وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ فَٱخۡتُلِفَ فِيهِۚ وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡۚ وَإِنَّهُمۡ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مُرِيبٖ
و بهیقین ما به موسی کتاب دادیم، پس در آن اختلاف شد؛ و اگر سخنی از جانب پروردگارت از پیش نگذشته بود، قطعاً میانشان داوری میشد؛ و بیتردید آنان دربارهٔ آن در شکی عمیق و تردیدبرانگیزند.
تفسیر آیهٔ ۱۱۰ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۴۴ تا ۴۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/110/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ آتَيْنٰا مُوسَي الْكِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ » (و همانا به موسی کتاب دادیم، پس در آن اختلاف پدید آمد؛ و اگر پیشتر سخنی از جانب پروردگارت نگذشته بود، قطعاً میانشان داوری میشد؛ و آنان دربارهٔ آن در شکی سخت و تردیدافکنندهاند). چون این آیات برای عبرتآموزی از سرگذشتهای یادشده در این سوره بیان شدهاند، و خود آن سرگذشتها نیز بازگو شده بود تا مردم پند گیرند و دربارهٔ شریکتراشیشان برای خدای سبحان، دروغشمردن آیات الهی، و متهمساختنِ قرآن به اینکه افترایی بر خدای متعال است، به درستی و حق داوری کنند؛
در این آیات—که با هدف عبرتآموزی بیان شدهاند—به موضوع معبود گرفتنِ بتها و تکذیب قرآن پرداخته شده است. پس خدای متعال یادآور شد که پرستش معبودان به دست این قوم، درست همانند پرستش نیاکانشان در امتهای گذشته است و همانگونه که عذاب به گذشتگانشان رسید، به آنان نیز خواهد رسید؛ و اختلافشان دربارهٔ کتاب خدا (قرآن)، درست مانند اختلاف امت موسی(ع) دربارهٔ کتابی است که خدا به او داد، و بیگمان خدا در آنچه با هم اختلاف کردند میانشان داوری خواهد کرد. از این رو سخن خداوند که فرمود: «وَ لَقَدْ آتَيْنٰا مُوسَى الْكِتٰابَ» (و همانا به موسی کتاب [تورات] دادیم) «فَاخْتُلِفَ فِيهِ» (پس در آن اختلاف پدید آمد)، اشاره به اختلاف یهودیان در تورات پس از موسی(ع) است.
و سخن خداوند که فرمود: « وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ » (و اگر پیشتر سخنی از جانب پروردگارت نگذشته بود، بیگمان میانشان داوری میشد)؛ خدای پاک و منزه در کتاب خود بارها یادآور شده است که اختلاف مردم در امور دنیوی، امری طبیعی و برآمده از سرشتِ آنان است، اما اختلافشان در امر دین هیچ خاستگاهی جز سرکشی و ستمگری (بَغی) پس از رسیدنِ دانش به آنان ندارد. خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا كٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّهً وٰاحِدَهً فَاخْتَلَفُوا» (یونس: ۱۹؛ و مردم جز امتی یگانه نبودند، پس اختلاف کردند)، و فرمود: «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (آلعمران: ۱۹؛ و اهل کتاب اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش برایشان آمد، آن هم از سر حسد و سرکشی میان خودشان)، و فرمود: «كٰانَ النّٰاسُ أُمَّهً وٰاحِدَهً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَيِّنٰاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (بقره: ۲۱۳؛ مردم امتی یگانه بودند؛ پس خدا پیامبران را نویدبخش و بیمرسان برانگیخت و با آنان کتاب [آسمانی] را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری کند، و در آن اختلاف نکردند مگر کسانی که کتاب به آنان داده شده بود، آن هم پس از آمدنِ دلایل روشن برایشان، از سر ستم و زیادهخواهی میان خود).
و خدای پاک و منزه چنین مقدر فرمود که پاداش کارهای مردم و سزای آنچه را به دست آوردهاند به تمام و کمال به آنان بپردازد. مقتضای این تقدیر آن بود که به محض بروز اختلاف، در آنچه با هم اختلاف کردند میانشان داوری کند؛ ولی خدای متعال تقدیر دیگری نیز مقرر داشته و آن اینکه انسانها را تا روز قیامت در زمین بهرهمند سازد تا دنیا را به آن آباد کنند و در زندگی دنیایی برای آخرتشان توشه برگیرند، چنانکه فرمود:
«وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ» (بقره: ۳۶؛ و برای شما در زمین تا زمانی معین قرارگاه و برخورداری است)؛ و لازمهٔ این دو تقدیر الهی آن است که داوریِ میان کسانی که از سر ستمگری در دین و کتاب خدا اختلاف میافکنند، تا روز قیامت به تأخیر بیفتد.
اگر بگویی: پس کار امتهای گذشته چه شد که خداوند آنان را به سبب ستمشان هلاک ساخت؟ چرا به سبب کلمهای که از پیش از او گذشته بود، هلاکتِ آنان تا روز قیامت به تأخیر نیفتاد؟
میگویم: منشأ هلاکتِ آنان نه کفرشان بود و نه نافرمانیهایشان و بهطور کلی صرفِ اختلاف در امر دین نبود، تا آن تقدیرِ دیگر با آن معارضه کند و کیفرشان را تا قیامت عقب بیندازد؛ بلکه نابودیِ آنان بر پایهٔ تقدیر سوم دیگری بود که این سخن خدای پاک و منزه به آن اشاره دارد: «وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ» (یونس: ۴۷؛ و برای هر امتی پیامبری است؛ پس هنگامی که پیامبرشان بیاید، میانشان به دادگری داوری میشود و به آنان ستم نخواهد شد).
کوتاه سخن آنکه کلام خداوند: « وَ لَوْ لاٰ كَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ » (و اگر سخنی از جانب پروردگارت از پیش نگذشته بود، بیگمان میانشان داوری میشد) اشاره به این دارد که اختلاف مردم در کتاب، محل تلاقیِ دو تقدیر از سوی خدای پاک و منزه است: یکی اقتضا دارد که میان مردم در آنچه اختلاف کردند بیدرنگ داوری شود، و دیگری اقتضا دارد که خداوند آنان را تا روز قیامت برخوردار سازد و در این جهان شتابان کیفر و پاداش اعمالشان را ندهد؛ و پیامد همهٔ اینها آن است که عذابشان تا روز قیامت به تأخیر بیفتد.
و سخن خداوند که فرمود: « وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ » (و به راستی آنان دربارهٔ آن در شکی سخت و تردیدافکنندهاند)؛ «ارابه» به معنای افکندنِ شک در دل است؛ از این رو توصیفِ شک به «مریب» (تردیدافکن) از قبیل تعابیرِ « ظِلاًّ ظَلِيلاً » (سایهای پیوسته)، « حِجٰاباً مَسْتُوراً » (پردهای پوشیده) و « حِجْراً مَحْجُوراً » (منعی نفوذناپذیر) و مانند آنهاست، و بر تأکید و شدّتِ معنای شک دلالت دارد.
ظاهر این است که مرجع ضمیر در سخن خداوند: « وَ إِنَّهُمْ » (و به راستی آنان)، امت موسی یعنی یهودیان هستند؛ و سزاوار هم بود که در آن شک کنند؛ زیرا سندِ توراتِ کنونی به نوشتههای مردی از کاهنانشان به نام «عَزرا» بازمیگردد، در آن هنگام که پس از پایان دوران اسارت در بابل میخواستند به سرزمین مقدس برگردند؛ در حالی که سالها پیش از آن، هنگام به آتش کشیدهشدنِ هیکل (معبد سلیمان)، تورات سوخته بود. پس منتهیشدنِ سند تورات به یک فرد، طبیعتاً مایهٔ تردید در آن میشود؛ و انجیل نیز از جهت سندش همانند آن است.
افزون بر اینکه در تورات کنونی مطالبی یافت میشود که فطرت انسانی خشنود نمیشود آنها را به کتابی آسمانی نسبت دهد، و اقتضای این مطالب نیز شک و تردید در آن است.
اما بازگرداندن ضمیر در سخن خداوند: « وَ إِنَّهُمْ » (و بیتردید آنان) به مشرکان عرب، و در « مِنْهُ » (از آن) به قرآن — چنانکه برخی از مفسران انجام دادهاند — از درستی و صواب به دور است؛ زیرا خدای پاک و منزه در آغاز همین سوره حجت را بر آنان تمام کرد که این کتاب، فرستادهشده از نزد او بر پیامبرش (ص) است و با کلامی مانند: « قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيٰاتٍ » (هود: ۱۳؛ بگو: پس ده سورهٔ ساختگی همانند آن بیاورید) تحدی (هماوردطلبی) فرمود؛ بنابراین با وجود این اتمام حجت، نسبت دادن شک به آنان وجهی ندارد.