وَءَاتَىٰكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلۡتُمُوهُۚ وَإِن تَعُدُّواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ لَا تُحۡصُوهَآۗ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَظَلُومٞ كَفَّارٞ
و از هر چه از او خواستید، به شما عطا کرد؛ و اگر نعمت خدا را بشمارید، هرگز نمیتوانید آن را به شمار آورید. بهراستی که انسان بسیار ستمپیشه و سخت ناسپاس است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۲ تا ۳۴ با هم
خدای متعال میفرماید: « اَللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ » تا آخر آیات؛ چون خداوند سبحان شریک قرار دادن برای خدا را به انگیزهٔ گمراه ساختن مردم از راه خدا یاد کرد و بر آن بیم داد، در این آیه تا پایان سه آیه، برهان انحصار پروردگاری در ذات پاک و والای خود را از راه انحصار تدبیر عمومی جهان به خودش بیان کرده است؛ تدبیری که شامل نظمآفرینی در آفرینش، فرستادن آب، بیرونآوردن روزی، و رامکردن دریاها (کشتیها)، رودخانهها، خورشید، ماه، شب و روز است.
و در پایان این آیات اشاره کرده است که این نعمتها و نعمتهای بیشمارِ دیگر، بخششی از سوی خدای متعال به انسان است؛ زیرا بیان در این سوره ــ همانگونه که پیشتر اشاره شد ــ در پرتوِ دو نامِ «العزیز» و «الحمید» (شکستناپذیرِ ستوده) پیش میرود.
تفسیر آیهٔ ۳۴ سورهٔ ابراهیم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۵۸ تا ۶۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/14/34/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ كَفّٰارٌ » (و از هرچه از او خواستید به شما داد، و اگر نعمت خدا را بشمارید هرگز نمیتوانید آن را به شمارش درآورید؛ بیگمان انسان بسیار ستمپیشه و ناسپاس است). «سؤال» به معنای درخواست کردن است، با این تفاوت که سؤال تنها از خردمندان سر میزند، اما «طلب» عامتر است. توجه انسان به سؤال و درخواست کردن، تنها از جهتِ نیازی پدید آمد که او را به آن وامیداشت؛ ازاینرو برای برطرف کردنِ نیازی که به او رسیده بود به تلاش افتاد، و چون وسیلهٔ معمول برای این کار لفظ و سخن گفتن بود، به گفتار متوسل شد؛ و چه بسا با اشاره یا نوشتن نیز درخواست کند که این هم حقیقتاً و بدون هیچ مجازی سؤال نامیده میشود.
و از آنجا که خدای پاک و منزه برطرفکنندهٔ نیاز هر نیازمندی جز خویش است، و هیچ موجودی در آنچه برای پیدایش و بقای خود به آن نیاز دارد، جز به دامنِ جود و کرم او چنگ نمیزند ــ چه به این حقیقت اقرار کند و چه آن را انکار نماید ــ و از آنجا که خدای متعال به آفریدگان و نیازهای پیدا و پنهانشان از خودِ آنان داناتر است، پس هر موجودی جز او، همواره بر درگاهِ بخشش او مقیم و دستبهدعا است و از او برطرفشدنِ نیازش را درخواست میکند؛ چه خواستهاش به او داده شود و چه بازداشته شود، و چه به همهٔ خواستهاش پاسخ داده شود و چه به بخشی از آن.
این همان معنای راستین و حقیقتِ درخواست (نیاز وجودیِ سراسر هستی) است که ویژهٔ خدای متعال است و هرگز به غیر او سرایت نمیکند. و گونهای دیگر از درخواست نیز وجود دارد که لفظی است ــ چنانکه گذشت ــ که گاه با آن از خدای پاک و منزه چیزی خواسته میشود و گاه از غیر او. پس خدای متعال یگانه مرجعی است که همهچیز با حقیقتِ درخواست از او مسئلت مینماید، و برخی از انسانها یعنی مؤمنانِ به او، با درخواستِ لفظی نیز از او میخواهند.
این نکته دربارهٔ «درخواست» بود؛ اما دربارهٔ «عطا کردن» (ایتاء)، این فعل بهطور مطلق و بدون هیچ استثنا یا قیدی آمده است؛ ازاینرو دلالت دارد بر اینکه هیچ درخواستی نیست مگر آنکه در پی آن بخششی وجود دارد. همین مطلب نشانهای است بر اینکه خطاب به نوعِ انسان است، چنانکه این سخن او در پایان آیه نیز آن را تأیید میکند: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ كَفّٰارٌ» (همانا انسان بسیار ستمپیشه و ناسپاس است).
معنای آیه این است که نوعِ انسان، از جهت نوعبودنِ خود، به هیچ نعمتی از نعمتها نیازمند نشد مگر آنکه خداوند نیاز او را برطرف فرمود، خواه تمامِ آن نیاز را و خواه بخشی از آن را؛ هرچند چه بسا فردی از انسانها نیازمند شود و درخواست کند، اما نیازش برآورده نگردد.
این معنا همان است که این سخن تأییدش میکند، آنجا که خدای متعال میفرماید: «أُجِيبُ دَعْوَهَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ» (بقره: ۱۸۶؛ دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت میکنم). زیرا در تفسیر آن آیه گذشت که خدای متعال دعای کسی را که او را بخواند رد نمیکند، مگر اینکه در واقع دعا نباشد، یا دعا باشد اما دعای او (یعنی خواندنِ خدا) نباشد بلکه خواندنِ دیگری باشد. چه بسا در فردی از انسانها، زبان با دل هماهنگ نباشد یا در دعای خود سخن بیهوده گوید، اما نوعِ انسان از حیث نوعبودنش نه یاوهگویی میشناسد و نه نفاق، و هیچ پروردگاری جز او که پاک و منزه است نمیشناسد؛ پس هرگاه نیازی به آن برسد، به حقیقت از او درخواست میکند و آن را جز از پروردگار خویش نمیخواهد؛ از این رو همهٔ دعاهایش مستجاب، همهٔ درخواستهایش بخشیدهشده، و تمام نیازهایش برآورده است.
از آنچه گذشت روشن شد که «مِنْ» در عبارتِ « مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ » (از هر آنچه از او خواستید)، ابتدائیه (نشاندهندهٔ آغاز و خاستگاه) است؛ و این معنا را میرساند که آنچه خدا عطا میکند، برگرفته از همان چیزهایی است که از او خواستهاند؛ خواه همهٔ خواستهٔ آنان باشد، چنانکه در برخی موارد چنین است، یا بخشی از آن باشد، چنانکه در مواردی دیگر است. و اگر «مِن» تبعیضیه (به معنای بعضی از) بود، میفهماند که خدای متعال در هر درخواستی تنها بخشی از خواسته را عطا میکند، در حالی که واقعیت جز این است. چنانکه اگر فرموده بود: «و آتاكم كل ما سألتموه» (و به شما همهٔ آنچه را خواستید عطا کرد)، معنای بخشیدنِ همهٔ خواستهها را در تمام موارد میرساند، در حالی که چنین نیست؛ و اگر گفته میشد: «مما سألتموه» (از آنچه خواستید)، این معنا را میرساند که ممکن است بعضی از دعاها اجابت نشود و برخی درخواستها از ریشه رد گردد، در حالی که این آیه ــ که در مقام منّتنهادن و یادآوری نعمتهاست ــ این معنا را برنمیتابد.
کوتاه سخن اینکه معنای آیه چنین است: خدای متعال آنچه را نوعِ انسان از او درخواست کرده، به او عطا فرموده است؛ پس هیچ نیازی از نیازهایش نبوده مگر اینکه همهٔ آن یا بخشی از آن را، بر طبق آنچه حکمتِ رسایش اقتضا میکند، برطرف ساخته است.
و چه بسا گفته شده که تقدیر کلام چنین است: «و آتاكم من كل ما سألتموه و ما لم تسألوه» (و به شما عطا کرد از هر آنچه از او خواستید و آنچه نخواستید)؛ اما این سخن بر این پایه استوار است که مقصود از درخواست، همان درخواستِ لفظی باشد، در حالی که پیشتر خلاف آن گذشت، و سیاق (بافت کلام) نیز با این سخن سازگاری ندارد.
و دربارهٔ این فرمودهٔ او: « وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا » (و اگر نعمت خدا را بشمارید، هرگز به شمارش درنمیآورید)، راغب گفته است: «الإحصاء :التحصيل بالعدد يقال:أحصيت كذا و ذلك من لفظ الحصى و استعمال ذلك فيه من حيث إنهم كانوا يعتمدونه بالعد كاعتمادنا فيه على الأصابع.انتهى.» (احصاء، یعنی به دست آوردن و ثبت چیزی از راه شمارش. گفته میشود: «أحصیت کذا» [آن را به شمارش درآوردم]، و این از واژهٔ «حصی» [سنگریزه] گرفته شده است؛ و به کار بردن آن در شمارش از این جهت است که عربها در شمردن بر سنگریزه تکیه میکردند، چنانکه ما برای شمارش بر انگشتان تکیه میکنیم. پایان سخن راغب).
در این جمله اشارهای است به اینکه نعمتهای خدا بیرون از توانِ شمارش است، و لازمهٔ این مطلب آن است که نیازهای انسان نیز که خداوند با نعمتهای خویش آنها را برطرف ساخته، شمارششان برای انسان ناممکن باشد.
و چگونه شمارش نعمتهای خدای متعال ممکن باشد، در حالی که جهان آفرینش با تمام اجزایش و با همهٔ اوصاف و احوالی که به آن اجزا میپیوندد، بههمپیوسته و منظم است و هر بخشی از آن به بخشی دیگر سود میرساند و پدیدهای بر پدیدهای دیگر متوقف و وابسته است؛ از این رو، همهٔ هستی نسبت به همهٔ آن، نعمت به شمار میآید و این واقعیتی است که هیچ شمارشی به آن احاطه پیدا نمیکند.
شاید راز اینکه واژهٔ «نعمت» در عبارت « نِعْمَتَ اللّٰهِ » (نعمت خدا) به صورت مفرد آمده همین باشد؛ زیرا حقیقت این است که در جهان چیزی جز نعمت وجود ندارد، بنابراین نیازی نبوده که با صیغهٔ جمع، فراوانیِ آن بزرگ شمرده شود. مراد از نعمت در اینجا، جنسِ چیزهای بخشیدهشده است و در نتیجه همان معنای جمع را میرساند.
و اینکه فرمود: « إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ كَفّٰارٌ » (همانا انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است)؛ یعنی بسیار ناسپاس است و به خود ستم روا میدارد، پس نعمت خدا را سپاس نمیگوید و آن را انکار میکند و همین کار او را به هلاکت و زیان میکشاند؛ یا اینکه در حقِ نعمتهای خدا بسیار ستمکار است، شکر آنها را به جا نمیآورد و ناسپاسی میکند. این جمله توضیحی است که مفهوم برآمده از بیان پیشین را تأکید میکند؛ زیرا هر کس از آنچه گذشت—دربارهٔ نعمتهای خدای متعال و اینکه هر چه انسان خواسته به او بخشیده است—آگاه شود، هرگز تردید نخواهد کرد که انسان در حالی که به طبع خود از آنها غافل است، به خویشتن ستم میکند و نسبت به نعمت پروردگارش ناسپاس است.
بحث روایی
و در کتاب «کافی»، از علی بن محمد از یکی از اصحابش بهصورت مرفوع (با اسقاط واسطههای سند تا معصوم) روایت شده است که گفت: امام علی بن الحسین (ع) هرگاه آیهٔ « وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا » (ابراهیم: ۳۴) را میخواند، میفرمود: پاک و منزه است آن پروردگاری که در وجود هیچکس شناختی از نعمتهایش قرار نداد، مگر همان شناخت و اعتراف به کوتاهی و ناتوانی از درک آنها؛ چنانکه در شناخت ذاتش نیز برای هیچکس بهرهای فراتر از این قرار نداد که بداند هرگز کنه ذات او را درنمییابد. پس خداوندِ بزرگ و باعزت، شناختِ عارفان به کوتاهی در سپاسگزاریاش را پذیرفت و همین معرفت به ناتوانی را شکر آنان به شمار آورد؛ همانگونه که آگاهی دانایان به درکناپذیریِ ذاتش را دانست و همان را برایشان علم و معرفت قرار داد (تا پایان حدیث).