وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ عَلَيۡهِ ءَايَةٞ مِّن رَّبِّهِۦۚ قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يُنَزِّلَ ءَايَةٗ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ
و گفتند: «چرا معجزهای از سوی پروردگارش بر او نازل نشده است؟» بگو: «بیگمان خدا تواناست که معجزهای نازل کند، ولی بیشترشان نمیدانند.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۷ تا ۵۵ با هم
استدلالهای گوناگون بر ضد مشرکان دربارهٔ مسئلهٔ توحید و نشانهٔ پیامبری (معجزه). ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۳۷ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۷۰ تا ۷۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/37/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ » (و گفتند: چرا معجزهای از سوی پروردگارش بر او فرود نیامده است؟ بگو: همانا خدا تواناست...) تا پایان آیه؛ این سخنِ آنان اصرار و درخواستی برای فرود آمدن معجزه با انگیزهٔ درمانده نشاندادن پیامبر (ص) بود. از آنجا که این سخن در حالی از آنان سر زد که برترینِ نشانهها و معجزات یعنی قرآن کریم پیش رویشان بود—قرآنی که سوره به سوره و آیه به آیه بر آنان فرود میآمد و هر از چند گاهی برایشان تلاوت میشد—روشن میشود معجزهای که با گفتنِ « لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَهٌ مِنْ رَبِّهِ » (چرا نشانهای از پروردگارش بر او نازل نشده است) درخواست میکردند، معجزهای غیر از قرآن بوده است؛ و آنان به سبب گزافهگوییها و هوسهای نفسانیشان، قرآن را نشانهای که قانعشان کند و دلخواهشان باشد به شمار نمیآوردند.
تعصب ورزیدن به معبودانشان آنان را بر آن داشت که از خدای پاک و منزه ببُرند، گویی او اصلاً پروردگارشان نیست؛ از این رو گفتند:
« لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَهٌ مِنْ رَبِّهِ » (چرا نشانهای از سوی پروردگارش بر او نازل نشده است؟) و برای کوچکشمردن کار او و تأکید بر درمانده ساختنش نگفتند: «از سوی پروردگارمان» یا «از سوی خدا» و مانند آن؛ یعنی اگر آنچه ادعا میکند و بدان فرامیخواند حق است، پس همان پروردگارش که به سوی او دعوت میکند برایش غیرت بورزد، یاریاش کند و معجزهای بر او فرو فرستد که بر حقانیت ادعایش دلالت نماید.
آنچه آنان را به این معجزهخواهی برانگیخت، ناآگاهیشان از دو مسئله بود: نخست اینکه بتپرستان افزون بر ادعای مقام شفاعت برای معبودانِ خود، برای آنها در اموری از جهان هستی که به ایشان واگذار شده استقلال قائل بودند؛ بهگونهای که خدای جنگ یا صلح، تدبیر امور مربوط به خود را در دست دارد بیآنکه تدبیرش از سوی دیگری مختل شود؛ و همچنین خدای خشکی، خدای دریا، خدای محبت، خدای کینه و دیگر معبودان. در نتیجه برای خدای پاک و منزه شأن و حوزهای برای تصرف باقی نمیماند، زیرا امر جهان میان دستیارانش تقسیم شده است، هرچند اینان شفیعان او باشند و او پروردگار پروردگاران باشد؛ از این رو برای خدای متعال میسر نیست که با فرستادن نشانهای که بیانگر نفی خداییِ آنان باشد، کار معبودانشان را باطل سازد.
آنچه آنان را بر این پندار بیاساس تشویق میکرد و این باور را در دلهایشان استوار میساخت، مطالبی بود که از یهودیان حجاز میشنیدند؛ مبنی بر اینکه دست خدا بسته است و راهی برای تغییر چیزی از نظام جاری هستی و خرق عادتِ معمول در جهان اسباب ندارد.
دوم اینکه نشانهها و معجزاتی که از جانب خدای پاک و منزه فرود میآید، اگر از اموری باشد که خداوند خود به پیامبری از پیامبرانش اختصاص داده بدون آنکه مردم آن را پیشنهاد کرده باشند، تنها دلایلی روشن بر درستیِ ادعای پیامبر است و پیامدِ ناگواری برای مردمی که به سوی آنان فرستاده شده ندارد؛ مانند عصا و دست درخشان برای موسی، و زنده کردن مردگان، شفا دادن کور مادرزاد و مبتلا به پیسی و آفرینش پرنده برای عیسی، و قرآن کریم برای حضرت محمد (ص).
اما اگر نشانه و معجزه از اموری باشد که مردم خود پیشنهاد دادهاند، سنت الهی بر این جاری شده است که با فرود آمدن آن، داوری نهایی میانشان صورت پذیرد؛ پس اگر بدان ایمان آورند نجات مییابند وگرنه عذاب بر آنان فرود میآید و پس از آن دیگر مهلت داده نخواهند شد، مانند معجزات نوح، هود، صالح و جز آن؛ و در قرآن کریم آیات فراوانی بر این مطلب دلالت دارد، مانند این سخن خدای متعال: «وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ يُنْظَرُونَ» (انعام: ۸) (و گفتند: چرا فرشتهای بر او نازل نشده است؟ و اگر فرشتهای فرود میآوردیم بیگمان کار پایان مییافت، سپس مهلتی داده نمیشدند)؛ و این سخن او:
«وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها» (اسراء: ۵۹) (و هیچ چیز ما را از فرستادن نشانهها [ی درخواستی] بازنداشت جز اینکه پیشینیان آنها را تکذیب کردند؛ و به قوم ثمود مادهشتر روشنگر را دادیم، ولی بدان ستم کردند).
در این آیهٔ کریمه، یعنی سخن خدای متعال: « وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ عَليٰ أَنْ يُنَزِّلَ آيَهً وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ » (و گفتند: چرا معجزهای از سوی پروردگارش بر او فرود نیامده است؟ بگو: بیگمان خدا تواناست بر اینکه نشانهای فرود آورد، ولی بیشترشان نمیدانند)، به هر دو جهت اشاره شده است.
پس یادآور شد که خداوند تواناست هر معجزهای را که بخواهد فرود آورد؛ و چگونه ممکن است کسی مسمّا به نام «الله» دانسته شود و قدرت مطلق نداشته باشد؟! در پاسخ نیز واژهٔ «الرب» به نام «الله» تبدیل شده است تا بر دلیل این حکم دلالت کند؛ زیرا الوهیت مطلق جامع هر کمالی است بیآنکه به مرزی محدود یا به قیدی مقید گردد، پس دارای قدرت مطلق است؛ و ناآگاهی از ساحت الوهیت همان چیزی است که آنان را به پیشنهاد معجزه با انگیزهٔ عاجز کردن پیامبر برانگیخت.
افزون بر این، آنان ندانستند که فرود آمدن معجزهٔ پیشنهادیشان به مصلحتشان نیست و گستاخیشان در پیشنهاد دادنِ آن، خود را در معرض هلاکتِ همگانی و ریشهکن شدن قرار دادن است. دلیل بر اینکه این معنا نیز به گونهای در کلام مدّ نظر بوده، سخن خدای متعال در پایان همین احتجاجها است: «قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِينَ» (انعام: ۵۸)؛ «بگو: اگر آنچه را به شتاب میخواهید نزد من بود، قطعاً کار میان من و شما تمام شده بود، و خدا به ستمکاران داناتر است».
و در کلام خدای متعال، تشدیدِ دو واژهٔ « نُزِّلَ » و « يُنَزِّلَ » از باب تفعیل نشان میدهد که آنان معجزهای تدریجی یا نشانههای فراوانی را پیشنهاد داده بودند که یکی پس از دیگری نازل شود؛ همانگونه که نقل پیشنهادشان در جای دیگری از کلام خدای متعال نیز بر این دلالت دارد، مانند این فرموده: «وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰي تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً، أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّهٌ -إلي أن قال- أَوْ تَرْقيٰ فِي السَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّٰي تُنَزِّلَ عَلَيْنٰا كِتٰاباً نَقْرَؤُهُ» (اسراء: ۹۰-۹۳)؛ «و گفتند: هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا برای ما از زمین چشمهای بجوشانی، یا برای تو باغی باشد... -تا آنجا که فرمود:- یا به آسمان بالا روی، و به آسمان رفتنت نیز هرگز ایمان نمیآوریم تا نامهای بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم»، و این فرموده: «وَ قٰالَ الَّذِينَ لاٰ يَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلاٰئِكَهُ أَوْ نَريٰ رَبَّنٰا» (فرقان: ۲۱)؛ «و کسانی که به دیدار ما امید ندارند گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند یا پروردگارمان را نمیبینیم؟»، و این فرموده: «وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً وٰاحِدَهً» (فرقان: ۳۲)؛ «و کافران گفتند: چرا قرآن یکباره بر او نازل نشد؟».
و از ابنکثیر روایت شده که آن را بدون تشدید (تخفیف) خوانده است.