وَإِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَةٗ قَالُواْ وَجَدۡنَا عَلَيۡهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَاۗ قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِۖ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ
و هنگامی که کار زشتی مرتکب میشوند، میگویند: «پدرانمان را بر این روش یافتهایم و خدا ما را به آن فرمان داده است». بگو: «قطعاً خدا به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا چیزی را به دروغ بر خدا میبندید که دانشی بدان ندارید؟»
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۷۱ تا ۹۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَهً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَيْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا » تا آخر آیه (و چون کار زشتی مرتکب شوند، گویند: «پدرانمان را بر آن یافتهایم و خدا ما را بدان فرمان داده است...»). این بیان، بازگشتی است از خطاب عمومی به فرزندان آدم به سوی خطابِ ویژه به پیامبر (ص) تا وسیلهای شود برای برگرفتن خطابهایی ویژه که متوجه امت خویش سازد؛ درست همانگونه که نظیر این التفات (تغییر رویه در مخاطب) در خطاب پیشینِ «يا بني آدم قد أنزلنا عليكم لباسا» رخ داد، آنجا که برای هدفی مشابه فرمود: « ذٰلِكَ مِنْ آيٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ » (این از نشانههای خداست، باشد که متذکر شوند).
کوتاه سخن آنکه، از این اصل ثابت در داستان بهشت — یعنی ماجرای آشکار شدن شرمگاهها که به بیرون رانده شدن آدم و همسرش از بهشت انجامید — چنین برمیآید که خداوند به کارهای زشت و ناپسند بنیآدم خشنود نیست. از این رو، ارتکاب عمل زشت از سوی مشرکان و دستاویز قرار دادنِ کردار پدرانشان و فرمانِ خدای پاک و منزه به آن را یادآور شد؛ سپس به پیامبرش (ص) فرمان داد تا به آنان پاسخ دهد که خدا به کار زشت فرمان نمیدهد، و به یادشان آورد که این ادعا، سخن گفتنِ ناآگاهانه دربارهٔ خدا و دروغ بستن بر اوست؛ و چگونه چنین نباشد، در حالی که داستان بهشت خود گواه بر این حقیقت است.
و برای کار زشتِ آنان، دو بهانه و دو دستآویز را یاد کرده است که بدان تکیه میکردند: یکی کردار پدرانشان، و دیگری فرمان دادن خدا به آنان بر انجام آن. و تنها دستاویز دوم بود که به آن خطاب عمومیِ برگرفته از داستان بهشت پیوند مییافت؛ از همین رو، تنها به ابطال و رد آن پرداخت. اما استنادشان به کردار پدران، اگرچه مورد رضایت خدای پاک و منزه نبود و در دیگر بخشهای کلامش با تعبیری مانند: « أَ وَ لَوْ كٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ » (آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را درنمییافتند و هدایت نمیپذیرفتند؟) آن را رد فرموده است، در اینجا به رد آن نپرداخت، زیرا از هدف اصلیِ این سخن بیرون بود.
گروهی از مفسران یادآور شدهاند که سخن خدای متعال: « وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَهً » (و چون کار زشتی مرتکب شوند...) [اعراف: ۲۸]، اشاره دارد به رسم رایج در روزگار جاهلیت که عریان گردِ خانهٔ خدا طواف میکردند و میگفتند: «نطوف كما ولدتنا أمهاتنا و لا نطوف في الثياب التي قارفنا فيها الذنوب» (همانگونه طواف میکنیم که مادرانمان ما را زادهاند، و در جامههایی که در آنها گناه ورزیدهایم طواف نمیکنیم). از فرّاء نیز نقل شده است که آنان از تسمههای چرمین بریدهشده چیزی میساختند و بر میانِ خود میبستند که «حَوْف» نامیده میشد، و اگر از پشم بود «رَهْط» خوانده میشد. زن نیز بر شرمگاهِ خویش پارهتسمهای یا چیزی دیگر مینهاد و میگفت:
«اليوم يبدو بعضه أو كله» (امروز پارهای از آن یا همهٔ آن آشکار میشود)،
«و ما بدا منه فلا أحله» (و آنچه از آن آشکار شود، حلالش نمیشمارم).
این رسم پیوسته در میانشان رواج داشت، تا آنکه پیامبر (ص) پس از فتح مکه، هنگامی که علی (ع) را همراه با آیات برائت به مکه فرستاد، آنان را از این کار بازداشت.
پیامبر (ص) یا برخی از مسلمانان بر این کار از آنان خرده میگرفتند، و آنان با این سخنِ خود عذر میآوردند که: « وَجَدْنٰا عَلَيْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا » (پدرانمان را بر این آیین یافتهایم و خدا ما را بدان فرمان داده است). پس خدای پاک و منزه سخنشان را رد کرد و با این کلام آنان را نکوهید: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَي اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » (بیگمان خدا به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟) [اعراف: ۲۸].
آنچه مفسران گفتهاند دور از ذهن نیست و در آیه نیز تأییدی بر آن دیده میشود؛ چرا که کارِ آنان را به «فحشاء» (کاری سخت ناپسند و زشت) توصیف کرده و سپس یادآور شده است که آنان عذر میآوردند که خدا به این کار فرمانشان داده است. لازمهٔ این سخن آن است که رفتارشان کاری بسیار ناپسند بوده باشد که در قالبِ عبادت و مناسک دینی بهجا میآوردهاند، مانند برهنه طواف کردن. با این همه، آیه ناظر به مفهوم فحشاست؛ ازاینرو هم بر آن کارِ جاهلی منطبق میشود و هم بر مصادیق فراوان دیگری که در میان مردم رواج دارد، بهویژه در روزگاری که ما در آن زندگی میکنیم.
بحث روایی
و نیز در تفسیر قمی دربارهٔ این کلام خدای متعال: « وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَهً قٰالُوا » (و چون کار زشتی مرتکب شوند، میگویند...) [اعراف: ۲۸] آمده است که فرمود:
کسانی که بتها را پرستیدند این سخن را گفتند؛ پس خداوند به آنان پاسخ داد و فرمود: « قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ » (بگو: همانا خدا به کار زشت فرمان نمیدهد...) تا آخر آیه [اعراف: ۲۸].
و در کتاب «بصائر الدرجات»، از احمد بن محمد، از حسین بن سعید، از محمد بن منصور روایت شده است که گفت: از امام (ع) دربارهٔ کلام خدای تبارک و تعالی پرسیدم که میفرماید: « وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَهً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَيْهٰا آبٰاءَنٰا-وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا » (و چون کار زشتی کنند، میگویند: پدرانمان را بر آن یافتهایم و خدا ما را بدان فرمان داده است) تا آخر آیه [اعراف: ۲۸]؛ امام فرمود: «آیا دیدهای کسی ادعا کند که خداوند ما را به زنا، شرابخواری و چیزی از حرامها فرمان داده است؟» گفتم: خیر؛ فرمود: «پس این کار زشت (فاحشه) چیست که ادعا میکنند خداوند ما را بدان فرمان داده است؟» گفتم:
خدا و پیامبرش داناترند. امام فرمود: «این آیه دربارهٔ پیشوایان ستم است؛ آنان ادعا کردند که خداوند به پیروی از کسانی دستور داده که خدا هرگز به پیروی از آنان فرمان نداده بود. پس خداوند ادعایشان را رد کرد و به ما خبر داد که آنان به دروغ به خدا نسبت دادهاند؛ از این رو خداوند این کارِ آنان را فاحشه (کار بسیار زشت) نامید.»
میگویم: کلینی این حدیث را در کتاب «کافی» از جمعی از اصحاب ما، از احمد بن محمد، از حسین بن سعید، از ابیوهب، از محمد بن منصور روایت کرده است که گفت: «از او پرسیدم...» و حدیث را ادامه داده است؛ و در تفسیر عیاشی نیز نظیر همین معنا از محمد بن منصور از «عبد صالح» (لقب امام کاظم ع) روایت شده است. پس دانسته میشود که در سند، ابووهب واسطه بوده و حسین بن سعید از او روایت کرده است، و این حدیث از امام موسی بن جعفر (ع) روایت شده است.
به هر حال، مضمون این روایت بر زمان نزول آیه تطبیق نمیکند و استدلالی هم که در آن آمده با شأن نزول آیه سازگار نیست؛ زیرا اهل جاهلیت احکام فراوانی دربارهٔ کارهایی از قبیل فحشا داشتند و آنها را به خدای پاک و منزه نسبت میدادند، مانند برهنه طواف کردن گرد خانهٔ کعبه.
ولی استدلال یادشده در روایت، از جهت انطباق آیه بر مصادیق پس از زمان نزول، بیش از هر چیز بر پیشوایان ستم و حاکمان ظالم تطبیق میکند؛ چراکه بر مسلمانان روزگارانی گذشت که امورشان را افراد فرومایه و بیاصلونسبی چون زیاد بن ابیه و پسرش عبیدالله و حجاج بن یوسف و دیگر سرکشان به دست گرفتند، در حالی که گرداگرد تختها و مسندهای قدرتشان، گروهی از عالمان با استناد به آیاتی چون کلام خدای متعال که میفرماید: « أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امرِ خود را اطاعت نمایید) [نساء: ۵۹] فتوا به نفوذ احکام و وجوب اطاعت از آنان میدادند؛ بنابراین روایت ناظر به انطباق آیه بر مصادیق آن پس از دوران نزول است.
در تفسیر عیاشی، از ابوبصیر روایت شده است که گفت از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود:
«مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ إِلَيْهِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ»؛ «هر کس بپندارد که خداوند به کار زشت فرمان میدهد، قطعاً به خدا دروغ بسته است؛ و هر کس بپندارد که خیر و شر به [خواستِ خودِ] او واگذار شده است، قطعاً به خدا دروغ بسته است».
و در همان کتاب، از مسعدة بن صدقه از امام صادق (ع) روایت شده است: «مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَاءِ-فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ بِغَيْرِ مَشِيئَةٍ مِنْهُ-فَقَدْ أَخْرَجَ اللَّهَ مِنْ سُلْطَانِهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْمَعَاصِيَ عُمِلَتْ بِغَيْرِ قُوَّةِ اللَّهِ-فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ، وَ مَنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ أَدْخَلَهُ اللَّهُ النَّارَ»؛ هر کس گمان برد که خداوند به بدی و کار زشت فرمان داده، قطعاً به خدا دروغ بسته است؛ و هر کس گمان برد که خیر و شر بدون خواست و مشیت او رخ میدهد، خدا را از دایرهٔ فرمانرواییاش بیرون دانسته است؛ و هر کس گمان برد که نافرمانیها بدون نیروی خدا صورت میپذیرد، قطعاً به خدا دروغ بسته است؛ و هر کس به خدا دروغ ببندد، خدا او را به آتش درمیآورد.
میگویم: این سخن امام (ع) که: «وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ بِغَيْرِ مَشِيئَةٍ مِنْهُ إلخ»، ناظر به دیدگاه مُفَوِّضه (کسانی که معتقدند کارها بهطور مستقل و کامل به بندگان واگذار شده است) دربارهٔ استقلال بنده در انجام کارهای نیک و بد است؛ چنانکه سخن ایشان در روایت گذشته که: «وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ إِلَيْهِ إلخ»، ناظر به دیدگاه مُجبِره (قائلان به جبر) است که میگویند: خیر و شر و طاعت و معصیت تنها به ارادهٔ خداوند بازمیگردد، بیآنکه اراده و خواست بنده نقشی در صدور کار داشته باشد؛ هرچند از وجهی ممکن است ضمیرِ «إِلَيْهِ» به بنده بازگردد تا در آن صورت، آن سخن نیز اشاره به باور مفوّضه باشد.