وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَكَانَ عَرۡشُهُۥ عَلَى ٱلۡمَآءِ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۗ وَلَئِن قُلۡتَ إِنَّكُم مَّبۡعُوثُونَ مِنۢ بَعۡدِ ٱلۡمَوۡتِ لَيَقُولَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٞ
و اوست که آسمانها و زمین را در شش دوره آفرید، در حالی که عرشِ [تدبیرِ] او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکردارترید؛ و اگر بگویی: «شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد»، قطعاً کافران خواهند گفت: «این جز جادویی آشکار نیست».
تفسیر آیهٔ ۷ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۴۹ تا ۱۸۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/7/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّهِ أَيّٰامٍ وَ كٰانَ عَرْشُهُ عَلَي الْمٰاءِ » (و او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود). سخن کامل در توصیف آفرینش آسمانها و زمین، بر اساس آنچه از کلام خدای متعال برمیآید و احادیثِ اهل عصمت (علیهمالسلام) آن را تفسیر میکند، به تفسیر سورهٔ حم سجده (فصلت) در آینده موکول است، انشاءالله تعالی.
خلاصهٔ سخنی که معنای « سِتَّهِ أَيّٰامٍ » (شش روز) و « وَ كٰانَ عَرْشُهُ عَلَي الْمٰاءِ » (و عرش او بر آب بود) با آن روشن میشود، این است: ظاهراً آنچه خدای متعال با واژهٔ جمع «آسمانها» یاد میکند، آنها را با زمین میسنجد و آفرینش آنها را در شش روز وصف مینماید، طبقههایی از آفرینشِ جسمانیِ محسوس هستند که بر فراز زمین ما قرار دارند؛ زیرا بنا بر آنچه گفتهاند، هر چیزی که بالاتر از تو باشد و بر تو سایه افکند «آسمان» است، و بلندی و پستی (بالا و پایین بودن) از مفاهیم نسبی هستند.
بنابراین، آسمانها طبقههایی از آفرینش جسمانیِ محسوس هستند که بر فراز زمین ما قرار دارند و آن را احاطه کردهاند؛ چرا که زمین، کرویشکل است، همانطور که از این سخن خدای متعال برمیآید: «يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً» (شب را بر روز میپوشاند در حالی که شتابان آن را میجوید؛ اعراف: ۵۴).
و آسمان نخست همان آسمانی است که چراغهای ستارگان و سیارات آن را میآرایند؛ پس آن، همان طبقهای است که ستارگان را در بر دارد یا بالاتر از آنهاست و با آنها آراسته میشود، همچون سقفی که با قندیلها و چراغدانها آراسته گردد. اما دربارهٔ آنچه بالاتر از آسمان دنیاست، در کلام الهی وصفی نیامده جز آنچه در این سخن خدای متعال آمده است: «سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً» (هفت آسمانِ تو بر تو و هماهنگ؛ ملک: ۳) و این سخن او: «أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً» (آیا ندیدید چگونه خدا هفت آسمانِ تو بر تو را آفرید و ماه را در آنها مایهی روشنایی و خورشید را چراغی فروزان گردانید؟؛ نوح: ۱۵-۱۶)، که بر روی هم قرار داشتن و هماهنگیِ آنها با یکدیگر دلالت میکند.
و خدای پاک و منزه در توصیف آفرینش آنها یادآور شده است که [آسمانها و زمین] بسته و یکپارچه (رتق) بودند و او آنها را از هم گشود (فتق)، و متفرق و ازهمپاشیده بودند و او آنها را گرد آورد و متراکم ساخت، و اینکه دودی بودند و آنها را به صورت آسمانها درآورد؛ خدای متعال میفرماید: «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ كٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلاٰ يُؤْمِنُونَ» (انبیاء: ۳۰)؛ «آیا کسانی که کفر ورزیدند ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم شکافتیم، و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم؟ پس آیا ایمان نمیآورند؟»، و [نیز] فرمود: «و قال ثُمَّ اسْتَويٰ إِلَي السَّمٰاءِ وَ هِيَ دُخٰانٌ فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيٰا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قٰالَتٰا أَتَيْنٰا طٰائِعِينَ فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحيٰ فِي كُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا» (حم السجده: ۱۲)؛ «و فرمود: سپس به آسمان پرداخت در حالی که دودی بود، پس به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید! گفتند: فرمانبردار آمدیم؛ پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان سامان داد و در هر آسمانی کارِ آن را وحی فرمود». پس [این کلام] بیانگر آن است که آفرینش آسمانها تنها در دو روز انجام گرفته است؛ و «روز»، مقداری درخور اعتنا و معین از زمان است، و هرگز لازم نیست روز در هر ظرف و نشئهای، با روزِ زمینِ ما—که از یک دور حرکت وضعیاش به گرد خود پدید میآید—برابر باشد؛ چنانکه یک شبانهروز در ماه (قمر زمین)، تقریباً معادل بیست و نه روز و نیم از روزهای زمین است؛ و کاربردِ واژهٔ «روز» برای برههای از زمان، در گفتار امری متداول است.
بنابراین، خدای پاک و منزه هفت آسمان را در دو برهه از زمان آفرید، چنانکه دربارهٔ زمین نیز فرمود:
«خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ -إلي أن قال- وَ قَدَّرَ فِيهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِي أَرْبَعَهِ أَيّٰامٍ:» (حم السجده: ۱۰)؛ «[زمین را] در دو روز آفرید—تا آنجا که فرمود—و روزیهای آن را در چهار روز مقدر ساخت». پس خبر داد از آفرینشِ زمین در دو روز، که دو دوره و دو مرحلهاند، و مقدر ساختنِ روزیها در چهار روز، که همان فصلهای چهارگانهاند.
پس حاصل آیات این است که نخست: آفرینش آسمانها و زمین به کیفیّت و شکلی که امروز دارند، از عدمِ محض و نیستیِ صرف نبوده، بلکه وجودِ آنها مسبوق به مادهای یکدست و متشابه بوده است، [مادهای] متراکم و گردآمده که پارهای از اجزایش از پارهای دیگر جدا شد و در دو برهه از زمان، زمین قرار داده شد؛ و آسمان نیز دودی بود که جدا گشت و در دو برهه از زمان به صورت هفت آسمان سامان یافت و کار آن به پایان رسید.
و دوم اینکه: آنچه از موجودات زنده میبینیم، همگی از آب پدید آمدهاند؛ بنابراین، مادهٔ آب همان مادهٔ حیات است.
با آنچه پیشتر بیان کردیم، معنای آیهٔ مورد بحث آشکار میشود؛ پس در این فرمودهٔ او: « هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّهِ أَيّٰامٍ » (او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید)، مراد از آفرینشِ آنها، گردآوردن اجزایشان و جدا ساختن و شکافتن آنها از دیگر چیزهایی است که با آن مادهٔ متشابهِ متراکم آمیخته بود؛ و اصل آفرینش و پیوستگی در آسمانها در دو روز، و در زمین نیز در دو روز به انجام رسید، و از آن شش روز، دو روز برای غیرِ این دو باقی میماند.
و اما این فرمودهٔ او: « وَ كٰانَ عَرْشُهُ عَلَي الْمٰاءِ » (و تختِ فرمانرواییاش بر آب بود)، جملهٔ حالیه است و معنایش چنین است: در روزی که آنها را میآفرید، عرش او بر آب قرار داشت؛ و بودنِ عرش بر آب در آن روز، کنایه از این است که فرمانروایی خدای متعال در آن روز، بر این آب—که مادهٔ حیات است—استقرار داشت؛ زیرا تختِ پادشاه مظهر پادشاهی و سلطنت اوست، و استقرارش بر یک جایگاه، همان استقرار فرمانرواییاش بر آن است؛ چنانکه استیلای او بر عرش (استواء بر عرش)، فراگرفتنِ مُلک و پرداختن به تدبیر آن است.
و سخن برخی که گفتهاند مراد از عرش «ساختمان» است—به استناد این فرمودهٔ خدای متعال: «مِمّٰا يَعْرِشُونَ» (نحل: ۶۸) یعنی آنچه میسازند—سخنی بسیار دور از فهم و نپذیرفتنی است.
خدای متعال میفرماید: « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکردارترید)؛ لام («لِـ») برای غایت و هدف است، و «بلاء» به معنای امتحان و آزمودن است؛ و عبارتِ « أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » بیانگر آن آزمایش و آزمودن در قالب پرسش است؛ و مراد این است که خدای متعال آسمانها و زمین را بر آن کیفیتی که آفرید، به هدف آزمودن شما و جدا ساختن نیکوکارانتان از بدکاران آفریده است.
و روشن است که آزمایش و امتحان، امری است که برای هدفی دیگر خواسته میشود، و آن هدفْ جدا ساختنِ خوب از بد و نیکو از ناشایست است. همچنین جداسازی کار نیک و بد نیز از آن رو مطلوب است که پاداش و کیفر بر آنها مترتب میشود؛ و خودِ پاداش و کیفر هم به این جهت خواسته میشود که وعدهٔ حقِ الهی تحقق یابد. از همین روست که میبینیم خدای متعال هر یک از این امورِ زنجیرهوار را هدفی برای آفرینش دانسته است؛ پس دربارهٔ اینکه آزمایشْ غایت آفرینش است فرمود: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَي الْأَرْضِ زِينَهً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (کهف: ۷) «ما آنچه را بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامیک نیکوکارترند»، و دربارهٔ هدف بودنِ جداسازی و پاکسازی فرمود: «لِيَمِيزَ اللّٰهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (انفال: ۳۷) «تا خداوند ناپاک را از پاک جدا سازد»، و دربارهٔ خصوصِ پاداش و کیفر فرمود: «وَ خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزيٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ» (جاثیه: ۲۲) «و خدا آسمانها و زمین را به حق آفرید، و تا هر کس در برابر آنچه به دست آورده پاداش یابد و به آنان ستم نشود»، و دربارهٔ اینکه بازگرداندنِ آفرینش (معاد) برای تحقق وعده است فرمود: «كَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنٰا إِنّٰا كُنّٰا فٰاعِلِينَ» (انبیاء: ۱۰۴) «همانگونه که نخستین آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمیگردانیم؛ این وعدهای بر عهدهٔ ماست و بیتردید ما آن را انجام خواهیم داد»، و آیاتی دیگر از این دست؛ و دربارهٔ اینکه بندگیْ هدف آفرینش ثقلین (جن و انس) است فرمود: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات: ۵۶) «و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند».
هدف دانستنِ کار شایسته یا انسان نیکوکار برای آفرینش، با این نکته منافاتی ندارد که خلقتْ هدفهای دیگری نیز داشته باشد، چرا که انسان در واقع یکی از همان غایتهاست؛ زیرا وحدت و پیوستگیِ حاکم بر جهان هستی اقتضا میکند که هر یک از گونههای موجودات، غایتی برای خلقت باشد، از آن رو که حاصل پیوند و نتیجهٔ ارتباط و همبستگیِ عمومی میان اجزای جهان است. بنابراین رواست که به هر نوعی از انواع آفریدگان خطاب شود که او مطلوب و مقصود از آفرینش آسمانها و زمین است، زیرا کاروان خلقت به او میانجامد.
افزون بر این، انسان از جهت ساختار، کاملترین و استوارترین آفریدهٔ مادی در میان آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست به شمار میرود؛ و اگر در ساحتِ دانش و عمل به شایستگی رشد کند، ذاتاً از هر آنچه جز اوست برتر و جایگاهش رفیعتر و درجهاش والاتر خواهد بود، هرچند برخی آفریدگان مانند آسمان — چنانکه خدای متعال یاد کرده است — آفرینشی محکمتر از او داشته باشند. و روشن است هرگاه پدیدهای دارای مراتب ناقص و کامل باشد، کمالِ آن پدیده مقصود اصلی از ساختن آن است؛ از همین رو، ما مراحل گوناگونِ وجود انسان، از مرحلهٔ نطفه و جنین و دوران کودکی و جز آن را، مقدمهای برای پیدایش انسانی معتدل و کامل (سویّ) میدانیم و در دیگر امور نیز چنین است.
با این بیان روشن میشود که برترین فرد از میان انسانها — اگر در میانشان کسی باشد که برتری مطلق دارد — غایت و هدفِ آفرینش آسمانها و زمین است؛ و تعبیر آیه نیز از اشاره یا دلالت بر این نکته خالی نیست؛ زیرا عبارت « أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (کدامیک از شما نیکوکارتر است) میفهماند که مقصود، مشخص کردن کسی است که عملش از دیگران نیکوتر باشد، خواه آن دیگران نیکوکار باشند یا بدکار. پس هر کس عملش از همهٔ افراد برتر باشد — چه از دیگر نیکوکارانی که عملشان فروتر از اوست و چه از بدکاران — جدا ساختن و نمایاندن او از میان دیگران، همان هدف مقصود از آفرینش خواهد بود؛ و بر این پایه، صحت این سخن تأیید میگردد:
آنچه در حدیث قدسی در خطاب خدای متعال به پیامبرش (ص) آمده است که:
«لولاك لما خلقت الأفلاك » (اگر تو نبودی، افلاک را نمیآفریدم)؛ چرا که آن حضرت (ص) برترینِ آفریدگان است.
در مجمعالبیان آمده است: جُبّائی گفته است در آیه دلالتی هست بر اینکه پیش از آفرینش آسمانها، و زمین و فرشتگان، [مکلفی وجود داشته است]؛ چرا که آفریدن عرش بر روی آب، وجهی برای نیکوییاش نیست مگر اینکه در آن لطفی برای شخص مکلّفی باشد تا بتواند با آن استدلال کند؛ پس در آن هنگام ناگزیر باید موجود زنده و مکلّفی میبود. و علیبنعیسی گفته است:
دور از امکان نیست که در خبر دادن از این موضوع، مصلحتی برای مکلّفان نهفته باشد؛ بنابراین آنچه جُبّائی گفته لازم نمیآید؛ و این همان نظری است که سید مرتضی (قدساللهروحه) برگزیده است. پایان سخن.
میگویم: آنچه آن دو بزرگوار بیان کردهاند، بر پایهٔ دیدگاه معتزله استوار است؛ دیدگاهی که میگوید کارهای خدای پاک و منزه علّتدار و تابع هدفها، مصلحتها و جهتهای نیکویی (حُسن) است، حتی اگر به این صورت باشد که آفریدهای را پدید آورد تا خبرِ آن را به مکلّفان برساند و آنان عبرت بگیرند و به او ایمان آورند و بدینگونه مصلحتی از مصلحتهایشان برآورده شود. حال آنکه در بحثهای پیشین ما گذشت که بر خدای پاک و منزه هیچ چیزی حکم نمیراند و چیزی در او اثر نمیگذارد، چه آن امر دیگر «مصلحت» باشد و چه هر چیز فرضیِ دیگر. نیز گذشت که هرچه جز او فرض شود—اگر واقعیت و هستی داشته باشد—آفریدهٔ اوست و به فرمان او تدبیر میشود؛ زیرا «إن الحكم إلا لله» (فرمانروایی جز برای خدا نیست) و «و الله خالق كل شيء» (و خدا آفرینندهٔ هر چیزی است).
بنابراین، جنبههای حُسن و مصلحت که بر ما حاکم میشوند و ما را به انجام دادن کارهایمان برمیانگیزند، اموری بیرون از کارهای ما هستند و از این جهت که ما فاعلهایی در جستوجوی سعادت زندگی هستیم، در ما اثر میگذارند؛ اما خدای پاک و منزه والاتر و پیراستهتر از آن است که چیزی بر او اثر گذارد. دلیل این مطلب آن است که این جنبههای حُسن و مصلحت، قوانین فراگیری هستند که از نظم جهان هستی و پیوندهای جاری میان اجزای آفرینش انتزاع شدهاند (برگرفته شدهاند)؛ و بدیهی است که خودِ جهان هستی و نظم حاکم بر آن، فعل و کارِ خدای پاک و منزه است، و بسیار محال است که مفهومی انتزاعی بر فعلی که از آن انتزاع شده پیشی بگیرد، سپس از آن نیز فراتر رود و تا جایی پیش رود که حتی بر فاعل و پدیدآورندهٔ آن کار نیز تقدّم یابد!
اما اینکه در آیه، آفرینش آسمانها و زمین با کلام خود چنین علتیابی شده است که: « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکردارترید) و نمونههای فراوانِ نظیر آن در قرآن، همگی از قبیل بیان فایدههای مترتّب (پیامدهای بهدستآمده) و مصلحتهای برآمده از فعل است. خدای متعال خبر داده است که کار او خالی از حُسن و نیکویی نیست، آنجا که فرمود: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» (سجده: ۷: همان کسی که هر چه را آفرید، نیکو آفرید). ازاینرو، خدای پاک و منزه خودْ خیر محض است و هیچ شرّی در او نیست، و او عین نیکویی است و هیچ زشتیای در پیشگاهش راه ندارد؛ و کسی که چنین باشد، قطعاً هیچ شر و کار قبیحی از او سر نمیزند.
البته لازمهٔ آنچه گذشت این نیست که بگوییم معنای «نیکو» صرفاً چیزی است که از خدای متعال صادر شود یا به آن فرمان دهد—گرچه عقل آن را زشت بداند—و معنای «قبیح» (زشت) تنها چیزی باشد که از او سر نزند یا از آن نهی فرماید، حتی اگر عقل آن را نیکو و درست بشمارد؛ زیرا آیاتی از قرآن چنین پنداری را رد میکند؛ مانند کلام خدای متعال که میفرماید: «قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ» (اعراف: ۲۸: بگو بیگمان خدا به کار زشت و ناپسند فرمان نمیدهد).
خدای متعال میفرماید: « وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِينٌ » (و اگر بگویی: «شما پس از مرگ برانگیخته میشوید»، قطعاً کافران خواهند گفت: «این جز جادویی آشکار نیست»). از آنجا که عبارت پیشین یعنی « لِيَبْلُوَكُمْ » (تا شما را بیازماید...) به معاد اشاره داشت، در این آیه به برخورد کافران در برابر یادآوریِ معاد از سوی پیامبر (ص) اشاره فرموده است؛ برخوردی که با سحر خواندنِ این سخن همراه بود.
بنابراین، ظاهر آیه نشان میدهد کافران همانگونه که الفاظ قرآن کریم را به سبب فصاحت و شیواییِ ساختارش سحر مینامیدند، حقایق و معارفی را نیز که قرآن یا پیامبر (ص) خبر میدادند و خِردهای [کوتاهِ] آنان آن را باور نمیکرد—مانند رستاخیز پس از مرگ—سحر میخواندند. بر این پایه، چنین رفتاری نشاندهندهٔ زیادهرویِ آنان در دروغبستن به کتاب خدا و بهانهجویی و دشمنی با حق آشکار است؛ چرا که آنان از سحر خواندنِ لفظ به سبب فصاحت و بلاغتش پا فراتر گذاشتند و حتی معنا را نیز به سبب درستی و استواریاش سحر نامیدند.
همچنین ممکن است مراد از سحر، مغالطه و فریبکاری از راه جلوهدادن باطل در چهرهٔ حق باشد—به شیوهٔ بهکاربردن ملزوم و اراده کردن لازم (یعنی سحر که با فریب همراه است، کنایه از مغالطه باشد)—اما ظاهر کلام خدای متعال در موردی مشابه با این احتمال سازگار نیست، آنجا که میفرماید: «قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لاٰ يُجٰارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ فَأَنّٰي تُسْحَرُونَ» (مؤمنون: ۸۹: بگو: «اگر میدانید، فرمانرواییِ مطلق هر چیزی به دست کیست، و کیست که پناه میدهد و در برابرش پناهی نیست؟» خواهند گفت: «از آنِ خداست». بگو: «پس چگونه جادو و فریبزده میشوید؟»).
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور»، طَیالِسی، احمد، تِرمِذی (که حدیث را نیکو شمرده)، ابنماجه، ابنجریر، ابنمُنذر، ابوالشیخ در «العَظَمَه»، ابنمَردُویه و بَیهَقی در «الاسماء و الصفات» از ابورَزین روایت کردهاند که گفت: به پیامبر خدا (ص) عرض کردم: «پروردگار ما پیش از آنکه آفریدگانش را بیافریند کجا بود؟» فرمود: «در ابری متراکم و تاریک (عَماء) بود که آنچه در زیر آن و آنچه در بالای آن بود، فضایی خالی (هواء) بود؛ و عرش خود را بر آب آفرید.»
میگویم: «عَماء» به معنای ابر متراکمی است که مانع نفوذ نگاه میشود. و کلمهٔ «ما» در عبارت «ما تَحْتَهُ هَواءٌ وَ ما فَوْقَهُ هَواءٌ» موصوله (به معنای آنچهکه) است و مقصود از «هواء» فضای خالی از هر چیز است، همانگونه که خدای متعال میفرماید:
« وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ » (و دلهایشان تهی است) (ابراهیم: ۴۳). یا اینکه «ما» در این عبارت نافیه (حرف نفی) است و مقصود از «هوا» همان معنای شناختهشدهاش است؛ یعنی او در ابری متراکم بود که برخلاف دیگر ابرها، هوا پیرامون آن را فرا نگرفته بود.
این روایت از دستهروایاتی است که بوی جسمانگاریِ خداوند (تجسیم) میدهد، و از همین رو آن را چنین توجیه کردهاند که عبارت «في عَماءٍ...» کنایه از غیبِ ذات الهی است؛ همان حقیقتی که دیدهها از دیدنش ناتواناند و عقلها در آن حیران میمانند.
و در همان کتاب، احمد، بخاری، تِرمِذی، نسائی، ابوالشیخ در «العَظَمَه»، ابنمَردُویه و بَیهَقی در «الاسماء و الصفات» از عمران بن حُصَین روایت کردهاند که گفت: اهل یمن گفتند:
«يا رسول الله أخبرنا عن أول هذا الأمر-كيف كان؟ قال: كان الله قبل كل شيء، و كان عرشه على الماء، و كتب في اللوح المحفوظ ذكر كل شيء، و خلق السماوات و الأرض. فنادى مناد: ذهبت ناقتك يا بن الحصين-فانطلقت فإذا هي يقطع دونها السراب-فوالله لوددت أني تركتها»؛ [اهل یمن گفتند:] ای پیامبر خدا، ما را از آغاز این آفرینش باخبر کن که چگونه بود؟ فرمود: پیش از هر چیزی خدا بود، و عرش او بر آب قرار داشت، و در لوح محفوظ یاد [و سرنوشتِ] هر چیزی را نوشت، و آسمانها و زمین را آفرید. [عمران بن حُصَین گوید:] در این هنگام نداکنندهای بانگ برآورد: ای پسر حُصَین، شترت رفت! پس به راه افتادم، ولی سراب میان من و آن فاصله انداخته بود؛ به خدا سوگند چقدر دوست داشتم رهایش میکردم [و مجلس پیامبر را ترک نمیکردم].
میگویم: شماری از راویان حدیث، این روایت را از بُرَیده نیز نقل کردهاند؛ و بُریده در پایان آن گفته است: «ثم أتاني آت فقال:هذه ناقتك قد ذهبت-فخرجت و السراب ينقطع دونها-فلوددت أني كنت تركتها » (سپس کسی نزدم آمد و گفت: این شتر توست که رفته است؛ پس بیرون رفتم در حالی که سراب میان من و آن حائل میشد؛ و چقدر دوست داشتم رهایش کرده بودم)؛ و این نکته از مواردی است که هر دو حدیث را سست [و کماعتبار] میسازد.
و در همان کتاب، دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » [هود: ۷]، داود بن مُحَبَّر در کتاب «العقل»، ابن جریر، ابن ابیحاتم، حاکم در «تاریخ» و ابن مَردُویه از ابنعمر روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا (ص) این آیه را تلاوت فرمود: « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً »؛ عرض کردم: ای پیامبر خدا، معنای آن چیست؟ فرمود: «ليبلوكم أيكم أحسن عقلا» (تا شما را بیازماید که کدامتان خردی نیکوتر دارید). سپس فرمود: «و أحسنكم عقلا أورعكم عن محارم الله-و أعلمكم [يادداشت منبع: 1) أعملكم ظ. ] بطاعة الله» (و باخردترینِ شما باپرهیزترینتان در برابر حرامهای الهی، و داناترینتان [بر پایهٔ یادداشت منبع: ظاهراً: پرکارترینتان] در اطاعتِ خداست).
و در «کافی»، با ذکر سند از سفیان بن عُیَینه روایت شده است که امام صادق (ع) دربارهٔ سخن خدای عز و جل: « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » [هود: ۷] فرمود: «ليس يعني أكثركم عملا- و لكن أصوبكم عملا، و إنما الإصابة خشية الله و النية الصادقة» (مقصود این نیست که کدامتان عمل بیشتری انجام میدهید، بلکه کدامتان کارش درستتر است؛ و درستیِ کار تنها با پروای از خدا و نیت راستین حاصل میشود).
سپس فرمود: «الإبقاء على العمل-حتى يخلص أشد من العمل، و العمل الخالص:» (پایداری بر عمل تا زمانی که خالص بماند، از خودِ عمل دشوارتر است؛ و عملِ خالص چنین است:)
«الذي لا تريد أن يحمدك عليه أحد-إلا الله عز و جل و النية أفضل من العمل-ألا إن النية هي العمل» (همان کاری که نمیخواهی هیچکس جز خدای عز و جل تو را بر آن بستاید؛ و نیت از خودِ عمل برتر است، هان که نیت همان عمل است)! سپس این سخن خدای عز و جل را تلاوت فرمود: « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَليٰ شٰاكِلَتِهِ » [اسراء: ۸۴]، یعنی بر پایهٔ نیت خویش عمل میکند.
میگویم: اینکه فرمود: «ألا إن النية هي العمل» (آگاه باشید که نیت همان عمل است)، یعنی عمل هیچ اثری ندارد مگر به سبب نیتی که همراه آن است.