وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡۖ هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗۖ فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِۖ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ
و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم]. گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما نیست. به راستی از جانب پروردگارتان نشانهای روشن برای شما آمده است؛ این مادهشترِ خدا برای شما نشانهای است، پس بگذارید در زمین خدا بچرد و هیچ گزندی به آن نرسانید، که عذابی دردناک شما را فرو میگیرد.»
تفسیر آیهٔ ۷۳ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۱۸۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/73/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِليٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً » (و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را...) تا پایان آیه. ثمود، امّتی کهن از عرب بودند که در احقاف در سرزمین یمن سکونت داشتند. خداوند « أَخٰاهُمْ صٰالِحاً » (برادرشان صالح را) به سوی آنان برانگیخت که خود از همان قوم بود، پس « قٰالَ يٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ » (گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما نیست)؛ یعنی آنان را به توحید فراخواند، در حالی که مشرک بودند و بتها را میپرستیدند، همانگونه که نوح و هود (ع) قوم مشرک خود را دعوت کردند.
و این سخن او که: « قَدْ جٰاءَتْكُمْ بَيِّنَهٌ مِنْ رَبِّكُمْ » (دلیلی روشن از سوی پروردگارتان برای شما آمده است)، یعنی شاهدی که در گواهی دادنش قاطع است؛ و سخن بعدیاش با اشاره به خودِ آن دلیل روشن، مطلب را تبیین میکند: « هٰذِهِ نٰاقَهُ اللّٰهِ لَكُمْ آيَهً » (این مادهشترِ خدا برای شما نشانهای است). و آن همان مادهشتری است که خداوند به دعای صالح (ع) به عنوان نشانهای بر پیامبریاش از کوه برای آنان بیرون آورد؛ و نکته و عنایت در اضافه شدن «ناقه» به خدای پاک و منزه نیز همین است.
و این سخن او که: « فَذَرُوهٰا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّٰهِ » (پس بگذارید در زمین خدا بچرد...) تا آخر آیه، نتیجهگیری بر این است که مادهشتر نشانهای از جانب خداست؛ و حکمی است که برای آنان خالی از سختگیری نیست و کلمۀ عذاب (حکم قطعی به هلاکت) را در پی دارد؛ همان سنتی که میان هر پیامبر و امتش جدایی و داوری میافکند. خدای متعال میفرماید: «وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ» (و برای هر امتی پیامبری است؛ پس هنگامی که پیامبرشان بیاید، میانشان به عدالت داوری میشود و به آنان ستم نمیرود؛ یونس: ۴۷).
همچنین در این آیه اشارهای هست به اینکه واگذاشتنِ مادهشتر به حالِ خود در چریدن و گردش در زمین، کاری بود که بر آنان دشوار میآمد و از آن تنگدل میشدند؛ و در تعبیرِ « فِي أَرْضِ اللّٰهِ » (در زمین خدا) اشارهای لطیف به همین معناست. از این رو به آنان سفارش کرد و هشدار داد که از آزادیاش جلوگیری نکنند و هیچ آسیبی مانند پیکردن یا نحر (ذبح) به آن نرسانند؛ چرا که پیامد شومِ چنین کاری، عذابی دردناک خواهد بود که گریبانشان را میگیرد.