۞ وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُۚ إِنَّهُۥ عَلِيٌّ حَكِيمٞ
و هیچ بشری را نشاید که خدا با او سخن بگوید، مگر از راه وحی (الهام و اشارهٔ پنهانی)، یا از پشت حجاب، یا آنکه فرستادهای بفرستد تا به اذن او آنچه را میخواهد وحی کند؛ بیگمان او بلندمرتبه و سنجیدهکار است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۵۱ تا ۵۳ با هم
این آیات دربردارندهٔ واپسین نکاتی است که خدای پاک و منزه در معرفی وحی در این سوره بیان میفرماید، و آن تقسیم وحی به سه بخش است: وحی مستقیم، یا از پشت حجاب، یا فرستادن فرستادهای تا به اذن او آنچه را میخواهد وحی کند. سپس یادآور میشود آنچه به پیامبر (ص) وحی میگردد نیز بر همین شیوه و روال است؛ و آنچه از سوی خدای متعال به آن حضرت وحی شده، چیزی نبوده که پیامبر (ص) از پیش خود بداند، بلکه نوری است که خداوند هر کس از بندگانش را بخواهد با آن هدایت میکند و پیامبر (ص) نیز به اذن او بهوسیلهٔ آن هدایت مینماید.
تفسیر آیهٔ ۵۱ سورهٔ شوری، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۷۲ تا ۸۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/42/51/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا كٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْياً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مٰا يَشٰاءُ » إلخ؛ پیشتر در جلد دوم این کتاب، بحث دربارهٔ معنای کلام خدای متعال گذشت. بهکاررفتن واژهٔ «کلام» برای سخن خدای متعال و «تکلیم» (سخنگفتن) برای فعل ویژهٔ او—خواه کاربردی حقیقی باشد یا مجازی—در خودِ کلام الهی واقع شده است؛ چنانکه فرمود: «يٰا مُوسيٰ إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَي النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِي وَ بِكَلاٰمِي» («ای موسی، من تو را با پیامهایم و سخنگفتنم بر مردم برگزیدم»؛ اعراف: ۱۴۴)، و فرمود: «وَ كَلَّمَ اللّٰهُ مُوسيٰ تَكْلِيماً» («و خدا با موسی سخن گفت، سخنگفتنی ویژه»؛ نساء: ۱۶۴). و از مصادیق کلام او همان چیزهایی است که پیامبران (ع) از راه وحی از خدای متعال دریافت میدارند.
بر این پایه، دلیلی ندارد که استثنا در عبارتِ « إِلاّٰ وَحْياً » (مگر از راه وحی) را منقطع (استثنایی که در آن مستثنا در شمار مستثنامنه نیست) بشماریم؛ بلکه وحی و دو قسم پس از آن، همگی از مصادیق سخنگفتن خدای متعال با بشر هستند، خواه اطلاق تکلیم بر آنها حقیقی باشد یا مجازی. بنابراین، هر یک از وحی مستقیم، آنچه از پشت حجاب صورت میگیرد، و آنچه با فرستادن فرستاده انجام میپذیرد، گونهای از سخنگفتن او با انسان است.
ازاینرو، واژهٔ « وَحْياً »—که وحی چنانکه راغب گفته به معنای اشارهٔ سریع و نهانی است—مفعول مطلق نوعی (بیانکنندهٔ نوع تکلیم) است، و دو مورد معطوف بر آن نیز در معنای مصدر نوعی هستند. معنای آیه چنین است: برای هیچ بشری نسزد که خدا با او بهگونهای از گونههای سخنگفتن سخن بگوید مگر به این سه شیوه: اینکه بیواسطه الهام نهانی کند، یا از پشت حجاب باشد، یا فرستادهای بفرستد تا به اذن او آنچه را میخواهد وحی نماید.
دیگر آنکه ظاهر تردید با واژهٔ «أو» (یا) در آیه، نشاندهندهٔ تقسیمبندی بر اساس تفاوت و مغایرت میان اقسام است؛ دو قسم پایانی با قیدی مقید شدهاند، مانند حجاب و فرستادهای که به پیامبر وحی میکند، درحالیکه قسم نخست به هیچ قیدی مقید نشده است. پس مقتضای تقابل میان آنها این است که مراد از قسم اول، سخنگفتن نهانی بدون هرگونه واسطهای میان خدای متعال و پیامبر باشد؛ اما در دو قسم دیگر قیدی افزوده وجود دارد که همان حجاب یا فرستادهٔ وحیآورنده است و هر دو واسطهاند، با این تفاوت که آن واسطهای که رسول است خودش به پیامبر وحی میکند، ولی حجاب واسطهای است که وحیکننده نیست، بلکه وحی از پشتِ آن صورت میپذیرد.
حاصل سخن آنکه قسم سوم، یعنی « أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مٰا يَشٰاءُ » (یا فرستادهای بفرستد تا به اذن او آنچه را میخواهد وحی کند)، وحی بهواسطهٔ فرستادهای است که همان فرشتهٔ وحی باشد؛ پس آن فرشته به اذن خدا آنچه را خدای پاک و منزه بخواهد وحی مینماید. خدای متعال میفرماید: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَليٰ قَلْبِكَ» («روحالامین آن را بر دل تو نازل کرد»؛ شعراء: ۱۹۴) و فرمود: «قُلْ مَنْ كٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَليٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّٰهِ» («بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد، [بداند که] او به اذن خدا آن را بر دل تو فرود آورده است»؛ بقره: ۹۷). با این حال، وحیکنندهٔ اصلی خودِ خدای پاک و منزه است، چنانکه فرمود: «بِمٰا أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ هٰذَا الْقُرْآنَ» («به سبب آنکه این قرآن را بهسوی تو وحی کردیم»؛ یوسف: ۳).
اما سخن برخی مفسران که گفتهاند مراد از «رسول» در عبارت « أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مٰا يَشٰاءُ » (یا فرستادهای بفرستد تا به اذن او آنچه را میخواهد وحی کند)، پیامبری است که وحی را به مردم ابلاغ میکند، با عبارت « فَيُوحِيَ » (پس وحی کند) سازگار نیست؛ زیرا تبلیغ و رساندن پیام توسط پیامبر، وحی نامیده نمیشود.
قسم دوم، یعنی « أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ » (یا از پسِ پردهای)، وحیی است که با واسطه انجام میگیرد و آن واسطه همان حجاب و پرده است؛ با این تفاوت که برخلاف قسم سوم، این واسطه خودش وحی نمیکند، بلکه به مقتضای کلمهٔ «مِنْ» (از)، وحی از پسِ آن آغاز میشود. کلمهٔ «وراء» نیز در اینجا به معنای «پشتِ سر» نیست، بلکه به معنای بیرون از چیزی است که آن را احاطه کرده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِيطٌ» (بروج: ۲۰؛ و خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد). این قسم مانند سخن گفتن خدا با موسی (ع) در کوه طور است که خدای متعال میفرماید: «فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِيَ مِنْ شٰاطِئِ الْوٰادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَهِ الْمُبٰارَكَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ» (قصص: ۳۰؛ پس چون نزد آن آمد، از جانب راست آن وادی، در آن جایگاه پربرکت، از آن درخت ندا داده شد). وحیهایی نیز که در خواب به پیامبران داده میشد، از همین قبیل است.
قسم اول نیز سخن گفتنِ مستقیم الهی با پیامبر است، بدون هیچ واسطهای میان او و پروردگارش، خواه فرستادهای باشد و خواه هرگونه حجابِ فرضشدهای.
و چون وحی در تمام این گونههای مختلف، به هر روی به خدای متعال انتساب دارد، نسبت دادن اصلِ وحی به او—با هر یک از این اقسام که تحقق یافته باشد—کاملاً درست است؛ و بر پایهٔ همین نکته، خداوند در کلام خود سراسرِ وحی را به خویش نسبت داده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنّٰا أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ كَمٰا أَوْحَيْنٰا إِليٰ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ» (نساء: ۱۶۳؛ ما به تو وحی فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبرانِ پس از او وحی کردیم).
و خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ» (نحل: ۴۳؛ و پیش از تو جز مردانی را که به آنان وحی میکردیم نفرستادیم).
این همان مطلبی است که تدبّر در این آیهٔ کریمه به دست میدهد؛ و مفسران دربارهٔ آن بحثهای دامنهدار و اختلافنظرهایی دارند که ما از پرداختن به آنها چشمپوشی کردیم؛ هر که در پی آنهاست، باید به تفسیرهای مفصلتر رجوع کند.
عبارتِ «إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» (همانا او والامرتبه و سنجیدهکار است) علتِ مضمون آیه را بیان میکند؛ زیرا خدای متعال به دلیل برتریاش از آفریدگان و از نظامی که بر آنان حاکم است، والاتر از آن است که با انسانها چنان سخن بگوید که خودشان با یکدیگر سخن میگویند. همچنین به سبب والایی و حکمتش، از راه وحیی که خود برگزیده با آنان سخن میگوید؛ چرا که هدایت هر موجودی به سوی سعادتش شأن خدای متعال است، چنانکه میفرماید: «الَّذِي أَعْطيٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَديٰ» (طه: ۵۰؛ همان کسی که به هر چیزی آفرینشِ [شایستهٔ] آن را بخشید، سپس هدایتش کرد)، و فرمود: «وَ عَلَي اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِيلِ» (نحل: ۹؛ و شناساندن راه میانه بر عهدهٔ خداست). نیکبختیِ انسانی که مسیر سعادتش را با شعور و دانش میپیماید، در این است که راه رستگاری به او شناسانده شود و به برنامهٔ زیستیِ منتهی به آن رهنمون گردد. عقل به تنهایی برای این امر بسنده نیست؛ زیرا از شأن عقل خطاکردن و درسترفتن است؛ از این رو خدای سبحان برای این هدایت، راه وحی را برگزید که هرگز خطا در آن راه ندارد. ما این برهان را در چند جای این کتاب به تفصیل بیان کردهایم.
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور»، بخاری و مسلم و بیهقی از عایشه روایت کردهاند که حارث بن هشام از پیامبر خدا (ص) پرسید: وحی چگونه بر شما فرود میآید؟ فرمود: گاهی فرشته به حالتی مانند صدای زنگ نزد من میآید، سپس از من جدا میشود در حالی که آنچه را گفته کاملاً دریافتهام، و این حالت سختترین حالت برای من است؛ و گاهی فرشته به صورت مردی برایم مجسم میشود و با من سخن میگوید و من آنچه را میگوید درمییابم.
عایشه گفت: من پیامبر را دیدم که در روزی بسیار سرد، وحی بر او نازل میشد و هنگامی که وحی پایان مییافت، پیشانیاش از عرق جاری میشد.
و در کتاب «التوحید» به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم، آن حالت بیهوشی و سنگینی که هنگام نزول وحی به پیامبر خدا (ص) دست میداد چه بود؟ فرمود: آن حالت، هنگامی بود که میان او و خدا هیچکس واسطه نبود؛ آن زمانی بود که خدا بر او تجلی میکرد. زراره گفت: سپس امام فرمود: ای زراره، آن همان حقیقتِ نبوت است؛ و خود در حالی قرار گرفت که فروتنی و خشوع میورزید.
و در کتاب «علل الشرائع» به سند خود از ابن ابیعمیر، از عمرو بن جمیع، از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: جبرئیل هرگاه نزد پیامبر (ص) میآمد، مانند نشستن بنده در برابر مولا در پیشگاهش مینشست و وارد نمیشد مگر آنکه از او اجازه میگرفت.
و در کتاب «امالی» شیخ طوسی به سند خود از ابن ابیعمیر، از هشام بن سالم، از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: یکی از یاران ما عرض کرد: خدایت به سلامت بدارد، پیامبر خدا (ص) گاه میفرمود: «جبرئیل گفت» و «این جبرئیل است که به من فرمان میدهد»، امّا گاهی در حالتی دیگر بر او بیهوشی عارض میشد؛ پس امام صادق (ع) فرمود:
هرگاه وحی مستقیماً از سوی خدا به او میرسید ــ و جبرئیل میان آنها واسطه نبود ــ به سبب سنگینیِ وحیِ الهی آن حالت به او دست میداد؛ و هرگاه جبرئیل میان آنها واسطه بود، چنین حالتی به او دست نمیداد و میفرمود: «جبرئیل به من گفت» و «این جبرئیل است».
و در کتاب «بصائر الدرجات» از علی بن حسّان، از ابن بُکیر، از زراره روایت است که گفت: از امام باقر (ع) پرسیدم: «رسول» کیست؟ «نبی» کیست؟ «محدَّث» (کسی که فرشتگان با او سخن میگویند) کیست؟ فرمود: رسول کسی است که جبرئیل نزد او میآید و با او سخن میگوید، رودررو؛ پس او را میبیند همانگونه که هر یک از شما همنشین خود را هنگام سخنگفتن میبیند؛ این رسول است. و نبی کسی است که در خواب به سراغش میآیند، مانند رؤیای ابراهیم (ع) و مانند همان خواب سبکی که به پیامبر خدا (ص) دست میداد هنگامی که جبرئیل در خواب نزدش میآمد؛ پس نبی چنین است. و برخی از آنان کسانی هستند که هر دو مقام رسالت و نبوت برایشان فراهم آمده است؛ از این رو پیامبر خدا (ص) هم رسول بود و هم نبی؛ جبرئیل رودررو نزدش میآمد و با او سخن میگفت و او را میدید، و در خواب نیز نزدش میآمد. امّا محدَّث کسی است که سخن فرشته را میشنود و فرشته با او سخن میگوید، بدون آنکه او را ببیند یا در خواب نزدش بیاید.
میگویم: در همین معنا روایتهای دیگری نیز وارد شده است.
و در کتاب «التوحید» به سند خود از محمد بن مسلم و محمد بن مروان از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: «ما علم رسول الله ص أن جبرئيل من قبل الله إلا بالتوفيق» (پیامبر خدا (ص) جز با توفیق و دستگیریِ الهی درنیافت که جبرئیل از سوی خداست).
و در تفسیر عیاشی از زراره روایت شده است که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: چگونه پیامبر خدا (ص) در آنچه از جانب خدا به سویش میآمد، بیم نداشت که مبادا از وسوسهها و القائات شیطان باشد؟ فرمود:
پس فرمود: «إن الله إذا اتخذ عبدا رسولا-أنزل عليه السكينه و الوقار-فكان يأتيه من قبل الله مثل الذي يراه بعينه» (همانا خداوند هرگاه بندهای را به رسالت برگزیند، آرامش و وقار را بر او فرو میفرستد، چندان که آنچه از جانب خدا به سویش میآید، برایش مانند همان چیزی میشود که با چشم خود میبیند).