۞ لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٞ لِّلسَّآئِلِينَ
بیگمان در [سرگذشت] یوسف و برادرانش برای پرسشگران نشانههایی [از عبرت و حکمت] بود.
تفسیر آیهٔ ۷ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۸۷ تا ۸۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/7/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « لَقَدْ كٰانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آيٰاتٌ لِلسّٰائِلِينَ » (بهراستی در [داستان] یوسف و برادرانش برای پرسشگران نشانههایی [از عبرت] بود). این آیه آغاز داستان است و در آن یادآوری میشود که این سرگذشت، نشانههایی الهی و گواه بر یگانگی خدای پاک و منزه را دربردارد، و اینکه تنها او سرپرست حقیقی است؛ او تدبیر امور بندگان بااخلاص خویش را بر عهده میگیرد تا آنان را بر تخت عزت بنشاند و در جایگاه والای کمال استوار سازد. پس خدای متعال بر کار خویش چیره است؛ اسباب و عوامل را به هر سو که خود بخواهد پیش میبرد، نه به سویی که دیگران میخواهند، و از دل آنها نتیجهای را بیرون میکشد که خود اراده کرده است، نه آنچه از ظاهر آنها پیداست.
اینان برادران یوسف (ع) بودند که بر برادر خود رشک بردند، در حق او نیرنگ باختند، او را به ژرفای چاه افکندند و سپس او را همچون بردهای به کاروانیان فروختند؛ با این کار میخواستند او را به کام هلاکت بکشانند، اما خدا درست با همان سببی که هلاکت از ظاهرش هویدا بود، او را زنده نگاه داشت. خواستند خوارش سازند، ولی خدا به دستمایهٔ همان سبب خواری، به او عزت بخشید. او را فرو کشیدند، اما خدا با همان سببِ فرودآوردن، او را رفعت داد و بالا برد. خواستند محبت پدر را به سوی خویش بگردانند تا روی پدر یکسره به آنان باشد، اما خدا کار را وارونه ساخت. و با آوردن پیراهنِ آلوده به خون و دادن خبر مرگ یوسف، بینایی پدرشان را بردند، ولی خدا با همان پیراهنِ یوسف که مژدهرسان آورد و بر چهرهاش افکند، بینایی را به او بازگرداند.
یوسف (ع) پیوسته چنین بود که هرگاه بدخواهی قصد بدی به او میکرد، خدا او را از آن گزند رهایی میبخشید و همان پیشامد را مایهٔ آشکار شدن کرامت و زیبایی روحش میگردانید؛ و هرگاه او را در مسیری بردند یا به راهی راندند که به هلاکت یا مصیبتی میانجامید، خدا با همان راه، او را به سرانجامی نیک و فضیلتی ارجمند و آشکار هدایت فرمود. یوسف (ع) خود به همین نکته اشاره میکند، آنجا که خود را به برادرانش میشناساند و میگوید: «أَنَا يُوسُفُ وَ هٰذٰا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنٰا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» (من یوسفم و این برادر من است؛ خدا بر ما منت نهاد، چرا که هر کس پروا پیشه کند و شکیبایی ورزد، بیتردید خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند؛ یوسف: ۹۰). و در حضور برادرانش به پدر خود میگوید: « يٰا أَبَتِ هٰذٰا تَأْوِيلُ رُءْيٰايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهٰا رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جٰاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطٰانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي » (ای پدر، این است تعبیر همان خواب پیشین من که پروردگارم آن را تحقق بخشید، و به راستی به من نیکی کرد آنگاه که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم تباهی افکند، از بادیه به اینجا آورد؛ یوسف: ۱۰۰). سپس جذبهای الهی او را فرا میگیرد، پس با تمام جانِ شیفتهاش به پروردگارش رو میآورد و از غیر او روی برمیتابد و میگوید: «رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحٰادِيثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَهِ» (پروردگارا، بهرهای از فرمانروایی به من بخشیدی و مرا از تعبیر خوابها آموختی؛ ای پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین، تویی سرپرست و کارساز من در دنیا و آخرت؛ یوسف: ۱۰۱).
و در این کلام خدای متعال: « لِلسّٰائِلِينَ » (برای جویندگان و پرسشکنندگان)، دلالت است بر اینکه گروهی بودند که از پیامبر (ص) دربارهٔ این داستان یا مسائلی در پیوند با آن پرسش کردند و در پی آن، این سوره نازل شد.