وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا طَٰٓئِرٖ يَطِيرُ بِجَنَاحَيۡهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمۡثَالُكُمۚ مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ
و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند نیست مگر اینکه امتهایی همانند شمایند؛ ما در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردهایم، سپس همگی بهسوی پروردگارشان گرد آورده میشوند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۷ تا ۵۵ با هم
استدلالهای گوناگون بر ضد مشرکان دربارهٔ مسئلهٔ توحید و نشانهٔ پیامبری (معجزه). ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۳۸ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۷۰ تا ۱۰۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/38/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ يَطِيرُ بِجَنٰاحَيْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُكُمْ » تا آخر آیه؛ «و هیچ جنبندهای در زمین نیست و نه هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند مگر آنکه امتهایی همانند شمایند». «دابّه» هر حیوانی است که بر روی زمین راه میرود و میجنبد، و کاربرد آن در اسب بسیار شده است. «دَبّ» (به فتح دال) و «دبیب» به معنای راه رفتنِ نرم و آهسته است.
و «طائر» حیوانی است که با دو بال خود در هوا شناور میشود و حرکت میکند، و جمع آن «طیر» است، مانند «راکب» (سوار) و «رکب» (سواران). «امّت» گروهی از مردماند که هدف واحدی آنان را گرد میآورد و بدان روی میآورند، مانند دینی واحد، سنتی واحد، زمانی واحد یا مکانی واحد. ریشهٔ معنای آن «قصد کردن» است؛ گفته میشود: «أمّ، یؤمّ» هنگامی که آهنگ چیزی کند. «حشر» نیز گردآوردن مردم همراه با برانگیختن و شتاب به سوی جنگ، کوچاندن یا اموری اجتماعی از این دست است.
و ظاهر آن است که توصیف پرنده با عبارت « يَطِيرُ بِجَنٰاحَيْهِ » (با دو بالش پرواز میکند)، در برابر توصیف جنبنده با عبارت « فِي الْأَرْضِ » (در زمین) قرار دارد؛ بنابراین به منزلهٔ این سخن ماست که: هیچ جانور زمینی و هوایی نیست؛ افزون بر اینکه در این توصیف، احتمال مجازگویی نیز زدوده میشود، زیرا واژهٔ پرواز (طیران) در بسیاری از موارد به معنای سرعت در حرکت به کار میرود، همانطور که جنبیدن (دبیب) حرکتِ آرام است؛ از این رو احتمال داشت که با ذکر طیران در کنار دبیب، حرکت شتابان اراده شده باشد، و با گفتنِ « يَطِيرُ بِجَنٰاحَيْهِ » این احتمال دفع شد.
سخنی دربارهٔ جامعههای حیوانی
خطاب در این آیه متوجه انسانها است و در آن بیان شده که حیوانات، چه زمینی و چه هوایی، امتهایی همانند انسانها هستند. مراد از این سخن آن نیست که حیوانات صرفاً گروههایی پرشمارند؛ زیرا واژهٔ «امّت» بر صرفِ تعداد بسیار اطلاق نمیشود، مگر زمانی که عاملی یگانه از مقصدی ناگزیر یا اختیاری، آن گروه پرشمار را گرد هم آورَد و افرادش آن را هدف گیرند؛ و نیز مراد تنها این نیست که آنان گونههای گوناگونی هستند که افراد هر گونه در نوع ویژهای از زندگی، روزی، جفتگیری، نسل، پناهگاه و دیگر امور زیستی با یکدیگر اشتراک دارند؛ زیرا این اندازه از اشتراک اگرچه حکم به همانندیشان با انسان را روا میدارد، اما کلام خدا در پایان آیه که:
« ثُمَّ إِليٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » («سپس به سوی پروردگارشان گرد آورده میشوند»)، نشان میدهد که مراد از همانندی، صرفاً شباهت در خوراک، جفتگیری و لانهگزینی نیست، بلکه جهت اشتراک دیگری نیز در میان است که آنها را در ملاکِ حشر به سوی خدا همانند انسان میسازد؛ و ملاکِ حشر به سوی خدا در انسان نیز جز گونهای از زندگیِ باشعور نیست که راهی به سوی سعادت و شقاوت برای انسان پدید میآورد. چه اینکه فردی از انسان ممکن است در دنیا به لذیذترین خوراک، سازگارترین همسر و خرمترین مسکن دست یابد، اما با این حال به سبب فرورفتن در ستم و بدکاری در زندگیاش سعادتمند نباشد؛ یا آنکه همهٔ سختیها، محنتها و بلاها بر او فرود آید، ولی در زندگیاش سعادتمند و به کمالِ انسانیت و نور بندگی شادمان باشد.
بلکه زندگی آگاهانهٔ انسان — یا اگر خواستی بگو: فطرت انسانی به همراه دعوت نبوت که مؤید آن است — آیینی مشروع (الهی و مطابق حق) از باور و عمل برای او پیریزی میکند که اگر بدان پایبند شود، بر اساس آن حرکت کند و جامعه نیز با او همراهی نماید، در هر دو سرا (دنیا و آخرت) سعادتمند میگردد؛ و اگر بهتنهایی آن را در پیش گیرد، در آخرت یا در هر دو جهان به سعادت میرسد؛ و اگر به آن عمل نکند و از پیروی پارهای از آن یا تمامش سر برتابد، تیرهبختیاش در دنیا و آخرت در همین خواهد بود.
این آیینِ مقرر برای انسان در دو کلمه خلاصه میشود: برانگیختن بهسوی خیر و فرمانبرداری، و بازداشتن از شر و نافرمانی؛ یا اگر خواستی بگو: فراخواندن به عدالت و استقامت، و بازداشتن از ستم و کجروی از حق؛ چراکه انسان با فطرت پاک خویش، اموری را که در حق خود یا دیگری عدل است نیکو میشمارد، و اموری را که ستم بر خود یا دیگران است زشت میداند؛ سپس دین الهی نیز همان را تأیید میکند و ریزهکاریهایش را برای او شرح میدهد.
این، چکیدهٔ همان مطالبی است که در بسیاری از مباحث گذشته برای ما روشن شد، و آیات پرشماری از قرآن کریم نیز همین را افاده و تأیید میکنند؛ مانند کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّٰاهٰا وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا» (شمس: ۱۰): «و سوگند به نفس و آن که سامانش بخشید، سپس نافرمانی و پرهیزگاریاش را به آن الهام کرد؛ بیشک هر کس آن را پاک گردانید رستگار شد، و هر کس آلودهاش ساخت ناامید و زیانکار گشت»، و سخن خدای متعال که میفرماید: «كٰانَ النّٰاسُ أُمَّهً وٰاحِدَهً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَيِّنٰاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَي اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللّٰهُ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ إِليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (بقره: ۲۱۳): «مردم امتی یگانه بودند؛ پس خداوند پیامبران را مژدهبخش و بیمرسان برانگیخت و همراهشان کتاب را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند، و جز کسانی که کتاب به آنان داده شده بود، آن هم پس از آمدن دلایل روشن و به انگیزهٔ ستم و برتریجویی میان خود، در آن اختلاف نکردند؛ پس خداوند مؤمنان را به اذن خویش به حقیقتی که در آن اختلاف داشتند راهنمایی کرد، و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند».
ژرفاندیشی در احوال و رفتارهای حیوانات زبانبسته که در بسیاری از شئون زندگی همراه و همپای انساناند، و بررسی وضعیت هر گونه از آنها در مسیر زندگی و گذران معاش، به ما نشان میدهد که آنها نیز همچون انسان، باورها و دیدگاههای فردی و اجتماعی دارند که برای تداوم بقا، حرکات و سکنات خویش را بر پایهٔ آنها بنا میکنند؛ درست مانند دگرگونیها و رفتارهای گوناگون انسان در مراحل زندگی دنیا که بر رشتهای از باورها و نظرات استوار است.
برای نمونه، هر یک از ما به غذا، همسر، فرزند یا جز آن گرایش مییابد، یا از ستم و خواری، فقر و مانند آن بیزار میشود؛ در نتیجه این نظر در خاطرش پدیدار میگردد که واجب است غذا را بجوید، بخورد یا در داراییاش ذخیره کند، و ازدواج کند و نسل آورد و مانند اینها؛ و نیز این باور شکل میگیرد که تندادن به ستم یا تحمل رنج فقر و اموری از این قبیل بر او ممنوع است. از این رو، مطابق راهی که این باورهای شکلگرفته در روانش برای او ترسیم میکنند، دست به حرکت میزند و آرام میگیرد.
به همین سان، هر حیوانی نیز — چنانکه مشاهده میکنیم — برای دستیابی به خواستههای زیستی خویش چنان رفتارهای منظمی در پیش میگیرد و برای برطرفکردن نیازهای خود در خوراک، جفتگیری و پناهگاه دست به چارهجویی میزند که هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که به نیازهای خود و راههای برطرفشدن آنها آگاهی دارد، و دارای باورها و دیدگاههایی است که بهوسیلهٔ آنها — درست مانند انسان — برای بهدستآوردن منافع و دورکردن زیانها برانگیخته میشود؛ و چه بسا در میان آنها شگردها و تدابیر فردی و اجتماعیِ شگفتی برای شکار و رهایی از دشمن میبینیم که خودِ انسان تنها پس از سپریشدن قرنها و روزگارانی دراز از عمر نوعیاش به آنها پی برده است.
دانشمندانِ پژوهشگر دربارهٔ حیوانات نیز در گونههای بسیاری از آنها، مانند مورچه، زنبور عسل و موریانه، به شگفتیهایی از زندگی اجتماعی و تمدن، ظرافتهایی در هنر و سازندگی، و قوانین و تدابیر مدیریتیِ دقیقی پی بردهاند که مانند آنها جز در میان ملتهای متمدن و پیشرفتهٔ انسانی بهسختی یافت میشود.
و قرآن کریم بهطور کلی همگان را به شناخت حیوانات و اندیشیدن در آفرینش و رفتارهای آنان فراخوانده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ مٰا يَبُثُّ مِنْ دٰابَّهٍ آيٰاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (جاثیه: ۴): «و در آفرینش شما و جنبندگانی که پراکنده میسازد، برای اهل یقین نشانههایی است»؛ و نیز به پندگرفتن از سرگذشت بسیاری از آنها همچون چهارپایان، پرندگان، زنبور عسل و مورچه دعوت کرده است.
این آرا و باورهایی که میبینیم انواع گوناگون حیوانات، کارهای خود را در شئون و هدفهای زندگی بر پایهٔ آنها بنا میکنند، وقتی از احکام برانگیزنده (فرمانها) و بازدارنده خالی نباشد، از نیکوشمردن برخی امور و زشتشمردن اموری دیگر نیز خالی نیست، و از معنای عدل یا ستم هم خالی نخواهد بود.
این نکته با تفاوتهایی که میان اخلاقِ افرادِ هر نوعی از حیوانات مشاهده میکنیم تأیید میشود؛ چنانکه مثلاً میان اسبی با اسب دیگر، یا میان قوچی با قوچ دیگر، و میان خروسی با خروس دیگر، چه بسیار تفاوت آشکاری در تندخویی یا خوشخلقی و نرمخویی (آسانگیری) به چشم میخورد.
همچنین این معنا را جزئیات دیگری از مهر، کین، عطوفت و رحمت، یا سنگدلی، تجاوز و جز آن تأیید میکند که در میان افراد یک نوع مییابیم؛ در حالی که نظایر اینها را میان افراد انسان نیز یافتهایم و دیدهایم که در باور به خوبی و بدی رفتارها و عدل و ستم در کارها اثرگذارند؛ سپس در زندگی اخروی انسان نیز تأثیر دارند و ملاکِ محشور شدن او، حسابرسیِ کارهایش و جزا دیدن در برابر آنها با نعمتی یا عذابی اخروی به شمار میروند.
با رسیدنِ بحث به این نقطه، چه بسا برای ما روشن شود که حیوان نیز مانند انسان حشری (برانگیختهشدنی در قیامت) دارد؛ چرا که خدای پاک و منزه، انطباقِ عدل و ظلم و تقوا و فجور بر کارهای انسان را ملاک حشر میداند و به آن بر حشر استدلال میکند، چنانکه خدای متعال میفرماید: «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجّٰارِ» (ص: ۲۸؛ «آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، مانند فسادانگیزان در زمین قرار میدهیم، یا پرهیزگاران را مانند گنهکاران میگردانیم؟»). بلکه منتفی بودنِ حشر را در آنچه از آسمان و زمین و میان آن دو آفریده است، باطل بودنِ کار خویش و بازیچه یا گزاف گشتنِ آن به شمار میآورد، چنانکه در آیهٔ پیش از آن میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّٰارِ» (ص: ۲۷؛ «و آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو است بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کسانی است که کفر ورزیدند، پس وای بر کافران از آتش»).
پس آیا حیواناتِ غیر انسان نیز همانند انسان به سوی خدای پاک و منزه محشور میشوند؟ سپس اگر حشری دارند، آیا حشر آنان همانند حشر انسان است که کارهایشان حسابرسی و سنجیده شود و پس از آن، متناسب با تکلیفی که در دنیا داشتهاند، در بهشت یا دوزخ برخوردار از نعمت یا گرفتارِ عذاب شوند؟ و آیا ثبوتِ تکلیف دنیوی بر آنان، با برانگیختن پیامبران و فرستادن احکام بوده است؟ و آیا پیامبرِ برانگیختهشده به سوی حیوان، از جنس خود اوست یا اینکه انسان است؟
اینها وجوهی از پرسش است که در این جایگاه به ذهن پژوهشگر خطور میکند:
امّا دربارهٔ پرسش نخست (آیا حیوانِ غیر انسان نیز حشر دارد؟)، سخن خدای متعال در همین آیه پیش روی ماست:
« ثُمَّ إِليٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » (سپس به سوی پروردگارشان محشور میشوند)؛ این عبارت پاسخ آن را بر عهده دارد، و نزدیک به آن است سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (تکویر: ۵؛ «و آنگاه که وحوش گرد آورده شوند»).
بلکه آیات بسیار زیادی وجود دارد که بر بازگرداندن آسمانها، زمین، خورشید، ماه، ستارگان، جن، سنگها، بتها و دیگر شریکانی دلالت میکند که به جای خدا پرستیده میشدند؛ همچنین بازگرداندن طلا و نقره، آنجا که در آتش دوزخ گداخته میشوند و پیشانی و پهلوی زکاتندادگان با آنها داغ میگردد، تا موارد دیگری در آیاتی پرشمار که نیازی به آوردن آنها نیست؛ و روایات نیز در این معانی از فراوانی به شمارش نمیآید.
اما پرسش دوم — یعنی آیا حشر حیوان همانند حشر انسان است، به این صورت که برانگیخته شود، اعمالش حاضر گردد، به حسابش رسیدگی شود و در پی آن پاداش یابد یا کیفر ببیند؟ — پاسخش این است که این امور، لازمهٔ «حشر» به معنای گردآوردن افراد و راندنِ ناگزیرِ آنان به سوی کاری با برکندن و کوچاندن (إزعاج) است. اما دربارهٔ پدیدههایی مانند آسمان و زمین و آنچه شبیه آنهاست، از قبیل خورشید و ماه و سنگها و جز اینها، واژهٔ «حشر» به کار نرفته است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ» (ابراهیم: ۴۸)؛ «روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمانها [به آسمانهایی دیگر] دگرگون میشوند و همگان در برابر خدای یگانهٔ چیره آشکار میگردند»، و میفرماید: «وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِيّٰاتٌ بِيَمِينِهِ» (زمر: ۶۷)؛ «و تمام زمین در روز قیامت در قبضهٔ اوست و آسمانها در دست قدرتش پیچیدهاند»، و میفرماید: «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (قیامت: ۹)؛ «و خورشید و ماه گرد آورده شوند»، و میفرماید: «إِنَّكُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ، لَوْ كٰانَ هٰؤُلاٰءِ آلِهَهً مٰا وَرَدُوهٰا» (انبیاء: ۹۹)؛ «بیگمان شما و آنچه جز خدا میپرستید هیزم دوزخید و به آن درمیآیید؛ اگر اینها معبودانی [واقعی] بودند، بدان وارد نمیشدند».
افزون بر این، ملاکی که کلام خدای متعال برای حشر انسانها به دست میدهد، داوریِ فیصلهبخش میان آنان دربارهٔ حقیقتی است که در آن اختلاف داشتند. خدای متعال میفرماید: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ فِيمٰا كٰانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» (سجده: ۲۵)؛ «بیتردید پروردگارت روز قیامت میانشان در آنچه اختلاف میکردند، داوری فیصلهبخش میکند»، و میفرماید: «ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمٰا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» (آلعمران: ۵۵)؛ «سپس بازگشت شما به سوی من است، آنگاه میان شما در آنچه اختلاف میکردید حکم خواهم کرد»، و آیاتی دیگر از این دست.
و بازگشتِ همهٔ این داوریها به نعمتدادن به نیکوکار و انتقامگرفتن از ستمکار به سزای ستمش است؛ چنانکه در این سخنِ خود یاد کرده است:
«إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ» (سجده: ۲۲)؛ «ما قطعاً از مجرمان انتقام میگیریم»، و میفرماید: «فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقٰامٍ، يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ» (ابراهیم: ۴۸)؛ «پس هرگز مپندار که خدا در وعدهاش با پیامبران خود خلاف میکند، چرا که خدا شکستناپذیر و صاحبانتقام است؛ در روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمانها [به آسمانهایی دیگر] دگرگون میشوند و همگان در برابر خدای یگانهٔ چیره آشکار میگردند». و این دو وصف، یعنی نیکی و ستم، فیالجمله (به طور اجمالی و در سطحی محدود) در کارهای حیوانات نیز وجود دارد.
و ظاهر این سخنِ خدای متعال نیز این نکته را تأیید میکند که میفرماید: «وَ لَوْ يُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا كَسَبُوا مٰا تَرَكَ عَليٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّهٍ وَ لٰكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِليٰ أَجَلٍ مُسَمًّي» (فاطر: ۴۵)؛ «و اگر خدا مردم را به سزای آنچه اندوختهاند بازخواست میکرد، هیچ جنبندهای را بر پشت زمین باقی نمیگذاشت، ولی آنان را تا زمانی معین مهلت میدهد». زیرا ظاهر آیه چنین میرساند که اگر ستمِ انسانها بازخواست الهی را در پی میداشت، به سبب آن بود که «ظلم» است؛ و ظلم در میان هر موجودی که دابّه (جنبنده) نامیده میشود رواج دارد:
هم انسان و هم سایر حیوانات؛ بنابراین لازمهاش این میشد که خدای متعال هر جنبندهای را بر پشت زمین نابود سازد. البته هرچند برخی مفسران گفتهاند مقصود از «دابّه» در این آیه، تنها انسان است.
و شمول بازخواست و انتقام در روز قیامت نسبت به سایر حیوانات، مستلزم آن نیست که حیوان در شعور و اراده با انسان برابر باشد و حیوانِ زبانبسته تا مرتبهٔ انسان در ویژگیهای روانی و روحی ارتقا یابد؛ زیرا بداهت و ضرورت، این پندار را نفی میکند و نشانهها و رفتارهای آشکاری که از حیوان و از انسان سر میزند، آن را باطل میسازد.
علت این است که صرفِ اشتراک میان انسان و غیرانسان در بازخواست، انتقام، حساب و پاداش، مقتضی برابری و همتایی از تمام جهات نیست؛ همانگونه که اشتراک در موردی بسیار نزدیکتر از این، یعنی در میانِ خودِ افراد انسان، اقتضا نمیکند که رسیدگی به اعمالشان از حیث دقت و سختگیری یکسان باشد، تا جایی که عاقل، سفیه (کمخرد)، شخص رشدیافته و فرد مستضعف در یک جایگاه نشانده شوند.
گذشته از این، خدای متعال دربارهٔ برخی حیوانات از لطافتهای فهم و دقایقِ هوشمندی سخن به میان آورده است که چندان از سطحِ یک انسان با فهم و خرد متوسط دور نیست؛ مانند آنچه از مورچهٔ سلیمان بازگو کرده و فرموده است: «حَتّٰي إِذٰا أَتَوْا عَليٰ وٰادِ النَّمْلِ قٰالَتْ نَمْلَهٌ يٰا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسٰاكِنَكُمْ لاٰ يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمٰانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ» (نمل: ۱۸؛ «تا آنگاه که به وادی مورچگان رسیدند، مورچهای گفت: ای مورچگان، به لانههای خود درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال نکنند»)، و آنچه از سخن هدهد به سلیمان(ع) در ماجرای غیبتش حکایت کرده است: «فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ، إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَهً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِيمٌ، وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لاٰ يَهْتَدُونَ» تا پایان آیات (نمل: ۲۴؛ «[هدهد] گفت: به چیزی دست یافتهام که تو به آن آگاهی نیافتهای، و از سبا خبری قطعی برایت آوردهام؛ من زنی را یافتم که بر آنان فرمانروایی میکند و از هر چیزی به او داده شده و تختی بزرگ دارد؛ او و قومش را دیدم که بهجای خدا برای خورشید سجده میکنند، و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و از راه [حق] بازشان داشته است، پس هدایت نمیشوند»). بیگمان اگر پژوهشگرِ هوشیار در این آیات و در آثار فهم و شعوری که از این حیوانات هویداست تدبر کند و سپس اندازه و ارزش آن را بسنجد، تردید نخواهد کرد که تحقق این اندازه از فهم و شعور، وابسته به شناختهای فراوان و ادراکهای گوناگونِ پرشماری از مفاهیمِ بسیط (مفاهیم پایه و ساده) و مرکب است.
و چه بسا آنچه جانورشناسان با مطالعات عمیق و پرورش گونههای گوناگونِ جانوران به دست آوردهاند نیز مؤید این مطلب باشد؛ یعنی همان احوال و رفتارهای شگفتانگیزی که تقریباً جز از موجودی برخوردار از ارادهای ظریف، اندیشهای ژرف و هوش و شعوری تیز سر نمیزند.
اما پرسش سوم و چهارم، یعنی اینکه: آیا حیوان تکلیف خود را در دنیا از طریق پیامبری که بهسویش برانگیخته میشود و وحیی که بر او فرود میآید دریافت میکند؟ و آیا این فرستادهای که بهسوی نوعی از حیوانات مبعوث میشود، دقیقاً از افراد همان نوع است؟ [در پاسخ باید گفت:] جهان حیوانات تا امروز برای ما ناشناخته مانده و پردهای در برابر آن کشیده شده است؛ از این رو پرداختن به اینگونه پژوهشها سودی ندارد و ثمری جز گمانهزنی در تاریکی نخواهد داشت. کلام الهی نیز بر پایهٔ آنچه از ظواهرش برای ما روشن است، به بیان چیزی از این امور نپرداخته است و در روایات رسیده از پیامبر و امامانِ اهلبیت ایشان(ع) نیز مطلبی که بتوان در این موضوع بر آن تکیه کرد یافت نمیشود.
بنابراین حاصل شد که جوامع حیوانی همانند جامعهٔ انسانی، مایه و جوهرهٔ دین الهی را در بر دارند؛ این مایه از پستانِ فطرت خودِ حیوان تغذیه میکند، درست همانگونه که دین از فطرت انسانی مایه میگیرد، و او را برای محشور شدن بهسوی خدای پاک و منزه آماده میسازد، همانطور که دینِ فطرت، انسان را برای حشر و پاداش و کیفر مهیا میکند؛ هرچند آنچه از مقایسهٔ وضعیت حیوان با انسان مشاهده میشود — و آیات قرآنیِ گویای رامشدنِ موجودات برای انسان و برتری او بر عموم حیوانات نیز مؤید آن است — نشان میدهد که به حیوان، جزئیاتِ معارف انسانی داده نشده و به دقایقِ تکالیف الهی که انسان بدان موظف گشته، مکلف نشده است.
اکنون به متن آیه بازگردیم؛ خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ يَطِيرُ بِجَنٰاحَيْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُكُمْ » («و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز کند نیست مگر اینکه امتهایی همانند شمایند»)، که دلالت دارد بر اینکه جوامع حیوانیِ موجود در هر گونه از انواع حیوانات، تنها بر پایهٔ مقاصدی ویژهٔ هر نوع و برخاسته از آگاهی شکل گرفتهاند؛ مقاصدی که هر نوع از حیوانات، با وجود گوناگونیشان، با شعور و اراده مانند انسان در پیِ آنها هستند.
و این امر تنها به مقاصد طبیعی — یعنی تغذیه، رشد و زادولد که به همین زندگی دنیا محدود است — بسنده نمیشود؛ بلکه دامنهٔ آن به پس از مرگ نیز کشیده میشود و حیوان بهواسطهٔ آن برای زندگی دیگری آماده میگردد که با سعادت و شقاوت پیوند دارد؛ همان سعادت و شقاوتی که هر دو از پستانِ شعور و اراده شیر مینوشند.
و چه بسا اشکال شود که دانشمندان همگی پذیرفتهاند که گونههای حیوانات جز انسان، از موهبتِ اختیار محروماند؛ از همینرو کارهای حیوان را همانند رفتارهای گیاهان، اموری طبیعی و غیراختیاری به شمار میآورند، زیرا در احوال حیوان دیده میشود که اگر با آنچه سودِ مطلوبش در آن است روبهرو گردد، اختیاری از خود برای خودداری ندارد و بیدرنگ دستبهکار میشود، مانند گربه هنگامی که موشی را ببیند یا شیر وقتی شکار خود را بیابد؛ و همچنین است در فرار، اگر با دشمن چیره و ترسناکی مواجه شود، عنانِ گریز را در دست ندارد؛ مانند موش هنگامی که گربهای را میبیند، یا آهو زمانی که شیری را مشاهده میکند؛ بنابراین برای سعادت و شقاوت اختیاری در حیوانی جز انسان معنایی نخواهد بود.
اما تأمل در معنای اختیار و حالات روحی و روانیای که انسان برای انجام دادن کارهای اختیاریاش از آنها کمک میگیرد، این شبهه را برطرف میسازد. توضیح آنکه شعور و ارادهای که کار اختیاریِ انسان در حقیقت با آنها سامان مییابد، در موجودی چون انسان تنها از آن رو به ودیعت نهاده شده است که او نوعی دارای درک و آگاهی است؛ موجودی که برای ادامهٔ بقای خویش، از راه بازشناختن سودمند از زیانبار، نیازمند تصرف در مادهٔ بیرونی است. از همین رو، عنایت الهی او را به شعور و اراده مجهز ساخته است؛ پس او با شعورِ زندهٔ خود سود و زیانش را تشخیص میدهد و هرگاه سودمندیِ کاری مسلّم شد، آن را اراده میکند و انجام میدهد. بنابراین، اموری که سودمندیشان آشکار است و داوری دربارهٔ مفید بودنشان جز آگاهی و دریافتنِ وجود آنها به چیزی فراتر نیاز ندارد، بیدرنگ آنها را اراده میکند، انجام میدهد و بدون هیچ توقفی در آنها تصرف مینماید؛ چنانکه بیشتر در مواردی از ملکاتِ راسخ (ویژگیهای درونی و رفتاریِ پایدار) مانند نفس کشیدن دیده میشود. اما اموری که نفعشان آشکار نیست، یا کاستی در اسباب و شرایط دارند، یا موانعی بیرونی یا اعتقادی آنها را احاطه کرده است، صِرف آگاهی از وجودشان برای اراده و اقدام کافی نیست؛ زیرا سود بردن از آنها قطعی نشده است.
این امور همان مواردی هستند که برانگیخته شدن به سوی آنها به فکر کردن دربارهٔ کاستیها و موانعِ همراهشان و نیز به سنجش و تأمل وابسته است، تا از این راه مشخص شود که آیا از دستهٔ امور سودمندند یا زیانبار؟ پس اگر این سنجش نشان داد که آن کار سودمند است، اراده به آن تعلق میگیرد و تحقق مییابد؛ درست مانند کاری که سودمندیاش از ابتدا آشکار بوده و نیازی به تأمل نداشته است.
این امر درست مانند انسان گرسنهای است که غذایی برای فرونشاندن گرسنگیاش مییابد؛ اما چه بسا در آن تردید کند که آیا غذایی پاکیزه و شایستهٔ خوردن است، یا اینکه ناسالم، فاسد، مسموم یا دربردارندهٔ موادی زیانآور است؟ و اینکه آیا این غذا مالِ خودِ اوست و منعی برای تصرف در آن وجود ندارد (مانند نیازی مبرم در آینده یا روزهداری و مانند آن)، یا مال دیگری است و تصرف در آن روا نیست؟ در این صورت، از اقدام فوری برای تصرف در آن خودداری میورزد و پیوسته میاندیشد و تأمل میکند تا به یکی از دو طرف یقین یابد. پس اگر به روا بودنش حکم کرد، آن غذا مصداقی از امر سودمند میشود و پس از آن دیگر درنگ نمیکند، بلکه آن را اراده مینماید و در آن تصرف میکند.
اما اگر در آن تردید نکند و از همان آغاز برایش آشکار باشد که پاکیزه و مناسبِ خوردن است، بهمحض آگاهی از وجودش و بدون هیچ تأمل یا تفکری، آن را اراده میکند؛ و قطعاً آگاهی به آن، از ارادهٔ تصرف در آن جدا نخواهد بود.
چکیدهٔ سخن دربارهٔ اختیار این است که هرگاه برای انسان سودمندی یا زیانباریِ برخی از اموری که در آنها تصرف میکند روشن نباشد، با اندیشه و تأمل آن را بازمیشناسد و یکی از دو طرف یا چند جانب را برمیگزیند؛ اما اگر از همان آغاز روشن باشد، بیدرنگ آن را اراده میکند و انجام میدهد و اصلاً نیازی به تأمل و اندیشه ندارد. بنابراین انسان آنچه را سودمند میبیند—خواه با تأمل و خواه بدون تأمل—برمیگزیند، و تأمل صرفاً برای برطرف کردن موانع از صدور حکم است.
سپس اگر در وضعیت انسانها که در کارهایشان مختارند تأمل کنی، میبینی در سرچشمههای اختیار خود یعنی ویژگیهای روحی و حالات باطنی چون شجاعت و ترس، پاکدامنی و آزمندی، شادابی و تنبلی، و سنگینی و سبکسری، و همچنین در توانایی و ضعف عقل و درستی و خطای اندیشه، تفاوتی چشمگیر با یکدیگر دارند. از این رو چه بسیار فرد حریص و شکمباره خود را در مواردی که شیفتهٔ غرق شدن در آنهاست ناچار و بیاختیار میپندارد، در حالی که انسان پاکدامن و پیراسته هیچ بهایی به آن نمیدهد؛ و بسا انسان ترسو کمترین رنجی را که در کاری مهم یا در میدان نبرد به او میرسد، عذری برای خود میشمارد که اختیار را از او برمیدارد، در حالی که انسان شجاع، دلاور و ستمناپذیر، نه مرگ سرخ و نه هیچ آزار بدنی را امری فراتر از توان خویش میداند، و پیشامد هیچ مصیبت هولناکی را در راه هدفهایش مانع نمیپندارد؛ و چه بسا فرد نابخرد و سبکمغز با کمترین تصوری بیپایه دست به انتخاب میزند، در حالی که خردمند فرزانه برتری دادنِ کار را با چنان انگیزههایی، جز سرگرمی و بازیچه نمیداند. همچنین کارهای کودکان نابالغِ ناممیز (کودکانی که هنوز خوب و بد را کاملاً درنمییابند) هرچند با اندکی سنجش و اندیشه همراه است و اختیاری به شمار میرود، انسان بالغ و رشید به آن و تصمیمهایش اعتنایی نمیکند. افزون بر این، ما در گفتگوهای روزمرهٔ خود بسیار پیش میآید که کاری از کارهایمان را در صورتی که با بهانههای اجتماعی همراه شود اضطراری یا اجباری به شمار آوریم، در حالی که آن بهانهها در حقیقت الزامآور نیستند؛ مانند فرد سیگاری که به عادت پناه میبرد و عذر میتراشد، بسیارخوابی که تنبلی را بهانه میکند، و دزد یا خائن که فقر و تنگدستی را دستاویزی برای خود میسازد.
همین اختلاف چشمگیر در سرچشمهها و سببهای اختیار و این گسترهٔ پهناور در مرتبهٔ کارهای اختیاری، دین و دیگر آیینهای اجتماعی را بر آن داشته است که کار اختیاری را بر پایهٔ همان اندازهای تعریف و محدود کنند که یک فرد متوسط از جامعهٔ انسانی آن را اختیاری میداند؛ و بر پایهٔ همین معیار، درستیِ متوجه شدن امر و نهی، پاداش و کیفر، نفوذ تصرفات و دیگر احکام را بنا نهند، و هر کس را که مبادی و اسبابِ موجود در کار اختیاریِ فرد متوسط (یعنی توانایی و فهمی در حد میانگین) در او پدید نیامده است، معذور به شمار آورند.
بنابراین، این حد میانهای که «اختیار» به حساب آمده و اختیاری بودنِ مراتب پایینتر از خود را نفی میکند، تنها به لحاظ حکم شرعی یا اجتماعی است که مصلحت دین یا جامعه در آن رعایت شده است؛ هرچند این واقعیت از دیدگاه تکوینی (نظام آفرینش و واقعیت هستی) بسی گستردهتر از این باشد.
دقت در آنچه گذشت موجب میشود آدمی به یقین بداند که حیوانِ غیر انسان نیز در مجموع از موهبت اختیار محروم نیست؛ هرچند این اختیار ضعیفتر از آن اندازهای باشد که در فرد متوسط از انسانها مییابیم. دلیل این مطلب آن است که ما در بسیاری از حیوانات و بهویژه حیوانات اهلی، نشانههای دودلی و درنگ را در برخی موقعیتهای همراه با مانع مشاهده میکنیم؛ و همچنین شاهدیم که بر اثر نهیب زدن، ترساندن یا تربیت، از انجام دادن کاری دست میکشند. همهٔ این موارد نشان میدهد که در جانِ حیوانها شایستگیِ حکم کردن به لزوم انجام یا ترک کار وجود دارد، و ملاک اصلیِ اختیار نیز همین است؛ هرچند اندیشیدن و سنجیدن در آنها بسیار ضعیف است و هرگز به پای آنچه در انسان متوسط میبینیم نمیرسد.
و هرگاه درست باشد که حیوانِ غیر انسان نیز در مجموع از مفهوم اختیار خالی نیست، گرچه اختیاری ضعیف باشد، ممکن است خدای پاک و منزه مرتبهٔ میانهای از درجات اختیاری را که در میان آنها وجود دارد، ملاک تکالیفی متناسب با خودشان و ویژهٔ آنان قرار دهد که ما به آن احاطه نداریم؛ یا بر پایهٔ همان موهبت اختیاری که دارند، به شیوهٔ دیگری با آنان رفتار کند که ما بدان دانشی نداریم، جز آنکه اختیار در آنها به گونهای است که نعمت دادن به آنان هنگام اطاعت، و بازخواست و کیفر کردنشان به وقت نافرمانی را موجه میسازد؛ به همان شیوهای که خدای پاک و منزه بدان داناتر است.
بیان
و این سخن خدای متعال که میفرماید: « مٰا فَرَّطْنٰا فِي الْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ » (ما در کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکردهایم)، جملهای معترضه است و ظاهرش نشان میدهد موردی که کوتاهی در آن نفی شده، خودِ کتاب است؛ و واژهٔ « مِنْ شَيْءٍ » (هیچ چیزی را) بیانگر همان چیزی است که ممکن است تفریط و کوتاهی دربارهاش رخ دهد. معنای سخن این است: هیچ چیزی نیست که رعایت حال آن، ادای حق لازمش و بیان ویژگیاش در کتاب بایسته باشد، مگر آنکه بدون هیچ کاستی و کوتاهی انجام پذیرفته است؛ بنابراین کتاب، کامل و بینقص است.
و اگر مقصود از کتاب، لوح محفوظ باشد—که خدای پاک و منزه در مواردی از کلام خود آن را کتابی نامیده که همهچیز از گذشته و حال و آینده در آن ثبت است—معنا چنین خواهد بود: مقتضای عنایت خدای پاک و منزه این بود که آفرینش گونههای جانوری را بر پایهٔ همین نظامهای جمعیتی و اجتماعی، همانند نظام زندگیِ انسان، بنا نهد؛ تا آفرینش آنها بیهوده نباشد، هستیشان تباه نگردد و این گونهها نیز به اندازهٔ شایستگی و پذیرش خود، از موهبت کمال بیبهره نمانند.
بنابراین، این آیه بهطور خاص همان حقیقتی را بیان میکند که خدای متعال بهطور عام میفرماید: « وَ مٰا كٰانَ عَطٰاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً» (اسراء: ۲۰؛ «و بخشش پروردگارت هرگز [از کسی] بازداشته نشده است») و در سخن دیگرش میفرماید: «مٰا مِنْ دَابَّهٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِيَتِهٰا إِنَّ رَبِّي عَليٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (هود: ۵۶؛ «هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه او مهارِ اختیارش را در دست دارد؛ بیتردید پروردگار من بر صراط مستقیم است»).
و اگر مقصود [از کتاب] قرآن کریم باشد—که خداوند در جاهای گوناگونی از کلام خویش آن را کتاب خوانده است—معنا این خواهد بود: از آن رو که قرآن مجید کتاب هدایت است و بر پایهٔ تبیین حقایق معارفی که بدون بیان آنها نمیتوان به حق آشکار و محضِ حقیقت راه یافت انسان را به راه راست هدایت میکند، در این امر هیچ فروگذاری و کوتاهی نکرده است؛ یعنی در بیان تمام آنچه سعادت مردم در دنیا و آخرتشان به دانستن آن وابسته است کوتاهی نورزیده است؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید: «وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ» (نحل: ۸۹؛ «و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم تا روشنگر هر چیزی باشد»).
از اموری که مردم باید در مسیر درک درست و عمیق معاد بیاموزند، این است که پیوند میان حشر (برانگیختهشدن در قیامت بر شیوهٔ اجتماع) با تشکل جامعهها در دنیا را دریابند؛ و بدانند که این امر هم در میان خودشان جاری است و هم در میان دیگر گونههای جانوری یافت میشود. گذشته از این، شناخت یادشده فواید دیگری نیز دارد؛ از جمله بصیرتیافتن در توحید خدای متعال، دقت و پیبردن به قدرت لطیف او، و توجه به عنایتش به آفرینش و نظام عمومی حاکم بر جهان. از مهمترین فواید این شناخت آن است که بدانیم هر موجودی در زنجیرهٔ هستی از نقص رو به کمال دارد؛ بخشهایی از این زنجیره که حلقههای گوناگون حیوان—اعم از انسان و فروتر از او—را شامل میشود، مراتبی پشتسرهم دارد که از مراتبِ هممرز با افق گیاهان آغاز میشود، به مراتبِ مجاور با مرتبهٔ انسان میرسد و سپس به خودِ انسان منتهی میگردد.
خدای پاک و منزه مردم را به رساترین شیوه به شناخت حیوان و اندیشیدن در نشانههای به ودیعت نهاده در هستیِ آن فراخوانده، و این کار را رساننده به برترین دستاورد علمی و همراه با سعادت انسانی—یعنی یقین به خدای پاک و منزه—دانسته است؛ آنجا که میفرماید: «وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ مٰا يَبُثُّ مِنْ دٰابَّهٍ آيٰاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (جاثیه: ۴؛ «و در آفرینش شما و جنبندگانی که پراکنده میسازد، برای مردمی که به یقین باور دارند، نشانههایی است»). آیاتی که بر دقت در احوال حیوانات تشویق میکنند در قرآن کریم بسیارند.
ممکن است در این آیه به هر دو معنا اشاره شده و مقصود از «کتاب»، مطلقِ کتاب (هم کتاب تکوین و هم کتاب تشریع) باشد. در این صورت معنا چنین میشود که خدای پاک و منزه در ثبت و نگارش هیچ چیز کوتاهی نمیکند: اما در کتاب تکوین (جهان آفرینش)، برای هر گونهای آنچه را از کمال وجودی شایستگیاش را دارد مقدر میسازد؛ چنانکه برای هر یک از گونههای حیوانی، چون شایستگی داشتند، همانند انسان بهرهای از سعادتِ زندگیِ جمعی و امتی فراهم آورد و در حقشان فروگذار نکرد. و اما در کتاب تشریع (قرآن که کلام وحیشده به انسانهاست)، آنچه را شناختش مایهٔ خیر مردم و سعادت دنیا و آخرت آنهاست بیان میکند و در این بیان نیز کوتاهی نمیورزد؛ از جمله در امرِ امتهای جانوری کوتاهی نکرد و در همین آیه حقیقتِ کمال وجودیِ بخشیدهشده به آنها را بازگو کرد؛ کمالی که آنان را امتهایی زنده ساخته که در مسیر وجودیشان بهسوی خدای پاک و منزه رواناند و مانند انسان بهسوی او محشور میگردند.
این سخنِ خدای متعال که میفرماید: « ثُمَّ إِليٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » (سپس بهسوی پروردگارشان محشور میشوند)، بیانگر فراگیر بودن حشر برای حیوانات است؛ یعنی حیاتی که به آنان عطا شده، گونهای از زندگی است که همچون حیات انسان، محشور شدن بهسوی خدا را در پی دارد. از همین رو، ضمیر جمعی را که ویژهٔ صاحبان شعور و عقل است برایشان آورده و فرموده است: « إِليٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » (بهسوی پروردگارشان محشور میشوند)؛ و این تعبیر، اشارهای است به یک واقعیت مهم: اینکه ملاک اصلی—یعنی همان امری که خشنودی و ناخشنودی، و پاداش و کیفر بر مدار آن میگردد—در وجود آنها نیز هست.
در این آیه، التفات (تغییر شیوهٔ بیان) از غیبت به متکلممعالغیر (سخن گفتن از زبان ما) و سپس دوباره به غیبت دربارهٔ خدای متعال روی داده است؛ و تدبر در آن نشان میدهد که سیاق اصلی بر پایهٔ غیبت بوده است و کلام در عبارت « مٰا فَرَّطْنٰا فِي الْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ » (هیچ چیزی را در این کتاب فروگذار نکردیم) تنها از این رو به متکلممعالغیر دگرگون شده که این جملهٔ معترضه، خطابی ویژه به پیامبر (ص) است؛ و چون از آن فراغت یافت، دوباره به همان سیاق اصلی بازگشت.
از سخنان شگفتآوری که دربارهٔ این آیه گفته شده، استدلال برخی به آن بر مسئلهٔ تناسخ (انتقال روح به کالبدی دیگر پس از مرگ) است؛ به این صورت که روان آدمی پس از جدایی از بدن در پی مرگ، به بدن حیوانی پیوند میخورد که با خوی ناپسندِ ریشهدوانده در آن روان تناسب دارد؛ مانند اینکه روح شخص مکار به بدن روباه، و روح انسان فتنهانگیز و کینهتوز به بدن گرگ، و روح کسی که در پی لغزشها و عیوب پوشیدهٔ مردم است به بدن خوک، و روح فرد آزمند و پرخور به بدن گاو درآید و بدینگونه پیوسته از تنی به تن دیگر منتقل شود و با این امر عذاب بیند؛ این در صورتی است که بدفرجام و دارای اخلاق ناپسند باشد، و اگر نیکبخت باشد، روحش پس از مرگ به بدن انسانی سعادتمند و برخوردار از نیکبختی از میان برترینِ افراد بشر پیوند میخورد. بنا بر این برداشت، معنای آیه چنین خواهد بود: هیچ حیوانی نیست مگر آنکه امتهایی انسانی همانند شما بودهاند که پس از مرگ به صورت حیوانات درآمدهاند!
از آنچه گذشت روشن شد که آیه کاملاً از این معنا دور و برکنار است؛ افزون بر آن، پایان آیه یعنی « ثُمَّ إِليٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » (سپس بهسوی پروردگارشان گرد آورده میشوند) با چنین معنایی ناسازگار است؛ گذشته از اینکه بیاساس بودن این قبیل سخنان چنان آشکار است که پرداختن به آنها و بحث دربارهٔ درستی و نادرستیشان هیچ ثمری ندارد.
همچنین از سخنان شگفتآوری که دربارهٔ این آیه گفتهاند این است که مراد از حشر حیوانات، مرگ آنهاست و پس از آن دیگر رستاخیزی نخواهد بود، یا اینکه مقصود، مجموعِ مرگ و رستاخیز با هم است. سخن نخست را ظاهر تعبیرِ « إِليٰ رَبِّهِمْ » (بهسوی پروردگارشان) نفی میکند؛ زیرا «مرگ بهسوی خدا» معنا ندارد. سخن دوم نیز پایبندی به چیزی است که دلیلی بر آن نیست؛ زیرا هیچ موجبی برای افزودن مرگ به رستاخیز در معنا وجود ندارد و در آیه نیز چیزی نیست که چنین برداشتی را بطلبد.
بحث روایی
در کتاب «کافی» با سندی که به معصوم میرسد، از امام رضا (ع) روایت شده است که فرمود: «خدای عز و جل پیامبر ما را قبض روح نفرمود تا آنکه دین را برای او کامل کرد و قرآنی بر او نازل فرمود که بیانگر هر چیزی است؛ حلال و حرام، حدود و احکام، و همهٔ نیازهای مردم را به طور کامل در آن روشن ساخت و خدای عز و جل فرمود: ﴿مٰا فَرَّطْنٰا فِي الْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ﴾ (ما در کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکردیم؛ انعام: ۳۸)».