وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٖ فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ أَوۡ رُدُّوهَآۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ حَسِيبًا
و هرگاه به شما درودی گفته شد، به پاسخی بهتر از آن درود گویید یا همانندش را بازگردانید؛ بیتردید خداوند همواره بر هر چیزی حسابرس است.
تفسیر آیهٔ ۸۶ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۲۹ تا ۳۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/86/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّهٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» (الآیه) (و هرگاه به شما درودی گفته شد، به بهتر از آن پاسخ دهید...)؛ این فرمانی است برای پاسخ دادن به درود، در برابرِ درودِ طرف مقابل، با چیزی افزون بر آن یا همانندش. این حکمی فراگیر برای هر درودی است که به آن تحیت گفته شود؛ جز اینکه با توجه به آنچه از آیات بعد برمیآید، مورد این آیات همان تحیتِ سلام و صلحی است که به مسلمانان پیشنهاد میشد.
گفتاری دربارهٔ معنای تحیت (سلام و درود
ملتها و اقوام، با همهٔ اختلافی که در تمدن، زندگی بدوی (توحش و ابتداییبودن)، پیشرفت و عقبماندگی دارند، در جوامع خویش از تحیت و درودی که هنگام برخورد با یکدیگر به کار میبرند خالی نیستند؛ دیدارهایی که به شکلها و گونههای گوناگون انجام میگیرد، مانند اشاره با سر و دست، برداشتن کلاه و مانند اینها، و این تحیتها متناسب با عوامل گوناگونِ حاکم بر جوامع آنان با یکدیگر تفاوت دارد.
و اگر در این درودهای رایج میان ملتها ــ با همهٔ ناهمگونیشان با یکدیگر و اختلافی که خودِ آن اقوام دارند ــ درنگ کنی، خواهی دید که همگی از نوعی خضوع، خواری و خودکوچکشماری حکایت دارند که فرد فرودست در برابر بالادست، شخص فرومایه در برابر والامقام، فرمانبردار در برابر فرمانروا، و برده در برابر مولایش ابراز میدارد؛ و در یک سخن، پرده از رسم بردگی برمیدارند که در روزگاران بربریت و پس از آن، پیوسته میان ملتها رواج داشته است، هرچند جلوههایش تفاوت داشته باشد. از همین روست که میبینیم این تحیت از فرمانبردار آغاز میشود و به فرمانروا میرسد، و از فرودستِ پایینمرتبه شروع شده و در بالادستِ ارجمند پایان مییابد؛ بنابراین، این درودها از میوههای بتپرستی است که از پستان بردهپروری شیر مینوشد.
و اسلام ــ چنانکه میدانی ــ بزرگترین دغدغهاش نابودیِ بتپرستی و زدودن هر رسمی است که به آن پایان یابد، و از آن پدید آید. از همین رو برای این امر، راهی راست و سنتی در برابر سنت بتپرستی و رسم بردگی پیش گرفت، و آن «سلامکردن» است؛ سلامی که بهگونهای، مایهٔ آسودگی و امنیتِ فردِ سلامشنیده از تجاوز به او و پایمالشدن آزادیِ فطری و انسانیِ خدادادیاش است؛ چراکه نخستین نیاز یک زندگی اجتماعیِ همیارانه میان افراد، آن است که نسبت به یکدیگر در جان، آبرو و مال خویش ــ و هر آنچه به یکی از این سه بازمیگردد ــ در امان باشند.
و این همان سلامی است که خدای متعال سنت نهاد تا هنگام هر دیداری میان دو تن بر زبان آورده شود؛ خدای متعال میفرماید:
«فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَليٰ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّهً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَكَهً طَيِّبَهً» (نور: ۶۱)؛ «پس هرگاه به خانههایی وارد شدید، بر خودتان (یکدیگر) سلام کنید؛ درودی پربرکت و پاکیزه از نزد خدا». و خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتّٰي تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَليٰ أَهْلِهٰا ذٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (نور: ۲۷)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خانههایی جز خانههای خویش وارد نشوید تا آنکه اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام کنید؛ این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید». و خداوند پیامبرش (ص) را با آنکه سرور مؤمنان بود، اینگونه ادب آموخت که به آنان سلام کند و فرمود: «وَ إِذٰا جٰاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَليٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ» (انعام: ۵۴)؛ «و چون کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما! پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته است». و او را به سلامکردن بر دیگران [ناباوران] نیز فرمان داد، در سخن خویش که:
« فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» (زخرف: ۸۹)؛ «پس از آنان روی بگردان و بگو: سلام! بهزودی خواهند دانست».
تحیت با ادای سلام، آنگونه که شعرها و آثار بازمانده از عرب جاهلی گواهی میدهد، در میان آنان نیز معمول و رایج بود. در «لسانالعرب» آمده است: «عرب در روزگار جاهلیت چنان درود میگفتند که یکی از آنان به همنشینش میگفت: «أنعم صباحا» (بامداد بر تو خوش باد) و «أبيت اللعن» (از هر ناروایی و نفرینی به دور باشی)؛ و میگفتند: «سلام عليكم» (سلام بر شما)، که گویی نشانهٔ مسالمت و آشتی بود و اینکه جنگی در کار نیست. سپس خداوند اسلام را آورد، پس آنان تنها به سلام بسنده کردند و فرمان یافتند که آن را آشکار و فراگیر سازند.» (پایان نقل).
با این همه، خدای پاک و منزه در داستانهای حضرت ابراهیم (ع) این درود را بارها از زبان او بازگو میکند، و این امر بیگمان گواه آن است که سلامکردن، همچون حج و مناسک مانند آن، از بازماندههای آیین حنیف ابراهیم در میان عرب بوده است؛ خدای متعال میفرماید:
در حکایت سخن او هنگام گفتوگو با پدرش: « قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي» (مریم: ۴۷)؛ «گفت: سلام بر تو! بهزودی از پروردگارم برای تو آمرزش خواهم خواست». و خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِيمَ بِالْبُشْريٰ قٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ» (هود: ۶۹)؛ «و بهراستی فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آوردند؛ گفتند: سلام! گفت: سلام!». و این داستان در چند جای دیگر از قرآن کریم نیز آمده است.
و بهراستی که خدای پاک و منزه آن را درود و تحیتِ خود قرار داده و در مواردی از کلام خویش به کار برده است؛ خدای متعال میفرماید:
«سَلاٰمٌ عَليٰ نُوحٍ فِي الْعٰالَمِينَ» (صافات: ۷۹)؛ «سلام بر نوح در میان جهانیان!»، و فرمود: « سَلاٰمٌ عَليٰ إِبْرٰاهِيمَ» (صافات: ۱۰۹)؛ «سلام بر ابراهیم!».
و فرمود: « سَلاٰمٌ عَليٰ مُوسيٰ وَ هٰارُونَ» (صافات: ۱۲۰)؛ یعنی: «سلام بر موسی و هارون!»، و فرمود: « سَلاٰمٌ عَليٰ إِلْ يٰاسِينَ» (صافات: ۱۳۰)؛ یعنی: «سلام بر آلیاسین!»، و فرمود: « وَ سَلاٰمٌ عَلَي الْمُرْسَلِينَ» (صافات: ۱۸۱)؛ یعنی: «و سلام بر پیامبران فرستادهشده!»
و خدای متعال یادآور شده است که سلام، درودِ فرشتگان گرامیاش است؛ فرمود: « اَلَّذِينَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِكَهُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ» (نحل: ۳۲)؛ «همان کسانی که فرشتگان جانشان را در حالی که پاک و پاکیزهاند میستانند و میگویند: سلام بر شما!»، و فرمود: « وَ الْمَلاٰئِكَهُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بٰابٍ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ» (رعد: ۲۴)؛ «و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد میشوند [و میگویند:] سلام بر شما!». همچنین یادآور شده است که سلام، تحیّت و درودِ بهشتیان است؛ فرمود: « وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهٰا سَلاٰمٌ» (یونس: ۱۰)؛ «و درودشان در آنجا سلام است»، و خدای متعال میفرماید: «لاٰ يَسْمَعُونَ فِيهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِيماً إِلاّٰ قِيلاً سَلاٰماً سَلاٰماً» (واقعه: ۲۶)؛ «در آنجا نه سخن بیهودهای میشنوند و نه کلام گناهآلودی، جز سخنی که سلام است و سلام!».
بحث روایی
در «مجمعالبیان» ذیل این سخن که خدای متعال میفرماید: «وَ إِذٰا حُيّيِتُمْ» (نساء: ۸۶ تا آخر آیه) آمده است: علی بن ابراهیم در تفسیر خود از صادقین [امام باقر و امام صادق] (علیهما السلام) آورده است که مراد از تحیّت (درود و احترام) در این آیه، سلام و دیگر اقسام نیکی و احسان است.
و در «کافی» به سند خود از سَکونی آمده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «السلام تطوع و الرد فريضة»؛ سلامکردن مستحب است و پاسخدادن به آن واجب.
و در همان کتاب به سند خود از جرّاح مدائنی از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «يسلم الصغير علي الكبير، و المار علي القاعد، و القليل علي الكثير»؛ کوچکتر بر بزرگتر، و رهگذر بر نشسته، و گروه اندک بر گروه بسیار سلام میکند.
و در همان کتاب به سند خود از عُیَینه [در یادداشت منبع/نسخهبدل: عَنبَسه] از مُصعَب از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «القليل يبدءون الكثير بالسلام، و الراكب يبدأ الماشي، و أصحاب البغال يبدءون أصحاب الحمير، و أصحاب الخيل يبدءون أصحاب البغال»؛ گروه اندک به گروه بسیار سلام را آغاز میکنند، و سواره بر پیاده، و استرسواران بر الاغسواران، و اسبسواران بر استرسواران [سلام را آغاز میکنند].
و در همان کتاب به سند خود از ابنبُکَیر از برخی یارانش از امام صادق (ع) آمده است که گفت: شنیدم میفرمود: «يسلم الراكب علي الماشي، و الماشي علي القاعد، و إذا لقيت جماعة سلم الأقل علي الأكثر، و إذا لقي واحد جماعة سلم الواحد علي الجماعة»؛ سواره بر پیاده سلام میکند، و پیاده بر نشسته؛ و هرگاه گروهی با گروهی روبهرو شوند، افراد کمتر به افراد بیشتر سلام میکنند؛ و هنگامی که یک نفر به گروهی برخورد، آن یک نفر به جمع سلام میدهد.
میگویم: روایتی نزدیک به همین مضمون، در کتاب «الدر المنثور» از بیهقی از زید بن اسلم از پیامبر (ص) نیز نقل شده است.
و در همان کتاب به سند خود از آن حضرت (ع) روایت شده است که فرمود: «إذا مرت الجماعة بقوم أجزأهم أن يسلم واحد منهم»؛ هرگاه گروهی از کنار مردمی بگذرند، اگر یک نفر از آنان سلام کند، از سوی همهٔ آنان کفایت میکند، «و إذا سلم علي القوم و هم جماعة، أجزأهم أن يرد واحد منهم»؛ و هرگاه به گروهی سلام داده شود، اگر یکی از آنان جواب دهد، از طرف همه بسنده میکند.
و در «تهذیب» به سند خود از محمد بن مسلم روایت شده است که گفت: «دخلت علي أبي جعفر(ع) و هو في الصلاة فقلت: السلام عليك، فقال: السلام عليك، فقلت: كيف أصبحت؟ فسكت، فلما انصرف قلت: أ يرد السلام و هو في الصلاة؟ قال: نعم، مثل ما قيل له»؛ بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالی که در نماز بود؛ پس گفتم: سلام بر تو! و ایشان فرمود: سلام بر تو! سپس گفتم: چگونه صبح کردید (حال شما چطور است)؟ پس سکوت فرمود. چون نمازش به پایان رسید، پرسیدم: آیا کسی که در نماز است پاسخ سلام را میدهد؟ فرمود: آری، همانند همان عبارتی که به او گفته شده است (عین همان کلمات).
و در همان کتاب [تهذیب الأحکام]، به سند خود از منصور بن حازم روایت کرده است که امام صادق (ع) فرمود: «اگر در حالی که نماز میخوانی کسی به تو سلام کرد، آهسته به همان صورت که او گفته است پاسخش را بده.»
و در کتاب «من لا یحضره الفقیه»، به سند خود از مَسعده بن صدقه از امام جعفر صادق از پدرش (ع) روایت کرده است که فرمود:
«به یهودیان، مسیحیان، مجوسیان (زرتشتیان)، بتپرستان، و بر سر سفرههای بادهگساران، و به اهل شطرنج و نرد (قماربازان)، و به مرد زننما (مخنّث)، و به شاعری که به زنان پاکدامن تهمت میزند، و به نمازگزار، سلام نکنید؛ چرا که نمازگزار نمیتواند [بهدلخواه] پاسخ سلام را بدهد، زیرا سلامکردن از سوی فرد مسلمان مستحب و پاسخدادن به آن واجب است؛ و نیز به رباخوار، و به کسی که برای قضای حاجت نشسته است، و به کسی که در حمام است، و به فاسقی که آشکارا گناه میکند، سلام نکنید.»
میگویم: روایات در معنای آنچه گذشت بسیار است و احاطه بر بیان پیشگفته، معنای این روایات را روشن میسازد. سلام، درودی است که خبر از گستردن صلح و پراکندن امنیت میان دیدارکنندگان میدهد؛ آنهم بر پایهٔ برابری و تعادل، به دور از برتریجویی و پایمالکردن حقوق دیگران. آنچه در روایات دربارهٔ پیشدستیکردنِ کوچکتر در سلام به بزرگتر، گروه اندک به جمع بسیار، و فرد به جمع آمده است، با مسئلهٔ برابری منافاتی ندارد، بلکه مبتنی بر لزوم رعایت حقوق است؛ زیرا اسلام پیروانش را به نادیدهگرفتن حقوق و بیتوجهی به فضیلتها و برتریها فرمان نداده است، بلکه به کسی که دارای فضیلت نیست دستور داده تا فضیلت اهل فضل و حقِ صاحبحق را رعایت کند. از سوی دیگر، تنها صاحبفضل را از خودپسندی و تکبر ورزیدن بر دیگران بازداشته است تا مبادا بهناحق بر مردم ستم روا دارد و بدینگونه تعادل میان بخشهای گوناگون جامعهٔ انسانی بر هم خورد.
و اما نهی واردشده از سلامکردن به برخی افراد، در واقع برخاسته از نهیِ پذیرش دوستی و سرپرستی آنان و تکیهکردن بر ایشان است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: « لاٰ تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصٰاريٰ أَوْلِيٰاءَ» (مائده: ۵۱؛ یهودیان و مسیحیان را به دوستی و سرپرستی نگیرید)، و میفرماید: «لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيٰاءَ» (ممتحنه: ۱؛ دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی مگیرید)، و فرمود: «وَ لاٰ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا» (هود: ۱۱۳؛ و به کسانی که ستم کردهاند تکیه نکنید)، تا دیگر آیاتی از این دست.
آری، چه بسا مصلحتِ نزدیکشدن به ستمگران برای ابلاغ دین یا رساندن سخن حق به گوش آنان اقتضا کند که به آنان سلام داده شود تا از این راه الفت کامل پدید آید و دلها به هم نزدیک شود؛ چنانکه پیامبر (ص) به این کار مأمور شد، آنجا که [خدای متعال] میفرماید: «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ» (زخرف: ۸۹؛ پس از آنان درگذر و بگو: سلام)، و چنانکه در توصیف مؤمنان میفرماید: «وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً» (فرقان: ۶۳؛ و هنگامی که نادانان با آنان سخن میگویند، پاسخی مسالمتآمیز [و سلام] میگویند).
و در تفسیر «الصافی» از پیامبر (ص) روایت شده است که مردی به آن حضرت گفت: «السلام علیک» (سلام بر تو)، پس آن حضرت فرمود:
«و عليك السلام و رحمة الله» (و بر تو باد سلام و رحمت خدا). و شخص دیگری گفت: «السلام عليك و رحمة الله» (سلام بر تو و رحمت خدا)، پس فرمود: «و عليك السلام و رحمة الله و بركاته» (و بر تو باد سلام و رحمت خدا و برکاتش). و مرد دیگری گفت: «السلام عليك و رحمة الله و بركاته» (سلام بر تو و رحمت خدا و برکاتش)، پس پیامبر فرمود: «و علیک» (و بر تو باد). آن مرد عرض کرد: حق مرا کم دادی، پس سخن خدا کجاست که میفرماید: « وَ إِذٰا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّهٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» (نساء: ۸۶؛ و هرگاه به شما درودی گفتند، به پاسخی نیکوتر از آن درود گویید)؟ پیامبر (ص) فرمود: «تو جایی برای افزودن باقی نگذاشتی، از این رو من نیز همانندش را به تو بازگرداندم.»
میگویم: مانند این روایت در کتاب «الدر المنثور» از احمد [بن حنبل] در کتاب «الزهد»، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابیحاتم، طبرانی و ابن مردویه با سندی نیکو (حسن) از سلمان فارسی روایت شده است.
و در کتاب «کافی»، از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: امیرالمؤمنین (ع) از کنار گروهی گذشت و به آنان سلام کرد، پس آنان گفتند:
«عليك السلام و رحمة الله و بركاته و مغفرته و رضوانه» (بر تو باد سلام و رحمت خدا و برکات و آمرزش و خشنودیاش). پس امیرالمؤمنین (ع) به آنان فرمود: «دربارهٔ ما از آنچه فرشتگان به پدرمان ابراهیم گفتند فراتر نروید؛ [آنان به او] گفتند: «رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ» (هود: ۷۳؛ رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت باد).»
میگویم: در این روایت اشارهای است به اینکه سنتِ سلامِ کامل، یعنی این سخنِ مسلمان: «السلام عليك و رحمه الله و بركاته» (سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد)، از آیین حنیفِ (پاک و یکتاپرستانهٔ) ابراهیم (ع) برگرفته شده است؛ و این تأییدی است بر آنچه پیشتر گذشت که درود فرستادن با سلام، از آیین حنیف است.
و در همان کتاب، از امام صادق (ع) روایت شده است: «أن من تمام التحيه للمقيم المصافحه،و تمام التسليم على المسافر المعانقه» (همانا کمالِ تحیت و خوشامدگویی به شخصِ مقیم [حاضر در وطن]، دست دادن با اوست؛ و کمالِ سلام بر مسافر، در آغوش کشیدنش است).
و در خصال، از امیر مؤمنان (ع) روایت شده است: «إذا عطس أحدكم قولوا يرحمكم الله،و هو يقول:يغفر الله لكم و يرحمكم» (هرگاه یکی از شما عطسه کرد، به او بگویید: «یرحمکم الله؛ خدا به شما رحم کند»، و او در پاسخ بگوید: «یغفر الله لکم و یرحمکم؛ خدا شما را بیامرزد و به شما رحم فرماید»)؛ خدای متعال میفرماید: «وَ إِذٰا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّهٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» (النساء: ۸۶؛ و چون به شما درودی گفته شد، با درودی بهتر از آن پاسخ دهید...).
و در مناقب آمده است: کنیزی شاخهٔ ریحانی نزد امام حسن (ع) آورد؛ حضرت به او فرمود: «أنت حره لوجه الله» (تو برای رضای خدا آزاد هستی). در این باره به ایشان عرض شد [چرا در برابر یک شاخه گل او را آزاد کردی؟]، فرمود (ع): «أدبنا الله تعالى فقال:،« إِذٰا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّهٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» (النساء: ۸۶) و کان أحسن منها إعتاقها» (خدای متعال ما را ادب آموخت و فرمود: «و چون به شما درودی گفته شد، با بهتر از آن پاسخ دهید...»، و بهتر از آن هدیه، آزاد کردن او بود).
میگویم: همانطور که میبینی، روایات معنای تحیت (درود و نیکی) را در این آیه عام و فراگیر میدانند.