(۸۸) سورهٔ غاشیه؛ مکی است و بیست و شش آیه دارد (۲۶).
[سورهٔ غاشیه (۸۸): آیههای ۱ تا ۲۶]
اشاره
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ» به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلۡغَٰشِيَةِ
آیا خبر آن حادثهٔ فراگیر و پوشاننده (قیامت) به تو رسیده است؟
وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٍ خَٰشِعَةٌ
در آن روز، چهرههایی خوار و سرافکندهاند؛
عَامِلَةٞ نَّاصِبَةٞ
تلاش کرده و رنج کشیدهاند،
تَصۡلَىٰ نَارًا حَامِيَةٗ
به آتشی بسیار سوزان و برافروخته درمیآیند،
تُسۡقَىٰ مِنۡ عَيۡنٍ ءَانِيَةٖ
از چشمهای بینهایت داغ و جوشان نوشانده میشوند،
لَّيۡسَ لَهُمۡ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٖ
خوراکی جز خاری خشک و زهرآگین (ضریع) ندارند،
لَّا يُسۡمِنُ وَلَا يُغۡنِي مِن جُوعٖ
که نه فربه میسازد و نه گرسنگی را برطرف میکند؛
وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاعِمَةٞ
در آن روز، چهرههایی شاداب و غرق در نعمتاند،
لِّسَعۡيِهَا رَاضِيَةٞ
از تلاش خود خشنودند،
فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ
در بهشتی برین و بلندمرتبهاند،
لَّا تَسۡمَعُ فِيهَا لَٰغِيَةٗ
در آنجا هیچ سخن بیهودهای نمیشنوی،
فِيهَا عَيۡنٞ جَارِيَةٞ
در آن، چشمهای روان است،
فِيهَا سُرُرٞ مَّرۡفُوعَةٞ
در آن، تختهایی بلند نهاده شده،
وَأَكۡوَابٞ مَّوۡضُوعَةٞ
و قدحهایی آماده چیده شده،
وَنَمَارِقُ مَصۡفُوفَةٞ
و پشتیهایی در کنار هم ردیف گشته،
وَزَرَابِيُّ مَبۡثُوثَةٌ
و فرشهایی فاخر و گسترده پهن شده است.
أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلۡإِبِلِ كَيۡفَ خُلِقَتۡ
آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟
وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيۡفَ رُفِعَتۡ
و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟
وَإِلَى ٱلۡجِبَالِ كَيۡفَ نُصِبَتۡ
و به کوهها که چگونه استوار و برپا داشته شدهاند؟
وَإِلَى ٱلۡأَرۡضِ كَيۡفَ سُطِحَتۡ
و به زمین که چگونه گسترده شده است؟
فَذَكِّرۡ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٞ
پس تذکر بده که تو تنها تذکردهندهای،
لَّسۡتَ عَلَيۡهِم بِمُصَيۡطِرٍ
بر آنان سیطره و تسلطی نداری،
إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَ
مگر کسی که روی برگرداند و کفر ورزد،
فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَكۡبَرَ
که خداوند او را به عذاب بزرگتر مجازات میکند.
إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ
همانا بازگشت آنان تنها بهسوی ماست،
ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم
سپس حسابرسیِ آنان نیز قطعاً بر عهدهٔ ماست.
بیان آیات
این سوره، سورهٔ هشدار و بشارت است و «غاشیه» را وصف میکند؛ همان روز رستاخیز که همگان را فرا میگیرد. سوره، آن روز را از رهگذر حال و روز مردم ترسیم مینماید که چگونه به دو گروه تقسیم میشوند: سعادتمندان و شقاوتپیشگان؛ و در آنچه برایشان از بهشت و دوزخ آماده شده است، جای میگیرند. سپس سوره به فرمان خداوند به پیامبر (ص) منتهی میشود که با یادآوری شیوههای گوناگون تدبیر پروردگاری در جهان، حقیقت را به یاد مردم بیاورد؛ تدبیرهایی که بر پروردگاریِ خدای متعال نسبت به آنان و بازگشتشان بهسوی او برای حسابرسی اعمال دلالت دارد.
به گواهی سیاق آیاتش، این سوره مکی است.
خدای متعال میفرماید: « هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ الْغٰاشِيَهِ »؛ این پرسش برای بزرگداشت و هولانگیز نشان دادنِ آن واقعه است. مراد از «غاشیه» روز رستاخیز است، و ازآنرو غاشیه (فراگیر) نامیده شده که مردم را فرا میگیرد و به آنها احاطه مییابد؛ همانگونه که فرمود: «وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (کهف: ۴۷: و آنان را گرد میآوریم و هیچیک از ایشان را فروگذار نمیکنیم). یا بهدلیل آن است که بهگفتهٔ برخی، با هولوهراسهایش ناگهان مردم را در بر میگیرد؛ و یا ازاینرو که چهرههای کافران را با عذاب میپوشاند.
خدای متعال میفرماید: « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خٰاشِعَهٌ »؛ یعنی چهرههایی در آن روز از شدت اندوه و عذابی که آنها را فرامیگیرد، خوار و فروشکستهاند. خشوع در حقیقت وصفِ خود صاحبانِ چهرههاست، اما بدان سبب به چهرهها نسبت داده شده که خشوع و خواری بیش از هر جا در چهره آشکار میشود.
خدای متعال میفرماید: « عٰامِلَهٌ نٰاصِبَهٌ »؛ «نَصَب» به معنای خستگی و رنج است، و کلمهٔ « عٰامِلَهٌ » خبری پس از خبرِ دیگر برای کلمهٔ «وجوه» است؛ و همچنین عبارتهای « نٰاصِبَهٌ »، « تَصْليٰ »، « تُسْقيٰ » و « لَيْسَ لَهُمْ » همگی خبرهای بعدی هستند. مراد از تلاش و رنج آنان، به قرینهٔ اینکه در ادامه در وصف اهل بهشت با عبارت « لِسَعْيِهٰا رٰاضِيَهٌ » در برابر آن قرار گرفته، تلاششان در دنیا و رنج و خستگیشان در آخرت است؛ زیرا انسان آنچه را در دنیا انجام میدهد، برای این انجام میدهد که به خوشبختی برسد و به خواستهٔ خود دست یابد، ولی کارِ این گروه بیراهه و باطل است و هیچ سودی به حالشان ندارد؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید: «وَ قَدِمْنٰا إِليٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً» (و به هر کرداری که کرده بودند پرداختیم و آن را غباری پراکنده ساختیم) (فرقان: ۲۳). بنابراین، از کارشان جز رنج و خستگی نصیبشان نمیشود؛ بر خلاف اهل بهشت که از تلاشی که در دنیا کردهاند خشنودند، چرا که آن تلاشْ آنان را به بهشت و آسایش رسانده است.
و برخی گفتهاند: مراد این است که آنان در دوزخ کار میکنند و در همانجا به رنج میافتند؛ یعنی با انواع عذابهایی که با آن شکنجه میشوند درگیرند و به همین سبب خسته و فرسوده میگردند.
و برخی دیگر گفتهاند: مراد این است که آنان در دنیا به گناهان مشغول بودهاند و در روز قیامت در آتش به رنج و سختی میافتند.
خدای متعال میفرماید: « تَصْليٰ نٰاراً حٰامِيَهً »؛ یعنی در آتشی میافتد و میسوزد که در نهایت سوزندگی و حرارت است.
خدای متعال میفرماید: « تُسْقيٰ مِنْ عَيْنٍ آنِيَهٍ »؛ یعنی از چشمهای بسیار داغ نوشانده میشود که حرارتش به نهایت درجه رسیده است.
خدای متعال میفرماید: « لَيْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِيعٍ لاٰ يُسْمِنُ وَ لاٰ يُغْنِي مِنْ جُوعٍ »؛ گفتهاند: «ضَریع» نوعی خار است که به آن «شِبرِق» میگویند و مردم حجاز وقتی خشک شود آن را «ضریع» مینامند؛ و آن ناپاکترین و بدترین خوراک است که هیچ جنبندهای از آن نمیچرد. شاید نامیدن خوراک دوزخیان به این نام، صرفاً به دلیل شباهت ظاهری و ویژگیِ خشن آن باشد.
خدای متعال میفرماید: « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نٰاعِمَهٌ »؛ این واژه از «نعومت» (شادابی و لطافت) است و در این صورت، کنایه از خرّمی و شادمانیِ آشکار بر چهره است؛ همانگونه که میفرماید: «تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِيمِ» (در چهرههایشان طراوت و خرّمیِ نعمت را میشناسی) (مطففین: ۲۴)؛ و یا از «نعمت» گرفته شده، یعنی متنعّم و برخوردار از نعمت هستند. گفتهاند: اینکه این جمله بر « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خٰاشِعَهٌ » عطف نشده، برای اشاره به تفاوت و بیگانگیِ کامل میان حالِ این دو گروه است.
خدای متعال میفرماید: « لِسَعْيِهٰا رٰاضِيَهٌ »؛ حرف لام در اینجا برای تقویتِ معناست، و مراد از سعی و کوشش، همان تلاشِ انسان در دنیا با کارهای شایسته است. معنا این است که: آن چهرهها از تلاشِ خود—که همان کردار شایستهشان باشد—خشنودند، زیرا در برابر آن، پاداشی نیکو دریافت کردهاند.
خدای متعال میفرماید: « فِي جَنَّهٍ عٰالِيَهٍ -إلي قوله- وَ زَرٰابِيُّ مَبْثُوثَهٌ » (در بهشتی برین... و فرشهایی فاخر و گسترده)؛ مراد از بلندیِ بهشت، فرازنای درجات، شرافت، شکوه و فراوانیِ نعمتهای آن است؛ چرا که در آنجا زندگیای هست که هیچ مرگی همراهش نیست، لذتی که هیچ دردی با آن نمیآمیزد، و شادمانیای که هیچ اندوه و غمی بدان راه نمییابد؛ و آنان در آنجا فراتر از آنچه بخواهند دارند.
و کلام الهی که میفرماید: « لاٰ تَسْمَعُ فِيهٰا لاٰغِيَهً »؛ یعنی آن چهرهها در بهشت هیچ سخن بیهوده و بیفایدهای نمیشنوند.
و کلام الهی که میفرماید: « فِيهٰا عَيْنٌ جٰارِيَهٌ »؛ مراد از چشمه، جنسِ آن است؛ چرا که خدای متعال در سخن خود چشمههای گوناگونی مانند سلسبیل و شراب طهور و جز آنها را در بهشت برشمرده است.
و کلام الهی که میفرماید: « فِيهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَهٌ »؛ «سُرُر» جمع «سریر» (تخت) است و بلند بودنِ آن، نشان از بزرگی و شکوهِ کسی دارد که بر آن تکیه میزند. « وَ أَكْوٰابٌ مَوْضُوعَهٌ »؛ «اَکواب» جمع «کوب» است، یعنی کوزه و قدحی که لوله و دسته ندارد و در آن نوشیدنی میریزند. « وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَهٌ »؛ «نمارق» جمع «نِمرِقَه» یعنی پشتی و بالشتک است، و صفبستهبودنِ آنها به این معناست که در مجلسْ کنار هم و پیوسته چیده شدهاند، مانند هیئتِ مجلسهای فاخر دنیا. « وَ زَرٰابِيُّ مَبْثُوثَهٌ »؛ «زرابی» جمع «زِربیّه» (با حرکتهای سهگانهٔ حرف زاء: زَربیّه، زِربیّه، زُربیّه) به معنای فرشهای فاخر و گرانبها است، و پراکندهبودنِ آنها به معنای گستردهشدنشان برای نشستن است.
خدای متعال میفرماید: « أَ فَلاٰ يَنْظُرُونَ إِلَي الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ » (آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟). پس از آنکه سخن از وصف قیامت (غاشیه) و بیان حال دو گروهِ مؤمنان و کافران پایان یافت، در ادامه به تدبیر پروردگاری اشارهای اجمالی کرد؛ تدبیری که از ربوبیت خدای متعال پرده برمیدارد، ربوبیتی که عبادت او را واجب میسازد و لازمهاش حسابرسیِ اعمال و پاداش مؤمن به سبب ایمانش و کیفر کافر به سبب کفر اوست؛ و ظرفی که این رویداد در آن رخ میدهد، همان غاشیه (قیامت) است.
و در آغاز آنان را فراخواند تا بنگرند که شتر چگونه آفریده شده است؟ و چگونه خدای پاک و منزه خاکی بیجان و فاقد شعور را بدین صورت شگفتانگیز در اندامها، نیروها و کارهایش درآورده و آن را رام آنان ساخته است تا از سواری، باربری، گوشت، پستان (شیر)، پوست و کُرکِ آن و حتی از ادرار و سرگینش بهرهمند شوند؟ آیا همهٔ اینها هماهنگیای اتفاقی و تصادفی است که بهخودیخود مقصود نبوده باشد؟! و اختصاصِ شتر به ذکر از آن روست که سوره مکی است و نخستین کسانی که آیات بر آنان تلاوت میشد، بادیهنشینان عرب بودند و نگهداری شترها از پایههای اصلی معیشت و زندگی آنان به شمار میرفت.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِلَي السَّمٰاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ » (و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟)؛ و با خورشید و ماه و دیگر ستارگان درخشان آراسته گشته، با همهٔ منافعی که در آنها برای ساکنان زمین نهفته است؛ و در زیر آن هوایی قرار داده شده که جانداران برای تنفس ناگزیر به آن نیازمندند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِلَي الْجِبٰالِ كَيْفَ نُصِبَتْ » (و به کوهها که چگونه برپا داشته شده است؟)؛ و کوهها میخهای زمیناند که مانع لرزش و ناآرامی آن میشوند، و ذخیرهگاههای آبی هستند که چشمهها و رودها از آنها جاری میگردد، و نگهدارندههای معادناند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِلَي الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ » (و به زمین که چگونه گسترده شده است؟)؛ یعنی گسترانده و هموار گشت تا برای سکونت انسان شایسته شود و رفتوآمد و بیشتر کارهای تولیدی و ساختوسازهای انسان در آن آسان گردد.
پس اینها تدبیرهایی فراگیر و اساسیاند که بیهیچ تردیدی مستند به خدای متعال هستند؛ بنابراین، او پروردگار آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است میباشد، و در نتیجه پروردگار جهان انسانی است. بر انسانها واجب است که او را پروردگارِ خود گیرند، به یکتاییاش اقرار کنند و او را بپرستند؛ و پیش روی آنان غاشیه (قیامت) قرار دارد که همان روز حساب و جزاست.
خدای متعال میفرماید: « فَذَكِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ » (پس تذکر ده که تو تنها تذکربخشندهای)؛ این سخن نتیجهگیری از مطالب پیشین است و معنایش این است که: چون خدای پاک و منزه پروردگار آنان است و پروردگاری جز او نیست، و پیش روی آنان روز حساب و پاداش و کیفرِ ایمانآورندگان یا کافران قرار دارد، پس آنان را به این حقایق متذکر ساز.
و سخن او که میفرماید: « إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ » (تو تنها تذکربخشندهای) بیانگر آن است که وظیفهٔ او—که فرستادهٔ خداست—صرفاً تذکر دادن است، به امید آنکه اجابت کنند و ایمان آورند، بی آنکه اکراه و اجباری در میان باشد.
خدای متعال میفرماید: « لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » (بر آنان مسلط و چیره نیستی)؛ واژهٔ «المصيطر»—که در اصل «المسيطر» است—به معنای فرد مسلط و زورگوست، و این جمله بیان و تفسیری است برای سخن پیشین که « إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ » (تو تنها تذکربخشندهای).
خدای متعال میفرماید: « إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰي وَ كَفَرَ » (مگر کسی که روی برتابد و کافر شود)؛ استثنایی از مفعولِ حذفشده در جملهٔ پیشین، یعنی « فَذَكِّرْ » (تذکر بده) است، و تقدیر کلام چنین است: به مردم تذکر بده، مگر کسی از آنان که از تذکر روی گرداند و کافر شود؛ زیرا تذکر دادن به او بیهوده است و سودی ندارد. و روشن است که رویگردانی و کفر تنها پس از تذکر رخ میدهد؛ پس آنچه با استثنا نفی شده، ادامه دادن و تکرار تذکر است، گویی گفته شده است: به آنان تذکر بده و به تذکر خود ادامه بده، مگر در برابر کسی که به او تذکر دادی و روی برتافت و کفر ورزید؛ در این صورت، ادامه دادنِ تذکر به او بر تو لازم نیست، بلکه از او روی بگردان تا خدا او را به بزرگترین عذاب کیفر دهد.
پس این سخن خدای متعال: « فَذَكِّرْ -إلي أن قال- إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰي وَ كَفَرَ فَيُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَكْبَرَ » (پس پند ده... تا آنجا که فرمود: مگر کسی که روی برتابد و کافر شود، که خدا او را به بزرگترین عذاب کیفر میدهد)، در معنای این سخن اوست: «فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْريٰ -إلي أن قال- وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَي الَّذِي يَصْلَي النّٰارَ الْكُبْريٰ» (پس پند ده اگر پند سود بخشد... تا آنجا که فرمود: و تیرهبختترین کس از آن دوری میگزیند؛ همان که در آتش بزرگتر درمیآید؛ اعلی: ۱۲)، و توضیح آن پیشتر گذشت.
و گفته شده است: استثنا از ضمیر « عَلَيْهِمْ » در فرمودهٔ او: « لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » است؛ و معنا این است که تو بر آنان چیره نیستی، مگر بر کسی از آنان که از تذکر روی برگرداند و بر کفر پای فشارد، که خداوند به زودی تو را بر او مسلط خواهد ساخت و به جهاد فرمان خواهد داد، تا با او بجنگی و او را بکشی.
و گفته شده است: استثنا منقطع است و معنا چنین است: تو بر آنان چیره نیستی، لیکن هر کس از آنان که روی برگرداند و کفر ورزد، خداوند او را به عذاب بزرگتر مجازات میکند. اما وجهی که پیشتر آوردیم، برتر و به صواب نزدیکتر است.
خدای متعال میفرماید: « فَيُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَكْبَرَ »؛ آن، همان عذاب دوزخ است؛ پس آیه، چنانکه گذشت، همتای این سخن او در سورهٔ اعلی است: « اَلَّذِي يَصْلَي النّٰارَ الْكُبْريٰ » (اعلی: ۱۲).
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ »؛ «إیاب» به معنای بازگشت است، و « إِلَيْنٰا » خبرِ «إنّ» میباشد و تنها برای تأکید و رعایت هماهنگی پایان آیهها پیش انداخته شده است، نه برای انحصار؛ زیرا هیچکس به بازگشت مردم به سوی غیر خدای پاک و منزه باور ندارد. این آیه در جایگاه بیان علت برای عذابِ یادشده در آیهٔ پیشین است.
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ »؛ سخن دربارهٔ این آیه نیز مانند سخن در آیهٔ پیشین است.
بحث روایی
در کتاب «مجمع البیان» آمده است و امام صادق (ع) فرمود: «كل ناصب و إن تعبد و اجتهد يصير إلي هذه الآيه- « عٰامِلَهٌ نٰاصِبَهٌ تَصْليٰ نٰاراً حٰامِيَهً »؛ هر دشمنِ اهلبیت، حتی اگر عبادت کند و به رنج افتد، به سرانجامِ این آیه میرسد: چهرههایی که تلاش کرده و رنج کشیدهاند و به آتشی سوزان درمیآیند (غاشیه: ۳-۴)».
میگویم: صدوق نیز در «ثواب الأعمال» آن را با سند روایت کرده است، و عبارت آن چنین است: «كُلُّ نَاصِبٍ وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ اجْتَهَدَ يَصِيرُ إِلَى هَذِهِ الْغَايَةِ « عٰامِلَهٌ نٰاصِبَهٌ تَصْليٰ نٰاراً حٰامِيَهً »؛ هر ناصبی، هرچند عبادت کند و بکوشد، به این فرجام میرسد: «عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ تَصْلَى نَاراً حَامِيَةً»».
و در همان کتاب، از ابنعباس روایت شده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «الضريع شيء في النار يشبه الشوك-أمر من الصبر و أنتن من الجيفه-و أشد حرا من النار سماه الله الضريع» (ضریع چیزی در آتش است، شبیه به خار، تلختر از صبر زرد (گیاهی بسیار تلخ) و بدبوتر از مردار و سوزانتر از آتش، که خداوند آن را ضریع نامیده است).
و در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « لاٰ تَسْمَعُ فِيهٰا لاٰغِيَهً » آمده است: فرمود: سخن بیهوده و دروغ.
و در همان تفسیر دربارهٔ سخن خدای متعال: « لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » آمده است: فرمود: یعنی نگهبان و نویسندهٔ اعمال بر آنان نیستی.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیشیبه، احمد، عبد بن حمید، مسلم، ترمذی، نسائی، ابن ماجه، ابن جریر، حاکم، ابن مردویه و بیهقی در «الاسماء و الصفات» از جابر روایت کردهاند که گفت:
پیامبر خدا (ص) فرمودند: «فرمان یافتهام با مردم پیکار کنم تا بگویند: معبودی جز خدا نیست؛ پس چون این را گفتند، جان و مالشان را از من در امان داشتهاند مگر به حق آن، و حسابشان با خداست». سپس این آیه را خواندند: « فَذَكِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » (پس پند ده که تو تنها پنددهندهای، بر آنان مسلط و چیرهگر نیستی).
میگویم: در این روایت هیچ دلالتی نیست بر اینکه استثنا [در آیهٔ بعد] از ضمیرِ « عَلَيْهِمْ » باشد، و این نکته روشن است.
و در همان کتاب، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) دربارهٔ سخن خدای متعال آمده است: « إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰي وَ كَفَرَ » (مگر کسی که روی برتابد و کافر شود)؛ فرمود: یعنی کسی که پند نگیرد و تو را تصدیق نکند، و پروردگاریام را انکار نماید و نعمتم را ناسپاسی کند؛ « فَيُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَكْبَرَ » (پس خدا او را به عذاب بزرگتر کیفر میدهد)؛ فرمود: یعنی عذاب سخت، شدید و همیشگی؛ « إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ » (همانا بازگشتشان بهسوی ماست)؛ فرمود: یعنی سرانجامِ کارشان؛ « ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ » (سپس حسابرسیِ آنان با ماست)؛ فرمود: یعنی پاداش و کیفرشان.
و در نهجالبلاغه آمده است: از آن حضرت (ع) پرسیده شد: خدا چگونه با وجود کثرتِ آفریدگان، به حسابشان رسیدگی میکند؟ فرمود: همانگونه که با وجود کثرتشان روزیشان میدهد. گفته شد: پس چگونه به حسابشان میرسد در حالی که او را نمیبینند؟ فرمود: همانگونه که روزیشان میدهد و او را نمیبینند.
و در همان کتاب آمده است که امام صادق (ع) فرمود: به حساب هر امتی امام زمانش رسیدگی میکند، و امامان، دوستان و دشمنانِ خود را با نشانههای چهرهشان میشناسند؛ و این همان سخن اوست که: « وَ عَلَي الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمٰاهُمْ » (و بر اعراف مردانی هستند که هر یک را از چهرهشان میشناسند) تا آخر حدیث.
میگویم: توضیح معنای این حدیث در تفسیر همین آیه از سورهٔ اعراف (اعراف: ۴۶) گذشت؛ و این معنا در بصائرالدرجات با سند از امام صادق (ع)، در کافی از امام باقر و امام کاظم (ع) و در منلایحضرهالفقیه از امام هادی (ع) در زیارت جامعه روایت شده است.