وَكَذَٰلِكَ يَجۡتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ ءَالِ يَعۡقُوبَ كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيۡكَ مِن قَبۡلُ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَۚ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ
و اینگونه پروردگارت تو را برمیگزیند و از تعبیر خوابها به تو میآموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میکند، همانگونه که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ بیگمان پروردگارت دانای حکیم است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۴ تا ۶ با هم
این آیات خوابی را یادآور میشود که یوسف (ع) دید و آن را برای پدرش یعقوب (ع) بازگفت؛ پدرش نیز آن را برایش تعبیر کرد و او را از بازگوییاش برای برادرانش بازداشت. این رؤیا مژدهای بود که خدای پاک و منزه به یوسف داد تا مایهای روحی برای تربیت الهی بندهاش در مسیر ولایت و نزدیکی به پروردگارش باشد، و به منزلهٔ درآمد و مدخلی بر داستان آن حضرت (ع) است.
تفسیر آیهٔ ۶ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۷۷ تا ۸۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/6/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ كَذٰلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَليٰ آلِ يَعْقُوبَ » (و اینگونه پروردگارت تو را برمیگزیند و از تعبیر خوابها به تو میآموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میکند...) تا پایان آیه. «اجتباء» از ریشهٔ «جبایة» و به معنای گردآوری و جمع کردن است. میگویند: «جَبَيْتُ الْمَاءَ فِي الْحَوْضِ» یعنی آب را در حوض گرد آوردم؛ و «جِبايةُ الخَراج» نیز به معنای جمعآوری مالیات است. خدای متعال میفرماید: «يُجْبيٰ إِلَيْهِ ثَمَرٰاتُ كُلِّ شَيْءٍ» (میوههای هر چیز به سوی آن گردآوری میشود؛ قصص: ۵۷).
بنابراین در معنای اجتباء (برگزیدن)، گردآوریِ اجزای پراکندهٔ یک چیز و نگهداری آن از پریشانی نهفته است و در آن، توجه و حرکتی از سوی گردآورنده به سوی برگزیدهشده وجود دارد. پس برگزیدنِ بندهای از بندگان توسط خدای پاک و منزه بدین معناست که او را مشمول رحمت خویش گرداند، کرامتی ویژه به او ببخشد، پریشانیاش را سامان دهد و او را از پراکنده شدن در راههای متفرق شیطانی — که انسان را سرگردان میسازد — نگاه دارد و بر صراط مستقیم خود روانه کند؛ و این همان عهدهدار شدنِ کار او و اختصاص دادنش به ذات پاک خود است، به گونهای که جز خدا هیچکس در او بهرهای نداشته باشد؛ چنانکه خدای متعال دربارهٔ یوسف (ع) خبر داده و فرموده است: «إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِينَ» (بیگمان او از بندگان خالصشدهٔ ما بود؛ یوسف: ۲۴).
و فرمودهٔ خدا: « وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ » (و از تعبیر خوابها به تو میآموزد)؛ «تأویل» همان حقیقتی است که خواب در نهایت به آن بازمیگردد و در پی آن میآید؛ همان واقعیتی که در خواب برای بیننده در قالبی متناسب با دریافتها و احساساتش نمایان میشود، چنانکه خضوع و سجدهٔ پدر و مادر یوسف و یازده برادرش در قالب یازده ستاره و خورشید و ماه که در برابرش به سجده افتادند مجسم شد. بحث کامل دربارهٔ معنای تأویل، پیشتر در تفسیر کلام خدای متعال: «فَيَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغٰاءَ تَأْوِيلِهِ» (...در پی متشابهات آن میروند تا فتنهانگیزی کنند و در جستوجوی تأویل آن باشند؛ آلعمران: ۷) در جلد سوم این کتاب گذشت.
و «احادیث» جمع «حدیث» (سخن) است و چه بسا در اینجا مراد از آن، رؤیاها باشد؛ زیرا رؤیا از مقولهٔ سخن درون (حدیث نفس) است؛ چرا که جانِ انسان امور را در خواب برایش مجسم میکند، همانگونه که گوینده در بیداری ماجراها را برای شنوندگانش به تصویر میکشد؛ بنابراین، خواب نیز مانند سخن است. از همین جا اشکالِ سخن کسانی روشن میشود که گفتهاند: خوابها از آن رو احادیث نامیده شدهاند که بازگو و نقل میشوند؛ و سستیِ این سخن آشکار است.
و همینطور است این سخن که گفتهاند: «خوابها را از آن رو احادیث (سخنها) نامیدهاند که اگر راست باشند از سخن فرشتهاند و اگر دروغ باشند از سخن شیطان.»؛ و اشکال این سخن آن است که چه بسا خواب نه به فرشته مستند باشد و نه به شیطان، مانند خوابی که از وضعیت مزاجیِ عارضی بر شخص خوابیده سرچشمه میگیرد؛ مثلاً تب یا گرمای ناگهانی بر او عارض میشود و جانش آن را به صورت گرمابهای که در آن شستوشو میکند یا گرمای شدید تابستان و مانند آن بازنمایی میکند، یا سرمایی بر او چیره میشود و جانش آن را با تصویرسازی زمستان و بارش برف و مانند آن بازمینماید.
و برخی این سخن را رد کرده و گفتهاند که با واقعیت سازگار نیست؛ زیرا در خواب یوسف هیچ سخنگفتنی در کار نبوده و خواب دو همزندانیاش و خواب پادشاه مصر نیز چنین است. اما بر این ایرادگیرنده معنای «حدیث» پوشیده مانده و پنداشته است مقصود از اینکه میگویند: «خواب از سخن فرشته یا شیطان است»، سخنگفتن در قالب لفظ است؛ در حالی که چنین نیست، بلکه مقصود این است که عالم خواب، داستان یا رویدادی از رویدادها را با تصویری مناسب برای انسان مجسم میکند، همانگونه که گویندهٔ باواژه، آن رویداد را در قالب کلمات به تصویر میکشد تا شنونده از راه الفاظ به مقصود اصلی پی ببرد. این درست مانند آن است که دربارهٔ کسی که قصد کاری دارد و بر انجام دادن یا واگذاشتنِ چیزی تصمیم میگیرد، گفته میشود: «جانش به او گفت چنین کند یا چنان را واگذارد»، یعنی آن کار در ذهنش مجسم شد و خواست انجامش دهد یا ترکش کند، گویی نفس و جانش به او گفته است: فلان کار بر تو واجب است یا فلان کار برایت جایز نیست. خلاصه آنکه معنای «حدیث» بودنِ خوابها این است که از قبیل تجسم امور برای شخص خوابیدهاند، همانطور که خبرها و داستانها با گفتار لفظی مجسم میشوند؛ پس خواب، حدیث و سخنی است یا فرشتگی، یا شیطانی و یا نفسانی (برآمده از خود جان) چنانکه گذشت، ولی سخن درست این است که خوابها بدون واسطه از احادیثِ نفس (روایتها و تصویرسازیهای جان) هستند، و بحث کامل در اینباره به خواست خدای متعال خواهد آمد. این از این نکته.
اما آنچه از داستان یوسف (ع) در این سوره به دست میآید و آشکار است، این است که «احادیثی» که خدای متعال تأویل آنها را به او آموخت، عامتر از خوابهاست؛ بلکه این احادیث، همان رخدادها و وقایعی هستند که برای انسان مجسم میشوند، خواه در بیداری تجسم یابند یا در خواب؛ زیرا میان رخدادها و سرچشمههایی که از آنها پدید میآیند و فرجامهایی که به آنها پایان میپذیرند، پیوندی انکارناپذیر وجود دارد و به این ترتیب برخی از آنها به برخی دیگر پیوستهاند. پس ممکن است بندهای به اذن خدای متعال به این پیوندها راه یابد و تأویل احادیث و حقایقی که این رویدادها به آنها منتهی میشوند برایش آشکار گردد.
و مؤید این مطلب در آنچه به خواب بازمیگردد، سخنی است که خدای متعال از بیان تأویل خواب یوسف به دست یعقوب (ع) حکایت کرده، و نیز تأویل یوسف برای خواب خودش، خواب دو همبندش در زندان و خواب عزیز مصر؛ و در آنچه به بیداری بازمیگردد، سخنی است که از یوسف در زندان حکایت کرده و میفرماید: «قٰالَ لاٰ يَأْتِيكُمٰا طَعٰامٌ تُرْزَقٰانِهِ إِلاّٰ نَبَّأْتُكُمٰا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمٰا ذٰلِكُمٰا مِمّٰا عَلَّمَنِي رَبِّي» (یوسف: ۳۷: «گفت: هیچ خوراکی که روزی داده میشوید برایتان نمیآید مگر آنکه پیش از آمدنش شما را از حقیقت و فرجام آن باخبر میسازم؛ این از آن چیزهایی است که پروردگارم به من آموخته است»)، و همچنین کلام او که میفرماید: «فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيٰابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ» (یوسف: ۱۵: «پس چون او را بردند و همداستان شدند که او را در نهانگاه چاه قرار دهند، به او وحی کردیم که قطعاً آنان را از این کارشان باخبر خواهی ساخت در حالی که درنمییابند»)، و توضیح آن به خواست خدای متعال به زودی خواهد آمد.
و کلام پروردگار که میفرماید: « وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَليٰ آلِ يَعْقُوبَ » (و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میکند). راغب در کتاب المفردات میگوید: «النعمة» (با کسر نون و سکون عین: نِعْمَت) حالت نیکوست؛ و وزنِ «نِعمه» همانند وزنِ حالتی است که انسان در آن به سر میبرد، مانند «جِلسه» (شیوه و حالت نشستن) و «رِکبه» (شیوه و حالت سوار شدن). و «النَّعمة» (با فتح نون و سکون عین: نَعْمَت) به معنای برخورداری از ناز و نعمت است و ساختار آن بر وزنِ یکبار انجام دادن فعل است، مانند «ضَربة» (یکبار زدن) و «شَتمة» (یکبار دشنامدادن)؛ و واژهٔ «نِعمت» برای بیان جنس نعمت به کار میرود و بر کم و زیاد اطلاق میشود.
میگوید: و «إنعام» (نعمتبخشیدن) رساندن احسان به دیگری است، و تنها هنگامی گفته میشود که دریافتکننده از جنس خردمندانِ سخنگو باشد؛ از این رو گفته نمیشود: «فلانی به اسبش إنعام کرد». خدای متعال میفرماید: « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ » (فاتحه: ۷: [به آنان] نعمت بخشیدهای)، و: « وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ » (احزاب: ۳۷: و آنگاه که به کسی که خدا به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی میگفتی). و «نَعماء» (خوشی و آسایش) در برابر «ضَرّاء» (رنج و سختی) است.
میگوید: و «نعیم» نعمت فراوان است؛ خدای متعال میفرماید: « فِي جَنّٰاتِ النَّعِيمِ » (واقعه: ۱۲: در باغهای پرنعمت)، و خدای متعال میفرماید: « جَنّٰاتِ النَّعِيمِ » (لقمان: ۸: باغهای پرنعمت). و «تَنَعُّم» به معنای بهرهمند شدن از چیزی است که در آن نعمت و گواراییِ زندگی است؛ گفته میشود: «نَعَّمَهُ تَنْعِيمًا فَتَنَعَّمَ» یعنی زندگیاش را نرم و پربار کرد و او برخوردار گردید؛ خدای متعال میفرماید: « فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ » (فجر: ۱۵: پس او را گرامی داشت و به او نعمت بخشید). و نیز گفته میشود «طَعامٌ ناعِمٌ» (غذای نرم و گوارا) و «جارِيةٌ ناعِمَةٌ» (دوشیزهای شاداب و نازپرورده). [پایان کلام راغب].
چنانکه میبینی، در این واژه (نعمت) معنایی از نرمی، گوارایی و سازگاری وجود دارد؛ گویی از «نعومت» (نرمی و لطافت) برگرفته شده که معنای اصلی و ریشهای آن است. کاربرد این واژه به انسان اختصاص یافته است، زیرا او عقلی دارد که با آن سودمند را از زیانبار بازمیشناسد؛ از این رو، امر سودمند را دلنشین و سازگار با خود مییابد و از آن برخوردار میشود و لذت میبرد؛ بر خلاف دیگر موجودات که آنچه را به سودشان است از آنچه به زیانشان است تشخیص نمیدهند. همچنین، مال و فرزندان و جز اینها که نعمت شمرده میشوند، ممکن است برای یک فرد نعمت و برای دیگری نقمت (مایهٔ رنج و عذاب) باشند، و حتی برای یک انسان در شرایطی نعمت و در شرایطی دیگر نقمت باشند.
از همین رو، قرآن کریم این بخششهای الهی مانند مال، مقام، همسران، فرزندان و جز آن را نسبت به انسان نعمت نمیشمارد، مگر زمانی که در مسیر سعادت قرار گیرند و به رنگ ولایت الهی درآیند و انسان را به پیشگاه خدا نزدیک کنند؛ اما اگر در راه نگونبختی و زیر ولایت شیطان قرار گیرند، تنها نقمتاند و نعمت به شمار نمیآیند، و آیات قرآن در این باره بسیار است.
آری، اگر این مواهب به خدای پاک و منزه نسبت داده شوند، نعمتی از جانب او و فضل و رحمتی از او خواهند بود؛ زیرا او خیری است که خیر افاضه میکند و در بخشش خود هیچ شر و بدیای نمیخواهد، و او رئوف، مهربان، آمرزنده و دوستدار بندگان است. خدای متعال میفرماید: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا» (و اگر نعمت خدا را بشمارید، نمیتوانید آن را به شمار آورید؛ ابراهیم: ۳۴) و خطاب در این آیه به عموم مردم است، و خدای متعال میفرماید:
«وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَهِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً» (و مرا با تکذیبکنندگانِ برخوردار از نعمت واگذار و اندکی مهلتشان ده؛ مزمل: ۱۱). و خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَهً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِيتُهُ عَليٰ عِلْمٍ» (سپس هنگامی که از جانب خود نعمتی به او عطا کنیم، میگوید: «این تنها بر پایهٔ دانشی به من داده شده است»؛ زمر: ۴۹). این موارد و مانند آنها، اگر به خدای متعال نسبت داده شوند نعمتاند، اما اگر به کسی نسبت داده شوند که بدانها کفر ورزیده، نقمتاند. خدای متعال میفرماید: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ» (اگر شکرگزاری کنید قطعاً [نعمت] شما را میافزایم، و اگر ناسپاسی کنید مسلماً عذاب من سخت خواهد بود؛ ابراهیم: ۷).
خلاصه آنکه، اگر انسان زیر ولایت خدا باشد، تمام اسبابی که برای تداوم زندگی و رسیدن به سعادت به آنها متوسل میشود، نسبت به او نعمتهای الهی خواهند بود؛ و اگر زیر ولایت شیطان باشد، همهٔ آنها به نقمت تبدیل میشوند، هرچند همگی از جانب خدای پاک و منزه نعمتاند، حتی اگر مورد کفران و ناسپاسی قرار گیرند.
افزون بر این، وسایل و امکانات زندگی اگر ناقص باشند و همهٔ جنبههای سعادت در زندگی را تأمین نکنند، باز هم نعمتاند؛ مانند کسی که مالی به او داده شده ولی امنیت و آرامش از او گرفته شده است، از این رو نمیتواند چنانکه میخواهد و هر زمان و هر جا که اراده میکند از آن بهره ببرد. اما اگر از این وسایل به اندازهای برخوردار باشد که بتواند بدون هیچ کم و کاستی به سعادت زندگی دست یابد، آن «تمامبودن نعمت» (کمال نعمت) است.
بنابراین، فرمودهٔ خداوند: « وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَليٰ آلِ يَعْقُوبَ » (و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میکند)، به این معناست که خدا به آنچه در زندگیتان مایهٔ سعادت شماست به شما نعمت بخشیده، اما آن را در حق تو و در حق خاندان یعقوب — که عبارتند از یعقوب، همسرش و دیگر فرزندان او — کامل میسازد، چنانکه یوسف آن را در خوابش دیده بود.
در این آیه، یوسف (ع) اصل و محور قرار گرفته و آل یعقوب بر او عطف شدهاند، چرا که فرمود: « عَلَيْكَ وَ عَليٰ آلِ يَعْقُوبَ » (بر تو و بر خاندان یعقوب)؛ چنانکه رؤیا نیز بر همین دلالت دارد، زیرا یوسف خود را مسجود دید (کسی که بر او سجده میکنند) و آل یعقوب را در سیمای خورشید همراه با ماه و یازده ستاره دید که در برابر او سجدهگزارند.
خدای متعال از جمله اموری که نعمت را با آنها بر یوسف (ع) تمام کرد، این را یاد فرموده که به او حکمت، نبوت، فرمانروایی و عزت در مصر عطا کرد؛ افزون بر اینکه او را از بندگان برگزیده و پاکگردانیده (مخلَصین) قرار داد و به او تأویل احادیث (تعبیر خوابها) را آموخت. و از جمله اموری که نعمت را با آنها بر خاندان یعقوب تمام ساخت، این بود که دیدهٔ یعقوب را به فرزندش یوسف (ع) روشن کرد، و او و تمام خانوادهاش را از بادیهنشینی به شهر آورد و با فرود آمدن در مصر، تمدن و شهرنشینی را روزیِ آنان ساخت.
فرمودهٔ پروردگار: « كَمٰا أَتَمَّهٰا عَليٰ أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ » (همانگونه که پیش از این بر دو پدرت، ابراهیم و اسحاق، تمام کرد)، یعنی همانند تمامکردنِ نعمت است در گذشته بر ابراهیم و اسحاق — که دو پدر (و نیای) تواند —؛ زیرا به آن دو خیر دنیا و آخرت را عطا فرمود. پس عبارت « مِنْ قَبْلُ » متعلق به « أَتَمَّهٰا » است، و چه بسا محتمل باشد که ظرف مستقر و وصفی برای « أَبَوَيْكَ » باشد، با این تقدیر: «همانگونه که بر دو پدرت که پیش از این بودند تمام کرد».
عبارت « إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ » بدل یا عطف بیان برای « أَبَوَيْكَ » است، و فایدهٔ این سیاق، آگاهساختن بر این است که نعمت در خاندان ابراهیم از طریق اسحاق پیوسته و موروثی است؛ چرا که خداوند آن را بر ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسف (ع) و دیگر افراد خاندان یعقوب تمام کرد.
معنای آیه چنین است: همانگونه که در خواب خود دیدی، پروردگارت با پیراستنِ تو از شرک، تو را خالصانه برای خود برمیگزیند تا هیچ بهرهای برای غیر او در تو نماند، و از تأویل احادیث—که همان سرانجامِ رویدادهای بهتصویردرآمده در خواب یا بیداری است—به تو میآموزد، و این نعمتِ خود را—که همان ولایت الهی است—با فرود آمدن در مصر، گرد آمدنِ خانواده، و رسیدن به پادشاهی و عزت، بر تو، پدر و مادرت و برادرانت تمام میکند؛ و پروردگارت اینها را به این جهت با تو میکند که او به بندگانش دانا و به حالشان آگاه است، و حکیمی است که شایستگی هرکس را برایش رقم میزند؛ پس او به حال تو و آنچه آنان از خشمش سزاوار آناند داناست.
تدبّر در این آیهٔ کریمه نشان میدهد که:
نخست: یعقوب نیز از مُخلَصین (بندگان پاکباخته و برگزیدهٔ خدا) بود و خداوند از تأویل احادیث به او آموخته بود؛ زیرا او (ع)، همانطور که در این آیه آمده، از تأویل خواب یوسف خبر داد، و هرگز ممکن نبود بیآنکه خدا به او آموخته باشد، از روی حدس و گمان خبر دهد.
افزون بر این، خداوند پس از آنکه سخن او به پسرانش را بازگو کرد که گفت: « يٰا بَنِيَّ لاٰ تَدْخُلُوا مِنْ بٰابٍ وٰاحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوٰابٍ مُتَفَرِّقَهٍ » (ای پسران من، از یک در وارد نشوید، بلکه از درهای پراکنده و گوناگون درآیید...) دربارهاش فرمود: « وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمٰا عَلَّمْنٰاهُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ » (و بهراستی او به سبب آنچه به او آموخته بودیم، دارای دانشی [ویژه] بود، ولی بیشتر مردم نمیدانند).
همچنین پس از آنکه خداوند سخن یوسف در زندان را به هنگام گفتوگو با دو همبندش بازگفت که فرمود: « لاٰ يَأْتِيكُمٰا طَعٰامٌ تُرْزَقٰانِهِ إِلاّٰ نَبَّأْتُكُمٰا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمٰا ذٰلِكُمٰا مِمّٰا عَلَّمَنِي رَبِّي » (هیچ خوراکی که روزیِ شما شود به شما نمیرسد، مگر آنکه پیش از آمدنش، شما را از تأویل آن باخبر میکنم؛ این از آن چیزهایی است که پروردگارم به من آموخته است)، یوسف خبر داد که این امر از مقولهٔ تأویل احادیث است و پروردگارش آن را به او آموخته است. سپس این آموزش را چنین علّت آورد: « إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّهَ قَوْمٍ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ كٰافِرُونَ وَ اتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبٰائِي إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ مٰا كٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِكَ بِاللّٰهِ مِنْ شَيْءٍ » (من آیین قومی را که به خدا ایمان ندارند و به آخرت کافرند رها کردهام، و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی نمودهام؛ ما را نسزد که چیزی را با خدا شریک سازیم...)؛ پس خبر داد که او نیز همچون پدرانش ابراهیم، اسحاق و یعقوب، مُخلَص (به فتح لام: برگزیده و خالصشده) برای خداست؛ یعنی وجودی پاک و دلی پیراسته از هرگونه شرک دارد، و به همین سبب، پروردگارش در شمارِ آنچه به او آموخته، تأویل احادیث را نیز آموزش داده است. از سوی دیگر، همانگونه که میبینید، اشتراک در علّت اقتضا میکند که پدران گرامیاش ابراهیم، اسحاق و یعقوب نیز همانند او مُخلَص برای خدا و برخوردار از دانش تأویل احادیث بوده باشند.
این نکته را کلام خدای متعال در جای دیگر تأیید میکند که میفرماید: «وَ اذْكُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصٰارِ إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِكْرَى الدّٰارِ» (و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن؛ صاحبان دستها [و نیروی عمل] و دیدهها [و بصیرتها]؛ ما آنان را با خصلتی پاک و ویژه، یعنی یادِ آن سرای [جاودان]، خالص گردانیدیم؛ ص: ۴۶)؛ و این دلالت دارد بر اینکه دانش تأویل احادیث، از شاخههای اخلاص برای خدای پاک و منزه است.
دوم: تمام آنچه یعقوب (ع) خبر داد، بر متن همان خوابی که یوسف (ع) دیده بود—یعنی سجدهٔ خورشید و ماه و یازده ستاره برای او—منطبق است. بدین گونه که سجدهٔ آنان برای یوسف، در حالی که یعقوب نیز در میانشان است—و یعقوب از مخلصین است و جز برای خدای یگانه سجده نمیکند—پرده برمیدارد از اینکه آنان در برابر یوسف، تنها برای خدا سجده گزاردند و یوسف را جز قبلهای نگرفتند، همانند کعبه که انسان رو به آن سجده میکند و از این کار جز خدای پاک و منزه را قصد ندارد؛ پس نزد یوسف و برای او، چیزی جز خدای متعال نبود. و این همان مُخلَصبودنِ بنده (به فتح لام) برای پروردگارش و ویژهٔ او گشتن است، بدان پایه که هیچ چیز با خدای متعال در وجود او شریک نیست؛ همانگونه که یوسف نیز با سخن خود به آن اشاره میکند که: « مٰا كٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِكَ بِاللّٰهِ مِنْ شَيْءٍ » (ما را نسزد که چیزی را با خدا شریک سازیم)، و پیشتر بیان شد که دانشِ تأویل احادیث، شاخهای از اخلاص است.
از همین رو، یعقوب در تعبیر خواب او گفت: « وَ كَذٰلِكَ -أي كما رأيت نفسك مسجودا لها- يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ -أي يخلصك لنفسه- وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ » (و اینچنین—یعنی همانگونه که خودت را دیدی که برایت سجده میکنند—پروردگارت تو را برمیگزیند—یعنی برای خود خالص میگرداند—و از تأویل احادیث به تو میآموزد).
همچنین دیدهشدنِ خاندان یعقوب در صورتِ خورشید، ماه و یازده ستاره—که اجرامی آسمانی، بلندمرتبه، پرنور و دارای مدارهایی گستردهاند—نشان میدهد که جایگاه آنان نیز در زندگی سعادتمندانهٔ انسانیشان رفعت مییابد و پایهشان بالا میرود، که همان زندگیِ دینیِ آبادکنندهٔ دنیا و آخرت است، و آنان در این جهت از دیگران ممتاز میشوند.
از همین رو، یعقوب سخن خود را پی گرفت و گفت: « وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ -أي وحدك متميزا من غيرك كما رأيت نفسك كذلك- وَ عَليٰ آلِ يَعْقُوبَ -أي علي و علي زوجي و ولدي جميعا كما رأيتنا مجتمعين متقاربي الصور- كَمٰا أَتَمَّهٰا عَليٰ أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ »؛ یعنی «و نعمتش را بر تو تمام میکند»—تنها بر تو، متمایز از دیگران، همانگونه که خود را در خواب جداگانه دیدی—«و بر خاندان یعقوب»—یعنی بر من و همسرم و همهٔ فرزندانم، همانطور که ما را گرد هم و با هیئتی نزدیک به یکدیگر دیدی—«همانگونه که پیش از این نعمتش را بر دو پدرت، ابراهیم و اسحاق، تمام کرد؛ بیگمان پروردگارت دانای حکیم است».
سوم اینکه: مقصود از تمامکردنِ نعمت، این است که در پیِ ولایت (قرب و سرپرستی الهی)، دیگر کاستیهای زندگی سعادتمندانه نیز برطرف شود و دنیا به آخرت پیوند یابد. همچنین، میان نسبتدادنِ تمامکردن نعمت به همهٔ خاندان و اختصاصیافتنِ برگزیدگی و آموزش تعبیر خوابها به یعقوب و یوسف (ع) از میان آنان هیچ ناسازگاریای نیست؛ زیرا نعمت—که همان ولایت الهی است—درجات گوناگون و مراتب متفاوتی دارد، و چون به همگان نسبت داده شده، هر یک از آنان بهرهٔ خویش را از آن برمیگیرد.
افزون بر این، جایز است امری به کل یک مجموعه نسبت داده شود، بدین اعتبار که آن مجموعه اجزایی دارد و برخی از آن اجزا واجد آن شأن هستند؛ یعنی به حقیقتِ آن امر تحقق میبخشند؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ آتَيْنٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ الْكِتٰابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّهَ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ» (جاثیه: ۱۶: و به یقین ما به بنیاسرائیل کتاب آسمانی و حکومت و پیامبری بخشیدیم و از پاکیزهها به آنان روزی دادیم)؛ در حالی که بخشیدن کتاب و حکومت و نبوت ویژهٔ برخی از آنان بود نه همهٔ آنها، بر خلاف روزیدادن از پاکیزهها.
چهارم اینکه: یوسف وسیلهای بود که خدای پاک و منزه به سبب او نعمتش را بر خاندان یعقوب تمام کرد؛ به همین دلیل، یعقوب او را در سخنْ محور و اصل قرار داد و دیگران را بر او عطف نمود، تا جایی که او را از میان خاندانش ممتاز ساخت و جداگانه یاد کرد، آنجا که گفت: « وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَليٰ آلِ يَعْقُوبَ » (و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میکند).
و به همین دلیل نیز این عنایت و رحمت را به پروردگارِ یوسف نسبت داد؛ زیرا بار پشتِ بار گفت: « رَبُّكَ » (پروردگارت)، و نگفت: «يجتبيك الله» (خداوند تو را برمیگزیند) و نگفت: «أن الله عليم حكيم» (همانا خدا دانای حکیم است). پس همهٔ اینها گواهی میدهد که یوسف اصل و محور در تمامکردن نعمت بر خاندان یعقوب است. اما دربارهٔ دو پدرش، ابراهیم و اسحاق، تعبیری آمده که نشان از مقایسه و همانندسازی دارد:
« كَمٰا أَتَمَّهٰا عَليٰ أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ » (همانگونه که پیش از این بر دو پدرت، ابراهیم و اسحاق، تمام کرد)؛ و این تعبیر، آن دو را از دایرهٔ محوریت یوسف بیرون میبرد؛ پس این نکته را دریاب.