وَقَالَ لَهُمۡ نَبِيُّهُمۡ إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ
و پیامبرشان به آنان گفت: «نشانهٔ فرمانروایی او این است که آن صندوق [عهد] نزد شما بیاید؛ که در آن آرامشی از سوی پروردگارتان، و یادگاری از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون بر جای گذاشتهاند وجود دارد، در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند. بیگمان اگر مؤمن باشید، در این ماجرا برای شما نشانهای روشن است.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۴۷ و ۲۴۸ با هم
پیامبرشان به آنان گفت: «خداوند طالوت را به پادشاهی بر شما برانگیخته است». از این سخن به خشم آمدند و گفتند: «چگونه او بر ما پادشاهی داشته باشد، در حالی که ما به پادشاهی سزاوارتر از اوییم و به او گشایش مالی چندانی داده نشده است؟» و نبوت در خاندان لاوی بود و پادشاهی در خاندان یوسف، و طالوت از فرزندان بنیامین — برادر تنی یوسف — بود و نه از خاندان نبوت به شمار میرفت و نه از خاندان پادشاهی. پیامبرشان به آنان گفت: «خداوند او را بر شما برگزیده و در دانش و توان جسمی برتری بخشیده است، و خدا پادشاهیاش را به هر کس که بخواهد میدهد، و خداوند گشایشگر و داناست». و طالوت تنومندترین و نیرومندترینِ آنان و از همه داناتر بود، جز آنکه تنگدست بود و از این رو به سبب فقر بر او خرده گرفتند و گفتند: «به او دارایی چندانی داده نشده است». پیامبرشان به آنان گفت: «نشانهٔ پادشاهی او این است که تابوت (صندوق عهد) به سوی شما خواهد آمد که در آن آرامشی از سوی پروردگارتان و یادگاری از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون بر جا نهادهاند وجود دارد و فرشتگان آن را حمل میکنند». و آن صندوق همان بود که خداوند برای موسی فرستاد و مادرش او را درون آن نهاد و به دریا (رود نیل) انداخت؛ و همواره نزد بنیاسرائیل بود و بدان تبرک میجستند. هنگامی که مرگ موسی فرا رسید، لوحها، زره خود و آنچه از نشانههای پیامبری نزدش بود در آن نهاد و آن را به یوشع، وصی خویش، سپرد. و تابوت پیوسته میانشان بود تا آنکه نسبت به آن بیحرمتی کردند و کودکان در کوچهها با آن بازی میکردند. بنیاسرائیل تا هنگامی که تابوت نزدشان بود، همواره در عزت و بزرگی به سر میبردند؛ اما چون مرتکب گناه شدند و تابوت را سبک شمردند، خداوند آن را از میانشان برگرفت. پس هنگامی که از پیامبر درخواست کردند، خداوند طالوت را به پادشاهی بر آنان برانگیخت؛ او همراهشان جنگید و خداوند تابوت را به آنان بازگرداند؛ همانطور که میفرماید: «إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التّٰابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمّٰا تَرَكَ آلُ مُوسىٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلٰائِكَةُ» (همانا نشانهٔ پادشاهی او این است که آن صندوق نزد شما میآید که در آن، آرامشی از پروردگارتان و یادگاری از بازماندههای خاندان موسی و خاندان هارون است و فرشتگان آن را حمل میکنند). فرمود: «بقیه، همان نسل و یادگاران پیامبران است».
تفسیر آیهٔ ۲۴۸ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲، صفحهٔ ۲۸۹ تا ۳۰۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/248/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَهَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التّٰابُوتُ فِيهِ سَكِينَهٌ مِنْ رَبِّكُمْ» (و پیامبرشان به آنان گفت: همانا نشانهٔ فرمانروایی او این است که آن صندوق [عهد] به سوی شما میآید که در آن آرامشی از جانب پروردگارتان است). «التابوت» همان صندوق است، و بنا بر آنچه گفتهاند، بر وزن «فَعْلُوت» از ریشهٔ «تَوْب» به معنای بازگشت است؛ چراکه انسان بارها و بارها به صندوق رجوع میکند (و به سراغ آن میرود).
گفتاری دربارهٔ معنای سکینه
«السكينة» (آرامش) از ریشهٔ «سکون» در برابر حرکت گرفته شده و در آرامش دل به کار میرود؛ و آن، استواری انسان و آرام بودن باطن او در تصمیمگیری و اراده است، همانگونه که وضعیت انسانِ حکیم (بر پایهٔ حکمت در اصطلاح علم اخلاق) و صاحباراده در رفتارهایش چنین است. و خدای پاک و منزه سکینه را از ویژگیهای ایمان در مرتبهٔ کمالش قرار داده و از بخششهای والای خود به شمار آورده است.
توضیح این نکته آن است که انسان بر پایهٔ غریزهٔ فطری خویش، کارهایش را بر پایهٔ خردورزی انجام میدهد؛ و خردورزی همان چیدنِ مقدماتی عقلانی است که دربردارندهٔ مصلحتهای کارها، تأثیر آنها در سعادت زندگی و خیرِ مطلوب در جامعهاش باشد، و سپس نتیجهگیریِ اینکه چه کاری را باید انجام دهد و چه کاری را باید فروگذارد.
و این فعالیت فکری، چنانچه انسان بر روش فطرت خود گام بردارد و جز به آنچه برای سعادتش سودی حقیقی دارد نیندیشد، با آرامش و استواریِ روان و طمأنینهٔ اندیشه، بدون هیچ اضطراب و تزلزلی پیش میرود. اما اگر انسان در زندگیاش به پستیهای زمین تمایل یابد (به دنیا دل ببندد) و از هوای نفس پیروی کند، کار بر او مشتبه میشود، و نیروی خیال با آراستگیها و رنگولعابهایش به افکار و تصمیمهای او راه مییابد؛ در نتیجه این امر گاه موجب انحرافش از راه درست میگردد، و گاه به تردید و اضطراب در عزم و ارادهاش و در اقدام بر کارهای سخت و پیشامدهای تکاندهنده میانجامد.
و این آیه چنانکه میبینی، بر این سخن خدای متعال بسیار منطبق است: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَهَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَلِيماً حَكِيماً:» (فتح: ۴)؛ «اوست که آرامش را در دلهای مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند، و سپاهیان آسمانها و زمین از آنِ خداست و خدا همواره دانای سنجیدهکار است». بنابراین، «سکینه» در این آیه با «روح» در آیهٔ پیشین تطبیق میکند، و «افزودن ایمانی بر ایمان» در این آیه، با «نگاشتن ایمان» در آن آیه همخوان است. سخن خدای متعال در پایان همین آیه نیز که میفرماید: «وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (و سپاهیان آسمانها و زمین از آنِ خداست)، این تطبیق را تأیید میکند؛ چراکه قرآن واژهٔ «جند» (سپاه) را بر اموری مانند فرشتگان و روح نیز اطلاق میکند.
و از نظر سیاق، نزدیک به این آیه است سخن خدای متعال که میفرماید: «فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَكِينَتَهُ عَليٰ رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَهَ التَّقْويٰ وَ كٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا:» (فتح: ۲۶)؛ «پس خدا آرامشِ خود را بر فرستادهاش و بر مؤمنان فرو فرستاد و حقیقت تقوا را همراه همیشگیشان ساخت، در حالی که بدان سزاوارتر و اهلش بودند»؛ و همچنین این سخن خدای متعال:
«فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا:» (توبه: ۴۰)؛ «پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که ندیدید یاری داد».
از آنچه گذشت روشن شد که از کلام خدای متعال میتوان دریافت که سکینه، روحی الهی است یا مستلزم روحی الهی از امر خدای متعال است؛ روحی که آرامش دل، استواری جان و قوّت قلب را در پی دارد. و معلوم است که این نکته موجب نمیشود کلام از معنای ظاهرش بیرون رود و واژهٔ «سکینه» — که به معنای آرامش دل و نبودِ اضطراب است — در معنای «روح الهی» به کار رفته باشد؛ و شایسته است روایاتی را نیز که در پی میآید، بر همین معنا توجیه کرد.
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ بَقِيَّةٌ مِمّٰا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلٰائِكَةُ» [و یادگاری از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون بر جای نهادهاند، در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند] تا آخر آیه. «آلِ» هر کس، نزدیکان و کسانِ ویژهٔ او از خانوادهاش هستند، و هرگاه این واژه بدون قید به کار رود، خودِ فرد را نیز در بر میگیرد؛ بنابراین «آلِ موسی و آلِ هارون»، خودِ موسی و هارون و کسانِ ویژه از خانوادهٔ ایشاناند. و عبارت «تَحْمِلُهُ الْمَلٰائِكَةُ» (فرشتگان آن را برمیدارند و میآورند)، حال است برای «تابوت» (صندوق عهد). در این سخن خدای متعال نیز که میفرماید: «إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (قطعاً در این رویداد برای شما نشانهای است اگر مؤمن باشید)، مانند سیاقِ آغاز آیه، دلالتی است بر اینکه آنان از پیامبرشان نشانهای برای راستیِ این خبرش خواسته بودند که: «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طٰالُوتَ مَلِكاً» (بیگمان خدا طالوت را به پادشاهیِ شما برانگیخته است).
بحث روایی
و این سخن در روایت که «قَالَ: وَ الْبَقِيَّةُ ذُرِّيَّةُ الْأَنْبِيَاءِ» (گفت: و بقیّه، فرزندانِ پیامبران است)، پندار و اشتباهی از سوی راوی است؛ زیرا امام(ع) با سخنِ خود:
«ذُرِّيَّةُ الْأَنْبِيَاءِ» (فرزندان پیامبران)، در واقع عبارتِ «آلِ موسی و آلِ عمران» را تفسیر فرموده است؛ و آنچه بیان کردیم را این روایت تأیید میکند:
آنچه در تفسیر عیاشی از امام صادق(ع) آمده است که از ایشان دربارهٔ این سخن خدای متعال پرسیدند: «وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَ آلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ» (و یادگاری از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون بر جای نهادهاند، در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند)، پس فرمود: «ذُرِّيَّةُ الْأَنْبِيَاءِ» (فرزندان پیامبرانند).
و در کافی به سند خود از احمد بن محمد، از حسین بن سعید، از فضالة بن ایوب، از یحیی حلبی، از عبدالله بن سلیمان، از امام باقر(ع) روایت شده است که دربارهٔ این سخن که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ... تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ» (همانا نشانهٔ فرمانرواییاش این است که... فرشتگان آن را حمل میکنند)، فرمود: «كَانَتْ تَحْمِلُهُ فِي صُورَةِ الْبَقَرَةِ» (فرشتگان آن [تابوت] را در صورتِ گاو حمل میکردند).
بدان که دلیلِ آوردنِ سند این حدیث، با آنکه شیوهٔ این کتاب چنین نیست، این است: حذفکردن سندها در این کتاب، صرفاً به جهت موافقتِ روایات با قرآن است که با وجودِ آن، نیازی به ذکر سند حدیث نخواهد بود؛ اما در مواردی که این موافقت یکدست و آشکار نیست و انطباق بر آیه ممکن نمیشود، چارهای جز ذکر سند نیست؛ با این حال، ما برای نقل در کتاب، روایاتی را برمیگزینیم که دارای سندی صحیح باشند یا قراین آنها را تأیید کند.
در مجمعالبیان از امام علی (ع) روایت شده است که فرمود: «إن السكينة التي كانت فيه ريح هفافة من الجنة -لها وجه كوجه الإنسان»؛ «سکینهای که در آن [صندوق] بود، نسیمی نرم، وزان و دلانگیز از بهشت است که چهرهای چون چهرهٔ انسان دارد».
میگویم: این معنا در کتاب «الدر المنثور» نیز به نقل از سفیان بن عُیَینه و ابنجریر، از طریق سَلَمة بن کُهَیل از امام علی (ع) روایت شده است؛ و همچنین از عبدالرزّاق، ابوعبید، عبد بن حُمَید، ابنجریر، ابنمُنذر، ابنابیحاتم، حاکم (که حدیث را صحیح دانسته)، ابنعساکر و بیهقی در «دلائل النبوة»، از طریق ابوالأحوص از امام علی (ع) همانند آن نقل شده است.
در تفسیر قمی از پدرش، از علی بن حسین بن خالد، از امام رضا (ع) روایت شده است که فرمود:
«السكينة ريح من الجنة لها وجه كوجه الإنسان»؛ «سکینه نسیمی از بهشت است که چهرهای چون چهرهٔ انسان دارد».
میگویم: این معنا را شیخ صدوق نیز در کتاب «معانی الأخبار» و عیّاشی در تفسیر خود از امام رضا (ع) روایت کردهاند. هرچند این احادیثِ واردشده در معنای سکینه خبر واحدند (به حد تواتر و قطعیت نرسیدهاند)، اما قابل توجیه و نزدیککردن به معنای آیه هستند؛ زیرا بر فرضِ درستیشان، مقصود از آنها این است که سکینه مرتبهای از مراتب کمالِ روح است که مایهٔ آرامش جان و اطمینانخاطرِ آن نسبت به فرمان پروردگار میشود. چنین تعبیرهایی که دربردارندهٔ تمثیل (تصویرسازی ملموس از حقیقت معنوی) هستند در کلام امامان (ع) فراوان دیده میشود؛ پس در این صورت، بر «روح ایمان» تطبیق میکند، و در بیان پیشین دانستی که سکینه بر روح ایمان منطبق است.
و بر همین معنا باید حمل شود:
آنچه در کتاب «معانی الأخبار» از امام ابوالحسن (ع) دربارهٔ سکینه روایت شده است که فرمود: «روح الله يتكلم، كانوا إذا اختلفوا في شيء كلمهم و أخبرهم»؛ «روحی الهی است که سخن میگوید؛ هرگاه [بنیاسرائیل] در چیزی اختلاف میکردند، با آنان سخن میگفت و از حقیقت باخبرشان میکرد»، تا پایان حدیث؛ زیرا این در حقیقت همان روح ایمان است که مؤمن را بهسوی حقی که در آن اختلاف شده راهنمایی میکند.