إِنَّا سَنُلۡقِي عَلَيۡكَ قَوۡلٗا ثَقِيلًا
چراکه ما بهزودی سخنی گرانسنگ بر تو فرو خواهیم فرستاد.
تفسیر آیهٔ ۵ سورهٔ مزمل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۶۱ تا ۷۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/73/5/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً » (ما بهزودی گفتاری سنگین بر تو القا خواهیم کرد). سنگینی، کیفیتی جسمانی است که ویژگیاش دشوار بودنِ برداشتنِ جسم سنگین و جابهجا کردنِ آن از جایی به جای دیگر است؛ و چه بسا این تعبیر برای امور معنوی نیز استعاره آورده شود، آنگاه که بر جان و روان آدمی دشوار آید تحمل آن، یا تاب و توانِ کشیدنِ بار آن را نداشته باشد. از این رو گاهی این وصف به اعتبار معنای سخن به آن نسبت داده میشود و سخن، سنگین شمرده میشود؛ زیرا معنایی را دربردارد که ادراکش بر نفس دشوار است، یا فهم آن در توانش نیست، یا از پذیرش آن به تنگنا میافتد—مانند باریکاندیشیها و نکات دقیق علمی هنگامی که به فهم عموم القا شود—یا به جهت آنکه دربردارندهٔ حقایقی است که آراسته شدن و تحقق یافتن به آنها سخت است، یا تکالیفی است که انجام دادن و مداومت بر آنها دشوار مینماید.
و قرآن گفتاری الهی و به هر دو معنا سنگین است: اما از جهتِ دریافت معنای آن، کلامی الهی است برگرفته از ساحتِ عظمت و کبریا که جز نفسی پاک از هر آلودگی و بریده از هر سببی جز خدای پاک و منزه، آن را دریافت نمیکند؛ و کتابی ارجمند و استوار است که ظاهر و باطن، و تنزیل و تأویل دارد و بیانگر هر چیز است. سنگینیِ آن از حال و روز پیامبر (ص) نیز کاملاً نمایان بود، به سبب همان رنج و تب شدیدی (بُرَحاء) و حالتی شبیه بیهوشی که به ایشان دست میداد، چنانکه در روایات مستفیض (فراوان و مشهور) آمده است.
و اما از جهتِ آراسته شدن و تحقّق به حقیقتِ توحید و حقایق اعتقادیِ پیرو آن، در اشاره به سنگینیاش همین فرمودهٔ خدای متعال بس است که میفرماید: «لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَليٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَهِ اللّٰهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (حشر: ۲۱؛ اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، بیگمان آن را از خشیت خدا فروتن و از هم شکافته میدیدی، و این مثلها را برای مردم میزنیم تا شاید بیندیشند)، و این فرمودهٔ خدای متعال که:
«وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتيٰ» (رعد: ۳۱؛ و اگر قرآنی بود که کوهها با آن به حرکت درمیآمدند، یا زمین با آن قطعهقطعه میشد، یا با مردگان با آن سخن گفته میشد [همین قرآن میبود]).
و اما از جهتِ به پا داشتنِ آنچه قرآن دربردارد—از رسالتِ دعوت، برپایی آیینهای دین حنیف (دین راستین و توحیدی) و پیروز گرداندنِ آن بر همهٔ دینها—گواه بر آن، همان مصیبتها و سختیهایی است که پیامبر (ص) در راه خدا و آزارهایی که در جهت رضای او دید؛ چنانکه آیاتِ قرآن نیز که بازگوکنندهٔ انواع آزارها، استهزاها و جفاکاریهای مشرکان، کافران، منافقان و بیماردلان نسبت به پیامبر (ص) است، بر این حقیقت گواهی میدهد.
بنابراین در این فرمودهٔ خدا که: « إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً »، مراد از گفتار سنگین، همان قرآن عظیم است؛ بر پایهٔ آنچه از سیاق این آیات که در آغاز بعثت نازل شدهاند به ذهن میرسد و مفسران نیز آن را همینگونه تفسیر کردهاند.
و این آیه در مقامِ تعلیل (بیان علت) برای حکمی است که از عبارت « قُمِ اللَّيْلَ » (شب را بپا خیز) و ادامهٔ آن دانسته میشود؛ بنابراین بر اساس سیاق—و در حالی که خطاب ویژهٔ پیامبر (ص) است—میرساند که فرمان به شبزندهداری و روی آوردن به خدای متعال در دلِ شب با نماز شب، آمادهسازی و زمینهچینی برای آن حضرت است تا به کرامتِ قرب، شرفِ حضور و دریافتِ گفتاری سنگین نائل آید؛ پس شبزندهداری همان راهی است که به این جایگاه والا میانجامد. و خدای پاک و منزه در آیهٔ پیشِ رو، نماز شب را راهی به سوی خود شمرده و فرموده است: « إِنَّ هٰذِهِ تَذْكِرَهٌ فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِليٰ رَبِّهِ سَبِيلاً » (بیتردید این یک یادآوری است؛ پس هر که بخواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش میگیرد).
و خدای پاک و منزه علاوه بر آنچه در این آیه آمده، در این فرمودهٔ خود وعدهای افزوده و میفرماید: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحْمُوداً» (اسراء: ۷۹؛ و پاسی از شب را به آن [قرآن و عبادت] بیدار باش، که فریضهای افزون برای توست؛ امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد)، و معنای مقام محمود پیش از این در تفسیر این آیه گذشت.
از آنجا که بخشی از سنگینیِ قرآن به سبب آراسته شدن به حقایق آن و پاسخ مثبت دادن به شریعتها و احکامی است که بدان فرا میخواند، این کتاب همانگونه که بر پیامبر (ص) سنگین است، بر امت او نیز سنگین خواهد بود. از این رو معنای آیه این است: «ما بهزودی کلامی را به تو وحی میکنیم که هم بر تو و هم بر امتت سنگین است.» اما سنگینیِ آن بر پیامبر (ص) به خاطر دشواریِ پیادهسازی حقایق آن، سختیهای بار رسالت و آزارهایی است که در راه خدا در پی دارد، و نیز به سبب رها کردن آسایش و تنآسایی، جهاد با نفس و دل بریدن از همه و روی آوردن به خداست؛ افزون بر رنج و فشاری که هنگام دریافت وحی از سرچشمهاش متحمل میشد. و اما سنگینیِ آن بر امت از این روست که آنان نیز در لزوم تحقق بخشیدن به حقایق آن در جان خود، پیروی از اوامر و نواهی، و رعایت مرزهای الهی با پیامبر (ص) شریکاند؛ هر گروهی به اندازهٔ توان و ظرفیت خویش.
مفسران در معنای سنگینیِ قرآن، دیدگاههای دیگری نیز بیان کردهاند:
نخست اینکه قرآن سنگین است، یعنی بلندمرتبه، استوار و پرمایه است؛ همانگونه که وقتی سخنی سنجیده و بهجا باشد، گفته میشود: «هذا كلام له وزن» (این سخنی وزندار و پرمایه است).
دیگر آنکه قرآن در روز قیامت در ترازوی سنجش سنگین است؛ خواه به معنای حقیقی کلمه، یا به صورت مجاز به معنای پاداش فراوانی که به آن تعلق میگیرد.
دیگر اینکه قرآن به سبب اعجاز شگفتانگیز و هشدارهای کوبندهای که در بر دارد، بر کافران و منافقان سنگین و گران میآید.
دیگر آنکه سنگینیِ قرآن کنایه از ماندگاریِ آن در بستر روزگار است؛ زیرا شیء سنگین به طور طبیعی در جای خود میماند و پایدار است.
و دیدگاههایی دیگر از این دست. هرچند این وجوه در خود بیاشکالاند، اما همان وجهی که پیشتر بیان شد، معنای روشنتر و متبادر به ذهن است.
بحث روایی
و در همان منبع آمده است: حارث بن هشام از پیامبر خدا (ص) پرسید و گفت: «يا رسول الله كيف يأتيك الوحي؟ فقال (ص): أحيانا يأتيني مثل صلصلة الجرس-و هو أشد علي فيفصم [يادداشت منبع: ۱) الفصم:القطع.] عني و قد وعيت ما قال-و أحيانا يتمثل الملك رجلا فأعي ما يقول»؛ «ای پیامبر خدا، وحی چگونه بر شما فرود میآید؟» پیامبر (ص) فرمود: «گاهی مانند طنین زنگ نزدم میآید، و این حالت بر من سنگینتر و سختتر است؛ سپس وحی از من قطع میشود [پاورقی منبع: فصم یعنی قطعکردن] در حالی که آنچه را فرشته گفته کاملاً فراگرفتهام؛ و گاهی فرشته بهصورت مردی برایم مجسم میشود و آنچه را میگوید به یاد میسپارم».
عایشه گفت: «إنه كان ليوحى إلى رسول الله ص-و هو على راحلته فتضرب بجرانها»؛ بر پیامبر خدا (ص) وحی نازل میشد در حالی که بر مرکبش سوار بود، و مرکب گردنش را بر زمین مینهاد (از سنگینی وحی میخوابید).
عایشه گفت: «و لقد رأيته ينزل عليه في اليوم الشديد البرد-فيفصم عنه و إن جبينه ليرفض عرقا»؛ و بهراستی او را دیدم که در روزی بسیار سرد بر وی وحی نازل میشد، و وحی پایان میپذیرفت در حالی که از پیشانیاش عرق سرازیر بود.
و از تفسیر عیاشی، به سند خود از عیسی بن عبید، از پدرش، از جدش روایت شده است که علی (ع) فرمود: «كان القرآن ينسخ بعضه بعضا،و إنما يؤخذ من أمر رسول الله ص بآخره»؛ قرآن چنان بود که بخشی از آن بخش دیگر را نسخ میکرد، و از دستورهای پیامبر خدا (ص) همواره به آخرین دستورها عمل میشود.
«و كان من آخر ما نزل عليه سورة المائدة-نسخت ما قبلها و لم ينسخها شيء-لقد نزلت عليه و هو على بغلة شهباء-و ثقل عليها الوحي حتى وقفت-و تدلى بطنها حتى رأيت سرتها تكاد تمس الأرض»؛ و از آخرین سورههایی که بر او نازل شد سورهٔ مائده بود که احکام پیش از خود را نسخ کرد و هیچ چیز آن را نسخ نکرد؛ این سوره بر پیامبر نازل شد در حالی که بر قاطری خاکستریرنگ سوار بود، و سنگینی وحی چنان بر آن مرکب فشار آورد که از حرکت ایستاد و شکمش فرو افتاد، تا آنجا که دیدم نافش نزدیک بود به زمین برسد.
میگویم: اگر این روایت درست باشد، پدیدار شدن اثر سنگینیِ وحی بر شتر یا قاطر، از قبیل تجسم معانی (عینیت یافتن امور معنایی در قالب جسمانی) بوده است، و مانند این امر در معجزات و کراماتِ نقلشده از اولیای الهی بسیار یافت میشود؛ اما اینکه خودِ وحی — که کلام است — به سنگینی مادی متصف گردد، نامعقول است.