(۸۱) سورهٔ تکویر، مکی است و بیست و نه (۲۹) آیه دارد.
[سورهٔ تکویر (۸۱): آیههای ۱ تا ۱۴]
اشاره
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
به نام خداوند گستردهمهر و همارهمهربان.
إِذَا ٱلشَّمۡسُ كُوِّرَتۡ
هنگامی که خورشید در هم پیچیده شود،
وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتۡ
و هنگامی که ستارگان تیره شوند و فرو ریزند،
وَإِذَا ٱلۡجِبَالُ سُيِّرَتۡ
و هنگامی که کوهها به حرکت درآورده و روان گردند،
وَإِذَا ٱلۡعِشَارُ عُطِّلَتۡ
و هنگامی که شتران باردارِ دهماهه (نفیسترین اموال) رها و بیصاحب گذاشته شوند،
وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ
و هنگامی که حیوانات وحشی گرد آورده شوند،
وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ سُجِّرَتۡ
و هنگامی که دریاها برافروخته و شعلهور گردند،
وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتۡ
و هنگامی که جانها [با همتایان خود] جفت و قرین شوند،
وَإِذَا ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ سُئِلَتۡ
و هنگامی که از دخترِ زندهبهگورشده بازپرسند:
بِأَيِّ ذَنۢبٖ قُتِلَتۡ
که به چه گناهی کشته شده است؟
وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتۡ
و آنگاه که نامههای اعمال گشوده شوند،
وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتۡ
و آنگاه که آسمان از جا برکنده شود،
وَإِذَا ٱلۡجَحِيمُ سُعِّرَتۡ
و آنگاه که دوزخ شعلهور گردد،
وَإِذَا ٱلۡجَنَّةُ أُزۡلِفَتۡ
و آنگاه که بهشت نزدیک آورده شود،
عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّآ أَحۡضَرَتۡ
هر کس خواهد دانست چه چیزی [از اعمال خود] را حاضر ساخته است.
بیان
این سوره با یادآوریِ برخی از نشانههای رستاخیز و رخدادهای آن، روز قیامت را به یاد میآورد و آن را روزی توصیف میکند که در آن، هر چه انسان انجام داده است برایش آشکار میشود. سپس قرآن را وصف میکند که فرستادهای آسمانی—یعنی فرشتهٔ وحی—آن را به پیامبر (ص) القا کرده است، نه اینکه القایی شیطانی باشد یا پیامبر (ص) دیوانهای باشد که شیطان بر او دست یافته است.
و به نظر میرسد این سوره از سورههای کهن و آغازین (عتائق) باشد که در اوایل بعثت نازل شدهاند؛ چنانکه پیراستن پیامبر (ص) از تهمت دیوانگی در این سوره گواه آن است؛ تهمتی که مشرکان در آغاز دعوت به ایشان میزدند، و سورهٔ «ن» نیز که از سورههای نخستین است، متضمن پیراستن آن حضرت از این نسبت است.
این سوره بیتردید مکی است.
خدای متعال میفرماید: « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ »؛ تکویر یعنی پیچیدنِ چرخشی و دایرهوار، مانند پیچیدن عمامه بر سر؛ و شاید مراد از تکویرِ خورشید، به استعاره، تاریکشدنِ فراگیرِ جرم آن باشد.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ »؛ انکدارِ پرنده از آسمان، فرودآمدن و هجومِ ناگهانیاش به سوی زمین است؛ بنابراین مراد فرو ریختن ستارگان است، همانگونه که آیهٔ «وَ إِذَا الْكَوٰاكِبُ انْتَثَرَتْ» (انفطار: ۲) نیز بیانگر آن است. و ممکن است انکدار به معنای دگرگونشدن و تیرگی پذیرفتن (کدورت) باشد که در این صورت، مراد از میان رفتن نور ستارگان خواهد بود.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْجِبٰالُ سُيِّرَتْ »؛ یعنی هنگامی که کوهها بر اثر زلزلهٔ رستاخیز به حرکت درآیند و روان شوند، متلاشی گردند، مانند غباری پراکنده شوند و به سراب تبدیل گردند؛ همانگونه که خدای سبحان در جایجای کلام خود بیان فرموده است.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ »؛ گفتهاند: ««العشار» جمع «عُشَراء» است، مانند «النِّفاس» که جمع «نُفَساء» است، و آن شتر مادهٔ بارداری است که ده ماه از بارداریاش گذشته باشد؛ بنابراین، تا زمان زایمانش عشراء نامیده میشود و چه بسا پس از زایمان نیز عشراء خوانده شود؛ و این شتر از گرانبهاترین اموال نزد عرب به شمار میرفت.»
و بیسرپرست ماندن (تعطیل) شتران باردار، رها کردن آنها به حال خود است، بهگونهای که نه چوپانی داشته باشند و نه نگهبانی که از آنها مراقبت کند. گویا در این جمله کنایهای وجود دارد به اینکه اموال نفیس و گرانبهایی که انسان برای داشتنشان با یکدیگر رقابت میکرد، در آن روز بیصاحب میمانند و کسی نیست که مالک آنها شود و در آنها تصرّف کند؛ زیرا همگان چنان به خود مشغولاند که از هر چیزی غافل میشوند؛ همانگونه که فرمود: «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ» (عبس: ۳۷: در آن روز برای هر کس گرفتاریای است که او را به خود مشغول میسازد).
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »؛ «وحوش» جمع «وحش» است و آن جانوری است که با انسان انس نمیگیرد؛ مانند درندگان و غیر آنها.
ظاهر آیه، از آن جهت که در سیاق آیات توصیفکنندهٔ روز قیامت قرار گرفته، این است که حیوانات وحشی نیز همانند انسان محشور میشوند، و این کلام خدای متعال نیز مؤید آن است: «وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ يَطِيرُ بِجَنٰاحَيْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُكُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِي الْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِليٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ» (انعام: ۳۸: و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند نیست مگر اینکه امتهایی همانند شمایند؛ ما در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردهایم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان گرد آورده میشوند).
اما دربارهٔ شرح حال آنها پس از محشور شدن و فرجامی که کارشان بدان میانجامد، در کلام خدای متعال و نیز در روایات مورد اعتماد مطلبی که از این موضوع پرده بردارد نیامده است؛ آری، چه بسا از این سخن خداوند در آیهٔ سورهٔ انعام:
« أُمَمٌ أَمْثٰالُكُمْ » (امتهایی همانند شما) و کلامش: « مٰا فَرَّطْنٰا فِي الْكِتٰابِ مِنْ شَيْءٍ » (ما در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردهایم)، نکاتی اجمالی استفاده شود که وضعیت را تا حدی روشن میسازد و بر اهل نقد و تدبّر پوشیده نیست. و چه بسا گفته شده است: محشور شدنِ حیوانات وحشی از نشانههای رستاخیز (اشراط الساعه) است، نه از رخدادهایی که در خودِ روز قیامت واقع میشود؛ و مقصود از آن، بیرون آمدن حیوانات از جنگلها و پناهگاههایشان است.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ »؛ «تسجیر» را به برافروختن آتش تفسیر کردهاند و به پر شدن نیز تفسیر نمودهاند. بر پایهٔ معنای نخست، معنا این است: «و هنگامی که دریاها به آتش برافروخته شوند»، و بر پایهٔ معنای دوم: «و هنگامی که دریاها [از آب] پر و لبریز گردند».
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ »؛ جانهای نیکبختان با زنان بهشتی پیوند میخورند و جفت میگردند؛ خدای متعال میفرماید:
«لَهُمْ فِيهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَهٌ» (نساء: ۵۷: برای آنان در آنجا همسرانی پاکیزه است)، و فرمود: «وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ» (دخان: ۵۴: و آنان را با حوریان درشتچشم همسر ساختیم). اما جانهای تیرهبختان با همنشینانی از شیاطین جفت میگردند؛ خدای متعال میفرماید: «احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ مٰا كٰانُوا يَعْبُدُونَ» (صافات: ۲۲: کسانی را که ستم کردند همراه با هممسلکانشان و آنچه میپرستیدند گرد آورید)، و فرمود: «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ» (زخرف: ۳۶: و هر کس از یاد [خدای] رحمان روی برتابد، شیطانی بر او میگماریم تا همنشین همیشگی او باشد).
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْمَوْؤُدَهُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ »؛ «موءوده» دختری است که زنده به گور میشود؛ و عرب دختران را از ترس اینکه مبادا به خاطر آنها ننگی دامنگیرشان شود زنده به گور میکردند؛ چنانکه کلام خدای متعال به این مطلب اشاره دارد:
«وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثيٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ يَتَوٰاريٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَليٰ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرٰابِ» (نحل: ۵۹: و هنگامی که یکی از آنان به دختر مژده داده شود، چهرهاش سیاه میگردد در حالی که خشم خود را فرو میخورد؛ از بدیِ آن بشارتی که یافته است از قوم خود پنهان میشود؛ [و در این اندیشه است که] آیا او را با خواری نگه دارد یا در خاک نهانش سازد؟).
در واقع کسی که باید دربارهٔ کشتن دخترِ زندهبهگورشده بازخواست شود، همان پدرِ زندهبهگورکنندهاش است تا دادِ او ستانده و از وی انتقام گرفته شود؛ اما در آیه، خودِ دختر زندهبهگورشده پرسششونده به شمار آمده است. ازاینرو از سبب کشتهشدنش میپرسند تا از سویی به قاتلش کنایه و سرزنش زده شود و از سوی دیگر مقدمهای باشد تا آن دختر از پیشگاه خدا دادخواهی کند و از قاتلش داد بستاند؛ تا از قاتل دربارهٔ قتل او بازخواست شود و حق دختر از او گرفته شود. بنابراین، این سخن مانند فرمودهٔ خدای متعال دربارهٔ عیسی(ع) است: «وَ إِذْ قٰالَ اللّٰهُ يٰا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (مائده: ۱۱۶؛ و [یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود: ای عیسی بن مریم، آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را بهجای خدا دو معبود بگیرید؟).
و برخی گفتهاند: نسبتدادن پرسش به دختر زندهبهگورشده، مجاز عقلی (اسناد مجازی) است و منظور این است که از کار او و دربارهٔ او پرسش میشود؛ مانند این سخن خدای متعال: «إِنَّ الْعَهْدَ كٰانَ مَسْؤُلاً» (اسراء: ۳۴؛ بیگمان از پیمان پرسش خواهد شد).
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ »؛ یعنی برای حسابرسی گشوده شود، و منظور از «صُحُف»، نامههای اعمال است.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا السَّمٰاءُ كُشِطَتْ ». در مجمعالبیان آمده است: «کَشْط» یعنی برکندن و جدا کردن چیزی از روی چسبندگی شدید؛ ازاینرو با درهم پیچیده شدن آسمان تطبیق میکند، همانگونه که در این سخن خدا آمده است: «وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِيّٰاتٌ بِيَمِينِهِ» (زمر: ۶۷؛ و آسمانها پیچیدهشده در دست قدرت اوست) و این سخن او:
«وَ يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ وَ نُزِّلَ الْمَلاٰئِكَهُ تَنْزِيلاً» (فرقان: ۲۵؛ و روزی که آسمان با ابرها شکافته شود و فرشتگان به صورت ویژهای فرود آیند) و دیگر آیاتی که این معنا را آشکار میسازند.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ »؛ «تسعیر» یعنی برافروختن و شعلهور کردن آتش تا زبانه بکشد.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذَا الْجَنَّهُ أُزْلِفَتْ »؛ «إزلاف» به معنای نزدیک ساختن است و مراد، نزدیک آوردنِ بهشت به اهل آن برای ورود است.
خدای متعال میفرماید: « عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ ». این آیه پاسخِ «إِذَا»های پیشین است. مراد از «نَفْس»، جنس انسان (هر انسانی) است و مقصود از «مٰا أَحْضَرَتْ» (آنچه حاضر آورده)، کار و کرداری است که انجام داده است. وقتی گفته میشود «أحْضَرْتُ الشَّيءَ»؛ یعنی آن را نزد خود حاضر یافتم؛ همانطور که میگویند:
«أَحْمَدْتُهُ»؛ یعنی او را ستوده یافتم.
بنابراین، آیه در معنای این سخن خدای متعال است: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» (آل عمران: ۳۰؛ روزی که هر کس هر کار نیکی را که انجام داده، پیش روی خود حاضر مییابد و نیز آنچه را از بدی انجام داده است).
بحث روایی
در تفسیر قمی دربارهٔ « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ » آمده است: [خورشید] سیاه و تاریک میشود؛ و دربارهٔ « وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ » فرمود: نور آنها میرود؛ و دربارهٔ « وَ إِذَا الْجِبٰالُ سُيِّرَتْ » فرمود: به راه میافتند، همانگونه که فرمود: « تَحْسَبُهٰا جٰامِدَهً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ » (نمل: ۸۸؛ آنها را بیحرکت میپنداری در حالی که مانند حرکت ابرها میگذرند). و دربارهٔ کلام خدا که « وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ » فرمود: شترانِ باردار با مرگِ مردم رها و بیصاحب میمانند و کسی نیست که آنها را بدوشد. و دربارهٔ این سخن که « وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ » فرمود: همهٔ دریاهایی که پیرامون جهاناند، به آتش دگرگون میشوند؛ و دربارهٔ « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ » فرمود: با حورالعین همسر میگردند.
و در همان کتاب، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ » آمده است که فرمود: «اما اهل بهشت، با زنان نیکو و زیبا همسر میگردند؛ و اما اهل دوزخ، همراه هر انسانی از آنان شیطانی است—یعنی جانهای کافران و منافقان با شیاطین پیوند میخورند و شیاطین همنشینانِ آنانند.»
میگویم: ظاهر این است که عبارتِ «یعنی... تا آخر»، از سخنان راوی است.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنابیحاتم و دیلمی از ابومریم روایت کردهاند که پیامبر (ص) دربارهٔ سخن خدای متعال فرمود:
دربارهٔ « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ » فرمود: «در دوزخ درهمپیچیده میشود»؛ و دربارهٔ « وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ » فرمود: «در دوزخ تیره و سرنگون میگردد؛ و هر که جز خدا پرستش شده در دوزخ است—مگر عیسی بن مریم و مادرش— و اگر آن دو نیز خشنود بودند که پرستیده شوند، قطعاً به آن درمیآمدند.»
و در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ » آمده است: «منظور نامههای اعمال است.»
و دربارهٔ سخن او: « وَ إِذَا السَّمٰاءُ كُشِطَتْ » فرمود: «نابود و بیاثر میگردد.»
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: شنیدم پیامبر خدا (ص) میفرمود:
دربارهٔ « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ » فرمود: «آنها دو مردی هستند که یک کار را انجام میدهند و به بهشت یا دوزخ وارد میشوند.»
[سورهٔ تکویر (۸۱): آیههای ۱۵ تا ۲۹]
اشاره
فَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلۡخُنَّسِ
نه! سوگند به ستارگان پنهانشونده،
ٱلۡجَوَارِ ٱلۡكُنَّسِ
همان ستارگان پوینده و پنهانشونده،
وَٱلَّيۡلِ إِذَا عَسۡعَسَ
و به شب سوگند هنگامی که تاریکیاش فرا میرسد (یا پشت میکند و میرود)،
وَٱلصُّبۡحِ إِذَا تَنَفَّسَ
و به صبح سوگند آنگاه که دم میزند [و روشناییاش آشکار میشود]،
إِنَّهُۥ لَقَوۡلُ رَسُولٖ كَرِيمٖ
که بیگمان این [قرآن] گفتار فرستادهای ارجمند (جبرئیل) است؛
ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلۡعَرۡشِ مَكِينٖ
[فرشتهای] نیرومند که نزد خداوندِ عرش، دارای مقامی بلند و استوار است؛
مُّطَاعٖ ثَمَّ أَمِينٖ
در آنجا فرمانش را میبرند و بسیار امین و درستکار است؛
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجۡنُونٖ
و همنشین شما (پیامبر) هرگز دیوانه نیست؛
وَلَقَدۡ رَءَاهُ بِٱلۡأُفُقِ ٱلۡمُبِينِ
و قطعاً او آن [فرشتهٔ وحی] را در افق آشکار دیده است؛
وَمَا هُوَ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ بِضَنِينٖ
و او بر [رساندن آنچه از] غیب [دریافت کرده] بخیل و تنگنظر نیست؛
وَمَا هُوَ بِقَوۡلِ شَيۡطَٰنٖ رَّجِيمٖ
و این [قرآن] سخن شیطانی راندهشده نیست؛
فَأَيۡنَ تَذۡهَبُونَ
پس [با رویگردانی از آن] به کجا میروید؟!
إِنۡ هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ
این [کتاب] جز پند و یادآوری برای جهانیان نیست؛
لِمَن شَآءَ مِنكُمۡ أَن يَسۡتَقِيمَ
برای هر کس از شما که بخواهد راه راست را در پیش گیرد.
وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ
و شما چیزی را نمیخواهید مگر اینکه خدا، پروردگار جهانیان، بخواهد.
بیان
این آیات، پیامبر(ص) را از دیوانگی ــ که مشرکان به او نسبت میدادند ــ و آنچه را آورده (یعنی قرآن) از دخالت شیطان پاک و منزه میشمارد؛ و بیان میکند که قرآن کلام خدای متعال است که فرشتهٔ وحی ــ که در رسالت خود هرگز خیانت نمیکند ــ آن را بر او القا مینماید، و یادآوری و پندی برای جهانیان است که به اذن خدا، هر کس از آنان را که در پی راستی و هدایت باشد، هدایت میکند.
خدای متعال میفرماید: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوٰارِ الْكُنَّسِ » (سوگند به ستارگان بازگردنده و پنهانشونده، همان ستارگانِ روان و نهانشونده). «الخُنّس» جمع «خانس» است (مانند «طَلَب» که جمع «طالب» است)، و «خُنوس» بهمعنای واپسنشستن، جمعشدن و پنهانگشتن است. «الجواری» جمع «جاریة» است، و «جَری» یعنی حرکت سریع که از جریان آب به استعاره گرفته شده است. «الكُنّس» نیز جمع «كانس» است و «كُنوس» بهمعنای درآمدنِ حیوان وحشی مانند آهو و پرنده است به درون «کِناس» (لانه و پناهگاهی که برای خود برگزیده) و آرامگرفتن در آن.
اینکه پس از عبارتِ « فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ » تا آخر آیه، سخن خدای متعال آمده که میفرماید: « وَ اللَّيْلِ إِذٰا عَسْعَسَ وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ » (و سوگند به شب چون پشت کند و برود، و سوگند به صبح چون بدمد)، تأیید میکند که مراد از «خُنّسِ جوارِ كُنّس» همهٔ ستارگان یا برخی از آنهاست. اما ویژگیهای حرکتیِ برخی از ستارگان، با این اوصافِ سوگند ــ یعنی پنهانشدن (خنوس)، حرکت سریع (جَری) و درآمدن به لانه (کُنوس) ــ سازگارتر و بر آنها منطبقتر است؛ و آن، پنج سیارهٔ متحیّره (سیارات سرگردان منظومهٔ شمسی) یعنی زحل، مشتری، مریخ، زهره و عطارد است. زیرا این سیارات در حرکتهای رصدی خود دارای سه حالتِ استقامت (حرکت مستقیم)، رجعت (حرکت بازگشتی) و اقامت (توقف ظاهری) هستند؛ مدتی حرکتی یکنواخت و مستقیم دارند که همان «استقامت» است، مدتی کند میشوند و واپس مینشینند که همان «رجعت» است، و مدتی نیز از حرکت مستقیم و بازگشتی بازمیایستند، گویی حیوانی وحشیاند که در لانهاش پنهان شده و آرام گرفته است، و این همان «اقامت» است.
و برخی گفتهاند: مراد از آن، همهٔ ستارگان است؛ خنوس (پنهانشدنِ) آنها، ناپیداشدنشان در روز در پرتو نور خورشید است، جَری (روانبودنِ) آنها، همان حرکتِ پیدایشان در شب است، و کُنوس (به لانه رفتنِ) آنها، غروب در باختر و ناپدیدشدنشان است.
و برخی گفتهاند: مراد از آن، گاو وحشی یا آهو است؛ و بعید نیست که یادکردن از گاو وحشی یا آهو از باب مثال باشد و مقصود، همهٔ حیوانات وحشی باشد.
به هر حال، نزدیکترین دیدگاه به حقیقت، نظر نخست است؛ دیدگاه دوم بعید است و دیدگاه سوم از آن هم بعیدتر و نامحتملتر است.
خدای متعال میفرماید: « وَ اللَّيْلِ إِذٰا عَسْعَسَ » (و سوگند به شب هنگامی که پشت کند و بگذرد)؛ این عبارت بر «الخُنّس» عطف شده و « إِذٰا عَسْعَسَ » قید برای شب است. واژهٔ «عَسْعَسَة» هم بر رویآوردنِ شب و هم بر پشتکردن و رفتنِ آن اطلاق میشود. راغب گفته است: «« وَ اللَّيْلِ إِذٰا عَسْعَسَ » یعنی روی آورد و پشت کرد؛ و این در آغاز شب و پایان آن رخ میدهد، پس «عسعسه» و «عساس» بهمعنای کمرنگشدن و رقیقبودنِ تاریکی است که در دو سوی شب (آغاز و انجام آن) پدید میآید.» [پایان کلام راغب]. اما با توجه به پیوستگی این جمله به عبارت « وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ » (و سوگند به صبح چون بدمد)، مناسبتر آن است که مقصود از آن، پشتکردن و رفتنِ شب باشد.
و برخی گفتهاند: مراد از آن، رویآوردنِ شب است؛ اما با توجه به آنچه بیان شد، این احتمال بعید است.
خدای متعال میفرماید: « وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ » (و سوگند به صبح آنگاه که بدمد). این عبارت بر «الْخُنَّسِ» عطف شده است و « إِذٰا تَنَفَّسَ » قید صبح است. اینکه صبح به دلیل گسترده شدنِ نورش بر افق و زدودنِ تاریکیِ فراگیر، نفسکشنده به شمار آمده، نوعی استعاره است؛ به این صورت که صبح را که پس از فراگرفتنِ تاریکی بر کرانهها سر میزند، به کسی تشبیه کردهاند که رنج کارهای دشوار او را در میان گرفته، سپس فراغتی یافته و در آن آسوده شده و نفس تازه کرده است؛ از این رو، روشن ساختن افق، نفس کشیدنِ صبح دانسته شده است؛ چنانکه از سخن برخی مفسران برمیآید.
زمخشری در این باره وجه دیگری آورده و در الکشاف گفته است: «اگر بگویی: معنای دم زدن صبح چیست؟ میگویم: چون صبح رو میآورد، با روی آوردن آن، خنکایی آرامشبخش و نسیمی میوزد؛ از این رو به گونهٔ مجاز، آن نسیم نفسِ صبح انگاشته شده است».
پایان سخن او؛ و وجه نخست به ذهن نزدیکتر است.
خدای متعال میفرماید: « إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّهٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطٰاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ » (که بیتردید این قرآن، گفتار فرستادهای ارجمند است؛ نیرومند، و در پیشگاه پروردگارِ عرش دارای پایگاهی والا؛ فرمانروا در آنجا و امین). این آیات پاسخ سوگند است، و ضمیر « إِنَّهُ » به قرآن برمیگردد یا به آیات گذشتهٔ همین سوره از آن جهت که قرآن است؛ به دلیل اینکه میفرماید:
« لَقَوْلُ رَسُولٍ » تا آخر آیات؛ و مراد از فرستاده (رسول)، جبرئیل است، همانگونه که خدای متعال میفرماید: «مَنْ كٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَليٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّٰهِ» (بقره: ۹۷: هر کس دشمن جبرئیل باشد، بداند که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است).
و نسبت دادن «قول» به جبرئیل از آن جهت که او فرستاده است، نشان میدهد که سخن اصالتاً از آنِ خدای پاک و منزه است و نسبتش به جبرئیل، نسبتِ پیام به پیک و فرستاده است؛ و خداوند او را به شش صفت ستوده است.
سخن الهی: « رَسُولٍ » بر فرستاده بودن او و رساندن وحی قرآن به پیامبر (ص) دلالت میکند؛ و سخن دیگرش:
« كَرِيمٍ »، یعنی نزد خدا به سبب بزرگداشتی که خداوند از او کرده، دارای کرامت و عزت است؛ و تعبیر « ذِي قُوَّهٍ »، یعنی دارای قدرت و توانی بسیار بالاست؛ و عبارت « عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ »، یعنی نزد خداوند دارای منزلت است و «مکانت» به معنای قرب و مرتبت است؛ و سخن الهی: « مُطٰاعٍ ثَمَّ »، یعنی نزد خداوند در عالم بالا فرمانروا و مطاع است؛ زیرا در آنجا فرشتگانی هستند که به آنان دستور میدهد و فرمانش را میبرند، و از اینجا معلوم میشود که او دستیارانی از فرشتگان دارد که به آنها امر میکند و آنان گوش به فرمان او میسپارند؛ و تعبیر « أَمِينٍ »، یعنی در آنچه بدان مأمور شده هرگز خیانت نمیکند و وحی و رسالتی را که بر دوش گرفته است، بیهیچ دخل و تصرفی میرساند.
و گفته شده است: مراد از رسولی که این اوصاف بر او منطبق شده، پیامبر (ص) است؛ در حالی که ضعف این سخن آشکار است و آیات بعدی نیز با آن سازگاری ندارد.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا صٰاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ » (و همنشین شما دیوانه نیست). این عبارت بر سخن الهی: « إِنَّهُ لَقَوْلُ » عطف شده و پاسخی به تهمت جنونی است که به آن حضرت (ص) میزدند.
و در یاد کردن از آن حضرت (ص) با تعبیرِ « صٰاحِبُكُمْ » (همنشین شما)، دروغانگاریِ تهمت دیوانگی آنان و پیراسته دانستن ساحت آن حضرت نهفته است — چنانکه گفتهاند —؛ زیرا در این تعبیر اشارهای است به اینکه او همنشین شماست که تمام عمر در میانتان زیسته و با شما نشست و برخاست داشته است و شما او را بهتر میشناسید و همواره او را در کمال خرد، استواری اندیشه و راستی گفتار یافتهاید؛ و کسی که ویژگیاش چنین باشد، به دیوانگی متهم نمیشود.
و توصیف جبرئیل به آن ویژگیهای ستایشآمیزِ یادشده و ذکر نکردن آنها برای پیامبر (ص)، دلیلی بر برتری او بر پیامبر (ص) نیست؛ چرا که سیاق سخن برای بیان این حقیقت آمده که قرآن کلام خدای پاک و منزه است و از جانب او به شیوهٔ وحی بر پیامبر (ص) فرود آمده است، نه آنکه از توهمات جنون و القائات شیطانی باشد؛ و آنچه این مقصود را برمیآورد، نشان دادن سلامت مسیر فرود آمدن وحی و بزرگداشت فرودآورندهٔ آن (جبرئیل) با ذکر اوصاف والایش و تأکید فراوان بر پیراستگی او از خطا و خیانت است. اما دربارهٔ کسی که وحی بر او فرود آمده (پیامبر)، غرضی بیش از دفع بدگمانیهای مطرحشده دربارهٔ او در میان نبوده، و این مقصود با نفی دیوانگی که به او نسبت داده بودند برآورده شده است و تعبیر از پیامبر با عبارت « صٰاحِبُكُمْ » (همنشین و همراه شما) به همان صورتی است که توضیحش گذشت؛ چنین گفته شده است.
و در لابلای کلام خدای متعال، از اوصاف والای پیامبر (ص) مواردی آمده است که با وجود آنها هیچ تردیدی در برتریِ آن حضرت (ص) بر تمام فرشتگان باقی نمیماند؛ و بهراستی خداوند همهٔ فرشتگان را برای انسانی که جانشین او در زمین است به سجده درآورد.
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ » (و قطعاً او را در افق آشکار دید)؛ ضمیر فاعلی در «رَآهُ» به پیامبر (همان «صاحب») و ضمیر مفعولی به فرستادهٔ ارجمند، یعنی جبرئیل برمیگردد.
و «افق مبین» به معنای کرانهٔ آشکار و پدیدار است، و ظاهراً همان است که با فرمودهٔ خود به آن اشاره کرده است: «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْليٰ» (نجم: ۷؛ در حالی که او در افق بالاتر بود).
و معنای آیه چنین است: و سوگند میخورم که قطعاً پیامبر (ص) جبرئیل را دید، در حالی که جبرئیل در افق آشکار بود؛ و آن افقی فراتر از دیگر افقها و متناسب با جهان فرشتگان است.
و گفته شده است: معنایش این است که پیامبر (ص) جبرئیل را در صورت اصلیاش، در همانجایی که خورشید طلوع میکند دید؛ و آن همان افق برتر از سمت مشرق است.
و این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا هیچ دلیلی از ظاهر الفاظ بر آن وجود ندارد، بهویژه دربارهٔ اینکه دیدن حتماً به صورت اصلیاش تعلّق گرفته باشد؛ چرا که دیدن او در هر صورتی که بدان تمثّل یابد (به شکل آن درآید) نیز دیدن او به شمار میآید. و گویی این سخن برگرفته از روایاتی است که میگوید پیامبر در آغاز بعثت جبرئیل را میان آسمان و زمین دید که بر تختی نشسته بود؛ در حالی که این دیدار نیز بر تمثّل حمل میشود.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا هُوَ عَلَي الْغَيْبِ بِضَنِينٍ » (و او بر غیب بخیل و تنگنظر نیست)؛ ضمیر به پیامبر (ص) برمیگردد، و مقصود از «غیب»، وحیِ نازلشده بر ایشان است. «ضنین» صفت مشبهه از «ضَنّ» به معنای بخل است؛ یعنی آن حضرت (ص) در هیچ بخشی از آنچه به او وحی میشود بخل نمیورزد، نه چیزی از آن را پنهان میکند و نگه میدارد، و نه با تبدیل بخشی یا همهٔ آن به چیزی دیگر تغییرش میدهد؛ بلکه همانگونه که خدا به او آموخته به مردم میآموزد، و آنچه را مأمور به رساندنش شده به آنان ابلاغ میکند.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطٰانٍ رَجِيمٍ » (و آن سخنِ شیطانی راندهشده نیست)؛ این آیه استناد قرآن به القای شیطان را نفی میکند، به شکلی که عامتر از راه جنون و دیوانگی است؛ زیرا «شیطان» به معنای موجود شرور است، و تعبیر «شیطان رجیم» (راندهشده) همانگونه که در کلام خدای متعال بر ابلیس و فرزندانش اطلاق شده، بر افراد شرور از سایر جنیان نیز اطلاق گردیده است؛ چنانکه خدای متعال فرمود: «قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» (ص: ۷۷؛ فرمود: پس از آن [مقام] بیرون شو که تو راندهشدهای) و فرمود: «وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ كُلِّ شَيْطٰانٍ رَجِيمٍ» (حجر: ۱۷؛ و آن را از هر شیطان راندهشدهای حفظ کردیم).
بنابراین معنای آیه این است که قرآن، فریب و وسوسهای از سوی ابلیس و لشکریانش نیست، و القایی از جانب اشرارِ جن نیز نمیباشد؛ آنگونه که بر دیوانگان القا میکنند.
خدای متعال میفرماید: « فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ » (پس به کجا میروید؟)؛ خدای سبحان در هفت آیهٔ گذشته، حقیقت را دربارهٔ امر قرآن روشن ساخت و با وجود فشردگی الفاظ آیات، تردید آنان را که با نسبت دادن جنون و جز آن به آورندهٔ قرآن در آن ایجاد میکردند، برطرف کرد. پس نخست بیان فرمود که قرآن کلام خداست و این حقیقت بر آیاتِ تحدّی (مبارزهطلبی) تکیه دارد؛ دوم آنکه نزولش با سفارت و رسالتِ فرشتهای آسمانی، ارجمند و بلندمرتبه، یعنی جبرئیل امین وحی بوده است که نه میان او و خدا، و نه میان او و پیامبر (ص) هیچ حائلی وجود ندارد، و هیچ مانع درونی یا بیرونی او را از دریافت، حفظ و رساندن وحی بازنمیدارد؛ سوم آنکه کسی که قرآن بر او نازل شده و آن را برای شما میخواند — یعنی همان همنشین شما که حالش بر شما پوشیده نیست — دیوانه نیست آنگونه که به او تهمت میزنند، بلکه فرشتهٔ حامل وحی را دیده و وحی را از او دریافت کرده است و هرگز آنچه را به او وحی میشود کتمان نمیکند و تغییر نمیدهد؛ و چهارم اینکه قرآن نه وسوسهای از سوی ابلیس و لشکریانش است و نه القایی از جانب برخی اشرارِ جن.
نتیجه این بیان آن است که قرآن کتاب هدایتی است که هر کس بخواهد بر حق استقامت ورزد، با آن هدایت مییابد؛ و این همان سخن پروردگار است که میفرماید: « إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِكْرٌ لِلْعٰالَمِينَ » (این قرآن جز پندی برای جهانیان نیست...).
بنابراین، این سخن خدای متعال که: « فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ » (پس به کجا میروید؟) مقدمه و زمینهسازی برای بیان نتیجهٔ گفتار گذشته است، و نشان دادنِ گمراهیِ آنان است در باوری که درباره قرآن کریم دارند؛ باوری مبنی بر اینکه قرآن برآمده از عوارض جنون یا وسوسههای باطل شیطان است.
استفهام در این آیه توبیخی (پرسش برای سرزنش) است و معنایش این است: حال که ماجرا چنین است، پس به کجا میروید و حق را پشت سر میاندازید؟ خدای متعال میفرماید: « إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِكْرٌ لِلْعٰالَمِينَ » (این قرآن جز پندی برای جهانیان نیست)؛ یعنی مایهٔ یادآوری برای همه گروههای مردم است، هر که میخواهند باشند، تا به وسیلهٔ آن بتوانند به حق بینا شوند. پیشتر در آیاتِ مشابه، توضیحاتی درباره آن گذشت.
خدای متعال میفرماید: « لِمَنْ شٰاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ » (برای هر کس از شما که بخواهد بر راه راست پایدار بماند)؛ این عبارت بدل از « لِلْعٰالَمِينَ » است و برای این منظور آمده تا روشن سازد که بهرهمندیِ بالفعل از این پند، مشروط به آن است که بخواهند بر حق استقامت ورزند، و استقامت همان آراسته شدن به ثبات بر بندگی و فرمانبرداری است.
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ » (و شما اراده نمیکنید مگر آنکه خداوندی که پروردگار جهانیان است اراده کند)؛ پیشتر در آیات مشابه، سخن درباره معنای آن گذشت.
این آیه با توجه به آنچه سیاق افاده میکند، در مقام پاسخ به اشکالی مقدر (دفع دخل) است؛ زیرا ممکن بود از سخنِ پیشین که فرمود: « لِمَنْ شٰاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ » (برای هر کس از شما که بخواهد پایداری ورزد) چنین توهم کنند که انسانها در ارادهٔ استقامت کاملاً مستقلاند؛ اگر بخواهند استقامت میکنند و اگر نخواهند نمیکنند، و در نتیجه خداوند در استقامتی که از آنان میخواهد، به ایشان نیازمند است.
این توهم بدین صورت دفع شد که خواستِ آنان به خواستِ خدای پاک و منزه وابسته است؛ بنابراین استقامت را نمیخواهند مگر آنکه خداوند بخواهد که آنان چنین بخواهند. ازاینرو، کارهای اختیاریِ انسان از مسیر ارادهٔ خودِ او مورد ارادهٔ خدای متعال قرار میگیرد؛ به این صورت: خداوند اراده میکند که انسان، فلان و بهمان کار را از روی اراده و خواستِ خود انجام دهد.
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور»، سعید بن منصور، فاریابی، عبد بن حُمید، ابن جریر، ابن ابیحاتم و حاکم (که آن را صحیح دانسته است) به چند طریق از علی (ع) درباره این سخن خدا: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ » (سوگند به ستارگانی که پنهان میشوند) روایت کردهاند که فرمود: «آنها ستارگانی هستند که شبهنگام در جایگاه خود پنهان میشوند و روز بازپس مینشینند و پنهان میگردند و دیده نمیشوند».
و در تفسیر قمی درباره سخن خداوند: « فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ » آمده است: یعنی سوگند یاد میکنم به «خُنَّس»، و آن نام ستارگان است. و درباره « اَلْجَوٰارِ الْكُنَّسِ » (روانشوندگانِ پنهانشونده) فرمود: «ستارگانی هستند که در روز پنهان میشوند و آشکار نمیگردند».
و در «مجمع البیان» آمده است: « بِالْخُنَّسِ » (به پنهانشوندگان)؛ ستارگانی هستند که روز پنهان میشوند و شب پدیدار میگردند. و «و اَلْجَوٰارِ » (و روانشوندگان) صفتِ آن ستارگان است، زیرا در مدارهای خود گردش میکنند. « اَلْكُنَّسِ » (پنهانشوندگان در جایگاه خود) نیز صفتِ دیگرِ آنها است، زیرا غروب میکنند—یعنی در برجهای فلکیِ خود پنهان میشوند—همانطور که آهوان در لانه و خلوتگاهِ خویش پنهان میگردند. و از علی (ع) روایت شده است که آنها پنج ستارهاند: زحل، مشتری، مریخ، زهره و عطارد. و از علی (ع) درباره « وَ اللَّيْلِ إِذٰا عَسْعَسَ » (و سوگند به شب چون پشت کند و برود) روایت شده است: یعنی هنگامی که با تاریکیاش پشت میکند و میرود.
و در تفسیر قمی آمده است: دربارهٔ « وَ اللَّيْلِ إِذٰا عَسْعَسَ » (سوگند به شب چون روی آورد و تاریک شود) فرمود: «یعنی هنگامی که تاریک گردد»، و دربارهٔ «و اَلصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ » (سوگند به صبح چون بدمد) فرمود:
«هنگامی که [روز] برآید و بالا گیرد».
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنعساکر از معاویة بن قُرّه روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) به جبرئیل فرمود: «چه نیکو پروردگارت تو را ستوده است: «ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ * مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ» [نیرومند، نزد صاحب عرش دارای منزلت، فرمانروا و امین]؛ پس تواناییات چگونه بود و امانتداریات چیست؟» جبرئیل گفت: «اما تواناییام چنان بود که بهسوی شهرهای قوم لوط فرستاده شدم—و آنها چهار شهر بودند و در هر شهر چهارصد هزار مرد جنگاور بهجز فرزندان و خردسالان حضور داشتند—پس من آنان را از زمین زیرین برداشتم و بالا بردم، تا آنجا که اهل آسمان صدای مرغان و پارس سگان را شنیدند، سپس آنان را سرنگون ساختم و هلاکشان کردم؛ و اما امانتداریام بدانگونه است که به هیچ کاری فرمان نیافتم که از آن درگذرم و به کار دیگری رو آورم.»
میگویم: این روایت خالی از اشکال نیست؛ و ابنعساکر را بهویژه در مطالبی که بهتنهایی نقل کرده، تضعیف نمودهاند.
و در کتاب «الخصال»، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «هر کس در هر روز از ماه شعبان هفتاد بار بگوید:
«أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِي لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِيمُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ» (از خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، بخشاینده و مهربان، زنده و پاینده است آمرزش میخواهم و بهسوی او توبه میکنم)، در افق مبین نوشته میشود.» راوی گفت: عرض کردم: افق مبین چیست؟ فرمود: «دشتی هموار در پیشگاه عرش است که نهرهایی در آن روان است و در آن به شمار ستارگان، جامهایی نهادهاند.»
و در تفسیر قمی، در حدیثی که سند آن را به امام صادق (ع) رسانده، دربارهٔ این سخن خدا آمده است: «وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ» «رَجِيمٍ» (و آن سخن شیطانی راندهشده نیست)،
فرمود: یعنی کاهنانی که در قریش بودند، و سخن آنان به سخن شیاطینی نسبت داده شد که همراهشان بودند و بر زبانشان سخن میگفتند؛ از اینرو فرمود: « وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطٰانٍ رَجِيمٍ » (و آن سخن شیطانی راندهشده نیست) همانند سخنان آن کاهنان.