وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِۦ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبُواْۖ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبۡنَۚ وَسۡـَٔلُواْ ٱللَّهَ مِن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا
و آنچه را خداوند بدان برخی از شما را بر برخی دیگر برتری بخشیده است، آرزو مکنید. برای مردان از آنچه به دست آوردهاند بهرهای است، و برای زنان نیز از آنچه به دست آوردهاند بهرهای؛ و از فضل خدا درخواست کنید، که همانا خداوند به هر چیزی داناست.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۳۲ تا ۳۵ با هم
این آیات با احکام میراث و احکام نکاح که پیشتر گذشت پیوند دارد؛ هم احکامِ گذشته را استوار و تأکید میکند و هم احکامی کلی از آنها به دست میآید که برخی از نابسامانیهای عارضی در روابط میان مردان و زنان را سامان میبخشد و اصلاح میکند. ادامه در متن کامل
بحث روایتی
تفسیر آیههای ۳۲ و ۳۴ با هم
و در کتاب «الدر المنثور»، بیهقی از اسماء دختر یزید انصاری روایت کرده است که او نزد پیامبر (ص) آمد، در حالی که ایشان در میان اصحابشان بودند، و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد! من نمایندهٔ زنان بهسوی شما هستم، و جانم فدایت، میدانم هیچ زنی در شرق یا غرب نیست که از این آمدنِ من آگاه شود مگر آنکه همنظر با من است.
[او گفت:] خداوند تو را بهحق بهسوی مردان و زنان برانگیخت، پس ما به تو و خدایت که تو را فرستاده است ایمان آوردیم. ما جامعهٔ زنان در خانهها محصور و مقید ماندهایم؛ پایهنشینانِ خانههای شما، برآورندهٔ خواستههایتان، و باردارِ فرزندانتان هستیم. اما شما گروه مردان، با نماز جمعه، نمازهای جماعت، عیادت بیماران، حضور در تشییع جنازهها، حجهای پیاپی، و برتر از همهٔ اینها با جهاد در راه خدا، بر ما برتری یافتهاید. هنگامی که مردی از شما برای حج یا عمره یا مرزداری بیرون میرود، ما اموالتان را برای شما نگه میداریم، لباسهایتان را میبافیم و اموالتان [ظاهراً: فرزندانتان] را برای شما پرورش میدهیم؛ پس ای پیامبر خدا، آیا ما در پاداش با شما شریک نیستیم؟ پیامبر (ص) با تمام چهره بهسوی اصحاب خود رو کرد و سپس فرمود: «آیا هرگز سخن زنی را شنیدهاید که در پرسش از کار دینش از این زیباتر باشد؟» عرض کردند: ای پیامبر خدا، گمان نمیکردیم هیچ زنی به چنین سخنی راه یابد! آنگاه پیامبر (ص) رو به آن زن کرد و به او فرمود: «ای بانو، بازگرد و به زنانی که پشت سر تو هستند خبر ده که شوهرداری نیکوی هر یک از شما، جویا شدنش خشنودیِ او را، و همراهیاش با موافقت او، با همهٔ اینها برابری میکند.» پس آن زن در حالی که از شادمانی «لا إله إلا الله» و «الله أکبر» میگفت، بازگشت.
میگویم: روایات در این معنا بسیار است و در جوامع حدیثی از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده است.
به سخن پیشین خود دربارهٔ حدیث اسماء دختر یزید انصاری بازمیگردیم و میگوییم: از تأمل در این حدیث و روایات همانند آن—که از آمدن زنان نزد پیامبر (ص) و سخن گفتنِ آنان با آن حضرت دربارهٔ احکام دین و احکام گوناگونی که اسلام دربارهٔ حقوقشان مقرر کرده حکایت میکند—آشکار میشود که زنان، با وجود پوشش و اختصاص داشتن غالب اوقاتشان به کارهای خانه از شئون زندگی، از رفتوآمد نزد رهبر جامعه و تلاش برای حل مسائلی که چه بسا برایشان دشوار و مبهم مینمود، منع نشده بودند؛ و این همان آزادی عقیدهای است که دربارهاش در ضمن سخن از «مرابطهٔ اسلامی» در پایان سورهٔ آلعمران بحث کردیم.
از این روایت و مانندهای آن چند نکته دیگر نیز فهمیده میشود:
نخست اینکه راه و رسم پسندیده برای زندگی زن در اسلام این است که به تدبیر کارهای درونی خانه و پرورش فرزندان بپردازد. این شیوه، هرچند سنتی مستحب و غیرواجب است، اما تشویقها و ترغیبهای استحبابی، آن را زنده و پابرجا نگه میداشت؛ زیرا بستر جامعه، بستر دین بود و فضا، فضای تقوا و خشنودیجویی از خدا، برتری دادن پاداش آخرت بر کالای ناپایدار دنیا، و پرورش زنان بر پایه اخلاق شایستهای چون پاکدامنی، حیا، مهربانی به فرزندان و دلبستگی به کانون خانواده بود.
مشغول بودن به این کارها و پیوستگی در پرورش عواطف پاکی که در نهاد آنان به ودیعه نهاده شده، آنان را از ورود به مجامع مردان و همنشینی با آنان فراتر از حدودی که خدا مباح کرده است، بازمیداشت. گواه این مطلب، پابرجا ماندن همین سنت میان مسلمانان در طول قرنهای متمادی بود، تا آنکه ولنگاری غربی به نام «آزادی زنان در جامعه» در میانشان نفوذ کرد؛ پدیدهای که ناخودآگاه هلاکت اخلاق و تباهی زندگی را به سوی زنان و مردان کشاند و بهزودی پیامد آن را خواهند دانست؛ و «لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتح الله عليهم بركات من السماء، و أكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم و لكن كذبوا فأخذوا» (و اگر مردمِ آبادیها ایمان آورده و پروا پیشه کرده بودند، بیگمان خدا برکاتی از آسمان را به رویشان میگشود و از بالای سرشان و زیر پاهایشان روزی میخوردند، ولی تکذیب کردند و گرفتار [کیفر الهی] شدند).
دوم اینکه: از سنتهای واجب و قطعی در اسلام این است که زنان از بر عهده گرفتن امر جهاد منع شدهاند، همانند قضاوت و ولایت (حکومتداری).
سوم اینکه: اسلام اینگونه محرومیتها — مانند محروم ماندن زن از فضیلت جهاد در راه خدا — را بدون جبران رها نکرده است؛ بلکه کمبودِ آن را با مزایا و فضیلتهای همسنگی جبران کرده که نزد او مایه سربلندیِ حقیقی است؛ چنانکه برای نمونه، خوب شوهرداری کردن (حُسن التَّبَعُّل) را جهاد زن قرار داده است. چه بسا این کارها و مکارم اخلاقی در نگاه ما — با این اوضاع زیستی تباهمان — ارج و مقداری نداشته باشد، ولی بستر و محیط اسلامی که امور را بر پایه ارزشهای حقیقیشان میسنجد و در آن بر سر فضایل انسانیِ پسندیده نزد خدای پاک و منزه رقابت میشود، ارزش واقعی آنها را میشناسد و برای پایبندی هر انسانی به راهی که به آن فراخوانده شده و گام نهادنش در مسیری که برایش ترسیم شده، چنان ارزشی مینهد که همه گونههای خدمات انسانی همسنگ و کارهایشان برابر میگردد. از این رو، در اسلام شهادت در میدان نبرد و بخشیدن خون جان — با همه فضیلتی که دارد — هیچ برتریای بر پایبندی زن به وظایف همسریاش ندارد. همچنین هیچ مایه فخری برای حاکمی نیست که چرخ جامعه را میگرداند، و نه برای قاضیای که بر مسند قضاوت تکیه زده است؛ دو جایگاهی که برعهدهگیرنده آنها در دنیا — حتی اگر در همه کارها به حق عمل کند و بر مدار حق گام بردارد — حاصلی جز بر دوش کشیدن بارهای سنگین ولایت و قضاوت، و رویاروییِ پیاپی با لغزشگاهها و خطرهایی که گاهبهگاه، در مورد حقوق بیپناهانی که حامیای جز پروردگار جهانیان ندارند، آن دو (والی و قاضی) را تهدید میکند، ندارد؛ در حالی که «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصٰادِ: همانا پروردگار تو در کمینگاه است» (فجر: ۱۴). پس اینان چه فخری بر کسی دارند که دین او را از ورود به این دو عرصه بازداشته، و برایش خطمشی دیگری کشیده و به پایبندی و پیمودن آن سفارش کرده است؟
اینگونه افتخارات تنها در سایه جامعهای زنده میماند و با برگزیدن مردم استوار میشود که اعضای خود را بدون هیچ تناقضی بر پایه آنچه به آن فرامیخواند تربیت کند؛ و دگرگونی شئون اجتماعی و رفتارهای انسانی بر اساس اختلاف جوّ حاکم بر جوامع، چیزی نیست که کسی بتواند آن را انکار کند.
تفسیر آیههای ۳۲ تا ۳۵ با هم
این همان سربازی است که خود را در خطرناکترین مهلکهها میافکند—یعنی مرگ در انفجار بمبهای نابودکننده—به امید رسیدن به چیزی که آن را کرامت و افتخاری برتر میپندارد؛ گمانش این است که نامش در فهرست فداکارانِ راه وطن ثبت خواهد شد و به این سبب بر هر صاحبفخری میبالد، درست در همان حالی که باور دارد مرگ، نابودی و پوچی محض است؛ حال آنکه این خواسته چیزی جز آرزویی موهوم و کرامتی خرافی نیست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۳۲ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۳۳۶ تا ۳۵۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/32/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَليٰ بَعْضٍ» (و آنچه را خداوند بدان برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده است، آرزو مکنید). «تمنّی» (آرزو کردن)، سخن انسان است که میگوید:
«ليت كذا كان كذا» (کاش فلان چیز چنان بود). ظاهراً نامیدنِ این سخن به «تمنّی»، از باب توصیف لفظ به صفتِ معناست (یعنی واژه به نامِ معنا نامیده شده است)؛ وگرنه تمنّی در اصل پدید آوردن نوعی دلبستگی در روان است، شبیه پیوند محبّت به چیزی که انسان دستیابی به آن را ناممکن یا در حکم ناممکن میداند، خواه آن را به لفظ بر زبان آورد یا نیاورد.
ظاهر آیه نشان میدهد که در مقام نهی از آرزو کردنِ برتری و فزونیِ موجود و تثبیتشده در میان مردم است، و این برتری از برخورداریِ یکی از دو گروهِ مردان یا زنان از آن نشأت میگیرد، و اینکه سزاوار است انسان از دلبستگی به کسی که برتری را داراست روی بگرداند و به خدا دل ببندد و فضلی را که نزد اوست درخواست کند. بر این پایه، روشن میشود که مراد از «فضل»، همان امتیازی است که خدای متعال با تشریعِ احکام ویژهای که دربارهٔ هر دو صنف وضع شده، روزیِ هر یک از دو گروه زنان و مردان فرموده است؛ مانند برتریِ مردان بر زنان در تعداد همسران و فزونیِ سهم در میراث، و برتریِ زنان بر مردان در واجب بودن قرار دادن مهریه برای آنان و واجب بودنِ تأمین نفقهٔ آنان بر عهدهٔ مردان.
بنابراین، نهی از آرزو کردن این امتیازی که دارندهٔ آن بدان اختصاص یافته، فقط برای ریشهکن ساختن درخت شر و تباهی از بیخ و بن است؛ زیرا اینگونه امتیازها اموری است که نفس انسان بدانها دل میبندد، بهسبب آنچه خداوند در جانها به ودیعت نهاده است، یعنی محبت این امتیازها و تلاش در راه آنها برای آبادانی این جهان. ازاینرو، این کشش در آغاز به صورت آرزو آشکار میشود، و چون تکرار گردد، به حسدی پنهان در درون تبدیل میشود؛ و اگر بر آن مداومت شود و در دل استقرار یابد، به ساحت عمل و رفتار بیرونی سرایت میکند؛ آنگاه اگر برخی از این جانها به یکدیگر بپیوندند، بلایی همگانی پدید میآید که زمین را به فساد میکشد و کِشت و نسل را نابود میسازد.
از اینجا روشن میشود که نهی از آرزو داشتن، نهیی ارشادی است (که به سود خودِ انسان راهنمایی میکند) و مصلحت آن به مصلحت پاسداری از احکام تشریعشدهٔ یادشده بازمیگردد، نه آنکه نهیی مولوی (فرمانی تکلیفی و الزامآور از جایگاه مولا) باشد.
در نسبت دادن برتری به فعل خدای پاک و منزه، و تعبیر با عبارت «بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ» (برخی از شما را بر برخی دیگر)، هشداری است برای بیدار ساختن خصلت تسلیم و فروتنی در برابر فرمان خدا بهسبب ایمانشان به او، و نیز برانگیختن غریزهٔ محبت با آگاهیبخشی، تا آن کس که دیگری بر او برتری یافته متوجه شود فردِ برتریدادهشده پارهای از خودِ اوست و از او جدا نیست.
خدای متعال میفرماید: «لِلرِّجٰالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ» (برای مردان از آنچه به دست آوردهاند بهرهای است، و برای زنان نیز از آنچه به دست آوردهاند بهرهای است). راغب یادآور شده است که واژهٔ «اکتساب» تنها دربارهٔ چیزی به کار میرود که انسان برای شخصِ خود به دست میآورد، ولی «کسب» عامتر است، خواه برای خودش باشد یا برای دیگری. از توضیح گذشته این نتیجه به دست میآید که این جمله، روشنگر نهی قبلی از آرزو کردن، و به منزلهٔ علّت آن است؛ یعنی چنین آرزویی مکنید، زیرا این برتری تنها نزد کسی پدید آمده که بدان ویژه گشته است، چون آن را با ویژگیهای روحی و موقعیت وجودی خود یا با کار بدنش به دست آورده است. برای نمونه، مردان به روا بودنِ داشتن چهار همسر اختصاص یافتهاند و این امر بر زنان حرام گشته، بدان سبب که موقعیت آنان در جامعهٔ انسانی چنان است که این امر را اقتضا میکند نه موقعیت زنان؛ و در میراث نیز به همان سبب، به دو برابر سهم زنان اختصاص یافتهاند. همچنین زنان به نیمی از سهم مردان اختصاص یافتهاند و نفقهشان بر عهدهٔ مردان نهاده شده و مهریه به آنان اختصاص یافته است، چون موقعیتشان چنین چیزی را میطلبد. به همین سان، آنچه هر یک از این دو گروه از مال بهوسیلهٔ تجارت یا راه دیگری به دست آوردهاند، همان مایهٔ اختصاص آن مال به خودشان است؛ «و خداوند هرگز ستمی بر بندگان نمیخواهد».
از اینجا روشن میشود که مقصود از «اکتساب»، گونهای تملک و اختصاصیافتن است؛ اعم از آنکه با کاری اختیاری مانند کسب درآمد با پیشه و حرفه باشد، یا با کار اختیاری نباشد ولی به آراسته شدنِ صاحبفضیلت به صفتی بینجامد که آن برتری را برای او ایجاب کند، مانند دارا بودن صفت مردانگی یا زنانگی که سهم و بهرهٔ معینی را برای او لازم میگرداند.
پیشوایان لغت هرچند دربارهٔ «کسب» و «اکتساب» گفتهاند که این دو واژه تنها به چیزی اختصاص دارند که انسان به دست میآورد، یعنی با کاری اختیاری مانند جستوجو و مانند آن؛ ولی این نکته را نیز یادآور شدهاند که اصل در معنای کسب، گردآوری است، و چه بسا جایز باشد گفته شود: «اكتسب فلان بجماله الشهره» (فلانی با زیباییاش شهرت به دست آورد) و مانند آن. برخی از مفسران نیز واژهٔ «اکتساب» را در آیه به همین معنا تفسیر کردهاند، و دور نیست که «اکتساب» در آیه، در همین معنای یادشده به شیوهٔ تشبیه و استعاره به کار رفته باشد.
امّا این احتمال که مقصود از «اکتساب» در آیه تنها چیزی باشد که انسان با کار خویش در پی آن برمیآید، و معنا چنین باشد که: «برای مردان از مالی که با کارشان برای خود به دست آوردهاند بهرهای است و زنان نیز چنیناند»، و نهی از آرزو کردن هم نهی از چشمداشتن به اموالی باشد که در دست مردم است و با پیشه و حرفه به دست آوردهاند؛ هرچند این معنا فینفسه معنایی درست است، ولی موجب محدود شدن دامنهٔ معنای آیه و گسستن پیوند آن با آیات پیشین در احکام ارث و نکاح میشود.
به هر حال، معنای آیه بر پایهٔ بیانی که گذشت چنین است: آن برتری و امتیاز مالی و غیرمالی را که خدای متعال یکی از دو گروهِ مردان و زنان را بدان اختصاص داده و بهوسیلهٔ آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری بخشیده است، آرزو مکنید؛ چراکه آن برتری امری است که دارندهٔ آن تنها بدان جهت بدان اختصاص یافته که آن را با موقعیت وجودی خود در جامعهٔ انسانی یا با کار دستش مانند تجارت و جز آن به دست آورده است و از آن بهرهای دارد؛ و هرکس تنها از آنچه به دست آورده بهرهمند میگردد.
خدای متعال میفرماید: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ» (و از فضل خدا درخواست کنید). از آنجا که بخشیدن چیزی از داراییهای بخشنده به دیگری غالباً از فزونی و مازادِ دارایی است که خودِ بخشنده نیازی بدان ندارد، «فضل» (بخشش افزون بر نیاز) نامیده شده است. و از آن رو که خدای متعال توجه مردم را از دلبستگی و تمایل به برتریهایی که به صاحبان فضل داده شده بازداشت، و از سویی دیگر، دوست داشتنِ امتیازهای زندگی، بلکه انحصارطلبی در آنها، پیشی گرفتن و برتریجویی از امور فطری انسان است که هیچگاه از او سلب نمیشود، خدای متعال آنان را بهسوی خویش متوجه ساخت و رویشان را به جانب فضل خود گرداند؛ و فرمان داد از آنچه در دست مردم است چشم بپوشند، به درگاه او رو آورند و از فضل وی درخواست کنند؛ چراکه فضل تنها در دست خداست، و هموست که به هر صاحبفضیلتی برتریاش را عطا فرموده است. ازاینرو او میتواند به شما نیز چیزی ببخشد که مایهٔ فزونیتان گردد و به سبب آن بر کسانی که به داراییهاشان چشم دوختهاید و آرزوی نعمتهای دادهشده به آنان را در دل دارید، برتری یابید.
این فضلی که انسان باید از آن درخواست کند، با وارد شدن کلمهٔ «مِنْ» (از) بر سر آن مبهم و کلی گذاشته شده است. این ابهام دو فایده دارد: نخست، آموزش ادبِ دعا و شیوهٔ درخواست از پیشگاه خدای متعال؛ چراکه برای انسانی که سرشتش بر ناآگاهی از سود و زیان واقعی بنا شده، سزاوارتر آن است که هرگاه از پروردگار خود — که به حقیقت سود و زیان آفریدگانش دانا و بر هر چیزی تواناست — درخواست میکند، خیری را بخواهد که جانش مشتاق آن است، و در تعیین دقیقِ خواسته و مشخص ساختنِ راه رسیدن به آن زیادهروی نکند؛ چه بسیار دیدهایم کسی را که دلش در پی نیازی ویژه همچون مال، فرزند، جاه و مقام، یا تندرستی و عافیت بوده و در دعا و درخواست برای آن پافشاری میکرده و جز آن را نمیخواسته است؛ اما هنگامی که دعایش مستجاب شد و خواستهاش را به او دادند، همان مایهٔ نابودیاش شد و کوششهایش در زندگی به نومیدی و تباهی انجامید.
و دوم اینکه اشاره است به اینکه آنچه درخواست میشود باید چیزی باشد که حکمت الهی در این فضل و برتری — که خداوند با تشریع (قانونگذاری) یا تکوین (در آفرینش) مقرر داشته است — با آن باطل نگردد؛ پس نباید چیزی از فضل الهی را که ویژهٔ دیگران ساخته است درخواست کنند؛ چراکه اگر مردان برتریِ ویژهٔ زنان را بخواهند یا برعکس، و خدای متعال نیز آن را به آنان عطا کند، حکمت از میان میرود و احکام و قوانین شریعت تباه میگردد؛ پس این نکته را دریاب.
بنابراین، سزاوار است انسان هرگاه دلش برای نیازی به تنگ آمد و خدای پاک و منزه را خواند، همان چیزی را که در دست مردم است برای برطرف شدن نیازش نخواهد، بلکه از آنچه نزد خودِ خداست درخواست کند؛ و هرگاه از درگاه او مسئلت مینماید، راه رسیدن به نیازش را برای پروردگارش — که به حال او آگاه است — تعیین نکند، بلکه از او بخواهد نیازش را به هر راهی که خودْ خیر میداند، از نزد خویش برطرف سازد.
و اما سخن خدای متعال که میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً» (همانا خدا به هر چیزی داناست)، دلیلی برای نهیِ آمده در آغاز آیه است؛ یعنی: آنچه را خدا از فضل خویش به دیگران بخشیده آرزو نکنید؛ چراکه خدا به همه چیز داناست، راه مصلحت را میداند و در فرمان و تدبیرش هرگز دچار خطا نمیشود.
سخنی دربارهٔ یک حقیقت قرآنی
تفاوت قریحهها و استعدادها در دستیابی به مزایای زندگی در میان افراد انسان، به ریشههای طبیعی و تکوینی (آفرینشی) بازمیگردد که تأثیر آنها در پدید آمدن تفاوت در درجات زندگی ناگزیر است. بر همین اساس، تا آنجا که ما میدانیم، جریان امور در جوامع بشری از کهنترین روزگاران تا به امروز بر همین روال بوده است.
در گذشته، افراد قدرتمندِ انسان ناتوانان را به بردگی میکشیدند و بدون هیچ قید و شرطی، آنان را در راه خواستهها و هوسهای نفسانی خویش به خدمت میگرفتند. آن بینوایانِ ضعیف نیز چارهای جز فرمانبرداری از دستورهای آنان نداشتند و جز برآوردنِ آنچه زورمندان میخواستند و هوس میکردند راهی نمییافتند؛ هرچند دلهاشان مالامال از خشم و کینه بود و جانهایشان در کمین فرصت مینشست. مردم پیوسته بر همین شیوه روزگار میگذراندند؛ سنتی که نخست با شیوهٔ شیخوخیت (ریاست ریشسفیدان و سران قبایل) آغاز شد و در پایان به نظامهای پادشاهی و امپراتوری انجامید.
تا آنکه سرانجام نوع بشر با خیزشهای پیاپی، بر ویران ساختن این ساختار زورگویانه توفیق یافت و زمامداران و حاکمان را به پیروی از قانونهای اساسی و مقرراتی واداشت که برای صلاح و سعادت جامعه وضع شده بود. بدینترتیب، در ظاهر، حکومتِ ارادههای خودسرانه و سیطرهٔ شیوههای استبدادی رخت بربست و اختلاف طبقاتیِ مردم و تقسیمشدن آنان به مالکی حاکم و مطلقالعنان، و بردهای محکوم و مهارشده نیز از میان رفت؛ با این حال، درخت فساد در زمینی دیگر و با چهرهای جز چهرهٔ گذشتهاش آغاز به رشد کرد، در حالی که میوهاش همان بود: تمایز ویژگیها و جایگاهها به سبب اختلاف در ثروت، با انباشت مال نزد گروهی و تهیدستیِ گروهی دیگر. و چنان فاصلهای میان این دو دسته پدید آمد که ثروتمندِ توانگر خویشتنداری نتوانست و جز نفوذ دادن ثروتش در همهٔ شئون زندگی جامعه راهی نرفت، و فرد بینوای ندار نیز جز به میدان آمدن و ایستادگی در برابر ستم چارهای ندید.
و این همان نکتهای است که سخن خدای متعال بدان اشاره دارد: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ الآية» (و از فضل خدا درخواست کنید...؛ نساء: ۳۲)، و سخن دیگرش: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ» (بیتردید گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست؛ حجرات: ۱۳)، و نیز این کلام او: «فَفِرُّوا إِلَى اللّٰهِ» (پس بهسوی خدا بگریزید؛ ذاریات: ۵۰). و پیشتر بیان کردیم که متوجه ساختنِ روی مردم بهسوی خدای پاک و منزه، توجهِ آنان به اسباب حقیقی و واقعی را در پیگیری مقاصد حیاتیشان به همراه دارد، بیآنکه بیکاری در کسب معیشت یا سستی در طلب سعادت را در پی داشته باشد؛ بنابراین، سخن کسی که میگوید: «اسلام دینِ بیکاری و بیتحرکی در طلب هدفهای حیاتیِ انسانی است»، سخنی نسنجیده و تیری از سرِ نادانی در تاریکی است. این، چکیدهٔ سخن در این مقصود بود، و سخن دربارهٔ جوانب آن در بخشهای گوناگونِ گذشته از این کتاب به تفصیل تکرار شده است.
بحث روایتی
در مجمعالبیان، دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ» الآیة (و آنچه را خداوند بدان [برخی را بر برخی دیگر] برتری بخشیده است، آرزو مکنید...) [آمده است]: «أَيْ لاٰ يَقُلْ أَحَدُكُمْ: لَيْتَ مٰا أُعْطِيَ فُلاٰنٌ مِنَ النِّعْمَةِ وَ الْمَرْأَةِ الْحَسْنٰى كٰانَ لِي- فَإِنَّ ذٰلِكَ يَكُونُ حَسَداً، وَ لٰكِنْ يَجُوزُ أَنْ يَقُولَ: اللّٰهُمَّ أَعْطِنِي مِثْلَهُ»؛ یعنی هیچیک از شما نگوید: کاش آن نعمتی که به فلانی داده شده و آن همسر زیبا برای من بود؛ چراکه این کار همان حسادت است؛ ولی جایز است بگوید: خدایا، مانند آن را به من نیز عطا کن. «قٰالَ: وَ هُوَ الْمَرْوِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّٰهِ(ع)»؛ [مؤلف مجمعالبیان] میگوید: و این همان مطلبی است که از امام صادق (ع) روایت شده است.
میگویم: عیاشی نیز در تفسیر خود مانند همین روایت را از امام صادق (ع) نقل کرده است.
در تفسیر البرهان، از ابنشهرآشوب از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: «ذٰلِكَ فَضْلُ اللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ» (این فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد میدهد) و دربارهٔ این سخن او که: «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ» (و آنچه را خداوند به واسطهٔ آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری بخشیده، آرزو مکنید).
«-أَنَّهُمٰا نَزَلَتٰا فِي عَلِيٍّ(ع)»؛ - که فرمودهاند هر دو آیه دربارهٔ علی (ع) نازل شده است.
میگویم: این روایت از باب «جَری» و تطبیق (انطباق آیه بر مصداقهای پس از نزول) است.
در کافی و تفسیر قمی، از ابراهیم بن ابیبلاد، از پدرش، از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: «لَيْسَ مِنْ نَفْسٍ إِلاّٰ وَ قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَهٰا رِزْقَهٰا- حَلاٰلاً يَأْتِيهٰا فِي عٰافِيَةٍ، وَ عَرَضَ لَهٰا بِالْحَرٰامِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ، فَإِنْ هِيَ تَنٰاوَلَتْ شَيْئاً مِنَ الْحَرٰامِ- قٰاصَّهٰا بِهِ مِنَ الْحَلاٰلِ الَّذِي فَرَضَ لَهٰا- وَ عِنْدَ اللّٰهِ سِوٰاهُمٰا فَضْلٌ كَثِيرٌ، وَ هُوَ قَوْلُ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ .»؛ هیچ انسانی نیست مگر آنکه خداوند روزیاش را مقدر کرده است، روزیِ حلالی که در سلامت و عافیت به او میرسد، و از سویی دیگر، روزی حرام نیز در دسترس او قرار میگیرد؛ پس اگر چیزی از آن حرام را برگیرد، خداوند در برابر آن، از روزی حلالی که برایش معین کرده بود میکاهد؛ و نزد خداوند علاوه بر این دو، فضل و بخشش بسیاری است، و این همان کلام خدای عزوجل است که: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ» (و از فضل خدا درخواست کنید).
میگویم: عیاشی نیز این روایت را از اسماعیل بن کثیر بهطور مرفوع (با حذف واسطهها) تا پیامبر (ص) نقل کرده است؛ و این معنا را همچنین از ابوالهذیل از امام صادق (ع) روایت کرده و قمی نیز در تفسیر خود نزدیک به همین مضمون را از حسین بن مسلم از امام باقر (ع) آورده است.
پیش از این، سخن دربارهٔ حقیقت رزق (روزی)، مقدر بودن آن و تقسیمش به روزی حلال و حرام، ذیل این سخن خداوند: «وَ اللّٰهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشٰاءُ بِغَيْرِ حِسٰابٍ» (و خدا هر کس را بخواهد بیشمار روزی میدهد) [بقره: ۲۱۲] در جلد دوم گذشت؛ به آنجا مراجعه کن.
و در «صحیح ترمذی»، از ابنمسعود روایت شده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «سلوا الله من فضله فإن الله يحب أن يسأل» (از فضل خدا بخواهید؛ زیرا خداوند دوست دارد که از او درخواست شود).
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنجریر از طریق حکیم بن جُبَیر، از مردی که نامش را نبرده، روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «سلوا الله من فضله فإن الله يحب أن يسأل،و إن من أفضل العباده انتظار الفرج» (از فضل خدا درخواست کنید، چراکه خداوند دوست دارد از او درخواست شود، و همانا از برترین عبادتها انتظار گشایش است).