قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزۡقِۚ قُلۡ هِيَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا خَالِصَةٗ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ
بگو: «چه کسی زینتِ خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟» بگو: «اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند، و در روز قیامت ویژهٔ آنان خواهد بود». اینگونه آیات را برای گروهی که دانایند، به روشنی بیان میکنیم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۳۱ و ۳۲ با هم
و در همان کتاب، عبد بن حمید از سعید بن جبیر روایت کرده است که گفت: «مردم برهنه گرد خانهٔ کعبه طواف میکردند و میگفتند: با جامههایی که در آنها گناه کردهایم طواف نمیکنیم. پس زنی آمد و لباسهایش را افکند و طواف کرد، در حالی که دستش را بر شرمگاه خود نهاده بود و میگفت:
«اليَوْمَ يَبْدُو بَعْضُهُ أَوْ كُلُّهُ»؛ امروز بخشی از آن یا همهاش آشکار میشود،
«فَمَا بَدَا مِنْهُ فَلَا أُحِلُّهُ»؛ و آنچه از آن نمایان شود، بر کسی حلال نمیدانم.
پس این آیه نازل شد: «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (زیور و جامهٔ خود را نزد هر مسجدی برگیرید) تا آنجا که میفرماید: «وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ» (و روزیهای پاکیزه را).»
میگویم: شبیه این مضمون از ابنعباس، مجاهد و عطاء نیز روایت شده است؛ اما پیشتر دانستی که آیاتی با سرآغازِ « يٰا بَنِي آدَمَ » (ای فرزندان آدم)، احکام و شریعتهایی همگانی برای همهٔ آدمیاناند، بیآنکه به امتی خاص اختصاص داشته باشند. بنابراین، این خبرهای واحد (روایتهایی با راویان اندک) چیزی فراتر از اجتهادِ نقلکنندگانشان نیست و حجیتی ندارد؛ و معتدلترین و استوارترین روایتها در این باره، دو روایتِ پیشِ رو است.
میگویم: چنانکه میبینی، این دو روایت آشکارا از باب تطبیق (انطباق آیه بر مصداق) هستند نه بیان سبب نزول؛ و اعتماد و تکیه نیز بر همین وجه است.
و در همان کتاب، ابنمردویه از ابنعباس روایت کرده است که گفت: علی بن ابیطالب مرا بهسوی ابنکَوّاء و یارانش فرستاد، در حالی که پیراهنی لطیف و حلّهای (جامهای دو تکه) بر تن داشتم. آنان به من گفتند: تو ابنعباسی و چنین جامههایی میپوشی؟! گفتم: نخستین چیزی که با آن با شما احتجاج میکنم این است که خداوند فرموده است: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ» (بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش بیرون آورده، حرام کرده است؟) و «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (در هر مسجدی زینت خود را برگیرید)، و پیامبر خدا (ص) در روزهای دو عید، دو جامه از بُردِ حِبَره (پارچهای باکیفیت و راهراه) میپوشید.
و در کتاب کافی به سند خود از یحیی بن ابیعلاء از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: امیر مؤمنان (ع) عبدالله بن عباس را بهسوی ابنکَوّاء و یارانش فرستاد، در حالی که پیراهنی لطیف و حلّهای بر تن داشت. هنگامی که به او نگریستند، گفتند: ای پسر عباس، تو در نظر ما بهترینِ مایی، و با این حال چنین لباسی میپوشی؟! ابنعباس در پاسخ گفت:
«و این نخستین چیزی است که دربارهاش با شما احتجاج میکنم: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ» (بگو: چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟)، و خدای عزّوجلّ فرموده است: «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (در هر مسجدی زینت خود را برگیرید).»
و در کتاب «کافی» به سند خود از یونس بن ابراهیم روایت شده که گفت: روزی بر امام صادق (ع) وارد شدم، در حالی که جُبّهای (جامهای بلند و گشاد) از خز و رِدایی از خز بر تن داشتم. پس آن حضرت به من نگریست و من گفتم: فدایت شوم، بر تن من جُبّهای از خز و ردایی از خز است؛ دربارهٔ این چه میفرمایید؟ فرمود: «پوشیدن خز هیچ اشکالی ندارد.» عرض کردم: تارِ آن هم از ابریشم است! فرمود: «ای ابراهیم، چه اشکالی دارد؟ امام حسین (ع) هنگامی که شهید شد، جُبّهای از خز بر تن داشت.» سپس آن حضرت داستان عبدالله بن عباس با خوارج و استدلال او به آن دو آیه را در برابر آنان یادآور شد.
میگویم: روایات در این معانی بسیار زیاد است، و از جامعترینِ آنها از حیث معنا روایتی است که در پی میآید.
تفسیر آیهٔ ۳۲ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۷۹ تا ۹۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/32/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ » (بگو: چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟).
این فراز با نوعی التفات (تغییر لحن و سیاق سخن)، حکمی ویژهٔ این امت را از همان حکمِ عامِ پیشین بیرون میکشد؛ نظیر آنچه پیشتر در سخن پروردگار گذشت: « ذٰلِكَ مِنْ آيٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ » (این از نشانههای خداست، شاید پند گیرند [اعراف: ۲۶]) و آیهٔ «وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً» (و چون کار زشتی مرتکب شوند... [اعراف: ۲۸]).
استفهام در این آیه انکاری است (سؤالی برای نفی و انکار). واژهٔ «زینت» در برابر «شَین» (عیب و زشتی) قرار دارد؛ و شین چیزی است که انسان بهخاطر آن نکوهش میشود؛ بنابراین زینت چیزی است که عیب را برطرف میسازد و بیزاریِ دلها را میزداید. واژهٔ «إخراج» (بیرون آوردن) کنایه از آشکار کردن و نوعی استعارهٔ تخییلی است؛ گویی خدای پاک و منزه با هدایت و الهامِ انسان از مسیر فطرت برای پدیدآوردن انواع زینتهایی که جامعهاش آن را پسندیده میشمارد و سبب گرایش دلها به او و زدودن نفرت و بیزاری از وی میشود، زینتهایی را که پنهان و ناپیدا بودهاند برایشان بیرون کشیده و بر حواسشان آشکار ساخته است.
اگر انسان در دنیا تنها زندگی میکرد و در میان جامعهای از همنوعانش نبود، هرگز به هیچ زینتی برای آراستن خود نیاز نداشت و اصلاً به لزوم پدید آوردن آن پی نمیبرد؛ زیرا انگیزهٔ آگاهی و توجه، همان احساس نیاز است. اما از آنجا که انسان چارهای جز زندگی در جامعهای متشکل از افراد ندارد—افرادی که زندگیشان بر پایهٔ اراده و کراهت، عشق و کینه، و خشنودی و ناخشنودی شکل میگیرد—ناگزیر با هیئتها و پوششهایی روبهرو میشوند که برخی را نیکو و برخی را ناپسند میشمارند. در این هنگام، آموزگار غیبی از ورای فطرتشان، آنچه را تباهیهایشان را اصلاح میکند و عیبهایشان را میآراید به آنان الهام میبخشد که همان زینت با انواع گوناگون آن است؛ و شاید نکتهٔ تعبیر ویژهٔ « لِعِبٰادِهِ » (برای بندگانش) همین باشد.
این پدیده که «زینت» نامیده میشود، از مهمترین پایههای پیوند اجتماعی انسان است و از آداب و رسوم دیرینهای به شمار میرود که پیوسته همراهِ جوامع بوده و به تناسب پیشرفت تمدن و شهرنشینی، اوج میگیرد یا فرود میآید. اگر فرض کنیم که زینت بهکلی از جامعهای برچیده شود، ارکان آن جامعه بیدرنگ فرومیپاشد و اجزایش متلاشی میگردد؛ چراکه نابودی زینت، بهمعنای از میان رفتن مفاهیمی چون زیبایی و زشتی، دوستی و دشمنی، خواستن و نخواستن و امثال آن در میان مردم است و در این حالت، جامعهٔ انسانی دیگر هیچ مصداقی نخواهد داشت؛ پس این حقیقت را دریاب.
سپس به «طیباتِ روزی» (روزیهای پاکیزه) پرداخته است—و طیّب، یعنی چیزی که با طبع سازگار باشد—که عبارت است از انواع گوناگون چیزهایی که انسان با تغذیه از آنها روزی مییابد، یا بهطور کلی هر آن چیزی که در زندگی و بقایش از آن مدد میگیرد؛ مانند انواع خوراک، نوشیدنی، همسر، مسکن و مانند آن. خدای پاک و منزه انسان را به گونهای مجهز کرده است که نیاز خویش را به انواع روزی احساس میکند و او را با میلها و خواهشهای برانگیخته در درونش بهسوی چیزهای سازگار با طبع فرامیخواند تا نیازش برطرف گردد؛ و پاکیزگی و سازگاریِ طبیعی دقیقاً همین است.
استواریِ زندگی سعادتمندانهٔ انسان بر روزیهای پاکیزه، بینیاز از بیان است؛ از این رو سعادت انسان حاصل نمیشود انسان در زندگی خویش، از هیچ روزیای بهرهمند و سعادتمند نمیشود مگر با آنچه با سرشتِ نیروها و ابزارهایی که بدان مجهز شده سازگار باشد و او را در بقای ساختار وجودیاش یاری رساند. او به هیچ نیرویی مجهز نشده و وجودش از هیچ جزئی ترکیب نیافته، مگر برای نیازی که به آن داشته است. بنابراین، اگر در چیزی از آنچه با فطرتش سازگار است پا فراتر گذارد و به سوی چیزی برود که طبعاً با آن ناسازگار است، ناگزیر میشود برای جبران کمبودی که بر نیروی مربوط به آن وارد آمده، بخشی از دیگر نیروهای خویش را در آن به کار گیرد؛ مانند انسانِ آزمند و پرخوری که در خوردن زیادهروی میکند و به آسیبهای گوارشی دچار میشود. در نتیجه، ناچار به مصرف داروهای اصلاحکنندهٔ دستگاه گوارش و اشتهاآور برای معده روی میآورد و پیوسته دارو مصرف میکند و افراط میورزد تا جایی که بدنش به آنها عادت میکند و دیگر اثری در او نمیگذارند. بدین ترتیب، به انسانی بیمار تبدیل میشود که بیماری، او را از همهٔ وظایف زندگی، و در رأس آنها از اندیشهٔ سالم و آزاد بازمیدارد؛ و موارد دیگر نیز بر همین قیاس است.
فراتر رفتن از روزی پاکیزه، انسان را به موجودی دیگر بدل میکند که نه او برای این جهان آفریده شده و نه این جهان برای او؛ و چه خیری میتوان از انسانی امید داشت که در پی آن است در فضایی جز آنچه جهان هستی برایش آماده کرده زندگی کند، راهی را بپیماید که فطرت برایش فراهم نساخته، و به مقصدی جز مقصدِ راستین خویش برسد؛ یعنی با تمام توان و تا دورترین حد ممکن، به کامجویی از هر آنچه شهوت و آزمندی در چشمش میآراید و خیال برایش به تصویر میکشد، میدان دهد.
و خدای پاک و منزه در این آیه یادآور میشود که زینتی در کار است که آن را برای بندگان خویش پدید آورده و از راه الهام فطری برایشان آشکار و روشن ساخته است؛ و فطرت نیز جز به چیزی الهام نمیبخشد که نیاز انسان بر پایهٔ آن استوار باشد.
برای مباح بودن هیچ کاری و در پیش گرفتن هیچ راهی، دلیلی استوارتر از نیازِ وجودی و طبیعی به آن نیست؛ نیازی که گواهی میدهد خدای پاک و منزه، خود با به ودیعت نهادن نیروها و ابزارهای برانگیزنده در جان انسان به مقتضای آفرینش و تکوین، میان انسان نیازمند و آنچه بدان نیاز دارد پیوند برقرار کرده است.
سپس با معطوف ساختن «روزیهای پاکیزه» بر «زینت» در سیاق استفهام انکاری (پرسشِ انکارآمیز)، یادآور میشود که بخشهایی از روزیْ پاکیزه و سازگار با طبع انسان است؛ پاکیزگیای که انسان از راه نیروهای به ودیعت نهادهشده در وجودش آن را درمییابد، و بدان پی نمیبرد و هوشیار نمیشود مگر به سبب نیازی که در زندگی به آنها و به دخل و تصرف در آنها برای تداوم بقای خویش دارد؛ و چنانکه دانستی، برای مباح بودن هیچ کاری دلیلی استوارتر از نیاز طبیعی و نیازمندی تکوینی به آن وجود ندارد.
سپس با استفهام انکاری یادآور میشود که مباح بودنِ زینت خدا و روزیهای پاکیزه چیزی نیست که سزاوار باشد در آن تردید روا دارند؛ بنابراین، این امر از قبیل امضای حکم عقل و داوری فطرت از سوی شریعت است.
با این همه، مباح بودن زینت و روزیهای پاکیزه از مرز اعتدال و میانهٔ عادلانه میان افراط و تفریط فراتر نمیرود؛ زیرا این همان چیزی است که فطرت بدان حکم میکند. و خدای پاک و منزه در آیهٔ پیشین فرموده است: « وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ » (و اسراف مکنید که او اسرافکاران را دوست نمیدارد [اعراف: ۳۱])، و پیش از آن نیز فرموده است: « قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ » (بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است [اعراف: ۲۹]).
پس در دستاندازی به یکی از دو سوی افراط یا تفریط، تهدیدی برای انحطاط جامعهٔ انسانی و تباهیِ راه سعادت نهفته است، درست همانند تهدیدی که از شکسته شدن رکنی از ارکان بنا برای فروریختن آن پدید میآید. از این رو، به ندرت تباهیای در خشکی و دریا و کشمکشی که به جنگهای نابودکنندهٔ نسل بشر و ویرانگر آبادیها بینجامد پدیدار شده است، مگر آنکه از خوشگذرانی و اسراف مردم در کار زینت یا روزی سرچشمه گرفته باشد. و خوی انسان چنین است که هرگاه از مرز اعتدال پا بیرون نهد و از میانهٔ راهی که برایش ترسیم شده درگذرد، بیمهابا به راه خویش میرود، در هیچ حدی بازنمیایستد و به هیچ پندی اعتنا نمیکند. پس سزاوار است که تازیانهٔ تربیت هرگز از سر او برداشته نشود و حتی به آشکارترین احکام عقلش نیز تذکر داده شود؛ و از همین موارد است فرمان الهی به ضروریات زندگی همچون خوردن، آشامیدن، پوشیدن، مسکن گزیدن و برگرفتن زینت.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا خٰالِصَهً يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (بگو: این [نعمتها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند، در حالی که در روز قیامت ویژهٔ آنان خواهد بود). تردیدی نیست که خطاب در آغاز این آیه یا مخصوص کافران است یا هم کافران و هم مؤمنان را در بر میگیرد؛ همانطور که خطاب در آیهٔ پیشین با عبارت « يٰا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا » (ای فرزندان آدم، زینت خود را نزد هر مسجدی برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید)، همهٔ انسانها را فرا میگیرد. لازمهٔ این سخن آن است که زینت و روزیهای پاکیزه، میان همهٔ مردم—چه مؤمن و چه کافر—بهصورت مشترک قرار داده شده است.
بنابراین، سخن پروردگار که فرمود: « قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا » (بگو: این نعمتها برای کسانی است که ایمان آوردهاند...)، برای بیان کرامت و مزیتی است که خدای پاک و منزه به بندگان مؤمن خود اختصاص داده است؛ و از آنجا که مؤمنان در نعمتهای دنیا با دیگران شریک بودهاند، این نعمتها در آخرت خالص و ویژهٔ آنان خواهد بود. لازمهٔ این مطلب آن است که عبارت « فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا » (در زندگی دنیا) وابسته به کلمهٔ...
...«آمَنُوا» (ایمان آوردند) باشد و عبارت « يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (روز قیامت) به همان عاملی وابسته باشد که « لِلَّذِينَ آمَنُوا » (برای کسانی که ایمان آوردهاند) به آن تعلق دارد—که همان معنای «کائنه» (استقرار دارد / هست) یا شبیه به آن است—. «و خٰالِصَهً » (و خالص و ویژه)، حال برای ضمیر مؤنث [«هی»] است و پیش از « يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (روز قیامت) آمده تا فاصلهای میان دو عبارت « فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا » (در زندگی دنیا) و « يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (روز قیامت) باشد. معنای آیه چنین است: بگو این نعمتها در روز قیامت برای مؤمنان است و ویژهٔ آنان خواهد بود و هیچکس دیگر با آنان شریک نیست، بر خلاف دنیا که دیگران با آنان در این نعمتها شریک بودند؛ پس هر کس در دنیا ایمان بیاورد، در روز قیامت مالک نعمتهای آن خواهد بود.
با این بیان، نادرستیِ سخن برخی از مفسران آشکار میشود که گفتهاند: مقصود از «خلوص»، پاک و پیراسته بودن از غمها و ناگواریهاست و معنای آیه این است: این نعمتها در زندگی دنیا برای مؤمنان، همراه با رنجها، اندوهها و سختیهاست و از آنها خالص نیست، اما در روز قیامت از همهٔ این ناگواریها پاک و خالص خواهد بود.
زیرا نه در سیاق این آیه و نه در سیاق آیات پیش از آن، هیچ اشارهای وجود ندارد به اینکه نعمتهای دنیوی با رنجها و اموری آمیختهاند که کام متنعمین را تلخ و زندگی را بر آنان تیره میسازد، تا چنین اشارهای قرینهای باشد بر اینکه مقصود از «خلوص»، همان معنای مورد نظرِ آن مفسر است.
همچنین نادرستیِ سخن مفسر دیگری روشن میشود که گفته است: عبارت « فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا » (در زندگی دنیا) به همان عاملی وابسته است که « لِلَّذِينَ آمَنُوا » (برای کسانی که ایمان آوردهاند) به آن تعلق دارد و معنا چنین است: این نعمتها در زندگی دنیا، اصالتاً و بر پایهٔ استحقاق، برای کسانی ثابت است که ایمان آوردهاند، اما دیگران نیز به تبعِ مؤمنان در این نعمتها شریک میشوند، هرچند مانند آنان سزاوار آن نیستند؛ و این نعمتها در روز قیامت ویژهٔ مؤمنان خواهد بود—یا در حالی است که در روز قیامت برای آنان خالص است؛ زیرا نافع کلمهٔ « خٰالِصَهً » را به رفع (خالصةٌ) و به عنوان خبر خوانده و دیگر قاریان آن را به نصب و به عنوان حال قرائت کردهاند—. [دلیل آن مفسر این است] که مؤمنان کسانی هستند که دانشهای سودمند در زندگیِ شایسته به آنان میرسد؛ و نیز فرمانهایی که انسان را به اصلاح زندگی از طریق بهرهگیری از زینتها، روزییافتن از پاکیزهها و ادای وظایف معیشتی برمیانگیزد، و سپس تفکر در نشانههای آفاقی و انفسی که به پیدایش صنایع و فنونِ بهکاررفته در پیشرفتِ تمدن و شهرنشینی، و شناختِ قدر نعمتها و سپاسگزاری بر آنها میانجامد؛ و همهٔ اینها از راه وحی و نبوت به دست میآید.
دلیل نادرستی این سخن آن است که اگر مقصود وی این باشد که این اصالت و تبعیت، مدلولِ خود آیه است، روشن است که آیه هیچ دلالتی بر این نکته ندارد؛ و اگر مقصودش این باشد که آیه ابتدا بیان کرده نعمتهای دنیوی از آنِ مؤمنان است و سپس به شریک شدن کافران با آنان پرداخته و اینکه این اشتراک از باب اصالت و تبعیت است، دانستی که آیه فقط بر اشتراک هر دو گروه در نعمتهای دنیوی دلالت دارد، نه اختصاص آنها به مؤمنان در دنیا؛ پس سخن از اصالت و تبعیت از کجا آمده است؟
بلکه چه بسا ظاهر آیاتی مانند: «وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّهً وٰاحِدَهً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّهٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ -تا آنجا که میفرماید- وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَهُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ» (زخرف: ۳۳-۳۵: و اگر بیم آن نبود که همهٔ مردم امتی یگانه [در کفر] شوند، قطعاً برای خانههای کسانی که به [خدای] رحمان کفر میورزند، سقفهایی از نقره و نردبانهایی قرار میدادیم که بر آن بالا روند... و همهٔ اینها جز کالای زندگی دنیا نیست و آخرت نزد پروردگارت برای پرهیزگاران است)، بر خلاف این برداشت باشد و نشان دهد که زرقوبرقِ زندگی دنیا سزاوارتر است که به کافران اختصاص یابد.
و خدای متعال در پایان آیه با بیان روشن و تفصیلیِ خود، بر اهل دانش منت نهاده است، آنجا که میفرماید: « كَذٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآيٰاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ » (اینگونه آیات را برای گروهی که میدانند بهروشنی و با تفصیل بیان میکنیم).
بحث روایی
و در همان کتاب، ابنجریر، ابنمنذر و ابنابیحاتم از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: «اهل جاهلیت چیزهایی را که خداوند حلال کرده بود—از پوشاک و غیر آن—بر خود حرام میکردند، و این همان سخن خداوند است که: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ-فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً » (بگو: به من خبر دهید آنچه را خدا برای شما از روزی فرود آورده و از آن، حرام و حلال قرار دادهاید [یونس: ۵۹])؛ و مقصود همین است. پس خداوند نازل فرمود: « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ-اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ-قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا » (بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند [اعراف: ۳۲])؛ یعنی مسلمانان در پاکیزههای زندگی دنیا با کافران شریکاند؛ از خوراکیهای پاکیزهاش میخورند، از جامههای مرغوبش میپوشند و با زنان شایستهاش ازدواج میکنند؛ سپس خداوند در آخرت، نعمتهای پاکیزه را ویژهٔ مؤمنان میگرداند و مشرکان را در آن بهرهای نخواهد بود.»
و در همان کتاب [کافی] به سند خود از احمد بن ابیعبدالله، از محمد بن علی به صورت مرفوع روایت شده که گفت: سفیان ثوری در مسجدالحرام میگذشت که امام صادق (ع) را دید، در حالی که جامههایی متعدد، گرانبها و زیبا پوشیده بود. گفت: به خدا سوگند نزد او میروم و توبیخش میکنم! پس به آن حضرت نزدیک شد و گفت: ای فرزند پیامبر خدا، به خدا سوگند نه پیامبر خدا چنین لباسی پوشید، و نه علی و نه هیچیک از پدرانت! امام صادق (ع) فرمود: «پیامبر خدا (ص) در روزگاری از تنگی و ناداریِ شدید میزیست و متناسب با همان تنگی و ناداریِ زمانهاش عمل میکرد؛ ولی دنیا پس از آن، دهانههای مشکِ نعمت خود را گشود [یادداشت منبع: ۱) در حدیث آمده است: «فَأَرْسَلَتِ السَّمَاءُ عَزَالِيَهَا»، یعنی دهانههایش؛ و «العَزالی» با فتح و کسر لام، جمعِ «عَزْلاء» است، همچون «حَمْراء»، و آن دهانهٔ مَشکِ آب است. پس سخن او که «آسمان دهانههایش را گشود»، کنایه از شدت بارش باران با تشبیه به فروریختن آب از دهانههای مَشک است؛ و مانند آن است: «إن الدنيا بعد ذلك أرخت عزاليها»؛ مجمعالبحرین.] و شایستهترینِ اهل دنیا به این نعمتها، نیکوکارانِ آن هستند.» سپس این آیه را تلاوت کرد: « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ- وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ » (بگو: چه کسی زیور خدایی را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟ اعراف: ۳۲) و فرمود: «پس ما شایستهترین کسانیم در بهرهگرفتن از آنچه خداوند بخشیده است.»
«ای ثوری، این جامهای را که بر تن من میبینی تنها برای مردم پوشیدهام.» سپس دست سفیان را گرفت و به سوی خود کشید، آنگاه جامهٔ رویین را بالا زد و لباسی زبر را که زیر آن بر پوست بدنش بود آشکار کرد و فرمود: «این لباس را پوشیدهام برای خودم، و آنچه دیدی برای مردم است.» سپس جامهای را که بر تن سفیان بود کشید؛ رویهٔ آن خشن و ناهموار بود، در حالی که زیر آن لباسی نرم قرار داشت. پس فرمود: «این جامهٔ رویین را برای مردم پوشیدهای، و این را برای خودت پوشیدهای تا تنت را با آن بپوشانی [و در آسایش بداری].»
و در همان کتاب [کافی] به سند خود از ابنقَداح روایت شده که گفت: امام صادق (ع) به من تکیه داده بود که عبّاد بن کثیر با او دیدار کرد، در حالی که آن حضرت لباسهایی مروی (منسوب به مَرو و فاخر) و زیبا بر تن داشت. پس گفت: ای اباعبدالله، تو از خاندان پیامبری و پدرت نیز چنان [سادهزیست] بود؛ این لباسهای مروی بر تنت چیست؟ کاش لباسی پایینتر از این میپوشیدی! امام صادق (ع) به او فرمود: «وای بر تو ای عباد! چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟ همانا خدای عزوجل هرگاه نعمتی به بندهاش عطا فرماید، دوست دارد که اثر آن را بر او ببیند، و در این کار هیچ ایرادی نیست.»
و در کتاب «الدر المنثور» آمده است: تِرمِذی از عَمرو بن شُعَیب، از پدرش، از جدش روایت کرده و آن را «حَسَن» (معتبر) دانسته است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «همانا خداوند دوست دارد اثر نعمتِ خود را بر بندهاش ببیند.»
و در کتاب «قُرب الإسناد» حِمیری از احمد بن محمد بن ابینصر روایت کرده است که در حدیثی طولانی از امام رضا (ع) نقل میکند: آن حضرت به من فرمود: «دربارهٔ لباس خشن و زبر چه میگویی؟» عرض کردم: به من رسیده است که امام حسن (ع) چنان لباسی میپوشید، و جعفر بن محمد (ع) جامهٔ نو را میگرفت و دستور میداد در آب فرو برده شود. حضرت به من فرمود: «لباس خوب بپوش و خود را بیارای؛ زیرا علی بن الحسین (ع) جُبّهای از خز به پانصد درهم و بالاپوشی از خز به پنجاه دینار میپوشید و زمستان را در آن سپری میکرد، و هنگامی که زمستان به سر میرسید، آن را میفروخت و بهایش را صدقه میداد؛ و این آیه را تلاوت میکرد: « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ-وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ » (بگو: چه کسی زیور خدایی را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟ اعراف: ۳۲).»