۞ وَلَقَدۡ كَرَّمۡنَا بَنِيٓ ءَادَمَ وَحَمَلۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَرَزَقۡنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَفَضَّلۡنَٰهُمۡ عَلَىٰ كَثِيرٖ مِّمَّنۡ خَلَقۡنَا تَفۡضِيلٗا
و بهراستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا روانه ساختیم [و بر مَرکبها سوار کردیم]، و از پاکیزهها به ایشان روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگانمان چنانکه باید برتری بخشیدیم.
تفسیر آیهٔ ۷۰ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۱۵۵ تا ۱۷۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/70/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَليٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلاً » (و بهراستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] سوار کردیم و از پاکیزهها روزیشان دادیم و بر بسیاری از آفریدههای خود برتری نمایان بخشیدیم). این آیه در سیاقِ منّتنهادن، آمیخته با سرزنش و عتاب آمده است؛ گویا خدای متعال پس از آنکه فراوانیِ نعمتها و فضل و رحمت پیاپی خود بر انسان را یاد کرد—از جمله سوار کردن او در دریا برای جستوجوی فضل و روزی، و آسایش حالش در خشکی، و سپس فراموش کردن پروردگار و رویگردانی از دعای او پس از نجاتیافتن و برطرفشدن سختی، آن هم از سر ناسپاسی با اینکه همواره در میان نعمتهای بیشمار او غوطهور است—اکنون به مجموعهٔ تکریم و برتریدادنِ او توجه میدهد تا بدین وسیله، هم عنایت ویژهٔ خدا به انسان دانسته شود و هم ناسپاسی انسان در برابر نعمتهای خدا، با وجود فراوانی و به کمال رسیدنِ آنها، آشکار گردد.
از این رو روشن میشود که مقصود آیه، بیان حالِ عموم انسانهاست، صرفنظر از کرامت خاص الهی و مقام قُرب و فضیلتِ محضِ معنوی که به برخی از آنان اختصاص دارد. بنابراین، سخن آیه شامل مشرکان، کافران و فاسقان نیز میشود؛ چراکه اگر چنین نبود، معنای منّتنهادن و سرزنش کردن تمام نمیشد.
پس در این فرمودهٔ خدا: « وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ » (و بهراستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم)، مراد از «تکریم»، توجه و عنایت ویژه به چیزی و شرافتبخشیدن به آن از راه ویژگی خاصی است که در دیگران یافت نمیشود. از همین رو، تکریم با «تفضیل» (برتریدادن) تفاوت دارد؛ زیرا تکریم مفهومی نفسی (ذاتی و مربوط به خودِ وجود شیء) است؛ یعنی شریف و باکرامت ساختنِ آن در گوهر خویش؛ اما تفضیل مفهومی اضافی (نسبی و در مقایسه با دیگری) است؛ یعنی اختصاصدادنِ عطای بیشتر به او در مقایسه با دیگری، در حالی که هر دو در اصلِ آن عطا شریک باشند. و انسان از میان همهٔ موجودات جهان هستی، به «عقل» اختصاص یافته است، و علاوه بر آن، در همهٔ صفات و احوالی که میان موجودات هست و نیز در کارهایی که انجام میدهد، از دیگران برتر و فزونتر است.
این حقیقت با مقایسهٔ تنوعبخشیِ انسان در خوراک، نوشیدنی، پوشاک، مسکن و ازدواجش روشن میشود، و نیز با سنجشِ نظم و تدبیری که در جامعهاش پدید میآورد و راههایی که با به خدمت گرفتنِ دیگر پدیدههای هستی برای رسیدن به مقصدهای خویش در پیش میگیرد، در برابر آنچه دیگر حیوانات و گیاهان و جز آنها دارند؛ زیرا دیگر موجودات تنها شیوههایی بسیار ساده یا نزدیک به سادگی در تصرف دارند و از روز آفرینش، در جایگاه تعیینشدهٔ خود بدون هیچ دگرگونی یا تحول محسوسی بر جای ماندهاند؛ در حالی که انسان در همهٔ ابعاد کمالیِ زندگیاش به سوی هدفهایی بسیار دوردست گام برداشته است و همواره در حال تلاش و بالندگی است.
کوتاه سخن اینکه فرزندان آدم به سبب موهبتی گرامی داشته شدهاند که خداوند از میان همهٔ موجودات جهان به آنان اختصاص داده است؛ همان موهبتی که بدان از دیگران متمایز میشوند و آن «عقل» است که با آن، حق را از باطل، خیر را از شرّ و سودمند را از زیانبار بازمیشناسند.
اما آنچه مفسران گفتهاند یا در روایات آمده که کرامتبخشیِ خدا به انسانها به سببِ سخنگفتن است، یا راستقامتی و بلندی قامت، یا انگشتانی که با آنها هر کاری بخواهند انجام میدهند، یا غذاخوردن با دست، یا نوشتن، یا زیبایی چهره، یا چیرگی بر دیگر آفریدگان و به خدمت گرفتنِ آنها، یا به خاطر آنکه خداوند پدرشان آدم را با دست [قدرت] خویش آفرید، یا اینکه حضرت محمد (ص) را از میان آنان قرار داد، یا مجموع همهٔ اینها و مواردی از این دست—همه تنها از باب تمثیل (ذکر نمونه و مصداق) بیان شده است.
زیرا برخی از این موارد، از شاخهها و پیآمدهای عقل هستند، مانند نوشتن، سخنگفتن و تسلط بر دیگر آفریدگان؛ برخی دیگر از مصادیق «تفضیل» (برتریدادن) هستند نه «تکریم»—که تفاوت میان آنها پیشتر گذشت—و برخی نیز از قلمرو معنایی این آیه بیروناند، مانند کرامتیافتن به سبب آفرینش پدرشان آدم (ع) با دست خدا و برانگیختهشدن حضرت محمد (ص) از میان آنان؛ چراکه اینها از کرامتهای اخروی و شرافتهای معنوی است که همانطور که گذشت، از دایرهٔ دلالت این آیه خارج است.
و بدین ترتیب، اشکالِ سخن کسانی که گفتهاند تکریم به مجموع همهٔ این امور است آشکار میشود؛ و صاحب روحالمعانی به خطا رفته است، آنجا که پس از یادکردِ این اقوال گفته است: «و الكل في الحقيقة على سبيل التمثيل و من ادعى الحصر في واحد كابن عطية حيث قال:إنما التكريم بالعقل لا غيره فقد ادعى غلطا و رام شططا و خالف صريح العقل و صحيح النقل.انتهى» (همهٔ اینها در حقیقت از باب تمثیل است و هر کس مانند ابنعطیه ادعای انحصار در یک مورد کند و بگوید: تکریم تنها به عقل است و نه جز آن، ادعایی نادرست کرده، راه گزاف پیموده و با صریحِ عقل و نقلِ معتبر مخالفت ورزیده است. پایان سخن او). و دلیل خطای او از آنچه پیشتر گذشت روشن است.
و این فرمودهٔ خدا: « وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ » (و آنان را در خشکی و دریا برنشاندیم)؛ یعنی آنان را بر کشتیها، چهارپایان و مانند آن سوار کردیم تا برای رسیدن به مقصدهای خویش و جستوجوی فضل و روزیِ پروردگارشان بر آنها سوار شوند؛ و این خود یکی از جلوههای کرامتبخشیدن به آنان است.
و سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ » (و از پاکیزهها روزیشان دادیم)، یعنی از چیزهایی که آنها را خوشایند و پاکیزه میدانند؛ از انواع نعمتها مانند میوهها و باروبَرها و دیگر چیزهایی که مایهٔ برخورداری و لذت آنان است و عنوان روزی بر آنها صدق میکند. این نیز یکی دیگر از جلوههای تکریم است. مَثَل انسان در این تکریم الهی، مَثَل کسی است که به مهمانی دعوتش میکنند، که نفس این دعوت تکریم است؛ سپس مَرکبی برایش میفرستند تا سوار شود و برای مهمانی بیاید، که این نیز تکریم است؛ سپس انواع غذاها و خوراکیهای پاکیزه و لذیذ را پیش رویش مینهند، که آن هم تکریمی دیگر است.
از این بیان روشن میشود که عطفِ عبارت « وَ حَمَلْنٰاهُمْ » (و آنان را حمل کردیم...) و عبارت « وَ رَزَقْنٰاهُمْ » (و روزیشان دادیم...) بر تکریم، از قبیل عطفِ مصادیقی است که پس از عنوانِ کلیِ برآمده از همانها ذکر شده است.
و سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَليٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلاً » (و آنان را بر بسیاری از آفریدگانمان چنانکه باید برتری دادیم)، بعید نیست که مقصود از «آفریدگانمان»، انواع حیواناتِ دارای شعور و جن باشد که قرآن وجودشان را اثبات میکند؛ چراکه خدای پاک و منزه انواع حیوانات را نیز مانند جامعهٔ انسانی، امتهایی زمینی به شمار میآورد و با آنان چون خردمندان رفتار میکند؛ چنانکه فرموده است:
« وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ يَطِيرُ بِجَنٰاحَيْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُكُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِي الْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِليٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » (و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند نیست مگر اینکه امتهایی مانند شمایند؛ ما در کتاب هیچ چیزی را فرونگذاشتهایم، سپس همگی بهسوی پروردگارشان گرد آورده میشوند؛ انعام: ۳۸).
و این معنا با مفهوم آیه سازگارتر است؛ و پیشتر دانستی که هدف از این آیه، بیان اموری است که خداوند به سبب آنها بنیآدم را گرامی داشته و بر دیگر پدیدههای این جهانِ مادی برتری بخشیده است، و این موجودات — تا آنجا که ما میدانیم — حیوان و جن هستند. اما فرشتگان از پدیدههای این جهان نیستند که تحت تأثیر نظام مادیِ حاکم بر جهان ماده قرار گیرند.
بنابراین معنا چنین است: ما فرزندان آدم را بر بسیاری از آفریدگانمان — که همان حیوان و جن هستند — برتری بخشیدیم؛ اما دیگر آفریدگان، یعنی فرشتگان، اصلاً از موضوع این سخن بیروناند؛ زیرا آنان موجوداتی نوریاند، نه پدیدههای مادی جهان، و در مجرای نظام طبیعت قرار نمیگیرند. این آیه تنها دربارهٔ انسان از آن جهت سخن میگوید که پدیدهای از پدیدههای این جهان مادی است و از نعمتهای وجودی و پیرامونی برخوردار شده است.
و از آنچه گذشت، روشن میشود که:
نخست اینکه: هم «تکریم» و هم «تفضیل» در آیه، به گونهای از بخششهای الهی اشاره دارند که به انسان ارزانی شده است؛ «تکریمِ» انسان ناظر به موهبتی است که ویژهٔ نوع اوست و به دیگران نرسیده است، یعنی همان عقل که انسان با آن خیر را از شر، سودمند را از زیانبار، و نیکو را از زشت بازمیشناسد؛ و موهبتهای دیگری نیز از آن سرچشمه میگیرد، مانند چیرگی بر دیگر موجودات و به خدمت گرفتنِ آنها برای رسیدن به مقاصد خویش، و نیز سخن گفتن، نوشتن و جز اینها.
و اما «تفضیلِ» (برتری دادنِ) انسان، مربوط به اموری است که میان او و دیگر موجودات مشترک است، ولی انسان در آنها بر دیگران فزونی دارد؛ چنانکه حیوان از هر گوشت، میوه، دانه، علف و مانند آن که بیابد به شکلی ساده تغذیه میکند، اما انسان علاوه بر تغذیه از آنها، با نوآوری و هنرورزی، انواع غذاهای پخته و ناپخته را به شیوههای گوناگون و با طعمهای پاکیزه و لذیذ پدید میآورد که به شمار نمیآیند و پیوسته بر تنوع و گونههای آنها افزوده میشود. بر همین قیاس است وضعیت او در نوشیدنی، پوشاک، مسکن، ازدواج، و زندگی خانوادگی و اجتماعیاش و دیگر امور.
مؤلف «مجمعالبیان» گفته است: «اگر پرسیده شود: چنانچه معنای تکریم و تفضیل یکی باشد، فایدهٔ تکرار چیست؟ پاسخش این است که سخن خدای متعال: « كَرَّمْنٰا » (گرامی داشتیم)، از نعمت دادن خبر میدهد، اما بر تفضّل (بخششِ بدون استحقاق) دلالت ندارد؛ ازاینرو واژهٔ تفضیل را آورد تا بر آن دلالت کند. و برخی گفتهاند: تکریم شامل نعمتهای دنیاست و تفضیل شامل نعمتهای آخرت. و نیز گفتهاند: تکریم با نعمتهایی است که تکلیف با آنها درست میآید، و تفضیل به واسطهٔ خودِ تکلیفی است که خداوند با آن، انسانها را در معرض دستیابی به جایگاههای والای اخروی قرار داده است.» پایان کلام.
اما سخن او مبنی بر اینکه تفضیل بر نکتهای افزون بر مدلول تکریم دلالت دارد — یعنی همان تفضّل و بخششِ بدون استحقاق — پذیرفتنی نیست؛ زیرا تفضیل، همانگونه که بدون استحقاق از سوی شخصِ برترییافته درست میآید، با داشتن استحقاق نیز روا و درست است. آنچه نیز از دیگران نقل کرده، ادعایی بدون دلیل است.
فخر رازی در تفسیر خود دربارهٔ فرق میان تکریم و تفضیل گفته است: مناسبترین سخن در این باره آن است که بگوییم خدای متعال انسان را با اموری آفرینشی، طبیعی و ذاتی مانند عقل، سخن گفتن و خط (نگارش)، بر دیگر حیوانات برتری داده است؛ و همچنین با چهرهٔ نیکو و قامت کشیده و راست؛ سپس خدای عزوجل او را به واسطه عقل و فهم، در معرضِ کسب عقاید حق و اخلاق پسندیده قرار داد؛ پس اولی همان «تکریم» است و دومی «تفضیل». پس گویی فرموده است:
«ما آنان را به واسطهٔ آن اموری که مایهٔ کرامتشان ساختیم و سرآغاز این راه است، با قرار دادنشان در معرضِ به دست آوردن آنچه مایهٔ نجات و تقرب به خداست، برتری بخشیدیم؛ پس بر آنان است که شکر گزارند و آنچه را برایشان آفریده شده در همان راهی که به خاطرش آفریده شده به کار گیرند، و در نتیجه خدای متعال را یگانه شمارند و چیزی را شریک او نسازند و پرستش غیر او را که اکنون بدان سرگرماند رها کنند.» پایان سخن رازی.
حاصل سخن او این است که فرق میان تکریم و تفضیل در آن است که اولی تنها در امور ذاتی یا غرایز وابسته به آن است و دومی در امور اکتسابی. امّا بر تو پوشیده نیست که هرچند در انسان از موهبتهای الهی و کمالات وجودی، چنانکه او گفت، هم امور ذاتی وجود دارد و هم امور اکتسابی، ولی اختصاص دادن «تکریم» به نوع اول و «تفضیل» به نوع دوم، نه با لغت سازگار است و نه با عرف. پس سخن درست همان است که پیشتر بیان کردیم.
و دوم اینکه آیه به کمال انسان از جهت وجود کونی (مادی و طبیعی در این جهان پدیدهها) و تکریم و برتریِ او در مقایسه با دیگر موجودات کونیِ زیر پوشش این نظام طبیعی نظر دارد؛ از این رو فرشتگان که بیرون از این نظام مادی هستند، از محل بحث بیروناند. و مراد از برتری دادن انسان بر بسیاری از آفریدگان، برتریِ او بر دیگر موجودات کونی به جز فرشتگان است؛ امّا فرشتگان، وجودشان از سنخ دیگری است، پس آیه به هیچ وجه متعرّض آنان نشده است.
و بدین ترتیب نادرستیِ استدلال کسانی آشکار میشود که با این آیه خواستهاند برتری فرشتگان بر انسانها و حتی بر پیامبران (ع) را اثبات کنند؛ آنجا که گفتهاند: زیرا خدای متعال میفرماید: « وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَليٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا » (و آنان را بر بسیاری از آفریدگان خود برتری دادیم)، و این سخن دلالت دارد بر اینکه در اینجا آفریدههایی هستند که انسانها بر آنان برتری داده نشدهاند، و آن آفریدگان جز فرشتگان نیستند؛ زیرا بنیآدم به اتفاق همگان، بر هر جانداری به جز فرشتگان برتری دارند.
دلیل نادرستیِ این سخن آن است که آنچه آیه به آن پرداخته، تنها برتری از جهت وجود کونی و دنیوی است، در حالی که فرشتگان به چنین نحوی از وجود موجود نیستند. و بازگشتِ پاسخ برخی مفسران نیز به همین نکته است که گفتهاند: مراد از برتری در آیه، پاداش نیست؛ زیرا روا نیست که از همان آغاز و بدون عمل، در پاداش برتری داده شود، بلکه مراد از آن، همان نعمتهای گوناگونی است که خداوند در دنیا به انسانها داده و به وسیلهٔ آنها برتریشان بخشیده است.
و امّا پاسخی که برخی دیگر دادهاند، مبنی بر اینکه مراد از «کثیر» در آیه، «همه» است و حرف «مِن» بیانیه است، و معنا چنین میشود: «و فضلناهم علي من خلقنا و هم كثير» (و آنان را بر آفریدگان خود برتری دادیم، در حالی که آن آفریدگان فراواناند)؛
پاسخش این است که این سخنی سست است و نه کاربرد کلام عرب با آن سازگار است و نه سیاق آیه. و آنچه گفتهاند که این تعبیر مانند سخن عرب است که میگوید: «بذلت له العريض من جاهي و أبحته المنيع من حريمي» (آبروی پهناورم را بدو بخشیدم و حریم دستنیافتنیام را بر او روا داشتم)؛ و منظورشان این نیست که آبروی پهناورم را به او دادم و آنچه را پهناور نبود از او دریغ کردم، یا حریم دستنیافتنیام را بر او حلال کردم و آنچه را دستنیافتنی نبود حلال نکردم، بلکه مراد این است که آبرویم را که صفتش پهناور بودن است به او بخشیدم، و حریمم را که دستنیافتنی است بر او مباح ساختم؛ این ادعا مردود است، زیرا: اگر مقصود از تفسیری که برای آن دو مثال کردهاند این باشد که توجه گوینده در کلام به این بوده که تمام آبرو را پهناور و تمام حریم را دستنیافتنی به شمار آورد، در این صورت آبرو و حریم دیگر به «پهناور و ناپهناور» و «دستنیافتنی و دستیافتنی» تقسیم نمیشود و با مورد آیه هم منطبق نخواهد شد که در آن ادعا شده لفظ «جزء» (کثیر) به کار رفته ولی «کل» اراده شده است. و اگر مقصود از آن مثالها این باشد که معنایش چنین است: «من آبروی پهناورم را بدو بخشیدم، پس چه رسد به ناپهناور، و حریم دستنیافتنیام را بر او حلال کردم، پس چه رسد به دستیافتنی»، در این صورت سرایتِ حکم جزء به کل از باب اولویت خواهد بود؛ و چنین چیزی قطعاً در مورد آیه جایز نیست.
و گاهی نیز در پاسخ به آن استدلال گفته شده است: اگر بپذیریم که مراد از «کثیر» آفریدگانی غیر از فرشتگان است و واژهٔ «مِن» برای تبعیض (بیانِ بخشی از آفریدگان) آمده است، نهایت چیزی که آیه میرساند این است که از بیان برتری بنیآدم بر فرشتگان سکوت کرده است؛ و این سکوت، اعم از برتری فرشته بر انسان است، زیرا احتمال برابری نیز وجود دارد. و اگر بپذیریم که آیه بر برتری دلالت میکند، نهایتش این است که بر برتری جنس فرشتگان بر جنس بنیآدم دلالت دارد، و این مطلب منافاتی ندارد با اینکه برخی از افراد بنیآدم، مانند پیامبران (ع)، از فرشتگان برتر باشند.
حق مطلب همانطور که دانستی این است که این آیه ناظر به برتری از جهت پاداش و فضیلت اخروی نیست؛ به بیان دیگر، آیه به برتری از جهت وجود عینی و تکوینی پرداخته است. مقصود از «کثیر ممن خلقنا» (بسیاری از آفریدگانمان) موجوداتی غیر از فرشتگان هستند و «مِن» برای تبعیض است؛ و مراد از «مَن خَلَقنا»، فرشتگان و دیگر آفریدگان مانند انسان، حیوان و جن است. انسان بر حسب وجود تکوینیاش بر حیوان و جن برتری دارد. این نکته روشن شد و بهزودی گفتاری دربارهٔ معنای برتریِ انسان بر فرشته خواهد آمد، انشاءالله.
گفتاری دربارهٔ برتری میان انسان و فرشته
مسلمانان در اینکه انسان برتر است یا فرشته، اختلافنظر دارند. نظر مشهور و منسوب به اشاعره این است که انسان برتر است، و مقصود از آن، برتریِ مؤمنانِ از انسانهاست؛ زیرا هیچ دو نفری تردید ندارند که در میان انسانها کسانی هستند که از چهارپایان نیز گمراهترند و آنان اهل انکار و کفرند؛ پس چگونه ممکن است که بر فرشتگان مقرّب برتری داده شوند؟ برای این دیدگاه به آیهٔ کریمهٔ « وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَليٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلاً » (و آنان را بر بسیاری از کسانی که آفریدهایم، برتریِ نمایانی بخشیدیم [اسراء: ۷۰]) استدلال شده است، بر این مبنا که «کثیر» به معنای «همه» باشد—همانطور که در تفسیر آیه بدان اشاره کردیم—و نیز به روایاتی استدلال کردهاند که بر اساس آنها، مؤمن نزد خداوند از فرشتگان گرامیتر است.
این دیدگاه، نظر مشهور مذهب شیعه نیز هست؛ و چه بسا چنین استدلال کردهاند که فرشته بر اطاعت سرشته شده و نافرمانی از او سر نمیزند، اما انسان به سبب برخورداری از اختیار، نسبتش به طاعت و معصیت برابر است؛ او از نیروهای رحمانی و شیطانی ترکیب یافته و وجودش از عقل، شهوت و خشم شکل گرفته است؛ بنابراین، انسانِ مؤمن و فرمانبردار در حالی خدا را اطاعت میکند که از گناه بازداشته نشده است، بر خلاف فرشته؛ از اینرو، او از فرشته برتر است.
با این حال، دیدگاهِ برتریِ انسان به همان معنایی که گذشت، میان همهٔ آنان مورد اتفاق نیست؛ برخی از اشاعره، مانند زجّاج، به برتریِ مطلقِ فرشته قائل شدهاند و این نظر به ابنعباس نیز نسبت داده شده است.
برخی دیگر از آنان گفتهاند پیامبرانِ بشری به طور مطلق برترند، سپس پیامبرانِ فرشته بر دیگرِ انسانها و فرشتگان برتری دارند، و پس از آن، عمومِ فرشتگان بر عمومِ انسانها برترند.
گروهی دیگر به برتریِ مطلقِ کرّوبیان (فرشتگان مقرّب) معتقد شدهاند، سپس پیامبرانِ بشری، پس از آن انسانهای کامل، و سپس عمومِ فرشتگان بر عمومِ انسانها برتری دارند؛ چنانکه امام رازی به این نظر معتقد است و به غزالی نیز نسبت داده شده است.
معتزله به برتریِ فرشتگان بر انسانها قائل شدهاند و برای این نظر به ظاهر کلام خدای متعال استدلال کردهاند؛ آنجا که خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ...» تا آنجا که میفرماید: « وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَليٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلاً » (و بهراستی فرزندان آدم را گرامی داشتیم... و آنان را بر بسیاری از کسانی که آفریدهایم، برتریِ نمایانی بخشیدیم [اسراء: ۷۰])؛ و بیان استدلالِ آنان در تفسیر آیه گذشت.
زمخشری در سرزنش و نکوهشِ قائلان به برتریِ انسان بر فرشته—از کسانی که «کثیر» را در آیه به معنای «همه» دانستهاند—زیادهروی کرده و در تفسیر کشاف در ذیل سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَليٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا » (و آنان را بر بسیاری از آفریدگانمان برتری دادیم [اسراء: ۷۰]) گفته است: مقصود، غیر از فرشتگان است؛ و برای فضیلت و برتریِ فرزندان آدم همین بس که فرشتگان بر آنان برتری داده شوند، در حالی که فرشتگان همانها هستند و جایگاهشان نزد خداوند چنان والامقام است!
و شگفتا از مُجبِره (اشاعره که به جبر باور دارند) که چگونه در هر چیزی وارونه رفتار کردند و لجاجت ورزیدند، تا جایی که خوی لجاجت و ستیزهجویی، آنان را جسور ساخت بر این گناه و انحراف بزرگ که برتری دادنِ انسان بر فرشته است! آن هم پس از آنکه شنیدند خداوند شأن و منزلتِ فرشتگان را چگونه بزرگ شمرده و نامِ آنان را همراه با تعظیم فراوان یاد کرده است، و دانستند که خداوند فرشتگان را در کجا جای داده، چقدر آنان را به خود نزدیک ساخته، و چگونه جایگاهِ آنان را نزد پیامبرانش، همانند جایگاه پیامبران نزد امتهایشان قرار داده است.
سپس تعصب بیش از حدشان بر ضد فرشتگان آنان را به جایی کشاند که سخنان و اخباری به هم بافتند؛ از جمله اینکه گفتند: «قالت الملائكة ربنا إنك أعطيت بني آدم الدنيا يأكلون منها و يتمتعون و لم تعطنا ذلك فأعطناه في الآخرة فقال: و عزتي و جلالي لا أجعل ذرية من خلقت بيدي كمن قلت له: كن فكان» (فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو دنیا را به فرزندان آدم بخشیدی که از آن میخورند و بهرهمند میشوند و آن را به ما ندادی، پس آن را در آخرت به ما عطا کن! خداوند فرمود: به عزت و جلالم سوگند، نسل کسی را که با دستِ خود آفریدم، هرگز مانند کسی قرار نمیدهم که به او گفتم: باش، پس بیدرنگ موجود شد). و از ابوهریره روایت کردند که گفت: «المؤمن أكرم على الله من الملائكة الذين عنده» (مؤمن نزد خداوند، گرامیتر از فرشتگانی است که در پیشگاه او هستند).
و از جمله دستاندازیهای ناروایشان این است که در این آیه، «کثیراً» را به معنای «جمیع» (همگان) تفسیر کردند و چنان به خود واگذاشته شدند که حتی ذوق سلیم از آنان گرفته شد و زشتیِ این سخن خود را درنیافتند که [بگویند]: «و فضلناهم على جميع ممن خلقنا» (و آنان را بر همگیِ کسانی که آفریدیم برتری بخشیدیم)؛ با اینکه معنای سخنشان:
«على جميع ممن خلقنا» (بر همگیِ کسانی که آفریدیم)، استخوانی گیراتر در گلو و خاری آزارندهتر در چشمان خودِ آنان است، ولی متوجه نمیشوند! پس در توجیهتراشی و چنگانداختنشان به تأویلهای دورازذهن در دشمنی با ملأ اعلیٰ (فرشتگان عالم بالا) بنگر؛ گویی جبرئیل (ع) آن هنگام که شهرهای قوم لوط را هلاک ساخت، خشمشان را برانگیخت و آن کینه هرگز از دلهایشان زدوده نمیشود! (پایان سخن صاحب کشاف).
و روایتی که او بدان اشاره کرد، یعنی درخواست فرشتگان مبنی بر اینکه آخرت برای آنان باشد همانگونه که دنیا برای فرزندان آدم قرار داده شد،
از ابنعمر، انس بن مالک، زید بن اسلم و جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر (ص) روایت شده است؛ و متن روایت جابر چنین است که گفت: «لما خلق الله آدم و ذريته قالت الملائكة: يا رب خلقتهم يأكلون - و يشربون و ينكحون و يركبون الخيل - فاجعل لهم الدنيا و لنا الآخرة - فقال الله تعالى: لا أجعل من خلقته بيدي كمن قلت له: كن فكان» (چون خداوند آدم و نسل او را آفرید، فرشتگان گفتند: پروردگارا! آنان را آفریدی در حالی که میخورند، مینوشند، همسر میگزینند و بر اسبان سوار میشوند؛ پس دنیا را برای آنان و آخرت را برای ما قرار بده! خدای متعال فرمود: هرگز کسی را که با دست خود آفریدهام، مانند کسی قرار نمیدهم که به او گفتم: «باش»، پس بیدرنگ موجود شد).
متن این روایت خالی از اشکال نیست؛ زیرا خوردن، نوشیدن، زناشویی و مانند آنها در انسان کمالیابیهای مادی است و انسان تنها از آن رو از آنها لذت میبرد که با بهرهگیری از آنچه خداوند در ساختار مادیاش نهاده، برای بقای شخص یا نوع خود چارهاندیشی میکند؛ در حالی که فرشتگان در اصلِ هستیِ خود، کمالی را دارند که انسان با نیروهای مادی و کارهای ملالآور و رنجآورش تنها برای دستیافتن به بخشی از آن تلاش میکند، و آنان از تندادن به نظام مادیِ جاری در جهان هستی منزهاند. بنابراین محال است که فرشتگان چنین درخواستی بکنند؛ زیرا آنان محروم نیستند تا بر آن حرص ورزند و به آن امید بندند یا آرزویش کنند.
و نظیر همین اشکال بر استدلالِ پیشگفتهٔ آنان بر برتریِ انسان بر فرشته وارد است؛ آنجا که استدلال کردند وجود انسان از نیروهای دعوتکننده به طاعت و نیروهای دعوتکننده به گناه ترکیب یافته است، پس هرگاه طاعت را بر نافرمانی ترجیح دهد و به سوی تسلیم و بندگی متمایل شود، طاعت او برتر از طاعت فرشتگانی خواهد بود که بر طاعت آفریده شده و با ترک گناه سرشته شدهاند؛ ازاینرو، او مقربتر و دارای ثواب و پاداشی بزرگتر خواهد بود.
این استدلال بر اصلی عقلایی و معتبر در جامعهٔ انسانی بنا شده است، و آن اینکه: طاعت — یعنی فرمانبرداری از خطاب مولوی (فرمانِ آمرانه و الزامآور مولا) در امر و نهی، که نسبت به نافرمانی برتری و شرافت دارد و پاداش و ثواب (در صورت استحقاق) با آن سزاوار دانسته میشود — تنها زمانی اثرش بر آن مترتب میگردد که انسانِ مخاطب در موقعیتی باشد که انجامدادن و انجامندادن برایش ممکن بوده و نسبتش به هر دو سو یکسان باشد؛ و هر اندازه که به معصیت نزدیکتر باشد تا به طاعت، این اثر نیرومندتر میشود و عکس آن نیز صادق است. بنابراین برای نمونه، در فرمانبرداری از نهیِ زنا هرگز یکسان نیستند: شخص ناتوانِ جنسی (عنین)، پیر فرتوت، کسی که فراهمکردن مقدمات گناه برایش دشوار است، و جوانی تنومند که بیشتر موانع از پیش پایش برداشته شده و هیچ مانعی جز تقوای الهی جلوگیر او نیست؛ بر همین قیاس، برخی از این ترککردنها اصلاً طاعت به شمار نمیآید، برخی طاعت است، و برخی برترین طاعت محسوب میشود.
و چون فرشتگان به سبب نداشتن غرایز شهوت و خشم و پیراستگی از هوای نفس، هیچ راهی به معصیت ندارند، فرمانبرداریِ آنان از خطابهای مولویِ الهی شبیهتر است به پرهیزِ شخص عنین و پیر فرتوت از نهیِ زنا؛ در نتیجه، در طاعت و بندگی، برتری از آنِ انسان بر فرشتگان خواهد بود.
اما اشکال این سخن آن است که اگر چنین استدلالی تمام میبود، طاعتِ فرشتگان اصلاً هیچ فضیلتی نمیداشت؛ زیرا آنان هیچ راهی به معصیت ندارند و در جایگاه برابریِ نسبت [به انجام و ترک] قرار نگرفتهاند، و در نتیجه هیچ شرافت ذاتی و ارزش جوهریای برای آنان وجود نمیداشت؛ چراکه بنا بر این فرض، هیچ شرافتی جز با طاعتی که نافرمانی در برابر آن باشد پدید نمیآید، و نامیدنِ تسلیم و انقیادِ ذاتی — که هرگز از ذات فرشته تخلف نمیپذیرد — به نام «طاعت»، سخنی مجازی خواهد بود؛ و اگر چنین میبود، هیچ دلیلی برای نزدیکیِ آنان به پروردگارشان و هیچ منزلتی برای اعمالشان باقی نمیماند.
اما خدای پاک و منزه فرشتگان را در جایگاه قُرب و نزدیکی نشانده، در حریم قدس و سرای انس جای داده، و آنان را خزانهداران راز خود، حاملان فرمان خویش، و واسطههای میان خود و آفریدگانش قرار داده است. آیا همه اینها به خاطر ارادهای گزاف و بیمبنا از سوی خداست، بدون آنکه خود فرشتگان شایستگی و استحقاقی ذاتی داشته باشند؟!
و خداوند آنان را به نیکوترین وجه ستوده است؛ آنجا که دربارهشان فرمود: «بَلْ عِبٰادٌ مُكْرَمُونَ لاٰ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء: ۲۷؛ بلکه بندگانی گرامی داشته شدهاند، در گفتار بر او پیشی نمیگیرند و به فرمان او کار میکنند) و فرمود: «لاٰ يَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ» (تحریم: ۶؛ خدا را در آنچه به آنان فرمان داده نافرمانی نمیکنند و آنچه را مأمور میشوند انجام میدهند). پس ذات آنان را بیهیچ قیدی به کرامت و گرامی بودن توصیف فرمود و طاعتِ آنان و خودداریشان از نافرمانی را ستود.
و نیز در ستایش عبادت و فروتنیشان در پیشگاه پروردگار فرمود: «وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ» (انبیاء: ۲۸؛ و آنان از بیم او نگران و ترسانند) و فرمود: «فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ يَسْأَمُونَ» (حم سجده: ۳۸؛ پس اگر تکبر ورزند، کسانی که نزد پروردگار تواند شب و روز او را تسبیح میگویند و هرگز خسته نمیشوند) و فرمود: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ -إلي أن قال- وَ لاٰ تَكُنْ مِنَ الْغٰافِلِينَ إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لاٰ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ» (اعراف: ۲۰۶؛ و پروردگارت را در دل خویش یاد کن... تا آنجا که میفرماید: و از غافلان مباش؛ همانا کسانی که نزد پروردگار تواند از پرستش او سر باز نمیزنند و او را تسبیح میگویند و برای او سجده میکنند). در این آیه به پیامبرش (ص) فرمان داد که پروردگار را مانند یادکردِ فرشتگان یاد کند و همانند عبادتِ آنان بپرستد.
حقیقت امر این است که اختیاری بودن عمل (ممکن بودنِ انجام دادن یا ترک آن) و قرار گرفتن انسان در موقعیت برابری نسبت به انجام و ترک کار (بر سر دوراهی طاعت و معصیت بودن)، خودبهخود ملاک برتری طاعت او نیست؛ بلکه ارزش آن بدان جهت است که چنین انتخابی از پاکی سرشت و نیکویی باطن او پرده برمیدارد. دلیل آن هم این است که اگر به پلیدی نفس و زشتی باطنِ اطاعتکننده علم داشته باشیم، طاعت او هیچ ارزشی نخواهد داشت، هرچند در تصفیه عمل و تلاش برای آن به بالاترین حد رسیده باشد؛ مانند طاعت منافق و بیماردلی که عملش نزد خداوند تباه گشته و کار نیکش از دیوان اعمال پاک شده است. پس پاکی جان اطاعتکننده، زیبایی ذات او و اخلاصش در بندگی — که جدا شدن او از گناه به سوی طاعت و تحمل سختیها در این راه از آن پرده برمیدارد — همان عامل ارزشمندی عمل و برتری طاعت اوست.
بنا بر این، ذات فرشتگان — که قوام و هستیِ آن چیزی جز پاکی و کرامت نیست، و بر اعمالشان حاکمی جز فروتنی بندگی و اخلاص نیت فرمان نمیراند — برتر از ذات انسان است؛ ذاتی که با هوای نفس تیره گشته و با خشم و شهوت آمیخته شده است، و اعمالش نیز بهندرت از شرکهای نهان، خودخواهی، و دخالتِ طبع خالی میماند.
پس قوام وجودیِ فرشته از قوام وجودی انسان برتر است، و اعمال فرشتگان که خالص برای خداست، برتر از اعمال انسان است که رنگ قوام وجودی او و آمیختگی با ذاتش را در خود دارد؛ و کمالی که انسان در طاعت خویش برای خود میجوید — یعنی همان پاداش الهی — در همان آغاز آفرینش به فرشته عطا شده است، چنانکه پیشتر به آن اشاره شد.
آری، از آنجا که انسان کمال ذاتی را بهتدریج و به واسطه استعدادی که بهشتاب یا بهکندی برای ذاتش پدید میآید به دست میآورد، محتمل است که از رهگذر استعداد خویش، به جایگاهی از قُرب و مرتبهای از کمال برسد که فراتر از کمالِ فرشته با شکوه ذاتیاش در آغاز آفرینش باشد؛ و ظاهر کلام خدای متعال نیز این احتمال را تثبیت و محقق میسازد.
چگونه چنین نباشد، در حالی که خدای پاک و منزه در داستان قرار دادن انسان به عنوان خلیفه در زمین، برتری انسان و ظرفیت او را برای آنچه فرشتگان تاب پذیرش آن را ندارند — یعنی آگاهی از همهٔ نامها — یادآور میشود و آن را مرتبهای والا از کمال برمیشمارد؛ کمالی که تسبیح و تقدیس فرشتگان نیز جایگزین آن نمیشود، و انسان را از پیامد فساد در زمین و خونریزیهایی که بعدها از وی سر خواهد زد پیراسته میدارد؛ چنانکه فرمود: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلاٰئِكَهِ إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَهً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ الدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قٰالَ إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» -إلی آخر الآیات- (بقره: ۳۰-۳۳؛ و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینی قرار میدهم. گفتند: آیا در آن کسی را قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایشت تو را تسبیح میگوییم و تقدیس میکنیم؟ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید - تا آخر آیات). و ما این سخن را ذیل همین آیات در جلد نخست کتاب به تفصیل بیان کردهایم.
سپس خدای پاک و منزه فرمان به سجده فرشتگان برای آدم و آنگاه سجده همگی آنان را یادآور شد و فرمود: «فَسَجَدَ الْمَلاٰئِكَهُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ» (حجر: ۳۰؛ پس فرشتگان همگی با هم سجده کردند). و ما در تفسیر آیات مربوط به این داستان در سوره اعراف روشن ساختیم که این سجده در واقع خضوع فرشتگان در برابر مقام کمال انسانی بود و آدم (ع) جز قبلهای برای آنان نبود که انسانیت را در برابر فرشتگان نمایندگی میکرد. این همان چیزی است که ظاهر کلام خدای متعال افاده میکند و در روایات نیز مؤیداتی برای آن وجود دارد، و این بحث جنبهای عقلی هم دارد که باید در جایگاه مناسب خودش به آن مراجعه کرد.
بحث روایی
در «امالی» شیخ، به سندش از زید بن علی از پدرش (ع) دربارهٔ سخن خدای متعال روایت شده است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» (و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم)،
میفرماید: فرزندان آدم را بر دیگر آفریدگان برتری بخشیدیم؛ « وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ » (و آنان را در خشکی و دریا برنشاندیم)، میفرماید:
بر تر و خشک (سوارهشان کردیم)؛ « وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ » (و از پاکیزهها روزیشان دادیم)، میفرماید: از همهٔ میوههای پاکیزه؛ « وَ فَضَّلْنٰاهُمْ » (و برتریشان دادیم)، میفرماید: هیچ جنبندهای و هیچ پرندهای نیست جز آنکه با دهانش میخورد و میآشامد و دستی را همراه غذا یا نوشیدنی به سوی دهانش بالا نمیبرد، مگر فرزند آدم که غذایش را با دست خویش به سوی دهان برمیآورد، و این خود از مصادیق برتری بخشیدن است.
و در «تفسیر عیاشی»، از جابر از امام باقر (ع) دربارهٔ آیهٔ « وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَليٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلاً » (و بر بسیاری از آفریدگان خود برتریشان دادیم برتریِ نمایانی) روایت شده که فرمود: هر چیزی نگونسار و خمیده آفریده شده، جز انسان که راستقامت آفریده شد.
میگویم: آنچه در این دو روایت آمده از قبیل ذکر برخی مصادیق است، و گواه بر آن، این سخن در پایان روایت نخست است: «فهذا من التفضيل» (پس این از برتری بخشیدن است).