۞ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَۖ عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٖ
و اما کسانی که نیکبخت شدهاند، در بهشت خواهند بود و تا آسمانها و زمین برپاست در آن جاودانهاند؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ بخششی است ناگسستنی و بیپایان.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۰۵ تا ۱۰۸ با هم
بر پایهٔ سیاق عبارت « فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ » (هود: ۱۰۵: پس گروهی از آنان بدبخت و گروهی نیکبختاند) چنین مینمود که پس از آن گفته شود: «فَأَمَّا الَّذِي شَقِيَ فَفِي النَّارِ لَهُ فِيهَا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ...» (به صورت مفرد: اما کسی که بدبخت شد، در آتش است و برای او در آنجا...)؛ ولی سیاقِ پیش از آن که وصف روز… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۰۷ و ۱۰۸ با هم
خدای متعال میفرماید: « خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعّٰالٌ لِمٰا يُرِيدُ » (هود: ۱۰۷: تا آسمانها و زمین برپاست در آن جاودانهاند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ بیگمان پروردگار تو هرچه را اراده کند انجام میدهد). این آیه بیانگر ماندگاری دوزخیان در آتش است، چنانکه آیهٔ بعد: « وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّهِ خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ عَطٰاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ » (هود: ۱۰۸: و اما کسانی که نیکبخت شدهاند در بهشتاند؛ تا آسمانها و زمین برپاست در آن جاودانهاند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ بخششی است ناگسستنی) بیانگر ماندگاریِ بهشتیان در بهشت و تأکیدی بر استقرار آنان در جایگاهشان است.
راغب در المفردات گفته است: «الْخُلُودُ هُوَ تَبَرِّي الشَّيْءِ مِنْ اعْتِرَاضِ الْفَسَادِ وَ بَقَاؤُهُ عَلَى الْحَالَةِ الَّتِي هُوَ عَلَيْهَا؛ خلود یعنی پیراسته بودن شیء از تباهی و دگرگونی، و ماندگاریاش بر همان حالتی که بر آن است. عرب هر چیزی را که دگرگونی و تباهی در آن به کندی رخ دهد، با خلود وصف میکند؛ مانند نامیدهشدن پایههای دیگ [پاورقی منبع: «الأَثَافِي» جمع «الأُثْفِيَّة» (با ضمّهٔ همزه) و آن، سنگی است که دیگ را روی آن میگذارند] به «خَوَالِد» (پایدارها) که این تعبیر به سبب ماندگاری طولانی آنهاست نه جاودانگی ابدیشان. گفته میشود: خَلَدَ يَخْلُدُ خُلُوداً». خدای متعال میفرماید:
« لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ » (شعراء: ۱۲۹: تا شاید جاودانه بمانید). و واژهٔ «خَلْد» — به فتح خاء و سکون لام — نام آن جزء از انسان است که بر حالتِ خویش باقی میماند و تا زمانی که انسان زنده است، مانند دیگر اجزایش دگرگون نمیشود. و اصل «مُخلَّد» چیزی است که زمانی طولانی پایدار بماند؛ از همینرو به کسی که موی سپید دیر به سراغش بیاید «رجل مخلد» گفتهاند، و «دابة مخلدة» حیوانی است که دندانهای پیشین آن تا هنگام برآمدن دندانهای چهارتاییاش باقی بماند؛ سپس این واژه به استعاره برای آنچه همیشه پایدار داشته شود، به کار رفته است.
و جاودانگی (خلود) در بهشت، ماندگاریِ چیزها بر همان حالتی است که دارند، بیآنکه تباهی و فسادی عارضِ آنها شود. خدای متعال میفرماید: « أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ » (آنان اهل بهشتند و در آن جاودانهاند)، « أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ » (آنان اهل آتشند و در آن جاودانهاند) و « وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا » (و هر کس مؤمنی را عمداً بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود).
و دربارهٔ این کلام که خدای متعال میفرماید: « يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ » (نوجوانانی جاودان گردِ آنان میگردند)، گفته شده است: یعنی بر حالت خود باقی داشته شدهاند و تباهی به آنان راه نمییابد؛ و نیز گفتهاند: یعنی آراسته به گوشوارههایی از جنس «خلده» هستند، و خلده نوعی گوشواره است. و اِخلادِ یک چیز (إخلاد الشیء)، باقی قرار دادنِ آن و حکم به ماندگاری آن است؛ و بر همین اساس است سخن خدای پاک و منزه که: « وَ لٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَي الْأَرْضِ » (ولی او به زمین گرایید)؛ یعنی به دنیا تکیه کرد با این گمان که در آن جاودانه خواهد ماند. [پایان سخن راغب].
و کلام الهی که: « مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ » (تا آسمانها و زمین برپایند) نوعی مقید ساختن است که تأکید بر جاودانگی را میرساند؛ و معنایش این است: تا زمانی که آسمانها و زمین دوام دارند، آنان نیز در آنجا جاودانهاند. با این حال، آیات قرآن صراحت دارند بر اینکه آسمانها و زمین تا ابد دوام نخواهند آورد؛ و در عین حال همین آیات تصریح میکنند که بهشت و دوزخ پایدارند، پایداریای که به نیستی و زوال نمیانجامد.
از آیاتی که بر نکتهٔ نخست (فناپذیری آسمانها و زمین) صراحت دارند، این سخن است که خدای متعال میفرماید: «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّي» (احقاف: ۳؛ ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز به حق و با سرآمدی معین نیافریدهایم)؛ و نیز فرمودهٔ او: «يَوْمَ نَطْوِي السَّمٰاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنٰا إِنّٰا كُنّٰا فٰاعِلِينَ» (انبیاء: ۱۰۴؛ روزی که آسمان را مانند درنوردیدن طومارِ نوشتهها درمینوردیم؛ همانگونه که نخستین آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمیگردانیم، وعدهای است بر عهدهٔ ما، و ما قطعاً انجامدهندهٔ آن خواهیم بود)؛ و فرمودهٔ دیگرش:
«وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِيّٰاتٌ بِيَمِينِهِ» (زمر: ۶۷؛ و آسمانها پیچیدهشده به دست قدرت اوست)، و فرمودهٔ او: «إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا فَكٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا» (واقعه: ۶؛ آنگاه که زمین سخت لرزانده شود، و کوهها بهکلی خرد گردند، و چون غباری پراکنده شوند).
و از آیاتی که بر نکتهٔ دوم (جاودانگی بهشت و دوزخ) صراحت دارند، این سخن است که خدای متعال میفرماید: «جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً» (تغابن: ۹؛ باغهایی که جویبارها از زیر درختانش روان است و همواره در آن جاودانهاند)، و فرمودهٔ او: «وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً لاٰ يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لاٰ نَصِيراً» (احزاب: ۶۵؛ و برایشان آتشی برافروخته آماده کرده است که همیشه در آن جاودانهاند و هیچ سرپرست و یاوری نخواهند یافت).
بر این پایه، دربارهٔ این دو آیه از دو جهت اشکال پیش میآید:
جهت نخست اینکه خلودِ ابدی به مدّت دوام آسمانها و زمین محدود شده است، در حالی که بنا بر آیاتی که گذشت، این دو پایدار و همیشگی نیستند.
جهت دوم اینکه امری جاودانه که آغازش از روز قیامت است — یعنی بودنِ دو گروه در بهشت و دوزخ و استقرارشان در آن دو — با چیزی محدود شده که سرآمدِ هستیاش به روز قیامت پایان میپذیرد، یعنی آسمانها و زمین. این اشکال دوم از اشکال نخست دشوارتر است؛ چرا که حتی بر دیدگاه کسانی که قائل به خلود در دوزخ نیستند، یا جاودانگی را نه در بهشت و نه در دوزخ باور ندارند نیز وارد است، بر خلاف اشکال نخست [که تنها بر باورمندان به خلودِ ابدی وارد میشد].
آنچه این اشکال را ریشهکن و برطرف میسازد این است که خدای متعال در کلام خویش یادآور میشود که در آخرت نیز زمین و آسمانهایی هست، هرچند از جهتی با آسمانها و زمین دنیا تفاوت دارد. خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ» (ابراهیم: ۴۸؛ روزی که زمین به زمینی دیگر، و آسمانها [به آسمانهایی دیگر] دگرگون میشوند، و همگان در پیشگاه خدای یگانهٔ چیره پدیدار میگردند)، و به حکایت از اهل بهشت میفرماید: «وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَيْثُ نَشٰاءُ» (زمر: ۷۴؛ و گفتند: سپاس خدایی را که وعدهاش را دربارهٔ ما راست گردانید و زمین را به ما میراث داد که از بهشت هر جا بخواهیم جای میگزینیم)، و در وعده دادن به مؤمنان و وصف آنان میفرماید: «أُولٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَي الدّٰارِ» (رعد: ۲۲؛ آنانند که فرجامِ نیکوی آن سرا برای ایشان است).
بنابراین آخرت نیز آسمانها و زمینی دارد، همانگونه که در آن بهشت و دوزخی هست و هر دو اهلی دارند؛ و خدای پاک و منزه همهٔ اینها را به اینکه «نزد اویند» وصف کرده و فرموده است: «مٰا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ» (نحل: ۹۶؛ آنچه نزد شماست پایان میپذیرد و آنچه نزد خداست باقی میماند)؛ از این رو حکم فرموده که آنها باقیاند و فنا نمیپذیرند.
محدود کردن ماندگاری بهشت و دوزخ و اهل آنها به مدت دوام آسمانها و زمین، از این روست که آسمانها و زمین بهطور مطلق و از آن جهت که آسمان و زمیناند، جاودانهاند و هرگز نابود نمیشوند. آنچه نابود میشود تنها همین آسمانها و زمین دنیا با این نظامِ دیدنی و مشهود است؛ اما آسمانهایی که مثلاً بر بهشت سایه میافکنند و زمینی که بهشت را بر خود دارد و به نور پروردگارش روشن شده است، پابرجایند و زوال نمیپذیرند. پس جهان هرگز از آسمان و زمین خالی نخواهد بود، و با این بیان، هر دو اشکال برطرف میشود.
نویسندهٔ تفسیر کشاف نیز به این وجه اشارهای کوتاه کرده و گفته است: «و الدليل على أن لها سماوات و أرضا قوله سبحانه:« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ »و قوله سبحانه:« وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَيْثُ نَشٰاءُ »و لأنه لا بد لأرض الآخره مما تقلهم و تظلهم إما سماء يخلقها الله تعالى أو يظلهم العرش،و كل ما أظلك فهو سماء»؛ دلیل بر اینکه آخرت نیز آسمانها و زمینی دارد، این سخن خدای پاک و منزه است: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ» (روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمانها نیز [به آسمانهایی دیگر] دگرگون شوند؛ ابراهیم: ۴۸) و این سخن خدای پاک و منزه که: «وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَيْثُ نَشٰاءُ» (و زمین را به ما میراث داد تا در هر کجای بهشت که میخواهیم جای گزینیم؛ زمر: ۷۴). دلیل دیگر این است که ناگزیر برای اهل زمینِ آخرت باید چیزی باشد که آنان را بر دوش کشد و بر آنان سایه افکند؛ یا آسمانی است که خدای متعال میآفریند، یا عرش بر آنان سایه میافکند، و هر چه بر تو سایه افکند آسمان است. پایان سخن کشاف.
هرچند وجه دومی که او به آن اشاره کرده سست است؛ زیرا این توجیه، اثبات آسمان و زمین از راهِ جهت و نسبت است (اینکه هر چه بالا باشد آسمان و هر چه پایین باشد زمین شمرده شود) و اینکه لزوماً برای بهشت و دوزخ باید بالا و پایینی تصور کرد. در این صورت، بهشت و دوزخْ اصل خواهند بود و آسمان و زمینِ آنها در هستیْ تابع آنها میشوند؛ و پیامدش این است که باید ماندگاری آسمان و زمینِ آنها به اندازهٔ دوام بهشت و دوزخ محدود شود، نه برعکس، در حالی که در آیه ماندگاری آنها برعکس بیان شده است.
افزون بر این، پیامد این توجیه آن است که برای بهشت و دوزخ صرفاً یک زمین و یک آسمان پدید آید، اما کاربرد واژهٔ «آسمانها» به صیغهٔ جمع، چنانکه در آیه آمده است، توجیه نمیشود؛ بنابراین اشکال دربارهٔ آسمانها همچنان به قوت خود باقی میماند.
با آنچه گذشت، اشکالی نیز که قاضی بیضاوی در تفسیر خود بر آن وارد کرده دفع میشود؛ آنجا که میگوید: «و فيه نظر لأنه تشبيه بما لا يعرف أكثر الخلق وجوده و دوامه و من عرفه فإنما عرفه بما يدل على دوام الثواب و العقاب فلا يجدي له التشبيه» (در این سخن اشکال است؛ زیرا این، تشبیه کردن به چیزی است که بیشتر مردم وجود و دوامش را نمیشناسند، و هر کس هم آن را بشناسد، تنها از روی دلایلی شناخته که بر دوام پاداش و کیفر دلالت دارند، پس چنین تشبیهی سودی ندارد). پایان سخن او.
مقصود او این است که آیه، ماندگاری بهشت و دوزخ و اهل آنها را به ماندگاری آسمانها و زمین تشبیه میکند. پس اگر مقصود از آنها آسمانها و زمین آخرت باشد، در حالی که بیشتر مردم وجود و دوامشان را نمیشناسند، این کار تشبیه امر آشکارتر به امر پنهانتر خواهد بود؛ و چنین چیزی در سخن رسا و بلیغ روا نیست.
پاسخ این اشکال آن است که ما دوام بهشت و دوزخ و اهل آنها را تنها از کلام خدای متعال شناختهایم، همانطور که وجود آسمانها و زمینِ آنها و نیز جاودانگی همهٔ اینها را از کلام او دانستهایم. پس چه مانعی دارد که در کلام خدا، ماندگاری یکی از این دو حقیقتی که هر دو از کلام خودِ او آشکار شدهاند، به ماندگاری دیگری پیوند بخورد و با آن سنجیده شود؟ هرچند یکی از این دو حقیقت نزد مردم شناختهشدهتر از دیگری باشد، چرا که در هر حال هر دو از کلام خدا برگرفته شدهاند نه از بیرونِ آن.
همچنین با این پاسخ، سخن آلوسی نیز رد میشود که در ادامهٔ همین بحث گفته است: معنایی که از «آسمانها و زمین» زود به ذهن میآید، همین اجرام شناختهشده نزد ماست؛ بنابراین سزاوارتر آن است که وجه دیگری جز این وجه جستوجو شود. (خلاصهٔ سخن او).
دلیل رد سخن او این است که آیات قرآن تنها در مفاهیم کلیِ برگرفته از لغت و عرف، پیرو فهم اهل زبان است، اما در مقاصد نهایی خود و در تعیین مصداقهایی (نمونههای عینی) که آن مفاهیم بر آنها منطبق میشوند، تابع عرف نیست؛ بلکه راهِ پیموده در آن، همان تدبری است که خدای پاک و منزه بدان فرمان داده و نیز بازگرداندن آیات متشابه (دیرفهم و چندپهلو) به آیات محکم (روشن و استوار) و سنجیدن آیه با آیه است؛ چرا که بخشهایی از قرآن گواه بر بخشهای دیگرند و به زبان یکدیگر سخن میگویند و همدیگر را تصدیق میکنند—چنانکه در روایات آمده است—. از این رو، وقتی میشنویم که خدای متعال میفرماید او یگانه و یکتاست، یا دانا، توانا، زنده، بااراده، شنوا، بینا و مانند اینهاست، حق نداریم این صفات را بر مصادیقی حمل کنیم که در فهم عرفی به ذهن میآید؛ بلکه باید آنها را بر آنچه خودِ کلام خدای متعال تفسیر میکند و تدبر عمیق از معانیاش پرده برمیدارد حمل نماییم. ما این بحث را در سخن از محکم و متشابه در جلد سوم کتاب بهطور کامل آوردهایم.
در روایات و سخنان مفسران توجیهها و تفسیرهای دیگری نیز برای آیه آمده است که آنچه را بدان دست یافتهایم میآوریم، و آنچه پیشتر گفتیم نخستینِ آنها باشد.
وجه دوم: مقصود، آسمانها و زمینِ خودِ بهشت و دوزخ است؛ یعنی آنچه بر آنها سایه میافکند و آنچه آنها را بر دوش میکشد؛ زیرا هر چه بالاتر از تو باشد و بر تو سایه افکند آسمان است و هر چه پایت بر آن استوار شود زمین است. به بیان دیگر، مقصود از آسمانها و زمین، همان است که بر فراز آنها و در زیر پای آنهاست.
این همان وجهی است که زمخشری در پایانِ آنچه اندکی پیش از سخنش نقل کردیم بیان داشته است، و اشکالِ وارد بر آن را دانستی. افزون بر این، این وجه برای بیان سببِ آوردنِ «آسمانها» با لفظ جمع در آیه، چنانکه گذشت، بسنده نیست.
وجه سوم: مقصود آن است که تا آخرت پایدار باشد در آن خواهند بود، و آخرت همیشگی و جاودان است؛ همانطور که پایداریِ آسمان و زمین در دنیا به اندازهٔ مدت بقای آن است. و شاید مراد این باشد که سخن خدا: «ما دامت السماوات و الأرض» (تا آسمانها و زمین برجایند) در جایگاه تشبیه آمده است؛ مانند سخن تو که میگویی: «كلمته تكليم المستهزئ الهازيء به» (با او سخن گفتم، سخنگفتنِ مسخرهکنندهٔ استهزاگر)؛ یعنی مانند سخنگفتن کسی که او را به باد مسخره میگیرد.
اشکال این وجه: اگر از آن تعبیر، چنانکه گفتیم، تشبیه اراده شده باشد، بر ضد مقصود دلالت میکند که همان پایانپذیریِ عذاب و پاداش است؛ و اگر جز این اراده شده باشد، این عبارت وافی به مقصود نیست و آن را نمیرساند.
وجه چهارم: مقصود از آن دوردستنمایی (کنایه از مدتی بسیار دراز) و رساندن معنای جاودانگی است، نه تعیین دقیق مدت با اندازهٔ بقای خودِ آسمانها و زمین؛ چرا که عربها تعبیرهای فراوانی دارند که آنها را برای افادهٔ ابدیت به کار میبرند، بیآنکه معنای نهفته در زیر آن واژهها را اراده کنند؛ مانند این سخنشان: «الأمر كذا و كذا ما اختلف الليل و النهار» (فلان کار چنین و چنان است تا هنگامی که شب و روز در پی هم میآیند)، «و ما ذر شارق» (و تا زمانی که خورشید میتابد)، «و ما طلع نجم» (و تا وقتی ستارهای طلوع میکند)، «و ما هبت نسيم» (و تا هنگامی که نسیمی میوزد)، «و ما دامت السماوات» (و تا زمانی که آسمانها پایدارند). آنان به این تعابیر و مانندِ آنها دل خوش کرده و تکیه زدهاند، با این گمان که این پدیدهها همیشگی و ماندگارند و هرگز از میان نمیروند؛ سپس آنها را چنان به کار گرفتهاند که گویی برای دوردستنمایی و جاودانگی وضع شدهاند.
اشکال این وجه: عربها این تعابیر را در معنای ابدیت به کار برده و در آن زیادهروی کردهاند، تنها به این گمان که این امور همیشگی و جاودانهاند؛ اما کسی که در کلام خود بهروشنی تصریح میکند که وجودِ این پدیدهها سرآمدی معین دارد، پایانپذیر و فانی است، و ایمان به این حقیقت را از تکالیفِ واجب بر جانها میشمارد، پسندیده نیست که آنها را در سخن به هر شکلی که تصور شود، در جایگاه ابدیت بنشاند. چگونه چنین باشد؟ در حالی که خدای متعال میفرماید: «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّي» (احقاف: ۳؛ ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز به حق و تا سرآمدی معین نیافریدهایم). با این حال، چگونه رواست گفته شود دوزخ و بهشت همواره جاودانهاند تا زمانی که آسمانها و زمین برپایند؟
وجه پنجم: مقصود این باشد که آنان به اندازهٔ مدت بقای آسمانها و زمین در آن جاودانهاند؛ همان مدتی که پایانپذیریاش دانسته است؛ سپس خدای پاک و منزه بر آن میافزاید و آنان را جاودانه میسازد و ماندگاریشان را همیشگی میکند. این بدان میماند که گفته شود: آنان فلان و بهمان سال جاودانهاند و سپس خدای متعال زمانی بیپایان را به آن میافزاید؛ چنانکه دربارهٔ سخن خدای متعال: «لاٰبِثِينَ فِيهٰا أَحْقٰاباً» (نبأ: ۲۳؛ روزگارانی دراز در آن درنگ میکنند) گفته میشود، یعنی روزگارانی درنگ میکنند و سپس بر آن افزوده میشود.
اشکال این وجه: این سخن در ظاهر بر این فرض استوار است که بخشی از مدت از کلام الهی: « مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ » (تا آسمانها و زمین برجایند) فهمیده شود، و بخش بیپایانِ دیگر از فرمودهٔ او: « إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ » (مگر آنچه پروردگارت بخواهد) استفاده گردد؛ در حالی که دلالت آیه بر این معنا متوقف بر در تقدیر گرفتن اموری است که هیچ دلالت لفظی بر آنها در کلام وجود ندارد.
وجه ششم: مراد از دوزخ و بهشت، آتش و بهشت برزخی است که تا آسمانها و زمین برجایند، آن دو نیز پایدارند؛ و هنگامی که با برپایی قیامت، مدت بقای آسمانها و زمین به پایان برسد، آنان برای داوری نهایی به صحنههای محشر بیرون میآیند.
اشکال این وجه: این سخن بر خلاف سیاق آیات است؛ چرا که این آیات با یادکرد روز قیامت و توصیف ویژگیهای آن آغاز میشوند، و بسیار بعید است که کلام با این بیان آغاز شود که آن روزْ روزی است که مردم برایش گرد آورده میشوند، و روزی مشهود است، و روزی است که چون فرا رسد هیچکس جز به اذن او سخن نمیگوید، اما همین که کلام به خاصترین و روشنترین وصفِ آن، یعنی کیفر و پاداش با دوزخ و بهشتِ جاودان پیوند میخورد، از آن عدول شود و بهشت و دوزخ برزخی یاد گردد که فقط تا فرارسیدن روز قیامت پابرجایند و با آن پایان میپذیرند.
گذشته از این، خدای پاک و منزه عذاب اهل برزخ را به «عرضهشدن بر آتش» یاد میکند نه به «درآمدن به آتش»؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذٰابِ النّٰارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذٰابِ» (مؤمن: ۴۶؛ و عذابِ ناگوارْ فرعونیان را فرا گرفت؛ آتشی که بامدادان و شامگاهان بر آن عرضه میشوند، و روزی که قیامت برپا شود [گفته میشود:] فرعونیان را به سختترین عذاب درآورید).
وجه هفتم: مقصود از ورود به آتش، درآمدن به ولایت شیطان است و منظور از بودن در بهشت، قرارگرفتن در ولایت خداست؛ زیرا ولایت خدا همان حقیقتی است که در آخرت بهصورت بهشتی آشکار میشود که نیکبختان در آن متنعم میگردند.
تفسیر آیههای ۱۰۶ تا ۱۰۸ با هم
بنا بر این دیدگاه، تیرهبختان به سبب شقاوت و تیرهروزیشان به آتش (ولایت شیطان) درمیآیند و چه بسا اگر عنایت و توفیق الهی به فریادشان برسد، از آن بیرون میآیند؛ مانند کافری که پس از کفرش ایمان میآورد و مجرمی که از جرم خود توبه میکند. از سوی دیگر، نیکبختان نیز با سعادتِ خود به بهشت (ولایت خدا) وارد میشوند و چه بسا اگر شیطان گمراهشان کند و به پستیهای زمین دل ببندند و از خواهشهای نفسانی خود پیروی نمایند، از آن خارج میشوند؛ مانند مؤمنی که مرتد و بیایمان میشود و انسان شایستهای که به تباهی بازمیگردد.
تفسیر آیههای ۱۰۷ و ۱۰۸ با هم
سخن خدای متعال: « إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ » (مگر آنچه پروردگارت بخواهد)، استثنایی از سخن پیشین دربارهٔ جاودانگی در آتش دوزخ است و نظیر آن، جملهای است که پس از یادکرد جاودانگی در بهشت آمده است. کلمهٔ «مٰا» در عبارت « مٰا شٰاءَ رَبُّكَ » مصدریه است (که با فعل بعد از خود معنای مصدر میدهد) و بر این اساس، تقدیرِ کلام چنین خواهد بود: «مگر اینکه پروردگارت عدم جاودانگیِ آنان را بخواهد»؛ ولی آنچه این برداشت را ضعیف میکند، سخنِ پس از آن است که میفرماید:
سخن دربارهٔ آیهٔ بعد، یعنی «وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا» (و اما کسانی که سعادتمند شدند...) تا آخر آیه، همانند سخن دربارهٔ همین آیه است؛ زیرا هر دو سیاق مشترکی دارند. تنها تفاوت این است که به دنبال استثنا در آیهٔ بهشت، این عبارت آمده است: «عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» (عطایی ناگسستنی و پایانناپذیر). لازمهٔ این تعبیر آن است که استثنا اشاره به رخ دادنِ حتمی خروج نداشته باشد؛ زیرا با ناگسستنی بودنِ بخششِ بهشت سازگار نیست؛ بلکه استثنا فقط بر امکان وقوعیِ آن دلالت دارد. معنایش این است که اهل بهشت برای همیشه در آن خواهند بود، مگر آنکه خدا بخواهد آنان را بیرون آورد؛ اما این بخشش دائمی است، آنان هرگز بیرون نخواهند رفت و خدا نیز هرگز چنین چیزی نخواهد خواست.
بنابراین، این استثنا برای اثبات قدرت مطلق خداوند آمده است؛ اینکه قدرت خدای پاک و منزه با داخل کردنِ آنان در بهشت جاودان از آنان قطع نمیشود، سلطنت او پایان نمیپذیرد، پادشاهیاش زوال نمییابد و باطل نمیگردد، رشتهٔ امور همواره به دست اوست و احاطه و تواناییاش همچون گذشته باقی است. از این رو خدای متعال میتواند آنان را از بهشت بیرون برد، هرچند به آنان وعدهٔ جاودانگی داده باشد؛ اما به سبب همان وعدهاش آنان را بیرون نمیآورد، و خدا هرگز خلاف وعده عمل نمیکند.
سخن دربارهٔ استثنایی که در این آیه، یعنی آیهٔ آتش، آمده است نیز به سبب یکسانی سیاق و تقابلش با آیهٔ بهشت، نظیر همان است؛ هرچند این آیه با جملهٔ «إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ» (همانا پروردگارت هر چه بخواهد به انجام میرساند) پایان یافته است، و پوشیده نیست که در این تعبیر، اشارهای به وقوعِ عینی [خروجِ برخی افراد] وجود دارد.
پس جاودانگان در آتش نیز همچون جاودانگان در بهشت، هرگز از آن بیرون نمیآیند مگر اینکه خدای پاک و منزه چنین بخواهد؛ زیرا او بر هر چیزی تواناست، و هیچ کاری، اعم از بخشیدن یا بازداشتن، سبب نمیشود تواناییِ انجامِ خلافِ آن از او سلب شود یا کار از دستش بیرون رود؛ چراکه قدرت او مطلق است و به تقدیری خاص یا امری معین محدود نیست. خدای متعال میفرماید: «وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ» (و خدا هر چه بخواهد انجام میدهد) (ابراهیم: ۲۷)، و میفرماید: «يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ» (خدا هر چه را بخواهد محو میکند و [هر چه را بخواهد] برجا میدارد) (رعد: ۳۹)، و آیاتی دیگر از این دست.
این یک وجه در تفسیر این استثنا بود، و وجوه دیگری نیز هست که در «مجمع البیان» همهٔ آنها تا ده وجه شمارش شده است؛ پس آنچه گفتیم، نخستینِ آنها باشد.
وجه دوم این است که این استثنا دربارهٔ افزایش عذاب برای اهل دوزخ و افزایش نعمت برای اهل بهشت است؛ و تقدیر سخن چنین است: «إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ» (مگر آنچه پروردگارت بخواهد) یعنی علاوه بر این مقدار؛ چنانکه کسی به دیگری میگوید: «لِي عَلَيْكَ أَلْفُ دِينَارٍ إِلَّا الْأَلْفَيْنِ اللَّذَيْنِ أَقْرَضْتُكَهُمَا وَقْتَ كَذَا» (من از تو هزار دینار طلب دارم، علاوه بر آن دوهزار دیناری که در فلان زمان به تو وام دادم). بیشک دوهزار دینار افزون بر هزار دینار است؛ زیرا امرِ بیشتر از امرِ کمتر استثنا نمیشود. بر این پایه، «إِلَّا» به معنای «سِوَى» (سوای / غیر از) خواهد بود؛ یعنی سوای آنچه پروردگارت بخواهد؛ چنانکه گفته میشود: «مَا كَانَ مَعَنَا رَجُلٌ إِلَّا زَيْدٌ» (هیچ مردی با ما نبود مگر زید)، یعنی سوای زید.
اشکال این وجه آن است که مبتنی بر این پندار است که تعبیر «مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ» (تا آسمانها و زمین برجایند) دوام و جاودانگی را نمیرساند، در حالی که پیشتر دانستی خلافِ این درست است.
وجه سوم این است که استثنا ناظر به درنگِ آنان در محشر است؛ زیرا آنان در آن هنگام نه در بهشتاند و نه در دوزخ؛ و نیز ناظر به مدت اقامتشان در برزخ است که فاصلهٔ میان مرگ و رستاخیز است؛ زیرا اگر خدای متعال میفرمود همواره در آن جاودانهاند و استثنا نمیآورد، چه بسا کسی گمان میکرد آنان از زمان نزول آیه یا پس از پایان دوران تکلیف، در دوزخ و بهشتاند؛ بنابراین استثنا فایدهای در بر داشته است.
اگر گفته شود چگونه ممکن است آنچه پیش از ورود به دوزخ است از جاودانگی در آن استثنا شود؟ پاسخ این است که اگر این خبر پیش از ورود به آن داده شود، چنین استثنایی جایز است.
اشکال این وجه آن است که هیچ دلیلی از جهت لفظ بر آن وجود ندارد؛ افزون بر آن، این وجه در ظاهر مبتنی بر این است که عبارت «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ» (پس برخی از آنان نگونبخت و برخی نیکبختاند) شقاوت و سعادتِ جبری و بدون کسب و اختیار را برساند، و تو اشکال این مبنا را دانستی.
تفسیر آیههای ۱۰۶ تا ۱۰۸ با هم
وجه چهارم این است که استثنای نخست به عبارت «لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ» (آنان در آنجا نالهای زار و خروشی سخت دارند) پیوسته است؛ و تقدیرش این است: مگر آنچه پروردگارت از دیگر انواع عذاب که بیرون از این دو گونه است بخواهد؛ پس استثنا ارتباطی با جاودانگی ندارد. دربارهٔ اهل بهشت نیز استثنا به معنایی پیوسته است که از کلام فهمیده میشود؛ گویی فرموده است: برای آنان در بهشت نعمتی است مگر آنچه پروردگارت از دیگر انواع نعمت بخواهد؛ و تعبیر «عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» (عطایی ناگسستنی) بر همین دلالت دارد.
اشکال این دیدگاه آن است که بدون هیچ دلیلی پیوستگی و یکپارچگیِ سیاق کلام را بر هم میزند. همچنین در آن، «إِلاّٰ»ی نخست به معنای «سِویٰ» (غیر از / به جز) و «إِلاّٰ»ی دوم به معنای استثنا گرفته شده است؛ علاوه بر اینکه هیچ قرینهای وجود ندارد که نشان دهد «إِلاّٰ»ی نخست به جملهٔ «لَهُمْ فِيهٰا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ» (برای آنان در آنجا ناله و فریادی دلخراش است) پیوند دارد. نیز تعبیرِ «عَطٰاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» (عطایی ناگسستنی و همیشگی) بر آنچه او ادعا کرده دلالت نمیکند؛ زیرا این تعبیر تنها بر جاودانگی و همیشگی بودنِ بخشش دلالت دارد، نه بر همهٔ انواع نعمتها یا بخشی از آنها.
تفسیر آیههای ۱۰۷ و ۱۰۸ با هم
پنجمین وجه این است که «إِلاّٰ» به معنای «واو» (عطف) است؛ زیرا در غیر این صورت، کلام دچار تناقض میشد. بنا بر این نظر، معنای آیه چنین است: جاودانه در آن میمانند تا زمانی که آسمانها و زمین برپاست، و نیز هر اندازه افزون بر آن را که پروردگارت بخواهد.
اشکال این وجه آن است که آمدنِ «إِلاّٰ» به معنای «واو» در زبان عربی ثابت نشده است؛ این سخن را تنها «فرّاء» (ادیب و نحوی معروف) مطرح کرده، ولی دیگر دانشمندان آن را ضعیف دانستهاند. علاوه بر این، توجیه یادشده بر این فرض استوار است که تقیید و تحدیدِ پیش از استثنا در هر دو آیه بر دوام و همیشگی بودن دلالت نکند، در حالی که پیشتر دانستی این مبنا نادرست است.
تفسیر آیههای ۱۰۶ تا ۱۰۸ با هم
صاحبان این قول گفتهاند: در این دیدگاه، «الَّذِينَ شَقُوا» (تیرهبختان) و «الَّذِينَ سُعِدُوا» (نیکبختان) دقیقاً همان یک گروهِ مشخص هستند، و هر یک از این دو وصف تنها در همان وضعیتی بر آنان اطلاق شده که شایستهٔ آن بودهاند؛ پس هرگاه به آتش افکنده شوند و در آن عذاب بینند اهل شقاوتاند، و هنگامی که به بهشت درآیند و در آن ماندگار شوند اهل سعادتاند. آنان این سخن را به ابنعباس، جابر بن عبدالله و ابوسعید خُدری از صحابه، و نیز گروهی از تابعین نسبت دادهاند.
تفسیر آیههای ۱۰۵، ۱۰۶ و ۱۰۸ با هم
اشکال این سخن آن است که با سیاق آیات همخوانی ندارد؛ چراکه خداوند متعال پس از آنکه در توصیف روز قیامت فرمود روزی است که همهٔ مردم در آن گرد آورده میشوند، حاضرانِ آن اجتماع را با عبارت «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ» (پس برخی از آنان تیرهبختاند و برخی نیکبخت) به دو دسته تقسیم کرد. و کاملاً روشن است که تعبیرهای «فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا...» (اما کسانی که تیره بخت شدند...) و «وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا...» (و اما کسانی که نیکبخت شدند...) که با «أمّا»ی تفصیلی آغاز شدهاند، برای تفصیل بخشیدن به همان کلام مجمل در «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ» آمدهاند. لازمهٔ این امر آن است که مراد از تیرهبختان، همهٔ اهل دوزخ باشند نه فقط گروهی خاص از آنان، و مراد از نیکبختان نیز همهٔ اهل بهشت باشند نه فقط کسانی که از آتش بیرون آورده شده و به بهشت درآمدهاند.
تفسیر آیههای ۱۰۵ تا ۱۰۸ با هم
مگر آنکه گفته شود مراد از جملهٔ «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ» (پس برخی از آنان تیرهبختاند و برخی نیکبخت) نیز توصیفِ همان گروهِ خاص است، چنانکه مراد از تیرهبختان و نیکبختان یک گروه مشخص است؛ و معنا چنین باشد که برخی از حاضرانِ آن محشر، همزمان هم شقی هستند و هم سعید؛ و آنان همان کسانیاند که به دوزخ درآورده میشوند و تا آسمانها و زمین برپاست جاودانه در آن میمانند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد که آنان را از آتش بیرون آورد و به بهشت درآورد و با آن نیکبختشان سازد؛ آنگاه تا آسمانها و زمین برپاست در بهشت جاودانه خواهند بود، مگر آن مقدار از زمان که پیش از ورود به بهشت، در آتش ماندگار و تیرهبخت بودند. ادامه در متن کامل
اما در این صورت، اشکالی که پیشتر مطرح کردیم به معنای ادعاشده برای کلام الهی: «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ» (هود: ۱۰۵؛ پس برخی از آنان شقی [تیرهبخت] و برخی سعید [نیکبخت] هستند) منتقل میشود؛ زیرا سیاق که آشکارا به وصف عمومِ حاضران در قیامت میپردازد، سازگار نیست با اینکه ابتدا با «فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ»، تنها گروهی خاص از آنان اراده شده باشد، و سپس با جدا کردنِ آنان — در حالی که خود یک گروهِ مشخصاند — حالشان بهتفصیل بیان شود و در قالبِ دو موضوع برای دو حکم درآیند، همراه با دو بار تعیین مدت به دوام آسمانها و زمین، و در پی آن دو استثنا که مقصود از هر دوی آنها جز یک چیز نیست! ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۰۷ و ۱۰۸ با هم
وجه هفتم اینکه معلق ساختن بر مشیت، تنها برای تأکید بر جاودانگی و دور شمردنِ خروج [از آتش] است؛ زیرا خدای پاک و منزه بر اساس آنچه بدان حکم رانده، جز جاودانگیِ آنان را نمیخواهد. از این رو، گویی تعلیقِ ناممکن بر ناممکن است؛ چرا که او هرگز نخواهد خواست آنان را از آتش بیرون آورد.
این وجه با وجه نخست در این ادعا مشترک است که استثنا در هر دو مورد، برای نقضِ جاودانگی آورده نشده است؛ با این تفاوت که وجه نخست، ویژهٔ این ادعاست که استثنا برای بیانِ اطلاقِ قدرت الهی است، و این وجه ویژهٔ این ادعاست که جاودانگی به هیچ سببی از اسباب نقض نمیشود مگر اینکه خدا نقض آن را بخواهد، در حالی که او هرگز چنین نخواهد خواست.
و ضعفِ این وجه نیز در همین جاست؛ زیرا بر این ادعا که «او هرگز چنین نخواهد خواست»، هیچ دلیلی وجود ندارد. گیرم که سخنِ خداوند دربارهٔ اهل بهشت: «عَطٰاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» (هود: ۱۰۸؛ عطایی ناگسستنی) چنین معنایی را برساند یا بر آن دلالت کند، اما این فرمودهٔ او: «إِنَّ رَبَّكَ فَعّٰالٌ لِمٰا يُرِيدُ» (هود: ۱۰۷؛ همانا پروردگارت هرچه را بخواهد انجام میدهد) بر آن دلالت ندارد و چنین معنایی را نمیرساند، اگر نگوییم — چنانکه پیداست — خلافِ آن را میرساند.
وجه هشتم اینکه مراد از آن، استثنا کردنِ زمانی است که در آن، گروهی از دوزخیان در ورود به دوزخ بر گروهی دیگر پیشی میگیرند، و همچنین است دربارهٔ گروههایی که به بهشت وارد میشوند؛ زیرا خدای متعال میفرماید: «وَ سِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلىٰ جَهَنَّمَ زُمَراً» (زمر: ۷۱؛ و کسانی که کفر ورزیدند گروه گروه به سوی دوزخ رانده شوند) و «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً» (زمر: ۷۳؛ و کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند گروه گروه به سوی بهشت برده شوند). پس گروهی از آنان پس از گروهی دیگر وارد میشوند و ناگزیر میان ورودشان تفاوتِ زمانی رخ میدهد، و این همان زمانی است که خدای متعال با عبارتِ «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ» (هود: ۱۰۷ و ۱۰۸؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد) استثنا کرده است. این وجه از سلّام بن مستنیر بصری نقل شده است.
تفسیر آیههای ۱۰۶ تا ۱۰۸ با هم
و در این وجه اشکال است؛ زیرا ظاهرِ فرمودهٔ خداوند: « فَفِي النّٰارِ خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ » (هود: ۱۰۶-۱۰۷؛ پس در آتشاند و تا آسمانها و زمین برپاست در آن جاودانهاند) و همچنین فرمودهٔ او: « فَفِي الْجَنَّهِ خٰالِدِينَ » إلخ (هود: ۱۰۸؛ پس در بهشتاند و در آن جاودانهاند...) آن است که این وصف، به مدتِ ماندن در آتش یا بهشت از جهت پایان نگاه دارد، نه از جهت آغاز.
علاوه بر اینکه آغاز استقرار در آتش یا بهشت در هر حال روز قیامت است، و این امر با ورود گروهی پس از گروه دیگر و تفاوتِ زمانیِ حاصل از آن دگرگون نمیشود.
تفسیر آیههای ۱۰۷ و ۱۰۸ با هم
وجه نهم اینکه معنا چنین است: آنان مدتی که در قبرها هستند، تا زمانی که آسمانها و زمین در دنیا برپاست، در آتش جاودانهاند و عذاب میشوند؛ و چون آن دو فانی و نابود شوند، عذابشان قطع میگردد تا آنکه خداوند آنان را برای حسابرسی برانگیزد، و فرمودهٔ او: « إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ » (هود: ۱۰۷؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد) استثنایی است که بر آنچه در آخرت رخ میدهد، وارد شده است. این وجه را صاحبِ مجمعالبیان از شیخ ما ابوجعفر طوسی در تفسیرش نقل کرده، و او نیز آن را از گروهی از اصحاب ما (دانشمندان شیعه) در تفسیرهایشان آورده است.
و در این وجه اشکال است: بازگشتِ این سخن به همان وجه دوم است که بر گرفتنِ « إِلاّٰ » به معنای «سِویٰ» (غیر از) استوار بود، هرچند با تفاوتی در تقریر و بیان؛ و پیشتر دانستی که چه اشکالی بر آن وارد است.
و در این سخن اشکالی است؛ زیرا آنچه او بیان کرده، تنها در نخستین استثنا از این دو استثنا (در آیهٔ مربوط به دوزخیان) جاری است، اما استثنای دوم را ناگزیر باید به وجه دیگری توجیه کرد؛ و آن وجه هرچه باشد، موجب از بین رفتن یکدستیِ سیاق (هماهنگی اسلوب و لحن) در این دو آیه خواهد شد.
افزون بر این، نافرمانان از مؤمنان که خدای پاک و منزه از آنان درمیگذرد و از همان آغاز به دوزخ واردشان نمیسازد، عفوِ آنان بیحساب و بیهوده نیست؛ بلکه به خاطر کار شایستهای است که انجام دادهاند یا شفاعتی است که نصیبشان میشود، و با آن در زمرهٔ سعادتمندان درمیآیند. در نتیجه، بدون آنکه نخست در شمار تیرهبختان درآیند و سپس به سبب واردنشدنشان به دوزخ استثنا شوند، در آیهٔ دوم جای میگیرند: « وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّهِ » (و اما کسانی که سعادتمند شدند، در بهشتاند...) تا آخر آیه. حاصل آنکه، آنان تیرهبخت نیستند تا استثنا شوند، بلکه از همان ابتدا سعادتمندانی هستند که به بهشت وارد میشوند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰۵ تا ۱۰۸ با هم
بنابراین، میان انسانی که بهشت برای او مقدر شده و میان خودِ بهشت، راهی هست که برای رسیدن به آن، پیمودنش ناگزیر است؛ و میان انسان و آتشی نیز که برایش رقم خورده، همینگونه است. ادامه در متن کامل
از همین رو پیامبر (ص) پس از سخن خود که فرمود: «كل ميسر لما خلق له» (هر کس برای آنچه برایش آفریده شده، مسیرش هموار است) — بنا بر روایتی که از علی (ع) رسیده است — این سخن خدای متعال را تلاوت فرمود که: «فَأَمّٰا مَنْ أَعْطيٰ وَ اتَّقيٰ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنيٰ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْريٰ وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنيٰ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنيٰ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْريٰ» (… ادامه در متن کامل
بنابراین، کسی که رسیدن به یکی از این دو فرجام را از راهی جز مسیر ویژهاش انتظار دارد، مانند کسی است که طمع دارد بدون غذا خوردن سیر شود، یا بدون نوشیدن، سیراب گردد، یا بدون حرکت از جایی به جای دیگر منتقل شود؛ چرا که این جهان، سرای تلاش و تکاپوست و هیچ مقصدی در آن جز با رفتن و حرکت به دست نمیآید. ادامه در متن کامل
پیامبر (ص) از پاسخ به توهم دوم نیز غفلت نورزید، آنجا که تعبیر به «تیسیر» (آسانسازی) فرمود؛ زیرا تیسیر همان هموار کردن است. ادامه در متن کامل
پس سخن پیامبر (ص) که فرمود: «كل ميسر لما خلق له» (هر کس برای آنچه آفریده شده، راهش هموار است) نشان میدهد فرجام کار آدمی از رستگاری و شقاوت دو جنبه دارد: جنبهای از روی ضرورت و قضای حتمی است که دگرگونی در آن راه ندارد، و جنبهای از روی امکان و اختیار است که برای انسان هموار شده تا با عمل و کوششِ خود آن را بپیماید؛ و دعوت الهی نیز تنها به همین جنبهٔ دوم رو میآورد، نه جنبهٔ نخست. ادامه در متن کامل
بحث درباره جبر و اختیار، پیش از این در ذیل تفسیر سخن خداوند که میفرماید: «وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (بقره: ۲۶؛ «و با آن جز نافرمانان را گمراه نمیکند») در جلد نخست کتاب گذشت. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۰۵، ۱۰۷ و ۱۰۸ با هم
و در همان کتاب، از ابوبصیر از امام باقر (ع) دربارهٔ سخن خداوند: « فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ » (پس برخی از آنان نگونبخت و برخی نیکبختاند؛ هود: ۱۰۵) روایت شده است که فرمود: «در یادکردِ اهل دوزخ استثنا آمده، ولی در یادکرد اهل بهشت استثنایی [که نشانهٔ خروج باشد] نیامده است: « وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّهِ خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ-إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ عَطٰاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ » (و اما کسانی که نیکبخت شدهاند، تا آسمانها و زمین برپاست در بهشت جاودانهاند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ بخششی است ناگسستنی؛ هود: ۱۰۸).»
تفسیر آیههای ۱۰۷ و ۱۰۸ با هم
« عَطٰاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ » (عطایی ناگسستنی و بیانقطاع)، استثنایی نیست که بر بیرون بردنِ برخی از اهل بهشت از آن دلالت کند، بلکه صرفاً بر نامحدود بودنِ قدرت الهی دلالت دارد؛ برخلاف استثنا دربارهٔ اهل دوزخ که در پیِ آن فرمود: « إِنَّ رَبَّكَ فَعّٰالٌ لِمٰا يُرِيدُ » (همانا پروردگارت هرچه را بخواهد انجام میدهد)؛ عبارتی که وقوع این کار (بیرون آوردن گروهی از دوزخیان) را میرساند، و پیشتر به آن اشاره شد.
تفسیر آیههای ۱۰۶ تا ۱۰۸ با هم
و در کتاب «الدر المنثور»، ابوشیخ از سُدّی روایت کرده است که دربارهٔ این سخن خدا: « فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا » (و اما کسانی که بدبخت شدند...) تا آخر آیه، گفت: پس از آن، مشیت الهی چنان تعلق گرفت که این آیه را نسخ کرد؛ پس خداوند در مدینه این آیه را نازل فرمود: « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللّٰهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً » (بیتردید کسانی که کفر ورزیدند و ستم کردند، خدا بر آن نبوده است که آنان را بیامرزد و به راهی هدایت کند...) تا آخر آیه؛ در نتیجه امیدِ اهل دوزخ به خروج از آن از میان رفت و جاودانگی ابدی را برایشان قطعی ساخت. و دربارهٔ این سخن خدا: « وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا » (و اما کسانی که نیکبخت شدند...) تا آخر آیه، گفت: پس از آن از جانب مشیت الهی چیزی آمد که آن را نسخ کرد؛ ازاینرو در مدینه نازل فرمود: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ -إلي قوله- ظِلاًّ ظَلِيلاً » (و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، بهزودی آنان را به بوستانهایی درمیآوریم... تا آنجا که میفرماید: سایهای همیشگی و پایدار) و بدینگونه جاودانگی ابدی را برای آنان مقرر و قطعی کرد.
میگویم: آنچه وی دربارهٔ نسخ این دو آیه به گمان اینکه دلالت بر پایانپذیریِ عذاب و پاداش دارند مطرح کرده، نادرستیاش پیش از این دانسته شد؛ گذشته از اینکه نسخ در اینگونه موارد با هیچ حکم عقلی یا نقلی سازگار نیست؛ افزون بر این، این پندار با صراحتِ آیهٔ مربوط به بهشت همخوانی ندارد؛ و افزون بر همهٔ اینها، جاودانگی هر دو گروه (اهل بهشت و دوزخ) در بسیاری از سورههای مکی مانند انعام، اعراف و جز آنها بیان شده است.
تفسیر آیهٔ ۱۰۸ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۲۲ تا ۴۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/108/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
افزون بر این، چه فایدهای دارد که بخشی از انواع نعمتها استثنا شود و این موضوع برای شنوندگان آشکار گردد، در حالی که این جایگاه، جایگاهِ امید بخشیدن و مژده دادن است و موقعیت، موقعیتِ دعوت و تشویق؟ بنابراین، این دیدگاه از سستترین و بیاساسترین توجیههاست.
اما استثنایی که دربارهٔ اهل بهشت آمده، آن نیز استثنا از جاودانگیشان است؛ زیرا کسی که از آتش به بهشت منتقل میشود و برای همیشه در آن میماند، ناگزیر باید در خبر دادن از جاودانگیِ همیشگیاش، وضعیتِ پیشینِ او استثنا شود. پس گویی فرموده است: آنان در بهشت جاودانهاند، مگر آن مدتزمانی که پروردگارت خواسته بود و آنان را پیش از آن به آتش درآورده بود.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّهِ خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ عَطٰاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ » (و اما کسانی که سعادتمند شدند، در بهشتاند؛ جاودانه در آن میمانند تا زمانی که آسمانها و زمین برپایند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ بخششی است ناگسستنی). کلمهٔ «سُعِدوا» هم به ساختار مجهول (سُعِدُوا) و هم به ساختار معلوم (سَعِدُوا) قرائت شده است. ساختار دوم با زبان عربی سازگارتر است؛ زیرا ریشهٔ «سَعَدَ» در کاربرد شناختهشدهٔ عرب، فعلی لازم (ناگذر) است. با این حال، قرائت نخست یعنی «سُعِدوا» به ساختار مجهول، با توجه به اینکه «شَقُوا» (تیرهبخت شدند) در آیهٔ پیشین به صورت معلوم آمده است، خالی از این اشارهٔ لطیف نیست که سعادت و خیر از سوی خدای پاک و منزه است و شرّی که دامنگیر انسانها میشود از جانب خودِ آنهاست؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكيٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً» (و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هیچیک از شما هرگز پاکیزه نمیشد) (نور: ۲۱).
و «جَذّ» به معنای بریدن و قطعکردن است و «عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» یعنی بخششی نبریده و ناگسستنی. اینکه خدای متعال با وجود پیشیگرفتنِ استثنا از جاودانگی با عبارتِ « إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ » (مگر آنچه پروردگارت بخواهد)، بهشت را بخششی ناگسستنی شمرده است، از نیکوترین گواهها به شمار میآید؛ گواهی بر اینکه مراد او از استثناکردنِ مشیّت (خواست الهی)، اثباتِ باقیماندن اطلاق قدرتش است و اینکه او یگانه صاحباختیار کارهاست و زمام امور هرگز از دست او بیرون نمیرود.
تمام مباحث مشابهی که در آیهٔ گذشته آمد در این آیه نیز جاری میشود، جز آن وجوهی که بر این پایه استوار بود که مستثنا در فرمودهٔ او: « إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ » (مگر آنچه پروردگارت بخواهد)، کسی است که نخست وارد آتش شده و سپس از آن بیرون آمده و به بهشت رفته است؛ زیرا ممکن است برخی از کسانی که وارد آتش آخرت شدهاند از آن بیرون آیند، اما از بهشت آخرت که همان بهشت جاودان است، هرگز هیچکس از آنان که به عنوان پاداش واردش شدهاند بیرون نخواهد رفت. این مطلب به منزلهٔ ضرورتی برگرفته از کتاب و سنت است، و آیات و روایات در اینباره چندان فراوان است که هیچ صاحب شکی در دلالت آنها تردید نمیکند، هرچند دلالت قرآن بر خروج برخی از دوزخیان از آتش، به آن اندازه روشن نیست.
صاحب مجمعالبیان دربارهٔ واجببودنِ ورود اهل طاعت به بهشت و روا نبودنِ خروجشان از آن فرموده است:
«به دلیل اجماع امّت بر اینکه هر کس سزاوار پاداش باشد، ناگزیر باید وارد بهشت شود و پس از ورود به بهشت، هرگز از آن بیرون نخواهد شد». پایان سخن وی.
مسألهٔ «وجوب دخول أهل الثواب الجنه» (واجببودنِ ورود پاداشیافتگان به بهشت) بر یک قاعدهٔ عقلیِ مسلّم استوار است، و آن اینکه وفای به وعده (وعدهٔ پاداش) واجب است، نه وفای به وعید (تهدید به کیفر)؛ زیرا آنچه وعده بدان تعلق گرفته، حقی برای وعدهدادهشده است و وفا نکردن به آن، ضایعکردنِ حق دیگری و از مصادیقِ ستم به شمار میآید. اما وعید، قرار دادنِ حقی است برای وعیددهنده بر گناهکاری که به کیفر تهدید شده است؛ و بر صاحبحق واجب نیست که حتماً حقش را به تمام و کمال بستاند، بلکه میتواند حقش را بگیرد و میتواند از آن درگذرد. خدای پاک و منزه به بندگانِ فرمانبردار خویش در برابر اطاعتشان وعدهٔ بهشت داده، و گنهکاران را به سبب نافرمانیشان به آتش بیم داده است؛ بنابراین واجب است اهل طاعت را به بهشت درآوَرَد تا حقی را که برای آنان بر عهدهٔ خویش نهاده ادا کند، اما کیفر نافرمانان، حقی است که برای خود بر عهدهٔ آنان نهاده است؛ پس اختیار دارد مجازاتشان کند و حق خود را بستاند، و اختیار دارد از آنان چشم بپوشد و از حق خویش درگذرد.
اما مسألهٔ بیرون نرفتن از بهشت پس از ورود به آن، از اموری است که آیات و روایات فراوانی بر آن دلالت دارد؛ و اجماعی هم که [صاحب مجمعالبیان] یاد کرده، برآمده از چیزی است که همگان از دلالت کتاب و سنت یا عقل بر این نکته پذیرفتهاند، و دلیلی مستقل به شمار نمیآید.
بحث روایی
میگویم: امام (ع) به این نکته اشاره میفرماید که استثنای مشروط به مشیت دربارهٔ اهل بهشت، از آن رو که خداوند در پی آن فرمود: