يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ
ای فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد، چنانکه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند، در حالی که لباسشان را از تنشان برمیکند تا شرمگاههایشان را به آنان بنمایاند. بیگمان او و همپیمانانش شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیاطین را سرپرستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند.
این آیه در جاهای دیگر المیزان
تفسیر آیهٔ ۲۷ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۷۰ تا ۷۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/27/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا بَنِي آدَمَ لاٰ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطٰانُ كَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّهِ » (ای فرزندان آدم، شیطان شما را نفریبد چنانکه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند) تا آخر آیه. این سخن گرچه با قرار گرفتنِ خطاب « يٰا بَنِي آدَمَ » (ای فرزندان آدم) در آغازش، از کلام پیشین جدا شده است، اما از نظر معنا دنبالهی همان مطلب گذشته است؛ از همین رو بار دیگر یادکردِ شرمگاهها را تکرار فرمود. بنابراین معنا چنین خواهد بود: ای گروه آدمیان، شما را نیز زشتیهایی است که جز لباس تقوا چیزی آنها را نمیپوشاند؛ همان لباسی که بر پایهی فطرتی که شما را بر آن آفریدهایم به شما پوشاندیم؛ پس مبادا شیطان شما را بفریبد و آن جامه را از تن شما برکَنَد، چنانکه جامهی پدر و مادرتان را در بهشت برکَند تا شرمگاههایشان را به آنان بنمایاند؛ چراکه ما شیاطین را سرپرستان کسانی قرار دادهایم که از آنان پیروی میکنند و به آیات ما ایمان نمیآورند.
از اینجا روشن میشود که آنچه ابلیس با آن دو در بهشت انجام داد و جامهشان را برکَند تا شرمگاههایشان را به ایشان بنمایاند، تمثیلی برای برکندنِ جامهی تقوا از تن آدمیان با فریب و وسوسه بود؛ و نیز نشان میداد که انسان تا زمانی که فریبِ او را نخورده، در بهشتِ سعادت است، اما چون فریب بخورد، خداوند او را از آن بیرون میراند.
این سخن خدا که: « إِنَّهُ يَرٰاكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ » (همانا او و قبیلهاش شما را از جایی میبینند که شما آنان را نمیبینید)، تأکیدی بر نهی و بیانگر باریکیِ راه و پنهانیِ مسیرِ نفوذ اوست؛ باریکیای که حسِّ انسان آن را تشخیص نمیدهد و پنهانیای که درک و آگاهی آدمی بدان پی نمیبرد؛ چراکه انسان جز خود را نمیبیند، بیآنکه احساس کند در پسِ پرده کسی هست که او را به بدی فرمان میدهد و به سوی تیرهبختی میکِشاند.
و این سخن او که: « إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّيٰاطِينَ أَوْلِيٰاءَ لِلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ » (ما شیاطین را سرپرستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند)، تأکید دیگری بر نهی است. ولایت و تصرف شیاطین در انسان، چیزی جز ولایتِ فریب و نیرنگ نیست؛ پس هرگاه فریب خورد و به آنان مغرور شد، هرگونه که بخواهند و اراده کنند در او تصرف میکنند؛ همانطور که خدای متعال خطاب به ابلیس میفرماید: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شٰارِكْهُمْ فِي الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا يَعِدُهُمُ الشَّيْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ كَفيٰ بِرَبِّكَ وَكِيلاً» (اسراء: ۶۵: «و هر کس از آنان را که توانستی با صدایت تحریک کن، و سواران و پیادگانت را بر سرشان بتاز، و در اموال و فرزندان با آنان شریک شو و به ایشان وعده بده؛ و شیطان جز فریب وعدهای به آنان نمیدهد. بیگمان تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نیست، و کارسازی پروردگارت بس است»)، و فرمود: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَليٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» (نحل: ۹۹: «همانا او را بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند هیچ تسلطی نیست»)، و فرمود: «إِنَّ عِبٰادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغٰاوِينَ» (حجر: ۴۲: «بیگمان تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نیست، مگر گمراهانی که از تو پیروی کنند»).
و از انضمام این آیات به آیهٔ مورد بحث، روشن میشود که شیاطین بر مؤمنان هیچ ولایتی ندارند، هرچند گاه وسوسهای گذرا از سوی آنان به ایشان برسد؛ و نیز معلوم میشود که شیطان بر توکلکنندگانِ از مؤمنان سلطهای ندارد، همان کسانی که خداوند با فرمودهٔ خویش: « عِبٰادِي » (بندگان من)، آنان را بندگان خود شمرده است؛ بنابراین او جز بر کسانی که ایمان نمیآورند هیچ ولایتی ندارد.
ظاهر آن است که مراد از آن، ایمان نیاوردن به آیات خدا از طریق تکذیب آنهاست؛ و این امر از جهتی خاصتر از ایمان نیاوردن به خداست (که کفر به خدا از راه شرک یا انکار او باشد)؛ زیرا همین کفر [به آیات] است که در خطاب عامِ پایان داستان در سورهٔ بقره آمده است، آنجا که خدای متعال میفرماید: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِيعاً فَإِمّٰا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُديً -إلي أن قال- وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ» (بقره: ۳۹: «گفتیم: همگی از آن فرود آیید؛ پس هرگاه هدایتی از سوی من برایتان آمد... -تا آنجا که فرمود- و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، آنان اهل آتشند و در آن جاودانهاند»)، و در پایان همین آیات از این سوره [نیز آمده است]، آنجا که فرمود: «وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْهٰا أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ» (اعراف: ۳۶: «و کسانی که آیات ما را دروغ انگاشتند و از آنها سرکشی کردند، آنان اهل آتشند و در آن جاودانهاند»).