تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّۚ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِۗ أَلَآ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ
نزدیک است آسمانها از فرازشان بشکافند، و فرشتگان با ستایش پروردگارشان او را تسبیح میگویند و برای کسانی که در زمیناند آمرزش میطلبند؛ آگاه باشید که همانا خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۶ با هم
«الم و المص و الر و المر و كهيعص و طه و طس -و طسم و يس و -ص و حم و حم عسق و ق و ن ؟» فرمود (ع): «اما «الم» در آغاز بقره معنایش «أنا الله الملك» (منم خدای فرمانروا) است؛ و اما «الم» در آغاز آلعمران معنایش «أنا الله المجيد» (منم خدای والامقام و باشکوه) است؛ و «المص» معنایش «أنا الله المقتدر الصادق» (منم خدای توانمند و… ادامه در متن کامل
و اما «طس» معنایش این است: منم جوینده و شنوا («أنا الطالب السميع»)؛ و اما «طسم» معنایش این است: منم جوینده، شنوا، آغازگر آفرینش و بازگردانندهٔ آن («أنا الطالب السميع المبدئ المعيد»)؛ و اما «يس» نامی از نامهای پیامبر (ص) است و معنایش چنین است: «يا أيها السامع للوحي و القرآن الحكيم- إنك لمن المرسلين على صراط مستقيم» (ای شنوندهٔ وحی و قرآنِ استوار، بهیقین تو از فرستادگانی و بر راهی راست قرار داری). ادامه در متن کامل
و اما «ص»، چشمهای است که از زیر عرش میجوشد و همان است که پیامبر (ص) هنگام معراج از آن وضو ساخت؛ و جبرئیل هر روز یک بار به درون آن میرود و در آن غوطهور میشود، سپس بیرون میآید و بالهایش را تکان میدهد، و هیچ قطرهای از بالهایش نمیچکد مگر آنکه خداوند تبارک و تعالی از آن فرشتهای میآفریند که تا روز قیامت خدا را تسبیح و تقدیس میکند و به بزرگی و ستایش یاد مینماید. ادامه در متن کامل
و اما «حم» معنایش ستوده و بزرگوار («الحميد المجيد») است؛ و اما «حم عسق» به معنای بردبار، پاداشدهنده، دانا، شنوا، توانا و نیرومند («الحليم المثيب العالم- السميع القادر القوي») است. ادامه در متن کامل
سفیان گفت: به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، حقیقت لوح، قلم و مرکّب را برای من بیشتر روشن فرما و از آنچه خدا به تو آموخته است به من بیاموز. ادامه در متن کامل
میگویم: ظاهر روایتی که بیشتر حروف مقطعه را به نامهای نیکوی خداوند (اسماء حسنی) تفسیر میکند، این است که این حروف از آن نامها برگرفته شدهاند؛ یا از آغاز آنها، مانند حرف «میم» از «الملك»، «المجيد» و «المقتر»، و یا از میان حروف آنها، مانند «لام» از «الله» و «یاء» از «الولي». ادامه در متن کامل
بنابراین بر فرض درستیِ روایت، وجه درست آن است که بگوییم این حروف به گونهای غیروضعی (غیرقراردادی) بر این معانی دلالت دارند؛ یعنی رموزی پوشیده از ما و ناشناخته برای ما هستند که بر مراتبی از این معانی دلالت میکنند؛ مراتبی که بسیار دقیقتر، برتر و فراتر از فهم ماست. ادامه در متن کامل
و این سخن روایت که فرمود: «و أما ق فهو الجبل المحيط بالأرض و خضرة السماء منه...» (و اما «ق» همان کوهی است که زمین را احاطه کرده و سبزی آسمان از آن است...) را قمی نیز در تفسیر خود نزدیک به همین معنا آورده است، و پس از او نیز به راههای گوناگون از اهل سنت، از ابنعباس و دیگران روایت شده است. ادامه در متن کامل
و در برخی از روایات منقول از ابنعباس آمده است: «خداوند کوهی به نام «ق» آفرید که جهان را در بر گرفته و ریشههایش به صخرهای میرسد که زمین بر آن قرار دارد؛ پس هرگاه خداوند بخواهد سرزمینی را بلرزاند، به آن کوه فرمان میدهد و او آن ریشهای را که در کنار همان آبادی است تکان میدهد؛ در نتیجه، آنجا را میلرزاند و به حرکت درمیآورد؛ ازاینرو فقط همان سرزمین میلرزد و سرزمین دیگر تکان نمیخورد». ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۵ سورهٔ شوری، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۱۰ تا ۱۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/42/5/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « تَكٰادُ السَّمٰاوٰاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ » (نزدیک است آسمانها از فرازشان بشکافند...). واژهٔ «تَفَطُّر» به معنای شکافته شدن و پارهپاره شدن است که از ریشهٔ «فَطْر» به معنای شکافتن گرفته شده است.
آنچه سیاق سخن بدان راه مینماید ــ با توجه به اینکه کلام برای بیان حقیقت وحی، هدف و آثار آن پیدرپی آمده ــ این است که مراد از شکافتنِ آسمانها از فرازشان، پارهپاره شدنِ آنها به سبب وحیی باشد که از پیشگاه خدای بلندمرتبه و بزرگ فرود میآید و آسمان به آسمان میگذرد تا بر زمین نازل شود؛ زیرا سرچشمهٔ وحی خدای پاک و منزه است و آسمانها راههایی به سوی زمین هستند. خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ وَ مٰا كُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِينَ» (مؤمنون: ۱۷؛ و به یقین، بالای سر شما هفت راه [آسمان] آفریدیم و ما از آفرینش غافل نبودهایم).
دلیل مقیّد ساختنِ « يَتَفَطَّرْنَ » (شکافته میشوند) به قیدِ « مِنْ فَوْقِهِنَّ » (از فرازشان) نیز روشن است؛ زیرا وحی از فرازِ آسمانها و از نزد آن که برتری و عظمت مطلق دارد بر آنها فرود میآید؛ بنابراین اگر هم قرار بر شکافتن باشد، این شکافتن از فرازِ آنها آغاز میگردد.
افزون بر این، در چنین بیانی بزرگداشت و بالا بردنِ شأن وحی نهفته است؛ چراکه کلامِ خدای بلندمرتبه و بزرگ است؛ پس از آن رو که سخنِ دارندهٔ عظمت مطلق است، نزدیک است آسمانها با فرود آمدنش شکافته شوند، و از آن رو که کلامی نازلشده از پیشگاه دارندهٔ برتریِ مطلق است، اگر شکافته شوند، از فرازشان شکافته میشوند.
پس این آیه در بزرگداشت شأن کلام خدا از جهت فرود آمدن و گذشتنش از آسمانها، مانند این سخن اوست:
«حَتّٰي إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّكُمْ قٰالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ» (سبأ: ۲۳؛ تا آنگاه که هراس از دلهایشان برطرف شود، گویند: پروردگارتان چه فرمود؟ گویند: حق را؛ و او بلندمرتبه و بزرگ است) که در بزرگداشت آن از جهت دریافت فرشتگانِ آسمانهاست؛ و نیز نظیر این کلام اوست که: «لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ» (حشر: ۲۱؛ اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، بیشک آن را از بیم خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی) در بزرگداشت آن بر فرض فرود آمدنش بر کوه؛ و همچنین مانند این سخن او که: «إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً» (مزمل: ۵؛ بهراستی ما به زودی سخنی سنگین بر تو فرود میآوریم) در سنگین دانستن و دشواریِ تحمّل آن. این مطلبی است که سیاق آیات به دست میدهد.
با این حال، مفسران آیه را بر یکی از دو معنای دیگر حمل کردهاند:
نخست اینکه مقصود، شکافتهشدن آسمانها از عظمت و شکوه خداوند (جلّ جلاله) است؛ همانگونه که توصیف خدای متعال پیش از این آیه به «العلیّ العظیم» (بلندمرتبهٔ بزرگ) نیز آن را تأیید میکند.
دوم اینکه مقصود، شکافتهشدن آنها به سبب شرکِ مشرکانِ اهل زمین و این سخنشان است که: « اِتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً » (خدای رحمان فرزندی اختیار کرده است)؛ چراکه خدای متعال دربارهٔ آن فرموده است: «تَكٰادُ السَّمٰاوٰاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ» (مریم: ۹۰؛ نزدیک است آسمانها از آن شکافته شوند). این توجیه، مفسران را به تکلّف (توجیهات دور از ذهن) انداخت؛ چه در توجیه مقیدشدن این شکافتن با عبارتِ « مِنْ فَوْقِهِنَّ » (از فرازشان) ــ بهویژه بر پایهٔ معنای دوم ــ و چه در توجیه پیوند این فراز با پیش از خود که: « وَ الْمَلاٰئِكَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ » تا پایان آیه (و فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبیح میگویند و برای اهل زمین آمرزش میطلبند)؛ چنانکه بر هر کس به کتابهای آنان مراجعه کند پوشیده نیست.
و سخن خدای متعال: « وَ الْمَلاٰئِكَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ » (و فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبیح میگویند و برای کسانی که در زمیناند آمرزش میخواهند)؛ یعنی خدای متعال را از هر آنچه شایستهٔ ساحت قدس او نیست پیراسته میدانند و او را بر کار زیبایش میستایند؛ و از چیزهایی که شایستهٔ ساحت قدس او نیست، این است که کار بندگانش را رها کند و آنان را با آیینی که از طریق وحی برایشان تشریع میفرماید هدایت نکند، در حالی که این هدایت، کاری زیبا از جانب اوست. فرشتگان همچنین از خدای متعال میخواهند که اهل زمین را بیامرزد، و تحقق آمرزش تنها با فراهمآمدن سبب آن ممکن است که همانا پیمودن راه بندگی با هدایتیافتن به هدایت خدای پاک و منزه است. از این رو درخواست آمرزش برای آنان، در حقیقت به این بازمیگردد که از خدا بخواهند برایشان آیینی تشریع کند تا هر کس از آنان بدان دین گروید آمرزیده شود؛ پس معنا چنین است: فرشتگان از خدای پاک و منزه میخواهند که برای اهل زمین از راه وحی، آیینی تشریع فرماید تا بدان پایبند شوند و به سبب آن آمرزیده گردند.
و شاهد بر این معنا، قرار گرفتن این جمله در سیاق بیان ویژگی وحی است و همچنین پیوند یافتنِ استغفار با ساکنان زمین («مَنْ فِي الْأَرْضِ»)؛ زیرا طلب آمرزش از سوی فرشتگان برای همهٔ اهل زمین بدون هیچ قیدی ــ حتی برای کسی که میگوید: « اِتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً » (خدا فرزندی برگزیده است) ــ معنایی ندارد، در حالی که خدای متعال از فرشتگان چنین حکایت کرده است: «وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا» (و برای مؤمنان آمرزش میخواهند؛ مؤمن: ۷). بنابراین، راهی جز این نیست که درخواست آمرزش را بر درخواست سبب آن حمل کنیم، که همانا تشریع دین برای اهل زمین است تا هر کس بدان دین گروید آمرزیده شود.
و سخن خدای متعال: « أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » (آگاه باشید که همانا خداوند، خود آمرزنده و مهربان است)؛ یعنی خدای پاک و منزه، به سبب آراستگیاش به دو صفت مغفرت و رحمت و نامیدهشدنش به دو نامِ غفور و رحیم، شایستهٔ ساحت قدسش این است که در حق اهل زمین کاری کند تا به وسیلهٔ آن به مغفرت و رحمتی از نزد او دست یابند؛ و آن این است که از طریق وحی و همسخنی، برایشان آیینی تشریع فرماید تا با راهنمایی آن به سعادت خود برسند.
گفته شده است: در سخن خدای متعال: « أَلاٰ إِنَّ اللّٰهَ » (آگاه باشید که خداوند...) تا پایان آیه، اشارهای است به پذیرفتهشدن استغفار فرشتگان، و اینکه خدای پاک و منزه افزون بر آنچه آنان از آمرزش خواستهاند، رحمتی نیز بر آن میافزاید.
بحث روایی
و در تفسیر قمی، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) دربارهٔ این سخن که خدای متعال میفرماید: « يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ » [شوری: ۵] آمده است: «أي يتصدعن» (یعنی شکافته میشوند).
و در «جوامع الجامع» دربارهٔ این سخن که خدای متعال میفرماید: « وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ » [شوری: ۵] آمده است که امام صادق (ع) فرمود:
«لمن في الأرض من المؤمنين» (برای کسانی از اهل زمین که مؤمن باشند).
میگویم: روایتی با همین معنا در «مجمع البیان» نیز از آن حضرت نقل شده است، و علی بن ابراهیم قمی نیز آن را به صورت مضمر (بدون ذکر صریح نام امام) روایت کرده است.