۞ وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزۡقُهَا وَيَعۡلَمُ مُسۡتَقَرَّهَا وَمُسۡتَوۡدَعَهَاۚ كُلّٞ فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ
و هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزیاش بر عهدهٔ خداست، و او قرارگاه و جایگاه موقت آن را میداند؛ همه در کتابی روشن ثبت است.
تفسیر آیهٔ ۶ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۴۸ تا ۱۷۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/6/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِي الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَي اللّٰهِ رِزْقُهٰا » (و هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزیاش بر عهده خداست...). بر پایه کتابهای لغت، «دابّه» به هر موجودی گفته میشود که آهسته راه میرود و حرکت میکند (جنبنده)، هرچند کاربرد آن در نوعی خاص (چهارپایان) بیشتر است؛ اما قرینه مقام اقتضا دارد که معنای عام آن مراد باشد، زیرا پیداست که کلام برای بیان گستردگی علم خدای متعال آورده شده است. از همین رو، بیدرنگ در پی این سخن آمده است: « أَلاٰ حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيٰابَهُمْ يَعْلَمُ مٰا يُسِرُّونَ وَ مٰا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ » (آگاه باشید، آنگاه که جامههایشان را بر خود میپوشند، [خدا] آنچه را پنهان میدارند و آنچه را آشکار میکنند میداند؛ چرا که او به راز سینهها داناست).
این معنا—یعنی اینکه یادآوریِ ضمانت رزق هر جنبندهای از سوی خدا برای بیان وسعت علم او به هر جنبندهای در همه حالاتش آمده است—اقتضا دارد که جمله « وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا » (و قرارگاه و جایگاه موقت آن را میداند) به منزله عطفِ تفسیر برای جمله « عَلَي اللّٰهِ رِزْقُهٰا » (روزیاش بر عهده خداست) باشد. بدین ترتیب، معنا چنین میشود که روزی هر جنبندهای از جنبندگان زمین بر عهده خداوند است—و هرگز بدون روزی نمیماند—پس خدای متعال در هر کجا که باشد به آن دانا و از حالش باخبر است؛ اگر در قرارگاهی باشد که از آن بیرون نمیآید، مانند ماهی در آب یا صدف در جایی از زمین که در آن افتاده و آرام گرفته است، روزیاش را همانجا میدهد؛ و اگر بیرون از قرارگاهش باشد و در جایگاهی موقت به سر برد که آن را به سوی قرارگاهش ترک خواهد کرد، مانند پرنده در هوا، یا مسافری که دور از وطن خویش است، یا جنینی که در رحم مادر است، روزیاش را همانجا میرساند. خلاصه آنکه خدای متعال به حال هر جنبندهای در زمین داناست؛ و چگونه چنین نباشد در حالی که روزیاش بر عهده اوست، و روزی هرگز به روزیخوار نمیرسد مگر با آگاهیِ روزیبخش از روزیخوار و شناخت او از جایی که در آن فرود آمده است؛ چه آن جایگاه دائمی باشد و چه گذرا، و چه قرارگاه پایدار باشد و چه امانتگاهی موقت.
از اینجا آشکار میشود که مراد از «مستقر» و «مستودع»، جایگاهی است که جنبنده تا هنگامی که جنبندهای پویا بر زمین است و زندگی دنیایی دارد در آن استقرار مییابد، و نیز جایگاهی است که موقتاً در آن درمیآید و سپس آن را وداع میگوید و جدا میشود. اما آنچه برخی از مفسران گفتهاند که مراد از مستقر و مستودع، جایگاههای موجودات در زندگی و پس از مرگ است، یا مرادْ صلبها و رحمهاست، یا مقصود زیستگاههای آنان در زمین به هنگام پیدایش بالفعل و جایگاههای موقتشان در مواد و عناصر به هنگام حالت بالقوه است، همگی معانی دوری از سیاق آیهاند؛ مگر اینکه جمله « وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا » کلامی ازسرگرفته و مستقل دانسته شود که مفسر جمله پیشین نباشد.
پیش از این، ذیل کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» (انعام: ۹۸: و او کسی است که شما را از یک نفس پدید آورد، پس [برای شما] قرارگاهی و جایگاهی موقت است)، مطالبی مناسب این مقام گذشت که هر کس مایل باشد میتواند به آن مراجعه کند.
و اما این سخن خدای متعال: « عَلَي اللّٰهِ رِزْقُهٰا » (روزیاش بر عهدهٔ خداست)، بر واجب بودن روزی بر عهدهٔ خدای متعال دلالت دارد؛ و در قرآن بارها آمده است که روزیدادن از کارهای ویژهی خدای متعال است و حقی است برای آفریدگان بر عهدهی او؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «أَمَّنْ هٰذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ» (یا کیست آن که به شما روزی دهد اگر او روزیاش را بازدارد؟؛ ملک: ۲۱)، و خدای متعال میفرماید:
«إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِينُ» (همانا خداست که روزیرسان و نیرومندِ استوار است؛ ذاریات: ۵۸)، و خدای متعال میفرماید: «وَ فِي السَّمٰاءِ رِزْقُكُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ» (و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است؛ پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این سخن، درست مانند سخنگفتنتان، حقیقت دارد؛ ذاریات: ۲۲-۲۳).
و هیچ اشکالی ندارد که برای دیگری حقی بر عهدهٔ خدای متعال ثابت شود، اگر خودِ او این حق را بیآنکه دیگری در آن دخالت داشته باشد بر خویشتن لازم شمرده باشد؛ و این معنا در کلام خدای متعال نمونههایی دارد، چنانکه فرمود:
«كَتَبَ عَليٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ» (رحمت را بر خود واجب و لازم کرده است؛ انعام: ۱۲) و فرمود: «وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» (و یاری مؤمنان حقی بر عهدهٔ ما بود؛ روم: ۴۷) و آیاتی دیگر از این دست.
سنجش و داوریِ عقل نیز این مطلب را تأیید میکند؛ زیرا روزی همان چیزی است که آفریدهٔ زنده با آن به هستیاش تداوم میبخشد، و از آنجا که هستیاش از فیضِ بخشش خدای متعال است، آنچه هم که هستیاش به آن وابسته است (یعنی روزی) از سوی او خواهد بود؛ و چون خدای متعال در آفرینش او هیچ شریکی ندارد، در آنچه هستیاش بر آن توقف دارد (مانند روزی) نیز شریکی نخواهد داشت.
پیش از این، در سورهٔ انعام آیهٔ ۵۹ و در سورهٔ یونس آیهٔ ۶۱ دربارهٔ معنای «کتاب مبین» (کتاب روشنگر) سخن به میان آمد که میتوان بدان مراجعه کرد.
بحث روایی
مردی از بادیهنشینان نزد پیامبر خدا (ص) آمد و عرض کرد: «ای پیامبر خدا، من پسران، دختران، برادران و خواهرانی دارم، و نوههای پسری، نوههای دختری، و برادرزادگان و خواهرزادگانی دارم و گذران زندگی بر ما تنگ و اندک است؛ اگر صلاح میدانید ای پیامبر خدا، از درگاه خدا دعا بفرمایید که بر ما گشایش دهد».
راوی گفت: آن مرد گریست و مسلمانان به حال او دل سوزاندند. پیامبر خدا (ص) فرمود: « مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِي الْأَرْضِ- إِلاّٰ عَلَي اللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا-كُلٌّ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ » (هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزیاش بر عهدهٔ خداست، و او قرارگاه و جایگاه موقتش را میداند؛ همه در کتابی روشنگر ثبت است)؛ هر کس کفالت و سرپرستیِ این دهانهایی را بر عهده گیرد که روزیشان بر عهدهٔ خدا ضمانت شده است، خداوند روزی را همانند آبی پرباران و ریزان بر او فرو خواهد ریخت؛ اگر [سرپرستیاش] اندک باشد، اندک و اگر بسیار باشد، بسیار. راوی گفت: سپس پیامبر خدا (ص) دعا فرمود و مسلمانان بر دعای ایشان آمین گفتند.
راوی گفت: امام باقر (ع) فرمود: کسی که آن مرد را در روزگار عمر دیده بود برایم نقل کرد که از احوال او جویا شد؛ و او در پاسخش گفت: «از نیکوحالترین کسانی هستم که خداوند به آنان عطای حلال بخشیده و از پرمالترینِ آنها به شمار میروم».
و در کتاب «الدر المنثور»، حکیم ترمذی در «نوادر الأصول»، حاکم نیشابوری (با صحیح دانستنِ آن)، ابنمردویه و بیهقی در «شعب الإیمان» از ابنمسعود از پیامبر خدا (ص) روایت کردهاند که فرمود: «هرگاه اجل یکی از شما در سرزمینی مقدر شده باشد، نیازی برای او به آن سرزمین پیش میآید، تا هنگامی که به پایانِ گامها و واپسین اثر خود در آنجا میرسد و جانش گرفته میشود؛ آنگاه زمین در روز قیامت میگوید: این همان امانتی است که به من سپرده بودی».
میگویم: دلالت این روایت بر تفسیر آیه روشن نیست.
و در کتاب «کافی» به سند خود از ابوحمزهٔ ثمالی از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: پیامبر خدا (ص) در حَجّةالوداع فرمود: «بدانید که روحالأمین (جبرئیل) در جان و دلم دمید و الهام کرد که هیچ جانی نمیمیرد تا آنکه روزیاش را بهطور کامل دریافت دارد؛ پس از خدا پروا بدارید و در طلب روزی، به نیکی و میانهروی رفتار کنید، و مبادا دیر رسیدنِ بخشی از روزی، شما را بر آن دارد که آن را از راه نافرمانی خدا بجویید؛ زیرا خدای متعال روزیها را میان آفریدگانش حلال تقسیم کرده و آنها را حرام مقدر نساخته است؛ پس هر کس تقوای خدا پیشه کند و شکیبایی ورزد، روزیاش از راه حلال به او خواهد رسید، و هر کس پردهٔ حرمتِ خدای عزّوجلّ را بدرد و آن را از راه غیر حلال به چنگ آورد، به همان اندازه از روزیِ حلالش کاسته میشود و بر آن بازخواست و حسابرسی خواهد شد».
میگویم: این روایت از احادیث مشهور است که عامّه و خاصّه (اهل سنت و شیعه) آن را از راههای بسیار روایت کردهاند.
و در تفسیر عیاشی از ابوالهذیل از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «همانا خداوند روزیها را میان بندگانش تقسیم کرد، و بخشش و فضلِ بزرگی را افزون باقی نهاد که آن را برای هیچکس معین نساخت؛ خدای متعال میفرماید: « وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ » (نساء: ۳۲؛ و از فضل خدا درخواست کنید)».
میگویم: این روایت از پیامبر خدا (ص) نیز نقل شده است،
و پیش از این، پارهای از روایات در این معنا در ذیل کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَيْرِ حِسٰابٍ» (آلعمران: ۲۷) و کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ» (نساء: ۳۲) گذشت.
و در کتاب «کافی» از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: امیرالمؤمنین (ع) بارها میفرمود: «بهطور یقین بدانید که خدای جلّ و عزّ برای بنده — هرچند تلاشش سخت، تدبیرش بزرگ و چارهاندیشیهایش فراوان باشد — چنین قرار نداده است که بر آنچه در ذکر حکیم (لوح تقدیر) برایش نام برده و مقدر شده پیشی گیرد. ای مردم، هیچکس به سبب زیرکیاش ذرهای (به اندازهٔ شکاف هستهٔ خرما) بر روزیاش افزوده نمیشود، و هیچکس به خاطر نادانیاش ذرهای از روزیاش کاسته نمیگردد؛ پس آن کس که این حقیقت را میداند و به آن عمل میکند، در بهرهمندیاش آسودهترینِ مردم است؛ و آن کس که این را میداند اما رهایش کرده، در زیانِ خویش گرفتارترینِ مردم است؛ و چه بسیار نعمتیافتگانی که نیکیها مایهٔ غافلگیری و گرفتاری تدریجیشان (استدراج) شده، و چه بسیار فریبخوردگانی در میان مردم که پردهپوشی و گشایش امور، مغرورشان ساخته است.»
«پس ای انسانِ تلاشگر، از خداوند پروا کن و از این شتابزدگی و تقلا بکاه، از خواب سبک غفلتت بیدار شو و در آنچه از سوی خداوند عزّوجلّ بر زبان پیامبرش (ص) آمده است اندیشه کن.» پایان حدیث.
و در کتاب «کافی» به سند خود از ابن ابیعمیر، از عبدالله بن حجاج روایت کرده است که امام صادق (ع) فرمود: محمد بن مُنکَدِر میگفت: گمان نمیکردم علی بن الحسین [امام سجّاد] (ع) جانشینی بر جای بگذارد که برتر از خود او باشد، تا آنکه پسرش محمد بن علی [امام باقر] (ع) را دیدم. خواستم او را پند دهم، اما او مرا پند داد. یارانش به او گفتند:
با چه چیز تو را پند داد؟ گفت: در ساعتی بسیار گرم به سوی یکی از نواحی مدینه بیرون رفتم. در راه با ابوجعفر، محمد بن علی (ع) روبهرو شدم؛ او مردی تنومند و سنگینوزن بود و به دو غلام سیاهپوست یا دو خدمتکار تکیه داده بود. با خود گفتم: «سبحانالله! بزرگمردی از بزرگان قریش در چنین ساعتی و با چنین وضعیتی در پیِ دنیا باشد؟! بیگمان باید او را پند دهم.»
پس به او نزدیک شدم و سلام کردم؛ او در حالی که عرق از سراپایش میریخت، با تندی پاسخم را داد. گفتم: «خداوند امورت را سامان دهد! بزرگمردی از بزرگان قریش، در چنین ساعتی، با چنین وضعی در پی دنیا باشد؟! آیا فکر کردهای اگر اجلت در این حالت فرا برسد چه خواهد شد؟» فرمود: «اگر مرگ در این حال به سراغم آید، هنگامی آمده است که من در طاعتی از طاعات خدای عزّوجلّ هستم؛ طاعتی که با آن خود و خانوادهام را از تو و دیگر مردم بینیاز میسازم. من تنها از آن میترسیدم که مرگم در حالی فرا رسد که سرگرمِ گناهی از گناهان خدا باشم.» گفتم: «خدا تو را رحمت کند، راست گفتی؛ خواستم تو را پند دهم، اما تو مرا پند دادی.»
و در همان کتاب به سند خود از عبدالأعلی، غلام خاندان سام روایت کرده است که گفت: در یکی از کوچههای مدینه، در روزی تابستانی و بسیار گرم با امام صادق (ع) روبهرو شدم. گفتم: «فدایت شوم! با آن منزلت والایی که نزد خدای عزّوجلّ داری و با خویشاوندیات با پیامبر خدا (ص)، در چنین روزی خودت را به زحمت و مشقت میاندازی؟» فرمود: «ای عبدالأعلی، در جستوجوی روزی بیرون آمدهام تا با آن از امثال تو بینیاز شوم.»
میگویم: میان اینکه روزی مقدّر و حتمی باشد و اینکه به طلب و جستوجوی آن فرمان داده شده باشد هیچ منافاتی نیست، و این امر کاملاً روشن است.