ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ
ستایش ویژهٔ خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۲ و ۵ با هم
همچنین از سیاق و روند آیات و به قرینهٔ تغییر لحن و چرخش کلام (التفات) در آیهٔ «إِيّٰاكَ نَعْبُدُ الآيه» (تنها تو را میپرستیم...)، چنین برمیآید که این سوره از زبان بنده است؛ و خدای سبحان در این سوره، چگونگی ستایش خود و آدابی را که شایسته است بنده هنگام ایستادن در جایگاه بندگی رعایت کند، به او یاد میدهد. مؤید این نکته نیز همین عبارت است:
تفسیر آیههای ۲ تا ۴ با هم
و سخن خدای متعال که میفرماید: «رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (پروردگار جهانیان، بخشندهٔ مهربان، مالک روز پاداش). بیشتر قاریان آن را «مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (فرمانروای روز پاداش) خواندهاند. «رب» (پروردگار) همان مالکی است که کارِ مملوک خود را تدبیر و اداره میکند؛ بنابراین، معنای مِلک و مالکیّت در آن نهفته است. معنای مالکیّتی که در جامعه میان ما رواج دارد، نوعی اختصاص ویژه است؛ یعنی وابسته بودن چیزی به چیز دیگر، بهگونهای که تصرّف در آن را درست و مجاز میسازد. پس وقتی میگوییم فلان مالْ ملک ماست، معنایش این است که آن چیز پیوندی ویژه با ما دارد که بهخاطرش حق داریم در آن دست ببریم و اگر این پیوند نبود، دست بردن در آن جایز نبود. این نوع مالکیّت در زندگی اجتماعی، امری قراردادی و اعتباری است، نه واقعی و تکوینی؛ و آن را از معنای واقعی دیگری گرفتهاند که آن را نیز «مِلک» مینامیم. مِلک حقیقی همان وابستگیِ اجزا و تواناییهای وجود ما به خودِ ماست؛ زیرا ما چشم، گوش، دست و پا داریم، و مالکیّت ما بر آنها به این معناست که آنها در هستی خود، وابسته به هستی ما هستند و بدون ما استقلالی ندارند، بلکه با تکیه بر هستیِ ما برپایند و ما میتوانیم هر طور که بخواهیم در آنها تصرّف کنیم؛ و این همان مالکیّت حقیقی است.
بحث روایی [معنای جریانداشتن و جاودانگی قرآن
تفسیر آیههای ۱ تا ۴ با هم
در کتاب «عیون اخبار الرضا» به نقل از امام رضا (ع)، از پدران بزرگوارش، از امیر مؤمنان (ع) آمده است که فرمود: از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود:
خداوند عزوجل فرموده است: «من سورهٔ فاتحةالکتاب را میان خود و بندهام تقسیم کردهام؛ نیمی از آن برای من و نیمی برای بندهام است، و بندهام هرچه بخواهد به او داده میشود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ تا ۷ با هم
نخست اینکه: تمام این سوره کلامی است که خداوند سبحان به نیابت از بندهاش بیان فرموده است؛ یعنی به او میآموزد وقتی رو به سوی پروردگارش میآورد و در جایگاه بندگی میایستد، چه سخنانی بر زبان جاری کند. ادامه در متن کامل
دوم اینکه: این سوره به دو بخش تقسیم شده است؛ نیمی از آن برای خداوند است و نیمی دیگر برای بنده. ادامه در متن کامل
سوم اینکه این سوره با همهٔ کوتاهی و فشردگیاش، تمام معارف قرآن را در بر دارد؛ زیرا قرآن با گستردگی شگفتانگیزش در معارف بنیادین و شاخههای برآمده از آن ــ مانند اخلاق، احکام عبادات، دادوستدها، سیاستها، امور اجتماعی، وعده و وعیدها، و داستانها و عبرتها ــ در مجموع به سه اصل توحید، نبوت و معاد و فروع آنها، و نیز به هدایت بندگان به آنچه دنیا و آخرتشان را سامان میدهد بازمیگردد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ حمد، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۹ تا ۴۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/1/2/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
و سخن خدای متعال که فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ» (ستایش ویژهٔ خداست)؛ چنانکه گفتهاند «حمد» به معنای ستایش بر کار نیکی است که از روی اراده و اختیار انجام گرفته باشد، در حالی که «مدح» معنایی گستردهتر از آن دارد. برای نمونه، در زبان عربی گفته میشود: فلانی را به خاطر بخشش و کَرََمَش ستودم (هم با واژهٔ «حمدتُ» و هم با «مدحتُ»)؛ اما میگویند: مروارید را برای شفافیت و زلالیاش مدح کردم («مدحتُ اللؤلؤَ علي صفائِه») و نمیگویند آن را حمد کردم («حمدتُه»)، چرا که زیبایی مروارید اختیاری نیست. حرف «لام» در کلمهٔ «الحمد»، یا برای جنس است (بیان حقیقت ستایش) یا برای استغراق (فراگیر بودن همهٔ ستایشها)، و در این آیه نتیجه و بازگشت هر دو یکی است.
دلیل این سخن آن است که خدای سبحان میفرماید: «ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» (این است خداوند، پروردگار شما که آفرینندهٔ هر چیزی است. غافر: ۶۲).
بنابراین، آیه بیان میکند که هر چه «چیز» و موجود نامیده شود، آفریدهٔ خدای سبحان است. از سوی دیگر فرمود: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» (همان کسی که هر چه را آفرید، نیکو ساخت؛ سجده: ۷). با این سخن، نیکویی و زیبایی را برای هر موجودِ آفریدهشده ثابت کرد، از این جهت که آفریدهٔ او و منتسب به اوست. پس زیبایی و آفرینش همواره همراهاند و بر مدار یکدیگر میچرخند؛ هیچ آفرینشی نیست مگر آنکه با نیکوسازیِ خدا نیکو و زیباست، و هیچ زیباییای نیست مگر آنکه آفریدهٔ او و وابسته به اوست.
همچنین خدای متعال فرموده است: «هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (او خدای یگانهٔ چیره و بیچونوچراست؛ زمر: ۴) و فرمود: «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ» (و چهرهها در برابر خدای زندهٔ پاینده و برپادارنده خوار و فروتن شد؛ طه: ۱۱۱). این آیات خبر میدهند که خدا آنچه را آفریده، زیر فشار و چیرگیِ کسی نبوده و کارهایش را از روی اجبارِ دیگری انجام نمیدهد؛ بلکه هستی را از روی دانایی و خواست و اختیار خود آفریده است. پس هیچ پدیدهای نیست مگر آنکه کارِ زیبا و اختیاریِ او به شمار میرود. این حقیقت از جهت کار و فعل خدا بود.
اما از جهت نامهای او، خدای متعال فرمود: «اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنيٰ» (خداست که هیچ معبودی جز او نیست و بهترین و زیباترین نامها از آنِ اوست؛ طه: ۸). و نیز فرمود: «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنيٰ فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمٰائِهِ» (و نیکوترین نامها ویژهٔ خداست، پس او را با آنها بخوانید و کسانی را که در نامهایش کجروی و انحراف میورزند رها کنید؛ اعراف: ۱۸۰). پس خدای متعال هم در نامهای خویش زیباست و هم در کارهایش، و هر زیبایی از او سرچشمه میگیرد.
پس روشن شد که خدای متعال هم در برابر نامهای زیبایش ستایش میشود و هم در برابر کارهای نیکویش؛ و هیچ ستایشی نیست که ستایشگری برای کاری ستودنی به جا آورد، مگر اینکه در حقیقت از آنِ خدای سبحان است؛ زیرا هر زیبایی و کار نیکی که ستایش به آن تعلق میگیرد، از سوی اوست. بنابراین، هم جنس ستایش (حقیقت ستایش) ویژهٔ خدای سبحان است و هم هر ستایشی از آنِ اوست.
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (همهٔ ستایشها ویژهٔ خداست).
دلیل این نکته آن است که ستایش، نوعی توصیفکردن است؛ درحالیکه خداوندِ پاک و منزّه، خود را از توصیفِ بندگانش پیراسته و برتر دانسته است، آنجا که میفرماید: «سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا يَصِفُونَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِينَ» (صافات: ۱۵۹-۱۶۰: خدا از آنچه در توصیفش میگویند منزّه است، مگر بندگان برگزیده و پاککردهاش).
این سخنِ خداوند مطلق است و هیچ قید و شرطی ندارد؛ در کلام خدا نیز چیزی نیامده است که اجازه دهد ستایش را از زبانی جز زبان او نقل کنیم، مگر آنچه از چند تن از پیامبرانِ برگزیده و پاکنهادش (مُخلَصین) نقل کرده است. خدای متعال در گفتوگو با نوح (ع) فرمود: «فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِينَ» (سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۲۸: پس بگو ستایش ویژهٔ خدایی است که ما را از چنگال مردم ستمکار رهانید). و به نقل از ابراهیم (ع) فرمود:
«الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ» (سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۳۹: ستایش ویژهٔ خدایی است که در روزگار کهنسالی اسماعیل و اسحاق را به من بخشید). همچنین در چندین جا از کلام خویش به پیامبرش محمد (ص) فرمود: «وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (سورهٔ نمل، آیهٔ ۹۳: و بگو ستایش ویژهٔ خداست). و به نقل از داوود و سلیمان (ع) فرمود: «وَ قٰالاَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (سورهٔ نمل، آیهٔ ۱۵: و گفتند ستایش ویژهٔ خداست). گروه دیگر نیز بهشتیان هستند که خدا از آنان ستایش را نقل کرده است؛ همان کسانی که از کینهٔ دلها، بیهودهگویی و گناهشماری پیراسته شدهاند؛ چنانکه میفرماید: «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ» (سورهٔ یونس، آیهٔ ۱۰: و پایانِ دعایشان این است که ستایش ویژهٔ خداوند، پروردگارِ جهانیان است).
اما در غیر این موارد، هرچند خداوند حمد و ستایش را از زبان بسیاری از آفریدگانش، بلکه از همهٔ آنها بازگو کرده است؛ مانند این سخن خدای متعال: «وَ الْمَلاٰئِكَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» (شوری: ۵: و فرشتگان همراه با ستایش پروردگارشان، او را تسبیح و پاک میشمارند)، و این سخن او: «وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ» (رعد: ۱۳: و رعد همراه با ستایش خدا، او را تسبیح میگوید)، و این گفتهاش: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (اسراء: ۴۴: و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با ستایش او، تسبیحش میگوید).
اما خدای سبحان در همهٔ این موارد، حمد و ستایش را با تسبیح (پاک و پیراسته دانستن خدا از هر کاستی و نقصی) همراه کرده است؛ بلکه تسبیح را اصل قرار داده و ستایش را به دنبال آن آورده است. علتش این است که دیگران نه میتوانند به زیبایی و کمالِ کارهای خدا احاطه یابند، و نه بر زیباییِ صفات و نامهای او که سرچشمهٔ زیباییِ کارهایش هستند، دسترسیِ کامل دارند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ لاٰ يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً» (طه: ۱۱۰؛ «و دانش آنان هرگز به او احاطه نمییابد»). بنابراین، هر توصیفی که بندگان از خدا بکنند، با همان ادراک خود آن را محدود ساخته و به اندازهٔ فهم ناچیزشان درآوردهاند. پس هیچ ستایشی از سوی آنان درست و شایسته درنمیآید مگر اینکه ابتدا او را از این حدومرزها و سنجشهای نارسا و برآمده از فهم خودشان منزه و پاک بشمارند (تسبیح کنند)؛ چنانکه خدای متعال فرموده است: «إِنَّ اللّٰهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» (نحل: ۷۴؛ «خدا میداند و شما نمیدانید»). اما بندگانِ مُخلَصِ خدا (کسانی که خدا آنان را تنها برای خودش خالص کرده است)، ستایش آنان را ستایش خود، و توصیفشان را توصیفِ خود قرار داده است؛ چون آنان را برای خود خالص گردانیده است. از اینجا روشن میشود که ادبِ بندگی اقتضا میکند که بنده پروردگارش را به همان شیوهای ستایش کند که او خود را ستوده است و از آن فراتر نرود.
همین معنا در حدیثی که هر دو گروه شیعه و اهلسنت از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) روایت کردهاند، آمده است: «لَا أُحْصِي ثَنَاءً عَلَيْكَ، أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَي نَفْسِكَ» (ستایش تو را به شمارش درنمیآورم؛ تو همانگونهای که خودت بر خویش ستایش کردهای). بنابراین، کلام خداوند در آغاز این سوره: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (ستایش ویژهٔ خداست)، ادبآموختنی بندگی است؛ چیزی که برای بنده سزاوار و شدنی نبود که بگوید، مگر اینکه خودِ خداوند متعال آن را به نیابت از بنده فرمود و آموزش داد که چگونه شایسته است او را بستاید.
آنچه در حقیقت میتوان به خدای متعال نسبت داد، همان مالکیت حقیقی است، نه مالکیّت اعتباری (قراردادی) که با از میان رفتنِ قرارداد و وضع اجتماعی باطل میشود. روشن است که مالکیّت حقیقی هرگز از تدبیر جدا نیست؛ زیرا وقتی چیزی در اصلِ هستیاش نیازمند دیگری باشد و بدون او نتواند روی پای خود بایستد، در آثار و پیامدهای هستیاش نیز هرگز از او بینیاز و مستقل نخواهد بود. بنابراین، خدای متعال «ربّ» (پروردگارِ) همهٔ موجودات دیگر است؛ چرا که رب به معنای مالکِ مدبّر (صاحبِ تدبیرگر) است و خدای متعال دقیقاً همینگونه است.
اما کلمهٔ «الْعَالَمِينَ» جمع «عالَم» (با فتح لام) است و در اصل به معنای «آنچه با آن چیزی دانسته و شناخته میشود» به کار میرود؛ مانند «قالب» (آنچه با آن چیزی را شکل میدهند و زیرورو میکنند)، «خاتَم» (آنچه با آن مهر میزنند) و «طابَع» (آنچه با آن چاپ و نشان میگذارند). این واژه هم بر همهٔ آفریدهها اطلاق میشود، هم بر هر نوع از موجوداتی که افراد و اجزایی هماهنگ دارند، مانند عالم جماد (بیجانها)، عالم گیاهان، عالم حیوانات و عالم انسان، و هم بر هر گروهی از انسانها که ویژگی مشترکی دارند، مانند عالم عرب و عالم عجم. این معنای اخیر با روند نامهای نیکوی خداوند که در ادامه تا «مٰالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» برشمرده میشوند، سازگارتر است؛ زیرا «دین» یعنی پاداش و کیفری که در روز قیامت داده میشود، ویژهٔ انسانها یا انسان و جن است. بنابراین مقصود از «عالمین» میتواند همان جهانها و گروههای گوناگون انس و جن باشد. کاربرد این واژه در قرآن کریم با همین معنا نیز این برداشت را تأیید میکند؛ چنانکه خداوند میفرماید: «وَ اصْطَفٰاكِ عَليٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِينَ» (آلعمران، آیهٔ ۴۲: «و تو را بر زنان جهانیان برگزید»)، و در جای دیگر میفرماید: «لِيَكُونَ لِلْعٰالَمِينَ نَذِيراً» (فرقان، آیهٔ ۱: «تا برای جهانیان هشداردهندهای باشد»)، و نیز میفرماید: «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَهَ مٰا سَبَقَكُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ [الْعٰالَمِينَ]» (اعراف، آیهٔ ۸۰: «آیا کار بسیار زشتی را انجام میدهید که پیش از شما هیچکس از جهانیان بدان دست نزده است؟»).
«الْعَالَمِينَ» (سورهٔ اعراف، آیهٔ ۸۰): «آیا کار بسیار زشتی را انجام میدهید که پیش از شما هیچکس از جهانیان انجام نداده است؟».
بحث روایی
در کتاب «کشفالغُمّه» از امام صادق (علیهالسلام) روایت شده است که فرمود: قاطر پدرم گم شد؛ پس ایشان فرمود: «لَئِنْ رَدَّهَا اللهُ عَلَيَّ لَأَحْمَدَنَّهُ بِمَحَامِدَ يَرْضَاهَا» (اگر خداوند آن را به من بازگرداند، او را با ستایشهایی چنان شایسته سپاس میگویم که بپسندد). دیری نگذشت که آن مرکب را با زین و لگامش آوردند. هنگامی که پدرم سوار شد و جامهاش را جمع کرد، سرش را رو به آسمان بلند کرد و فقط گفت: «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» (ستایش تنها از آنِ خداست) و سخنی بر آن نیفزود. سپس فرمود: چیزی را فروگذار نکردم و باقی نگذاشتم؛ همهگونه ستایش را تنها برای خدای بزرگ و باصلابت قرار دادم؛ زیرا هیچ ستایشی نیست جز اینکه در این عبارت نهفته است.
میگویم: همچنین در کتاب «عیون اخبار الرضا» از امیرالمؤمنین علی (ع) روایت شده است که از ایشان درباره تفسیر این جمله پرسیدند. آن حضرت فرمود: «هو أن الله عرف عباده بعض نعمه علیهم جملا-إذ لا یقدرون علی معرفه جمیعها بالتفصیل-لأنها أکثر من أن تحصی أو تعرف،فقال:قولوا الحمد لله علی ما أنعم به علینا»؛ معنایش این است که خداوند گوشهای از نعمتهای خویش بر بندگان را بهگونهای اجمالی و کلی به آنان شناسانده است؛ زیرا آنان توانایی شناخت ریز و جزءبهجزء همه آنها را ندارند، چرا که نعمتهای او بیشتر از آن است که به شمارش درآید یا به تمامی شناخته شود. پس فرمود: بگویید «الحمد لله علی ما أنعم به علینا» (ستایش و سپاس ویژه خدایی است بر آنچه به ما انعام فرموده است).
میگویم: امام علی (ع) به همان نکتهای اشاره میکند که پیشتر گذشت؛ اینکه ستایش در اصل کار بنده است، اما خداوند آن را از زبان بنده و به نیابت از او آورده است تا ادب بندگی را به او بیاموزد و راه سخن گفتن را یادش دهد.
بحث فلسفی [معنای حمد و اینکه ستایش ویژهٔ خداوند سبحان است
برهانهای عقلی به روشنی ثابت میکنند که استقلال معلول (پدیدهای که هستیاش وابسته به دیگری است) و هر ویژگی و حالتی از آن، تنها و تنها به واسطهٔ علّت آن پدیده است؛ و هر کمال و زیبایی که معلول دارد، پرتوی از وجود علّت اوست. بنابراین، اگر حسن و زیبایی در عالم هستی واقعیتی داشته باشد، کمال و استقلال حقیقی آن ویژهٔ خدای واجبالتعالی است؛ چرا که او علّتی است که سررشتهٔ تمام علّتها به او ختم میشود. از سوی دیگر، ستایش و حمد در حقیقت آن است که موجودی با هستیِ خود، کمالِ موجود دیگری را آشکار کند که آن موجودِ دیگر ناگزیر علّت اوست. پس هرگاه همهٔ کمالها در نهایت به خدای متعال بازگردد، حقیقتِ هر ستایش و ثنایی نیز به او بازمیگردد و نزد او فرود میآید. ازاینرو، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ همهٔ ستایشها ویژهٔ خداوند، پروردگار جهانیان است.