لَيۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جُنَاحٞ فِيمَا طَعِمُوٓاْ إِذَا مَا ٱتَّقَواْ وَّءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ ثُمَّ ٱتَّقَواْ وَّءَامَنُواْ ثُمَّ ٱتَّقَواْ وَّأَحۡسَنُواْۚ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ
بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در آنچه [پیش از تحریم] چشیدهاند گناهی نیست، هرگاه تقوا پیشه کرده و ایمان آورده و کارهای شایسته کرده باشند، سپس تقوا بورزند و ایمان بیاورند، آنگاه پروا بدارند و نیکی کنند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹۰ تا ۹۳ با هم
در تفسیر عیاشی، از هشام بن سالم از امام صادق (ع) روایت شده است که گفت: شنیدم میفرمود: ادامه در متن کامل
در آن هنگام که حمزه بن عبدالمطلب و یارانی از او بر سر نوشیدنیشان نشسته بودند — که به آن «سُكَركَه» (نوعی شراب تهیهشده از غلات) میگفتند — از شتری فربه و برگزیده سخن به میان آوردند. ادامه در متن کامل
پیامبر خدا (ص) همراه او آمد. پس به حمزه گفتند: این پیامبر خدا (ص) است که دم در ایستاده است. ادامه در متن کامل
راوی گفت: این ماجرا پیش از جنگ احد بود. پس خداوند تحریم خمر (شراب) را فرو فرستاد و پیامبر خدا (ص) دستور داد تا ظرفهای شرابشان را واژگون کردند. ادامه در متن کامل
پس حمزه رو به سوی پیامبر (ص) آورد. پیامبر چون دید به سویش میآید، پیش آمد و او را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید، سپس فرمود: «بر دشمن حمله ببر!» پس حمزه به شهادت رسید و پیامبر خدا (ص) او را در پارچهای (تَمره) کفن کرد. ادامه در متن کامل
سپس امام صادق (ع) فرمود: چیزی شبیه این جامهٔ سریانیِ من بود؛ بهگونهای که هرگاه صورتش با آن پوشانده میشد، پاهایش بیرون میماند و هرگاه پاهایش پوشانده میشد، صورتش آشکار میگشت. ادامه در متن کامل
راوی گفت: پس مردم گریختند و تنها علی (ع) بر جای ماند. پیامبر خدا (ص) به او فرمود: چه کردی؟ ادامه در متن کامل
«أَنجِز لِي يا رَبِّ ما وَعَدتَنِي-فَإِنَّكَ إِن شِئتَ لَم تُعبَد»؛ (پروردگارا، آنچه را به من وعده دادهای برایم به انجام رسان؛ چراکه اگر تو بخواهی [و ما هلاک شویم]، دیگر پرستش نخواهی شد). ادامه در متن کامل
و از زمخشری در ربیعالأبرار روایت شده است که گفت: دربارهٔ شراب سه آیه نازل شد: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ » (دربارهٔ شراب و قمار از تو میپرسند؛ بقره: ۲۱۹)، پس مسلمانان گروهی مینوشیدند و گروهی وامیگذاشتند؛ تا آنکه مردی آن را نوشید و به نمازش ایستاد و هذیان گفت؛ پس این آیه نازل شد: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰهَ وَ أَنْتُمْ سُكٰاريٰ » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حالی که مست هستید به نماز نزدیک نشوید؛ … ادامه در متن کامل
«وَ كَأَيِّن بِالقَلِيبِ قَلِيبِ بَدرٍ» (و چه بسیار در آن چاه، چاهِ بدر...). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۰، ۹۱ و ۹۳ با هم
— تا آخر آیه — روشن میشود که ابتلای گروهی از آنان به نوشیدن شراب در فاصلهٔ میان نزول آیهٔ بقره و آیهٔ مائده، تنها مانند پیامد و دنبالهٔ همان عادت ناپسندِ گذشته بوده است؛ همانند همبستریِ نافرمانانه در شبهای روزهداری، تا آنکه این سخن خدای متعال نازل شد:
«أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَهَ الصِّيٰامِ الرَّفَثُ إِليٰ نِسٰائِكُمْ هُنَّ لِبٰاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتٰابَ عَلَيْكُمْ» (در شبِ روزهداری، همبستری با زنانتان برای شما حلال شد؛ آنان برای شما پوششاند و شما برای آنان پوششید؛ خدا دانست که شما به خود خیانت میکردید، پس توبهٔ شما را پذیرفت؛ بقره: ۱۸۷).
تفسیر آیههای ۹۰ تا ۹۳ با هم
نخست: از جهت اختلاف آنها دربارهٔ زمان تحریم شراب؛ چراکه در روایت نخست گذشت که این تحریم اندکی پیش از غزوهٔ احد بود، و در پارهای از روایات آمده است که آن پس از غزوهٔ احزاب رخ داد [یادداشت منبع: ۱) طبری این مطلب را در تفسیر خود، و سیوطی در کتاب «الدر المنثور» از او و از ابنمنذر، از قتاده روایت کرده است]. ادامه در متن کامل
دوم آنکه: این روایات دلالت دارند بر اینکه خمر پیش از نزول آیهٔ مائده حرام نبوده است، یا اینکه حرمت آن پیش از آن برای مردم و بهویژه اصحاب آشکار نشده بود؛ در حالی که آیهٔ سورهٔ اعراف که «اثم» (گناه) را تحریم کرده، و آیهٔ سورهٔ بقره که صریحاً خمر را «اثم» شمرده است، هر دو کاملاً صریحاند، و این صراحتی است که هیچ تأویلی را برنمیتابد. ادامه در متن کامل
بلکه بسیار بعید است که حرمت «اثم» (گناه) در مکه و پیش از هجرت نازل شده باشد، آن هم در آیهای که دربردارندهٔ اصول محرمات است؛ یعنی سخن خداوند که: «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَي اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»؛ (بگو: جز این نیست که پروردگارم زشتیها را—چه آشکارشان و چه پنهانشان—و گناه و ستمِ بهناحق را، و اینکه چیزی را شریک خدا سازید که دلیلی بر آن نازل نکرده است، و اینکه آنچه را نمیدانید به خدا نسبت دهید، حرام کرده است):… ادامه در متن کامل
(اعراف: ۳۳)، و سپس روزگاری نهچندان اندک بر آن بگذرد، و نه مؤمنان معنای آن را از پیامبرشان بپرسند و نه مشرکان در پی توضیح آن باشند؛ در حالی که بزرگترین دغدغه و تلاشِ مشرکان، خردهگیری و اشکالتراشی بر کتاب خدا بود، هر جا که گمان میکردند راهی به آن مییابند. ادامه در متن کامل
بلکه آنچه از تاریخ برمیآید این است که تحریم خمر از سوی پیامبر (ص)، درست مانند تحریم شرک و زنا، نزد مشرکان امری شناختهشده بود. ادامه در متن کامل
«أ لم تغتمض عيناك ليلة أرمدا»؛ (آیا چشمانت در آن شبی که درد میکرد، به خواب نرفت و بر هم نهاده نشد؟) ادامه در متن کامل
«و بت كما بات السليم مسهدا»؛ (و مانند شخصِ مارگزیده، شب را بیخواب و بیدار به صبح رساندی؟) ادامه در متن کامل
«(القصيدة).» (تا پایان این قصیده). ادامه در متن کامل
پس چون به مکه یا نزدیکی آن رسید، یکی از مشرکان قریش راه را بر او بست و از کارش پرسید. ادامه در متن کامل
بنابراین، برای این روایات راهی جز این نمیماند که بر این معنا حمل شوند که آنان [مردم یا راویان] با اجتهاد و برداشت شخصیِ خود از آیات، و با غفلت از آیهٔ سورهٔ اعراف، به چنین برداشتی رسیدهاند؛ و مفسران برای توجیه معنای این روایات سخنان شگفتی گفتهاند [یادداشت منبع: ۱) تا آنجا که برخی از آنان یادآور شدهاند: با وجود… ادامه در متن کامل
و با همهٔ این اوصاف، کتاب خدا تصریح دارد که خمر (شراب) در اسلام پیش از هجرت تحریم شده بود، و آیهٔ سورهٔ مائده تنها از آن رو نازل شد تا بهسبب سهلانگاریِ مردم در دست کشیدن از این نهیِ الهی و برپا داشتنِ حکم حرمت، بر آنان سختگیری کند و نهی را مؤکد سازد. ادامه در متن کامل
و در تفسیر عیّاشی، از هشام، از راویِ مورد وثوق بهطور مرفوع (با حذف واسطهها تا معصوم) از امام صادق (ع) روایت شده است که به ایشان عرض شد: «روي عنكم:أن الخمر و الأنصاب و الأزلام رجال؟فقال:ما كان ليخاطب الله خلقه بما لا يعقلون»؛ (از شما روایت شده که خمر (شراب) و انصاب (بتها) و ازلام (تیرهای قرعه)، مردانی [از دشمنان دین] هستند؟ ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۹۳ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۶، صفحهٔ ۱۲۵ تا ۱۳۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/93/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «لَيْسَ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِيمٰا طَعِمُوا » تا آخر آیه (بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در آنچه خوردهاند گناهی نیست...). «طَعم» و «طعام» همان تغذیه است و در خوراکیها به کار میرود نه نوشیدنیها؛ و این واژه در زبان اهل مدینه بهویژه به معنای گندم است. گاه نیز به معنای چشیدن میآید که در این صورت، همانگونه که دربارهٔ خوردن کاربرد دارد، در معنای نوشیدن نیز به کار میرود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» (بقره: ۲۴۹؛ پس هر کس از آن بنوشد از من نیست، و هر کس از آن نچشد قطعاً از من است).
- و در برخی روایات از پیامبر (ص) نقل شده است که دربارهٔ آب زمزم فرمود: «أَنَّهُ طَعَامُ طُعْمٍ وَ شِفَاءُ سُقْمٍ» (آن، غذایی سیرکننده و درمانی برای بیماری است).
سیاق این آیه جز با پیوستن به آیات پیشین سازگار نیست؛ تا در نتیجه، دفع دَخل (پاسخ به پرسشی مقدَّر) باشد که به وضعیت مؤمنانی میپردازد که پیش از نزول تحریم یا پیش از فرود آمدن این آیات، به نوشیدن شراب دچار شده بودند؛ زیرا تعبیر «فِيمٰا طَعِمُوا » (در آنچه چشیدهاند) در این آیه، مطلق است و به چیزی که شایستگی مقید ساختن آن را داشته باشد قید نخورده است؛ و این آیه برای برداشتن ممنوعیت از همین چشیدن و خوردنِ مطلق سوق داده شده است. البته برداشته شدن ممنوعیت با این سخن مقید گشته است که: «إِذٰا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا » (هرگاه پروا بدارند و ایمان آورند و کارهای شایسته کنند، سپس پروا بدارند و ایمان آورند، و آنگاه پروا بدارند و نیکی نمایند). و قدرِ متیقّن از معنای این قید ــ که تقوا در آن سه بار ذکر شده ــ همان تقوای بسیار شدید یعنی حقِّ تقوا (پروای شایسته و بایسته) است.
از این رو، نفی گناه از مؤمنان پرهیزگار در مطلقِ آنچه میخورند (غذای حلال)، اگر به هدف اثبات مفهوم مخالف در دیگران باشد ــ یعنی اثبات ممنوعیت مطلق برای کسانی جز اهل تقوا، از میان سایر مؤمنان و کافران ــ با آیاتی مانند این سخن خدای متعال ناسازگار خواهد بود که میفرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا خٰالِصَهً يَوْمَ الْقِيٰامَهِ» (اعراف: ۳۲؛ بگو: چه کسی زیورهای خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند و در روز رستاخیز ویژهٔ آنان خواهد بود)؛ گذشته از آنکه از سرشت و مذاق این دین پیداست که هیچکس را از پاکیزههای حلالی که فطرت در زندگی به استفاده از آنها ناچار است، بازنمیدارد.
و اگر آیه در پی حرام کردن آن بر غیر نامبردگان نباشد، معنا به سخنی همانند این گفتار ما بازمیگردد:
خوردن طعام برای کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند جایز است، به شرط آنکه تقوا پیشه کنند، سپس تقوا پیشه کنند و باز هم تقوا پیشه کنند! در حالی که روشن است این جواز به مؤمنان شایستهکار اختصاص ندارد، بلکه هم آنان و هم دیگران را در بر میگیرد؛ و به فرض هم که ویژهٔ آنان باشد، چنین شرط دشواری برایش گذاشته نمیشود.
و تمام توجیههایی که مفسران بر پایهٔ حمل «فِيمٰا طَعِمُوا » بر مطلقِ غذای حلال برای آیه آوردهاند، از یکی از این دو اشکال خالی نیست؛ چراکه معنای مدنظر آنان از حدود این سخن بیرون نمیرود که: «بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در صورتی که از محرمات پروا بدارند، در خوردن حلالها گناهی نیست»؛ و چنانکه پیداست، این معنا نیز از یکی از آن دو اشکال در امان نخواهد ماند.
برخی گفتهاند: در آیه حذفی رخ داده و تقدیر کلام چنین است: «ليس على الذين آمنوا و عملوا الصالحات جناح فيما طعموا و غيره إذا ما اتقوا المحارم» (بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در آنچه چشیدهاند و جز آن گناهی نیست، هرگاه از محرمات پروا کنند). ایراد این سخن آن است که تقدیری بدون دلیل است و اشکالِ یادشده نیز همچنان به حال خود باقی میماند.
برخی دیگر گفتهاند: ایمان و عمل صالح هیچیک شرط واقعی نیستند، بلکه مقصود، بیانِ وجوب پرهیز از محرمات است؛ از این رو ایمان و عمل صالح را نیز با آن همراه کرده تا بر واجب بودنش دلالت کند. ایراد این توجیه آن است که ظاهر آیه برای نفی گناه در چشیدهها و خوردهها آورده شده، در حالی که چنانکه گذشت، این نفی گناه هیچ شرطی مانند ایمان، عمل صالح یا پرهیز از محرمات ندارد؛ و چقدر معنایی که این مفسر گفته از ظاهر آیه دور است!
برخی نیز گفتهاند: دربارهٔ فرد باایمان درست است گفته شود گناهی بر او نیست، اما کافر سزاوار کیفر است، از این رو درست نیست این تعبیر دربارهٔ او به کار رود. ایراد این سخن آن است که در این صورت وجهی ندارد مؤمنان اختصاصاً ذکر شوند؛ بلکه باید مانند سخن خدای متعال میبود که میفرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّٰهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّيِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ» (اعراف: ۳۲؛ بگو: چه کسی زینتی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟)، و سخن دیگر او: «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَليٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَهً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً» (انعام: ۱۴۵؛ بگو: در آنچه به من وحی شده، هیچ حرامی بر خورندهای که آن را میخورد نمییابم مگر آنکه مردار یا خونی ریختهشده باشد...) که در این خطابها نه از مؤمن نامی برده شده و نه از کافر؛ یا مانند این سخن او: «يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثيٰ -إلي قوله- إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ» (حجرات: ۱۳؛ ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم... تا آنجا که فرمود: بیتردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست) که در آن، خطابْ متوجه عموم مردم شده و هم مؤمن و هم کافر را در بر میگیرد.
برخی نیز گفتهاند: کافر راهِ شناختِ حرام و حلال را به روی خود بسته است و به همین دلیل مؤمن به ذکر اختصاص یافته است. ایراد این سخن همان اشکالِ توجیه پیشین است، افزون بر اینکه اشکالِ برخاسته از عبارتِ «إِذٰا مَا اتَّقَوْا » «إلخ» (هرگاه پروا کنند... تا پایان آیه) را نیز برطرف نمیسازد.
بنابراین آنچه شایسته است گفته شود این است که این آیه، چنانکه از پیوستگیاش با آیاتِ پیشین پیداست، در راستای معنای همان آیات است و به بیان وضعیت آن دسته از مسلمانانی میپردازد که به نوشیدن و چشیدن شراب، یا چشیدن چیزی از آن یا از مالی که با قمار به دست آورده بودند یا از گوشت قربانیهای بتها مبتلا شده بودند. گویا مسلمانان پس از فرود آمدن حکم تحریمِ صریح، دربارهٔ وضعیت آن برادران درگذشته یا زندهشان ــ که در برابر حکم خدای سبحان تسلیم بودند ــ پرسیدند که پیش از نزول تحریم، به نوشیدن شراب یا به آن و دیگر موارد یادشده در کلام خدای متعال مبتلا شده بودند.
پس در پاسخ به پرسش آنان گفته شد اگر از کسانی باشند که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند گناهی بر آنان نیست؛ به شرط آنکه در راه تقوا گام بردارند: نخست با ایمان به خدا و عمل صالح، سپس با ایمان به تکتک احکامی که بر پیامبر (ص) نازل میشود، و آنگاه با احسان و نیکی از طریق عمل بر طبق حکم نازلشده.
بدین ترتیب روشن میشود که مقصود از موصول (واژهٔ «ما» به معنای «آنچه») در عبارت «فِيمٰا طَعِمُوا » (در آنچه چشیدهاند)، همان شراب از جهت نوشیدن آن است، یا همهٔ مواردِ یادشده یعنی شراب، قمار، بتها و تیرهای قرعه است از آن حیث که معنای چشیدن میتواند به آنها تعلق گیرد؛ و معنا چنین است: بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در آنچه پیش از نزول تحریم چشیدهاند ــ خواه شراب باشد یا شراب و دیگر محرمات یادشده ــ هیچ گناهی نیست.
اما این سخن خدای متعال: «إِذٰا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا » (هرگاه پروا بدارند و ایمان آورند و کارهای شایسته کنند، سپس پروا بدارند و ایمان آورند، آنگاه پروا بدارند و نیکی نمایند)، ظاهرِ عبارت «إِذٰا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ » این است که تکرار همان موضوعِ ذکرشده در جملهٔ «لَيْسَ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ » (بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند گناهی نیست) میباشد، با هدف دلالت بر این نکته: دخالت داشتنِ این وصف در خودِ حکم که همان نفی گناه است؛ همانطور که خدای متعال در خطاب به مؤمنان میفرماید: «ذٰلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كٰانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ» (بقره: ۲۳۲؛ این پندی است برای هر کس از شما که به خدا و روز واپسین ایمان دارد)، و این شیوه در کلام عربی رایج است.
ظاهر سخن خداوند: «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا » (سپس تقوا پیشه کردند و ایمان آوردند)، معتبر شمردن ایمانی پس از ایمان [نخست] است؛ و این چیزی نیست جز ایمان تفصیلی به تکتک احکامی که پیامبر از جانب پروردگارش آورده است، بدون هیچ رد و سرپیچی. و لازمهاش تسلیم بودن در برابر پیامبر در هر آن چیزی است که بدان امر میکند یا از آن بازمیدارد. خدای متعال میفرماید: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ» (حدید: ۲۸؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا بدارید و به پیامبرش ایمان آورید»)، و خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِيُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ -إلي أن قال- فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰي يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» (نساء: ۶۵؛ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خدا اطاعت شود —تا آنجا که فرمود— پس نه، سوگند به پروردگارت ایمان نمیآورند تا آنکه تو را در اختلافهای میان خود داور قرار دهند، سپس از داوری تو در دلهای خود هیچ دلتنگی نیابند و کاملاً تسلیم شوند»)، و آیات در این معنا بسیار است.
و ظاهر سخن خداوند: «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا » (سپس تقوا پیشه کردند و احسان نمودند)، افزودن اعتبارِ احسان بر ایمانِ پس از ایمان است؛ و احسان یعنی انجام دادن کار بر وجه نیکوی آن، بدون هیچ نیت فاسدی؛ چنانکه خدای متعال میفرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً» (کهف: ۳۰؛ «بیگمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، ما پاداش کسی را که کار نیکو کرده است تباه نمیکنیم»)، و فرمود: «الَّذِينَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ» (آلعمران: ۱۷۲؛ «کسانی که پس از آنکه زخم بر آنان وارد آمد، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کردند؛ برای کسانی از آنان که احسان و تقوا پیشه کردند پاداشی بزرگ است»)؛ یعنی اجابتِ آنان صرفاً در پی خشنودی خدا و تسلیم در برابر فرمان او باشد، نه برای مقصودی دیگر. و گونهای از احسان نیز هست که به دیگری میرسد (متعدی به غیر است)، و آن این است که آنچه را پسندیده میدارد به دیگری برساند؛ خدای متعال میفرماید: «وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً» (بقره: ۸۳؛ «و به پدر و مادر نیکی کنید»)، و فرمود:
«وَ أَحْسِنْ كَمٰا أَحْسَنَ اللّٰهُ إِلَيْكَ» (قصص: ۷۷؛ «و نیکی کن همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است»).
و آنچه با مورد آیه تناسب دارد، همان معنای نخست از دو معنای احسان است، یعنی به جا آوردن کار بر وجه نیکوی آن؛ زیرا حق تقوای دینی صرفاً با ایمان به خدا و باور داشتن به حقانیت دین او ادا نمیشود، مگر آنکه به تکتک احکام تشریعشده در دین ایمان تفصیلی آورده شود؛ چرا که رد کردن یکی از آنها رد کردن اصل دین است. و نیز چنین نیست که با ایمان تفصیلی به تکتک این احکام حق تقوا ادا شود، مگر آنکه با عمل به آنها و در عمل به آنها احسان و نیکی ورزد، بدینگونه که بر مقتضای حکم—از انجام دادن یا ترک کردن—رفتار کند و این رفتار برخاسته از انقیاد و پیروی باشد نه از روی نیتی منافقانه. پس بر کسی که زاد و توشهٔ تقوا برمیگیرد واجب است که به خدا ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، و به پیامبرش در همهٔ آنچه آورده است ایمان داشته باشد، و در تمام اینها بر شیوهٔ پیروی و احسان مشی کند.
اما سه بار تکرار شدن تقوا و مقید ساختن هر سه مرتبه به آن، برای تأکید بر این نکته است: اشاره به اینکه همراه بودنِ همهٔ این مراتب با تقوای واقعی—بدون هیچ انگیزهٔ غیردینی دیگر—واجب است؛ و در برخی مباحث گذشته بیان شد که تقوا مقامی خاص در دین نیست، بلکه حالتی روحی است که با همهٔ مقامات معنوی جمع میشود؛ یعنی برای هر مقام معنوی، تقوای ویژهای هست که به همان مقام اختصاص دارد.
بنابراین از مجموع آنچه گذشت روشن میشود که مراد از آیه، یعنی سخن خداوند: «لَيْسَ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِيمٰا طَعِمُوا » تا پایان آیه، این است که بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در آنچه از شراب یا دیگر محرماتِ برشمرده چشیدهاند، گناهی نیست؛ مشروط بر آنکه در تمام احوال خویش ملازم تقوا باشند، به ایمان به خدا و پیامبرش آراسته گردند، در اعمال خود اهل احسان باشند، واجبات را انجام دهند و هر حرامی را که از آن نهی شدهاند واگذارند. پس اگر برای آنان چنان پیش آمده باشد که پیش از نزول تحریم یا پیش از رسیدن حکم به دستشان یا پیش از فهم و آگاهی از آن، به چیزی از این پلیدی که کار شیطان است گرفتار شده باشند، این امر هیچ زیانی به آنان نرسانده است.
و این همانند آن است که خدای متعال در آیات تغییر قبله، در پاسخ به پرسش آنان دربارهٔ وضعیت نمازهایی که رو به سمتی غیر از کعبه خوانده بودند، میفرماید: «وَ مٰا كٰانَ اللّٰهُ لِيُضِيعَ إِيمٰانَكُمْ» (بقره: ۱۴۳؛ «و خدا بر آن نبوده است که ایمان [و نمازهای پیشین] شما را تباه سازد»).
سیاق این کلام گواه دیگری است بر اینکه این آیه: «لَيْسَ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ ،إلخ» (بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند گناهی نیست...)، به آیات پیش از خود پیوسته است و همراه همان آیاتی نازل شده که لحنشان گواهی میدهد آخرین آیاتِ نازلشده در تحریم شراب هستند؛ و نیز گواهی میدهد بر اینکه، چنانکه لحن آیات میرساند و پیشتر هم از آن دریافتیم، برخی از مسلمانان در فاصلهٔ میان نزول آیات پیشینِ تحریم و نزول این آیات، از نوشیدن شراب دست برنداشته بودند.
سپس پس از نزول این آیات، دربارهٔ حال کسانی پرسیده شد که به این کار گرفتار شده بودند؛ در میان آنان کسی بود که پیش از نزول تحریم به آن مبتلا شده بود، و کسی که پیش از آگاهی از حکم (تفقه) بدان دچار گشته بود، و کسی که بدون هیچ عذری بدان آلوده شده بود. پس به آنان پاسخی داده شد که حکم مسئلهٔ هر گروهی را متناسب با حالِ ویژهاش روشن میساخت: کسی که در حالِ ایمان و احسان آن را چشیده باشد — که این وصف جز بر مؤمنانی که پیش از نزول تحریم یا از روی ناآگاهی به تحریم، آن را چشیدهاند صدق نمیکند — گناهی بر او نیست؛ و هر کس که جز بر این صفت و حال آن را چشیده باشد، حکمش جز این حکم خواهد بود.
مفسران دربارهٔ این آیه بحثهای دامنهداری دارند؛ از جمله مباحثی که به این فراز آیه بازمیگردد: «فِيمٰا طَعِمُوا » (در آنچه چشیدهاند)، و چکیدهٔ سخن در این باره پیشتر گذشت.
و از جمله مباحثی که به پایان آیه برمیگردد، از این جهت که تقوا در آن سه بار تکرار شده، و ایمان و عمل صالح نیز تکرار گشته و آیه با احسان پایان یافته است.
گفتهاند: مقصود از کلام الهی: «إِذٰا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ » (هرگاه پروا پیشه کردند و ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند) این است که از حرام پروا کردند و بر ایمان و اعمال صالح استوار ماندند؛ و مراد از: «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا » (سپس پروا پیشه کردند و ایمان آوردند) این است که سپس از آنچه بعداً بر آنان حرام شد، مانند شراب، پروا داشتند و به حرامبودن آن ایمان آوردند؛ و مراد از: «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا » (سپس تقوا پیشه کردند و نیکی نمودند) این است که سپس بر پروا از گناهان پایداری و استمرار ورزیدند و به اعمال نیکو پرداختند.
و گفتهاند: این تکرار به اعتبار سه حالت است: تقوا و ایمانی که انسان میان خود و خویشتن به کار میبندد، و میان خود و مردم، و میان خود و خدای متعال؛ و بنا بر این نظر، احسان در ظاهر همان نیکی به مردم است.
و گفتهاند: این تکرار به اعتبار سه مرتبه است: آغاز، میانه و پایان، که همان حقیقتِ تقوا و تقوای شایسته است.
و گفتهاند: تکرار به اعتبار چیزی است که باید از آن پروا شود؛ چرا که شایسته است حرامها برای درامانماندن از کیفر ترک شوند، و شبهات برای پرهیز از افتادن در حرام، و پارهای از مباحات نیز برای بازداشتن نفس از پستی و پاککردن آن از آلودگیهای طبیعت و خواهشهای نفسانی.
و گفتهاند: تقوای نخست، پروا از نوشیدن شراب است و ایمان نخست، ایمان به خداست؛ تقوای دوم، تداوم تقوای نخست و ایمان دوم، تداوم ایمان نخست است؛ و تقوای سوم، انجام واجبات و احسان، به جا آوردن مستحبات (نوافل) است.
و گفتهاند: تقوای نخست، پروا از گناهان عقلی است و ایمان نخست، ایمان به خدا و زشتی این گناهان؛ تقوای دوم، پروا از گناهان نقلی (گناهانی که حرمتشان از راه شرع دانسته میشود) است و ایمان دوم، ایمان به واجببودنِ پرهیز از این گناهان؛ و تقوای سوم، به حقوق پایمالشدهٔ بندگان و ظلم و فساد در پیوند با دیگران اختصاص دارد، و مراد از احسان نیز نیکیکردن به مردم است.
و گفتهاند: شرط نخست به گذشته اختصاص دارد، و شرط دوم به ماندگاری بر آن و استمرار ورزیدن بر انجامش، و شرط سوم به حقوق پایمالشدهٔ بندگان مربوط میشود؛ و سخنانی دیگر از این دست.
همهٔ آنچه بیان کردهاند دلیلی از لفظ آیه یا غیر آن ندارد که انسان را ناگزیر کند آیه را بر آن حمل نماید؛ و این مطلب با تأمل در سیاق سخن در آیه و بازگشت به آنچه پیشتر آوردیم، آشکار است.
بحث روایی
«لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِيمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا ،» (بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در آنچه [پیش از تحریم] خوردهاند گناهی نیست، هرگاه پروا کنند...)
و در همان کتاب (تفسیر عیاشی) از عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: قُدامة بن مَظعون را نزد عمر بن خطّاب آوردند، در حالی که شراب نوشیده بود و بیّنه (شاهدان شرعی) بر ضد او اقامه شده بود. عمر از علی (ع) نظر خواست و آن حضرت به او دستور داد که هشتاد تازیانه بر او بزند. قدامه گفت: ای امیرالمؤمنین، حدّی بر من نیست؛ من از اهل این آیهام: «لَيْسَ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ-جُنٰاحٌ فِيمٰا طَعِمُوا » (بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در آنچه چشیدهاند گناهی نیست...) و آیه را تا پایان خواند. علی (ع) به او فرمود: «دروغ گفتی! تو از اهل این آیه نیستی؛ آنچه اهل این آیه چشیدهاند برایشان حلال بوده است، و آنان جز آنچه برایشان حلال است نمیخورند و نمینوشند».
میگویم: این معنا از ابوالربیع نیز از آن حضرت (ع) روایت شده است. همچنین شیخ [طوسی] در التهذیب به سند خود از ابنسنان از آن حضرت نقل کرده، و این مضمون از طریق اهل سنت نیز روایت شده است.
و سخن آن حضرت (ع) که فرمود: «ما طَعِمَ أَهْلُهَا فَهُوَ حَلَالٌ لَهُمْ، إلخ» (آنچه اهل این آیه چشیدهاند برایشان حلال بوده است...)، با همان معنایی که در بیان پیشین برای آیه تبیین کردیم منطبق است؛ پس به آنجا رجوع کن.