قَالَ يَٰقَوۡمِ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٖ مِّن رَّبِّي وَءَاتَىٰنِي رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِهِۦ فَعُمِّيَتۡ عَلَيۡكُمۡ أَنُلۡزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمۡ لَهَا كَٰرِهُونَ
گفت: ای قوم من! به من خبر دهید اگر من بر حجتی روشن از سوی پروردگارم باشم و او رحمتی از جانب خود به من بخشیده باشد که بر شما پوشیده مانده است، آیا میتوانیم شما را به پذیرش آن وادار کنیم در حالی که خود از آن بیزارید؟
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۸ تا ۳۱ با هم
از آنجا که دلیلآوری آنان بر حس و نفیِ امور فراتر از آن استوار بود و نخست از آن نتیجه گرفتند: دلیلی بر وجوب اطاعت و پیروی از او در دست نیست؛ سپس با پیشروی در ادعا، از این سخن فراتر رفتند و به استنتاج دلیلی بر واجب نبودنِ [پیروی]، بلکه بر لزومِ پیروینکردن روی آوردند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲۸، ۲۹ و ۳۱ با هم
آیات کریمه در تقریرِ حجت آن حضرت (ع) در پاسخ به آنان، شاهکاری بیمانند آفریده است؛ چرا که استدلالِ مشرکان را بند به بند جدا کرد و به هر بندی در هر دو جهتِ آن پاسخ داد؛ یعنی هم از این جهت که نتیجه میداد دلیلی بر پیروی از او (ع) وجود ندارد، و هم از این رو که نتیجه میداد دلیل بر خلافِ آن است. و این در فرمودهٔ اوست که: « يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَليٰ بَيِّنَهٍ » (ای قوم من! به من خبر دهید اگر دلیلی روشن داشته باشم...) تا آخر، و این سخنش: « وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا » (و من طردکنندهٔ کسانی که ایمان آوردهاند نیستم...) تا آخر، و این گفتارش: « وَ لاٰ أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزٰائِنُ اللّٰهِ » (و به شما نمیگویم گنجینههای خدا نزد من است...) تا آخر؛ سپس از هر حجتِ پیشین چیزی را که به منزلهٔ خلاصهای از آن به شمار میرفت برگرفت و در آغازِ حجتِ پسین، به آن افزود؛ از این رو، هر حجتی با حفظ استقلال و تمامیتِ خود، با حجتِ دیگر درآمیخت.
تفسیر آیههای ۲۸ و ۲۹ با هم
بدینسان، این دلایل و حجتها سهگانه شد که هر یک با خطاب [به قوم] آغاز میشود؛ و آنها عبارتاند از: سخن آن حضرت که « يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَليٰ بَيِّنَهٍ » (ای قوم من، به من خبر دهید اگر دلیلی روشن داشته باشم...) تا آخر، و این سخن او که « وَ يٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مٰالاً » (و ای قوم من، در برابر این رسالت مالی از شما نمیخواهم...) تا آخر، و این فرمودهٔ وی:
تفسیر آیههای ۲۷ و ۲۸ با هم
« مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا » (ما تو را جز بشری همانند خود نمیبینیم)؛ مقصودشان این بود که او جز بشریت، که در آن همتای یکدیگرند، هیچ ویژگی دیگری ندارد؛ پس با چه دستآویزی ادعا میکند که پیرویاش بر آنان واجب است؟! بلکه او دروغگویی است که میخواهد با ادعای رسالتْ آنان را به دام افکند و بدین وسیله اموالشان را برباید و بر آنان ریاست کند.
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۲۰۴ تا ۲۰۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّي » (گفت: ای قوم من، به من خبر دهید اگر بر حجتی روشن از پروردگارم باشم...) تا پایان آیه. این بخش تا پایان چهار آیه، بیانگر پاسخی است که نوح (ع) به دلیلآوریهای آنان داد. واژهٔ «تعمیه» به معنای پنهانکردن است؛ بنابراین معنای «عميت عليكم» با ساختار مجهول این است که: به سبب نادانیتان و ناخوشداشتنِ حق، آن حقیقت بر شما پوشیده نگه داشته شد. و نیز با تخفیف و ساختار معلوم («عميت») خوانده شده است، یعنی: آن رحمت بر شما پوشیده ماند.
پس این سخن آن حضرت که فرمود: « قٰالَ يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَليٰ بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّي » (گفت: ای قوم من، به من خبر دهید اگر از سوی پروردگارم دلیلی روشن داشته باشم...)، پاسخی است به این گفتهٔ مشرکان:
و از آنجا که این سخنِ مشرکان، نفیِ رسالتِ آن حضرت را در بر داشت و تکیهگاهشان در این امر تنها این بود که او بشری است و هیچ نشانهٔ آشکاری همراه ندارد که بر رسالت و پیوند با عالم غیب گواهی دهد، لازم بود آنان را بر چیزی آگاه سازد که راستیاش در ادعای رسالت با آن آشکار میشود؛ و آن، همان نشانهٔ معجزهآسایی است که بر صدقِ پیامبر در دعویِ رسالت دلالت دارد؛ زیرا رسالت، گونهای ارتباط با جهان غیب و بیرون از روند جاریِ عادت است که راهی برای پی بردن به تحقق آن وجود ندارد مگر با رخدادنِ امر غیبیِ خارقالعادهٔ دیگری که مایهٔ یقین به راستگویی پیامبر در دعویِ رسالتش شود. از این رو، آن حضرت (ع) با این سخن خود اشاره فرمود: «يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ» «رَبِّي» (ای قوم من، به من خبر دهید اگر از سوی پروردگارم دلیلی روشن داشته باشم)؛
به اینکه دلیلی روشن از جانب خدا و نشانهای معجزهآسا با اوست که بر راستگوییاش در ادعایش دلالت دارد.
از اینجا آشکار میشود که مراد از «بَیّنة»، همان نشانهٔ معجزهآسایی است که بر اثباتِ رسالت دلالت میکند؛ زیرا این همان معنایی است که سیاقِ آیات اقتضا دارد. پس نباید به سخن برخی مفسران اعتنا کرد که گفتهاند: مراد از بینه در این آیه، علم ضروری (شناخت قطعی و بیواسطهای) است که پیامبر با آن پی میبرد که پیامبر است؛ چرا که این معنا با سیاق آیات بیگانه است.
و این سخن او که « وَ آتٰانِي رَحْمَهً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ » (و از نزد خویش به من رحمتی بخشیده که بر شما پوشیده مانده است)، ظاهرش این است که آن حضرت (ع) بدانچه خدای متعال از کتاب و دانش به او عطا فرموده اشاره میکند؛ و در قرآن کریم نامیدنِ کتاب و همچنین نامیدنِ شناخت خدا و آیاتش به «رحمت»، مکرر آمده است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتٰابُ مُوسيٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَهً» (و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود؛ هود: ۱۷)، و میفرماید: «وَ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ تِبْيٰاناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُديً وَ رَحْمَهً» (و ما کتاب را بر تو نازل کردیم که روشنگر هر چیزی و مایهٔ هدایت و رحمت است؛ نحل: ۸۹)، و میفرماید: «فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَيْنٰاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنٰا» (پس بندهای از بندگان ما را یافتند که از نزد خویش به او رحمتی داده بودیم؛ کهف: ۶۵)، و میفرماید: «رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَهً» (پروردگارا! دلهای ما را پس از آنکه هدایتمان کردی منحرف مگردان و از نزد خود رحمتی به ما ببخش؛ آلعمران: ۸).
و اما این سخن او: «فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ» (پس بر شما پوشیده ماند)، ظاهرش آن است که ضمیرِ آن به «رحمت» بازمیگردد، و مقصود این است که: این علم و معرفتی که نزد من است، پس از آنکه آن را به شما یادآوری کردم و در میان شما گستراندم، نادانیتان و ناخوش داشتنِ حق از سوی شما، آن را بر شما پوشیده داشت.
و این سخن او که: « أَ نُلْزِمُكُمُوهٰا وَ أَنْتُمْ لَهٰا كٰارِهُونَ » (آیا ما آن را به شما تحمیل کنیم، در حالی که از آن ناخشنودید؟): «الزام» یعنی همراه ساختن چیزی با چیز دیگر، به گونهای که هرگز از آن جدا نشود و فاصله نگیرد؛ و مقصود از تحمیل رحمت به آنان در حالی که از آن کراهت دارند، مجبور ساختن ایشان به ایمان به خدا و آیات او، و آراسته شدن به آن نور و بصیرتی است که معارف الهی اقتضا میکند.
و معنای آیه — و خدا داناتر است — این است: به من خبر دهید اگر نزد من معجزهای باشد که پیامبریام را با وجود اینکه بشری مانند شمایم راست شمارد، و آنچه را رسالت بدان نیاز دارد، از کتاب و دانشی که شما را به سوی حق راه مینماید، داشته باشم، اما لجاجت و خودبزرگبینیتان دیری نپاید که آن را از شما پوشانده باشد، آیا در این صورت بر ما واجب است که شما را به پذیرش آن مجبور کنیم؟ یعنی هر آنچه فرستادهای از جانب خدا در رسالتش بدان نیاز دارد، نزد من هست و شما را بر آن آگاه کردهام؛ اما شما از سر سرکشی و تکبر بدان ایمان نمیآورید، و بر من نیست که شما را بر آن مجبور سازم؛ چرا که در دین خدای پاک و منزه هیچ اجباری نیست.
بنابراین، در این کلام گوشهکنایهای به آنان نهفته است که حجت بر ایشان تمام شده و حقیقت برایشان آشکار گردیده، اما ایمان نیاوردهاند؛ با این حال، آنان چیزی میخواهند که به سبب آن ایمان آورند، و آن چیز جز اجبار و تحمیلِ ناخواسته نیست؛ پس آنان با این سخن که: «ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم»، چیزی جز اجبار نمیخواهند، در حالی که در دین خدا اجباری نیست.
این آیه از جمله آیاتی است که اکراه در دین را نفی میکند و نشان میدهد که این موضوع، از احکام دینیِ تشریعشده در کهنترین شریعتها، یعنی شریعت نوح (ع) است و تا امروز نیز بدون هیچ نسخی به اعتبار خود باقی مانده است.
از آنچه گذشت روشن شد که این آیه، یعنی سخن نوح که: « يٰا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ » (ای قوم من! به من خبر دهید اگر من...)، پاسخی است به این گفتهٔ آنان که: « مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا » (ما تو را جز بشری مانند خود نمیبینیم)؛ و با این بیان، نادرستیِ سخن برخی از مفسران آشکار میشود که گفتهاند:
این آیه پاسخی است به گفتهٔ آنان که: « بَلْ نَظُنُّكُمْ كٰاذِبِينَ » (بلکه شما را دروغگو میپنداریم)؛ و نیز نادرستی سخن گروهی دیگر که گفتهاند پاسخی است به این سخنِ آنان که:
« مٰا نَرٰاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِيَ الرَّأْيِ » (ما نمیبینیم کسی جز فرومایگان و ناپختهاندیشان ما از تو پیروی کرده باشد)؛ و همچنین نادرستی سخن دستهای دیگر که آن را پاسخی به گفتهشان دانستهاند که: « وَ مٰا نَريٰ لَكُمْ عَلَيْنٰا مِنْ فَضْلٍ » (و ما برای شما هیچ برتری و فضیلتی بر خود نمیبینیم). ما سخن را با پرداختن به توضیح و رد این اقوال طولانی نمیکنیم.