وَلۡيَخۡشَ ٱلَّذِينَ لَوۡ تَرَكُواْ مِنۡ خَلۡفِهِمۡ ذُرِّيَّةٗ ضِعَٰفًا خَافُواْ عَلَيۡهِمۡ فَلۡيَتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡيَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدًا
و کسانی که اگر پس از خود فرزندانی ناتوان بر جای میگذاشتند بر [آیندهٔ] آنان بیمناک میبودند، باید [از ستم بر یتیمانِ دیگران نیز] پروا کنند؛ پس باید از خدا بترسند و سخنی درست و استوار بگویند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷ تا ۱۰ با هم
این آیات، پس از زمینهسازی با مقدمات پیشین، آغاز قانونگذاریِ احکام ارث است. در اینجا نخست بیانی کلی از حکم ارث بهمنزلهٔ یک قاعدهٔ عام پیش کشیده شده تا اعلام کند پس از اثبات ولادت یا پیوند خویشاوندی، هیچ محرومیت همیشگی و ثابتی از ارث برای برخی خویشاوندان و بستگان وجود ندارد؛ برخلاف رسم جاهلیت که ورثهٔ خردسال و زنان را محروم میکردند. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹ و ۱۰ با هم
و در تفسیر عیاشی، از امام صادق و امام کاظم (ع) روایت شده است: خداوند دربارهٔ [خوردنِ] مال یتیم به دو عقوبت هشدار داده است: یکی کیفر آخرت که آتش دوزخ است، و دیگری کیفر دنیا، آنجا که خدای متعال میفرماید: «وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّهً ضِعٰافاً-خٰافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً» (و باید کسانی بترسند که اگر پس از خود فرزندانی ناتوان بر جای میگذاشتند، بر آنان بیمناک میشدند؛ پس باید از خدا پروا کنند و سخنی استوار بگویند). امام فرمود: یعنی با این آیه باید بیم داشته باشد از اینکه من [خداوند] همان رفتاری را با فرزندان او در پیش گیرم که او با این یتیمان کرد:
میگویم: مانند این در «کافی» از امام صادق (ع) و در «معانی الأخبار» از امام باقر (ع) نیز روایت شده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، عبد بن حُمَید از قتاده روایت کرده که گفت: برای ما بازگو شد که پیامبر خدا (ص) فرمود: «اتقوا الله في الضعيفين:اليتيم و المرأه ايتمه ثم أوصي به،و ابتلاه و ابتلي به.» (دربارهٔ دو ناتوان از خدا پروا کنید: یتیم و زن؛ [خداوند] او را یتیم ساخت، سپس دربارهاش سفارش فرمود، و او را به رنج آزمود و دیگران را نیز به وسیلهٔ او در بوتهٔ آزمایش نهاد).
تفسیر آیهٔ ۹ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۱۹۸ تا ۲۰۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/9/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّهً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَيْهِمْ الآيه» (و کسانی که اگر پس از خود فرزندانی ناتوان بر جای بگذارند، بر آنان بیم دارند، باید [از خدا] پروا کنند...). «خشیت» اثرپذیریِ قلبی از چیزی است که از فرودآمدنش بیم میرود، همراه با شائبهای از بزرگداشت و تعظیم؛ و استواریِ گفتار (سَداد القول و سَدَد) بهمعنای درست و مستقیم بودنِ آن است.
دور نیست که این آیه بهگونهای با این سخن خداوند مرتبط باشد: «لِلرِّجٰالِ نَصِيبٌ الآية» (برای مردان سهمی است...؛ نساء: ۷)؛ چراکه آن آیه با عمومیت خود، ارثبردنِ یتیمان خردسال را نیز در بر میگیرد؛ از این رو، این آیه برای تهدید کسانی آمده است که شیوهٔ محرومکردنِ وارثان خردسال از ارث را در پیش میگیرند. در این صورت، این فرمودهٔ خدا: «وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً» (و سخنی استوار بگویند) کنایه خواهد بود از در پیش گرفتنِ روش محرومساختن، عملکردن به آن و پایمالکردن حقوق یتیمان خردسال. کنایهآوردنِ گفتار بهجای کردار، بهدلیل ملازم بودنِ غالبیِ این دو با یکدیگر، در زبان عربی رایج است؛ مانند این فرمودهٔ خدای متعال: «وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً الآية» (و با مردم به نیکی سخن بگویید؛ بقره: ۸۳). آنچه این معنا را تأیید میکند، توصیف سخن به «سدید» (استوار) است، نه به «معروف» (پسندیده) و «لَیّن» (نرم) و مانند آنها؛ زیرا ظاهرِ استواری در سخن آن است که شایستهٔ باور داشتن و عمل کردن باشد، نه اینکه صرفاً کرامت و احترام مردم با آن حفظ شود.
به هر حال، ظاهر این سخن خداوند: «الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَيْهِمْ» این است که تمثیلی است برای نشان دادنِ رحمت و مهربانی بر فرزندان ناتوانی که هیچ سرپرستی ندارند تا کارشان را بر عهده گیرد و خواری و ذلت را از آنان دور کند. بیمدادن و تهدیدی نیز که از آیه فهمیده میشود، تنها ویژهٔ کسی نیست که در حال حاضر فرزندانی ناتوان دارد؛ بهدلیل واژهٔ «لَوْ» در فرمودهٔ خدا: «لَوْ تَرَكُوا» (اگر بر جای بگذارند)، و نفرمود: «لو تركوا ذريتهم الضعاف» (اگر فرزندان ناتوان خود را بر جای بگذارند)؛ بلکه این تمثیلی است که مقصود از آن، بیان وضعیت است. مراد کسانی هستند که چنین ویژگیای دارند؛ یعنی در دلهایشان رحمتی انسانی و رأفت و شفقتی بر فرزندانِ ناتوانی هست که پدرانشان درگذشتهاند و همان یتیمان هستند. و کسانی که چنین صفتی دارند، همهٔ مردم و بهویژه مسلمانانی هستند که به ادب الهی آراسته و به اخلاق او خو گرفتهاند. بنابراین، معنا به سخنی مانند این بازمیگردد: «مردم باید بیم داشته باشند و دربارهٔ کار یتیمان از خدا پروا کنند؛ زیرا آنان همانند یتیمانِ خودِ این افرادند از این حیث که فرزندانی ناتوان به شمار میروند و باید نگرانشان بود و به وضعشان رسیدگی کرد، و نباید مورد ستم قرار گیرند یا حقوقشان پایمال شود». پس این کلام در سیاقی مانند این گفتهٔ ماست: «هر کس از ذلت و خوارشدن میترسد، باید به کسبوکار بپردازد»، در حالی که همه از چنین چیزی میترسند.
در این آیه مردم به ترحم و مهربانی و مانند آن فرمان نیافتهاند، بلکه به خشیت و پروا داشتن از خدا امر شدهاند؛ و این جز تهدیدی نیست به اینکه همان چیزی که بر سر یتیمانِ مردم آوردند—از تباهساختنِ حقوقشان و به ستم خوردنِ مالِ آنان—پس از خودشان بر سر یتیمانِ خودِ آنها نیز خواهد آمد، و مصیبتهایی که بر آنان وارد ساختند، پس از خودشان به فرزندان و نسلِ خودشان بازخواهد گشت.
اما دربارهٔ این فرمودهٔ خدا: «فَلْيَتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً» (پس باید از خدا پروا بدارند و سخنی استوار بگویند)، پیشتر گذشت که ظاهر آن است که مراد از «گفتار» همان رفتار عملی است، و ممکن است مقصود از آن، رأی و نظر باشد.
گفتاری دربارهٔ بازتابِ عمل به صاحب آن
هر کس در مال یتیمی به او ستم کند، ستمش به یتیمانِ نسل و بازماندگانِ خودش بازخواهد گشت؛ و این از حقایق شگفتانگیز قرآنی است، و از شاخههای همان مطلبی است که از کلام خدای متعال آشکار میشود؛ مبنی بر اینکه میان کارهای نیک و بد با رویدادهای بیرونی ارتباطی هست. بخشی از سخن در این باره، پیشتر در بحثی مطرح شد با عنوان: احکام اعمال، در جلد دوم همین کتاب.
مردم به طور کلی میپذیرند که انسان میوهٔ عمل خود را میچیند؛ نیکوکارِ اهل خیر در زندگیاش سعادتمند میشود و ستمکارِ بدکار دیری نمیپاید که پیامد ناگوار عملش را میچشد. در قرآن کریم نیز آیاتی وجود دارد که به صورت مطلق بر این معنا دلالت میکنند؛ مانند این کلام خدای متعال: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَيْهٰا» (حم السجده: ۴۶؛ هر کس کار شایستهای کند به سود خود اوست و هر کس بدی کند به زیان خود اوست)، و فرمودهٔ او: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» (الزلزال: ۸؛ پس هر کس به اندازهٔ سنگینیِ ذرهای کار نیک کند آن را میبیند و هر کس به اندازهٔ سنگینیِ ذرهای کار بد کند آن را میبیند)، و نیز فرمودهٔ خدای متعال: «قٰالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هٰذٰا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنٰا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» (یوسف: ۹۰؛ [یوسف] گفت: من یوسفم و این برادر من است؛ بهراستی خدا بر ما منّت نهاد، بیگمان هر کس تقوا پیشه کند و شکیبایی ورزد، قطعاً خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند)، و فرمودهٔ او: «لَهُ فِي الدُّنْيٰا خِزْيٌ» (الحج: ۹؛ برای او در دنیا خواری و رسوایی است)، و فرمودهٔ او: «وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ [الآية]» (الشوری: ۳۰؛ و هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خودِ شماست...)؛ و دیگر آیاتی از این دست که دلالت دارند بر اینکه خیر و شرِّ ناشی از عمل، در همین دنیا نوعی بازتاب و برگشت به سوی خودِ کنندهاش دارد.
نخستین برداشتی که از این آیات به ذهن ما ــ که با اندیشههای تجربیِ رایج در جامعه خو گرفته است ــ میرسد، این است که بازتاب عمل فقط از خودِ انسان به شخصِ خود او بازمیگردد. امّا آیاتی وجود دارد که نشان میدهد دامنهٔ این حقیقت گستردهتر از این است و کردار انسان، چه نیک باشد و چه بد، بسا که در فرزندان و نوادگانش به او بازگردد؛ خدای متعال میفرماید: «وَ أَمَّا الْجِدٰارُ فَكٰانَ لِغُلاٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كٰانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمٰا وَ كٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ يَسْتَخْرِجٰا كَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ» (الکهف: ۸۲؛ و امّا آن دیوار، از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلّق به آن دو قرار داشت و پدرشان مردی شایسته بود؛ پس پروردگارت خواست که آن دو به رشد و کمالِ توانایی خود برسند و گنجشان را بیرون آورند، رحمتی از جانب پروردگارت). ظاهر آیه نشان میدهد که شایستگیِ پدرشان در این رحمتی که خداوند در حق آن دو اراده فرمود دخیل بوده است. و خدای متعال میفرماید: «وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَيْهِمْ الآية» (النساء: ۹؛ و باید کسانی بترسند که اگر پس از خود فرزندانی ناتوان بر جای بگذارند، بر آنان بیمناک میشوند...).
بنابراین، مسئلهٔ بازتاب عمل گستردهتر و فراگیرتر است، و نعمت یا مصیبت چه بسا به سبب دستاورد خودِ شخص یا عملکرد پدران و نیاکانش بر او فرود میآید.
تدبّر در کلام خدای متعال انسان را به حقیقتِ علت این امر رهنمون میشود؛ چنانکه در بحث دعا در جلد دوم این کتاب ذیل آیهٔ شریفهٔ «وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي» (البقرة: ۱۸۶؛ و هنگامی که بندگانم از تو دربارهٔ من بپرسند...) گذشت، کلام خدای متعال دلالت دارد بر اینکه تمام آنچه از جانب پروردگار متعال بر انسان فرود میآید، در واقع در پاسخ به درخواستی است که او از پروردگارش کرده است؛ و هر مقدمهای که انسان فراهم میسازد و به هر سببی که دست مییازد، در واقع درخواستی از او برای رویدادها و پیامدهایی است که در نهایت بر آن مترتّب میشود؛ خدای متعال میفرماید: «يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (الرحمن: ۲۹؛ هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست میکند، او هر روز در کاری است)، و خدای متعال میفرماید: «وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ» «اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا» (ابراهیم: ۳۴؛ و از هر چه از او خواستید به شما داد، و اگر نعمت خدا را بشمارید، نمیتوانید آن را بشمارید). و نفرمود: «و اگر آنچه را خواستهاید بشمارید نمیتوانید»، چرا که در میان آنچه از خدا خواستهاند چیزهایی نیز وجود دارد که نعمت نیست، در حالی که این جایگاه، جایگاه منّتنهادن با نعمتها و نکوهشِ ناسپاسی در برابر آنهاست؛ از این رو تنها بخشی از خواستههای آنان را که نعمت بود یادآور شد.
افزون بر این، آنچه انسان برای خود انجام میدهد و از خیر یا شر بر دیگری روا میدارد و آن را برای کسی که بر او وارد ساخته ــ و انسانی مانند خود اوست ــ میپسندد، در حقیقت چیزی جز این نیست که آن را برای خود پسندیده و برای شخصِ خویش درخواست کرده است؛ زیرا در این میان هویتی جز «انسانیت» وجود ندارد. از اینجا بر انسان روشن میشود که اگر به کسی نیکی کند، در واقع همان نیکی را در قالب دعایی مستجاب و درخواستی ردناشدنی برای خود از خدا خواسته است؛ و اگر به کسی بدی روا دارد یا بر او ستم کند، در حقیقت همان را برای خود طلبیده و برای خویشتن پسندیده است؛ و آنچه را برای فرزندان و یتیمان مردم میپسندد، همان را ــ از خیر یا شر ــ برای فرزندان خود پسندیده و برای آنان خواسته است. خدای متعال میفرماید: «وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهٰا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرٰاتِ» (البقرة: ۱۴۸؛ و برای هر کسی قبله و جهتی است که به آن روی میآورد؛ پس در نیکیها بر یکدیگر پیشی گیرید)؛ چرا که معنای آیه این است: در کارهای خیر پیشی بگیرید تا جهتگیری و رویکردِ شما خیر باشد.
اشتراک در خون و یکیبودنِ رَحِم (پیوند خویشاوندی)، ستون نَسَب—یعنی تبار و خاندان—را حقیقتی واحد میسازد؛ از این رو هر حالتی که برای گوشهای از این واحد پیش آید و هر پیشامدی که بر شاخهای از شاخههای آن فرود آید، گویی بر پیکر اصلی آن فرود آمده و به حساب همهٔ شاخهها گذاشته میشود. و بخشی از سخن دربارهٔ رَحِم در آغاز همین سوره گذشت.
پس با این بیان روشن شد رفتاری که انسان با دیگری یا فرزندانِ او در پیش میگیرد، ناگزیر به خودش بازمیگردد یا گریبانگیر فرزندانش میشود، مگر آنکه خدا [چیزی جز این] بخواهد. این استثنا از آن روست که در جهان هستی، عوامل و جنبههای بیشماری وجود دارد که انسان به همهٔ آنها احاطه ندارد؛ و چه بسا عوامل و اسبابی در کار باشد که ما متوجه آنها نشدهایم یا از آنها آگاهی نداریم و موجب نتیجهای برعکس شوند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا أَصٰابَكُم مِنْ مُصِيبَهٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» (شوری: ۳۰: «و هر مصیبتی به شما رسد، بهسبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیاری نیز درمیگذرد») و تا اندازهای به همین نکته اشاره دارد.
بحث روایی
و در همان کتاب، از عبدالأعلی مولی آلسام روایت است که امام صادق (ع) بیآنکه سؤالی شده باشد، آغاز به سخن کرد و فرمود: «من ظلم سلط الله عليه من يظلمه أو علي عقبه أو علي عقب عقبه» (هرکس ستم کند، خداوند کسی را بر او مسلط میگرداند که به او ستم کند، یا بر فرزندانش و یا بر نوادگانش). عبدالأعلی میگوید: با خود اندیشیدم و گفتم:
«يظلم هو فيسلط علي عقبه و عقب عقبه؟» (او ستم روا دارد، آنگاه ستمگر بر فرزندان و نوادگان او چیره شود؟!). پیش از آنکه سخنی بر زبان آورم، امام به من فرمود: خدای متعال میفرماید: «وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّهً ضِعٰافاً-خٰافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً» (و باید کسانی بترسند که اگر پس از خود فرزندانی ناتوان بر جای میگذاشتند، بر آنان بیمناک میشدند؛ پس باید از خدا پروا کنند و سخنی استوار بگویند).