(۵۲) سورهٔ طور مکی است و چهل و نه آیه دارد (۴۹)
[سوره طور (۵۲): آیههای ۱ تا ۱۰]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
وَٱلطُّورِ
سوگند به کوه طور،
وَكِتَٰبٖ مَّسۡطُورٖ
و سوگند به کتابی نگاشتهشده،
فِي رَقّٖ مَّنشُورٖ
در صفحهای گشوده (پوستی نازک و بازشده برای نوشتن)،
وَٱلۡبَيۡتِ ٱلۡمَعۡمُورِ
و سوگند به بیتِ معمور (آن خانهٔ آبادان)،
وَٱلسَّقۡفِ ٱلۡمَرۡفُوعِ
و سوگند به آن سقفِ برافراشته،
وَٱلۡبَحۡرِ ٱلۡمَسۡجُورِ
و سوگند به دریای برافروخته (یا پر و موّاج)،
إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٞ
که بیتردید عذاب پروردگارت حتماً واقع خواهد شد،
مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٖ
و هیچکس و هیچچیز نمیتواند مانع آن شود؛
يَوۡمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوۡرٗا
روزی که آسمان بهشدت به چرخش و اضطراب درمیآید،
وَتَسِيرُ ٱلۡجِبَالُ سَيۡرٗا
و کوهها بهشدت روان میشوند.
(بیان)
هدف این سوره، هشداردادن به کافرانِ اهل تکذیب و لجاجت دربارهٔ عذابی است که در روز قیامت برایشان آماده شده است؛ ازاینرو با خبردادن از وقوع عذابی آغاز میشود که به آن بیم داده شده بودند و تحققِ آن را در روز قیامت با سوگندهایی مؤکد و استوار بیان میکند، و اینکه آن عذاب در آن روز هرگز رهایشان نمیسازد تا آنکه بر آنان فرود آید و هیچ راه گریزی نخواهد بود.
سپس گوشهای از وصف این عذاب و هلاکت و وایلی را یادآور میشود که همگان را فرامیگیرد و از آنان جدا نمیشود؛ آنگاه در برابر آن، بخشی از نعمتهای بهشتیان را در آن روز برمیشمارد؛ همان پرهیزگارانی که در دنیا در میان خانوادهٔ خود نگران و بیمناک بودند و خدا را در حال ایمان و یکتاپرستی میخواندند.
سپس به سرزنش تکذیبکنندگان میپردازد، بهخاطر آنچه به پیامبر (ص) و قرآنِ نازلشده بر او و آیین حقی که آورده است نسبت میدادند.
و سخن را با تکرار تهدید و وعید و فرمان به پیامبر (ص) برای تسبیح پروردگارش به پایان میبرد. این سوره مکّی است، چنانکه سیاق آیاتش بر آن گواهی میدهد.
خدای متعال میفرماید: « وَ الطُّورِ » («سوگند به کوه طور»)؛ گفته شده است: «طور» مطلقِ کوه است، اما کاربرد آن بیشتر در کوهی غلبه یافته است که خداوند بر فراز آن با موسی (ع) سخن گفت. مناسبتر آن است که مقصود در این آیه، همان کوه موسی (ع) باشد؛ خدای متعال به آن سوگند یاد کرده، زیرا آن را تقدیس نموده و پربرکت گردانیده است، همانگونه که در سخن خود: «وَ طُورِ سِينِينَ» (تین: ۲: «و سوگند به طور سینا») بدان سوگند خورده، و فرموده است: «وَ نٰادَيْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ» (مریم: ۵۲: «و او را از سمت راستِ [کوه] طور ندا دادیم»)، و در خطاب به موسی (ع) فرمود:
«فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُويً» (طه: ۱۲: «کفشهایت را بیرون آور که تو در وادیِ مقدّس طُویٰ هستی»)، و فرمود: «نُودِيَ مِنْ شٰاطِئِ الْوٰادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَهِ الْمُبٰارَكَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ» (قصص: ۳۰: «از کرانهٔ راست آن وادی، در آن جایگاهِ پربرکت، از آن درخت ندا داده شد»).
و گفته شده است: مقصود، مطلق کوه است که خدای متعال به آن سوگند یاد کرده، بهخاطر انواع نعمتهایی که در آن به ودیعت نهاده است؛ خدای متعال میفرماید: «وَ جَعَلَ فِيهٰا رَوٰاسِيَ مِنْ فَوْقِهٰا وَ بٰارَكَ فِيهٰا» (حم سجده: ۱۰: «و در آن، از فرازش کوههایی استوار قرار داد و در آن برکت نهاد»).
خدای متعال میفرماید: « وَ كِتٰابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ » («سوگند به کتابی نگاشتهشده، در صفحهای سرگشاده»)؛ گفته شده است: «رَقّ» مطلقِ هر آن چیزی است که در آن مینویسند، و گفته شده: همان ورقه (کاغذ) است، و گفته شده: ورقهای است که از پوست برگرفته شده باشد؛ و «نَشْر» همان گستردن و پراکندن است.
و دربارهٔ مقصود از این کتاب گفته شده است: آن، لوح محفوظ است که خداوند آنچه را بوده و آنچه را خواهد بود و آنچه رخ میدهد در آن نوشته است و فرشتگان آسمان آن را میخوانند؛ و گفته شده است: مقصود از آن، نامههای اعمال است که فرشتگانِ نگهبان اعمال آن را میخوانند؛ و گفته شده است: آن، قرآن است که خداوند در لوح محفوظ نگاشته است؛ و گفته شده است: آن، تورات است که بر پوست نوشته میشد و برای خواندن گشوده میگشت.
و با توجه به آیهٔ پیشین، مناسبترین دیدگاه همان نظرِ پایانی است.
خدای متعال میفرماید: « وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ »؛ (سوگند به آن خانهٔ آباد). گفته شده است: مراد از آن، کعبهٔ مشرّفه است؛ زیرا نخستین خانهای است که برای مردم نهاده شد و از هنگام بنایش تا به امروز، پیوسته آبادان بوده است. خدای متعال میفرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِي بِبَكَّهَ مُبٰارَكاً وَ هُديً لِلْعٰالَمِينَ» (آل عمران: ۹۶)؛ «بهراستی نخستین خانهای که برای مردم بنا نهاده شد، همان است که در بکه [= مکه] است؛ پربرکت و مایهٔ هدایت جهانیان».
و در روایاتِ رسیده آمده است که بیتالمعمور، خانهای در آسمان و در امتداد کعبه است که فرشتگان آن را زیارت میکنند.
نکره آمدنِ « كِتٰابٍ » (کتابی [شگرف]) برای اشاره به این است که از شناساندن بینیاز است؛ بنابراین نکرهای است که بر شناختهبودن و عظمت دلالت دارد و معرفهبودن را در پی میآورد.
خدای متعال میفرماید: « وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ »؛ (سوگند به آن سقف برافراشته). مقصود همان آسمان است.
خدای متعال میفرماید: « وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ »؛ (سوگند به دریای برافروخته [یا سرشار]). راغب گفته است: «سَجْر» برافروختنِ آتش است، و در مجمعالبیان آمده است:
«مسجور» یعنی سرشار و آکنده؛ گفته میشود: «سَجَرْتُ التَّنُّورَ»، یعنی تنور را از آتش پر کردم. این آیه به هر دو معنا تفسیر شده است؛ و مؤید معنای نخست این کلام الهی است: «وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ» (تکویر: ۶) یعنی برافروخته و شعلهور شود؛ و در حدیث نیز آمده است که دریاها در روز قیامت به آتشی برافروخته تبدیل میشوند. و برخی گفتهاند: مراد آن است که آبهای دریاها بر اثر برافروختهشدنِ آتش در آنها، فروکش میکند و خشک میشود.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ عَذٰابَ رَبِّكَ لَوٰاقِعٌ مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ »؛ (بیتردید عذاب پروردگارت فرودآمدنی است؛ هیچ بازدارندهای برای آن وجود ندارد). این جمله جوابِ سوگندهای پیشین است؛ و مراد از عذابی که به وقوعش خبر داده شده، همان عذاب روز قیامت است که خداوند به کافرانِ تکذیبکننده وعده داده است، چنانکه آیهٔ بعد نیز به آن اشاره دارد. در عبارت « مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ » (هیچ دفعکنندهای ندارد) دلالت است بر اینکه آن عذاب از قضای حتمی است که از وقوعش هیچ گریزی نیست؛ خدای متعال میفرماید: «وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِيَةٌ لاٰ رَيْبَ فِيهٰا وَ أَنَّ اللّٰهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ» (حج: ۷)؛ «و اینکه قیامت حتماً آمدنی است و هیچ شکی در آن نیست، و خداوند کسانی را که در گورها هستند برمیانگیزد».
و در عبارت « عَذٰابَ رَبِّكَ » (عذاب پروردگارت)، نسبتدادنِ عذاب به «پروردگار» که به ضمیرِ خطاب اضافه شده است—بهجای اینکه گفته شود: «عذاب الله»—پشتیبانی از پیامبر (ص) در برابر تکذیبکنندگانِ دعوت اوست و مایهٔ دلگرمی و آرامش خاطر آن حضرت است که پروردگارش او را در آن روز خوار و شرمسار نخواهد ساخت؛ چنانکه فرمود: «يَوْمَ لاٰ يُخْزِي اللّٰهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ» (تحریم: ۸)؛ «روزی که خداوند، پیامبر و کسانی را که همراه او ایمان آوردهاند، خوار نمیگرداند».
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً وَ تَسِيرُ الْجِبٰالُ سَيْراً »؛ (روزی که آسمان بهشدت درهمپیچد و بجوشد، و کوهها بهشتاب روان شوند). این آیه ظرفِ زمانی است برای این سخن الهی: « إِنَّ عَذٰابَ رَبِّكَ لَوٰاقِعٌ » (بهراستی عذاب پروردگارت فرودآمدنی است).
«مَوْر» — چنانکه در مجمعالبیان آمده است — رفتوآمد و چرخش و اضطراب پیدرپیِ چیزی است، همانگونه که دود در هوا موج میزند و سپس ناپدید میشود؛ و سخن راغب نیز به همین معنا نزدیک است که میگوید: «مور، جریانِ سریع و حرکت شتابان است».
و در هر حال، در این تعبیر اشارهای است به درهمپیچیدهشدنِ جهان آسمانها، چنانکه خدای متعال در جایجای کلام خویش از آن یاد کرده است؛ مانند این فرموده: «إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ وَ إِذَا الْكَوٰاكِبُ انْتَثَرَتْ» (انفطار: ۲)؛ «آنگاه که آسمان بشکافد و آنگاه که ستارگان پراکنده شوند»، و این فرمودهٔ او:
«يَوْمَ نَطْوِي السَّمٰاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» (انبیاء: ۱۰۴)؛ «روزی که آسمان را در هم میپیچیم، چون درهمپیچیدنِ طومار بر نوشتهها»، و این سخن او: «وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِيّٰاتٌ بِيَمِينِهِ» (زمر: ۶۷)؛ «و آسمانها با دست قدرت او درهمپیچیدهاند».
همانطور که کلام الهی: « وَ تَسِيرُ الْجِبٰالُ سَيْراً » (و کوهها بهشدت به حرکت درآیند)، اشاره به زلزلهٔ قیامت در زمین است؛ زلزلهای که خدای متعال در جاهای مختلفی از کلام خود از آن یاد میکند، مانند این کلامش: «إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا فَكٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا» (واقعه: ۶): «آنگاه که زمین بهسختی لرزانده شود، و کوهها بهشدت خرد و ریز شوند، و چون غباری پراکنده گردند»، و این فرمودهاش: «وَ سُيِّرَتِ الْجِبٰالُ فَكٰانَتْ سَرٰاباً» (نبأ: ۲۰): «و کوهها روان گردند و چون سرابی شوند».
(بحث روایی)
در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدای متعال: « وَ الطُّورِ وَ كِتٰابٍ مَسْطُورٍ » (سوگند به طور و کتاب نگاشتهشده) آمده است: طور، کوهی در سیناست.
و در مجمعالبیان آمده است: «« وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ » (سوگند به بیتالمعمور)؛ و آن خانهای در آسمان چهارم روبهروی کعبه است که فرشتگان با عبادتی که در آن دارند، آبادش میسازند»؛ از ابنعباس و مجاهد.
و نیز از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده است که فرمود: «هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن میشوند و پس از آن هرگز به سویش بازنمیگردند».
میگویم: اینکه بیتالمعمور خانهای در آسمان است که فرشتگان بر گرد آن طواف میکنند، در چندین حدیث از طریق شیعه و اهلسنت آمده است؛ جز اینکه دربارهٔ جایگاه آن اختلاف دارند: در بیشتر روایات آمده که در آسمان چهارم است، در برخی در آسمان اول، و در بعضی دیگر در آسمان هفتم ذکر شده است.
و در همان کتاب [مجمعالبیان] آمده است: «« وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ » (سوگند به سقف برافراشته)؛ و آن آسمان است»؛ از علی (ع).
و در تفسیر قمی آمده است: دربارهٔ « وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ » (سوگند به سقف برافراشته) فرمود: «آسمان است»، و دربارهٔ « وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ » (سوگند به دریای برافروخته) فرمود:
«در روز قیامت برافروخته و شعلهور میشود».
و در مجمعالبیان آمده است: «« وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ » یعنی [دریای] آکنده و لبریز؛ از قتاده. و گفته شده: دریای برافروخته و داغشده مانند تنور است؛ از مجاهد، ضحاک، اخفش و ابنزید. سپس گفته شده است: دریاها در روز قیامت داغ میشوند و به آتش تبدیل میگردند، سپس به یکدیگر راه مییابند و آنگاه به سوی آتشِ [دوزخ] سرازیر میشوند»؛ و حدیث نیز مطابق همین مضمون وارد شده است.
[سورهٔ طور (۵۲): آیههای ۱۱ تا ۲۸]
اشاره
فَوَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ
پس در آن روز، وای بر تکذیبکنندگان!
ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي خَوۡضٖ يَلۡعَبُونَ
همان کسانی که در سخنان باطل فرو رفتهاند و سرگرم بازیچهاند؛
يَوۡمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا
روزی که با خواری و خشونت به سوی آتش جهنم رانده میشوند؛
هَٰذِهِ ٱلنَّارُ ٱلَّتِي كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ
[به آنان گفته میشود:] این همان آتشی است که همواره دروغش میپنداشتید!
أَفَسِحۡرٌ هَٰذَآ أَمۡ أَنتُمۡ لَا تُبۡصِرُونَ
آیا این هم افسون و جادوست یا شما نمیبینید؟!
ٱصۡلَوۡهَا فَٱصۡبِرُوٓاْ أَوۡ لَا تَصۡبِرُواْ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡۖ إِنَّمَا تُجۡزَوۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ
در آن بسوزید! چه شکیبایی کنید و چه شکیبایی نورزید، برای شما یکسان است؛ جز این نیست که تنها کیفر کارهایی را که میکردید دریافت میکنید.
إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَنَعِيمٖ
بیتردید، پرهیزگاران در باغهایی پرطراوت و نعمتی بیپایان به سر میبرند؛
فَٰكِهِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ وَوَقَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ
از آنچه پروردگارشان به آنان بخشیده شادمان و خوشدلاند، و پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ در امان داشته است.
كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيٓـَٔۢا بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ
[به آنان گفته میشود:] به پاداش آنچه همواره انجام میدادید، گوارا بخورید و بیاشامید!
مُتَّكِـِٔينَ عَلَىٰ سُرُرٖ مَّصۡفُوفَةٖۖ وَزَوَّجۡنَٰهُم بِحُورٍ عِينٖ
بر تختهایی که کنار هم چیده شده تکیه زدهاند و حورالعین (همسرانی زیباروی با چشمانی درشت و درخشان) را به همسریشان درآوردهایم.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱتَّبَعَتۡهُمۡ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَٰنٍ أَلۡحَقۡنَا بِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَمَآ أَلَتۡنَٰهُم مِّنۡ عَمَلِهِم مِّن شَيۡءٖۚ كُلُّ ٱمۡرِيِٕۭ بِمَا كَسَبَ رَهِينٞ
و کسانی که خود ایمان آوردند و فرزندانشان نیز در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را به آنان پیوند میدهیم و از پاداش عملشان چیزی نمیکاهیم؛ هر کس در گرو دستاورد خویش است.
وَأَمۡدَدۡنَٰهُم بِفَٰكِهَةٖ وَلَحۡمٖ مِّمَّا يَشۡتَهُونَ
و پیوسته از هر میوه و گوشتی که میل و اشتها داشته باشند، در اختیارشان مینهیم.
يَتَنَٰزَعُونَ فِيهَا كَأۡسٗا لَّا لَغۡوٞ فِيهَا وَلَا تَأۡثِيمٞ
در آنجا جامی را با یکدیگر دستبهدست میکنند که در آن نه بیهودهگویی است و نه گناهی.
۞ وَيَطُوفُ عَلَيۡهِمۡ غِلۡمَانٞ لَّهُمۡ كَأَنَّهُمۡ لُؤۡلُؤٞ مَّكۡنُونٞ
و نوجوانانی [خدمتگزار] ویژهشان بر گرد آنان میگردند، گویی مرواریدی نهفته در صدفاند.
وَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ
و برخی از آنان رو به برخی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند.
قَالُوٓاْ إِنَّا كُنَّا قَبۡلُ فِيٓ أَهۡلِنَا مُشۡفِقِينَ
میگویند: ما پیش از این، در میان خانوادهٔ خود بیمناک بودیم.
فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ
پس خدا بر ما منّت نهاد و ما را از عذابِ باد سوزان حفظ کرد.
إِنَّا كُنَّا مِن قَبۡلُ نَدۡعُوهُۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡبَرُّ ٱلرَّحِيمُ
ما پیش از این همواره او را میخواندیم؛ چرا که بیگمان او خود، نیکوکار و مهربان است.
(بیان)
این آیات کسانی را یادآور میشود که این عذابِ بیگمان و حتمی بر آنان فرود میآید، و حال و روزشان را در آن هنگام وصف میکند. چنانکه پیشتر اشاره شد، این همان هدف اصلی سوره است؛ و امّا وصفِ حالِ پرهیزگاران در آن روز که در این آیات آمده، به منزلهٔ ضمیمهای برای تأکید بر هشدارِ مقصود است.
خدای متعال میفرماید: « فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ » (پس در آن روز وای بر تکذیبکنندگان!). این سخن نتیجهگیری از آیاتی است که پیشتر بر حتمیبودن وقوع عذاب در روز قیامت دلالت داشت؛ یعنی اگر حقیقتْ چنان است که بیان شد و گریزی از وقوع عذاب نیست، پس هلاکت و وای بر کسی که عذاب بر او فرود میآید و آنان بیگمان همان تکذیبکنندگاناند. بنابراین، این جمله به دلالت التزامی میرساند که عذابشوندگان همان تکذیبکنندگاناند، و به دلالت مطابقی بیانگر متوجهشدن ویل (هلاکت) به آنان است.
یا اینکه تقدیر کلام چنین است: اگر عذاب قطعاً رخدادنی است و قطعاً جز بر تکذیبکنندگان فرود نمیآید — چرا که آنان کافران به خدا و تکذیبکنندگان روز قیامتاند — پس در آن روز وای بر آنان! بر این اساس، آنچه دلالت میکند که عذاب متوجه تکذیبکنندگان است، همان فرمودهٔ اوست: « عَذٰابَ رَبِّكَ » (عذاب پروردگارت)؛ زیرا عذاب خدا تنها بر کسی فرود میآید که خدا او را فراخوانده، امّا او پاسخش را نداده و دعوتش را تکذیب کرده است.
خدای متعال میفرماید: « اَلَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ » (همان کسانی که در باطل فرورفته و سرگرم بازیاند). « خَوْضٍ » به معنای فرورفتن در سخن باطل است. راغب گفته است: «خوض در اصل واردشدن در آب و عبور از آن است، و به استعاره در کارها نیز به کار میرود؛ و بیشترین کاربرد آن در قرآن در مواردی است که ورود به آنها نکوهیده است.» پایان سخن او. تنوینِ نکره در «خَوْضٍ» بر صفتی محذوف دلالت دارد؛ یعنی در فرورفتنی شگفت.
و از آنجا که پرداختن به سخن باطل هیچ نتیجهٔ حقیقی به بار نمیآورد، مگر نتیجهای خیالی که توهم برای فرورونده در آن میآراید، قرآن آن را بازی و سرگرمی (لعب) نامید؛ زیرا بازی از میان کارها، کاری است که جز اثری خیالی ندارد.
و معنا این است: کسانی که پیوسته در فرورفتنی شگفتانگیز [در باطل] به سر میبرند و با ستیزهجویی در آیات خدا، انکار آنها و به مسخره گرفتنشان بازی میکنند.
خدای متعال میفرماید: « يَوْمَ يُدَعُّونَ إِليٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا » (روزی که با خشونت بهسوی آتش دوزخ رانده میشوند)؛ «دَعّ» به معنای راندن با شدت و خشونت است، و ظاهراً « يَوْمَ » بیانی برای سخن او: « يَوْمَئِذٍ » (در آیهٔ ۱۱) است.
خدای متعال میفرماید: « هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِهٰا تُكَذِّبُونَ » (این همان آتشی است که تکذیبش میکردید)؛ یعنی به آنان گفته میشود: این همان آتشی است که آن را دروغ میشمردید. و مقصود از تکذیب آتش، انکار آن چیزی است که پیامبران (ع) به وحی الهی از وجود این آتش خبر میدادند و اینکه مجرمان در آن عذاب خواهند شد؛ و چکیدهٔ معنا این است: این مصداق همان خبری است که پیامبران دادند و شما دروغش انگاشتید.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ » (آیا این جادو است یا شما نمیبینید؟)؛ که نتیجهای است بر سخن قبلی که: « هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِهٰا تُكَذِّبُونَ »، و این پرسش برای انکار و سرزنش آنان است؛ یعنی اگر این همان آتشی است که تکذیبش میکردید، پس جادو نیست آنگونه که خبر دادن پیامبران از آن را جادو مینامیدید، و امری خیالی و خرافی هم نیست آنچنانکه بر زبان میآوردید، بلکه واقعیتی دیدنی و عیان در برابر شماست. ازاینرو این آیه در معنای سخن خدای متعال است که: «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَي النّٰارِ أَ لَيْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ» (احقاف: ۳۴).
و از معنایی که گذشت آشکار میشود که «أَمْ» در سخن او: « أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ »، متصله (پیونددهنده، به معنای «یا») است؛ و گفته شده:
منقطعه (به معنای «بلکه») است، ولی این سخن خالی از دوری [از ظاهر و سیاق آیه] نیست.
خدای متعال میفرماید: « اِصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (به آن درآیید و سوزشش را بچشید؛ پس چه شکیبایی کنید و چه شکیبایی نکنید، برایتان یکسان است؛ جز این نیست که در برابر آنچه انجام میدادید کیفر میبینید)؛ «صَلْی» (با فتح و سپس سکون) به معنای تحمل و کشیدن سوزش آتش است؛ بنابراین معنای «اصلوها» این است: سوزش آتش جهنم را بچشید و تحمل کنید.
و سخن او: « فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا »، نتیجهای برگرفته از فرمانِ چشیدن آتش است؛ و تردید میان امر و نهی کنایه از برابریِ انجام دادن و ندادن است، و از همین رو به دنبال آن فرمود: « سَوٰاءٌ عَلَيْكُمْ »؛ یعنی این تحمل و سوزش همراهِ همیشگی شماست و از شما جدا نمیشود، چه شکیبایی کنید و چه نکنید؛ نه صبر، عذاب را از شما برمیدارد یا سبک میکند و نه بیتابی و ناشکیبایی هیچ سودی به حالتان دارد.
و سخن او: « سَوٰاءٌ عَلَيْكُمْ »، خبر برای مبتدای محذوف است؛ یعنی «هما سواء» (هر دو یکسان است)، و مفرد آمدنِ « سَوٰاءٌ » بدان سبب است که در اصل مصدر است.
و سخن او: « إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » در مقام بیان علت برای مطالب یادشده، یعنی جداییناپذیری عذاب و یکسان بودن شکیبایی و بیتابی است.
و معنا چنین است: این کیفر ناگوار تنها از آن رو همراه شماست و از شما جدا نمیشود که در حقیقت با همان کارهایی کیفر داده میشوید که پیوسته انجام میدادید، و نسبت کار از کنندهاش سلبشدنی نیست، ازاینرو عذاب پیوسته با شما خواهد بود؛ یا اینکه [به این معناست که] تنها به پیامدها و پاداش کارهایی که میکردید کیفر میبینید.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنّٰاتٍ وَ نَعِيمٍ »؛ «جنّت» همان بوستانی است که درختانش آن را میپوشانند و سایهانداز میشوند، و «نعیم» یعنی نعمت فراوان. معنای آیه این است که آراستگان به تقوای الهی در آن روز در بوستانهایی به سر میبرند که در آنها مسکن گزیدهاند و نعمتی فراوان سراسر وجودشان را فرا میگیرد.
خدای متعال میفرماید: « فٰاكِهِينَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِيمِ »؛ «فاکهه» مطلقِ میوه است، و برخی گفتهاند: هر میوهای جز انگور و انار است. در لغت، هرگاه کسی خوشوبش کند و به شوخی و بگووبخند بپردازد، میگویند «تَفَكَّهَ» و «فَكِهَ»؛ و نیز هرگاه میوه بخورد، همین تعبیر به کار میرود. آیه به هر دو معنا تفسیر شده است؛ از این رو گفتهاند:
معنایش این است که: از نعمتهایی که پروردگارشان به آنان بخشیده، شادمانه با یکدیگر سخن میگویند؛ و گفتهاند: معنایش این است که از میوهها و باروبَرِ عطاشدهٔ پروردگارشان میخورند؛ و نیز گفتهاند: معنایش این است که از احسان و بخششِ پروردگارشان لذت میبرند، که بازگشت این سخن به همان معنای نخست است؛ و گفتهاند:
معنای «فاکهین» این است که از آنچه پروردگارشان به آنان ارزانی داشته، شگفتزده و شادماناند؛ و چه بسا بازگشت این سخن نیز به معنای دوم باشد.
تکرار واژهٔ « رَبُّهُمْ » در عبارتِ « وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِيمِ »، برای رساندن کمالِ لطف و توجّه ویژه به آنان است.
خدای متعال میفرماید: « كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »؛ یعنی به آنان گفته میشود: بخورید و بیاشامید، خوردن و نوشیدنی بسیار گوارا، یا طعام و شرابی گوارا؛ بنابراین واژهٔ «هَنِيئاً» صفتی است که جانشین مفعول مطلق (خوردن و نوشیدنی گوارا) یا مفعولبه (طعام و شرابی گوارا) شده است.
و جملهٔ « بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (به پاداش آنچه انجام میدادید) به فرمانِ « كُلُوا وَ اشْرَبُوا » یا به واژهٔ « هَنِيئاً » وابسته است.
خدای متعال میفرماید: « مُتَّكِئِينَ عَليٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَهٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ »؛ «اتکاء» تکیهزدن بر پشتی و مانند آن است، «سُرُر» جمع «سریر» (تخت) است، و «مَصْفُوفَة» از ریشهٔ صف، یعنی تختهایی که کنار هم و پیدرپی چیده شدهاند. معنا این است که: بر پشتیها و بالشها تکیه زدهاند، در حالی که بر تختهای ردیفشده و به هم پیوسته نشستهاند.
و در فرمودهٔ او: « وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ »، مراد از تزویج، همنشین و قرین ساختن است؛ یعنی آنان را همدم حورالعین گردانیدیم، نه ازدواج با عقد نکاح؛ دلیل این نکته نیز متعدیشدنِ آن با حرف «باء» است، چراکه تزویج اگر به معنای عقدِ ازدواج باشد، بدون حرف اضافه میآید؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «زَوَّجْنٰاكَهٰا» (احزاب: ۳۷؛ او را به همسری تو درآوردیم). اینگونه گفتهاند.
خدای متعال میفرماید: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » تا آخر آیه؛ گفته شده است: میان «اتباع» (پیرویکردن) و «لحوق» (پیوستن)، با آنکه در هر دو پیشبودن و پسافتادن لحاظ شده، این تفاوت هست که در پیروی، شراکت پیرو و پیشرو در موضوعِ پیروی شرط است؛ بر خلاف پیوستن که در آن، فردِ پیوسته لزوماً در آنچه به آن ملحق شده با فرد پیشین همرتبه و شریک نیست.
واژههای «لاتَ» و «أَلاتَ» به معنای کاستن و کمکردن است؛ بنابراین معنای «ما ألتناهم» این است که با این پیونددادن، چیزی از پاداش کارِ آنان کم نکردیم.
ظاهر آیه نشان میدهد که در مقام منّتنهادن است؛ خدای سبحان بر مؤمنان منّت میگذارد که فرزندانشان را که با مرتبهای از ایمان از آنان پیروی کردهاند، به خودشان ملحق میسازد تا چشمشان روشن شود؛ و همین نکته نشان میدهد که تنوین در « بِإِيمٰانٍ » برای تنکیر (نوعی ایمان) است، نه برای تعظیم (ایمانی والا و بزرگ).
و معنا این است: فرزندان با مرتبهای از ایمان از پدران پیروی کردند، هرچند از درجهٔ ایمانِ پدرانشان فروتر باشد؛ چراکه اگر ایمانِ فرزندان کاملتر از ایمان پدران یا همپایهٔ آن میبود، دیگر منّتی در کار نبود.
و مطلق آوردنِ تعبیرِ پیروی در ایمان، انصراف دارد به پیرویِ کسی که ایمانآوردن فینفسه از خودِ او صحیح باشد؛ یعنی به حدی از رشد رسیده باشد که مکلّف به ایمان گردد. پس منظور از ذریه (فرزندان)، فرزندانِ بزرگتر و مکلّف به ایمان هستند؛ بنابراین، آیه شامل فرزندانِ خردسالی که پیش از بلوغ درگذشتهاند نمیشود، و این موضوع با اینکه فرزندانِ خردسال مؤمنان در احکام شرع، محکوم به ایمان (در حکم مؤمن) دانسته میشوند، منافاتی ندارد.
مگر آنکه از تنکیرِ (نکره آمدنِ) واژهٔ ایمان عمومیت فهمیده شود و معنا چنین باشد: و فرزندانشان با هرگونه ایمانی از آنان پیروی کردند، خواه ایمانی برخاسته از خودِ فرد باشد و خواه ایمانی به حکم شرع.
همچنین منّتگذاری قرینهای است بر اینکه ضمیر در سخن خداوند: « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » (و از پاداشِ عملشان چیزی نکاستیم)، به مؤمنان بازمیگردد؛ درست مانند دو ضمیر در: « وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ » (و فرزندانشان از آنان پیروی کردند). زیرا در این صورت، جملهٔ « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » برای رفع این توهم بیان شده است که مبادا با فرضِ ملحق ساختن فرزندان، کاستیای در پاداش رخ دهد؛ در حالی که چنین نقصی با منّتگذاری ناسازگار است. و روشن است که آنچه با منّتگذاری ناسازگاری دارد، کم شدن از پاداشِ پدرانی است که فرزندان به آنان ملحق میشوند، نه کم شدن از پاداشِ فرزندان.
حاصل آنکه، آیهٔ « وَ الَّذِينَ آمَنُوا » (و کسانی که ایمان آوردند...) تا پایان، کلامی نو (استئناف) است که خدای متعال در آن بر مؤمنان منّت میگذارد که به زودی فرزندانشان را که با مرتبهای از ایمان از آنان پیروی کردهاند ــ هرچند از پایهٔ ایمانِ پدران فروتر باشد ــ به آنان ملحق خواهد کرد تا دیدگانشان روشن شود؛ و با این الحاق، هیچ چیزی از پاداشِ کردارِ پدران کاسته نخواهد شد، بلکه به فرزندان نیز مانند آنچه به پدران عطا کرده خواهد بخشید، یا به گونهای دیگر پاداش میدهد که هیچ تزاحم و کمبودی در آن نباشد، آنچنانکه خود بدان داناتر است.
در معنای این آیه، سخنان دیگری نیز گفتهاند که از سستی خالی نیست؛ مانند سخن برخی که گفتهاند: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا » معطوف بر « بِحُورٍ عِينٍ » است و معنا چنین میشود: و آنان را با حوران درشتچشم و با کسانی که ایمان آوردهاند قرین و همدم ساختیم، که از حوران با نکاح و از مؤمنان با رفاقت و همنشینی بهره میبرند! یا سخنِ کسانی که گفتهاند: مقصود از ذریه فقط فرزندان خردسال است؛ و همچنین سخن برخی که گفتهاند: دو ضمیر در « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » به ذریه بازمیگردد و معنا این است: به سبب ملحق ساختن فرزندان به پدران، چیزی از پاداش کردارِ فرزندان نکاستیم، بلکه اعمالشان را، چه خیر باشد و چه شر، تمام و کمال به آنان میدهیم و سپس آنان را به پدرانشان ملحق میسازیم.
و سخن خداوند: « كُلُّ امْرِئٍ بِمٰا كَسَبَ رَهِينٌ » (هر کسی در گرو دستاوردِ خویش است)، چنانکه سیاق اقتضا میکند، دلیلی است بر سخن پیشین او: « وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » (و چیزی از عملشان نکاستیم). واژههای «رَهْن»، «رَهین» و «مَرهون» ــ بنا بر آنچه راغب گفته است ــ چیزی است که به عنوان وثیقهٔ بدهی گذاشته میشود؛ او میگوید: «وَ لَمَّا كَانَ الرَّهْنُ يُتَصَوَّرُ مِنْهُ حَبْسُهُ أُسْتُعِيرَ ذٰلِكَ لِحَبْسِ أَيِّ شَيْءٍ كَانَ» (و چون از رهن، حبس و بازداشتنِ آن به ذهن میآید، این واژه برای در بند بودن و نگهداریِ هر چیزی به استعاره گرفته شده است). پایان سخن راغب.
و چه بسا همین معنای استعاری در آیه مقصود باشد: انسان، به سبب آنچه از نیکی یا بدی به دست آورده، نزد خدای پاک و منزه در گرو و بازداشتشده است تا پاداش یا کیفرِ کردارش را تمام و کمال به او بدهد. پس اگر چیزی از عمل او کم میشد و بهتمامی به او داده نمیشد، دیگر در گرو تمامِ دستاورد خویش نبود، بلکه در گرو بخشی از کردارش میبود و بخشِ دیگرش را فردی دیگر ــ مانند فرزندان ملحقشده به او ــ تصاحب کرده بود.
و اما اینکه خدای متعال میفرماید: «كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ رَهِينَهٌ إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْيَمِينِ» (هر کسی در گرو دستاوردِ خویش است، مگر یارانِ راست؛ مدثر: ۳۹)، مقصود این است که جانها در روز قیامت در گرو عذاباند؛ چنانکه سیاقِ کلام پس از آن نیز بر این معنا گواهی میدهد، آنجا که میفرماید: «فِي جَنّٰاتٍ يَتَسٰاءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ» (در باغهایی [از بهشت] از گناهکاران میپرسند؛ مدثر: ۴۱).
و گفتهاند: مراد این است که انسان در گرو کردارِ بدِ خویش است، چنانکه آیهٔ پیشگفته از سورهٔ مدثر نیز با گواهیِ استثنا شدنِ «اصحاب یمین» بر آن دلالت دارد؛ و این آیه، یعنی سخن خداوند: « كُلُّ امْرِئٍ بِمٰا كَسَبَ رَهِينٌ » (هر انسانی در گرو دستاوردِ خویش است)، جملهای معترضه دربارهٔ اوصافِ اهل دوزخ است که در میان ذکر اوصافِ اهل بهشت جای گرفته است.
و صاحب کشاف این آیه را بر گونهای استعاره حمل کرده و با آن، ناسازگاریِ میان این دو آیه را برطرف ساخته است؛ او میگوید: «كان نفس العبد رهن عند الله بالعمل الصالح الذي هو مطالب به كما يرهن الرجل عبده بدين عليه فإن عمل صالحا فكها و خلصها و إلا أوبقها» (گویی جانِ بنده نزد خدا در گرو کار شایستهای است که از او خواسته شده، درست مانند مردی که بردهاش را در برابر بدهیاش گرو میگذارد؛ پس اگر کار شایسته کند، جانش را آزاد ساخته و رهانیده است وگرنه آن را به هلاکت افکنده است). پایان سخن او.
و تو خود آگاهی که صرفِ آنچه او بیان کرده است، پیوند این جمله، یعنی کلام الهی: « كُلُّ امْرِئٍ بِمٰا كَسَبَ رَهِينٌ » (هر کس در گرو دستاورد خویش است)، را با جملهٔ پیش از آن توجیه نمیکند.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاكِهَهٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا يَشْتَهُونَ » (و پیاپی با میوه و گوشتی از آنچه دلشان بخواهد، مددشان رساندیم)؛ این سخن، بیانگر پارهای از خوشیها و بهرهمندیهای اهل بهشت است که در سخنِ پیشین به اجمال بیان شده بود: « كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً » (گوارا بخورید و بیاشامید...).
«إمداد» آوردن و رساندن پیدرپیِ چیزی است و معمولاً در کار خیر به کار میرود؛ همانگونه که «مَدّ» (کشیدن و افزودن) در شر به کار میرود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذٰابِ مَدًّا» (و بر عذابش پیوسته خواهیم افزود؛ مریم: ۷۹).
معنای آیه چنین است: ما بیهیچ وقفهای، روزی پس از روزی و در اوقات گوناگون، میوه و گوشتی را که هوس کنند به آنان عطا میکنیم.
خدای متعال میفرماید: « يَتَنٰازَعُونَ فِيهٰا كَأْساً لاٰ لَغْوٌ فِيهٰا وَ لاٰ تَأْثِيمٌ » (در آنجا جام شرابی را از دست یکدیگر میستانند که نه در آن بیهودهگویی هست و نه گناهکاری). «التنازع في الكأس» (دستبهدست کردن جام)، دادوستدِ آن و گرد آمدن بر سر نوشیدن آن است؛ و «الكأس» به معنای جام است، و این واژه جز بر جامی که در آن نوشیدنی باشد اطلاق نمیشود.
مراد از «لغو»، سخنان بیهودهای است که در دنیا از شرابخواران سر میزند؛ و «تأثیم» گناهکار ساختن شخص و نسبت دادن گناه به اوست که این هم از پیامدهای شراب در دنیاست. نفی بیهودهگویی و گناه، خود قرینهای است بر اینکه مراد از جامی که بر سرش با یکدیگر بادهگردانی میکنند، جام شراب است.
خدای متعال میفرماید: « وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ » (و نوجوانانی ویژهٔ خودشان بر گرد آنان میگردند، گویی مرواریدی نهفته در صدفاند). مراد از طواف، آمدوشدِ آنان برای خدمترسانی است. برخی مفسران گفتهاند: این تعبیر با نکره آوردنِ « غِلْمٰانٌ لَهُمْ » (نوجوانانی از آنِ ایشان) آمده و نفرموده است «غِلمانُهم» (نوجوانانشان)، تا این گمان پیش نیاید که مراد همان خدمتکارانی هستند که در دنیا به آنان خدمت میکردند؛ بلکه اینان نیز همچون حوریان از آفریدگان بهشتاند و در زیبایی، نمکین بودن و پاکی و درخشش، گویی مرواریدی پنهانداشته در صدفاند.
خدای متعال میفرماید: « وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَليٰ بَعْضٍ يَتَسٰاءَلُونَ » (و برخی رو به برخی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند)؛ یعنی هر یک از آنان دربارهٔ روزگار گذشتهاش در دنیا و اینکه چه چیزی او را به این بهشت و نعمت رسانده است، از دیگری جویا میشود.
خدای متعال میفرماید: « قٰالُوا إِنّٰا كُنّٰا قَبْلُ فِي أَهْلِنٰا مُشْفِقِينَ » (میگویند: ما پیش از این، در میان خانوادهمان بیمناک و دلواپس بودیم). راغب گفته است: «اشفاق»، توجه و دلسوزیِ آمیخته با ترس است؛ زیرا فردِ مشفق، کسی را که برایش دل میسوزاند دوست دارد و از آسیبی که ممکن است به او برسد میترسد؛ خدای متعال میفرماید: «وَ هُمْ مِنَ السّٰاعَهِ مُشْفِقُونَ» (و آنان از رستاخیز بیمناکاند). پس هرگاه این واژه با «مِن» متعدی شود، معنای بیم در آن آشکارتر است، و هرگاه با «في» به کار رود، معنای توجه و دلسوزی در آن نمایانتر خواهد بود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا كُنّٰا قَبْلُ فِي أَهْلِنٰا مُشْفِقِينَ » (ما پیش از این در میان خانوادهمان نگران و دلواپس بودیم). پایان سخن راغب.
بنابراین معنای آیه چنین است: ما در دنیا نسبت به کسان و بستگان خود دلسوز و نگران بودیم و به سعادت و نجاتِ آنان از پرتگاه گمراهی اهمیت میدادیم؛ از این رو با آنان به نیکی معاشرت میکردیم و با گسترش پندواندرز و دعوت به سوی حق، در میانشان رفتار مینمودیم.
خدای متعال میفرماید: « فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ » (پس خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب باد سوزان نگه داشت). «المن» (منت نهادن)، بنا بر آنچه راغب آورده است، بخشیدن نعمتی گرانسنگ و بزرگ است؛ و این کار گاه با عمل انجام میگیرد که پسندیده است، و گاه با گفتار (به رخ کشیدن) است که از غیر خدای متعال ناپسند است؛ خدای متعال میفرماید: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلاٰمَكُمْ بَلِ اللّٰهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدٰاكُمْ لِلْإِيمٰانِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ» (بر تو منت مینهند که اسلام آوردهاند؛ بگو: اسلامآوردنِ خود را بر من منت مگذارید، بلکه خدا بر شما منت مینهد که شما را به سوی ایمان رهنمون شد، اگر راستگو باشید؛ حجرات: ۱۷).
و منّت خدای متعال بر اهل بهشت این است که با رحمت خویش، آنان را به سعادتِ ورود به بهشت رساند و این نعمت را با نگهداشتنشان از عذابِ باد سوزان (سَموم) کامل کرد.
و «سَموم» — بر پایهٔ آنچه طبرسی گفته است — گرمای شدیدی است که در روزنههای ریزِ بدن نفوذ میکند و دردآور است، و «بادِ سَموم» (باد سوزان و زهرآگین) نیز از همین ریشه است.
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا كُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ » (ما پیش از این او را میخواندیم، چراکه او همان نیکوکارِ مهربان است). این سخن، علّتِ عبارت پیشین (« فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنٰا »؛ پس خدا بر ما منّت نهاد...) را بیان میکند؛ همانگونه که عبارتِ « إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ » نیز دلیلی برای دعای آنان است.
این آیه همراه با دو آیهٔ پیش از خود نشان میدهد که این بهشتیان در دنیا خدا را میخواندند؛ بدینگونه که او را در بندگی یگانه میدانستند و تسلیم فرمانش بودند، و در میان خانوادهٔ خود نیز نگران و دلسوز بودند؛ آنان را به حق نزدیک میکردند و از باطل دور نگاه میداشتند. همین رفتار سبب شد که خداوند با بهشت بر آنان منّت نهد و از عذابِ سَموم نگاهشان دارد؛ و این رفتار تنها از آن رو سببِ چنین پاداشی شد که خدای متعال بسیار نیکوکار و مهربان است، پس به هر کس که او را بخواند نیکی میکند و بر او رحمت میآورد.
پس این سه آیه در معنای این سخن خدای متعال است: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر: ۳؛ بیگمان انسان در زیانکاری است، مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به شکیبایی فراخواندهاند).
و «بَرّ» از نامهای نیکوی خدای متعال است و از ریشهٔ «بِرّ» به معنای احسان و نیکی گرفته شده است، و برخی آن را به معنای «لطیف» (بسیار با لطف و مهربان) دانستهاند.
(بحث روایی)
در کتاب کافی به سند خود از ابوبکر از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدای عزوجل روایت شده است که:
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ-أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » (و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از پیِ آنان رفتند، فرزندانشان را به آنان ملحق ساختیم)؛ راوی گفت: پس امام فرمود: عملِ فرزندان کوتاهی ورزید از عملِ پدران؛ پس فرزندان را به پدران ملحق ساختند تا با این کار، چشمانِ پدران روشن شود.
میگویم: این روایت را در کتاب «التوحید» نیز به سند خود از ابوبکر حضرمی از آن حضرت (ع) آورده است.
و در تفسیر قمی آمده است: پدرم از سلیمان دیلمی، از ابوبصیر، از امام صادق (ع) برایم حدیث کرد که فرمود: «کودکانِ مؤمنِ شیعیان ما را حضرت فاطمه (ع) پرورش میدهد»، و دربارهٔ این سخن خدا: « أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » (فرزندانشان را به آنان ملحق ساختیم)، فرمود: «در روز قیامت، آنان را به پدرانشان هدیه میدهند».
میگویم: در کتاب «مجمعالبیان»، بخش پایانیِ این حدیث از آن حضرت به صورت مرسل (بدون ذکر زنجیرهٔ راویان) روایت شده است.
و در کتاب «التوحید» به سند خود از ابوبصیر روایت کرده است که امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا مَاتَ الطِّفْلُ مِنْ أَطْفَالِ الْمُؤْمِنِينَ نَادَى مُنَادٍ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ: أَلَا إِنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ قَدْ مَاتَ، فَإِنْ كَانَ قَدْ مَاتَ وَالِدَاهُ أَوْ أَحَدُهُمَا أَوْ بَعْضُ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ دُفِعَ إِلَيْهِ يَغْذُوهُ، وَ إِلَّا دُفِعَ إِلَى فَاطِمَةَ تَغْذُوهُ حَتَّى يَقْدَمَ أَبَوَاهُ أَوْ أَحَدُهُمَا أَوْ بَعْضُ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَيَدْفَعَهُ إِلَيْهِ»؛ هرگاه کودکی از فرزندان مؤمنان از دنیا برود، نداکنندهای در ملکوت آسمانها و زمین ندا میدهد: «آگاه باشید که فلان، فرزندِ فلان از دنیا رفته است». پس اگر پدر و مادرش یا یکی از آن دو، یا فردی باایمان از خاندانش [پیشتر] از دنیا رفته باشند، کودک به او سپرده میشود تا پرورشش دهد؛ وگرنه به حضرت فاطمه(ع) سپرده میشود تا به او رسیدگی کند و پرورشش دهد تا زمانی که پدر و مادرش، یا یکی از آن دو، یا فردی باایمان از خاندانش [به سرای آخرت] درآیند؛ آنگاه کودک را به او میسپارد.
و در کتاب «من لایحضره الفقیه»، در روایتی از حسن بن محبوب، از علی، از حَلَبی، از امام صادق(ع) آمده است که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَفَّلَ إِبْرَاهِيمَ وَ سَارَةَ أَطْفَالَ الْمُؤْمِنِينَ يَغْذُوَانِهِمْ بِشَجَرَةٍ فِي الْجَنَّةِ لَهَا أَخْلَافٌ كَأَخْلَافِ الْبَقَرِ فِي قَصْرٍ مِنْ دُرَّةٍ، فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أُلْبِسُوا وَ طُيِّبُوا وَ أُهْدُوا إِلَى آبَائِهِمْ فَهُمْ مُلُوكٌ فِي الْجَنَّةِ مَعَ آبَائِهِمْ»؛ خداوند تبارک و تعالی سرپرستی کودکان مؤمنان را به ابراهیم و ساره واگذار کرده است و آن دو در قصری از مروارید، این کودکان را بهوسیلهٔ درختی در بهشت که پستانهایی مانند پستان گاو دارد غذا میدهند و میپرورانند. چون روز قیامت فرارسد، جامههای فاخر بر آنان میپوشانند، خوشبویشان میکنند و به پدرانشان هدیه میدهند؛ پس آنان همراه پدرانشان در بهشت پادشاهانی خواهند بود. و این همان سخن خدای متعال است: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ-أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » (و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از پیِ آنان رفتند، فرزندانشان را به آنان پیوند میدهیم).
و در کتاب «مجمعالبیان»، زاذان از حضرت علی(ع) روایت کرده است که فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمودند: «إن المؤمنين و أولادهم في الجنه»؛ همانا مؤمنان و فرزندانشان در بهشت خواهند بود؛ سپس این آیه را تلاوت فرمودند.
و در کتاب «الدر المنثور»، بَزّار و ابنمَردُویه از ابنعباس روایت کردهاند که او از پیامبر خدا(ص) نقل کرد: «إِنَّ اللَّهَ يَرْفَعُ ذُرِّيَّةَ الْمُؤْمِنِ إِلَيْهِ فِي دَرَجَتِهِ وَ إِنْ كَانُوا دُونَهُ فِي الْعَمَلِ»؛ همانا خداوند فرزندان فرد باایمان را به درجه و مقام او بالا میبرد، هرچند در عمل از او پایینتر باشند. سپس این آیه را قرائت فرمود: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ-أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » (و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از پیِ آنان رفتند، فرزندانشان را به آنان پیوند میدهیم و از عملشان چیزی نمیکاهیم)، و فرمود:
«و ما نقصنا الآباء بما أعطينا الأبناء»؛ و ما به سبب آنچه به فرزندان بخشیدیم، از پاداشِ پدران چیزی کم نکردیم.
و در همان کتاب، طبرانی و ابنمردویه از ابنعباس روایت کردهاند که پیامبر خدا(ص) فرمودند: «إِذَا دَخَلَ الرَّجُلُ الْجَنَّةَ سَأَلَ عَنْ أَبَوَيْهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ وَلَدِهِ، فَيُقَالُ: إِنَّهُمْ لَمْ يَبْلُغُوا دَرَجَتَكَ وَ عَمَلَكَ، فَيَقُولُ:»؛ هنگامی که مؤمن وارد بهشت میشود، جویای حال پدر و مادر و فرزندان و نوادگانش میگردد؛ پس به او گفته میشود: آنان به پایهٔ عمل و درجهٔ تو نرسیدهاند؛ آنگاه میگوید:
«يَا رَبِّ قَدْ عَمِلْتُ لِي وَ لَهُمْ»؛ پروردگارا، من برای خود و آنان عمل کردهام! پس دستور داده میشود که آنان به او ملحق گردند؛ و ابنعباس این آیه را خواند: « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ » تا آخر آیه.
میگویم: این آیه شامل «پدران و مادران» که در حدیث آمده است نمیشود؛ و آیهای که برای دلالت بر این معنا مناسبتر است، سخن خدای متعال در دعای فرشتگان است که میگویند: «رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّيّٰاتِهِمْ» تا آخر آیه (غافر: ۸؛ پروردگارا، آنان و هر که از پدران، همسران و فرزندانشان را که شایسته بودهاند به بهشتهای جاودانی که بدانها وعده دادهای وارد کن).
و در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدا: « لاٰ لَغْوٌ فِيهٰا وَ لاٰ تَأْثِيمٌ » آمده است: در بهشت نه آواز بیهوده (غنا) هست و نه دشنام و سخن زشت، و مؤمن مینوشد و مرتکب گناهی نمیشود. و دربارهٔ « وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَليٰ بَعْضٍ يَتَسٰاءَلُونَ » فرمود: [این گفتگو و پرسوجو] در بهشت رخ میدهد.
[سورهٔ طور (۵۲): آیههای ۲۹ تا ۴۴]
اشاره
فَذَكِّرۡ فَمَآ أَنتَ بِنِعۡمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٖ وَلَا مَجۡنُونٍ
پس پند ده؛ چراکه تو به نعمت پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه.
أَمۡ يَقُولُونَ شَاعِرٞ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيۡبَ ٱلۡمَنُونِ
یا میگویند: «شاعری است که برایش در انتظار پیشامدِ ناگوار روزگار (مرگ) نشستهایم»؟
قُلۡ تَرَبَّصُواْ فَإِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُتَرَبِّصِينَ
بگو: «در انتظار بمانید، که من هم همراه شما از منتظرانم.»
أَمۡ تَأۡمُرُهُمۡ أَحۡلَٰمُهُم بِهَٰذَآۚ أَمۡ هُمۡ قَوۡمٞ طَاغُونَ
آیا عقلهایشان آنان را به این کار وامیدارد، یا خود گروهی سرکشند؟
أَمۡ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُۥۚ بَل لَّا يُؤۡمِنُونَ
یا میگویند: «آن را خود بربافته است»؟ [نه، چنین نیست،] بلکه ایمان نمیآورند.
فَلۡيَأۡتُواْ بِحَدِيثٖ مِّثۡلِهِۦٓ إِن كَانُواْ صَٰدِقِينَ
پس اگر راست میگویند، سخنی مانند آن بیاورند.
أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ
آیا از هیچچیز آفریده شدهاند، یا خود آفرینندهاند؟
أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ
یا آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ [نه،] بلکه یقین ندارند.
أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜيۡطِرُونَ
آیا گنجینههای پروردگارت نزد آنان است، یا آنان بر هستی سیطره و تسلط دارند؟
أَمۡ لَهُمۡ سُلَّمٞ يَسۡتَمِعُونَ فِيهِۖ فَلۡيَأۡتِ مُسۡتَمِعُهُم بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ
یا نردبانی دارند که با آن [سخن آسمان را] میشنوند؟ پس شنوندهشان دلیلی آشکار بیاورد.
أَمۡ لَهُ ٱلۡبَنَٰتُ وَلَكُمُ ٱلۡبَنُونَ
آیا برای او دختران است و برای شما پسران؟!
أَمۡ تَسۡـَٔلُهُمۡ أَجۡرٗا فَهُم مِّن مَّغۡرَمٖ مُّثۡقَلُونَ
یا از آنان پاداشی میخواهی و آنان از ادای تاوان، زیر بار گران قرار گرفتهاند؟
أَمۡ عِندَهُمُ ٱلۡغَيۡبُ فَهُمۡ يَكۡتُبُونَ
یا مگر علم غیب نزد آنان است و از روی آن مینویسند؟
أَمۡ يُرِيدُونَ كَيۡدٗاۖ فَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ هُمُ ٱلۡمَكِيدُونَ
یا مگر میخواهند نیرنگی بزنند؟ در حالی که کافران خود در دام نیرنگ گرفتارند.
أَمۡ لَهُمۡ إِلَٰهٌ غَيۡرُ ٱللَّهِۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ
یا مگر معبودی جز خدا دارند؟ خدا از آنچه شریک او قرار میدهند، منزه و پاک است.
وَإِن يَرَوۡاْ كِسۡفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ سَاقِطٗا يَقُولُواْ سَحَابٞ مَّرۡكُومٞ
و اگر پارهای از آسمان را در حال فرو افتادن ببینند، میگویند: «ابری متراکم است!»
(بیان)
هنگامی که خداوند [در آیات پیشین] از عذابِ قطعیِ روز قیامت خبر داد و بیان فرمود که این عذاب دامنگیر تکذیبکنندگان خواهد شد و در مقابل، پرهیزگاران در باغهای بهشت و نعمتی چشمروشنیبخش به سر خواهند برد، به پیامبر (ص) فرمان داد که به دعوت و تذکر خود ادامه دهد؛ با اشاره به اینکه آن حضرت برای برپا داشتن این دعوتِ حق کاملاً شایستگی دارد و این تکذیبکنندگان در انکار پیامبر و رد دعوتش هیچ عذر و بهانهای ندارند.
از این رو، قرآن همهٔ عذرهای متصور برای آنان را که شانزده مورد است، نفی کرده است. بخشی از این عذرها به خود پیامبر (ص) بازمیگردد که اگر هر یک از آنها در وجود ایشان محقق بود، شایستگی پیروی را از او سلب میکرد و مانع پذیرش سخنش میشد؛ مانند اینکه کاهن، دیوانه، شاعر، یا دروغپرداز و نسبتدهندهٔ افترا به خدا باشد، یا برای دعوتش پاداش بخواهد. بخش دیگر نیز به خود تکذیبکنندگان بازمیگردد؛ مانند اینکه آیا از هیچچیز آفریده شدهاند، یا خود آفرینندهاند، یا عقلهایشان آنان را به تکذیب وامیدارد، و مواردی دیگر. در کنار اینها، آیات از سرزنش و توبیخ شدید آنان به سبب این تکذیب خالی نیست.
خدای متعال میفرماید: « فَذَكِّرْ فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَهِ رَبِّكَ بِكٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ » (پس تذکر بده؛ زیرا تو به لطف و نعمت پروردگارت، نه کاهنی و نه دیوانه). این سخن نتیجهگیری از خبرهای قطعیِ پیشین دربارهٔ وقوع عذاب الهی در روز قیامت است؛ اینکه عذاب، تکذیبکنندگان را فرو خواهد گرفت و در مقابل، پرهیزگاران از آن در اماناند و از نعمت بهشت لذت میبرند.
بنابراین، معنای آیه چنین است که گویی فرموده باشد: اگر این [حقایق و وعیدها] حق و راست است، پس پند و تذکر بده؛ چراکه تو بر پایهٔ حق یادآوری میکنی و بیم میدهی، و آنگونه که به تو نسبت میدهند، کاهن یا دیوانه نیستی.
و مقید ساختن نفی [کهانت و جنون] به عبارت « بِنِعْمَهِ رَبِّكَ » (به لطف و نعمت پروردگارت)، معنای منت نهادن ویژه بر خود پیامبر (ص) را میرساند. این منتگذاریِ خاص صرفاً به جهتِ نبودنِ کهانت و جنون نیست، چراکه بیشتر مردم نیز از کهانت و جنون به دورند؛ بلکه از این جهت است که پیامبر (ص) آراسته به نعمتی ویژه از سوی پروردگار است که مانع عارض شدن این صفات (مانند کهانت، جنون و غیر آن) بر وجود او میشود.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ يَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ » (یا میگویند: او شاعری است که برایش چشمبهراه حوادث ناگوار مرگیم). واژهٔ «أَمْ» منقطعه (به معنای «بلکه») است و «تربّص» به معنای انتظار کشیدن است. در مجمعالبیان آمده است: «التربص الانتظار بالشيء من انقلاب حال له إلي خلافها» (تربّص، انتظار کشیدن برای چیزی است تا حالتش دگرگون شود)، و «المنون» به معنای اجل و مرگ است، و «الريب» به معنای دلهره و اضطراب است؛ بنابراین «ريب المنون» یعنی اضطرابِ مرگ.
چکیدهٔ معنا این است: بلکه میگویند او، یعنی پیامبر (ص)، شاعری است که ما در انتظار مرگ اوییم تا بمیرد، نام و یادش خاموش گردد، نشانهاش فراموش شود و از او آسوده شویم.
خدای متعال میفرماید: « قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ » (بگو: منتظر بمانید که من نیز همراه شما از منتظرانم). به پیامبر (ص) فرمان میدهد که به آنان دستورِ انتظار دهد، همانگونه که خود برای خویشتن به آن رضایت دادهاند؛ و این فرمانی تهدیدآمیز است، یعنی: همانطور که برای خود مناسب میدانید منتظر بمانید، چرا که پیشامدی هست که شایسته است وقوعش به انتظار کشیده شود، و من نیز مانند شما در انتظارِ آنم، ولی آن پیشامد به زیان شماست نه به سودتان، و آن هلاکتِ شما و فرود آمدن عذاب بر شماست.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا » (آیا عقلهایشان آنان را به این کار وامیدارد؟). «أحلام» جمع «حِلم» به معنای عقل است، و «أَم» منقطعه (به معنای «بلکه») است و سخن در تقدیرِ پرسش است؛ و اشاره با «بهذا» (به این کار)، به سخنانی است که به پیامبر (ص) میگویند و مرگی است که برایش انتظار میکشند.
معنا این است: بلکه آیا عقلهایشان به آنان فرمان میدهد این سخنانی را که میگویند بر زبان آورند و برای پیامبر در انتظار مرگ بمانند؟ کدام عقل حقیقت را با چنین باطلهایی پس میزند؟
خدای متعال میفرماید: « أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ » (بلکه آنان گروهی سرکشاند)؛ یعنی عقلهایشان آنان را به این کار وادار نکرده است، بلکه آنان سرکشانی هستند که سرکشیشان آنان را به این رفتار کشانده است.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ يُؤْمِنُونَ » (بلکه میگویند: آن را از خود بافته است! نه، بلکه ایمان نمیآورند). در مجمعالبیان آمده است: «تَقَوُّل» به خود بستنِ گفتار و سخنبافی است و این تعبیر جز دربارهٔ دروغ به کار نمیرود. معنا این است: بلکه میگویند: قرآن را از پیش خود برساخته و به دروغ و افترا به خدا نسبتش داده است؛ نه، بلکه ایمان نمیآورند و از همین رو او را به این افترا متهم میکنند.
خدای متعال میفرماید: « فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كٰانُوا صٰادِقِينَ » (پس اگر راست میگویند، سخنی مانند آن بیاورند). این پاسخی است به این سخنشان که « تَقَوَّلَهُ » (آن را از خود بافته است)؛ با این بیان که اگر این سخن از خودِ پیامبر (ص) بود، کلامی بشری و مانند دیگر سخنان میشد و سخنان دیگر نیز به آن شباهت میداشت، در نتیجه میتوانستند سخنی مانندش بیاورند؛ پس اگر در ادعای بربافتنِ آن راست میگویند، سخنی مانندش بیاورند! بلکه این سخنی الهی است که نشانههای اعجاز بر آن هویداست و بشر از آوردن مانند آن ناتوان است. سخن دربارهٔ جنبههای اعجاز قرآن، پیش از این در تفسیر سورهٔ بقره: ۲۳ به تفصیل گذشت.
و ممکن است این آیه پاسخی به همهٔ سخنان نقلشدهٔ پیشین آنان دانسته شود؛ از این قبیل که میگفتند او کاهن یا دیوانه است، یا شاعر و سخنباف؛ زیرا ناتوانیِ بشر از آوردنِ مانند آن، جز این را برنمیتابد که کلام خدای پاک و منزه باشد، ولی وجه روشنتر همان است که پیشتر گذشت.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ » (آیا از هیچ آفریده شدهاند یا خود آفرینندهاند؟). نکره آمدنِ « شَيْءٍ » (چیزی) بر پایهٔ در تقدیر گرفتنِ صفتی متناسب با مقام سخن است، و تقدیر کلام چنین است: «از غیرِ آن چیزی که دیگر انسانها از آن آفریده شدهاند».
و معنا این است: بلکه آیا این تکذیبکنندگان از چیزی جز آنچه دیگر انسانها از آن آفریده شدهاند پدید آمدهاند، تا در نتیجه فرستادنِ پیامبر و دعوت به حق و آراسته شدن به بندگی خدای متعال دربارهٔ دیگران شایسته باشد، اما به اینان تکلیفی تعلق نگیرد و امر و نهیای متوجه آنان نشود و کارهایشان پاداش یا کیفری در پی نداشته باشد، از آن رو که از غیرِ مایهٔ آفرینشِ دیگران آفریده شدهاند؟!
و دربارهٔ معنای این جمله، سخنان دیگری نیز گفته شده است.
برخی گفتهاند: مراد این است که آیا آنها بدون هیچ اندازهگذار و آفریدگاری پدید آمده و با این تقدیر شگفتانگیز اندازهگیری شدهاند، تا نیازی به آفریدگاری که کارشان را تدبیر کند نداشته باشند؟
و برخی گفتهاند: مراد این است که آیا آنها از چیز بیجانی آفریده شدهاند و ازاینرو مانند جمادات امر و نهی نمیشوند؟
و برخی گفتهاند: معنا این است که آیا آنها بدون هیچ علتی و بدون هدف پاداش و کیفری آفریده شدهاند و به همین دلیل [دعوت حق را] نمیپذیرند و گوش نمیدهند؟
و برخی گفتهاند: معنا این است که آیا بیهوده و باطل آفریده شدهاند تا نه حسابرسی شوند و نه امر و نهی گردند؟
اما معنایی که پیشتر آوردیم، به لفظ آیه نزدیکتر و فراگیرتر است.
و کلام الهی که میفرماید: « أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ »؛ یعنی آیا خودشان آفرینندهٔ خویشاند و آفریدهٔ خدای پاک و منزه نیستند تا او پروردگارشان باشد و کارشان را با امر و نهی تدبیر کند؟
خدای متعال میفرماید: « أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لاٰ يُوقِنُونَ » (یا مگر آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ [نه!] بلکه اهل یقین نیستند)؛ یعنی آیا جهان را آنها آفریدهاند تا پروردگار و معبود باشند و والاتر از آن باشند که به بندگی گرفته شوند و تکلیف بندگی بر دوششان نهاده شود؟ [چنین نیست،] بلکه آنان مردمی هستند که یقین نمیآورند.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ » (یا گنجینههای پروردگارت نزد آنهاست یا خود چیره و مسلطاند؟)؛ یعنی بلکه آیا گنجینههای پروردگارت نزد آنهاست تا نبوت را به هر که بخواهند ببخشند و از هر که بخواهند بازدارند، و در نتیجه تو را از نبوت و رسالت محروم کنند؟
و سخن خدا: « أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ »؛ سیطره (که گاه «سین» آن به «صاد» تبدیل میشود) به معنای غلبه و تسلط است؛ و معنا این است که: بلکه آیا آنان بر خدای پاک و منزه چیره و غالباند تا آنچه را خدا از نبوت و رسالت به تو روزی کرده است، از تو بازستانند؟
خدای متعال میفرماید: « أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِينٍ » (یا نردبانی دارند که با آن [سخن آسمانی را] میشنوند؟ پس شنوندهٔ آنان باید دلیلی آشکار بیاورد)؛ «سُلّم» نردبان پلّهداری است که با بالا رفتن از آن به مکانهای بلند دست مییابند، «استماع» (شنیدن) متضمن معنای صعود و بالا رفتن است، و «سلطان» به معنای حجت و برهان است.
و معنا این است که: بلکه آیا نردبانی دارند که با آن به آسمان بالا روند و با بالا رفتن از آن، وحی را بشنوند و آنچه را به آنها وحی میشود برگیرند و جز آن را رد کنند؟ پس شنوندهشان—یعنی مدعی استماع از میان آنان—باید دلیلی آشکار و روشن بیاورد.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ » (یا مگر دختران برای او و پسران برای شماست؟)؛ گفته شده است: در این آیه خرد و عقل آنان سفیهانه و نادان دانسته شده است، زیرا چیزی را به خدای متعال نسبت دادند که خود از داشتن آن ننگ و نفرت داشتند.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ » (یا مگر از آنان پاداشی میخواهی و آنان از بارِ تاوان گرانبارند؟). راغب گفته است: «غُرم» (به ضم غین و سکون راء: تاوان) زیان مالی است که بدون جنایت یا خیانتی از سوی خودِ انسان، به او وارد میشود (پایان سخن راغب). و «إثقال» به معنای بارکردنِ سنگینی است و کنایه از سختی و مشقت دارد.
و معنای آیه این است: بلکه آیا برای رساندن پیام خویش از آنان مزدی میخواهی، به گونهای که از تحمل تاوانی که با پرداخت این مزد متوجهشان میشود احساس سختی و تنگنا میکنند؟
خدای متعال میفرماید: « أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ » (یا مگر علم غیب نزد آنان است و از روی آن مینویسند؟). برخی یادآور شدهاند که منظور از غیب، لوح محفوظ است که امور نهان در آن ثبت شده است؛ و معنایش این است: بلکه آیا لوح محفوظ در اختیار آنان است که از روی آن نسخه برمیدارند و به مردم خبر میدهند، تا آنچه دربارهٔ تو بازگو میکنند از حقایق غیبیِ بیتردید باشد؟
و گفته شده است منظور از غیب، آگاهی از نهان (علم غیب) و مراد از نوشتن، ثبت و تثبیت کردن است؛ و معنا چنین است: بلکه آیا آنان دانشی از نهان دارند و آنچه را از آن دانستهاند، به عنوان آیینی برای مردم ثبت و الزام میکنند تا مردم موظف باشند در آنچه تثبیت کردهاند فرمانبردارشان باشند؟ و نیز گفته شده است: «يَكْتُبُونَ» به معنای «حکم میکنند» است.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداً فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ » (یا میخواهند نیرنگی بزنند؟ ولی کافران خود به دام نیرنگ افتادهاند). بنا بر آنچه راغب گفته، کید نوعی چارهاندیشی همراه با فریب است؛ و در مجمعالبیان آمده است: «کید همان مکر است، و گفتهاند: انجامدادن پنهانیِ کاری است که خشم دیگری را برانگیزد» (پایان سخن مجمعالبیان).
ظاهر سیاق نشان میدهد که مراد از نیرنگشان، مکر آنان در حق پیامبر (ص) است؛ با اتهاماتی از قبیل کهانت، دیوانگی، شاعری و دروغبافی که به ایشان زدند تا مردم از او روی برگردانند و دور شوند و در نتیجه دعوتش باطل و نورش خاموش شود. این در حقیقت نیرنگ و مکری از سوی خودشان بر ضدّ خویش است؛ چرا که خود را از سعادت جاودان محروم میسازند و از رهسپارشدن در صراط حق با این کردار؛ بلکه این نیرنگی است از جانب خدا که با سلب توفیق از آنان و مُهرنهادن بر دلهایشان رقم میخورد.
و گفته شده است منظور از نیرنگی که در سر دارند، همان توطئهای است که در دارالندوه علیه پیامبر (ص) ترتیب دادند، و مراد از کافران، تکذیبکنندگانِ یادشده یعنی اهل دارالندوه هستند، و خداوند نیرنگشان را به خودشان بازگرداند و در روز بدر کشته شدند. بر پایهٔ این سخن، کلام از باب خبردادن از غیب خواهد بود، زیرا سوره مدتها پیش از آن ماجرا نازل شده است؛ ولی این وجه با سیاق آیات تناسبی ندارد و بعید مینماید.
خدای متعال میفرماید: « أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا يُشْرِكُونَ » (یا مگر معبودی جز خدا دارند؟ منزه است خدا از آنچه شریک میآورند). زیرا اگر معبودی جز خدا میداشتند، آن معبود آفریننده و تدبیرکنندهٔ کارشان میبود و در نتیجه، از خدای پاک و منزه و از پاسخگفتن به دعوت پیامبرش بینیاز میشدند، و معبودشان آنان را یاری میرساند و عذاب خدا را که به تکذیبکنندگان وعده داده و پیامبرش بدان بیم داده است، از آنان دور میساخت.
و این سخن او: « سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا يُشْرِكُونَ »، پاک و منزهدانستنِ خدای متعال از داشتن هرگونه شریک است، آنچنان که ادعا میکنند؛ و «ما» در عبارت « عَمّٰا يُشْرِكُونَ » مصدریه است، یعنی: پاک و منزه است از شرکورزیدنِ آنان.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ سٰاقِطاً يَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْكُومٌ » (و اگر سقوط پارهای از آسمان را ببینند، میگویند ابری متراکم است). «کِسْف» (به کسر کاف و سکون سین) به معنای تکه و قطعه است، و «مرکوم» به معنای فشرده و متراکمی است که بخشهایی از آن بر روی هم انباشته شده باشد.
و معنای آیه این است: کفر آنان و پافشاریشان بر تکذیب دعوتِ حق به جایی رسیده است که اگر پارهای از آسمان را ببینند که بر سرشان فرو میافتد، میگویند ابری متراکم است و به هیچوجه نشانهٔ عذاب نیست. این سخن همانند این کلام الهی است: «وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُكِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا» (و اگر دری از آسمان بر روی آنان میگشودیم و در آن بالا میرفتند، حتماً میگفتند چشمان ما بسته شده است؛ حجر: ۱۵).
[سورهٔ طور (۵۲): آیههای ۴۵ تا ۴۹]
اشاره
فَذَرۡهُمۡ حَتَّىٰ يُلَٰقُواْ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي فِيهِ يُصۡعَقُونَ
پس آنان را واگذار تا با روزی که در آن هلاک میشوند، روبهرو گردند؛
يَوۡمَ لَا يُغۡنِي عَنۡهُمۡ كَيۡدُهُمۡ شَيۡـٔٗا وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ
روزی که نیرنگشان هیچ به کارشان نیاید و هیچ یاری نشوند؛
وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواْ عَذَابٗا دُونَ ذَٰلِكَ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ
و بیگمان برای کسانی که ستم ورزیدند، عذابی پیش از آن نیز خواهد بود، ولی بیشترشان نمیدانند؛
وَٱصۡبِرۡ لِحُكۡمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعۡيُنِنَاۖ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ
و در برابر حکم پروردگارت شکیبا باش، چرا که تو زیر نظر و مراقبت مایی؛ و هنگامی که برمیخیزی با ستایش پروردگارت تسبیح گوی؛
وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَسَبِّحۡهُ وَإِدۡبَٰرَ ٱلنُّجُومِ
و نیز پارهای از شب و هنگام ناپدید شدن ستارگان، او را تسبیح گوی.
(بیان)
این آیات سوره را پایان میبخشند و به پیامبر (ص) فرمان میدهند که این تکذیبکنندگان را به حال خود واگذارد و کاری به کارشان نداشته باشد، و در برابر حکم پروردگارش شکیبایی ورزد و همراه با ستایش او تسبیح گوید. در خلال این آیات، همان تهدید آغاز سوره به «عذاب واقعشدنی که هیچ بازدارندهای ندارد» تکرار میشود و افزون بر آن، ستمکاران به عذابی دیگر پیش از آن روز نیز بیم داده میشوند.
خدای متعال میفرماید: « فَذَرْهُمْ حَتّٰي يُلاٰقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ » (پس آنان را واگذار تا با روزی روبهرو شوند که در آن هلاک میشوند). «ذرهم» فرمانی است به معنای «آنان را واگذار»، و این فعلی است که از میان صورتهای صرفیاش تنها مضارع و امر به کار رفته است؛ و «يُصْعَقُونَ» از مصدر «إصعاق» به معنای میراندن و هلاک کردن است، و گفته شده: از «صَعْق» به معنای میراندن است.
هنگامی که خدای سبحان منکران دعوتش را به عذابی حتمی و بیتردید هشدار داد و سپس تمام بهانهتراشیهای موجود یا فرضی آنان را رد کرد، و یادآور شد که آنان در پافشاری بر باطل چناناند که اگر آشکارترین نشانهٔ حق را هم با چشم خود ببینند، آن را توجیه و رد میکنند؛ به پیامبرش (ص) فرمان داد که آنان را به حال خود واگذارد. این فرمان، تهدیدی کنایی است مبنی بر اینکه با همین حال و روزی که دارند عذاب دامنگیرشان خواهد شد.
و مقصود از «روزی که در آن هلاک میشوند»، روز دمیده شدن در صور است که همهٔ اهل آسمانها و زمین در آن از پای درمیآیند (و میمیرند)، و این رخداد از نشانههای قیامت (اشراط الساعه) است؛ خدای متعال میفرماید: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ» (و در صور دمیده شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بیهوش افتد و بمیرد؛ زمر: ۶۸).
مؤید این معنا، سخن پروردگار در آیهٔ بعد است: « يَوْمَ لاٰ يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً وَ لاٰ هُمْ يُنْصَرُونَ » (روزی که نیرنگشان هیچ اثری برای آنان ندارد و یاری نمیشوند)؛ زیرا بیاثر بودنِ چارهاندیشی و منتفی شدن یاری، از ویژگیهای روز قیامت است؛ همان روزی که همهٔ اسباب و عوامل ظاهری از کار میافتند و در آن روز فرمان تنها از آنِ خداست.
اشکال شده است که در روز دمیده شدنِ صور، جز کسانی که زندهاند مدهوش و هلاک نمیشوند، در حالی که این کافران در آن روز زنده نیستند. پاسخ آن است که در آن روز، همهٔ زندگانِ حاضر در دنیا و همهٔ مردگانِ در برزخ مدهوش و هلاک میشوند؛ بنابراین آنان اگر در دنیا نباشند، در برزخ خواهند بود.
افزون بر این، ممکن است ضمیر در « يُصْعَقُونَ » (مدهوش و هلاک میشوند) به زندگانِ آن روز بازگردد و تهدیدِ موجود در آیه، در حقیقت به عذابی متوجه باشد که در آن روز واقع میشود، نه به خودِ صعقه (بیهوشی و مرگ ناشی از نفخ صور).
و گفته شده است: مراد از آن، روز بدر است که این سخن بعید است؛ و نیز گفته شده: مراد، روز مرگ است؛ ولی اشکال این سخن آن است که با سیاقی که آشکارا تهدید به همان عذابِ مذکور در آغاز سوره—یعنی عذاب روز قیامت، نه عذاب روز مرگ—است، سازگاری ندارد.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِكَ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ » (و بیگمان برای کسانی که ستم کردند، پیش از آن [نیز] عذابی است، ولی بیشترشان نمیدانند). بعید نیست که مراد از آن، عذاب قبر باشد. و عبارت « وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ » (ولی بیشترشان نمیدانند) اشاره به این دارد که در میان آنان کسانی هم هستند که این حقیقت را میدانند، ولی از روی لجاجت بر کفر و تکذیب خود پافشاری میکنند. و گفته شده است: مراد از آن، روز بدر است؛ ولی پایان آیه چندان با این معنا سازگار نیست.
خدای متعال میفرماید: « وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنٰا » (و در برابر حکم پروردگارت شکیبایی کن، چرا که تو زیر نظر و در پیش دیدگان مایی)؛ این جمله عطف بر « فَذَرْهُمْ » (پس رهایشان کن) است. ظاهر سیاق نشان میدهد که مراد از «حکم»، فرمانِ خدای متعال دربارهٔ تکذیبکنندگان مبنی بر مهلت دادن، فرصت دادن و مهر نهادن بر دلهایشان است، و دربارهٔ پیامبر (ص) این است که با وجود همهٔ آزارها در راه خدا، به سوی حق دعوت کند. بنابراین مراد از سخن پروردگار:
« فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنٰا » این است که تو در منظر و پیش دیدگان مایی و تو را میبینیم، به گونهای که هیچ چیز از احوالت بر ما پوشیده نمیماند و از تو غافل نیستیم؛ از این رو، تعلیلِ صبر به این جمله، تأکیدی بر فرمان به شکیبایی و بیانگر شدت و اهمیت این خطاب است.
و گفته شده است: مراد از « فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنٰا » آن است که تو در پناه حفظ و حراست مایی، بنابراین «عین» (چشم) مجاز از حفظ و مراقبت است؛ ولی شاید معنای پیشین با سیاق آیه مناسبتر باشد.
خدای متعال میفرماید: « وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ » (و هنگامی که برمیخیزی، همراه با ستایش پروردگارت او را تسبیح گوی، و پارهای از شب و به هنگام پشت کردن ستارگان [هنگام سحر] نیز او را تسبیح کن). حرف «بـ» در « بِحَمْدِ » برای مصاحبت (همراهی) است؛ یعنی پروردگارت را تسبیح و تنزیه کن در حالی که تسبیحت همراه با ستایش او باشد.
دربارهٔ مراد از سخن پروردگار: « حِينَ تَقُومُ » (هنگامی که برمیخیزی)، گفته شده است: مراد برخاستن از خواب است؛ و گفته شده: برخاستن از خواب نیمروزی است که همان نماز ظهر باشد؛ و گفته شده: برخاستن از مجلس است؛ و گفته شده: هرگونه برخاستنی است؛ و گفته شده:
مراد برخاستن برای نماز واجب است؛ و گفته شده: برخاستن برای هر نمازی است؛ و گفته شده: مراد، دو رکعت [نافلهٔ] پیش از نماز صبح است؛ که همانگونه که طبرسی بیان کرده، در مجموع هفت قول است.
و سخن پروردگار که فرمود: « وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ » (و پارهای از شب را تسبیح او گوی)؛ یعنی در بخشی از شب پروردگارت را تسبیح کن، و مقصود از آن نماز شب است؛ و گفته شده مقصود، نماز مغرب و نماز عشا است.
و سخن پروردگار که فرمود: « وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ » (و به هنگام ناپدید شدن ستارگان)؛ گفتهاند: مقصود، زمان بازپسنشستن و ناپدید شدن ستارگان در روشنایی بامداد است که همان دو رکعت نماز نافله پیش از نماز واجب صبح باشد؛ و گفته شده مقصود، خودِ نماز واجب صبح است؛ و نیز گفتهاند:
مقصود، تسبیح خدای متعال در بامداد و شامگاه است بدون آنکه از یاد او غفلت شود.
(بحث روایی)
در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ » (و چون برمیخیزی پروردگارت را با ستایش تسبیح گوی) آمده است: فرمود: برخاستن برای نماز شب است، و دربارهٔ « فَسَبِّحْهُ » (پس تسبیحش گوی) فرمود: همان نماز شب است.
میگویم: این معنا در مجمعالبیان نیز از زراره، حمران و محمد بن مسلم، از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است.
و در همان کتاب با سند خود از امام رضا (ع) روایت کرده است که فرمود: «أدبار السجود» (پس از سجدهها) چهار رکعت نافله پس از نماز مغرب است، و «إدبار النجوم» (هنگام ناپدید شدن ستارگان) دو رکعت نافله پیش از نماز صبح است.
میگویم: بخش پایانی این روایت را مجمعالبیان از امام باقر و امام صادق (ع)، و قمی با سند خویش از زراره، از امام باقر (ع) روایت کردهاند.
همچنین از طریق اهلسنت در چند روایت آمده است که پیامبر (ص) هرگاه از مجلس خود برمیخاست، خدا را تسبیح و حمد میگفت و میفرمود: این کار، کفارهٔ مجلس است؛ ولی از این روایات برنمیآید که در مقام تفسیر آیه باشند.