/14/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی