إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ
بیتردید کسانی که کفر ورزیدند، برایشان یکسان است که بیمشان دهی یا بیمشان ندهی؛ ایمان نمیآورند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۶ و ۷ با هم
و بدان که کفر نیز همانند ایمان، ویژگیای است که شدت و ضعف میپذیرد؛ بنابراین، مانند ایمان دارای مرتبههای گوناگون با آثاری متفاوت است.
بحث روایی) [گونههای کفر در قرآن
تفسیر آیههای ۶ و ۷ با هم
در کتاب کافی، از زبیری روایت شده است که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: مرا از گونههای کفر در کتاب خدای عزوجل آگاه کن. فرمود: کفر در کتاب خدا بر پنج گونه است: یکی کفرِ انکار (جحود) است—و انکار خود بر دو گونه است—و کفر به سبب ترک فرمان خدا، و کفر برائت و بیزاری، و کفرِ نعمتها. اما کفر انکار، انکار پروردگاری است؛ و آن سخن کسانی است که میگویند: نه پروردگاری هست، نه بهشتی و نه دوزخی. این سخن دو گروه از زندیقان است که به آنان «دهریه» میگویند؛ همانان که میگویند: «وَ مٰا يُهْلِكُنٰا إِلَّا الدَّهْرُ» (و جز روزگار چیزی ما را هلاک نمیکند) (جاثیه: ۲۴). این آیینی است که با دلبخواه و پندار خود ساختهاند و هیچ پایهای برای ادعاهایشان ندارند. خدای عزوجل میفرماید: «إِنْ هُمْ إِلّٰا يَظُنُّونَ» (آنان جز گمان نمیبرند) (جاثیه: ۲۴) که واقعیت همان باشد که میگویند. و نیز فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لٰا يُؤْمِنُونَ» (بیگمان کسانی که کافر شدند، برایشان یکسان است که هشدارشان دهی یا هشدارشان ندهی، ایمان نمیآورند) (بقره: ۶)، یعنی به یکتاییِ خدا ایمان نمیآورند؛ پس این یکی از گونههای کفر است.
و اما گونهٔ دیگر، انکار از روی شناخت است؛ و آن چنان است که انکارکننده حقیقت را انکار میکند، در حالی که خود میداند آن مطلبْ حقیقتی استوار و ثابتشده نزد اوست. خدای عزوجل فرموده است: «وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَيْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا » (و از سر ستم و برتریجویی آن را انکار کردند، در حالی که دلهایشان به آن یقین داشت) (نمل: ۱۴). و نیز خدای عزوجل فرموده است: «وَ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الْكٰافِرِينَ» (و پیش از آن، بر کافران پیروزی میجستند؛ ولی هنگامی که آنچه را میشناختند نزدشان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد!) (بقره: ۸۹). این بود بیانِ دو گونهٔ انکار. و گونهٔ سوم از کفر، کفرِ نعمت (ناسپاسی) است؛ و آن همان سخن خدای سبحان است که از زبان سلیمان حکایت میکند: «هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمٰا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ» (این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس میگزارم یا ناسپاسی میکنم؛ و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خود سپاس میگزارد، و هر کس ناسپاسی کند، بیگمان پروردگار من بینیاز و بخشنده است) (نمل: ۴۰)، و فرمود:
«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ» (اگر سپاس گزارید، قطعاً [نعمت] شما را افزون میکنم، و اگر ناسپاسی کنید، بیگمان عذاب من بسیار سخت است) (ابراهیم: ۷)، و فرمود: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لٰا تَكْفُرُونِ» (پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و سپاس مرا بگزارید و ناسپاسیِ من نکنید) (بقره: ۱۵۲).
صورت چهارم از کفر، ترکِ فرمانهای خدای عزیز و جلیل است؛ و این همان سخن خدای عزّوجلّ است که میفرماید:
«وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِيثٰاقَكُمْ لاٰ تَسْفِكُونَ دِمٰاءَكُمْ-وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيٰارِكُمْ-ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ- ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ-وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيٰارِهِمْ- تَظٰاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ-وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسٰاريٰ تُفٰادُوهُمْ-وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرٰاجُهُمْ-أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتٰابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ » (و آن هنگام را که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و خودتان را از دیارتان آواره نسازید؛ سپس اقرار کردید در حالی که خود گواه بودید. سپس باز همین شمایید که یکدیگر را میکشید و گروهی از خودتان را از خانههایشان بیرون میکنید و با گناه و دشمنی علیه آنان پشتیبان هم میشوید، و اگر به اسارت نزد شما آیند با فدیه آزادشان میکنید، در حالی که بیرون راندنشان بر شما حرام شده بود. آیا به بخشی از کتاب ایمان میآورید و به بخشی دیگر کفر میورزید؟ [بقره: ۸۴-۸۵]). خداوند آنان را به سبب ترک فرمانهایش کافر خواند؛ و با اینکه ایمان را به آنان نسبت داد، آن را از ایشان نپذیرفت و نزد او سودی به حالشان نداشت، پس فرمود: «فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذٰلِكَ مِنْكُمْ-إِلاّٰ خِزْيٌ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يُرَدُّونَ إِليٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ-وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ» (پس کیفر کسی از شما که چنین کند، جز رسوایی در زندگی دنیا نیست، و در روز قیامت به سختترین عذاب بازگردانده میشوند، و خدا از آنچه انجام میدهید غافل نیست [بقره: ۸۵]).
صورت پنجم از کفر، کفرِ برائت و بیزاری است؛ و این همان سخن خدای عزیز و جلیل است که از زبان ابراهیم بازگو میکند: «كَفَرْنٰا بِكُمْ وَ بَدٰا بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً-حَتّٰي تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ» (ما از شما بیزاری جستیم و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه آشکار شد، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان آورید [ممتحنه: ۴])، که مقصود این است: از شما بیزاری جستیم. و نیز در یادکردِ ابلیس و بیزاری جستن او از پیروان انسانیاش در روز قیامت فرمود: «إِنِّي كَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» (من از اینکه پیش از این مرا شریک خدا ساختید بیزارم [ابراهیم: ۲۲]). و باز فرمود: «إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً-مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا-ثُمَّ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً» (شما جز خدا بتهایی برگزیدهاید تا در زندگی دنیا میان خودتان مایهٔ دوستی باشد؛ سپس روز قیامت برخی از شما از برخی دیگر بیزاری میجویند و همدیگر را لعنت میکنند [عنکبوت: ۲۵])؛ یعنی برخی از شما از دیگری اعلام برائت میکند.
میگویم: این روایت در بیان آن است که کفر، همانطور که گذشت، شدت و ضعف میپذیرد (دارای مراتب است).
تفسیر آیهٔ ۶ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۵۲ تا ۵۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/6/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا» (بیگمان کسانی که کافر شدند). اینان گروهی هستند که بر کفر پایدار ماندند و انکار حق در دلهایشان ریشه دواند. گواه این معنا، توصیفِ حال آنان به یکسان بودنِ بیم دادن یا ندادن برایشان است. دور نیست که مراد از این کافران، سران و بزرگان قریش در مکه باشند که در کار دین سرکشی و لجاجت ورزیدند، از هیچ تلاشی در این راه فروگذار نکردند و هرگز ایمان نیاوردند تا آنکه خداوند همهٔ آنان را تا آخرین نفر در جنگ بدر و جز آن هلاک ساخت. مؤید این مطلب آن است که تعبیرِ «سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ، أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ» (برای آنان یکسان است، چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمیآورند)، نمیتواند دربارهٔ همهٔ کافران فراگیر باشد؛ چراکه در این صورت راه هدایت بسته میشد، در حالی که سراسر قرآن خلاف آن را آشکارا اعلام میکند. افزون بر این، چنین تعبیری تنها در سورهٔ «یس» (که مکّی است) و در این سوره (سورهٔ بقره، یعنی نخستین سورهای که در مدینه نازل شد) آمده است؛ در حالی که هنوز جنگ بدر رخ نداده بود. بنابراین، مناسبتر آن است که مقصود از «اَلَّذِينَ كَفَرُوا» در اینجا و دیگر جایهای کلام خدای متعال، همان کافران مکه در آغاز بعثت باشند، مگر آنکه دلیلی خلاف آن در میان باشد؛ درست مانند آنچه خواهد آمد که مراد از تعبیر «اَلَّذِينَ آمَنُوا» (کسانی که ایمان آوردند) در مواردی که بدون نشانه در قرآن آمده، پیشگامان نخستین از مسلمانان هستند که به عنوان شرافت و بزرگداشت به این خطاب ویژه گشتهاند.