أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٖ مِّن رَّبِّهِۦ وَيَتۡلُوهُ شَاهِدٞ مِّنۡهُ وَمِن قَبۡلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامٗا وَرَحۡمَةًۚ أُوْلَٰٓئِكَ يُؤۡمِنُونَ بِهِۦۚ وَمَن يَكۡفُرۡ بِهِۦ مِنَ ٱلۡأَحۡزَابِ فَٱلنَّارُ مَوۡعِدُهُۥۚ فَلَا تَكُ فِي مِرۡيَةٖ مِّنۡهُۚ إِنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤۡمِنُونَ
آیا کسی که بر [پایهٔ] دلیلی روشن از پروردگار خویش است و گواهی از جانب او در پی آن میآید، و پیش از آن [نیز] کتاب موسی راهنما و رحمتی بوده است [مانند کسی است که اینگونه نیست]؟ آنان به آن ایمان میآورند؛ و هر کس از دستهها و گروهها به آن کفر ورزد، وعدهگاهش آتش است؛ پس در آن هیچ تردیدی به خود راه مده؛ قطعاً آن حقی از سوی پروردگار توست، ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۷ تا ۲۴ با هم
از همینجا نادرستی دیدگاه برخی از مفسران آشکار میشود؛ آنجا که این آیات هفتگانه —یعنی کلام الهیِ پیشرو— را چنین تفسیر کردهاند: اینکه کلام خدای متعال: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ -إلي قوله -أَ فَلاٰ تَذَكَّرُونَ » (آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است... ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۷ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۸۳ تا ۱۹۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/17/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتٰابُ مُوسيٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَهً » (آیا کسی که بر حجتی روشن از پروردگار خویش است و شاهدی از سوی او در پیِ آن میآید، و پیش از آن کتاب موسی راهبر و رحمت بوده است...). این جمله نتیجهگیری از سخنان گذشته است که در مقام استدلال بر این بود که قرآن کتابی نازلشده از جانب خدای پاک و منزه است. و کلمهٔ « فَمَنْ » مبتداست که خبرش حذف شده، و در تقدیر «كغيره» (مانند دیگران است؟) یا عبارتی است که همین معنا را برساند؛ دلیل بر این تقدیر نیز سخن بعد از آن است که بلافاصله میفرماید: « أُولٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ » (آنان به آن ایمان میآورند، و هر کس از گروهها به آن کفر ورزد، وعدهگاهش آتش است).
استفهام در اینجا انکاری است، و معنا چنین است: کسی که چنین و چنان باشد، هرگز مانند دیگری نیست که اینگونه نباشد؛ و تو دارای این ویژگیها هستی، پس دربارهٔ قرآن در هیچ تردیدی مباش.
و سخن خدای متعال که میفرماید: « عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ » (بر حجتی روشن از پروردگار خویش)؛ واژهٔ «بیّنه» صفت مشبهه است و معنای آن «پدیدار و آشکار» است، با این تفاوت که امور آشکار و روشن گاه آنچه را نیز که به آنها پیوسته و وابسته است روشن میسازند؛ درست مانند نور که خود پدیدار و آشکار است و چیزهای دیگر نیز به وسیلهٔ آن آشکار میشود. از همین رو، کاربرد واژهٔ «بیّنه» در آنچه غیر خود به وسیلهٔ آن روشن میشود، مانند دلیل و معجزه، بسیار رواج یافته است؛ و به گواهی که بر ادعای مدعی شهادت میدهد نیز «بیّنه» میگویند.
خدای متعال حجت و دلیل را «بیّنه» نامیده است؛ چنانکه در سخن او آمده است: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَهٍ» (تا هر کس هلاک میشود از روی حجتی روشن هلاک گردد؛ انفال: ۴۲)، و نشانه و معجزهٔ خود را نیز بیّنه خوانده است؛ چنانکه میفرماید: «قَدْ جٰاءَتْكُمْ بَيِّنَهٌ مِنْ رَبِّكُمْ هٰذِهِ نٰاقَهُ اللّٰهِ لَكُمْ آيَهً» (بهراستی از سوی پروردگارتان دلیلی روشن برای شما آمده است؛ این مادهشتر خدا برای شما نشانهای است؛ اعراف: ۷۳)، و بصیرتِ ویژهٔ الهی را که به پیامبران عطا شده نیز بیّنه نامیده است؛ چنانکه در حکایت از نوح (ع) میفرماید: «يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّي وَ آتٰانِي رَحْمَهً مِنْ عِنْدِهِ» (ای قوم من، به من بگویید اگر از سوی پروردگارم بر حجتی روشن باشم و از نزد خود رحمتی به من بخشیده باشد...؛ هود: ۲۸)، یا مراد از آن مطلقِ بصیرت الهی است؛ چنانکه ظاهر کلام خدای متعال است: «أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ» (آیا کسی که بر حجتی روشن از پروردگار خویش است، مانند کسی است که زشتیِ کردارش برایش آراسته شده و از هوسهای خود پیروی کردهاند؟!؛ محمد: ۱۴). و خدای متعال در همین معنا فرموده است: «أَ وَ مَنْ كٰانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّٰاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمٰاتِ لَيْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا» (آیا کسی که مرده بود و ما زندهاش کردیم و برایش نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم راه میرود، مانند کسی است که حالش در تاریکیهاست و از آن بیرونآمدنی نیست؟!؛ انعام: ۱۲۲).
ظاهر این است که مراد از «بیّنه» در اینجا همین معنای اخیر و عام است؛ به قرینهٔ سخن پس از آن که میفرماید:
« أُولٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ » (آنان به آن ایمان میآورند)؛ هرچند از نظر مورد و مصداق، مراد از آن شخص پیامبر (ص) است؛ زیرا کلام به گونهای سامان یافته تا این سخن بر آن مترتب شود که میفرماید: « فَلاٰ تَكُ فِي مِرْيَهٍ مِنْهُ » (پس دربارهٔ آن در هیچ تردیدی مباش).
پس مراد از «بیّنه»، همان بصیرت و بینش الهی است که به پیامبر (ع) داده شده، نه خودِ قرآنی که بر ایشان نازل گشته است؛ زیرا در ظاهر درست نیست که سخن خدای متعال: « فَلاٰ تَكُ فِي مِرْيَهٍ مِنْهُ » (پس دربارهٔ آن در تردید مباش) بر آن مترتب شود، و این مطلب روشن است. و با این امر هم منافاتی ندارد که خودِ قرآن نیز از آن جهت که نشانهای از جانب خدای متعال است، در جای خود بیّنهای از سوی او باشد، چنانکه در این سخن آمده است:
«قُلْ إِنِّي عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ» (بگو: من بر حجتی روشن از پروردگارم تکیه دارم و شما آن را دروغ انگاشتید؛ انعام: ۵۷)؛ زیرا سیاق و جایگاه این دو آیه با یکدیگر متفاوت است.
و از آنچه گذشت روشن میشود این سخن که مقصود از «مَنْ كَانَ...» تنها و به طور خاص شخص پیامبر (ص) است (به عنوان ارادهٔ استعمالی، یعنی معنای خودِ لفظ منحصراً ایشان باشد)، سخنی نابجاست؛ بلکه ایشان تنها از نظر انطباق بر مصداق، مراد آیه هستند. و همینطور است سخن کسی که گفته است:
مراد از آن، مؤمنان از یاران پیامبر (ص) هستند؛ چراکه هیچ دلیلی بر این تخصیص (منحصر کردن) وجود ندارد.
همچنین بطلان این سخن روشن میگردد که مراد از «بیّنه» قرآن است؛ و نیز این سخن که مقصود از آن، حجّتِ عقل است و ازآنرو به پروردگار متعال نسبت داده شده که او دلایل عقلی و نقلی را برپا میدارد. دلیل بطلانش آن است که هیچ دلیلی بر این تخصیصها نیست، و افزون بر آن، بیّنه و بصیرتی که برای پیامبر (ع) از جانب پروردگار حاصل است، با شناخت الهی که از طریق عقلها برای ما فراهم میشود، قابل مقایسه نیست.
و در این سخن که خدای متعال میفرماید: « وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ » (و شاهدی از سوی او در پی وی میآید)، مراد از شهادت، ادای گواهی است (گواهی دادن به درستی آن) که صحّت موضوعِ مورد گواهی را میرساند، نه تحمّل شهادت (فراگرفتن و ناظر بودن بر واقعه)؛ زیرا سیاق کلام در مقام تثبیت حقانیت قرآن است، و چنین مقامی تنها با شهادت به معنای ادای گواهی تناسب دارد، نه به معنای تحمّل آن.
و ظاهر آن است که مقصود از این شاهد، کسی است که به حقانیت قرآن یقین آورده و دربارهٔ آن از بصیرتی الهی برخوردار بوده است؛ پس از روی بصیرت به آن ایمان آورده و بدان گواهی داده که حقی نازلشده از سوی خدای متعال است، چنانکه به توحید و رسالت گواهی میدهد. چراکه گواهیِ فردی اهل یقین و بصیرت بر یک امر، تردیدِ برخاسته از احساس تنهایی و هراسِ یکّهماندن را از دل انسان میزداید؛ زیرا انسان هرگاه به امری اذعان یابد و در آن تنها باشد، چنانچه هیچکس نظرش را تأیید نکند چه بسا احساس تنهایی دچار هراسش کند، اما اگر فرد دیگری از میان مردم نیز آن را بگوید و دیدگاه او را در این باره تأیید کند، آن وحشت از او زایل میگردد، دلش نیرو میگیرد و آرامش و استواری مییابد. و خدای متعال به معنایی نظیر این استدلال نموده، آنجا که در سخن خود میفرماید:
«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ عَليٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ» (بگو: به من خبر دهید، اگر این [قرآن] از سوی خدا باشد و شما به آن کفر ورزید، در حالی که شاهدی از بنیاسرائیل بر مانند آن گواهی داده و ایمان آورده است و شما گردنکشی کردهاید [آیا ستمکارتر از شما کسی هست؟]؛ احقاف: ۱۰).
بنا بر این، سخن خدای متعال: « يَتْلُوهُ » از ریشهٔ «تِلْو» (پیروی کردن و از پی آمدن) است، نه از «تلاوت» (خواندن)؛ و ضمیر در آن به « فَمَنْ » [کسی که] یا به « بَيِّنَهٍ » (از این جهت که بیّنه، نور یا دلیلی مذکّر است) بازمیگردد، و سرانجامِ هر دو وجه یکی است؛ زیرا شاهدی که در پی صاحبِ بیّنه میآید، در پی بیّنهٔ او نیز هست، همانگونه که در پی خود او میآید. و ضمیر در عبارت « مِنْهُ » نیز به « فَمَنْ » برمیگردد نه به « رَبِّهِ »؛ و بازنگشتن آن به «بَيِّنَة» هم آشکار است. حاصل معنا این است که:
کسی که در امری بر بصیرتی الهی استوار است، و فردی که از خودِ اوست به وی میپیوندد و بر درستی و استواری کارش گواهی میدهد.
و بنا بر این وجه، آنچه در روایات فریقین (شیعه و اهلسنت) وارد شده که مقصود از «شاهد»، علی (ع) است انطباق مییابد، در صورتی که منظور این باشد که ایشان از حیث انطباق بر مصداق مرادِ آیه هستند، نه به معنای ارادهٔ استعمالی (که لفظ در اصل تنها برای ایشان به کار رفته باشد).
مفسران دربارهٔ معنای این جمله دیدگاههای گوناگونی دارند؛ برخی گفتهاند که «يَتْلُو» از «تلاوت» (خواندنِ قرآن) گرفته شده است، چنانکه گفتهاند:
این واژه از «تِلْو» (پشت سر آمدن و پیروی کردن) است. همچنین گفته شده ضمیر در « يَتْلُوهُ » به « بَيِّنَهٍ » بازمیگردد، چنانکه گفتهاند به « فَمَنْ » (کسی که...) برمیگردد.
گفتهاند مراد از شاهد، قرآن است؛ و گفتهاند جبرئیل است که قرآن را بر پیامبر (ص) میخواند، و چه بسا این دیدگاه برگرفته از این سخن باشد که خدای متعال میفرماید: «لٰكِنِ اللّٰهُ يَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلاٰئِكَهُ يَشْهَدُونَ» (نساء: ۱۶۶؛ «ولی خدا به آنچه بر تو نازل کرده است گواهی میدهد که آن را با علم خویش نازل کرده، و فرشتگان نیز گواهی میدهند»). همچنین گفته شده شاهد، فرشتهای است که پیامبر (ص) را استوار میدارد و قرآن را برای او حفظ میکند، و شاید این سخن نیز به گونهای با استناد به همین آیه باشد.
و گفتهاند شاهد، خودِ پیامبر (ص) است؛ چرا که خدای متعال میفرماید: «يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاكَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً» (احزاب: ۴۵؛ «ای پیامبر، ما تو را گواه، مژدهبخش و بیمرسان فرستادیم»). برخی نیز گفتهاند مراد از «شاهدٌ منه» زبانِ اوست؛ یعنی قرآن را با زبانش تلاوت میکند.
و گفتهاند مراد از شاهد، علی بن ابیطالب (ع) است؛ و در این باره روایتهای متعددی از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است.
تأمل در سیاق آیه و ظاهر جملههای آن، ما را از زحمتِ باطل دانستن این وجوه بینیاز میکند (به جز همان معنایی که خود پیشتر برای آیه بیان کردیم)؛ بنابراین با بررسی این دیدگاهها و خردهگیری به آنها سخن را طولانی نمیکنیم.
و خدای متعال میفرماید: « وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتٰابُ مُوسيٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَهً » (هود: ۱۷؛ «و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمتی بود»). ضمیر در «مِنْ قَبْلِهِ» به موصول («مَنْ») یا به «بَيِّنَةٍ» برمیگردد، درست مانند آنچه دربارهٔ ضمیر « يَتْلُوهُ » بیان کردیم. این جمله، حالی پس از حال دیگر است؛ یعنی: آیا کسی که بر پایهٔ بینشی الهی قرار دارد — که به واسطهٔ آن برایش روشن میشود قرآن حقی نازلشده از سوی خداست — در حالی که گواهی از خودِ او همراه اوست که با بینش بر این مطلب شهادت میدهد، و در حالی که پیش از این فردِ برخوردار از دلیل روشن، کتاب موسی به عنوان پیشوا و رحمت آمده است؟ یا [معنا این است:] پیش از دلیلِ روشنِ او — که قرآن از مصادیق آن، یا خودِ همان قرآنِ دربردارندهٔ معارف و احکامِ هدایتگر به حق است — کتاب موسی پیشوا بوده است؟ پس نه خود او و نه دلیلی که با خود دارد، پدیدهای نوظهور و بیسابقه نیستند که مثل و مانندی نداشته باشد؛ بلکه پیش از این نیز راهی پیمودهشده وجود داشته است که کتاب موسی بدان راهنمایی میکرد.
از همین جا وجهِ توصیف کتاب موسی (تورات) به «امام» (پیشوا) و «رحمت» آشکار میشود؛ زیرا تورات مشتمل بر معارف حق و شریعتی الهی است که در این امور به آن اقتدا میشود و از نعمت آن بهرهمند میگردند. خداوند نیز در جای دیگری از کلام خود، آن را با همین ویژگی یاد کرده و فرموده است: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرٰائِيلَ عَليٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ -إلي أن قال- وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كٰانَ خَيْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَيْهِ وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هٰذٰا إِفْكٌ قَدِيمٌ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتٰابُ مُوسيٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَهً وَ هٰذٰا كِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْريٰ لِلْمُحْسِنِينَ» (احقاف: ۱۰-۱۲؛ «بگو: به من خبر دهید اگر این [قرآن] از سوی خدا باشد و شما بدان کافر شده باشید، و شاهدی از بنیاسرائیل بر همانند آن گواهی دهد و ایمان آورد ولی شما تکبر ورزید... [تا آنجا که فرمود:] و کافران دربارهٔ مؤمنان گفتند: اگر خیری بود، در رسیدن به آن بر ما پیشی نمیگرفتند! و چون بدان هدایت نیافتند، خواهند گفت: این دروغی کهنه است! و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود، و این کتابی تصدیقکننده به زبان عربی است تا ستمکاران را هشدار دهد و برای نیکوکاران مژدهای باشد»).
این آیات — چنانکه ملاحظه میکنی — از نظر مضمون نزدیکترین آیات به آیهٔ مورد بحث هستند؛ نخست بیان میکنند که قرآن دلیلی الهی است یا امری است که حجتی الهی بر آن اقامه شده، سپس گواهیِ آن شاهد از بنیاسرائیل و تأیید قرآن به وسیلهٔ آن را یادآور میشوند، و آنگاه متذکر میشوند که قرآن در معارف و احکام خود، پیشینهای در کتاب موسی دارد که پیشوا و رحمت بوده و مردم به آن اقتدا میکرده و هدایت مییافتهاند، و راهی پیمودهشده و آزموده به شمار میآمده است؛ و قرآن نیز کتابی همانند آن، تصدیقکنندهٔ آن و نازلشده از سوی پروردگار است تا ستمکاران را بیم دهد و نیکوکاران را مژده رساند.
همچنین از اینجا آشکار میشود که عبارت « إِمٰاماً وَ رَحْمَهً » حال برای «کتاب موسی» است، نه برای عبارت « شٰاهِدٌ مِنْهُ »؛ بر خلاف آنچه برخی مفسران پنداشتهاند.
خدای متعال میفرماید: « أُولٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ » (هود: ۱۷؛ «آنان به آن ایمان میآورند، و از میان گروهها هر کس بدان کفر ورزد، آتش وعدهگاه اوست»). با توجه به معنایی که برای صدر آیه گذشت، کسانی که با عبارت « أُولٰئِكَ » (آنان) به ایشان اشاره شده، چنین افرادی هستند: همان کسانی که بر حجتی روشن از پروردگارشان استوار بودند؛ همانهایی که با عبارت « أَ فَمَنْ كٰانَ » به آنان اشاره شد. امّا بازگرداندنِ این اشاره به عموم مؤمنان به دلیل دلالت سیاق، از درک درست به دور است.
همچنین ضمیر در عبارت « رَبِّهِ » (پروردگارش) به قرآن برمیگردد، از آن رو که قرآن بینهای از سوی خدای متعال، یا حقیقتی است که دلیل و بینه بر آن اقامه شده است؛ اما بازگرداندن این ضمیر به پیامبر (ص) با معنایی که برای آیه برشمردیم سازگار نیست، چراکه در آغاز آیه، شأن و حال پیامبر (ص) به صورت عام و کلی بیان شده است تا جملهٔ « فَلاٰ تَكُ فِي مِرْيَهٍ مِنْهُ » (پس دربارهٔ آن در تردید مباش) نتیجه و فرع بر آن قرار گیرد؛ گویی گفته شده است: تو بر چنین بینهای از سوی پروردگارت استواری، شاهدی همراه توست و پیش از تو نیز کتاب موسی بوده است، و هر کس با چنین وصفی باشد، به آنچه از کتاب خدا به او عطا شده ایمان میآورد؛ و درست نیست گفته شود: «و هر کس با چنین وصفی باشد به تو ایمان میآورد». سخن دربارهٔ ضمیر در « وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ » (و هر کس از گروهها به آن کفر ورزد) نیز مانند سخن دربارهٔ ضمیر « يُؤْمِنُونَ بِهِ » (به آن ایمان میآورند) است.
شأن این آیه از نظر احتمالاتی که واژگان و ضمیرهای آن برمیتابد شگفتآور است؛ بهگونهای که از ضرب این احتمالات در یکدیگر، هزاران احتمال پدید میآید که برخی درست و برخی دیگر نادرست است.
خدای متعال میفرماید: « فَلاٰ تَكُ فِي مِرْيَهٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يُؤْمِنُونَ » (پس دربارهٔ آن در هیچ شکی مباش؛ بیگمان آن حق است و از سوی پروردگارت آمده، ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند).
«مِریَه» (مانند جِلسَه، اسم نوع است و) به معنای نوعی شک و تردید است، و این جمله نتیجه و فرع بر آغاز آیه است؛ با این معنا که هر کس دربارهٔ امری بر بینه و برهانی از سوی پروردگارش باشد و شاهدی از جانب او نیز بر آن گواهی دهد و پیش از او کتابی راهنما و رحمت همچون کتاب موسی بوده باشد، هرگز مانند دیگر انسانهای غافل و فریبخورده نیست، بلکه به آنچه از امر الهی نزد اوست ایمان میآورد و رویگردانی بیشتر مردم از حقیقت، او را نگران و تنها نمیکند. تو نیز ای پیامبر همینگونهای؛ چراکه از جانب پروردگارت بر بینهای روشن هستی، شاهدی در پی تو گواهی میدهد و پیش از تو کتاب موسی در جایگاه پیشوا و رحمت بوده است؛ و چون چنین است، در درستی آنچه بر تو نازل شده، یعنی قرآن، در هیچ تردیدی مباش؛ زیرا آن حق محض از جانب خداست، ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.
سخن خدای متعال: « إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ » (بیگمان آن، حق محض از سوی پروردگار توست)، دلیلی برای نهی پیشین است و با «إنّ» و لام جنس (در «الحق») تأکید شده است تا نشان دهد اسباب نفیکنندهٔ هرگونه تردید، همگی گرد آمدهاند؛ و آن اسباب عبارت است از: برپایی بینه و دلیل روشن، گواهی شاهد، و پیشینهداشتن کتاب موسی به عنوان پیشوا و رحمت.
بحث روایی
در «کافی» به اسناد خود از احمد بن عمر خلاّل روایت کرده است که گفت: از ابوالحسن علیهالسلام دربارهٔ این سخن خدای عزوجل پرسیدم: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ » (آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است و شاهدی از جانب او در پیاش میآید...؛ هود: ۱۷)؛ پس فرمود: «أمير المؤمنين(ع) هو الشاهد من رسول الله ص - و رسول الله علي بينه من ربه» (امیرالمؤمنین علیهالسلام همان شاهد از سوی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله است، و پیامبر خدا بر حجتی روشن از پروردگار خویش است).
و در «امالی» شیخ [طوسی] به اسناد خود از عبدالرحمن بن کثیر، از جعفر بن محمد، از پدرش، از جدش علی بن الحسین، از امام حسن علیهالسلام روایت کرده است، در خطبهای طولانی که در حضور معاویه ایراد کرد، که بخشی از آن چنین است: «فأدت الأمور و أفضت الدهور - إلي أن بعث الله محمدا ص للنبوه و اختاره للرساله، و أنزل عليه كتابه ثم أمره بالدعاء إلي الله عز و جل - فكان أبي أول من استجاب لله عز و جل و لرسله - و أول من آمن و صدق الله و رسوله، و قد قال الله عز و جل في كتابه المنزل علي نبيه المرسل: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ » فرسول الله ص الذي علي بينه من ربه، و أبي الذي يتلوه و هو شاهد منه» (کارها پیش رفت و روزگاران سپری شد، تا آنکه خداوند محمد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری برانگیخت و او را برای رسالت برگزید، و کتابش را بر او نازل فرمود، سپس او را به دعوت به سوی خدای عزوجل فرمان داد. پس پدرم نخستین کسی بود که به ندای خدای عزوجل و پیامبرانش پاسخ داد، و نخستین کسی بود که ایمان آورد و خدا و پیامبرش را تصدیق کرد. و به یقین خدای عزوجل در کتاب خویش که بر پیامبر فرستادهاش فرو فرستاده، فرموده است: «أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ» (آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است و شاهدی از جانب او در پیاش میآید...؛ هود: ۱۷)؛ پس پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله همان کسی است که بر حجتی روشن از پروردگار خویش است، و پدرم کسی است که در پیِ او میآید و شاهدی از جانب اوست). پایان خطبه.
میگویم: سخن آن حضرت (ع) بهترین گواه بر مطلبی است که پیشتر دربارهٔ معنای آیه بیان کردیم؛ مبنی بر اینکه مراد بودنِ آن حضرت (ع) از واژهٔ «شاهد»، از باب انطباق (تطبیق مفهوم کلی بر مصداق بارز آن) است.
و در کتاب «بصائر الدرجات» با سند خود از اَصبَغ بن نُباته روایت کرده است که گفت: امیرالمؤمنین (ع) فرمود: اگر برای من مسند داوری افکنده میشد و بر آن مینشستم، قطعاً میان اهل تورات با توراتشان قضاوت میکردم و میان اهل انجیل با انجیلشان و اهل قرآن با قرآنشان؛ آنهم با داوریای که درخشان به سوی خداوند بالا رود. به خدا سوگند، هیچ آیهای در کتاب خدا در شب یا روز فرود نیامده است مگر آنکه قطعاً دانستهام دربارهٔ چه کسی نازل شده است؛ و هیچکس از کسانی که تیغ بر سرش گذشته (به سن رشد و مردی رسیده است) نیست، مگر اینکه آیهای در کتاب خدا دربارهاش نازل شده که او را به سوی بهشت یا آتش دوزخ سوق میدهد.
در این هنگام مردی برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین، آیهای که دربارهٔ شما نازل شده کدام است؟ فرمود: مگر نشنیدهای که خداوند میفرماید: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ-وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ » (آیا کسی که بر حجتی روشن از پروردگار خویش است و گواهی از خود او در پیاش میآید...؛ هود: ۱۷)؟ پس پیامبر خدا (ص) بر حجتی روشن از سوی پروردگار خویش است، و من گواه او و از خودِ او هستم.
میگویم: این معنا را شیخ مفید در کتاب «الأمالی» بهصورت مسند (با ذکر سلسلهٔ راویان)، و در «کشف الغمّة» بهطور مرسل (بدون ذکر واسطهها) از عَبّاد بن عبدالله اسدی از آن حضرت (ع) روایت کرده است. عیاشی نیز در تفسیر خود آن را بهطور مرسل از جابر از عبدالله بن یحیی از آن حضرت (ع) آورده است. همچنین ابن شهرآشوب از طبری با سندش از جابر بن عبدالله از آن حضرت (ع)، و نیز از اَصبغ، و از امام زینالعابدین، امام باقر و امام صادق (ع) از آن حضرت (ع) نقل کرده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیحاتم، ابن مَردَوَیه و ابونُعیم در کتاب «المعرفة» از علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) روایت کردهاند که فرمود: هیچ مردی از قریش نیست مگر اینکه بخشی از قرآن دربارهاش نازل شده است. مردی به ایشان عرض کرد: دربارهٔ شما چه نازل شده است؟ فرمود: مگر سورهٔ هود را نمیخوانی: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ » (آیا کسی که بر دلیلی روشن از پروردگار خویش است و گواهی از خود او در پیاش میآید...؛ هود: ۱۷)؟ پیامبر خدا (ص) بر دلیلی روشن از پروردگارش است و من گواهی از او هستم.
میگویم: در تفسیر «البرهان»، از تفسیر ثعلبی با سندی از شَعبی که آن را به علی (ع) میرساند روایتی مانند همین نقل شده است، و نیز در همان کتاب، از ابن مَغازلی با سندی که آن را به عَبّاد بن عبدالله میرساند، از علی (ع) مانند آن آمده است.
و همچنین از کتاب «کنوز الرموز» تألیف رَسعَنی، مانند آن روایت شده است.
و در همان کتاب [الدر المنثور]، ابن مَردَوَیه از طریقی دیگر از علی (رضی الله عنه) روایت کرده است که فرمود: پیامبر خدا (ص) فرمود: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ » (آیا کسی که بر حجتی روشن از پروردگار خویش است؛ هود: ۱۷) من هستم، و «وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ» (و گواهی از خود او در پی وی میآید)؛ فرمود: علی است.
میگویم: در تفسیر «البرهان» نیز از ابن مَغازلی در تفسیر این آیه، مانند این روایت از پیامبر (ص) نقل شده است.
و در تفسیر «البرهان»، از ابن مَغازلی با سندش از علی بن حابِس نقل شده است که گفت: من و ابومریم بر عبدالله بن عطاء وارد شدیم. ابومریم گفت: همان حدیثی را که از ابوجعفر (امام باقر ع) برای من روایت کردی، برای ما بازگو کن. او گفت: نزد ابوجعفر نشسته بودم که پسر عبدالله بن سلام از کنار ما گذشت؛ عرض کردم: فدایت شوم، آیا این فرزندِ همان کسی است که دانش کتاب نزد اوست؟ فرمود: نه، بلکه او یار و پیشوای شما علی بن ابیطالب است؛ همان کسی که آیاتی از کتاب خدای متعال دربارهاش فرود آمده است: « مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتٰابِ » (کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ رعد: ۴۳)، « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ-وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ » (آیا کسی که بر حجتی روشن از پروردگار خویش است و شاهدی از او در پیاش میآید...؛ هود: ۱۷)، و « إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ-وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا » (تنها ولی و سرپرست شما خدا و پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آوردهاند...؛ مائده: ۵۵).
و در همان کتاب، از ابنشهرآشوب از حافظ ابونعیم به سه طریق از ابنعباس نقل شده است که گفت: شنیدم علی [علیهالسلام] میفرمود: [دربارهٔ] سخن خدای متعال: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ- وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ » (آیا کسی که بر حجتی روشن از پروردگار خویش است و گواهی از خودِ او در پیاش میآید...)؛ پیامبر خدا (ص) بر حجتی روشن است و من آن گواهم.
و نیز در همان کتاب، از موفق بن احمد نقل شده است که گفت: دربارهٔ سخن خدای متعال: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ- وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ »، ابنعباس گفت: او علی است؛ برای پیامبر (ص) گواهی میدهد و از خودِ اوست.
میگویم: و [نیز] آن را از ثعلبی در تفسیرش روایت کرده است که با سند خود به ابنعباس میرساند: « أَ فَمَنْ كٰانَ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ »، ویژهٔ علی است.
میگویم: صاحبِ تفسیر المنار در تفسیر این آیه، هنگام برشمردن معانیِ «شاهد» گفته است: «و از آن جمله:
اینکه او علی (رضی الله عنه) است؛ شیعه آن را روایت میکند و به امامت تفسیرش مینماید، و روایت شده است که از او (کرم الله وجهه) دربارهاش پرسیدند و او آن را انکار کرد و چنین تفسیر فرمود که آن شاهد، زبان پیامبر (ص) است؛ و مخالفانِ آنان نیز با ادعایی همانند آن پاسخ دادند و گفتند:
اینکه او ابوبکر است؛ و هر دوی اینها از نوع تفسیر به دلخواه (تفسیر بر پایهٔ هوی و هوس) است.» [پایان سخن المنار]. اما این سخن او که: «إن الشيعه ترويه» (شیعه آن را روایت میکند)، دانستی که راویانِ آن از اهلسنت بیشتر از شیعهاند؛ و اما این سخنش که: «إنه مثل تفسيره بأبي بكر من التفسير بالهوي» (مانند تفسیر آن به ابوبکر از نوع تفسیر به دلخواه است)، دربارهاش همان توضیح گذشته پیرامون معنای آیه تو را بسنده است، پس بدان رجوع کن.