وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوۡثَٰنٗا مَّوَدَّةَ بَيۡنِكُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ ثُمَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُ بَعۡضُكُم بِبَعۡضٖ وَيَلۡعَنُ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا وَمَأۡوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَ
و ابراهیم گفت: «جز خدا بتهایی را تنها به انگیزهٔ دوستیِ میان خودتان در زندگی دنیا برگزیدهاید؛ سپس روز قیامت برخی از شما به برخی دیگر کفر میورزند و برخی از شما برخی دیگر را لعنت میکنند، و جایگاهتان آتش است و هیچ یاوری نخواهید داشت.»
تفسیر آیهٔ ۲۵ سورهٔ عنکبوت، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۲۰ تا ۱۲۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/29/25/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّهَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا » (و گفت: جز خدا بتهایی را برگزیدهاید، تنها به جهت دوستیِ میان خودتان در زندگی دنیا...) تا آخر آیه. از آنجا که بتپرستان هیچ دلیل عقلی بر بتپرستی نداشتند، برای پیروی از این آیین راهی جز این برایشان نمانده بود که از روش و آیین کسانی پیروی کنند که بزرگشان میدارند و احترامشان را حفظ میکنند؛ مانند پدران برای فرزندان، رؤسای بزرگ برای پیروانشان، دوستان برای دوستانشان و در نهایت، کل جامعه برای افرادش. این پیوند و دلبستگی، اصلیترین عاملی است که سنتهای قومی را زنده و پابرجا نگه میدارد.
بنابراین، پیروی از آیین بتپرستی در حقیقت از آثار دلبستگی و پیوندهای اجتماعی است؛ تودههای مردم این روش را از یکدیگر میبینند و محبت و علاقهٔ قومی، آنان را برمیانگیزد تا از هم تقلید کنند و مانند هم به آن آیین عمل نمایند؛ سپس همین پیروی، به نوبهٔ خود محبت قومی را پاس میدارد و اتحاد و هماهنگی را میانشان استوار و پابرجا میسازد.
این حالوروز توده و عامهٔ مردمِ آنان بود؛ اما خواصّ آنها چهبسا در بتپرستی به چیزی تکیه میکردند که آن را دلیل و برهان میپنداشتند، در حالی که اصلاً دلیلی نبود؛ مانند این ادعایشان که خدای پاک و منزه برتر و والاتر از آن است که حس یا وهم یا عقل به او احاطه یابد، پس توجه عبادیِ ما نمیتواند به او تعلق گیرد، از این رو واجب است به برخی از کسانی که خداوند به آنان عنایت دارد، مانند فرشتگان و جن، تقرب بجوییم تا ما را کاملاً به او نزدیک سازند و نزد او برای ما شفاعت کنند.
پس این سخن ابراهیم (ع) که: « إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّهَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا » (تنها بتهایی را به جای خدا برگزیدهاید تا مایهٔ دوستی میان خودتان در زندگی دنیا باشد)، خطابِ او به تودهٔ قوم خویش دربارهٔ بتپرستیِ آنها به انگیزهٔ دوستیِ قومی است تا کار و بار زندگی اجتماعیِ دنیاییشان را سامان دهند؛ و آنان نیز هنگامی که ابراهیم از کارشان پرسید، به همین واقعیت پاسخ دادند: «إِذْ قٰالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ» (آنگاه که به پدر و قوم خویش گفت:) «مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهٰا عٰاكِفُونَ، قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِينَ» (این مجسمهها چیست که پیوسته به عبادتشان روی آوردهاید؟ گفتند: پدرانمان را پرستندگان آنها یافتهایم؛ انبیاء: ۵۳)، و: «قٰالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ قٰالُوا بَلْ وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا كَذٰلِكَ يَفْعَلُونَ» (گفت: آیا وقتی آنها را میخوانید صدای شما را میشنوند یا سودی به شما میرسانند یا زیانی؟ گفتند: بلکه پدرانمان را یافتیم که چنین میکردند؛ شعراء: ۷۴).
از اینجا روشن میشود که تعبیر « مَوَدَّهَ بَيْنِكُمْ » (دوستی میان شما) هم میتواند منصوب به نزع خافض (حذف حرف اضافه، با در نظر گرفتن «لام» علّت) باشد که در این صورت، مودّتْ سبب و انگیزهای است که به بتپرستی انجامیده است، و هم میتواند «مفعولله» (بیانکنندهٔ هدفِ کار) باشد که بر این اساس، مودّتْ هدفِ مورد نظر از بتپرستی است؛ ولی چنانکه بعداً روشن خواهد شد، ادامهٔ آیه تنها با وجه دوم سازگار است.
سپس ابراهیم (ع) در پی کلام خود: « إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ »، با فرمودهٔ خویش: « ثُمَّ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً » (سپس روز قیامت برخی از شما به برخی دیگر کفر میورزند و یکدیگر را لعنت میکنند)، فرجامِ بتپرستیشان به انگیزهٔ دوستی را برایشان بیان میکند؛ و این فرجام، همان باطنِ این دوستیِ هدفگرفته است که در روز آشکار شدنِ رازها پدیدار خواهد شد؛ چرا که آنان برای رسیدن به این بهرهٔ اندک، به شرک دست یازیدند که بزرگترین ستم و بالاترینِ گناهانِ نابودکننده است، و بر سرِ آن همداستان و همپیمان شدند؛ ولی بهزودی حقیقتِ کردارشان برایشان آشکار میشود و پیامد شوم آن به آنان میرسد؛ پس برخی از برخی دیگر بیزاری میجویند و کار یکدیگر را انکار میکنند و نمیپذیرند.
مراد از کفر ورزیدنِ برخی به برخی دیگر، کفر و انکارِ معبودانشان نسبت به آنان و بیزاریجستن از ایشان است، همانگونه که خدای متعال فرموده است:
«سَيَكْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا» (بهزودی عبادتشان را انکار میکنند و دشمن و ضدّ آنان خواهند شد؛ مریم: ۸۲)؛ و فرمود: «وَ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ» (و روز قیامت شرکورزی شما را انکار میکنند؛ فاطر: ۱۴). و در همین معناست بیزاری جستنِ پیشوایان از پیروانشان؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (آنگاه که پیشوایان از پیروان خود بیزاری جستند و عذاب را دیدند و پیوندها میانشان گسسته شد؛ بقره: ۱۶۶). و مراد از لعنت کردنِ برخی بر برخی دیگر، این است که هر گروهی همراه و همتای خود را لعنت میکند؛ خدای متعال میفرماید: «كُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» (هر بار که امتی [به دوزخ] وارد شود، همکیشِ خود را لعنت میکند؛ اعراف: ۳۸).
سپس به دنبال آن فرمود: « وَ مَأْوٰاكُمُ النّٰارُ وَ مٰا لَكُمْ مِنْ نٰاصِرِينَ » (و جایگاهتان آتش است و هیچ یاوری نخواهید داشت)، که اشاره دارد به فرارسیدن فرجام شوم و تحققِ کیفر، یعنی همان آتشی که هلاکت جاودان در آن است و یاوری نیست که به یاریشان برخیزد و عذاب را از آنان دور کند؛ پس آنان تنها برای این به مودّت دست یازیدند که در زندگی دنیا یکدیگر را یاری رسانند و همیار و پشتیبان هم باشند، اما همان دوستی در روز قیامت به دشمنی و ضدّیت بدل شد و بیزاری و بیپناهی به بار آورد.
بحث روایی
در کتاب «کافی» به سند خود از ابوعمرو زبیری از امام صادق (ع) روایت شده است که در حدیثی پیرامون معانی کفر فرمود: «و پنجمین وجه از کفر، کفرِ برائت (بیزاری جستن) است. خدای متعال میفرماید: « وَ قٰالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً-مَوَدَّهَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ-يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً » (و [ابراهیم] گفت: جز این نیست که شما به جای خدا بتهایی را دستاویز دوستی میان خود در زندگی دنیا گرفتهاید، سپس در روز قیامت برخی از شما از برخی دیگر بیزاری میجویید و برخی، برخی دیگر را لعنت میکنید)؛ یعنی برخی از شما از برخی دیگر بیزاری میجویید» تا پایان حدیث.
میگویم: همین معنا در کتاب «التوحید» از علی (ع) نیز در حدیثی طولانی روایت شده که در آن به پرسشها پیرامون ناسازگاریِ ظاهریِ آیات پاسخ میدهد و در آن آمده است: کفر در این آیه به معنای بیزاری است؛ میفرماید بیزاری میجویند برخی از آنان از برخی دیگر؛ و نظیر آن در سورهٔ ابراهیم سخن شیطان است که گفت: « إِنِّي كَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ » (من به اینکه پیش از این مرا شریک [خدا] ساختید کافرم [و بیزاری میجویم])، و سخن ابراهیم، خلیلالرحمان، که گفت: « كَفَرْنٰا بِكُمْ » (ما از شما بیزاری جستیم)، یعنی بیزار شدیم.