إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡۗ وَتَمَّتۡ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ
مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کند، و برای همین [رحمت] آنان را آفرید؛ و سخن قطعی پروردگارت تحقق یافته است که: حتماً دوزخ را از جنّیان و آدمیان، همگی پر خواهم کرد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۱۸ و ۱۱۹ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النّٰاسَ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ- إلي قوله- أَجْمَعِينَ » (و اگر پروردگارت میخواست، قطعاً مردم را امتی یگانه قرار میداد، ولی پیوسته در اختلافاند، مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند... تا آنجا که میفرماید: همگی). واژهٔ «خَلْف» (پشتِ سر) نقطهٔ مقابل «قُدام» (پیشِ رو) است و این همان ریشهٔ اصلی در تمام واژههای برگرفته از این ماده است. گفته میشود: «خَلَفَ أَباهُ» (جانشین پدرش شد) یعنی جای خالی او را پر کرد، چون پس از او قرار گرفته است؛ و «أَخْلَفَ وَعْدَهُ» (خُلف وعده کرد) یعنی به پیمانش وفا نکرد، گویی آن را پشت سر انداخت؛ و «ماتَ وَ خَلَّفَ ابْناً» (مُرد و پسری بر جای نهاد) یعنی او را پشت سر خویش باقی گذاشت؛ و «اسْتَخْلَفَ فُلاناً» (فلانی را جانشین ساخت) یعنی از او خواست پس از غیبت یا مرگش، یا با نوعی عنایتِ خاص—مانند جانشین ساختنِ آدم و نسلش در زمین از سوی خدای متعال—نیابت او را بر عهده گیرد؛ و «خالَفَ فُلانٌ فُلاناً» و «تَخالَفا» هنگامی به کار میرود که دو نفر در نظر یا عمل از یکدیگر جدا شوند، گویی هر یک از آن دو دیگری را پشت سر خویش قرار میدهد؛ و «تَخَلَّفَ عَنْ أَمْرِهِ» هنگامی است که از دستورش روی گردانَد و فرمان نبرد؛ و «اخْتَلَفَ الْقَوْمُ فِي كَذا» زمانی است که مردم در امری با یکدیگر اختلاف کنند و هر یک نظر دیگری را پشت سر افکند؛ و «اخْتَلَفَ الْقَوْمُ إِلىٰ فُلانٍ» وقتی است که مردم یکی پس از دیگری بر او وارد شوند؛ و «اخْتَلَفَ فُلانٌ إِلىٰ فُلانٍ» هنگامی به کار میرود که فردی بارها و یکی پس از دیگری نزد شخصی رفتوآمد داشته باشد.
سپس اختلاف—که در برابرِ اتفاق (همدلی و هماهنگی) قرار دارد—از اموری است که طبع سلیم آن را نمیپسندد؛ چراکه نیروها را پراکنده و تضعیف میکند و پیامدهای ناپسند دیگری همچون نزاع، کشمکش، ستیز، جنگ و دودستگی به بار میآورد که همگی امنیت و آرامش را از بین میبرند. با این همه، نوعی از اختلاف در جهان انسانی گریزناپذیر است، و آن اختلاف از نظر طبیعتهاست که به تفاوتِ ساختارهای بدنی میانجامد؛ زیرا ترکیبهای جسمانی در افراد گوناگون است و این امر به تفاوت در استعدادهای بدنی و روحی میانجامد. با پیوستنِ تفاوتِ اقلیمها و موقعیتها به این مسئله، گوناگونیِ سلیقهها، سنتها، آداب، هدفها و عملکردهای نوعی و فردی در جامعههای انسانی پدیدار میشود. پژوهشهای اجتماعی نیز به روشنی نشان دادهاند که اگر این تفاوتها نبود، جامعهٔ بشری حتی یک چشم بر هم زدن هم دوام نمیآورد.
و خدای متعال این موضوع را در کتاب خویش یاد کرده و به خود نسبت داده است، آنجا که میفرماید: «نَحْنُ قَسَمْنٰا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا» (ما وسایل زندگیِ آنان را در حیات دنیا میانشان قسمت کردیم و برخی را بر برخی دیگر در درجات برتری دادیم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند). (زخرف: ۳۲). و خدای متعال در هیچ بخشی از کلام خود، این اختلاف [در شئون زندگی] را نکوهش نکرده است مگر زمانی که با هوای نفس همراه گردد و با هدایت عقل ناسازگاری کند.
و سخن خداوند: « إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ » استثنایی است از این گفتهٔ او: « وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ »؛ یعنی مردم همواره در پذیرش حق با یکدیگر اختلاف میورزند مگر کسانی که خدا بر آنان رحمت آورده است، زیرا آنان در حق اختلاف نمیکنند و از گرد آن پراکنده نمیشوند. و مقصود از «رحمت» در اینجا همان هدایت الهی است، چنانکه این سخن او بر آن دلالت دارد: «فَهَدَي اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ» (پس خداوند کسانی را که ایمان آوردند، به خواست خویش به سوی آن حقیقتی که در آن اختلاف کرده بودند هدایت فرمود؛ بقره: ۲۱۳).
اگر بگویی: معنای اختلافداشتن مردم این است که برخی در برابر برخی دیگر به نفی و اثبات روی آورند؛ در نتیجه معنای سخن خداوند: « وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ » (و پیوسته در اختلاف خواهند بود) این میشود که آنان همواره به دو دستهٔ حقمدار و باطلگرا تقسیم میشوند. در این صورت، وارد شدن استثنا بر آن تنها به اعتبار زمانها روا خواهد بود نه افراد؛ و دلیل آن پیوستنِ این سخن است:
« إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ » (مگر کسی که پروردگارت به او رحم کرده است) به آن؛ چرا که با این پیوند، معنا به کلامی چون این بازمیگردد که بگوییم: «مردم همواره به باطلگرایان و حقمداران تقسیم میشوند، مگر کسانی از آنان که پروردگارت به ایشان رحم کرده باشد؛ چرا که اینان به دو دسته بخشبندی نمیشوند، بلکه تنها حقمدارند». و روشن است که استثناشدگان از میان مردم همان حقمدارانند؛ از این رو معنای کلام به سخنی شبیه این بازمیگردد که بگوییم: «گروهی از مردم اهل باطل و گروهی اهل حقاند، و حقمداران خود بر حق هستند و هیچ باطلی در میانشان نیست!» و بدیهی است که چنین سخنی بیفایده خواهد بود.
علاوه بر این، اصلاً معنا ندارد که اهل حق از حکم اختلاف استثنا شوند، در حالی که آنان نیز جزئی از همین مردمِ اختلافکنندهاند و اختلاف هم با وجود آنان و هم با وجود اهل باطل برپا است.
میگویم: اختلافی که در این آیه و دیگر آیاتِ مربوط به آن مطرح شده و اهل آن را نکوهش کرده، همانا اختلاف دربارهٔ حق است؛ و اینکه برخی با برخی دیگر دربارهٔ حق مخالفت ورزند، هرچند موجب میشود گروهی از آنان بر حق و اهل بصیرت باشند، اما هنگامی که به مجموع، یعنی به جامعه نسبت داده شود، پیامدش شک و تردید جامعه، پراکندگی آنان از گرد حق، یکدست نشدنشان بر سر آن، و رها کردنِ حق به حال خود خواهد بود؛ و مقتضای این امر نیز پنهان ماندنِ حق از آنان و شک ورزیدنشان در آن است.
و خدای پاک و منزه اختلاف را تنها از جهت همین پیامدش نکوهش میکند که همان تفرقه و رویگردانی از حق است؛ و آیات قرآن بر این امر گواهی میدهند، زیرا خدای متعال در آنها همهٔ اختلافکنندگان را به سبب اختلافشان نکوهش میفرماید، نه فقط اهل باطل را از میان آنان. پس اگر مراد از اختلافکنندگان، صاحبان آرا یا کردارهای گوناگونی نبود که آنان را از حق جدا و پراکنده میسازد، چنین نکوهشی درست درنمیآمد.
و از بهترین گواهها برای تأیید این سخن، فرمودهٔ خدای متعال است: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مٰا وَصّٰي بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ وَ مٰا وَصَّيْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسيٰ وَ عِيسيٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ» (از دین، همان را برای شما تشریع کرد که نوح را بدان سفارش فرمود، و آنچه را به تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم، که: دین را برپا دارید و در آن پراکنده نشوید)؛ (شوری: ۱۳)؛ از این جهت که در آن، از اختلاف به «تفرّق» (پراکندگی) تعبیر کرده است. و همچنین است فرمودهٔ او: «وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» (انعام: ۱۵۳؛ و اینکه این راهِ راستِ من است، پس از آن پیروی کنید و از راهها[ی دیگر] پیروی منمایید که شما را از راه او پراکنده سازد)؛ و دلالت این آیه از آیهٔ پیشین روشنتر است، زیرا اهل حق را که ملازمِ راه اویند، از دایرهٔ اهل تفرقه و اختلاف بیرون مینهد.
از همین رو میبینی که خدای پاک و منزه در بیشتر مواردی که اختلافِ آنان در کتاب را یاد میکند، به دنبالش تردید داشتنِ آنان در آن را نیز میآورد؛ مانند این سخن در آیاتی که گذشت: «وَ لَقَدْ آتَيْنٰا مُوسَي الْكِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ» (هود: ۱۱۰؛ و به یقین به موسی کتاب دادیم، پس در آن اختلاف شد، و اگر سخنی از جانب پروردگارت از پیش نگذشته بود، قطعاً میانشان داوری میشد، و بیتردید آنان دربارهٔ آن در شکی تردیدبرانگیزند). و این معنا را در جاهای متعددی از کلام خود تکرار کرده است.
و خدای متعال میفرماید: «عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» (نبأ: ۳؛ دربارهٔ چه چیز از یکدیگر میپرسند؟ از آن خبر بزرگ، همان که در آن اختلاف دارند)، یعنی هر کسی دربارهٔ آن سخنی به میان میآورد که آنان را از حق دور میکند و در نتیجه پراکنده میشوند؛ و میفرماید: «إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ» (ذاریات: ۱۰؛ بیگمان شما در سخنی گوناگون و متناقضید؛ از آن منصرف میشود هر که منصرف شود؛ نابود باد دروغپردازانِ بیسند)، یعنی سخنی که بر هیچ پایهٔ درستی استوار نیست و بر دانشی تکیه ندارد، بلکه تنها حدس و گمان است که آن را در میان شما پدید آورده است.
و در همین معنا است فرمودهٔ خدای متعال: «يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (آلعمران: ۷۱؛ ای اهل کتاب، چرا حق را به باطل میآمیزید و حق را پنهان میدارید، با اینکه خود میدانید؟)؛ چرا که این آمیختنِ نکوهیده از جانب آنان، تنها با نمایاندن سخنی بود که به حق شباهت داشت در حالی که حق نبود، و این همان افکندنِ تفرقه است که حق با آن پوشیده و پنهان میگردد.
پس مراد از اختلافشان این است که سخنان و دیدگاههایی پدید میآورند که به سبب آنها از گردِ حق پراکنده میشوند و شک و تردید آشکار میگردد. آنان به علت پیروی از هواهای نفسانی خویش که مخالف با حق است، دیدگاههای باطل خود را در چهرههای گوناگونی که شبیه چهرهٔ حق است نشان میدهند تا از روی سرکشی و ستم، پس از آنکه حق را دانستهاند، آن را از فهم مردم بپوشانند؛ پس این اختلاف، همان اختلاف ورزیدنِ آنان دربارهٔ حق است، آن هم پس از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمده و صرفاً از سر ستمگری در میان خودشان رخ داده است.
با این توضیحات مفصل، روشن میشود که اشاره با عبارت « وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ » (و برای همین آنان را آفرید) به همان رحمتی است که از فرمودهٔ « إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ » (مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند) فهمیده میشود. و مؤنثِ لفظی بودنِ واژهٔ «رحمت» با مذکر بودنِ اسم اشاره منافاتی ندارد، زیرا در مصدر، هر دو وجه (مذکر یا مؤنث آوردن) جایز است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّ رَحْمَتَ اللّٰهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ» (اعراف: ۵۶؛ بیگمان رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است). این بدان سبب است که دانستی این اختلاف، سرکشی و ستمی از سوی خودِ آنان است که آنان را از حق جدا و پراکنده میسازد، حق را میپوشاند و باطل را آشکار میکند؛ و هرگز روا نیست که باطل، هدفِ حقیقیِ خدای حق در آفرینشش باشد؛ و هیچ معنایی ندارد که خدای پاک و منزه جهان انسانی را پدید آورد تا آنان سرکشی کنند، حق را بمیرانند و باطل را زنده سازند، و در نتیجه خدا هلاکشان کند و سپس در آتشی جاودان عذابشان دهد، چرا که قرآن کریم با تمام بیانات خود چنین پنداری را رد میکند.
علاوه بر این، سیاق آیات—حتی با چشمپوشی از آنچه گذشت—این احتمال را دفع میکند؛ زیرا آیات در مقام بیان این حقیقتاند که خدای متعال با مهر و رحمت خود، مردم را به چیزی فرامیخواند که خیر و سعادتشان در آن است، بیآنکه ستم یا شری برای آنان بخواهد. اما خودِ آنان به سبب ستمکاریشان و اختلاف در برابر حق، از پذیرش دعوت او سر باز میزنند، آیاتش را تکذیب میکنند، جز او را میپرستند و در زمین فساد به راه میاندازند، و در نتیجه سزاوار عذاب میشوند. و پروردگارت هرگز بر آن نبوده است که آبادیها را به ستم نابود کند در حالی که مردمش اصلاحگر باشند، و نه اینکه آنان را بیافریند تا سرکشی و تباهی کنند و سپس نابودشان سازد. بنابراین آنچه از سوی خداست، رحمت و هدایت است؛ و آنچه از سرکشی و اختلاف و ستم ناشی میشود، به خودِ آنان بازمیگردد. و این همان حقیقتی است که سیاق آیات به دست میدهد.
این چکیدهٔ آن چیزی است که تدبر در معنای این دو آیه به دست میدهد، و بدینوسیله این نکات روشن شد:
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۱۸ و ۱۱۹ با هم
و در کتاب کافی به سند خود از عبدالله بن سنان روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدای متعال پرسش شد که میفرماید: « وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النّٰاسَ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ- إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ » (و اگر پروردگارت میخواست، قطعاً مردم را امتی یگانه قرار میداد، در حالی که همواره دستخوش اختلافاند؛ مگر کسی که پروردگارت به او رحم کرده است؛ هود: ۱۱۸-۱۱۹). امام (ع) فرمود: «كانوا أمة واحدة-فبعث الله النبيين ليتخذ عليهم الحجة» (مردم یک امت بودند؛ پس خداوند پیامبران را برانگیخت تا حجت را بر آنان تمام کند).
میگویم: صدوق نیز در کتاب معانی الأخبار مانند آن را از امام صادق (ع) روایت کرده است.
و در معانی الأخبار به سند خود از ابوبصیر روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدای عزّوجلّ پرسیدم که میفرماید: « وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ » (و جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا بپرستند؛ ذاریات: ۵۶). امام (ع) فرمود: «خلقهم ليأمرهم بالعبادة» (آنان را آفرید تا به عبادت فرمانشان دهد). ابوبصیر گفت:
و از ایشان دربارهٔ این سخن خدای عزّوجلّ پرسیدم که میفرماید: « وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ » (و همواره دستخوش اختلافاند، مگر کسی که پروردگارت به او رحم کرده است، و برای همین آنان را آفرید؛ هود: ۱۱۸-۱۱۹). امام (ع) فرمود:
«خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمته فيرحمهم» (آنان را آفرید تا کاری انجام دهند که بهسبب آن سزاوار رحمتش شوند و او به آنان رحم فرماید).
و در تفسیر قمی از ابوالجارود از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: « وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ » (هود: ۱۱۸-۱۱۹)؛ یعنی آلمحمد و پیروانشان. و اینکه خداوند میفرماید: « وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ » (هود: ۱۱۹)؛ یعنی اهل رحمت در دین دچار اختلاف نمیشوند.
و در تفسیر عیاشی از یعقوب بن سعید از امام صادق (ع) روایت شده است که گفت: از ایشان پرسیدم دربارهٔ این سخن خداوند: « وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ » (و جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا بپرستند؛ ذاریات: ۵۶). امام (ع) فرمود: «خلقهم للعبادة» (آنان را برای عبادت آفرید). راوی گفت: عرض کردم:
این سخن پروردگار که: « وَ لاٰ يَزٰالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ » (و همواره دستخوش اختلافاند، مگر کسی که پروردگارت به او رحم کرده است، و برای همین آنان را آفرید؛ هود: ۱۱۸-۱۱۹)؟ امام (ع) فرمود: «نزلت هذه بعد تلك» (این آیه پس از آن آیه نازل شده است).
میگویم: [این سخن امام] اشاره دارد به اینکه آیه دوم، یعنی سخن خدای متعال: « إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ » (مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند، و برای همین آنان را آفرید)، از آنجا که خاص است، ناسخِ آیه عام نخست است. و پیشتر در بحث نسخ گذشت که نسخ در کاربرد و عرف اهلبیت (ع) معنایی گستردهتر از اصطلاح علمای اصول دارد؛ و آیاتِ خاصِ تکوینی بر آیات عام حاکماند، چراکه عوامل و اسباب خاص، نفوذ و کارآمدی بیشتری نسبت به اسباب عام دارند؛ پس این نکته را دریاب.
تفسیر آیهٔ ۱۱۹ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۶۰ تا ۷۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/119/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
افزون بر اینکه کلام پروردگار: « إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ » (مگر کسی که پروردگارت به او رحم کرده است) تصریح میکند که او اختلاف را از گروهی که مشمول رحمت خویش ساخته برداشته است؛ در حالی که خدای متعال اختلاف در غیر دین را حتی از این گروهِ مورد رحمت هم برنداشته، بلکه از آنان تنها اختلافی را برطرف ساخته است که در امر دین باشد؛ همان اختلافی که آن را نکوهش میکند و به ستم و سرکشی پس از آگاهی از حق نسبت میدهد.
و اینکه رحمت—یعنی هدایت—هدفی مقصود در آفرینش به شمار آمده، صرفاً به دلیل پیوند آن با هدف نهایی، یعنی سعادت است؛ همانگونه که در سخن خدای متعال به نقل از بهشتیان آمده است: «وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي هَدٰانٰا لِهٰذٰا» (اعراف: ۴۳: «و گفتند: ستایش خدایی را که ما را به این [مقام] هدایت کرد»). و این نظیرِ آن است که در سخن الهی، عبادت به سبب پیوندش با سعادت، هدفِ آفرینش شمرده شده است: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات: ۵۶: «و جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا بپرستند»).
و سخن پروردگار که میفرماید: « وَ تَمَّتْ كَلِمَهُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِينَ » (و سخن حتمیِ پروردگارت تحقق یافت که بیتردید دوزخ را از همهٔ جنیان و آدمیان [سرکش] پر خواهم کرد)، یعنی کلام خدای متعال محقق شد و به سبب ستمکاریشان و اختلافشان در حق—آنهم از سر زیادهخواهی و حسدِ میان خود، پس از آنکه دانش به سراغشان آمد—مصداق عینی خود را در آنان یافت؛ و مراد از آن کلمه، همین سخن اوست: « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ » (جهنم را پر خواهم کرد...) تا آخر آیه.
و این آیه همتای این سخن اوست: «وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَيْنٰا كُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا وَ لٰكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِينَ» (الم سجده: ۱۳: «و اگر میخواستیم، هدایت هر کسی را به او میدادیم، ولی این سخن از من حتمی شده است که قطعاً دوزخ را از همهٔ جنیان و آدمیان پر خواهم کرد»). و ریشهٔ این «کلمه» همان مطلبی است که خدای متعال به ابلیس—که لعنت خدا بر او باد—بیان فرمود، آنگاه که گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ» (ص: ۸۵: «[ابلیس گفت:] پس به عزتت سوگند که همگیشان را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت از میان آنان را. [خداوند] فرمود: پس حق است و حق را میگویم: بیتردید دوزخ را از تو و از هر کس از آنان که از تو پیروی کند، همگی پر خواهم ساخت»). این آیات مضمونی یکسان دارند و مفسر یکدیگرند.
سوم اینکه مراد از سخن خدای متعال: « إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ » (مگر کسی را که پروردگارت رحم کرده است)، این است که: مگر آن مؤمنانی که خداوند هدایتشان فرموده است.
چهارم اینکه اشاره در سخن پروردگار: « وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُمْ » (و برای همین آنان را آفرید)، به «رحمت» است؛ و این همان هدفی است که خداوند از آفرینش آنان اراده فرموده تا به سبب آن به سعادت خویش برسند. و برخی یادآور شدهاند که معنایش این است: آنان را برای اختلاف آفرید، و این سخن به حسن و عطاء نسبت داده شده است؛ در حالی که دانستی این نظریه بسیار سست و بیارزش است. آری، اگر بازگشت ضمیر در «خَلَقَهُمْ» (آنان را آفرید) به بازماندگان از مردم پس از استثنا جایز بود، میشد اختلاف را هدف آفرینش آنان شمرد و در این صورت، مضمون آیه نزدیک بود به این سخن خداوند که میفرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» (اعراف: ۱۷۹: «و بیتردید بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم...»).
دیگران گفتهاند: اشاره [در «و لذلک»] به مجموعِ اموری است که کلام بر آن دلالت دارد؛ یعنی مشیت و خواستِ خدای متعال بر اینکه انسانها را با آمادگی و استعدادی برای اختلاف و پراکندگی در دانشها، معارف، آرا و احساساتشان بیافریند و به تبع آن، در اراده و اختیارِ اعمالشان نیز چنین باشند، که از جملهٔ آن دین، ایمان، اطاعت و نافرمانی است. خلاصه آنکه هدف [از آفرینش در این دیدگاه]، مطلقِ اختلاف است، اعم از اختلافی که در دین است یا در غیر آن.
همچنین بر پایهٔ روایتی که از ابنعباس نقل شده، به او نسبت دادهاند که گفت: «خلقهم فريقين فريقا يرحم فلا يختلف، و فريقا لا يرحم فيختلف» (آنان را دو گروه آفرید: گروهی که مشمول رحمت میشوند و در نتیجه اختلاف نمیکنند، و گروهی که مشمول رحمت نمیشوند و اختلاف میورزند)؛ و به مالک بن انس نیز نسبت داده شده که دربارهٔ معنای آیه گفت: «خلقهم ليكون فريق في الجنة و فريق في السعير» (آنان را آفرید تا گروهی در بهشت و گروهی در دوزخ باشند). و تو پیشتر دانستی که این سخن از چه جنبههایی سست و بیاساس است، پس با تکرار آن سخن را به درازا نمیکشانیم.
و پنجم اینکه: مراد از کامل شدن و تحقق کلمه (تمام الکلمة)، به حقیقت پیوستنِ آن و یافتن مصداق خارجیاش است.