فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِٱلۡجُنُودِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦۚ فَشَرِبُواْ مِنۡهُ إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡۚ فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ قَالُواْ لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦۚ قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ
و هنگامی که طالوت با سپاهیان حرکت کرد، گفت: «خداوند شما را به رودی میآزماید؛ پس هر کس از آن بنوشد از من نیست، و هر کس از آن نخورد از من است، مگر آنکه با دستِ خویش مشتی برگیرد.» پس جز اندکی از آنان، همگی از آن نوشیدند. و چون او و کسانی که همراهش ایمان آورده بودند از نهر گذشتند، گفتند: «امروز ما را توانِ رویارویی با جالوت و سپاهیانش نیست.» [اما] کسانی که باور داشتند دیدارکنندهٔ خدایند، گفتند: «چه بسا گروهی اندک که به اذنِ خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند؛ و خدا با شکیبایان است.»
تفسیر آیهٔ ۲۴۹ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲، صفحهٔ ۲۸۹ تا ۲۹۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/249/
تفسیر این آیه در المیزان
گفتاری دربارهٔ معنای سکینه
مؤمن به سبب ایمانش به خدای متعال، به تکیهگاهی بیتزلزل و استوار و رکنی فروناریختی تکیه دارد. او کارهایش را بر پایهٔ شناختهایی راستین بنا میکند که هیچ شک و تردیدی نمیپذیرند، و در اقدامهایش بر اساس تکلیفی الهی پیش میرود که در درستیاش هیچ تردیدی به دل راه نمیدهد. هیچ امری به دست خودِ او واگذار نشده تا از فوت و نابودیاش بیم داشته باشد، یا برای از دست دادنش اندوهگین شود، یا در تشخیص خیر و شرِّ آن دچار سردرگمی و اضطراب گردد.
اما غیر مؤمن، هیچ سرپرستی ندارد که کارش را بر عهده گیرد، بلکه خیر و شرّش به خود او برمیگردد؛ از این رو در تاریکیهای این افکاری گرفتار است که از هر سو از راه هوای نفس، خیالپردازی و احساسات شوم بر او هجوم میآورند. خدای متعال میفرماید: «وَ اللّٰهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» (آل عمران: ۶۸؛ «و خدا سرپرست مؤمنان است»). و خدای متعال میفرماید: «ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكٰافِرِينَ لاٰ مَوْليٰ لَهُمْ:» (محمد: ۱۱؛ «این بدان سبب است که خدا سرپرست و کارسازِ مؤمنان است و کافران هیچ سرپرستی ندارند»). و خدای متعال میفرماید: «اللّٰهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَي النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمٰاتِ:» (بقره: ۲۵۷؛ «خدا سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد، و کسانی که کفر ورزیدند سرپرستانشان طاغوتها هستند که آنان را از نور به سوی تاریکیها بیرون میبرند»). و خدای متعال میفرماید:
«إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّيٰاطِينَ أَوْلِيٰاءَ لِلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ:» (اعراف: ۲۷؛ «ما شیاطین را سرپرستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند»). و خدای متعال میفرماید: «ذٰلِكُمُ الشَّيْطٰانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيٰاءَهُ:» (آل عمران: ۱۷۵؛ «این فقط شیطان است که پیروانش را میترساند»). و خدای متعال میفرماید: «الشَّيْطٰانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشٰاءِ وَ اللّٰهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَهً:» (بقره: ۲۶۸؛ «شیطان به شما وعدهٔ تهیدستی میدهد و شما را به زشتی وامیدارد، در حالی که خدا به شما وعدهٔ آمرزش میدهد»). و خدای متعال میفرماید: «وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطٰانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِيناً يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ مٰا يَعِدُهُمُ الشَّيْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً - -إلي أن قال- وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِيلاً:» (نساء: ۱۲۲؛ «و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست خود گیرد، به یقین زیانی آشکار کرده است. [شیطان] به آنان وعده میدهد و آرزومندشان میسازد، ولی جز فریب به آنان وعده نمیدهد — تا آنجا که فرمود: — وعدهٔ خدا حق است و چه کسی در گفتار از خدا راستگوتر است؟»). و خدای متعال میفرماید:
«أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ:» (یونس: ۶۲؛ «آگاه باشید که بر دوستان خدا نه ترسی هست و نه اندوهگین میشوند»). این آیات، همانگونه که میبینی، هرگونه ترس، اندوه، اضطراب و فریبخوردگی را در جانب کفر قرار میدهند، و صفاتِ مقابل آنها را در جانب ایمان مینشانند.
خدای متعال این حقیقت را روشنتر از این بیان کرده، آنجا که میفرماید: «أَ وَ مَنْ كٰانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّٰاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمٰاتِ لَيْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا:» (انعام: ۱۲۲؛ «آیا کسی که مرده بود و زندهاش کردیم و برایش نوری پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه میرود، مانند کسی است که حالش چنین است که در تاریکیهاست و از آن بیرونآمدنی نیست؟»). این آیه دلالت دارد بر اینکه سردرگمی و لغزش کافر در رفتارش به این سبب است که در تاریکیها گرفتار آمده و چیزی را نمیبیند؛ اما مؤمن از نوری الهی برخوردار است که با آن راهش را میبیند و خیر و شرّ خود را تشخیص میدهد. و این بدان جهت است که خدا، افزون بر حیاتی که کافر نیز در آن با او مشترک است، حیاتی نو به او افاضه فرموده است، و همان حیات است که در پیِ خود این نور روشنگر را به همراه دارد. و در همین معناست سخن خدای متعال که میفرماید: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ» (حدید: ۲۸؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا بدارید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو بهره از رحمت خویش به شما عطا کند و برایتان نوری قرار دهد که با آن راه بروید و شما را بیامرزد»).
سپس خدای متعال میفرماید: «لاٰ تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ.أُولٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمٰانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ:» (مجادله: ۲۲؛ «هیچ قومی را نمییابی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشند و با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی ورزیدهاند دوستی کنند، گرچه پدران، فرزندان، برادران یا خویشاوندانشان باشند. آنان کسانی هستند که خدا ایمان را در دلهایشان تثبیت کرده و با روحی از جانب خود تأییدشان فرموده است»). پس این آیه میفهماند که این حیاتِ تازه تنها به وسیلهٔ روحی از جانب اوست، و پیوسته با ثبات و استقرار ایمان در دل همراه است. بنابراین، این مؤمنان از تأییدِ روحی از جانب خدا برخوردارند که در پیِ خود، استقرار ایمان در دلهایشان، حیاتی نو در کالبدشان، و نوری درخشان پیشِ رویشان را به همراه دارد.
بیان
خدای متعال میفرماید: «فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ» [پس هنگامی که طالوت با سپاهیان رهسپار شد، گفت: بیگمان خدا شما را به رودی میآزماید] تا این سخن که: «مِنْهُمْ» (از ایشان). «فصل» در اینجا به معنای جدا شدن از مکان (کوچیدن و راه افتادن) است، چنانکه در این سخن خدای متعال آمده است: «وَ لَمّٰا فَصَلَتِ الْعِيرُ:» (یوسف: ۹۴)؛ «و هنگامی که کاروان رهسپار شد [و از شهر بیرون رفت]». و گاه به معنای بریدن به کار میرود که همان ایجاد جدایی میان دو چیز است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ هُوَ خَيْرُ الْفٰاصِلِينَ» (انعام: ۵۷)؛ «و او بهترینِ فیصلهدهندگان و داوران است». ازاینرو، این کلمه هم ناگذر (لازم) به کار میرود و هم گذرا (متعدی).
«جُند» (سپاه)، به تودهای متراکم و انبوه از هر چیزی گفته میشود؛ و لشکر را بدان رو «جند» نامیدهاند که افراد در آن انبوه و فشردهاند. و جمع بستنِ «جند» [به صورت «جنود»] در کلام، نشان میدهد که آنان آنقدر پرشمار بودند که جمعیتی درخور توجه و چشمگیر به شمار میآمدند، بهویژه با توجه به شمارِ اندکی که مؤمنان پس از گذشتن از نهر و پراکنده شدنِ مردم داشتند؛ و نظیر این نکته در این سخن خدای متعال نیز وجود دارد: «فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ» (پس هنگامی که طالوت با سپاهیان رهسپار شد).
در مجموعِ کلام، اشارهای است به حقیقتِ ماجرا در شأن بنیاسرائیل و چگونگی وفاداریشان به پیمان خدا؛ زیرا همگی آنان خواستار تعیینِ پادشاه شدند و پیمان استوار بستند، و آنقدر پرشمار بودند که وقتی جز اندکی از آنان، همگی از جنگ روی تافتند، همان اندکِ باقیمانده خود چندین سپاه (جنود) بودند! این سپاهیان نیز سودی به حالشان نبخشیدند، بلکه با نوشیدنِ [آب از] نهر نافرمانی کردند و جز اندکی از آن اندک، کسی باقی نماند؛ تازه آن هم در حالی که به سبب کسانی که مشتی آب برگرفته بودند، رگههایی از سستی و نفاق در میانشان پدید آمده بود. با این حال، با وجود آن فراوانیِ آغازینِ لشکریان طالوت، پیروزی نصیب کسانی شد که ایمان آوردند و شکیبایی ورزیدند.
«ابتلاء» به معنای امتحان و آزمودن است؛ «نهر» بستر آبِ روان و سرریز است؛ و «اغتراف» و «غَرْف» به معنای برداشتن و فراچنگ آوردنِ چیزی است؛ چنانکه گفته میشود: «غرف الماء غرفه و اغترفه غرفه إذا رفعه ليتناوله و يشربه»، یعنی هنگامی که آب را با دست بالا بیاورد تا آن را برگیرد و بنوشد.
در استثنا شدنِ کلام خدای متعال: «إِلاّٰ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً بِيَدِهِ» (مگر کسی که با دست خویش مشتی برگیرد) از مطلقِ نوشیدن، دلالتی است بر اینکه آنچه از آن نهی شده بود، نوشیدن در حالتی خاص بود. ظاهر سیاق چنین اقتضا میکرد که گفته شود: «فمن شرب منه فليس مني إلا من اغترف غرفه بيده» (پس هر کس از آن بنوشد از من نیست، مگر کسی که با دست خود مشتی برگیرد)؛ اما قرار گرفتن سخن خدای متعال: «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» (و هر کس آن را نچشد، بیگمان از من است) در این میان، همراه با تبدیل «شُرب» (نوشیدن) به «طَعْم» که به معنای چشیدن است، موجب دگرگونی معنای سخن شد؛ زیرا اگر جمله دوم افزوده نمیشد، مفاد سخن چنین بود که همه سپاهیان از طالوت بودند، و نوشیدن آب موجب جدا شدن گروهی از او میشد، و مشت برگرفتن نیز موجب گسستن از گسستگان، یعنی پیوستن به او میگردید. اما با افزوده شدن جمله دوم، یعنی فرموده خدای متعال: «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» به جمله نخست، معنا این میشود که این امر در واقعیت هنوز استوار و تثبیت نشده، بلکه تنها در ظاهر چنین است؛ یعنی سپاهیان در ظاهر با طالوت هستند، ولی هنوز محقق نشده است که همراهانِ واقعیِ او چه کسانیاند. سپس نهری که خداوند بهزودی آنان را با آن میآزماید، هر دو گروه را مشخص و معین میسازد؛ پس از این طریق، کسی که از او نیست معلوم میشود—که همان نوشنده از نهر است—و آنکه از اوست نیز معین میگردد—که همان ناچشنده از آب است. و هنگامی که مفاد سخن چنین شد، استثنای «إلا من اغترف غرفه بيده» (مگر کسی که با دست خویش مشتی برگیرد) این معنا را نمیرساند که مشتگیرندگان از طالوت هستند؛ زیرا این معنا تنها زمانی برداشت میشد که فقط جمله نخست ذکر شده بود. اما با وجود هر دو جمله، دو گروه معین میشوند: یعنی کسانی که از او نیستند (نوشندگان) و کسانی که از او هستند (کسانی که آب را نچشیدند). و روشن است که خارج ساختنِ [مشتگیرندگان] از گروه نخست، تنها موجب بیرون رفتن از آن گروه میشود، نه وارد شدن در گروه دوم. لازمه این سخن آن است که سه گروه پدید آیند: کسانی که از او نیستند، کسانی که از او هستند، و مشتگیرندگان. بر این پایه، کسانی که پس از عبور [از نهر] همراه او باقی ماندند دو گروه بودند: آنان که از او بودند، و آنان که در زمره خارجشدگان قرار نگرفتند؛ بنابراین ممکن بود که حالشان در بردباری و بیتابی، و توکل بر خدا و اضطراب و پریشانی با یکدیگر تفاوت داشته باشد.
خدای متعال میفرماید: «فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ» (پس هنگامی که او و کسانی که با وی ایمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند...) تا آخر آیه. «فئة» به معنای گروه و دستهای از مردم است. تدبر در آیات نشان میدهد که گویندگانِ سخنِ «لا طاقه لنا» (ما را توانی نیست)، همان مشتگیرندگان بودهاند، و پاسخدهندگان به آنان کسانی هستند که اصلاً آب را نچشیدند. گمان به دیدار پروردگار (ظن به لقاءالله) نیز یا به معنای یقین به آن است و یا کنایه از فروتنی و خشوع است.
و نگفتند: «ممکن است گروهی اندک به اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شود»، بلکه گفتند: «کَمْ مِنْ فِئَهٍ «إلخ»» (چه بسیار گروه اندکی که...)؛ چرا که در استدلال، به واقعیت روی آوردند تا با نشان دادنِ مصداق عینی، برای طرف مقابل اقناعکنندهتر باشد.
بحث روایی
و در کافی به سند خود از محمد بن یحیی، از محمد بن احمد، از محمد بن خالد و حسین بن سعید، از نضر بن سوید، از یحیی حلبی، از هارون بن خارجه، از ابوبصیر، از امام باقر(ع) در ضمن حدیثی روایت شده است که فرمود: «وَ قَالَ اللهُ: إِنَّ اللهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي - فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا، مِنْهُمْ مَنِ اغْتَرَفَ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يَشْرَبْ، فَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ قَالَ الَّذِينَ اغْتَرَفُوا: لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ، وَ قَالَ الَّذِينَ لَمْ يَغْتَرِفُوا: كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَ اللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» (و خدای متعال فرمود: «همانا خدا شما را با نهری خواهد آزمود؛ پس هر که از آن بنوشد از من نیست، و هر که از آن نچشد بهیقین از من است»؛ پس همگی از آن نوشیدند جز سیصد و سیزده مرد، که برخی از آنان مشتی برگرفتند و برخی اصلاً ننوشیدند. چون با جالوت روبهرو شدند، کسانی که مشتی برداشته بودند گفتند: «امروز ما را توان رویارویی با جالوت و سپاهیانش نیست»، و کسانی که مشتی هم برنداشته بودند گفتند: «چه بسیار گروه اندکی که به اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند، و خدا با شکیبایان است»).
میگویم: اما اینکه باقیماندگان با طالوت، سیصد و سیزده نفر به تعداد اهل بدر بودهاند، روایات دربارهٔ آن از طریق خاصه (شیعه) و عامه (اهلسنت) فراوان است. و اما اینکه گویندگانِ «لَا طَاقَةَ لَنَا» (ما را توانی نیست)، همان کسانی بودند که مشتی آب برگرفتند، و گویندگانِ «كَمْ مِنْ فِئَةٍ إلخ» (چه بسیار گروهی اندک...) همان کسانی بودند که اصلاً آب ننوشیدند، این نکته را میتوان از شیوهٔ استثنا در آیه برداشت کرد، همانگونه که در بیان معنای استثنا تبیین کردیم.